پاورپوینت کامل صلای صلابت نگاهی گذرا به خطبه حضرت زهرا سلام الله علیها ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل صلای صلابت نگاهی گذرا به خطبه حضرت زهرا سلام الله علیها ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل صلای صلابت نگاهی گذرا به خطبه حضرت زهرا سلام الله علیها ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل صلای صلابت نگاهی گذرا به خطبه حضرت زهرا سلام الله علیها ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

>

صلای صلابت

گذری بر خطابه فاطمه زهرا(س) در مسجد پیامبر(ص)

فقط ده روز از مصیبت عظمای ارتحال رسول اکرم(ص) گذشته بود. در این مدت کوتاه، حوادث بزرگی رخ داد که دختر پیامبر را برای اعتراض به مسجد کشاند و به خطابه ای آتشین وا داشت. برای تحلیل این خطابه، بستر تاریخی آن باید دقیقا ارزیابی گردد و سپس علل چهارگانه اش (فاعلی، مادی، صوری و غائی) مورد تأمل و کاوش قرار گیرد: ((شخصیت خطیب))، ((محتوای خطابه))، ((جملات و ترکیبات خطبه)) و ((غایت آن)). و چون چنین کاری از توان این قلم بیرون است، تنها بر گذری در آن، و اشاراتی بدانها بسنده می کند.

در این گذر، در چند موقف، به نظر نشسته و با شتاب عبور کرده ایم:

موقف نخست:

مدخل خطبه در حمد و ثنای الهی و مسوولیت مردم

موقف دوم:

در حکمت احکام و تبیین عقلانی شریعت

موقف سوم:

بررسی نهضت اسلامی در دو روند تکامل و انحطاط

موقف چهارم:

مظلومیت فاطمه(س) و غصب فدک.

و پیش از این گذر، در مقدمه، گزارشی از مصادر و منابع خطبه، زیبایی هنری آن و فضای ایراد خطابه، آمده است.

خطبه فاطمه زهرا(س) در مسجد النبی(ص)، از ذخائر ارزشمندی است، که طی قرون متمادی در کتب حدیث و تاریخ حفظ شده است. انبوه بودن اسناد و مدارک این سخنرانی، بدان ((اعتبار قطعی)) بخشیده، و نقلهای فراوان مورخان – آن هم از فرق و مذاهب مختلف – شک و تردید را از حریم آن دور ساخته است. برخی از مصادر قدیمی خطبه عبارت است از:

– بلاغات النساء از ابن ابی طاهر، م۲۸۰.

– دلائل الامامه، از محمد بن جریر طبری، م۴۰۰.

– معانی الاخبار، از شیخ صدوق، م۳۸۱.

– الاحتجاج، ابومنصور طبرسی، م۵۸۸.

– تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، م۴۸۴.

– شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، م۶۵۵.

– کشف الغمه، فی معرفه الائمه اربلی، م۶۸۹.

– الشافی، سید مرتضی، م۴۳۶.

برخی از پژوهشگران، بیش از ۶۰ مأخذ برای این خطبه، معرفی کرده اند. [۱] این نقلهای متوافر خود حکایت از اهمیت جدی خطبه در نزد عموم مورخان و محدثان دارد تا آنجا که غالبا نتوانسته اند از کنار آن با بی تفاوتی عبور نمایند.

علاوه بر این، شیعه از همان آغاز، در ((انتقال سینه به سینه)) این خطبه، جد و جهد داشت، تا آنجا که احمد بن ابی طاهر (متولد ۲۰۴ هجری قمری)، وقتی با زید بن علی [۲] در باره این خطبه سخن می گوید، از او نقل می کند که:

((من پیران آل ابوطالب را دیدم که این خطبه را از پدران خود روایت می کردند و به فرزندان خویش تعلیم می دادند. بزرگان شیعه، پیوسته این خطبه را برای یکدیگر نقل، و به یکدیگر درس داده اند.)) [۳]

این اهتمام، از آن رو بود که شیعیان این خطبه را ((سند))ی بر حقانیت مرام خویش، و بهترین ((دلیل)) بر مظلومیت خاندان رسالت می دانستند، لذا حفظ آن را، به مثابه حراست از حلقوم فریادگری می دانستند که دم به دم، آوای تولی و تبری شیعه را تکرار می کند.

تلاش و جدیتی که برای حفظ این سند به کار رفته، در باره هیچ یک از سخنان معصومین(ع) نقل نشده است; تا آنجا که علامه شرف الدین می نویسد:

((پیوسته اهل بیت فرزندان خویش را به حفظ آن وا می داشتند همان گونه که به حفظ قرآن وادار می کردند)). [۴]

زیبایی و آراستگی

خطبه فاطمه زهرا(س)، در اوج زیبایی قرار دارد. بی شک این زیبایی و آراستگی، که آن را به صورت یک شاهکار هنری درآورده است، در توجه بدان تأثیر فراوان داشته است، چرا که سخنان فصیح و بلیغ در میان عرب، برقآسا زبانزد همگان شده، و در صحیفه ها ثبت می گردد.

