پاورپوینت کامل خواستگار هفتاد ساله هم… ۲۹ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل خواستگار هفتاد ساله هم… ۲۹ اسلاید در PowerPoint دارای ۲۹ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل خواستگار هفتاد ساله هم… ۲۹ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل خواستگار هفتاد ساله هم… ۲۹ اسلاید در PowerPoint :
>
خدمت خواهر عزیز و مهربانم، عرض سلام گرمی دارم.
امیدوارم حال جناب محترمه مکرمه خوب بوده باشد. همان طور که در جریان قرار داری ماه مهر شروع شد و باز تو آهنگ جدایی نواختی و به طرف شهر و دیارت شتافتی؛ از برای آموختن و تحصیل! من هم طبق عهد قدیم که همی نگاشتن نامه و گزارشات بود شروع به نامه نوشتن کردم. اگر چه شاید از سوی تو نامه ای به این بلندی دریافت نکنم اما باز هم می نویسم که این نوشتن، سودی مضاعف برای من دارد. خوب حال جناب عالی چطور است؟ روزگارت چگونه می گذرد. از خوابگاه جدید و زیبایی که مشرف به خیابان شلوغ و پر سر و صداست، چه خبر؟ راستی دوستانت را دوباره یافتی و با تجدید دیدار به شادی و پایکوبی پرداختی یا خیر؟ اگر پرداخته ای که خداوند تو را شادی افزون دهاد! و اگر نپرداخته ای ان شاءاللَّه بپردازی! خوب از همه این حرف ها که بگذریم نامه پر تکلف و پر از صنایع ادبی من را با دقت بخوان، چون همان طور که مطلع هستی عزم جزم کرده ام تا رشته ادبیات را ادامه دهم تا یکی از ادیبان ایران زمین باشم. نامه ای را که هم اکنون برایت می نویسم پس از انجام تکالیف سال جدید است. با توجه به علاقه ای که به ادبیات یافته ام اندکی از وقتم را به نوشتن و بازخوانی کتاب ها و اشعار زیبای فارسی اختصاص داده ام و مابقی را به مطالعه می پردازم و درس می خوانم.
از اخبار خانه اگر جویا شوی همه اندر سلامت کامل هستند و باری روزگار بر وفق مراد است. راستی که تابستان پر هیاهو و شادی داشتیم. اولاً مسافرت به مشهد و شمال که خیلی خیلی عالی بود، بعد هم مهمانداری و پذیرایی از بستگان و فامیل دورافتاده که انصافاً خیلی خسته مان کرده بود. گرچه خیلی خیلی هم خوش گذشت. مخصوصاً آمدن دوستان تو و گشت و گذار در شهرمان که جالب بود. عروسی دخترخاله هم خیلی خوش گذشت با توجه به اینکه در آن مراسم هم اتفاقات جالب و خنده داری رخ داد. خوب علاقه ات به درس ها چندین برابر شده یا هر روز کمرنگ می شود! امیدوارم که بتوانی حسابی درس بخوانی و لذت مضاعف همراه با پیشرفت داشته باشی. بعد از رفتن تو یکی دو روزی دایی و زن دایی پر افاده مهمان ما بودند و بعد از رفتن آنها ما به کارهای جانبی رسیدگی کرده و همه جا را منظم و تمیز کردیم تا زندگی به حال عادی برگردد. خلاصه که آقاجون و مامان هم بعد از آن همه مهمان داری و پشت سر گذاشتن تابستان گرم، تصمیم گرفتند یک خانه تکانی حسابی راه بیندازند. به همین مناسبت فرش ها را جمع آوری کرده و برای شستشو به یک شستشوخانه فرستادند.
خلاصه که کارها را یکی پس از دیگری به انجام می رساندند، که یک مهمان ناخوانده رسید. بعد از عروسی دخترخاله عزیزمان که بالاخره بعد از کلی ادا و اصولِ خاله، رفت سر خانه و زندگی اش؛ عمه بزرگ شوهرخاله جان راهش را کج کرد و آمد خانه ما. البته خودش که نیامد مثل اینکه آقاجون در حال گشت زنی برای جمع آوری مسافران بوده که، ایشان را دیده و ضمن دقت در احوالات ایشان پی برده که این زن همان عمه بزرگ معروف باجناق شان می باشد، به همین دلیل ضمن تعارفات پی در پی ایشان را به خانه دعوت کرده و برای ظهر به منزل آوردند. بعد از آمدن عمه جان، مامان خیلی جوش کرد، که چرا در حالی که خانه لخت و عور است مهمان به خانه آمده است ولی وقتی حرف های عمه جان را شنید نه تنها از جوشش کاسته شد بلکه کیف هم کرد. چون این عمه خانم بدون رودربایستی شروع کرد به کمک کردن و جا به جا کردن لوازم خانه.
مامان با کمک عمه خانم تا آمدن فرش ها خانه را با انواع پارچه و موکت پوشاندند و بعد شروع کردند به صحبت. عمه خانم به مامان می گفت: «سودابه جان!» به من هم می گفت: «مریم گل!» و داداش هادی هم به «احسان» تغییر نام داده بود. ما همه حدس می زدیم که عمه جان نام ما را به یاد ندارد. اما در این میان حدسی که به ذهنم خطور کرد، درست تر از همه این مطالب بود. عمه جان بعد از اینکه همه کارهای جانبی را انجام داد. به مامان گفت: «سودابه جان! می گم پسر فرخ سادات تو عروسی، دختر تو رو پسندیده. سه چهار روزه که تو خونه ما حرف دختر توس! گفتم بهت بگم نگی نگفتی.» مامان که از تعجب شاخ در آورده بود گفت: «صحبت دختر من! عمه جون، فرخ سادات کیه؟»
– وا، فرخ سادات که شوهرش از سلاطون مُرد دیگه؛ یادت رفته. خلاصه که پسره پسرِ خوبیه. می گن کلی پول و مال و منال داره. و بعد آرام گفت: «از باباش بهش رسیده!»
مامان که بوی داماد پولدار به مشامش خورده بود، گفت: «عمه جون شما دیدینش یا
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 