پاورپوینت کامل امام خمینی؛ و الگوهای دین شناختی در مسایل زنان ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل امام خمینی؛ و الگوهای دین شناختی در مسایل زنان ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل امام خمینی؛ و الگوهای دین شناختی در مسایل زنان ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل امام خمینی؛ و الگوهای دین شناختی در مسایل زنان ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

>

حضرت امام خمینی، پس از معصومان(ع) که برگزیدگان خاص الهی اند، نسخه ای بی مثال از شخصیتی جامع است که برای تبیین و شناخت وی باید از زوایای متعددی نگریست و به تحلیل و ارزیابی و مقایسه پرداخت. حضرت امام، در چهره یک انقلابی بزرگ، کسی است که یکی از اصیل ترین انقلابها را تا سرمنزل پیروزی رهبری کرد. در مدیریت و رهبری، نظامی را پایه ریزی و در سالهای دشوار شکل گیری و علی رغم توطئه ها و مانع تراشیهای بسیار، رهبری کرد که نسخه ای منحصر به فرد است. در مرجعیت دینی، یکی از پرآوازه ترین مراجع است و دامنه مرجعیت ایشان بسی فراگیر گشت. در مقام استادی و تدریس، به تعلیم و تربیت صدها شاگرد در حوزه های مختلف اصول و فلسفه و اخلاق و عرفان نشست. در نگارش و بیان، آثاری را در زمینه های مختلف ارائه کرد که برای سالهای سال سرمایه مراکز علمی و محافل فکری و پاسخگوی بسیاری نیازها خواهد بود.

در اخلاق و عرفان و سلوک معنوی، هم از بعد نظری و هم در میدان عمل، به عنوان یک عارف صاحب نظر، و سالک عالی مقدار، در ردیف یکی از اولیای عظیم الشأن الهی، لنگر آرامش و ثبات ملتی شد که جهان استکبار و سلطه جویان شرق و غرب، عزت و آزادی آن را نشانه رفته اند. حتی در ادبیات عرفانی، مجموعه ای از زیباترین سروده های عمیق عرفانی را بر جای گذاشت و توان بالای خویش را در این خصوص نشان داد. در زندگی شخصی و سلوک خانوادگی در مقام همسر و پدر، نمونه ای متعالی و الگویی جاودانه از یک زندگی موفق را ارائه داد.

اینها و ابعاد دیگری از این دست که با یک نگاه کوتاه به شخصیت آن عزیز به چشم میآید، و نیز زوایای پنهان و لایه های عمیق دیگری از شخصیت امام که گذشت زمان آن را آشکار خواهد ساخت، هر کدام در جای خود بسیار مهم است و سرجمع نیز نسخه ای می شود که آن را ((امام خمینی)) می نامیم. اما یکی از مهمترین و راهگشاترین ابعاد شخصیتی امام و از یک منظر، مهمترین بعد شخصیت ایشان، بعد دین شناسی و نوع نگرش ایشان به اسلام و تفسیری که از دین ارائه می کند و چهره ای که از اسلام ترسیم می نماید می باشد.

اگر از این منظر به ویژگیهایی که شخصیت استثنایی حضرت امام را شکل می بخشد نگاه شود، انسانی خواهیم یافت که بیشترین نسبت و عمیق ترین و جامع ترین درک را از دین شریف اسلام دارد. انسانی با این ویژگیها، اسلام شناسی کم نظیر است که در حوزه علم و عمل و در عرصه عملی ساختن مکتب، نمونه ای اعلی و شخصیتی بی مثال به شمار می رود. او در عرفان عملی و رهیافتهای شهودی که از مسیر دل و تصفیه درون به چنگ میآید، چنان که قرآن کریم بر رابطه روشن میان ((تقوا)) و ((معرفت)) تأکید دارد به شناخت شهودی بسیاری حقایق نایل آمده است.[۱] حضرت امام، در ((عمق))، ژرف ترین حقایق و معارف را در مباحث عرفانی، فلسفی، اخلاقی و تفسیری خود ارائه کرده است و در ((سطح))، اسلام را دین زندگی، دین حکومت و سیاست و دین مدیریت جامعه و سامان بخشی به زندگی مادی و معنوی بشر می داند. در جایی حضرت امام اسلام را نه دین حکومت بلکه اساسا مساوی با حکومت به معنای عام و فراگیر آن می شمارد و احکام و مقررات آن را در واقع قوانین اسلام و بخشی از حکومت و به منزله اموری ابزاری برای اجرای حکومت و بسط عدالت معرفی می کند.[۲]طبعا فرآیند دین شناسی انسانی شایسته و وارسته چون حضرت امام که از این منظر به دین و رهنمودهای آن می نگرد، بسیار متفاوت است با نظریه پردازی و در واقع ((توهم پردازی)) کسانی که یا به خاطر فقر ناشی از تحجر و بسته نگری، اساسا دین را امری منفک از سیاست و مدیریت جامعه می شمارند، و یا از سر روشنفکرنمایی و وارفتگی سیاسی علمی در نظریه نویسی، حتی حکومت و سیاست و مدیریت پیامبر اکرم(ص) و ائمه(ع) را نیز امری زمینی و غیر الهی و خارج از رسالت دین و در حوزه تشخیص و خواست عرف و جامعه معرفی می کنند و عهده داری آن توسط پیامبران و امامان را تنها ناشی از تن دادن به خواست مردم می دانند؛ و در بیشتر روزگاران که به گفته اینان، مردمان چنین خواست و اقبالی را نسبت به حکومت انبیاء(ع) و ائمه(ع) نداشته اند، آنان نیز به تنها وظیفه و رسالت خود یعنی ابلاغ دین بسنده کرده اند![۳] اینک مجال پرداختن مبسوط به این وجهه از شخصیت حضرت امام نیست. هدف فقط اشاره به این است که اولا اگر به شایستگی های کم نظیر حضرت امام در شناخت، قرائت و تفسیر صحیح و جامع از دین و شریعت اسلامی توجه شود، و ثانیا به جایگاهی که ایشان از آن منظر حوزه عمل دین و ترسیم و تفسیر چهره شریعت مقدس می پردازند توجه شود، و ثالثا اگر به نیاز حیاتی و گسترده جامعه به فهم و شناخت درست دین و عرصه عمل و کارکردهای آن توجه شود، و رابعا اگر به تلاش تخریبی و گمراه کننده دو جبهه افراط و تفریط، به تقصیر یا از قصور، در حوزه دین شناسی و تحلیل منابع و تفسیر مخصوص شریعت، توجه شود، و خامسا اگر به کم کاری، نسنجیده گری و یا جزئی نگری محافل مسوول در ارائه چهره ناب و بیآلایش دین (و در اینجا مشخصا در چارچوب قرائتی که حضرت امام از آن دارند) و زدودن سلیقه ها، خرافه ها و نظریه پردازیهای التقاطی از سیمای تابناک و پاک اسلام، توجه شود، اذعان خواهیم کرد که مهمترین وجهه همت ما و لااقل یکی از مهمترین مسوولیتهای ما، آن هم در سال بزرگداشت امام خمینی، شناخت دین و آموزه های شریعت از منظر نگاه امام و در چارچوب الگویی که آن بزرگوار ارائه کرده است می باشد. و پرواضح است روش اساسی و منطقی در نگرش به دین از این منظر، دستیابی به اصول و الگوهایی است که چارچوب نگرش امام به مسایل دینی و احکام شریعت را ترسیم می کند و از این طریق، دستیابی به الگویی جامع در دین شناختی امام و ترسیم نگره ای کامل و سازمان یافته از پیکره سالم و کامل دین که در باور ما نظام دین نیز همچون ((نظام احسن)) آفرینش، ((نظام احسن)) در تشریع و ضابطه مندی همه چیز است حتی ((غرامت یک خراش))؛ چنان که در تعبیر امام صادق(ع) آمده است.[۴] اینکه مبادی رویکرد امام به دین شناختی چیست و با کدام روش به تفسیر و تحلیل نصوص و منابع دینی می پردازد؟ و اینکه در هرم دین شناختی امام کدام عناصر و اجزاء در ((قله)) و کدام در ((دامنه)) و کدام در ((قاعده)) قرار می گیرند؟ و جایگاه هر یک از اجزاء کلیت دین کجاست؟ و ملاک وحدت و انسجام و ارتباط منطقی میان اجزاء چیست؟

و پرسشهای بسیاری از این دست، طبیعی است که در موضوع مهم و حیاتی دین شناختی از منظر اندیشه و نگاه امام مطرح می شود و باید پاسخ بیابد. اما در این فرصت چاره ای جز میانبر زدن و پرداختن مستقیم به موضوع این نوشته نیست. و آن ((الگوهای دین شناختی در حوزه شخصیت زنان و مسایل آنان)) می باشد. اما پیش از پرداختن به بحثهای مورد نظر، ناگزیریم چند نکته توضیحی را بازگو کنیم.

