پاورپوینت کامل اقتدار زنان در دوران جلایریان و مظفریان ۶۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل اقتدار زنان در دوران جلایریان و مظفریان ۶۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۶۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اقتدار زنان در دوران جلایریان و مظفریان ۶۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل اقتدار زنان در دوران جلایریان و مظفریان ۶۰ اسلاید در PowerPoint :
>
دلشادخاتون، همسر دیگر سلطان ابوسعید و رقیب بغدادخاتون چون این وضع را دید از شهر سلطانیه به زنجان گریخت و به بغداد آمد و با امیر شیخ حسن جلایر، شوهر سابق بغدادخاتون ازدواج کرد و تا پایان عمر در این شهر زیست. دلشادخاتون از زیرکی ویژه ای بهره داشت و در دوران حکومت حسن جلایری، خواه در زندگی خانوادگی و خواه در مسائل سیاسی نقش مهمی ایفا کرده است. هنگامی که شوهرش به نبرد با دشمنان و سرکوبی مخالفان اشتغال داشت به امور داخلی تحت قلمروش می پرداخت و کارها را اداره می کرد و دارای نفوذ فوق العاده ای بر امیران و شخصیت های برجسته حکومتی اعم از لشکری و کشوری بود.
دلشادخاتون با تدابیر ویژه خویش در جهت تأسیس حکومت جلایریان در کنار همسرش اهتمام ورزید. کار به جایی رسید که به تنهایی فرمانروایی می کرد. در زمان فتنه چوپانیان وقتی ملک اشرف دشمن امیر شیخ حسن، بغداد را محاصره کرده بود، با تلاش وی نه تنها این شهر سقوط نکرد بلکه خطر شکست و زوال آل جلایر برطرف گردید.
دلشادخاتون در مدت هفده سال حکومت شیخ حسن بزرگ علاوه بر همّت در اداره امور سیاسی، به ساختن بناهای ماندگار، اختصاص موقوفات به مساجد و بناهای عمومی و دستگیری از بینوایان، یتیمان و درماندگان مبادرت می ورزید. اوقات فراغت خود را در همنشینی و همراهی با ادیبان و شاعران می گذرانید و برخی از شعرا به مدح او پرداخته اند. سلمان ساوجی در اغلب سروده های خود دلشادخاتون را سلطان خوانده است:
…
پادشاهی است مطیع تو که هستند امروز
پادشاهان جهانش همه ممنون نوال
شاه دلشاد جوان بخت که در روی زمین
با همه دیده ندیدش فلک پیر مثال
…
به گفته این شاعر، دلشادخاتون به لحاظ فرهنگ و ادب و زمینه های ذوقی، بر شوهرش برتری داشت. دلشادخاتون دو سال پیش از مرگ شوهر، در سال ۷۵۱ هجری درگذشت. جنازه اش را به نجف اشرف انتقال دادند و در جوار بارگاه امیر مؤمنان(ع) به خاک سپردند. این اشعار از اوست:
اشکی که سر ز گوشه چشمم برون کند
در روی من نشسته و دعوی خون کند
* * *
حل شد از غم همه مشکل که مرا در دل بود
جز غم عشق که حل کردن آن مشکل بود[۱]
فراز و نشیب در فرمانروایی
سلسله جلایریان در فترت بین ایلخانان مغول و تیموریان هفتاد و هشت سال از ۷۳۶ تا ۸۱۴ هجری حکومت کرده اند. حوزه متصرفات این سلسله شهرت و عظمت گذشته را حفظ کرد. خواتین آل جلایر به امور خیر و کارهای عام المنفعه مبادرت می ورزیدند. همسر سلطان اویس جلایر یعنی مادر سلطان حسین، صدقات و نذور فراوانی وقف مسجد جامعی کرد که خواجه مرجان، حاکم معروف بغداد آن را بنا نمود. مهد علیا، خدایگان، خواتین جهان، بانوی ایران و توران، متکای حکومت و مسند سلطنت از القابی بود که به زنان می دادند.
