پاورپوینت کامل فرهنگ عفاف؛ آسیب ها و راهکارها ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل فرهنگ عفاف؛ آسیب ها و راهکارها ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل فرهنگ عفاف؛ آسیب ها و راهکارها ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل فرهنگ عفاف؛ آسیب ها و راهکارها ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

>

[عفاف و پاکدامنی یکی از بارزترین نشانه های حیات جامعه اسلامی است. حجاب اسلامی نیز که وجه تمایز آشکاری میان جوامع اسلامی و غیر اسلامی به شمار می رود نوعاً در راستای همین ویژگی تعبیر و ارزشگذاری می گردد. همواره یکی از لبه ها تیز انتقاد و حمله به رژیم گذشته بی توجهی به هنجار عفاف و حتی برنامه ریزی برای کمرنگ کردن آن بوده است و طبعاً یکی از رسالت های انقلاب و مسؤولیت های نظام اسلامی و دستگاه های فرهنگی و تبلیغی، گسترش و تقویت عفاف و پاکدامنی به معنای وسیع آن بوده است. اما اینکه بررسی و ارزیابی عملکرد ۲۵ سال گذشته در این زمینه چه نتایجی را پیش روی ما می گذارد، پرسشی بسیار مهم است که در این بحث تلاش شده است به لایه های چندی از آن پرداخته شود. به هدف بررسی کارشناسانه موضوع عفاف در جامعه اسلامی پس از انقلاب، نویسنده به جز مطالعات جانبی، از جمله با چند نفر از صاحب نظران مسائل دینی و اجتماعی نیز گفتگو کرده است؛ خانم طیبه میرزا اسکندری، کارشناس ارشد علوم اجتماعی و پژوهشگر مسائل زنان(تهران)، حجت الاسلام مهدی مهریزی، استاد دانشگاه و پژوهشگر مسائل دینی زنان(قم)، دکتر حسین صدیق، جامعه شناس و استاد دانشگاه(تهران)، و حجت الاسلام دکتر غلامرضا صدیق اورعی، جامعه شناس و استاد دانشگاه(مشهد).]

به ظاهر همه پذیرفته اند که وضع خوبی نیست. اگر هم کسی سرش را تکان ندهد، لبش را نگزد یا نگوید که وضعیت تأسف باری است، این را حداقل قبول دارد که وضعیت، آن چیزی نیست که قرار بود.

حدس زدنِ اینکه در این دو دهه و نصفی چه اتفاقی افتاده نباید کار مشکلی باشد؛ احتمالاً همان ترکیب غمبار قدیمی: مجموعه قابل توجهی نیت خیر به علاوه تعدادی راه حلِ ساده برای برخورد با پدیده ای به شدت ظریف و پیچیده.

اما برای اینکه روشن شود منظور چه پدیده ای است و برای آن چه اتفاقی افتاده، باید مثل همه کارآگاهان داستان های پلیسی از اولین و ساده ترین و مظلوم ترین سرنخ آغاز کنیم؛ از خودِ مقتول: از «عفاف»!

* *

طیبه میرزااسکندری / کارشناس ارشد علوم اجتماعی

خانم طیبه میرزااسکندری کارشناس ارشد علوم اجتماعی با اشاره به فرهنگ قرآنی در باره عفاف می گوید: «عفت به معنی مناعت است و در شرح آن گفته اند حالتی نفسانی است که افراد را از غلبه شهوت بازمی دارد. بنابراین عفیف به معنی خودنگه دار و بامناعت است.»[۱]

این واژه در قرآن در دو آیه به کار رفته است. یک بار در مورد فقرا و مناعت آنها که می فرماید: «یحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ اَغْنِیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ (بقره، ۲۷۳)؛ بی خبر آنها را به خاطر مناعت و عفتی که دارند، غنی می پندارد.» یک بار هم در مورد افرادی که ازدواج نکرده اند می فرماید: «وَلْیسْتَعْفِفِ الَّذینَ لا یجِدُونَ نِکاحاً حَتَّی یغْنِیهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِه (نور، ۳۳)؛ آنان که قدرت ازدواج ندارند، عفت پیشه کنند، تا خدا آنها را از کرم و فضل خود بی نیاز گرداند.»

در نهج البلاغه نیز از امیرالمؤمنین علی(ع) نقل شده: «و العفاف زینه الفقر؛ تملک نفس و مناعت، زینت فقراست.» همین طور در دعای معروفی که منسوب به حضرت صاحب الامر(عج) است می خوانیم: «و تَفَضَّلْ علی النساءِ بالحیاءِ و العفه؛ به زنان ما حیا و عفت عطا فرما.»

خانم اسکندری می افزاید: باید تأکید کرد «عفاف» که خودنگهداری و مناعت نفس است به فرهنگ دینی و اسلامی مربوط می شود و در فرهنگ هایی مانند فرهنگ رایج غربی چنین مفهومی در رابطه بین افراد و گروههای اجتماعی مد نظر نیست، بلکه خلاف آن که نوعی خود رها کردن و آزاد بودن از هر نوع تقید و پای بندی است تحت عنوان «آزادی های فردی» ترویج می شود.

پس باید گفت قائل بودن به عفاف «نوعی نگرش به زندگی و نحوه زندگی ایده آل» را در خویش دارد و قائل بودن به رهایی یا آزادی فردی، از نوع غربی آن هم نوعی نگرش است. البته هر یک از این نگرش ها یک سیستم و نظام را در زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی تعریف می کند. اجزای این سیستم ها حتی اگر در مواردی با هم مشابهت ظاهری داشته باشند در اساس متفاوتند. چرا که ساخت کلی این سیستم ها، کارکرد و اهداف سیستم و نقش هر یک از اجزای آنها با هم کاملاً متفاوت است.

خانم اسکندری عنصر «حجاب» را به عنوان یکی از نظام سیستم اجتماعی مبتنی بر عفاف، مورد مثال قرار داده و می گوید: حذف عنصر حجاب از این سیستم و منتقل کردن آن به سیستم دیگر بدون آنکه ارتباط این جزء با بقیه اجزا و با اهداف کلی نظام و نگرش حاکم بر آن یعنی عفاف در نظر گرفته شود باعث می شود عنصر حجاب که در سیستم مبتنی بر عفاف، کارکرد و آثار مشخصی را برای فرد و جامعه به دنبال دارد، در دیگر نظام ها تا حد زیادی از معنا و مفهوم کارکرد و اثر خلع شود.