آرایش لفظی و معنوی در کلام فاطمه، چندان خیره کننده و شگفت آور است، که برخی چنین خطابه پر شکوهی را از یک زن، آن هم در مقام طرح شکایت و تظلم، و بخصوص در برابر امیر قوم، بعید شمرده اند! عقاد مصری در این باره می نویسد:

((چنین کلامی را فوق بلاغت فاطمه نباید تلقی کرد. او در خانه ای پرورش یافته است که سخنان برترین بلیغان – پدرش – را می شنید. سپس به خانه همسرش منتقل شده و سالها سخنان امامی را شنیده که همه بر بلاغت او اتفاق نظر دارند; از دوستان و دشمنانش. و قرآن را شنیده است که در نماز و دیگر اوقات، به ترتیل می خواند. مردم در آن زمان از مشابهت گفتار، کلام و راه رفتن او با پدرش، سخن می گفتند، و در میان آنها کسی بود که فاطمه را دوست نداشت و از سر میل و رغبت، در باره اش قضاوت نمی کرد. در العقد الفرید از عایشه نقل شده است: ((احدی از مردم را در شباهت به بیان و گفتار پیامبر(ص)، مانند فاطمه ندیدم)). [۵]

همان گونه که عقاد توجه داده است، فاطمه(س) در خانواده ای پرورش یافته، که در زیباگویی سرآمد بودند. همسر فاطمه وقتی لب به سخن می گشود: ((بدنها می لرزید، اشکها جاری شده، و دلها به طپش می افتاد)). [۶] و دخترش زینب چنین آراسته در برابر ابن زیاد سخن می گوید:

((لقد قتلت کهلی، أبرت اهلی، قطعت فرعی، و اجتثثت اصلی، فان یشفک هذا فقد اشفیت)). [۷]

و چنین بود که ابن زیاد را به اقرار و اعتراف نسبت به این بیان هنری واداشت: ((او به سجع سخن می گوید، پدرش نیز چنین بود)). ولی این بیان زیبا، آرایشی تصنعی نداشت و زینب(س) برای آراستگی کلام، خود را به تکلف نینداخته بود، بلکه این کلام موزون، شعله ای از آتشی بود که در سینه داشت و اینک از رخنه ای خود را نشان می داد، لذا در پاسخ عبیداله فرمود:

((ان لی عن السجاعه لشغلا، و لکن صدری نفث لما قلت)). [۸]

در این خطبه دختر پیامبر، ((سجاعت)) و ((شجاعت)) یکدیگر را در آغوش گرفته اند، و ((استدلال قوی)) در قالب زیباترین عبارات، ارائه شده است. برخی از دانشمندان اسلامی، در این باره چنین گفته اند:

– سید محسن امین: این خطبه، خطبه ای بلند و گرانسنگ است که در اوج فصاحت و بلاغت و متانت و استدلال محکم و خلل ناپذیر قرار دارد. [۹]

– اربلی، محدث بزرگ قرن هفتم: این خطبه، از دلپذیرترین خطبه هاست و از نظر بلاغت و رسائی، نوآوریهای فراوان دارد، پرتویی از نور نبوت و شاخساری از گلزار رسالت در آن به چشم می خورد. [۱۰]

– توفیق ابوعلم، از نویسندگان جدید مصر و از دانشمندان اهل سنت: زهرا، سخنانش مشتمل بر فقرات متناسب، و جمله های یکدست و عالی است. با نیروی گفتار خود بر دلها فرمانروایی می کرد و با بیان استوار، جانها را در کمند جذبه خویش می کشید. بیش از هر کس بر خزائن سرشار سخن، مالکیت داشت. به نیرومندی او در تکلم کس نبود، با نیکوترین روشهای برگزیده، سخن می گفت و سرعت انتقالش از همه افزونتر بود. همه این امتیازات در خطابه او خودنمایی دارد. [۱۱]

فضای خطابه

فاطمه(س) برای خطابه خویش چه فضایی را انتخاب کرده بود؟ در کجا سخن می گفت؟ چه کسانی در مجلس او حضور داشتند؟

دختر پیامبر(ص)، بهترین صحنه را برای ایراد این سخنرانی در نظر گرفته و مهیا ساخت. این نطق تاریخی برای استیضاح دولت حاکم، فضایی متناسب می طلبید، فضایی که از جهت زمان، مکان، شرکت کنندگان، و دیگر زمینه های اجتماعی و روانی، بیشترین قابلیت را داشته، تا خطابه با برد بیشتر، و تأثیر عمیق تر، اثر جاودانه خود را به یادگار گذارد. به علاوه این خطابه باید در شرایطی ایراد شود، که با حضور چشمها و گوشهای فراوان، نه امکان محو و نابودی آن در تاریخ وجود داشته باشد، و نه بتوان آن را با گذشت زمان تحریف و وارونه ساخت.