«حاجی نوروزخاتون» (زنده در سال ۷۸۱ هجری) همسر عادل آقا، رئیس شحنه بغداد از زنان باتدبیر است که در سال ۷۸۱ هجری در سلطانیه به جانبداری سلطان حسین جلایر قیام کرد و به فکر حکومت و به تصور دست اندازی به قلمرو آل مظفر افتاد. شاه شجاع مظفری به عزم سرکوبی او با سپاهی فراوان از شیراز و اصفهان به سمت تبریز آمد. چون به حوالی سلطانیه رسید، عادل آقا به تبریز رفت و همسر و جمعی از نزدیکان خود را در قلعه سلطانیه گذاشت. شاه شجاع خواست با این زن به نبرد بپردازد اما حاجی نوروزخاتون پیغامی بدین مضمون برایش فرستاد: «در خانه خود نشسته ام و سایه پادشاهان سنگین باشد و پیش شما آمدن بر من روا نخواهد بود. اگر حاکمان به اهل خانه التفاتی نکنند و به فکر تسخیر این خانه مشغول گردند ولی میسر نگردد پادشاه را چه ناموسی قایم و استوار بماند و اگر موفق شود این خانه و ما کجا خواهیم شد و چه سرنوشتی خواهیم داشت؟!» شاه شجاع این نکات را معقول و منطقی دانست و نظر آن خاتون را پذیرفت و از جنگیدن با نوروزخاتون منصرف گشت و به تبریز آمد.[۲]
«آفاق جلایر» دختر امیرعلی جلایر در زمره زنان سیاستمدار، نامدار و شاعر و بانفوذ جلایریان به شمار می رود. وی در ایام سلطنت سلطان حسین بایقرا در هرات مرجع خاص و عام و صاحب خَدَم و حَشَم و املاک فراوان بود و از اموال خویش برای دانشوران، ادیبان و شاعران، مقرّری تعیین کرده بود.[۳]
امیره «تندو» نوه سلطان شیخ حسن جلایر از زنان فرمانرواست که با عمویش احمد بن اویس به مصر آمد. هنگامی که از برابر امیر تیمور گورکانی می گریخت با «ظاهرِ برقوق» ازدواج کرد و پس از او شاه ولد، پسرعمویش وی را به همسری خود برگزید. با مرگ عمویش، شاه ولد به قدرت رسید اما پس از یک سال کشته شد و این بانو زمام امور حکومتی را به دست گرفت و شوشتر، حویزه و جزیره را تصرف کرد. در منابر، خطبه به نام او خواندند و سکه به نامش زدند.[۴]
مورخان از بانویی دیگر در قرن نهم هجری گزارش داده اند که به نفع برادرزاده اش در امور سیاسی و حکومتی دخالت کرد و وارد نبردی سخت گردید. وی پاینده سلطان بیگم، همسر ابوالمغازی سلطان حسین میرزا می باشد. روضهالصفا در باره او نوشته است: در اوانی که خاقان منصور به طرف قلعه تیره تو کوچ کرده بود هنوز ابوالمظفر میرزا یادگار محمد در طوس بود اما عمه شاهزاده پاینده بیگم به تحریک امیر فریدون از منزلی که بیرون هرات داشت به شهر در آمد و این ناحیه را به نفع برادرزاده به تصرف در آورد و نقاره شادی زده، فرمان داد تا در ششم محرم الحرام سال ۸۷۵ هجری خطبه به نام میرزا یادگار محمد خواندند. وی پس از اقتدار و تمکن بر سریر جهانبانی، زمام امور و حاکمیت ملک و مال را برای اقتدار سلطان بیگم باز گذاشت.[۵]
زنان مُسلّح