اسکندری با اشاره به اینکه «عفاف» در سیستم اجتماعی مد نظر اسلام دارای ابعاد اجرایی مانند حیا، حجاب، چشم پاکی، پوشش درست و پرهیز از خودنمایی و مشخص کردن دایره محارم و غیر محارم است، می گوید: اما کلیت عفاف هم پیرو یک سیستم بزرگ تر و فراگیرتر در اسلام بوده که این سیستم بزرگ تر برگرفته از نگرش توحیدی به جهان و انسان است. در این سیستم تعاریفی برای تعامل های مختلف انسانی و اجتماعی مطرح است از قبیل:

* تعامل میان انسان و خداوند تعالی که آفریننده هستی است و مبدأ و منتهای آن. این تعامل از نوع پرستش، کرنش، ستایش و اطاعت است. انسان بایسته و ایده آل در این سیستم، کسی است که نزدیک ترین رابطه را با خدای آفریننده جهان دارد و پرورش و کمال انسانی خویش را در مسیر و جهت او می جوید، نه در جهات دیگر. در این تعامل رنگ و نژاد و جنس مهم نیست و تنها تقوا (خودنگهداری و پرهیز از گناه و خطا) مهم است.

* تعامل میان انسان و انسان که در نگرش توحیدی مبتنی بر مساوات و برابری حقوق انسانی است، صرف نظر از رنگ و نژاد و جنس. این تعامل مبتنی بر دوستی، خدمت و تلاش در جهت هدایت یکدیگر است. تعامل دو جنس در اینجا بیش از هر چیز پیرو قوانین حاکم بر تعامل انسان با انسان است. اگر چه قواعد دیگری هم دارد.

* تعامل انسان و طبیعت که انسان به عنوان موجود مختار و آزاد در این تعامل بایستی طبیعت را به خدمت گرفته، در جهت صلاح و اصلاح خود و همنوعانش از آن بهره بگیرد، به عنوان یکی از مظاهر آفرینش به آن احترام بگذارد و تلاش در آبادی آن داشته باشد، نه ویرانی.

بنابراین «تعامل مبتنی بر عفاف» در کنار این مجموعه تعامل هاست که تعریف می شود.

خانم اسکندری می گوید: دایره معنای عفاف گسترده است و هر نوع خودنگه داری و کفّ نفس (خویشتن داری) را شامل می شود، مثلاً فقرای عفیف کسانی هستند که به سبب فقر به اموری چون تکدّی و التماس یا دزدی و کم فروشی مبادرت نمی کنند، اما عمده ترین مصداق «عفاف» در رابطه میان زن و مرد مطرح می شود. البته در روابط میان افراد همجنس نیز آثار و نشانه های عفاف مشخص است. اما چون طبیعتاً در روابط دو انسان همجنس زمینه های خطا و طغیان و مرزشکنی کمتر است، رعایت عفاف در مورد افراد همجنس دامنه بسیار محدودتری را در بر می گیرد.

همان طور که پیشتر اشاره شد در نظام اجتماعی مبتنی بر عفاف، عناصر دیگری هم مطرح است که توضیح کوتاهی در مورد هر یک می توان ارائه داد:

«حیا» که در قرآن در موارد مختلفی به کار رفته در مورد خداوند چنین آمده: «اِنَّ اللَّهَ لا یسْتَحْی اَنْ یضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَهً فَما فَوْقَها. .. (بقره، ۲۶)؛ خداوند پروا ندارد از اینکه پشه را مثال بزند یا چیزی بالاتر از آن را. ..».

در مورد پیامبر می فرماید: «فَاِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لا مُسْتَاْنِسینَ لِحَدیثٍ اِنَّ ذلِکمْ کانَ یؤْذِی النَّبِی فَیسْتَحْی مِنْکمْ وَ اللَّهُ لا یسْتَحْی مِنَ الْحَقِّ (احزاب، ۵۳)؛ پس هنگامی که غذا خوردید (در خانه پیامبر) پراکنده شوید نه آنکه برای سخن گفتن انس گیرید که این پیامبر را آزار می دهد اما شرم دارد از شما که بگوید و خدا از بیان حق شرم ندارد. ..».

در مورد دختران شعیب پیامبر می فرماید: «فَجاءَتْهُ اِحْدیهُما تَمْشی عَلَی اسْتِحْیاءِ. .. (قصص، ۲۵)؛ پس یکی از آن دو دختر نزد موسی آمد در حالی که با شرم راه می رفت. ..».

به این ترتیب «حیا» ویژگی است که در روابط همه انسان ها و حتی پیامبر با افراد دیگر مطرح است و نوعی کنترل ارادی رفتار برای عدم بروز هیجان و احساسی خاص به شمار می آید؛ مثل ناراحتی یا عواطفی که میان زن و مرد می تواند پدید آید. قرآن کریم خداوند را عاری از صفت حیا و شرم دانسته، پیامبر را دارنده این صفت می داند و انسان های طراز بالا چون دختر شعیب پیامبر را در مورد حضرت موسی دارای این صفت می شمارد.

مصداق اصلی حیا در روابط زن و مرد و در سیستم مبتنی بر عفاف در همین نوع حیا مطرح است که در آیه اخیر آمده است. یعنی قرآن کریم به این امر طبیعی قائل است که ارتباط، تعامل و گفتگو میان دو جنس مخالف معمولاً همراه با هیجانات و احساسات خاصی است که زن و مرد مسلمان باید این هیجانات و احساسات را به جز در مواقع خاصی (که به تعامل میان همسران در قالب خانواده و زناشویی مربوط می شود) کنترل کنند.

خانم اسکندری با اشاره به معنای حجاب در قاموس قرآن می گوید: حجاب به معنای پنهان کردن و منع از ورود است؛ به معنای پرده نیز هست. این کلمه در قرآن به جز در باره زنان پیامبر، در موارد دیگر در ارتباط میان زن و مرد مطرح نیست. «وَ اِذا سَاَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلوُهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ. .. (احزاب، ۵۳)؛ چون از زنانِ پیامبر چیزی خواستید از پسِ پرده بخواهید.»