۱- چنان که اشاره شد به نظر می رسد عمده ترین و بلکه راهگشاترین کار در شناخت و شناساندن اندیشه های امام در زمینه های مختلف، ارائه اصول و الگوهایی است که از یک سو تصویری روشن و جامع و حتی الامکان سازمان یافته از اندیشه امام و نگاه تفسیری ایشان از دین را در آن زمینه ارائه دهد و به دور از جزیی نگری و نگرش تبعیضآمیز به اندیشه ها و مواضع آن بزرگوار باشد، و از سوی دیگر بتواند ملاکی برای عمل و هر چه کاربردیتر شدن آن، و معیاری برای ارزیابی دیدگاهها و عملکردها باشد. این است که در این مقاله تلاش شده است الگوها و معیارهایی برای نگرش به جایگاه انسانی اجتماعی بانوان و مسایل آنان بر اساس اندیشه و نظر امام و مستندسازی اجمالی آنها، ارائه شود.

۲- نیز چنان که اشاره شد، وقتی الگوهای ارائه شده برای ما می تواند به عنوان ((الگوهای دین شناختی)) مورد استناد و استفاده قرار گیرد که به شخصیت حضرت امام و جایگاهی که از آن موضع، سخن می گویند، و این را تفسیر می کنند و شرح و بسط می دهند، کاملا توجه شود. بسیاری انسانها به تجزیه و تحلیل مسائل دینی می نشینند، از زبان اسلام سخن می گویند، به نظریه پردازی و تفسیر شریعت می پردازند؛ به گونه ای که می توان گفت نسبت نظریه پردازی در دین و سخن گفتن از شریعت و کتاب نویسی و پژوهشگری در حوزه مسایل دینی، بیش از سایر علوم و موضوعات است، اما پرواضح است که نسبت و قرابت اینها به حقیقت دین و واقعیت شریعت، همه در یک سطح نیست، همه در یک مرتبه حجیت و قوتی که مایه آرامش وجدان دینی و پایبندیهای شرعی باشد نیست و چنین انتظاری نیز نمی رود.

شخصیتهای علمی و اندیشمندان و صاحب نظرانی که سخن و نظر آنان در حوزه احکام دینی، ((حجت)) باشد و در حوزه ((عقیده و باورهای دینی)) مایه آرامش و تحکیم پیوندهای اعتقادی مومنان باشد، طیف وسیعی را شامل نمی شود و باید گفت در هر دوره گروهی محدود می باشند و طبیعی است در این گروه نیز کسانی که اندیشه و نظر آنان مبنای عمل جامعه باشد، انگشت شمار خواهند بود.

حضرت آیت الله العظمی امام خمینی، از زبان دین و شریعت، راه می نمایند و به تفسیر و تبیین آموزه های دینی می پردازند، در جایگاه کسی سخن می گویند که فقط بخشی از ویژگیهای وی اینهاست: فقیه چیره دست، فیلسوف، مفسر، صاحب نظر در اخلاق و عرفان نظری، عارف وارسته، و مرجع تقلید، با همه لوازم و شرایطی که این اوصاف دارد. سخن ایشان، سخن یک نویسنده، سخنران، یا متفکر صرف یا نظریه پرداز محض یا یک منتقد و مصلح اجتماعی صرف نیست.

انسانی در این جایگاه، نمی تواند و نباید سخن به مبالغه گوید یا به انگیزه جاذبه های تبلیغاتی و رضایت خاطر این شخص یا آن گروه و در خوشایند مریدان، اظهارنظر کند. اگر اضافه شود امتیازها و ویژگیهای دیگری که در امام بود و از وی نسخه ای منحصر به فرد ساخته بود، بویژه انسانی که علاوه بر اوصاف مذکور در جایگاه رهبری یک انقلاب و سپس نظام، به تبیین دین و آموزه های شریعت مقدس می پردازد، آن وقت به اهمیت اندیشه و نگاه امام و قرابت آن با حقیقت دین بیشتر اذعان خواهیم داشت. این است که براحتی پای این ادعا می ایستیم که ما از حضرت امام خمینی کسی را نزدیکتر و آشناتر به شناخت اسلام و راه و رسم اولیاء عظیم الشأن آن (صلوات الله علیهم) سراغ نداریم.

۳- موضوع این نوشته همان گونه که از عنوان آن پیداست ارائه آن دسته از الگوها و معیارهایی است که در نگرش به دین از منظر نگاه امام در حوزه مسایل زنان، به دست میآید و می تواند مبنای داوری ما در دیدگاه امام نسبت به این دست مسایل قرار گیرد. نکته لازم به ذکر این است که آنچه در اینجا به عنوان اصول نگرش حضرت امام ارائه شده است تنها سرفصلهای عمده در این مبحث است و بنای بر استقرای کامل و ارائه جامع همه آنچه می تواند به عنوان یک اصل و معیار در این زمینه به شمار رود نبوده است. آن کار که تلاشی مفید و راهگشا نیز خواهد بود نیازمند فرصتی بیشتر و مجالی متناسب با خود است که اینک از حوصله بحث بیرون است. همین مقدار نیز بحث را به درازا کشانده است. لذا از محورهایی چون ((تفاوتهای حقوقی))، ((اسلام دین زندگی))، ((مسوولیت برابر رشد))، ((توسعه و تحدید بر اساس مصلحت)) که برای این نوشته پیش بینی و مطالعه شده بود صرف نظر شد. شاید در فرصتی دیگر به آنها نیز بپردازیم.

ان شاءالله. در این فرصت فقط به دوازده محور پرداخته شده است. چه اینکه، شرح و بسط و مستندسازی همین الگوها نیز به مجالی بیشتر نیازمند است، بویژه کار مستندسازی این اصول و الگوها از نقطه نظر منابع دینی و ادله و نصوص قرآنی و حدیثی که در اینجا به ذکر نمونه هایی محدود بسنده شده است؛ در حالی که می دانیم نوعا پشتوانه دیدگاههای حضرت امام بویژه آنگاه که به عنوان اصول و در سطحی کلی تر بیان شده است، حجم وسیعی از ادله دینی و شواهد قرآنی و حدیثی است و پژوهشگرانی که به مستندسازی مواضع و دیدگاههای آن عالم فرزانه می پردازند نوعا حجم زیادی منابع و ادله در اختیار دارند که در تحقیقات خود می توانند از آن بهره برند. البته از انسان وارسته و پراستعدادی که حدود ۸۰ سال از عمر شریف خویش را در شناخت اسلام و درک حقایق آن و دانش شهودی همراه با تعهد و تعبد کامل به موازین و آموزه های دین پرداخته است و آن همه مشمول توفیق و عنایت الهی قرار گرفته است نیز چیزی جز این انتظار نمی رود که قلم و قدم او و بیان و حرکت او، ترجمان حقایق دینی و احکام شریعت مقدس باشد.

۴- الگوهای ارائه شده، به سلیقه نویسنده در سه بخش آمده است؛ یکی حوزه کلام و انسان شناسی، دیگری خانواده و تربیت و سومی جامعه و فرهنگ می باشد. این تقسیم بندی هر چند بر اساس همخوانی نسبی میان مباحث هر بخش صورت گرفته و مناسب دانسته شده است ولی امری ناگزیر نیست و می تواند به گونه یا گونه های دیگر تقسیم شود؛ هدف، دسته بندی مطالب و توجه دادن به نوع گرایش سرفصلها و عناوین مورد بحث بوده است و نه بیشتر. آرزو و حتی گمان نویسنده این است که این مجموعه بتواند چارچوبی از نگاه و اندیشه حضرت امام در حوزه مسایل زنان را ارائه دهد و ملاکهایی را برای تبیین موضوعات جزئی تر و نیز ارزیابی عملکرد اجتماعی و روند جامعه انقلابی ما در این خصوص پیش روی نهد و در کنار دیگر مباحث ویژه نامه، ((خط امام)) را در این دست مسایل هر چند به اجمال ترسیم کند. ان شاءالله.