شرایط این خطابه، کاملا حساب شده و سنجیده، انتخاب شده است. مورخان این ویژگیها را ثبت کرده اند:

۱- در مسجد:

فاطمه برای دادخواهی، به خانه شخصی خلیفه نمی رود. او جایی را انتخاب می کند که ورودش برای هر کس آزاد باشد و اشخاص برای طرح مظلومیت خود، امنیت داشته باشند.

۲- با یاران:

فاطمه در میان گروهی از افراد هماهنگ و همدل با خویش و در معیت گروهی از یاران و بستگانش به مسجد رو آورد: ((اقبلت فی لمه من حفدتها و نساء قومها)).

این حرکت، حرکتی است در اعتراض به رژیم حاکم، از این رو باید با شکوه و اقتدار انجام گیرد تا در بین مردم، واکنش ایجاد کرده و تحرکی بیافریند، و حتی آنها را به دنبال خود، به سوی مسجد و اجتماع مسلمانان، بکشاند. در عین حال این حرکت، نمایشی از شور و احساس نیز بود، نمی بایست حرکتی عادی، همراه با آرامش و طمأنینه، به حساب آید. شتاب و سراسیمگی که در مشی حضرت، آشکار بود بگونه ای احساس نگرانی را به دیگران منتقل می ساخت. حتی گفته اند که حضرت چنان حرکت می کرد که پایین لباس خویش را زیر پا می گرفت: (( تَطَاُ ذُیُولَها)). حرکتی که سکوت و سکون را می شکند و فوری و فوتی بودن پیام را می رساند.

۳- در اجتماع:

زمان حضور در مسجد، هنگامه اجتماع مسلمین بود. نه تنها خلیفه در مسجد است، بلکه گروه زیادی از انصار و مهاجر و مسلمانان دیگر، در آن زمان، در مسجد حاضر بودند:

((و هو فی حشد من المهاجرین و الانصار و غیرهم))

مسأله یک دعوای خصوصی، نیست. فاطمه(س) می خواهد همه مسلمانان در این دادخواهی ((مشارکت)) کنند، و اگر جرأت و جسارت ((طرح دعوی)) را ندارند، حداقل به عنوان حاضران در محکمه، ظالم و مظلوم را ((بشناسند))، و از سیر وقایع باخبر شوند. و بدانند چه کسانی و با چه صلاحیتهایی، زمام امور را به دست گرفته اند.

۴- از پس پرده:

با حضور فاطمه(س) و همراهانش، پرده ای بین آنان و مردان نصب گردید. این پرده، نه فقط برای حفظ عفاف است، که حضرت خمار بر سر پیچیده و روپوش بر تن نموده بود – لاثت خمارها علی رأسها و اشتملت بجلبابها – بلکه این پرده، جلوه ای از متانت و وقار بود. به علاوه که ((حریم)) برای حضرت ایجاد می کرد، خطیب را در جایگاه مخصوص قرار می داد، و ابهت ویژه ای بر آن مجالس حاکم می نمود.

۵- با اشک:

سخنرانی حضرت، پیش از بیان و استدلال، و حتی قبل از خطبه، با ((آهی جانسوز)) آغاز می گردد. ناله ای که با خود، هزاران غصه را از سینه ای گداخته، به انسانهای بی درد منتقل می سازد.

این ناله با جانهای سرد آنان چه کرد؟ نوشته اند که: ((أنت انه اجهش القوم لها بالبکاء فارتج المجلس)). یعنی گریه چنان حاضران را گرفت که از فرط ناراحتی، نه فقط ناله سر دادند، بلکه همچون داغدیدگان و مصیب زدگان، به این سو و آن سو می افتادند، و تعادل خود را از دست داده بودند. فوران احساسات، و جوشش خشمها، مجلس را در التهاب قرار داد.

با آرامش مجلس، آنگاه که فکر و دل حاضران، یکپارچه به قبضه خطیب درآمده بود، فاطمه(س)، لب به سخن گشود.

۶- مدخل خطبه

اصول و مبانی اعتقادی، مانند توحید و نبوت در مدخل و آغاز خطبه قرار گرفته است. و در ضمن حمد و ثنای الهی، به نکات دقیق عقلی اشاره و در لابه لای آن ظرایف لطیف معرفتی گنجانده شده است، از قبیل اینکه: ((اخلاص تأویل توحید است)). [۱۲]

یعنی بازگشت توحید در جان آدمی به اخلاص است، و ((اخلاص)) حقیقت توحید را در انسان به نمایش می گذارد، زیرا اگر نفی الوهیت و ربوبیت غیر حق، در جان انسان ریشه کند، عزت و عظمت همه بتها در نزد او در هم شکسته می شود، و از اعماق جان، تا سراسر اعضأ و جوارحش، تنها به سوی قبله حقیقی متوجه می گردد. هیچ کس و هیچ چیز، جز او نمی بیند و دلش یکپارچه کانون عشق و معرفت الهی می شود.