از این آیه، پرده نشینی برای زنان پیامبر و کل زنان مسلمان نتیجه گیری نمی شود بلکه نوعی رابطه همراه با ملاحظه است که طرف خطاب آن نه به زنان بلکه به مردانی است که با بانوان در ارتباطند. مراد از پرده نوعی حائل و حاجب است. در واقع اینجا پوشیدگی زن مطرح نیست و پوشش زن در جای دیگر و در سوره نور مطرح شده است. معنای حائل را در موارد دیگر کاربرد کلمه حجاب در قرآن که مربوط به تعامل زن و مرد هم نیست به خوبی می توان استفاده کرد: «و اِذا قَرَأْتَ الْقُرآنَ جَعَلْنا بَینَک وَ بَینَ الَّذینَ لا یؤْمِنُونَ بِالْاخِرَهِ حِجاباً مَسْتُوراً (اسراء، ۴۵)؛ چون تو ای پیامبر، قرآن می خوانی میان تو و آنان که به آخرت ایمان ندارند پرده ای مستور قرار می گیرد.»

در اینجا حجاب به معنی پرده ای ظاهری و پیدا نیست، بلکه نوعی جدایی و بیگانگی و فاصله را می رساند. شاید در معنای ملاحظه ارتباط میان زن و مرد هم مراد از حجاب، حفظ حریم و فاصله و مانند بیگانه با هم رفتار کردن، باشد.

کلمه دیگری که در این زمینه به کار رفته، «غمض عین» به معنای چشم پوشی و تساهل است. به طور مشخص این واژه برای تنظیم روابط زن و مرد در قرآن مطرح شده است: «قُلْ لِلْمُؤْمِنینَ یغُضُّوا مِنْ اَبْصارِهِمْ وَ یحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِک اَزْکی لَهُمْ (نور، ۳۰)؛ به مردان مؤمن بگو که چشم هایشان را فرو بندند و شهوات خویش را حفظ کنند که این برای آنها پاکیزه تر است.»

به دنبال آن در آیه بعدی می فرماید: «وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یغْضُضْنَ مِنْ اَبْصارِهِنَّ و یحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ (نور، ۳۱)؛ و به زنان مؤمن بگو که چشم هایشان را فرو بندند و شهوات خویش را نگه دارند.»

خودداری از نگاه مستقیم و نافذ به جنس مخالف یکی از شرایط پاک ماندن فضای اجتماعی در تعامل زن و مرد است. آیه اوّل بر این پاکیزگی تصریح می کند؛ البته نگاه نکردن را برای هر دو جنس زن و مرد ذکر می نماید.

خانم اسکندری در مورد «پوشش و ستر و پرهیز از خودنمایی» می گوید: یکی از عوامل مهم در تعامل زن و مرد در سیستم اجتماعی مبتنی بر عفاف، پوشش درست به ویژه برای زنان است. پوشش و پوشیدگی به همراه اصل مهم «خودداری از خودنمایی» بیشتر برای زنان تأکید شده، زیرا زنان به لحاظ ظاهری و فیزیکی دارای زیبایی و جاذبه ای هستند که می تواند فضای روابط اجتماعی دو جنس مخالف را از چارچوب عفاف خارج کند. قرآن در این زمینه در دنباله آیه «غمض عین» برای زنان می فرماید: «وَ لا یبْدینَ زینَتَهُنَّ اِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْیضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلی جُیوبِهِنَّ. .. (نور، ۳۱)؛ زنان مؤمن نباید زیورهای خود را آشکار کنند مگر آن مواردی که ظاهر است و باید پوشش هایشان (روسری ها) را بر سینه های خویش بیفکنند به نوعی که گردن شان پوشیده شود.»

در سوره احزاب هم خطاب به پیامبر فرمود: «یا اَیهَا النَّبِی قُلْ لِاَزْواجِک وَ بَناتِک وَ نِساءِ الْمُؤْمِنینَ یدْنینَ عَلَیهِنَّ مِنْ جَلابیبِهِنَّ ذلِک اَدْنی اَنْ یعْرَفْنَ فَلا یؤْذَینَ. .. (احزاب، ۵۹)؛ ای پیامبر به همسران خود و دختران خویش و زنان مؤمن بگو که روسری یا روپوش های خود را بر خویش بپوشانند. این نزدیک تر است به اینکه به نیکی شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند.»

در واقع فلسفه وجودی پوشش مناسب برای زنان و دختران در این آیه، امنیت آنها و مورد اذیت قرار نگرفتن توسط عناصر شرور و فاسق است. از نظر آیه، زنان خوب با این پوشش می توانند خود را از زنان بد مشخص و متمایز کنند. یعنی پوشش درست خاص زنان خوب و عفیف است و مانند نشانه ای است که آنها را از تعرض و آزار افراد نااهل نجات می دهد. شاید معنای ضمنی این حرف آن است که مردان نااهل و شرور هم به همه زنان تعرض نمی کنند.

کارشناس علوم اجتماعی تأکید می کند: این آیه به خوبی مسئله امنیت را برای زنان در تعامل های اجتماعی و به عنوان یک عنصر ضروری و مهم مطرح می کند. پس زنان مسلمان که می خواهند در شمار زنان خوب محسوب شوند، حریم امنیتی را برای خویش تعریف و ایجاد می کنند. البته این امنیت غیر از امنیتی است که جامعه می بایست برای زنان در نظر بگیرد.

خانم اسکندری این گونه جمع بندی می کند: «عفاف» به معنی رعایت حد و مرزها در روابط انسانی است؛ به نوعی که هیجانات و احساسات و تمایلات انسانی موجب تجاوز از مرزهای حق و عدالت و اخلاق نشود.

عفاف در روابط زن و مرد

«عفاف» اگر چه مفهومی عام به نظر می رسد که در همه موارد مربوط به روابط اجتماعی مسلمان باید در نظر گرفته شود، اما مشخصاً مصداق بارز عفاف و ابعاد آن را در «تعامل مرد و زن» بایستی جستجو کرد. اسلام برای زن و مرد در روابط اجتماعی چارچوبی قائل شده که مهم ترین پایه و محور این چارچوب عفاف است. اسلام در مورد روابط زن و مرد یک «سیستم» را تعریف می کند که پایه و مبنای آن عفاف است. اجزای مهم این نظام عبارت است از:

۱- نگاه انسانی به زن:

در سیستم مبتنی بر عفاف، زن یک انسان است؛ این حقیقت را هم زن باید باور کند و هم مرد. بدون باور «انسان بودن زن» نمی توان این سیستم را در جامعه و در تعامل مرد و زن پیاده کرد. به همین جهت حضرت امام خمینی(ره)، که در تعریف حکومت و جامعه اسلامی و پیاده کردن آن در زمان ما نقش محوری و کلیدی داشته اند، بر «انسان بودن زن» در سخنان شان تأکید خاصی کرده اند.