بخش اول

انسان شناسی و کلام

یکم: انسانیت، عنصر مساوی و مشترک

یکی از الگوهای اساسی در دین شناختی مسایل زنان، که می توان با نگرشی کلامی از آن سخن گفت این اصل است که زن و مرد در حقیقت انسانی و آنچه وجه تمایز میان این حقیقت با سایر ((انواع)) می باشد، هیچ تفاوتی ندارند. هر دو از یک حقیقت مشترک سرچشمه گرفته و از یک حقیقت برخوردارند و آن همان است که این موجود دارای حیات را از دیگر جانداران جدا می سازد و حقیقت وجودی وی قائم و بسته به آن است.

حقیقتی که در اشاره به آن از تعابیری چون ((من))، ((تو))، ((او))، ((خود))، ((خویشتن)) و ((نفس)) به صورت مطلق بهره می بریم. و همان که محور تعلق تکالیف و حقوق قرار می گیرد. آنچه آدمی را از دیگر انواع جاندار متمایز می سازد حقیقت انسانی او است و آنچه در مرحله تکلیف و مسوولیت، مخاطب قرار می گیرد همان حقیقت است. به عبارت دیگر همان حقیقتی که آدمی را در مرحله ((تکوین)) و شکل گیری حقیقت وجودی وی، اساس هستی او و مایه تمایز او است، همان حقیقت در مرحله ((تشریع)) و مسوولیت دهی و پاسخگویی نیز ملاک و مخاطب قرار می گیرد و ((تکلیف)) متوجه او می شود و اعضا و جوارح تنها ابزاری برای عمل به تکلیف هستند. قرآن کریم در هر دو مرحله، به صراحت تفاوت میان زن و مرد را نفی می کند؛ هم آنگاه که از جایگاه انسانی زن و مرد در مرحله شکل گیری حقیقت وجودی آن دو سخن می گوید، منشأیی مشترک و حقیقتی یکسان را یادآور می شود و هم در مرحله اصل تکلیف و عمل، آن دو را به عنوان عنصر انسانی مخاطب می سازد و در مقام ارزشگذاری و پاداش عمل یکسان می نگرد. قرآن کریم هر دو نکته را در این آیه جمع کرده است:

((یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقیکم)).[۵] بخش نخست آیه اشاره به خاستگاه اولیه آدمیان دارد که همه از یک نر و ماده آفریده شده اند و بخش نهایی آن ملاک ارزشگذاری و برتری آدمیان علی رغم داشتن حقیقت مشترک را بیان می کند. ملاکی که کاملا در اختیار و به اراده خود آنان است؛ یعنی عمل. اگر تفاوتی هست نه به خاستگاه و حقیقت مشترک آن دو، بلکه به واقعیات و ارزشهایی برمی گردد که با کمال اختیار و خواست خویش به آن جامه وجود می پوشند. قرآن کریم در جای دیگر، پس از آنکه نحوه نگرش خردمندان به آفرینش آسمانها و دستاورد نگرش اندیشمندانه آنان همراه با خضوع و کرنش در مقابل حضرت حق و اندیشناکی آنان از عمل خود که موجب نگرانی ایشان نسبت به آینده است و در نتیجه پناه جستن به ذیل رحمت و غفران الهی را بازگو می کند، پاسخ خداوند را این گونه بیان می فرماید:

((فاستجاب لهم ربهم انی لا اضیع عمل عامل منکم من ذکر آو انثی بعضکم من بعض))؛[۶] ((خدایشان خواسته آنان را اجابت کرد که من عمل هیچ عمل کننده از شما را، مرد باشد یا زن، ضایع و تباه نخواهم ساخت، همه از هم هستید.)) این همان حقیقت و اصل است که حضرت امام خمینی بر آن تأکید دارد. آنجا که می فرماید: ((تاریخ اسلام گواه احترامات بی حد رسول خدا(ص) به این مولود شریف[ حضرت فاطمه(س]( است تا نشان دهد که زن، بزرگی ویژه ای در جامعه دارد که اگر برتر از مرد نباشد کمتر نیست.))[۷] قرآن کریم نه تنها بر یکسانی میان زن و مرد در حقیقت انسانی تأکید دارد بلکه اساسا آن را یکی از نشانه ها و آیات الهی همچون آفرینش آسمانها و زمین و آفرینش اصل آدمی و تفاوت زبانها و رنگهای آدمیان می شمارد و در ردیف برشماری آیات الهی به یکسانی میان زن و مرد از نقطه نظر انسانیت و حقیقت وجودی، اشاره می کند و همین همسانی را مایه سکونت و انس و الفت می شمارد و اگر جز این بود چگونه می توانست دستمایه سکونت و آرامش غریزی آدمیان باشد:

((و من آیاته أن خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم موده و رحمه، ان فی ذلک لایات لقوم یتفکرون)).[۸] تعبیر ((من انفسکم)) یعنی آفرینش از حقیقت و جنس خودتان، هم از آیات الهی است، هم مایه سکونت آدمی است، و هم دستمایه اندیشه ورزی اندیشمندان. به همان سان که آفرینش آسمانها و زمین مایه و زمینه اندیشه آنان و دستیابی به ایمان برتر و حقایق بیشتر است، یکسانی و همسانی زن و مرد نیز چنین دستمایه ای را برای اندیشه ورزی آنان فراهم ساخته است. حضرت امام در تأکید بر همین حقیقت در جای دیگر می فرماید:

((از[ نظر] حقوق انسانی، تفاوتی بین زن و مرد نیست زیرا که هر دو انسانند و زن حق دخالت در سرنوشت خویش را همچون مرد دارد. بله در بعضی از موارد تفاوتهایی بین زن و مرد وجود دارد که به حیثیت انسانی آنها ارتباط ندارد.))[۹] بنابراین هر آنچه که در تعارض با این حقیقت مسلم قرآنی و اسلامی باشد حتی اگر در منابع دینی یا تاریخی جای گرفته است نمی تواند مورد قبول باشد. وقتی آیات متعددی که فقط بخشی از آن در اینجا آمد، زن و مرد را در حقیقت و هویت انسانی یکسان می شمارد و خاستگاه آن را یک زن و یک مرد به یکسان معرفی می کند، دیگر زن را نمی توان فقط به عنوان یک ((حامل)) و ((ظرف)) وانمود کرد چنان که برخی گفتند:

((و انما امهات الناس اوعیه))؛ مادران ظرفهایی بیش نیستند! و یا آن دیگری که در تعریضی سیاسی گفت:

((بنونا بنو ابنائنا و بناتنا بنوهن ابناء الرجال الاباعد)) فرزندان ما فقط فرزندان پسران ما هستند، اما فرزندان دختران ما فرزندان مردان بیگانه اند! چه اینکه پذیرفته نیست در مقام تحقیر شخصیت انسانی زن و کاستن از وزن حقیقت و هویت وجودی وی، او را طفیلی و زائده ای از گل وجودی حضرت آدم(ع) بشماریم. حتی اگر در ظاهر برخی متون دینی آمده باشد. و از همین روی است که می خوانیم امام صادق(ع) وقتی با چنین گفته ای و باید گفت با چنین خرافه ای مواجه می شود به شدت برخورد می کند. ملاحظه فرمایید این روایت را که زراره، آن محدث و عالم فرزانه، نقل می کند:

((سئل ابوعبدالله(ع) عن خلق حواء و قیل له: ان اناسا عندنا یقولون: ان الله عز و جل خلق حواء من ضلع آدم الایسر الاقصی، فقال: سبحان الله و تعالی عن ذلک علوا کبیرا! أ یقول من یقول هذا: ان الله تبارک و تعالی لم یکن له من القدره ما یخلق لادم زوجه من غیر ضلعه؟! و یجعل للمتکلم من اهل التشنیع سبیلا الی الکلام أن یقول: ان آدم کان ینکح بعضه بعضا اذا کانت من ضلعه! ما لهولاء؟! حکم الله بیننا و بینکم.. .))[۱۰] کسی از امام صادق(ع) در باره آفرینش حوا پرسش کرد و گفت: ما دسته ای مردم را داریم که می گویند: خدای عز و جل، حوا را از آخرین دنده چپ آدم آفرید. امام(ع) فرمود: خداوند از این سخن براستی که منزه و برتر است. آیا کسی که این حرف را می زند، معتقد است که خدای تبارک و تعالی توان نداشت که برای آدم، همسری را از غیر دنده او بیافریند؟ و راه را برای سرزنش گران بازمی کند تا بگویند: آدم اگر همسرش از دنده او بوده است پس خودش با خودش آمیزش می کرده است؟! این گویندگان را چه شده است؟! خدا میان ما و آنان داوری کند.. .))