این بیان ((فاطمی)) در ارتباط ((توحید)) و ((اخلاص)) ممکن است به حقیقت دیگری نیز اشاره داشته باشد. همان حقیقتی که در کلام ((علوی)) بدان تصریح شده است

((و کمال توحیده الاخلاص له و کمال الاخلاص له نفی الصفات عنه)) [۱۳]

که در این صورت، به بیان صدرالمتألهین:

((کمال توحید حق، به ((توحید وجود)) است که در قبال وجود نامتناهی حق تعالی، هیچ چیز دیگر، خواه ذات و خواه وصف، موجود نخواهد بود. چرا که اگر در قبال واجب، چیزی یافت شود، قهرا واجب نسبت به آن متناهی و محدود بوده و فاقد آن خواهد بود. و چنین امری، با بساطت حق و عدم تناهی او ناسازگار است.)) [۱۴]

این تفسیر از کلام حضرت فاطمه(س)، با تعبیر ((تأویل)) که در خطبه آن حضرت ذکر شده است، قوت می یابد; زیرا سخن حضرت پیرامون ((ثمره و نتیجه)) توحید نیست [۱۵]، تا از ((اخلاص در عمل)) [۱۶] بدین عنوان نام برده شود. بلکه حضرت، پرده، از ((لا اله الا الله)) برگرفته است تا نشان دهد که این شعار، از چه حقیقتی خبر داده و به چه واقعیتی بازگشت می کند، و این، همان ((تأویل)) است. [۱۷]

به علاوه، ((لا اله الا الله)) خود ((کلمه الاخلاص)) است: ((کلمه الاخلاص فانها الفطره)) [۱۸]، از این رو نیازی نیست که در جستجوی اخلاص، از توحید تنزل نموده و سراغ آن را در موحد بگیریم. مگر محتوای ((سوره توحید)) چه ارتباطی به ((عمل موحدان)) دارد که ((سوره الاخلاص)) نامیده شده است؟

با توجه بدین نکات، فاطمه زهرا(س)، با این جمله کوتاه، به عالیترین مرحله معرفت حق – نفی غیر – اشاره نموده است.

پس از آن، حضرت در باب معرفت حق تعالی به مطالب دیگری نیز تذکر داده، و از آن جمله دو اصل مهم ((محدودیت بشر در خداشناسی)) و ((آبشخور معرفت حق)) را تبیین نموده است. یکی از ابعاد محدودیت فکری انسانها ((ناتوانی از دستیابی به کیفیت حق)) است: ((الممتنع عن الاوهام کیفیته))

برخی شارحان خطبه، این جمله حضرت را به شکل قضیه سالبه به انتفاع موضوع تفسیر کرده و گفته اند: ((خداوند در اوهام بشر نمی گنجد، چون کیفیت ندارد)). [۱۹] در این تفسیر، بین دو معنی کیفیت، تفکیک روشنی صورت نگرفته است، و در نتیجه خلطی رخ داده است.

توضیح آنکه در معارف اسلامی، در باره ((کیفیت حق)) دو تعبیر وارد شده است:

تعبیر اول این است که: ((خداوند کیفیت ندارد))، زیرا کیفیت، همچون کمیت، زمان و مکان، از اختصاصات موجودات محدود مادی است و از عوارض جسم به حساب میآید، لذا این احکام، ((مخلوق)) خداوندند و هرگز نمی توانند بر او حاکم بوده و او را محدود نمایند:

((انما الکیف للمکیف المخلوق المحدود)) [۲۰]

((الکیف مخلوق و الله لا یوصف بخلقه)) [۲۱]

تعبیر دوم معارف الهی این است که: عقل بشر از درک کیفیت حق، ناتوان است:

((لا تدرکه الاوهام کیف هو)) [۲۲]

((عجزت الاوهام عن کیفیتک)). [۲۳]

در تعبیر اول، ((کیفیت)) از حق تعالی ((سلب)) می شود، ولی در تعبیر دوم که کیفیت به معنای ((حقیقت)) است، ضمن اثبات، فراتر از درک بشر، قلمداد می گردد. از این رو ((نفی اولی)) را، علت ((امتناع دوم)) قرار دادن، اشتباهی آشکار است.

در تعبیر اول، شناخت کیفیت هر شی، شناخت ((یکی از عوارض)) آن است، و در تعبیر دوم، پی بردن به کیفیت، دستیابی به ((کنه ذات)) او است. و با توجه به همین معنای دوم کیفیت – که مترادف با حقیقت است – خطاب به ((ولی الله الاعظم)) گفته می شود:

((الاوهام عن معرفه ((کیفیتک)) عاجزه و الاذهان عن بلوغ ((حقیقتک)) قاصره)) [۲۴]

شبیه این دوگانگی در تفسیر ((ماهیت)) نیز وجود دارد. [۲۵] و لذا نسبت به حق تعالی، به یک معنی ((جنبه سلبی)) به خود می گیرد، و به معنی دیگر، برای حق ((اثبات)) می شود و در نتیجه هم از حق، نفی، و هم بر او اطلاق می گردد: ((الحق انیته ماهیته)). [۲۶]