۲- رعایت حدود:

زن و مرد مسلمان که در روابط خویش بر حاکمیت عفاف تأکید دارند، از نظر اسلام موظف به رعایت حدودی به این شرح هستند:

أ) نگاه زن و مرد در روابط اجتماعی باید کنترل شده باشد.

ب) هیجانات جنسی در رفتارهای زن و مرد باید کاملاً کنترل شده باشد.

ج) زنان در پوشش و لباس بایستی از هر نوع ارائه زیبایی و جذابیت جنسی خود پرهیز کنند و زینت و زیور را که مایه جذابیت های ناصحیح در رابطه زن و مرد است کاملاً بپوشانند.

د) رفتار زن مسلمان اهمیتی همسنگ پوشش او دارد. زن مسلمان در حرف زدن، راه رفتن و. .. به هیچ وجه نبایستی در پی جلب توجه و ایجاد جاذبه های جنسی در باره مردان باشد.

همان گونه که در چهار بند مربوط به حدود مشخص است، در بعضی موارد چون کنترل هیجانات و نگاه کردن، تعامل زن و مرد، هر دو بایستی پیرو قواعدی معین باشد، اما در بعضی موارد چون پوشش و رفتار زنان که نقش فعال در جلب نظر مردان دارد، توصیه ها و سفارش های بیشتری آمده است.

۳- سفارش به ازدواج:

در اسلام سفارش مردان و زنان به ازدواج و سفارش دیگران به زمینه سازی برای ازدواج جوانان از مهم ترین راهکارهای تحقق عفاف در فرد و جامعه به حساب می آید.

۴- تعیین دایره محارم:

اسلام به منظور تحقق عفاف به ویژه در محیطهای خانوادگی و خویشاوندی که میزان و شمار رابطه ها بیشتر است، دستور و احکامی دارد و طی آن گروهی از دختران و زنان را برای مردان محرم و سایرین را نامحرم به شمار آورده است. رفتارهای زن و مرد در میان محارم آزاد و راحت است و پوشش، رفتار و سخن گفتن تابع همین آزادی است. اما میان افراد بیگانه و غیر محرم (که گاه نسبت های فامیلی نزدیک دارند) رعایت حدود مربوط به پوشش، نگاه، رفتار و هیجانات لازم است.

به این ترتیب راههای عملی و ساده ای برای تحقق عفاف در فضای روابط خانوادگی و خویشاوندی در نظر گرفته شده است که اگر جز این باشد متأسفانه روابط ناصحیح میان زن و مرد از محیطهای فامیلی و خانوادگی شروع می شود و به عرصه بزرگ جامعه گسترش می یابد.

نکته مهم در بحث عفاف و سیستم اجتماعی مبتنی بر آن، این است که همه اجزای این نظام کاملاً مبتنی بر واقعیت های مربوط به زن و مرد و روابط این دو است. این واقعیت ها از طرفی به روانشناسی زن و مرد باز می گردد؛ از طرف دیگر، به نقش های خانوادگی و اجتماعی هر کدام از این دو. این واقع بینی همراه با ظرافت و ژرف نگری باعث شده که در سیستم اجتماعی مبتنی بر عفاف، بهترین راههای تعامل مرد و زن در محیطهای خانوادگی، خویشاوندی و اجتماعی تعریف شود؛ نیز همه آفت ها و آسیب ها و ضایعه های اجتماعی تعامل زن و مرد پیش بینی و پیشگیری گردد.

در صورتی که این سیستم با تمام اجزا (نه ناقص و با کاستی) در جامعه و در تعامل زن و مرد پیاده شود قطعاً مردان و زنان سالم، خانواده های متعادل و بادوام و محیط اجتماعی پاک خواهیم داشت؛ چنان که دور از شائبه های غلط و زاید مربوط به هیجانات و غرایز جنسی خواهد بود.

در سیستم اجتماعی مبتنی بر عفاف، زنان به منزله «طعمه» و «طعام» برای مردان نیستند، بلکه مردان آنها را انسان هایی (همسر) می بینند که گاه در کنارشان زندگی می کنند یا نزدیک به آنها به سر می برند (خویشاوندان) و یا در محیط اجتماعی در نقش های همسایه، همکار، شاگرد، استاد، کاسب و. .. با آنها در تعاملند.

در سیستم اجتماعی مبتنی بر عفاف، زنان از توانایی های خود در جذب جنس مخالف جز در چارچوب خانواده و رابطه همسری استفاده نمی کنند و فقط اجازه می دهند فضای تعامل و روابط با مردان دیگر فضایی انسانی، پاک و به دور از هیجانات غلط غریزی و شهوانی باشد.

برقراری نظام عفاف توسط حکومت اسلامی

نکته مهمی که نباید نادیده گرفته شود این است: سیستم اجتماعی مبتنی بر عفاف در نظام اسلامی بایستی از طرف حکومت و قوای مختلف حکومتی در نظر گرفته شود و پیاده گردد. بدون پذیرش و زمینه سازی عملی و اجرایی و برنامه ای از طرف حکومت این سیستم قابل تحقق نیست. اگر همه قوانین، سیاستگذاری ها و برنامه ریزی ها با توجه به اجزای مذکور در نظام اجتماعی عفاف، طراحی و اجرا شود، می توان جامعه ای عفیف را ایجاد کرد. قبول و پیاده کردن یک جزء و غفلت از بقیه اجزا به هیچ وجه به ایجاد این سیستم در جامعه کمکی نمی کند، مثلاً نمی توان به زنان جامعه موضوع حجاب را ابلاغ کرد، اما نگاه انسانی به زن در رعایت حدود در تعامل ها را نادیده گرفت. متأسفانه ریشه بسیاری از مشکلات اجتماعی فعلی ما در همین نکته است.

* * *

حجت الاسلام مهدی مهریزی / پژوهشگر مسائل زنان

حجت الاسلام مهدی مهریزی، مدرس دانشگاه از فعالان و محققان امور زنان در حوزه دین است. برای درک این ادعا کافی است نگاهی به مطالب یکی از کتاب های وی تحت عنوان «شخصیت و حقوق زن در اسلام» بیندازید. کتابی که اخیراً توسط یکی از مراکز فرهنگی، جزء چند کتاب برتر در حوزه دین برگزیده شد. او در باره دو دیدگاه موجود در باب عفاف، مبانی و پیشینه تاریخی آن نکات قابل تأملی را بیان می دارد.