دوم: خوشبختی، فرا راه همه

از بدیهی ترین الگوهای دین شناختی، در باورهای دینی، یکسانی زن و مرد در دستیابی به هدایتی است که در منطق دین مایه خوشبختی واقعی است. راه سعادت به روی همه گشوده است. کالای خوشبختی در بازار ایمان و عمل، در معرض گزینش و خرید همگان است، بی هیچ تفاوتی میان مرد و زن. قرآن و اساسا دین، مایه هدایت ((انسان)) است و انسان است که مخاطب آیه های هدایت و سعادت است و جنسیت از عوارض بیرونی و خارج از مقام تکلیف به ((هدایت)) و تشویق به کسب ((سعادت)) است. قرآن خود را ((هدی للناس)) می شمارد. چه اینکه خود را ((هدی للمتقین)) می داند و تقواپیشگی را در انحصار هیچ کس نمی داند. آدمی، بی هیچ تفاوتی میان زن و مرد، مکلف به هدایت است. آدمی در طریق هدایت، راهی جز ((تقوا)) ندارد و مگر هدایت جز تقوا و خداباوری و خداترسی و خداخواهی چیز دیگری است. آدمی، چه زن و چه مرد، می تواند آرزومند سعادت جاودانه باشد. این راهی است که او برمی گزیند: ((انا هدیناه السبیل، اما شاکرا و اما کفورا)).[۱۱] و این، چنان که اشاره شد، از قطعی ترین و بدیهی ترین آموزه های دینی و عقلی است. جز این در نظام آفرینش که آفریدگار آن آدمی را از سر حکمت، و با اختیار و اراده عمل و نمایاندن راه و بشارت و انذار آفریده است، نمی تواند باشد.

یکی از تعبیرهای زیبای قرآن در باره سعادت حقیقی که ادیان الهی همه به آن سو فرا خوانده اند ((حیاه طیبه)) است؛ زندگی پاکیزه. چه اینکه پاداش بهشت که ((جزای احسن)) الهی است بیان دیگری از این سعادت جاودانه است. قرآن کریم در چند جا به صراحت به گونه ای تشویقآمیز و در قالب ارائه یک اصل، توجه می دهد که کسی که ((عمل صالح)) را از سر ایمان به جای آورد، چه مرد باشد چه زن، به آن ((حیات طیب)) و به آن ((جزای احسن)) خواهد رسید و ذره ای در باره او ستم نخواهد شد. این آیات همین حقیقت تردیدناپذیر را بازگو می کند:

((من عمل صالحا من ذکر او أنثی و هو مومن فلنحیینه حیاه طیبه و لنجزینهم أجرهم بأحسن ما کانوا یعملون)).[۱۲] ((و من عمل صالحا من ذکر او أنثی و هو مومن فاولئک یدخلون الجنه یرزقون فیها بغیر حساب)).[۱۳] ((و من یعمل من الصالحات من ذکر أو انثی و هو مومن فاولئک یدخلون الجنه و لا یظلمون نقیرا)).[۱۴] از این روی طی مراحل رشد و ارتقای به مراتب بالاتر انسانی و دستیابی به کمالاتی که مسیری برای وصول به ((حیاه طیبه)) و ((جزای احسن)) الهی است، امری انحصاری نیست. ((عمل صالح)) عمل مردانه نیست. کما اینکه ((ایمان))، امری مردانه نیست. به همین حقیقت و به امکان طی منازل انسانی و کمالات وجودی اشاره دارد این سخن امام که می فرماید:

((برای زن ابعاد مختلفه است. چنانچه برای مرد و برای انسان. این ورق صوری طبیعی نازل ترین مرتبه انسان است و نازلترین مرتبه زن است و نازلترین مرتبه مرد است. لکن از همین مرتبه نازل حرکت به سوی کمال است. انسان موجود متحرک است، از مرتبه طبیعت تا مرتبه غیب، تا فنا بر الوهیت.))[۱۵] اگر راه رشد و کمال یابی برای همه گشوده است، قهرا جلوه های رشد و زمینه های اجتماعی آن نیز در انحصار قشری خاص نیست. هر آنچه در دستیابی به آن ((حیات طیب)) که قرآن به صراحت همه مومنان را به آن فرا خوانده است، دخالت دارد، مشترک میان زن و مرد است. ((یا ایها الذین آمنوا استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم)).[۱۶] عبادت و کرنش در مقابل خداوند از آن همه است، دانش و هنر از آن همه است. بروز و ظهور تواناییها و استعدادهای آدمی از آن همه است.

((در علم و تقوا کوشش کنید که علم به هیچ کس انحصار ندارد، علم مال همه است، تقوا مال همه است و کوشش برای رسیدن به علم و تقوا وظیفه همه ماست و همه شماست. ))[۱۷]

سوم: عاطفه، نقطه عطف زندگی

در تبیین چارچوب نگرش حضرت امام به مسایل زنان، نوع نگاه و تحلیل ایشان نسبت به موضوعی که همواره در تحلیل برخی تفاوتهای حقوقی میان زن و مرد، به عنوان یکی از ویژگیهای بانوان مورد استناد قرار می گیرد قابل توجه است و می تواند به عنوان یک اصل در دین شناختی مسایل زنان و تحلیل شخصیت انسانی آنان از منظر امام مورد توجه قرار گیرد. قوت عاطفه و گستره احساسات در بانوان که برخاسته از لطافت اولیه روح و متناسب با برخی موقعیتهای ویژه آنان است، در مقایسه با قوت عقلانیت معاش و خطرپذیری مردان، واقعیتی است که به صورت نوعی و اجمالا انکارناپذیر است و این خود نشان از حکمت بالغه الهی در تدبیر امر آفرینش و سامان یافتن معاش آدمیان و احساس نیاز متقابل و نقش پذیری تکمیلی آنان، دارد. به عنوان مثال، تربیت و رشد فرزند و آمادگی برای پذیرش آن همه دشواری از نقطه آغاز تا بزرگ شدن فرزند و قدم گذاشتن به جامعه، دشواریهای دوران حمل و بیدارخوابیها و رسیدگی به امر تغذیه و نظافت وی به انگیزه و توان و تحملی بیش از آنچه عقل تدبیر و حسابگری خرد پدید میآورد نیاز است. تنها عشق و عاطفه است که می تواند انگیزه و توان پذیرش آن همه دشواری را ایجاد کند و از آدمی، عنصری خستگی ناپذیر بسازد که فرهادوار کوه سختیها را با سرپنجه عشق و احساسات خود از سر راه بردارد. آدمی به نداهایی برخاسته از عمق جان و فراخوانهایی از پررمز و رازترین لایه های روح انسانی خود، نیازمند است تا او را به بی هیچ چشمداشتی به استقبال سختیها و ناگواریها وا دارد. عقلانیت تدبیر و خرد زندگی چنین نیست که برای همه آن مراحل و همه دشواریها و خطرپذیریها ((تمکین)) کند و به قول مولانا:

پای استدلالیان چوبین بود

پای چوبین سخت بی تمکین بود

این است که در سخن زیبایی از امام باقر(ع)به نقل فرزند بزرگوارش امام صادق(ع) این واقعیت را چنین می خوانیم:

((ان الله تبارک و تعالی جعل للمرأه صبر عشره رجال، فاذا حملت زادها قوه عشره رجال اخری))؛[۱۸] ((خدای تبارک و تعالی به زن، صبر و تحمل ده مرد داده است؛ و زمانی که باردار می شود، خداوند نیروی ده مرد دیگر را نیز به وی می دهد.))