نتیجه آنکه در تفسیر این جمله از خطابه فاطمه زهرا(س)، نباید سخن از ممکنات و ویژگیهای آنان به میان آورد، که حق تعالی، منزه از احکام ممکنات، و از آن جمله ((کیفیت)) است، بلکه تفسیر جمله ((الممتنع من الاوهام کیفیته)) در خطبه آن حضرت، این گونه جملات از خطب توحیدی نهج البلاغه است:

((الذی لا یدرکه بعد الهمم و لا یناله غوص الفطن)) [۲۷]

((ردع خطرات هماهم النفوس عن عرفان کنه صفته)) [۲۸]

در بخش دیگری از مدخل خطبه اشاراتی در باره آغاز نظام هستی، فلسفه آفرینش، و حکمت ثواب و عقاب وجود دارد که هر یک بر گنجهایی از معرفت و معادنی از حکمت رهنمون است.

پس از آن نوبت به بیان منزلت پیامبر خاتم می رسد. فاطمه(س) قبل از آنکه از رتبه ((ملکی)) پیامبر(ص) سخنی به میان آورد که با وجودش ظلمتکده جاهلی، فروغ یافت و افکار و اندیشه های نابسامان انسانها هدایت شد، و پرده های ضخیم تحیر از دیدگان آنها کنار رفت، رازهایی از رتبه ((ملکوتی)) آن حضرت(ص) را بازگو می کند تا آنها که رسول خدا(ص) را صرفا به عنوان بشری خاکی شناخته اند و قضاوتهایش را بر مبنای حب و بغضهای متعارف تفسیر می کنند، از این اشتباه بزرگ بیرون آیند:

((اصطفاه قبل ان ابتعثه اذا الخلائق بالغیب مکنونه و بستر الاهاویل مصونه و بنهایه العدم مقرونه))

پیش از آنکه او را مبعوث کند، ((برگزیدش))، آنگاه که هستی در مخترن غیب مخفی و خلائق در پرده خفا هراسناک، و با انتهای عدم، همنشینی داشتند.))

آیا فاطمه(س) در اینجا به اقتضای فن خطابه، به مجازگویی پرداخته و از پیشینه ای برای رسول خدا(ص) سخن گفته، که ((واقعییت نداشته)) و در قالب ((ادعا))، جملاتی را ارائه کرده است؟ یعنی این جملات صرفا از ((وهم)) او نشأت گرفته، و ساخته ذهنیت او است؟ و آیا این ((انتخاب و گزینش)) قبل از خلقت اشیاء در کلام حضرت(س) بدان معنی است که ((خداوند ((می دانسته)) است که در عالم طبیعت، میوه شیرینی به نام محمد، از این خاک و عالم ماده بروز می کند و به حد اعلا از کمال می رسد))؟ [۲۹]

برخی چنین پنداشته اند، و ((انتخاب)) الهی را به ((علم حق)) تفسیر کرده اند. [۳۰]غافل از آنکه علم حق به موجودات قبل از ایجاد، اختصاص به پیامبر(ص) ندارد، و همه موجودات معلوم حق اند پس همه ((مصطفی))اند؟ محتوای چنین تفسیری آن است که وجود آن حضرت(ص) نیز از عالم طبیعت آغاز می شود و پیش از آن، در عوالم بالاتر، از وجود و حضور او خبری نیست!!

غفلت دیگر در این تفسیر آن است که ((مکنون بودن خلائق در غیب))، به عنوان جمله ای خطابی و مجازی، تلقی شده، زیرا ((موجودات قبل از وجود، چیزی نیستند)); در حالی که قرآن، برای موجودات، قبل از وجود این جهانی، خزائنی در نزد حق، اثبات می کند: ((و ان من شی الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم)) [۳۱] و گاه در زبان اهل بیت(ع) از این وجود ملکوتی اشیاء، که در خفاء غیب، مستور است، به ((عالم اظله)) تعبیر می شود. مثلا وقتی از امام باقر(ع) سوال شد که: در عالم اظله چگونه بودید؟ [ای شی کنتم فی الاظله]، حضرت فرمود: ((فراروی حق، نوری بودیم، پیش از آنکه خلقش را بیافریند)). [۳۲] این گونه روایات و نصوص دینی، هر دو غفلت آن تفسیر را نشان می دهد.

بودم آن روز من از طایفه دردکشان

که نه از تاک نشان بود و نه از تاک نشان [۳۳]

مسوولیت مردم

با پایان یافتن مدخل سخنرانی، فاطمه(س) متوجه حاضران گردید تا فرازهایی از مسوولیت آنان را بازگو کند، لذا به صراحت آنان را مورد خطاب قرار داد: ای بندگان خدا ((انتم عبادالله)).

این فصل، با اشاراتی به رسالت اساسی مردم آغاز می گردد. اولین هشدار دختر پیامبر به آنان این است که شما تکلیف و مسوولیت دارید. خود را فارغ از تعهد مپندارید، امر و نهی الهی به سراغ شما آمده، و حفظ و حراست از حلال و حرام خدا، با شماست: ((انتم.. . نصب امره و نهیه)).