جناب آقای مهریزی، با تشکر از فرصتی که در اختیار مجله قرار دادید، لطفاً از دو دیدگاه موجود در باره عفاف آغاز کنید.

بسم اللَّه الرحمن الرحیم. بله، دو نوع نگاه و تلقی نسبت به زن و مرد وجود دارد. یک تلقی، زن و مرد را دو موجودی می داند که هر گونه ارتباطی میان آنها عامل فساد و تباهی و دوری از کمال می شود، از این رو باید این ارتباطها را به حداقل رساند و به ضرورت ها اکتفا کرد.

اما نگاه دیگر این است که زن و مرد پیش از اینکه زن و مرد باشند انسان هستند و دارای اراده و اختیار و قدرت کنترل غرایز خویش، ولی در عین حال برای اینکه در ارتباط آنها با هم جنبه های زنانگی و مردانگی غلبه نیابد و از مشترکات انسانی دور نشوند، عفاف به عنوان یک ضابطه و البته یکی از کمالات زن و مرد مطرح شده؛ عفافی که جزیی از جوهره وجودی است و از خصلت های کمالی انسان می باشد.

بنابراین مقرراتی به عنوان پوشش و حجاب، برای زن و مرد تعریف شده تا در چنین قالب و چارچوبی ارتباط داشته باشند و مشارکت کنند. البته در منابع دینی، چیزی که به طور صریح دو دیدگاه را به این شکل دسته بندی کرده باشد و مستند قرار دهد، نداریم. اما فکر می کنم گروه اوّل بر اساس برخی از روایات به این برداشت رسیده اند، مثلاً روایاتی که گفته می شود زنان را از مردان دور نگه دارید و یا سخن گفتن با زنان باعث دلمردگی می شود.

این دیدگاه به چنین مواردی استناد می کند، و گرنه به نظر من به طور خاص متن یا مرزی که این تفکر و دیدگاه را القا کند، وجود ندارد.

دسته دوم به قرآن استناد می کنند که اصل انسانیت زن و مرد، قدرت رشد و تکامل برای زنان و حضور جدی آنها را در عرصه های مختلف اجتماعی پذیرفته و در نظر گرفته است.

در قرآن موارد بسیار زیادی از این دست وجود دارد. معمولاً در کنار پیامبران و انبیا، زنان را در نظر گرفته و برای آنها جایگاهی را باز کرده است. این مجموعه آیات نشان می دهد که زن و مرد در انسانیت و در عرصه های مختلف، مشترک هستند. اما عفاف یک خصلت انسانی و دینی است که باید در کنار سایر ویژگی ها حفظ شود. برای حفظ آن و کنترل غرایز حیوانی، همین طور حفظ نظام خانواده، حجاب وضع شده است؛ هم برای زن و هم برای مرد و به تناسب شرایط فیزیکی و جسمانی و تمایالات آنها؛ یعنی مقدار پوشش زن و مرد متفاوت است، چون برانگیزانندگی که در زن ها وجود دارد در مردها نیست. تفاوت ها در بحث حجاب به این موضوع برمی گردد. این از نظر تفسیر کلی است.

با توجه به شرایط و مقتضیات روز و میزان پذیرش جامعه به نظر می رسد توضیحات بیشتر در مورد نگاه و تفکر دوم لازم باشد. یعنی نگاهی که به نظر شما آیات قرآن به جایگاه زن و مرد و چگونگی ارتباط آنها دارد.

در نگاه دوم عمدتاً بر مبانی کلی انسان شناسی و معرفتی زن و مرد تأکید شده، روایات مربوط به حجاب و پوشش در آن فضا تصویر و تعریف می شود. یعنی در اینجا مبنا بر این است که قرآن زن و مرد را در آفرینش یکسان دیده، جوهره زن و مرد را یکی دانسته، استعدادها و امکانات زن و مرد را در فهم و شعور یکسان تصور کرده، جایگاه زن و مرد را در خانواده برابر دیده است؛ چه به عنوان زن و شوهر و چه به عنوان پدر و مادر. یعنی هر دوی اینها باید از مزایای خانواده بهره مند بشوند. مودت و رحمت، اصل مشترکی برای زن و مرد است. پدر و مادر به عنوان دو عنصر در خانواده مورد احترام هستند و بزرگداشت به آنها در کنار عبادت خداوند ذکر شده است.

در عرصه اجتماعی نیز قرآن مواردی را که در دوران های مربوطه برای زنان رایج بوده ذکر کرده است: زنان هجرت می کردند، امر به معروف و نهی از منکر برای زنان ذکر شده؛ از بیعت زنان که یک فعالیت سیاسی است یاد شده، به اشتغال و کار آنان نیز در قرآن اشاره شده است. دختران شعیب چوپانی می کردند و این کار را قرآن مذمّت نکرده است. مدیریت سیاسی زنان و جریان ملکه سبا در قرآن قید شده، همچنین از جمعی که پیغمبر انتخاب می کند یاد کرده، می فرماید: «شما افرادی را از زن هایتان و فرزندان تان بیاورید و ما هم فرزندان و زنان مان را می آوریم.» بنابراین خداوند در قرآن طی سه حلقه، اوّل در بحث آفرینش، دوم در بحث خانواده و سوم در مشارکت اجتماعی، زن و مرد را یکسان دیده، برای هر دو حضور جدی در نظر گرفته و در کمالات، تفاوتی بین زن و مرد ایجاد نکرده است.

بحث حجاب و پوشش نیز باید در این فضا معنی پیدا کند. یعنی اگر قرآن می آید و می گوید که زن ها خودآرایی و جلب نظر نکنند، آنچه مذمت شده، به نمایش گذاشتن زنانگی آنهاست، نه مشارکت اجتماعی.

وقتی قرآن می فرماید که زن ها و مردها در نگاه کردن حریم را رعایت کنند، به هر دو یکسان دستور می دهد. یعنی نمی فرماید ارتباط و حضور مشترک نباشد، بلکه می گوید نگاهشان را کنترل کنند، از کارهایی مثل تبرج، خودآرایی کردن و یا جلب نظر پرهیز کنند. بنابراین آنچه ناپسند است به نمایش گذاشتن زنانگی است، اما اگر زن به عنوان انسان و با پوشش انسانی و متناسب در جامعه حضور پیدا کند، قرآن آن را منع نمی کند.