پرواضح است که وجه روشن این توان، زور بازو و قدرت ماهیچه های بدن او نیست. بلکه همان لایه های زیرین روح و عمق جان او است که او را قوت می بخشد و در مقابل سختیها مقاوم می سازد. این مصداقی از همان حقیقت است که حضرت امام صادق(ع) در سخن راهگشا و تأمل برانگیز دیگری بیان فرموده است: ((ما ضعف بدن عما قویت علیه النیه))؛[۱۹] ((هیچ تنی، نسبت به آنچه که نیتی استوار و اراده ای قوی برای آن وجود داشته باشد، دچار ضعف و ناتوانی نمی شود.)) آنچه مکمل خرد حسابگر مرد در راه بردن و تمشیت امر زندگی است و موجب می شود زن در برخی صحنه ها که از توان و انگیزه مرد بیرون است به ایفای نقش بپردازد همان لایه زیرین روح و عاطفه عمیق وی است که نقطه عطف زندگی در بسیاری صحنه ها و مراحل است. و در واقع صحنه گردان این نقشها چیزی جز همان سرپنجه قوی و استوار و نستوه ((عاطفه)) زن نیست؛ همان که در رهنمود امام صادق(ع) قوت آن تا بیست برابر مرد شمرده شده است. و در سخن امام، چنان که خواهد آمد، دارای ((تحملی چون عرش)) معرفی گشته است.

همین ویژگی روحی، وقتی در صحنه جامعه، در قالب صحیح خود به ایفای نقش می پردازد، جلوه هایی از آیت الهی و حکمت ربانی را، هم در ((صحنه)) و هم در ((صحنه گردانی))، نشان می دهد. بارها حضرت امام از نقش ((صحنه گردانی)) بانوان در میدان مبارزه تا پیروزی سخن گفته اند که نمونه هایی را بازگو کردیم. آنچه زمینه ای شد که در نگاه امام از منظر عاطفه به عنوان نقطه عطف زندگی، به شخصیت زن و دین شناختی مسایل آنان بپردازیم، سخنی دیگر از آن بزرگوار است که جلوه دیگری از ایفای نقش عاطفه بانوان در ((صحنه)) است. و براستی چه کسی را سراغ داریم که وقتی از قوت عواطف و احساسات بانوان سخن می گوید در این سطح و به عنوان یک نقطه قوت و یک محور امتیاز، به تحلیل و تفسیر آن بپردازد؛ عاطفه ای که در خدمت جنگ و جهاد مقدس قرار می گیرد و ره توشه مجاهدانی می شود که در پشت جبهه و در واقع، در پشت صحنه، دستهای عاطفه و ایمان بانوانی را می بینند که نقش جهاد و پیروزی و شهادت را در دل آنان رقم می زنند:

((عواطفی که در بانوان هست مخصوص خودشان است و در مردها این عواطف نیست و لهذا آن چیزی که در پشت جبهه از روی عواطف از بانوان صادر می شود بیشتر و بالاتر و ارزنده تر است از آن چیزی که از مردها صادر می شود. به موجب عواطفی که بانوان دارند آنها برای جبهه کارهای بسیار مفید انجام داده اند و انجام می دهند و از همه مهمتر اینکه بانوان بعد از انقلاب با تمام کوشش و حفظ عفت و حفظ جهات اسلامی،همقدم بلکه پیشقدم در امور کشور بوده اند.))[۲۰]

بخش دوم

خانواده و تربیت

چهارم: زنان، زیربنای فضیلتهای انسانی

در جایگاه تربیت و رشد انسانی جامعه، تردیدی نیست بانوان نقشی تعیین کننده و بی بدیل دارند. به روشنی پیداست که این نقش نمی تواند امری تشریفاتی و یا حتی قراردادی باشد. دست حق در نظام زیبا و حکیمانه آفرینش، زن را در چنین جایگاه و طبعا در چنین مسوولیتی قرار داده است. جایگاهی که هیچ قانون و قراری نمی تواند کلیت آن را نادیده بگیرد و هیچ شانه ای نمی تواند به جز خود وی، این مسوولیت را بر خود نهد. این است که از آن به نقش بی بدیل یاد می کنیم. و این چنین است که سخن امام در این باب که بارها نیز بر آن تأکید ورزیده اند، بیانی از یک واقعیت تکوینی در ((نظام احسن)) وجود و آفرینش آدمی و مناسبات انسانی اجتماعی آدمیان است و ترجمه ای است از آنچه در منابع دینی و نظام تشریع در شریعت مقدس آمده است. اگر خدای تبارک و تعالی با صفت ((رب)) پرورش دهنده و رشددهنده جهان و جهانیان است، زن نیز در نظام الهی چه نظام تکوین و ((هستی)) و چه دستگاه تشریع و ((بایستی))، مظهری از همین وصف و نام می باشد. در سخن کوتاه اما پربار و آسمانی حضرت صادق(ع) آمده است:

((اکثر الخیر فی النساء))؛[۲۱] ((بیشترین خیر و خوبی در وجود بانوان است.)) جلوه ای از این کلام آسمانی در سخنان امام این گونه آمده است: ((زن مربی جامعه است. از دامن زن انسانها پیدا می شوند.

مرحله اول مرد و زن صحیح، از دامن زن است. مربی انسانها زن است. سعادت و شقاوت کشورها بسته به و جود زن است. زن با تربیت صحیح خودش انسان درست می کند و با تربیت صحیح خودش کشور را آباد می کند. مبدأ همه سعادتها از دامن زن بلند می شود. زن مبدأ همه سعادتها باید باشد.))[۲۲] همین حقیقت را حضرت امام، در جای دیگر با تعبیر ((عنصر تابناکی که زیربنای فضیلتهای انسانی و ارزشهای والای خلیفه الله در جهان است))[۲۳] بازگو می کنند. و برخاسته از همین حقیقت است که پیامبر اکرم(ص) دختران را بهترین فرزندان آدمی می شمارند:

((خیر اولادکم البنات.))[۲۴] حضرت امام، با اشراف عمیق و همه سویه ای که بر شریعت مقدسه از یک سو، و مناسبات اجتماعی تربیتی جامعه دارند، یکی از محوریترین آموزه های خویش را در باب مسایل زنان و جایگاه خانوادگی و اجتماعی آنان، همین موقعیت اساسی و زیربنایی برای آنان می شمارند و سخت بر آن تأکید می ورزند. جالب است که در اشاره به اهمیت این جایگاه، آن را با مقام تربیتی قرآن قرینه سازی می کنند؛ هم قرآن را انسان ساز می شمارند و هم بانوان را:

((قرآن کریم انسان ساز است و زنان نیز انسان ساز. اگر زنان شجاع و انسان ساز از ملتها گرفته شوند، ملتها به شکست و انحطاط کشیده می شوند.))[۲۵] از این رو، به آن دسته از گفته هایی که زنان را سرچشمه هر فساد و آلودگی و گناه و در یک کلمه ((منشأ شر)) و تیره بختی آدمیان معرفی می کنند حتی اگر در میان برخی منابع دینی باشد، باید کاملا به دیده تردید نگریست و حداقل در برابر ظواهر آن متون، باید ایستادگی کرد و به گونه ای از آنها بهره جست که در تعارض آشکار با مبانی قطعی قرآنی و دینی نباشد. فضیل که از یاران امام صادق(ع) است سخنی از مردم جامعه خود را که اینک نیز در فرهنگ ما بی رونق نیست! برای آن حضرت(ع) بازگفت.