تصریح به این موضوع در این خطبه حماسی و سیاسی، از آن رو است که توده های بی خبر و آشفته خاطر، تنها چشم به سقیفه دوخته بودند، و گمان داشتند که به جز حرف شنوی از روسا و تسلیم در برابر زعما، نه کاری از آنان ساخته است، و نه تکلیفی متوجه آنهاست. حضرت می خواهد این وهم را از ذهنیت عامه بزداید و خطای آنها را آشکار گرداند، تا خیال نکنند که مسوولیت فقط متوجه کسانی است که جامعه را به دنبال خود می کشانند، و مردم جز پیروی، وظیفه ای ندارند. آنها باید ((ببرند)) و اینها باید ((بروند))!

این هشدار توده ها را به مسوولیت مهمشان در شکل گیری جریانات جامعه متوجه می سازد و دو آفت بزرگ ((شخصیت زدگی)) و ((شخصیت زدایی)) را از روان آنها، پاک می کند.

اصولا بارزترین مشخصه رهبری استکباری، ((شخصیت زدایی از مردم)) است که طبعا به پیدایش و ترویج ((روحیه شخصیت زدگی)) نیز می انجامد. فلسفه این رویکرد آن است که مردم به مثابه ((ماده اولی و هیولی))، ((قابلیت صرف)) و ((پذیرش محض)) درآمده و برای قبول هر ((صورتی)) که از مافوق ریزش کند، آمادگی داشته باشند! و در برابر هیچ طرح یا اقدامی که از بالا ارائه و انجام می گیرد، واکنشی از خود نشان ندهند. و کلا از ((استقلال فکر و اراده)) تهی باشند. [۳۴]

در حالی که رهبری الهی، کار خود را از ((احیاء شخصیت انسانها)) و ((بیداری عقل خفته)) آنهاا، آغاز می کند: ((لیثیروا لهم دفائن العقول)) [۳۵]، تا پس از آن، انسانها با آگاهی و شعور، خود، آرمانهای بلند را تحقق بخشند: ((لیقوم الناس بالقسط)). [۳۶]

با تسلط نظام استکباری بر جامعه، مردم مستضعف، تنها در جهت ((پیروی جاهلانه و کورکورانه)) پرورش داده می شوند و روحیه ((تسلیم بیشتر)) به آنها القا می گردد. به آنان توصیه و تأکید می شود که جز تبعیت وظیفه ای ندارید و خیر و شر امور، به شما ربطی ندارد. در قیامت نیز همین درک و بینش بر زبان آنها، بروز می کند و توقع دارند همان طور که در دنیا در گوششان خوانده بودند; این تبعیت جاهلانه، مشکلاتشان را حل کرده و از گرداب هلاکت، نجاتشان دهد:

((فقال الضعفاء للذین استکبروا انا کنا لکم تبعا فهل انتم مغنون عنا من عذاب الله من شیء)) [۳۷]

((ناتوانان به پیشوایان مستکبر خود گویند: ما تابع شما بودیم، آیا از عذاب خداوند بر ما می کاهید؟))

فاطمه(س)، سخنان خود را با کنار زدن این پرده غفلت آغاز کرده که ((شما نگاهبانان امر و نهی خدایید)). و تا پایان سخنرانی، این خط بیداری و هوشیاری ادامه می یابد.

حضرت(س) در ادامه، به شکل آشکارتر و صریح تری، موضوع مهم ((مشارکت مردم در رهبری)) را مطرح می سازند و به حاضران متذکر می گردند که ((شما حاملان وحی و دین خدایید، امانت داران خداوندید، پیام رسانان بر همه امت هایید)):

((انتم… حمله دینه و وحیه وامناء الله علی انفسکم وبلغائه الی الامم))

عناوینی که در اینجا، فاطمه(س) برای مردم برشمرده است، کاملا با عناوین رهبران جامعه اسلامی، انطباق دارد. همان ویژگیهایی که خداوند برای پیشوایان حقیقی امت، برمی شمارد:

((هولاء حمله دینی و علمی و امنائی فی خلقی)) [۳۸]

از کنار هم نهادن این جملات که در ادعیه، زیارات و احادیث در باره امامان معصوم(ع) وارد شده، با آنچه را که دختر پیامبر به عموم مردم خطاب نمودند، این گونه استنباط می شود که ((رهبری اسلامی)) ماهیتی جمعی و مشارکت پذیر دارد. این هویت نه بدان معنی است که الزاما باید ((گروهی)) از اشخاص، زمام امور را به دست داشته باشند و حاکمیت یک جمع و گروه، خصلت ((مشارکت پذیری)) را تأمین می کند، چرا که عام بودن رهبری، و مشارکت عموم در آن، از اینکه ((چه تعداد)) افراد در رأس هرم رهبری قرار دارند، ناشی نمی شود. پرواضح است که حتی با همکاری یک گروه صد یا هزار نفره در اداره جامعه، باز هم، امکان ((رهبری فردی)) وجود دارد.