در این حال یک خصلت انسانی یعنی خصلت عفت رشد می کند و زنان و مردان در عرصه های مختلف می توانند به رشد و تکامل برسند.

سیره عملی پیامبر(ص)

در سیره عملی پیامبر هم می بینید که روابطی طبیعی وجود داشته است. بسیاری از زنانی که در آن عهد زندگی می کردند، می آمدند سؤال می کردند و به خانه پیامبر رفت و آمد داشتند یا کارهای اجتماعی آن زمان را انجام می دادند. پیامبر منعی نفرمود که زن به کار اجتماعی نپردازد و یا اینکه رفت و آمد نداشته باشد و حرف نزند. اگر مطلبی غیر از این باشد، با توجه به تصویر کلی که قرآن ارائه داده، نیز با عنایت به سنت عملی پیامبر(ص) مربوط به افراد و یا شرایط ویژه ای بوده است. یعنی در قرآن مبنای اصلی و نخستین این است و خود پیامبر فرمود: «روایات ما را بر قرآن عرضه کنید، اگر با آن سازگاری داشت بپذیرید و اگر سازگاری نداشت، نپذیرید»، بر این اساس می بایست روایاتی را که با فضای کلی قرآن ناسازگار است، مربوط به شرایط ویژه ای بدانیم و یا تعبیر و توجیه دیگری از آن ارائه دهیم.

البته حضور زنان در جبهه ها یک اصل نبوده و پیامبر در مسافرت ها قرعه می زدند و یکی از زنان شان را همراه می بردند. حتی در زمان حضرت امیر(ع) بیرون رفتن حضرت زهرا از منزل را نمی شود تعبیر خاصی کرد. بی تردید روابط طبیعی زندگی جاری بوده، حضرت بیرون می آمدند، حالا یا به بیت الاحزان می رفتند یا به مسجد و یا کارهای دیگری بوده است. شواهدی از اینکه بیرون رفتن را منع یا محدود می کردند، نداریم.

همین طور به نظر می رسد حضور زنان در جریان کربلا یک موضوع طبیعی بوده، این جریان در زندگی پیشوایان دینی در دوره های مختلف مشخص است.

اشاراتی به زندگی حضرت زهرا(س) داشتید. لطفاً در این مورد و همچنین همسران پیامبر(ص) بیشتر توضیح دهید.

البته زمان حضور حضرت زهرا(س) کوتاه است، ولی به هر حال در تاریخ داریم که سلمان می آمد و مسئله می پرسید، پیغامی می داد و پیامی می گرفت. پس از رحلت پیامبر(ص) حضرت زهرا(س) بیرون می رفتند و یا در مسجد خطبه می خواندند و یا از حقوق امام علی(ع) دفاع می کردند.

این موارد در تاریخ ثبت شده، ولی به طور طبیعی به خاطر عمر کوتاه آن حضرت شواهد در همین حد است. اما در زندگی برخی دیگر از زنان که سن و سال بیشتری داشتند و شرایط اجتماعی بیشتر فراهم بود، نکات دیگری می بینیم، ضمن اینکه در برخی موارد ممکن است به جهت مسائل خاص ممانعت هایی دیده شود.

اینکه قرآن به زنان پیامبر نکاتی را ذکر کرده و آنها باید بیشتر از سایر بانوان مسائلی را رعایت کنند، در واقع احکام ویژه ای است، نه اینکه دستوری عمومی برای همه زنان جامعه اسلامی به شمار آید. یعنی اگر مواردی هم به طور خاص وجود داشته باشد تحت این اصل قرار می گیرد که قرآن برای وابستگان پیامبر و زنان ایشان دستورهای ویژه ای صادر کرده است، مثلاً اگر زنان پیامبر(ص) پس از رحلت ایشان مجاز به ازدواج با دیگری نبودند این مورد برای بقیه زنان نیست، یا اینکه همسران ایشان باید از ورای حجاب سخن می گفتند، که چنین موارد خاصی را باید با این اصل تفسیر و تعریف کرد.

تعامل بانوان با مردان در عصر رسالت

موردی را که از سلمان فارسی اشاره کردید، سؤالات دینی بوده، جنبه سیاسی داشته و یا. …

الان دو مورد را در ذهن دارم. یکی در زمان حیات پیامبر(ص) است که آیه ای بر ایشان نازل شده، پیامبر در مسجد بودند و بسیار گریستند. هر چه اصحاب تلاش کردند نتوانستند ایشان را آرام کنند. سلمان در این حال به خانه حضرت زهرا(س) می رود و از ایشان می خواهد که به مسجد بیایند. پیامبر با دیدن حضرت تسلی خاطر پیدا می کنند.

همین طور در متون تاریخی است که پس از رحلت پیامبر(ص) سلمان به درِ خانه حضرت زهرا(س) رفت و دید که صورت ایشان کبود و زرد شده، در این باره پرسید. اینها در واقع نشان دهنده طبیعی بودن روابط است؛ حداقل برای افراد خاص که البته این افراد از نظر فقهی و عرفی محرم نیستند. یعنی سلمان محرمیت فقهی با حضرت زهرا(س) نداشت. اما می بینیم وقتی خلفا به خانه حضرت آمدند، ایشان رو برگرداندند. یعنی ارتباطات طبیعی است و در جریانات آن روزگار وقتی خلفا برای عیادت حضرت زهرا(س) آمدند، ایشان رو برگرداندند.

همین طور در مورد ام سلمه که از همسران پیامبر بوده، مطالب زیادی از ایشان نقل شده است. شاید نزدیک به ۵۰۰ روایت از ام سلمه نقل شده که بیش از ۱۰۰ روایت در منابع شیعی است و بیش از ۳۰۰ روایت در منابع اهل سنت است. راویان ام سلمه همه مرد هستند. یعنی این گونه نیست که سلسله راوی ها زنان باشد.

اینها نشان دهنده طبیعی بودن نوع برخوردها و ارتباطات انسانی در آن روزگار است.

در زندگی دیگر پیشوایان هم نمونه هایی هست. مثلاً مرحوم مجلسی در زندگی امام باقر(ع) مواردی را از این قبیل نقل می کند که افرادی آمدند و از حضرت سؤال داشتند و برخی از زنان داخل منزل برای پذیرایی چیزی آوردند.