سخن این بود که مردم می گویند: در قیامت بیشتر دوزخیان، زنان هستند! امام(ع) در رد این گفته به پاسخی نقضی و قابل فهم برای همه اکتفا کردند و فرمودند: این چه سخن بیجایی است؟! در حالی که گاه یک مرد در آخرت، با هزار نفر از زنان دنیا در کاخی از در یکپارچه ازدواج می کند! ((قلت له: شیء یقوله الناس: ان اکثر اهل النار یوم القیامه النساء. قال: و انی ذلک و قد یتزوج الرجل فی الاخره الفا من نساء الدنیا فی قصر من دره واحده؟!))[۲۶]

پنجم: انسان، نیازمند الگو

در دین شناختی شخصیت و مسایل زنان، یک امر حیاتی، مسأله الگوسازی و الگودهی است. برای کمتر کسی تردیدی در نقش تربیتی و سازندگی الگوها در زندگی آدمی وجود دارد. اگر هیچ تحلیل روانشناختی و دلیل علمی بر نقش اساسی الگوها در شکل گیری شخصیت فرد و نحوه سلوک او و نیاز همه جانبه ای که به الگوها دارد، وجود نداشته باشد جز همان تجربه گسترده ای که هر فرد در زندگی شخصی در این خصوص دارد و احساس نیاز به الگو و تأثیر آن را عملا و از درون در خود یافته و می یابد، در ضرورت اهتمام به این مهم کفایت می کند، بویژه برای کسانی که احساسات و عواطف قوی و پرتأثیر آنان احساس الگوخواهی و زمینه تأثیرپذیری از الگوها را در آنان دوچندان می سازد. آدمی همواره یک نگاه او به واقعیت موجود خود است و نگاه دیگرش به نقطه ای است که خود را شایسته وصول به آن می داند. یا لااقل آرزوی دستیابی به آن را دارد. یک چشم به کاستیها و استعدادهای کنونی و یک چشم به آرمانها، اهداف و وضعیت مطلوبی که برای خویش ترسیم می کند دارد. هر کس می کوشد فاصله میان واقعیت موجود و حقیقت مطلوب را به حداقل برساند و این اصلی است مشترک میان آدمیان و تردیدی در آن نیست. نیک می دانیم که آنچه میان آدمیان متفاوت است واقعیتهای متفاوت ((موجود))، و آرمانها و واقعیتهای بسیار متفاوت ((مطلوب)) است. هر کسی شخصیت و واقعیت وجود خویش را در آینه آینده به گونه ای می بیند و یا می طلبد و یا لااقل آرزو می کند، حتی اگر آرزویی دست نایافتنی باشد. خوشبختی، همان حقیقت مطلوب، واژه ای نیست که همه یک معنا و یک تفسیر از آن داشته باشند. تلاش عمده پیامبران الهی(ع) و سرآمد همه آنان، پیامبر خاتم(ص) و اولیاء اسلام(ع) آشنا ساختن آدمیان با چهره واقعی خوشبختی یعنی همان ((حقیقت مطلوب)) است که کمال طلبی هر کس آن را فریاد می کند و در پی آن می باشد. آدمیان تفاوتشان در شکل دادن به شخصیت خود و نحوه سلوک و حیات، در تفسیری که از این واژه محبوب ارائه می دهند و در مسیری که برای وصول به آن ترسیم می کنند و در عواملی که در این مسیر که گاه به درازای یک عمر است یار راه می شمارند و در سطح و عمق آگاهی آنان به آنچه در پی آنند می باشد.

دراینها نیز تردیدی نیست. آنچه اینک در پی تأکید برآنیم این است که آدمی همه، هر کس به فراخور و به مقتضای جهان بینی، باورها، و تحلیل و تفسیری که به اجمال یا به تفصیل از خوشبختی و حقیقت مطلوب خویش دارد، در نقطه ای از آینده زندگی خود که لزوما عنصر زمان در آن دخالت ندارد و در واقع در نقطه ای دیگر از شخصیت و حیات انسانی خود، نمونه یا نمونه هایی را در پیش چشم آینده نگر خود نصب می کند و آن را مرکز ثقل همت و تلاش خود قرار می دهد. نمونه هایی که از آن به عنوان ((الگو)) یاد می کنیم. الگوهایی که در شخصیت خویش و در شکل گیری کمالات انسانی خود، دستیابی به آن را هر چند نسبی، امری شدنی می داند یا آرزوی آن را در سر می پروراند.

الگویی که می تواند جامع خواستهای آرمانی و مطلوب شخص باشد یا مجموعه ای از الگوها که در ترکیب خود، چهره ای از الگوی مطلوب شخص را ترسیم می کند. اینجاست که نقش الگو و میزان تأثیرگذاری آن در شکل گیری و سلوک آدمی نمایان می شود. تلاش وی در هر چه بهتر شناختن الگو و پی بردن به راز و رمزهای موفقیت الگو و کوشش برای کنار زدن موانع و هماهنگ سازی و تطبیق خود با او و حتی و لااقل آرزوی پیشی گرفتن از او، آغاز می شود، آغازی که پایان ندارد، آغازی که در مسیر تا انتها و حتی پس از پشت سر گذاشتن الگو ادامه می یابد.

الگوها به فراخور جاذبه ای که در شخص ایجاد می کنند نه فقط دستمایه نحوه شکل گیری شخصیت آدمی می شوند بلکه مایه ای برای تشخص اجتماعی و میزانی برای نمود بیرونی وی و معرفی او می گردند. بس است که شخص برای معرفی خود، الگوهای شناخته شده خود را بازگو کند. و این خود زمینه ای برای افتخارخوانیها و عاملی برای خطکشیهای اجتماعی و تمایز شخصیتی آحاد جامعه در میان خود و جوامع در سطح جهانی خواهد بود. و این قاعده ای است نه برای فرد بلکه برای هر جامعه ای که در هیأت یک فرد با یک هویت جمعی ظاهر می شود و از دیگر جوامع متمایز می گردد.

و نیک می دانیم آنچه نقطه مشترک و نخست در بحث الگوخواهی و الگوسازی است، اصل این نیاز و اصل تأثیربخشی و اصل فراگیری و گستره آن به پهنای همه آدمیان است، اما نوع الگو، خوب یا بد، مثبت یا منفی، ویرانگر یا اصلاح گر، همه و همه در مرحله بعد است و همین واقعیت است که کار مصلحان را دشوار می سازد و امر هدایت را در مسیری ناهموار می افکند. و اینجاست که الگوهای کاذب رخ می نماید و جاذبه های وسوسه گر و دلفریب آن، تشخیص سره از ناسره را بر بسیاری آدمیان دشوار می سازد و کار را بر مبلغان ارزشهای واقعی و تفسیرگران خوشبختی حقیقی سخت می سازد.

ادیان آسمانی، و در چهره کامل آن، قرآن کریم، این زمینه غریزی و این نیاز فطری آدمیان را فرصتی بس مغتنم دانسته و همواره در کنار رهنمودهای خویش و در جهت رسالت هدایتگری خود، نمونه های عینی و الگوهای تجربه شده بشری را در پیش چشم آنان گذاشته و در وصف آنان سخن گفته و مستقیم و غیر مستقیم آنها را در همان نقطه هایی نصب العین آدمیان قرار داده که در دعوت خویش، بشر را به آن نقطه می خواند؛ مثالها و نمونه هایی از میان خود آدمیان و از جنس آنان و در شکل و شمایل آنان.

نمونه های عینی را در حیات و ممات الگو شمرده است و از هر فرصتی برای توجه دادن به آنان استفاده کرده است. تا آنجا که برای نگاه به چهره آنان و حتی برای نگاه به در خانه آنان ارزش قایل شده و در ادبیات دین، برای آن ((ثواب)) برشمرده است.

یکی از الگوهای دین شناختی در باره بانوان و مسایل آنان، در نگاه حضرت امام خمینی بویژه با توجه به قوت و گستره عواطف آنان، که طبعا استعداد بیشتری در جذب به الگوها را پدید میآورد موضوع مهم و حیاتی الگوطلبی و الگوسازی و نقش شگرف آن در شکل گیری شخصیت بانوان می باشد. و این در واقع تأکیدی بر رویه روشن قرآن و متون دینی است که بارها و بارها مورد استفاده قرار گرفته است. آیات متعددی در قالبهای مختلف به این سنت الهی در هدایت بشر تکیه کرده و بارها نمونه های عملی و عینی از تاریخ و واقعیات هستی را با عنوان ((ضرب المثل)) بازگو نموده و به این شیوه نیز توجه داده است. گاه از شیوه خود این گونه یاد می کند:

((و لقد ضربنا للناس فی هذا القرآن من کل مثل لعلهم یتذکرون))؛[۲۷] برای مردم در این قرآن، در هر زمینه ای نمونه و مثل آوردیم تا شاید یاد کنند و بپذیرند. و گاه برای پیامبر(ص) مثالی را بازگو می کند تا برای مردم بیان کند. [۲۸]گاه مثالها را به صورت عام و برای همه بازگو می کند و گاه نیز به الگوسازی و معرفی نمونه، چه نیک و چه بد، از جمع زنان می پردازد. در دو آیه، پشت سر هم، نخست، دو نمونه از زنان زشت کردار را که اتفاقا هر دو نیز در خانه وحی و در کنار پیامبری از پیامبران الهی بودند مثال میآورد؛ زن نوح و زن لوط. آن دو با اینکه به تعبیر آیه در عقد همسری و در اختیار دو نفر از بندگان صالح الهی بودند، اما این فرصت و موقعیت، نتوانست زمینه ای برای رشد ارزشهای انسانی و ارتقای معنوی آنان گردد. دست به خیانت زدند و نتیجه این شد که همراه دیگر دوزخیان راهی آتش شدند. سپس برای مومنان، آسیه همسر فرعون و مریم دختر عمران را به عنوان نمونه و الگو معرفی می کند که اولی علی رغم حضور در دستگاه فرعون به موسی(ع) ایمان آورد و بهشت را و نجات از فرعون و رفتار او را طلب کرد و دیگری، آن بانوی عبادت پیشه ای که خودنگهدار بود و عیسی(ع) را مادری کرد.