رهبری اسلامی، هنگامی شکل ((عام)) به خود می گیرد که به صورت ((باز)) عمل کند و برای آحاد رعیت، امکان مشارکت اجتماعی فراهم بوده و هر کس بر اساس استعداد و توانایی خویش در اداره جامعه سهیم باشد. سیستم باز در این رهبری چنان است که حضرت امیر(ع) در پاسخ به اعتراض مالک اشتر در نصب فرزندان عباس به فرمانروایی، فرمود: هر کس را لایق تر از آنها نشان دهی، به جای ایشان نصب می کنم. [۳۹]

رسالت اصلی رهبری جامعه، ((اقامه حق و عدل)) است، و این رسالت، مشارکت پذیر بوده، و بلکه ((بدون)) مشارکت، ((غیر عملی)) است زیرا زمامدار، نه در مرحله ((تشخیص حق))، و نه در مرحله ((اجراء حق)) هرگز از فکر و اراده مردم نمی تواند بی نیاز باشد. این بیان ((علوی)) است که:

((از جمله حقهای خدا بر بندگان، یکدیگر را به مقدار توان اندرز دادن است و در برپا داشتن حق میان خود یاری نمودن. و هیچ کس هر چند، قدر وی در حق بیشتر بود و فضیلت او در دین پیشتر، بی نیاز نیست که او را در گزاردن حق خدا یاری کنند. ))(۴۰) پس اگر رهبر در ((شناخت راه)) و نیز در ((پیمودن آن)) مستغنی از مردم نیست، چاره ای جز آن نیست که حضور در رهبری، ((همگانی)) باشد، و راههای این حضور و همکاری، برای همگان باز نگه داشته شود. در این صورت، ((رهبر)) به عنوان ((فرد)) با ((رهبری)) به عنوان ((جمع)) به یکدیگر پیوند خورده، و یکدیگر را در آغوش می گیرند. از این رو، نه فرد بودن ((رهبر))، به معنی ((فردی بودن رهبری)) است، و نه ((کثیر بودن مردم)) با ((واحد بودن رهبر)) ناسازگار است. در اینجا ((وحدت و کثرت)) هیچ گونه تضادی با یکدیگر ندارند، چون وحدت در رهبر است و کثرت در رهبری.

حکمت احکام و تبیین عقلانی شریعت

پس از تبیین اصول و ((مبانی نظری اسلام))، اینک نوبت بدان رسیده که دختر پیامبر، ((اصول و مبانی عملی)) مکتب را برای مردم تشریح کند.

حضرت با بیاناتی کوتاه و عمیق، فلسفه ایمان، نماز، زکات، حج، روزه، عدالت، امامت، جهاد، صبر، امر به معروف، احسان به والدین، صله رحم، قصاص، وفاء به نذر، رعایت حقوق در معاملات، حرمت شرب خمر، پرهیز از قذف، سرقت و شرک را اشاره نموده است.

این فهرست کوتاه، خود گویای ((نگرش جامع)) به احکام اسلامی است، چرا که هر چند خطیب به ملاحظه محدودیتهای مختلف، فرصت برشمردن همه احکام، و تبیین حکمت هر یک از آنها را ندارد، ولی با یک نگاه گسترده، و در یک انتخاب پسندیده، عالی ترین نمونه ها را ارائه می دهد. در این نگاه، نه به عبادات اکتفا شده و نه به سیاسات. نه به مسائل اخلاقی بسنده شده و نه به مسائل اجتماعی. و در عین حال در این سبد گلچین شده از احکام، از هر نوع گل، نمونه ای یافت می شود. این گونه تعلیمات فاطمی، مسلمانان را از یک بعدی نگریستن به احکام اسلامی، و به فراموشی سپردن بخشی از برنامه های مکتب، برحذر می دارد.

در اینجا، دختر پیامبر، تنها به فهرست کردن رووس قوانین اسلامی، اکتفا نکرده، بلکه به حکمت و مصلحت هر یک نیز اشاره کرده است که:

اگر ((خلاصی از کبر)) و خودبزرگ بینی می خواهید، ((نماز)).

و اگر استحکام و ((قوت دین)) را در جهان می طلبید، ((حج)).

و اگر همدلی مردم و ((تألیف قلوب)) را آرزو می کنید، ((عدالت)).

و اگر ((عزت)) و سربلندی اسلام را در سر دارید، ((جهاد)).

و اگر به دنبال ((امنیت نفوس)) هستید، ((قصاص)).

و.. .

با استفاده از این شیوه در تبیین و تحلیل احکام اسلامی، حکمت واجبات و محرمات به شکل کاملا زنده و ملموس مطرح می گردد و در پی آن، توقع اطاعت و پیروی عادلانه، بجاست. لذا حضرت این گونه نتیجه گیری کردند:

((فاتقوا الله حق تقاته)).