همین طور در مقاله ای که اتفاقاً در مجله پیام زن به نام «مشاغل زنان در دوره رسالت» چاپ شده، بیش از ۵۰ شغل رایج اعم از پرستاری، چوپانی یا ساختمان سازی زنان از منابع تاریخی آورده شده است. بنابراین می بایست موضوع عفاف را در چارچوب جریان های طبیعی در جامعه دید و بدون ایجاد موانع غیر منطقی به ضوابط عفاف پای بند ماند.

* * *

اما جدای از این مباحث نظری، وقتی می خواهیم حکومت اسلامی بر پا کنیم؛ حکومتی که هم قانون داشته باشد، هم مجری و هم شهروند، اتفاق جدیدی می افتد. در این صورت باید به همه چیز طور دیگری نگریست؛ از چشم یک قانونگذار یا مجری قانون، از چشم یک حاکم.

قضیه حجاب و مجازات عدم رعایت آن فقط یک مثال ساده از این نوع است. یک فعال در مباحث زنان در باره آن می نویسد:

«با وجود اینکه در مورد حدود حجاب و نحوه پوشش، اختلافات زیادی بین فقها وجود دارد[! ]اما اصل لزوم رعایت حجاب و گناه بودن بی حجابی تقریباً مورد اجماع است. در باره اعمالی که در اسلام گناه به شمار می آیند سه نظر وجود دارد. عده ای از فقها مثل علامه فیض عقیده دارند حکومت اسلامی تنها اعمالی را می تواند مستوجب مجازات بداند که برای آنها در متون اسلامی مجازات دنیوی مثل حد، قصاص و تعزیر در نظر گرفته شده است. گناه مقوله متفاوتی از جرم است که تنها برای آن کیفر اخروی پیش بینی شده است.

بنابراین بر اساس این نظریه، از آنجایی که برای بی حجابی، مجازاتی در آیات قرآن و سایر نصوص تعیین نشده، ارتکاب این فعل حرام تنها عذاب اخروی در پی خواهد داشت.

گروهی دیگر می گویند: «ترک واجبات یا ارتکاب محرمات گناه است و امام(ع) و نایب او باید مجرمان را تعزیر کند، به شرطی که از گناهان کبیره باشند.» (امام خمینی، تحریرالوسیله، ص ۴۴۳).

در نهایت گروه سوم عقیده دارند: در مواردی که برای عملی تعزیر پیش بینی نشده باشد، وجود فساد در آن عمل ملاک تعزیر خواهد بود. به این ترتیب حکومت اسلامی خود تشخیص می دهد که ارتکاب کدام گناه مفسده در پی خواهد داشت و آن را جرم و مستوجب مجازات خواهد دانست.

به نظر می رسد قانونگذار جمهوری اسلامی در برخورد با بی حجابی، نظری را که چون برای این عمل در نصوص اسلامی مجازات دنیوی پیش بینی نشده، ارتکاب آن تنها مجازات اخروی دارد، نیز این نکته را که بی حجابی از جمله گناهان کبیره نیست، یا حداقل بر سر کبیره بودن آن اختلاف است، کنار گذاشته و طبق نظر سوم، آن را فسادآور و مستوجب مجازات تلقی کرده است.

در این حال صفحات حوادث روزنامه های ایران پر از اخبار ناامنی های محیطهای شهری است. اما این عدم امنیت تنها به تعرض و تجاوز به زنان محدود نمی شود. کیف قاپی های هر روزه که بیشتر مرتکبان آنها هرگز پیدا نمی شوند، تهدید، اخاذی و. .. نمونه هایی نادر یا حوادثی استثنایی نیست. دادسراها و شعبه های کیفری دادگاهها پر از قاتلان، سارقان و جنایتکاران حرفه ای و سازمان یافته است. با اعمال سیاست های مربوط به عفو و آزادی مشروط، حتی محکومان به حبس های طولانی مدت هم چند سال بیشتر در زندان نمی مانند.

از نظر قانون مجازات اسلامی، ظاهر شدن زنان بدون حجاب شرعی در معابر جرم است و تا ۵۰ هزار تومان جریمه نقدی یا تا دو ماه حبس دارد. طبق قانون، قاضی اگر بخواهد کیفر را تشدید کند می تواند مجازات ها را به مجازات شلاق تبدیل کند. این جرم، عمومی است و نیاز به شاکی خصوصی ندارد و حکومت موظف به پی گیری، اثبات و تعقیب مرتکب آن و به مجازات رساندن اوست. اما در قانون، جرم ایجاد مزاحمت برای اطفال و بانوان در معابر نیز وجود دارد که افزون بر اینکه اطفال و بانوان را ردیف هم قرار می دهد، یک جرم خصوصی است و بار اثبات آن بر عهده زنی قرار می گیرد که مزاحمت دیده است. یعنی در حالی که مأموران پلیس و بازپرسان و دادیاران دادسرا وظیفه گزارش دادن و اثبات اینکه جرم بی حجابی اتفاق افتاده است، بر عهده دارند و تنها گزارش مأمور نیروی انتظامی کافی است تا زنی تحت تعقیب قرار بگیرد، در جرم ایجاد مزاحمت برای بانوان، این زن است که باید آنقدر در کلانتری و دادسرا بدود اما این جمله را بشنود که: چطور می خواهی ثابت کنی؟!