((ضرب الله مثلا للذین کفروا امرأت نوح و امرأت لوط کانتا تحت عبدین من عبادنا صالحین فخانتاهما فلم یغنیا عنهما من الله شیئا و قیل ادخلا النار مع الداخلین و ضرب الله مثلا للذین آمنوا امرأت فرعون اذ قالت رب ابن لی عندک بیتا فی الجنه و نجنی من فرعون و عمله و نجنی من القوم الظالمین و مریم ابنت عمران التی احصنت فرجها فنفخنا فیه من روحنا و صدقت بکلمات ربها و کتبه و کانت من القانتین)).[۲۹] حضرت امام می فرماید:

((ما باید سرمشق از این خاندان[ خاندان پیامبر(ص]( بگیریم؛ بانوان ما از بانوانشان و مردان از مردانشان، بلکه همه از همه آنها.))[۳۰] و در جای دیگر تأکید می فرماید:

((الگو حضرت زهرا سلام الله علیها است. الگو پیغمبر اسلام است.))[۳۱]

معرفی صحیح و جامع الگوها

آنچه گفته شد تأکیدی مجدد بر نکاتی است که برای همه روشن است و جای تردید نیست و حضرت امام نیز بر همین اصل تأکید دارند. آنچه نکته اساسی سخن می باشد، تفسیر درست و تحلیل جامع از الگوهایی عینی است که اسلام ارائه کرده است.

مهم، پرهیز از یکسویه نگری و تلاش برای شناختن کامل و شناساندن درست به جامعه است.

مهم این است که اولا بتوانیم شخصیتهایی را که بحق به عنوان الگوهای جامع و اطمینان بخش و حتی متصل به وحی به جامعه معرفی می کنیم، شاخصهای ((اسوه)) بودن در قالب ادبیات و فرهنگ قابل فهم و قابل عمل و تأسی ارائه دهیم و این جز به مدد شناخت درست تاریخ و زمان، و توان تفکیک میان ((محتوا)) و ((قالب)) شخصیت و سلوک انسان اسوه امکان نخواهد داشت.

به عنوان مثالی روشن و ساده، همه می خوانیم که صدیقه کبرا(س) در خانه با آسیای سنگی دستی، آرد تهیه می کرده است.

((محتوای)) اصلی قابل تأسی این عمل چیزی جز ارزش خانه داری، کمک به همسر، و تلاش برای تولید، نخواهد بود و ((قالب)) آن، دستاسی است که حتی موجب جراحت دست آن بانوی بزرگ(س) می شود. دستاس، خصوصیتی ندارد. در همان دوره نیز، این فرض که به شیوه ای دیگر از گندم، آرد تهیه شود، چیزی از آن محتوا نمی کاست. آنچه زمان آن را عوض می کند قالبهایی است که ارزش محتوا را ندارد و لزوما قابل تأسی نیست. نمونه دیگر سخنرانی حضرت(س) در مسجد مدینه است.

بروشنی پیداست محتوای قابل تأسی آن، نکاتی از قبیل ضرورت دفاع از حق، پیشگیری از ستم، شناساندن حقایق و معارف، رسوا ساختن عاملان گمراهی، و در عین حال حفظ کرامت و عفاف و وقار زن مسلمان و نکاتی از این دست است. این محتوا می تواند در محیطی غیر مسجد باشد، در دانشگاه یا شرکت در اجتماعات مردمی و راهپیماییها، در مجامع جهانی، در رسانه های گروهی، در مجالس قانونگذاری و یا پیش از خطبه های نمازجمعه باشد. و از همین منظر است که میان حضور صدیقه کبرا(س) در مسجد مدینه و سخنرانی در پس پرده، با حضور آن بزرگوار به همراه علی(ع) و فرزندان در مقابل یکایک خانه های مهاجران و انصار در مدینه و تأکید بر حقانیت علی(ع) و استمداد برای احقاق حقوق از دست رفته، تفاوتی نیست.

این اولا، و ثانیا و موکدا شرط دیگر آن است که تصویری جامع و گویا بی هیچ اعمال سلیقه ای از شخصیت الگو ارائه دهیم.

جزئی نگری، و معرفی تبعیضآمیز در ابعاد گوناگونی که شخصیت جامع الگو دارد، و یک یا چند بعد را تأکید ورزیدن و ابعاد دیگر را به فراموشی سپردن، بروشنی پیداست که اگر در کوتاه مدت نیز بتواند برخی اهداف مقطعی را برآورده سازد اما در درازمدت نمی تواند پاسخگوی نیازهای همه جانبه جامعه باشد. و حتی اگر از منظر باورهای دینی نیز شخصیت الگو، از هر نظر مورد احترام و تجلیل باشد و علقه های قلبی مردم با وی قوت داشته باشد اما راهگشایی و هدایتگری مورد انتظار را نخواهد داشت. کوتاهی در معرفی درست و جامع از شخصیت الگو است که یک دختر مسلمان، از سر نادانی در باره ((الگوی زن)) در این روزگار، سخنی را بر زبان میآورد و از صدای جمهوری اسلامی پخش می شود که موجب ((کمال تأسف و تأثر)) حضرت امام می گردد و به تعبیر ایشان ((انسان شرم دارد بازگو نماید.)) و از نقطه نظر شرعی، گوینده را تا لبه اعدام پیش می برد.[۳۲] و اینچنین است که حضرت امام، به شرح ابعادی از شخصیت و سلوک حضرت فاطمه(س) به عنوان شخصیت الگو می پردازد:

((اگر شما زنها هم و زنهای ما هم همه، کشور ما همه، پذیرفتند که امروز روز زن است؛ یعنی روز تولد حضرت زهرا که آن وقت و آن کمال و آن وضعیت را دارد، پذیرفتند که روز زن است، به عهده شما مسائل بزرگی از قبیل مجاهده، که حضرت مجاهده داشته است، حضرت به اندازه خودش که در این ظرف کوتاه مجاهده داشته است، مخاطبه داشته است با حکومتهای وقت، محاکمه می کرده است حکومتهای وقت را، شما باید اقتداء به او بکنید تا پذیرفته باشید که این روز، روز زن است. یعنی روز تولد این حضرت، روز زن است، زهد و تقوا و همه چیزهایی که داشته است و عفافی که او داشته است و همه چیز. شما باید اگر پذیرا شدید، آنها را تبعیت کنید و اگر تبعیت نکردید، بدانید که شما داخل در روز زن نیستید.))[۳۳]

ششم: خانواده، نهادی محوری و اصیل

وقتی از منظر نگاه امام خمینی به دین شناختی زنان و مسایل آنان می نگریم، اصالت نهاد خانواده به عنوان مایه سکونت و انس جویی و محبت ورزی زن و شوهر و جایگاه امن و آماده تربیت فرزندان از یک سو، و شرافت و مقام مادری و مسوولیت خطیر ولی بس پرارزش آن از سوی دیگر، جلوه ای ویژه و جایگاهی محوری دارد. عنایت و اهتمام خاصی که آن فقیه فرزانه و دین شناس بزرگ تاریخ اسلام به این نهاد بویژه مقام مادری دارد، محور ((خانواده مادر)) را بروشنی در نگاه و اندیشه هر کس که از منظر نگاه امام به این محور می نگرد، از نظر موقعیت آن و مسوولیتهای ناشی از آن، به یکی از حیاتی ترین و زیربنایی ترین نهادها و موقعیتهای بشری درمی آورد، و از نظر شرافت و ارزش در قله خوبیها و سرآمد ارزشها قرار می دهد. و امام در این باب سخن بسیار دارد و در اینجا به اندکی بسنده خواهد شد.