تفریع این ((انشاء)) بر آن ((اخبار)) [۴۰] میآموزد که در هدایت و ایصال به مطلوب، از توجیه و تفسیر عقلانی باید کمک گرفت. و درک حکمت احکام و جستجو از فلسفه آنها را نباید آفت ((روح تعبد)) به حساب آورد. بلکه این آگاه سازی ((زمینه ساز)) اصلاح عملی، و پشتوانه ای برای ((اجرای قانون)) می باشد.

اعتنا به این نکته، بخصوص در شرایطی که رشد عقلانی بشر، شتاب فراوان گرفته است، حائز اهمیت وافر است. بشر امروز، بیش از گذشته، تشنه این حکمتهاست و این سرچشمه های زلال، بهترین پاسخ به نسل سرگردانی است که سراپا او را به حیرت افکنده است. روسو می نویسد:

((با آنکه عقاید دینی مرا کشیشی در صحنه قلبم نهاده است، ولی وقتی که در احکام اصول و فروع دین، خود را نیازمند به ((دلیل و برهان)) می بینم، به سراغ شرایع و احکام و دستورات ((دین اسلام)) می روم و حل مشکلات خود را در آن دین جستجو می کنم.))

در عین حال فاطمه(س) با انتخاب و تبیین این موضوعات، که نکات بدیع و دقایق لطیفی را ارائه می نماید، حاضران و مخاطبان را به مطلب دیگری نیز متوجه می سازد، و این سوال را اذهان ایجاد می کند که:

فاطمه(س)، برای تدریس فقه، و یا کشف نقاب از اسرار احکام به مسجد نیامده، چه اینکه خطابه اش به قصد موشکافی در معارف عمیق و آشکار کردن رموز آن نیست. پس در ذکر این مطالب صرفا علمی، چه هدفی را تعقیب می کند و از بیان آنها چه سودی می برد؟

اگر فاطمه(س)، بازپس گیری حق مغصوب خود را مد نظر دارد و فلسفه این خطبه در برابر خلیفه، چیزی جز این نیست، پس در پرداختن به این مباحث، چه حکمتی است؟ و مگر شاکی در شکایت نامه خود و مظلوم در ادعانامه خویش از طرح این مطالب، فایده ای می برد؟ و بالاخره این بحثهای عمیق نظری، با محتوای دعوی، چه ارتباطی دارد؟

در پاسخ باید توجه داشت، که این اجتماع یک ((فرصت استثنایی)) در اختیار فاطمه(س) قرار داده بود. حضور عموم مهاجر و انصار به همراه رجال قدرت و حکومت در یک مجمع عمومی، برای این ((خطیب))، قابل تکرار نبود و حتی این بار هم از سر غفلت و بی تجربگی، به آن تن داده بودند. در این فرصت، علاوه بر طرح دعوی مربوط به فدک، برخی از حقایق مکتوم، باید آشکار گردد:

فاطمه(س) تا آن زمان گوهری ناشناخته و پنهان در صدف بود. ((معرفت)) و کمالات دیگرش، در پس پرده عفاف، مستور مانده بود. بیانات وی که به گوش عموم رسیده باشد، اندک بود. زیرا، نه فقط فاطمه(س)، بلکه قهرمان بی بدیل سخن، علی بن ابی طالب(ع) هم در زمان پیامبر(ص) کمتر لب به کلام، می گشودند اینک فرصتی برای ظهور و تجلی پیدا شده و روزنه ای از غیب به شهود گشوده گردیده است. این مجلس، دریچه ای بود که برای یک بار خورشید خود را از آن نمایان کرده بود. مستور بودن این نور، برای خفاشان خوشایند است ولی آیا ظلم بزرگی در حق شیفتگان حقیقت در طول تاریخ، به حساب نمیآید؟ چرا فاطمه(س) ناشناخته باقی ماند؟ و چرا بشریت از فیض وجود او محروم ماند؟ [۴۱]

به علاوه این علوم و معارف فاطمی، حاضران و آیندگان را برای داوری در باره اختلاف اهل بیت پیامبر با مدعیان خلافت وی، آگاهی می بخشد و همه انسانهای حق طلب و باانصاف در مقایسه این گونه خطابه ها با سخنرانیهای مخالفان، به میزان دین شناسی آنان پی می برند و در باره شایستگی شان برای رهبری جامعه به قضاوت می نشینند.

از نکات جالب توجه در این بخش، نگاه اجتماعی و دید جامعه شناسانه به قوانین اسلامی است. مثلا وقتی حضرت از ((عدل)) سخن به میان میآورد، حکمت آن را ((همدلی مردم)) ذکر می کند و این بدان معنی است که برای دستیابی به ((الفت اجتماعی)) با دو ویژگی ((نزدیکی قلوب)) و ((برادری نفوس)) باید به سراغ ((عدل)) رفت، چرا که ((برادری)) از ((برابری)) برمی خیزد. مفهوم مخالف این سخن، آن است که نابرابریهای اجتماعی که در شکل فا

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.