به هر حال از نظر برخی بدحجابی زنان امروز از مهم ترین مسائل جامعه ایران بوده، از اولویت های پلیس، مبارزه با زنانی است که حدود شرعی حجاب را رعایت نمی کنند:

«پدیده شوم بدحجابی و برهنگی و فساد در اماکن و معابر عمومی در سال های اخیر به یک معضل بزرگ اجتماعی تبدیل شده، امنیت اخلاقی و روانی ام القرای اسلام را مخدوش کرده است. اگر اقدامی عاجل و شایسته صورت نپذیرد به ترک یکی از ضروریات اسلام منجر خواهد شد.» (طومار مساجد تهران، روزنامه جمهوری اسلامی، ۱۸ مرداد ۸۳). در عین حال این سؤال وجود دارد که چه کسی و چگونه اولویت های حکومت اسلامی را تعیین می کند؟

مشاور امور بانوان نیروی انتظامی اخیراً گفته است این نیرو در حال تهیه لایحه ای برای مبارزه با بدحجابی است. آیا این نیرو و دفتر امور بانوان نیروی انتظامی در حال تهیه قوانینی برای مبارزه با زن کشی، خودسوزی و خودکشی زنان، خشونت خانگی و اجتماعی علیه زنان و. .. هم هست؟»[۲]

* * *

همان طور که مشاهده می شود وقتی پای قاعده ها، بایدها و نبایدهای کلی به زندگی روزمره کوچه و خیابان و انسان هایی با خرده فرهنگ های مختلف کشیده می شود، مسائل جدیدی پدید می آید؛ مسائلی که پیش از این، دیده نمی شد؛ مسائلی که انگار وجود نداشتند:

آسیب های عفاف

آقای بهنام زنگی در مقاله ای در باره آسیب های عفاف می نویسد:

تدوین روش های راهبردی مستلزم شناخت کامل بایدها و نبایدهای جامعه است. اِشراف متولیان و نخبگان جامعه بر پیشینه و آتیه خویش و مهم تر از آن درک مقتضیات و شرایط موجود جامعه، می تواند ابزار و توانایی های لازم را برای طراحی این راهبرد مهیا سازد.

به کارگیری ادبیات مناسب و کارآمد برای تعامل با قشرها و طبقات مختلف جامعه، ایمن سازی جامعه و یافتن راههای برون رفت از معضلات موجود، ایجاد و اشاعه انگیزه در گروههای مختلف اجتماعی به ویژه جوانان، نیز برنامه ریزی برای آینده از جمله ویژگی های یک روش راهبردی برای رفع نارسایی های اجتماعی موجود است.

نخبگان جامعه باید بتوانند در برابر جاذبه های کاذبی که محصولات فرهنگی غربی به جوانان عرضه می کنند و آنان را به واسطه روحیه تنوع طلبی و نوگرایی شان جذب می کنند، جذابیت هایی برخاسته از فرهنگ دینی و ملی خویش را ایجاد نمایند.

در این میان اقتصاد به عنوان یکی از اصلی ترین زمینه های توسعه جامعه نقش غیر قابل انکاری در فرهنگ دارد، به طوری که به عنوان یک پدیده مادی می تواند نگرش و بینش جامعه را تحت الشعاع خود قرار دهد. عدم توجه به عدالت اجتماعی به عنوان یکی از اساسی ترین گزینه های جامعه در حوزه اقتصاد، باعث رواج فقر و تبعیض از یک سو و ثروت و رفاه طلبی از سوی دیگر می شود. از بین رفتن نظم اقتصادی و شدت گرفتن تقسیم جامعه به طبقه فقیر و غنی، منشأ پیدایش بسیاری از انحرافات اجتماعی است که هر دو سوی این طبقه بندی را مورد هدف قرار می دهد.

گستره تأثیرات اقتصاد بر فرهنگ بسیار وسیع است و بیماری نظام اقتصادی می تواند با واسطه مسائلی نظیر اشتغال، تحصیل، مهاجرت و سکونت، به حوزه فرهنگ سرایت نماید. همچنین نبود چشم انداز و برنامه مشترک در میان نهادهایی که هر یک به نوعی در ساماندهی و ارتقای جامعه مشارکت دارند باعث افت بازدهی آنها می شود. به عنوان مثال بی حجابی پدیده ای است که از جوانب گوناگون قابل بحث و بررسی بوده و حاصل جمع علل مختلف است و هر کدام از این زوایا و مجاری در جامعه متولی خاص خود را دارند.

آموزش و پرورش، آموزش عالی، نهادهای متولی فرهنگ و هنر، رسانه ها، مؤسسات پژوهشی، مسائل اجتماعی، مراجع پیشگیری از مفاسد و جرایم اجتماعی، سازمان ملی جوانان و گروههای وابسته به آن و سایر سازمان های فعال در این زمینه باید با مسئولیت پذیری و پرهیز از نگاه به بخشی از معضلات و مسائل اجتماعی، در پی ایجاد بسترهای مناسب برای جوانان باشند. تضارب آرا و تفاوت مسئولیت ها در میان سازمان های فوق باید به تدوین راهکارهای جامع و تدبیری اصولی و قابل اجرا بینجامد.

در این میان فراموش نکنیم غایت و هدف دین، جامعیت و احاطه بر تمام شئون و نیازهای زندگی انسان است و سیاست و قدرت نیز از این قاعده مستثنا نیستند. تمام جنبه های فردی و اجتماعی انسان در قالب باورهای دینی تعریف پذیرند. اما تبدیل و تحدید هر کدام از باورها و رفتارهای دینی به تعاریف و شعارهای سیاسی، به کاستن از بار معنایی آنها منجر خواهد شد.

حجاب یک رفتار متعالی دینی است که در عین حال بر حسب شرایط زمانی می تواند دارای وجوه سیاسی نیز باشد. اما نگاه صرفاً سیاسی به این ارزش دینی و برخورد با آن به عنوان یک مسئله کاملاً سیاسی، به ماهیت مستقل آن خدشه وارد می نماید.

مقبولیت سیاسی یک امر نسبی است که به راحتی تحت الشعاع مسائل پیرامون خود قرار می گیرد و دستخوش تغییرات می شود. تبدیل رفتار دینی به رفتار سیاسی، آن را در معرض این تغییرات ناخواسته قرار می دهد. چنان که قرائت ناصحیح سیاسی از حجاب به عنوان یک ارزش دینی و اجتماعی باعث شده است تا در میان بسیاری از کسانی که آن را مراعات نمی کنند، بدحجابی به مثابه نوعی اعتراض تلقی شود.

همان طور که اشاره شد، تفاوت های عمیقی که در مورد مسئله حجاب در حوزه رفتار و اندیشه طبقات مختلف جامعه وجود دارد، زمینه ساز شعارزدگی و ادعاگری ناخواسته گروههای مخالف و موافق با حجاب شده، همین مسئله باعث شده است جامعه استعداد خویش را به عنوان بستری برای تعامل سالم افکار و عقاید در این زمینه از دست بدهد.

در چنین شرایطی رفتار گروههای اجتماعی، خاصیت مسالمت آمیزی خود را از دست داده، به تهاجم و تدافع تبدیل می شود. در حالی که پرورش آگاهانه افکار جامعه و برخورد آگاهانه با ناهن

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.