مدینه فاضله ای که اسلام ترسیم می کند و جامعه مدنی و توسعه همه جانبه که اینک به عنوان یک آرمان جهانی برای ملتهای مختلف و از جمله امت بزرگ اسلامی درآمده است، بدون حضور سازنده و فعال ((نهاد مقدس خانواده)) و بدون منظور ساختن همه شروط و لوازمی که شکل گیری و تحقق ((خانواده مطلوب)) برای جامعه اسلامی ایجاب می کند، امکان ندارد.

خانواده به عنوان یک نهاد فراگیر اجتماعی، هسته اولیه جامعه به شمار می رود و خاستگاه موقعیت ممتاز و ویژه آن به خصوص جایگاه مادری، فقط رهنمودهای دینی نیست. افزون بر آن همه آموزه هایی که در جهت شکل گیری صحیح، تعیین مسوولیتها، راه حل مشکلات و تحکیم پیوندهای خانوادگی، صادر شده است، منافع و ارزشهای گسترده ای که در این نهاد هویداست، به عنوان واقعیاتی ملموس، برای همگان روشن است. این است که در سخنی از حضرت رضا(ع) می خوانیم که اگر در باره ازدواج حتی آیه ای نازل نشده بود و سنت و روایتی نیز وجود نداشت، همان نیکی به خویشان و انس و الفتی که با دیگران در آن وجود دارد به اندازه ای هست که انسان عاقل و خردمند، به آن رغبت کند و انسان موفق و کاردان به سوی آن شتاب ورزد:

((لو لم تکن فی المناکحه آیه منزله و لا سنه متبعه، لکان ما جعل الله فیه من بر القریب و تألف البعید، ما رغب فیه العاقل اللبیب و سارع الیه الموفق المصیب. ))[۳۴] پیشتر آوردیم که قرآن کریم خاستگاه غریزی و فطری پیوند زناشویی و تشکیل این نهاد را آفرینش زن و مرد از یک حقیقت (من انفسکم) و عشق و مهربانی (موده و رحمه) و آرامش خاطر (لتسکنوا الیها) می شمارد و آن را از جمله ((آیات)) الهی معرفی می کند.[۳۵] و در جای دیگر جایگاه زن و شوهر و نسبت میان آن دو را با استعاره زیبا و گویای ((لباس)) یکدیگر بودن بیان می کند.

در این نهاد، ((مرد)) در موقعیتی قرار می گیرد که به بیان نبوی(ص)، پس از اصل دین، فایده ای برتر و منفعتی بزرگتر از داشتن همسری مسلمان و سازگار و مسوولیت شناس، نبرده است.

و ((زن))، پس از اصل دین که نیاز فطری انسانها و حاکم بر همه آنهاست، تا بالاترین مرتبه برکت و سودمندی قرار می گیرد:

((ما استفاد امرو مسلم فائده بعد الاسلام افضل من زوجه مسلمه، تسره اذا نظر الیها، و تطیعه اذا امرها و تحفظه اذا غاب عنها فی نفسها و ماله.))[۳۶] قداست این نهاد، برخاسته از جایگاه آن و عنایت ویژه ای است که خداوند بزرگ در قلم ((تکوین)) و رقم ((تشریع)) به آن داشته و دارد. بنگرید این سخن شریف پیامبر(ص) که هیچ نهادی در اسلام را در پیشگاه خداوند دوست داشتنی تر و عزیزتر از نهاد خانواده و پیوند زناشویی نمی داند:

((ما بنی فی الاسلام بناء احب الی الله تعالی و اعز من التزویج)).[۳۷] و قداست و شرافت آن از یک سو تا آنجاست که اگر مرد بدون هیچ مانعی، با اینکه در محل خود به سر می برد، شب را در بیرون از خانه به سر برد و در جای دیگر استراحت کند، در سخن امام(ع) عین نامروتی و خلاف جوانمردی است.[۳۸] و از سوی دیگر در سخن نبوی(ص) و رهنمود علوی(ع) برای زن به مثابه صحنه جهادی است که او جهادگر آن میدان است.[۳۹] و ارزش رساندن یک جرعه آب به همسر به جز پاداش اخروی، از یک سال روزه داری و شب زنده داری برتر است.[۴۰] بارها حضرت امام در تأکید بر اینکه اسلام دین زندگی است و برای همه زوایا و جوانب زندگی برنامه و چارچوب دارد، مثال تشکیل خانواده را شاهد آورده است:

((احکام شرع، حاوی قوانین و مقررات متنوعی است که یک نظام کلی اجتماعی را می سازد. در این نظام حقوقی، هر چه بشر نیاز دارد فراهم آمده است؛ از طرز معاشرت با همسایه و اولاد و عشیره و قوم و خویش و همشهری، و امور خصوصی و زندگی زناشویی گرفته تا مقررات مربوط به جنگ و صلح و مراوده با سایر ملل، از قوانین جزایی تا حقوق تجارت و صنعت و کشاورزی. برای قبل از انجام نکاح و انعقاد نطفه قانون دارد و دستور می دهد که نکاح چگونه صورت بگیرد و خوراک انسان در آن هنگام یا موقع انعقاد نطفه چه باشد، در دوره شیرخوارگی چه وظایفی بر عهده پدر و مادر است و بچه چگونه باید تربیت شود، و سلوک مرد و زن با همدیگر و با فرزندان چگونه باشد. برای همه این مراحل دستور و قانون دارد تا انسان تربیت کند.))[۴۱] شرح این حقیقت بارها در کلام حضرت امام آمده است، از جمله:

((شما وقتی اسلام را ملاحظه می کنید به حسب ابعاد انسانیت او، طرح دارد، قانون دارد، از قبل از اینکه انسان به این دنیا بیاید، قبل از اینکه پدر و مادر انسان ازدواج کند، طرح دارد برای اینکه این بذر را خوب تربیت کند، طرح دارد اسلام. زن را چه جور انتخاب کنید، شوهر را چه جور انتخاب کنید، در وقتی که ازدواج می کنید چه وضع باشد، با چه آداب باشد، در وقت لقاح چه آداب باشد، در وقت حمل چه آداب باشد، مثل یک زارعی که یک تخم زراعت را می کارد و مواظبت می کند که زمین خوب باشد، آب، آب سالم باشد، به موقع برسد، سایر تربیتها تربیتهای نباتی باشد که درست تربیت بشود، اسلام برای تربیت انسان از قبل ازدواج پدر و مادر شروع کرده است، زمین را یک زمین سالم مطهر می خواهد باشد، زوج را یک زوج سالم صحیح انسان صفت انتخاب بکند.

بعد هم آداب دیگر تا وقتی که متولد می شود و آداب رضاع و آداب حمل و رضاع و تربیت در دامان مادر و تربیت در پیش پدر و تربیتهای بعدی که دنبال این میآید.))[۴۲]

هفتم: شرافت مادری، ارزشی بی همتا

شأن مادری، و شرافت و مسوولیتی که این جایگاه دارد و توجه ویژه ای که در متون دینی به منزلت مادر، نقش و تأثیرگذاری آن، و طبعا مسوولیتهای وی شده، انعکاس خاصی در بیانات حضرت امام یافته است تا آنجا که عطوفت و رحمت نهفته در دیدگان مادر را، بارقه رحمت و عطوفت رب العالمین شمرده و یک شب مادر نسبت به فرزند را از سالها عمر پدر ارزنده تر دانسته است. خداوند بزرگ، در قرآن کریم در دو مورد وقتی سفارش احسان و نیکی به پدر و مادر را یادآور می شود به دوران دشوار بارداری مادر و تولد فرزند و شیرخوارگی آن اشاره می کند و در یک مورد آن، از ((انسان)) می خواهد که شکرگزار او و پدر و مادرش باشد.[۴۳] و بروشنی پیداست که چرا حضرت امام، شغل مادری را شریفترین شغل می شمارند:

((این مادر که بچه در دامن او بزرگ می شود، بزرگترین مسوولیت را دارد و شریفترین شغل را دارد، شغل بچه داری.

شریفترین شغل در عالم بزرگ کردن یک بچه است و تحویل دادن یک انسان است به جامعه. این همان بود که خدای تبارک و تعالی در طول تاریخ برای

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.