امیر مظفر مؤسس سلسله ای به نام آل مظفر می باشد که در قرن هشتم هجری در مناطق مرکزی ایران از جمله یزد و کرمان حکومت می کردند. نوه وی نیز امیر مظفر نام داشت که پس از گسترش قلمرو خود و مسلط گشتن بر فارس و اصفهان عازم جبال بارز کرمان گردید تا برخی طوایف یاغی را سرکوب کند. فرمانده یکی از این قبیله ها با تدبیر خود زنان را در این نبرد شرکت داد بدین مفهوم که غالب زنان دو قبیله اوغان و جرمان لباس رزم بر تن کردند، اسلحه بر دست گرفتند و برای جنگ آماده شدند. چون آتش نزاع بالا گرفت، امیر مظفر ندانست و نتوانست برای دفع آنان چه کند و در برابرشان شکست خورد.[۶]
مورخان، خواهر امیر مبارزالدین محمد را در افزایش قدرت وی مؤثر دانسته اند و نقل کرده اند وی زنی رشید، بادرایت و هوشیار بود. او پس از مرگ پدر (شرف الدین مظفر) که بر فارس و کرمان حکومت می راند، در آشوبی که پدید آمد با تدبیری خاص مانع فرو ریختن شیرازه حکومتی و به تاراج رفتن املاک خانواده شد و چون متوجه گردید بر خلاف آن همه مقاومت و مبارزه، امنیت منطقه در خطر است به برادرش سفارش کرد برای جلب حمایت سلطان محمد خدابنده که بر تبریز فرمان می راند عازم دربارش شود و خود همراه با چند زن به حالت مُسلّح در این سفر، او را همراهی کرد. وقتی راهزنان مسیر را بر آنان بستند، برادر سیزده ساله خود را دلداری داد و با سایر زنان بر سارقان یورش برد و شماری از آنان را به هلاکت رسانید. سرانجام در پرتو راهنمایی و عزم راسخ این زن، مسافران به دربار محمد خدابنده رسیدند و او این افراد را مورد نوازش قرار داد و حکومت میبد و برخی نواحی مجاور، نیز القاب پدر را به مبارزالدین واگذار کرد.[۷]
خان زاده دختر امیر مبارزالدین محمد و خواهر شاه شجاع نیز در سیاست دخالت و مشارکت داشت و در برخی حوادثی که در شیراز در قرن هشتم هجری در قلمرو دولت مظفری روی داد تأثیرش مشاهده می گردد. وی به شهرسازی و احداث بناهای عمومی توجه داشت و برای تأسیس آبادی ترکان آباد میبد یزد در کنار خواهرش مخدوم زاده نقش مهمی را بر عهده گرفت. نسبت به شعائر دینی و سنت های مذهبی از خود علاقه فراوان نشان داد و چندین بار به زیارت خانه خدا رفت.[۸]
خیانت خانگی
چون امیر محمد مظفر درگذشت، سرزمینی وسیع برای فرزندان خود باقی نهاد اما آنان بر اثر اختلاف، آن را به صورت قسمت های کوچک تر در آوردند و قدرت مرکزی را ضعیف کردند. امیر کیخسرو از امیران اینجوی فارس که در زندان برادرش فوت کرد، دختری به نام سلطان بخت آغا داشت که از جمالی مرغوب و کمالی مطلوب برخوردار بود. پس از شکست خاندان اینجوی و برافتادن آنان، این دختر به چنگ پسران مظفری افتاد. اگر چه شاه شجاع می خواست وی را به عقد خود در آورد ولی برادرش شاه محمود پیشدستی کرد و او را به همسری خود برگزید. این برنامه نزاع برادران را شدت بخشید. سلطان بخت آغا یا «خواندسلطان» برای تضعیف این دو به طور پنهانی دخالت هایی می کرد و به قول خواندمیر، مورخ معروف، به جهت انتقام عموی خویش (امیر شیخ ابواسحاق اینجو) در طریق مکر و فریب تلاش کرده، پیوسته حیله می انگیخت که بدان واسطه میان آل مظفر نزاع به وجود آورد.
سرانجام آن دو برادر با یکدیگر ملاقات کردند و قرار بر این شد که شاه شجاع موقتاً از شیراز بیرون برود و مدتی در اَبَرقو باشد تا سرداران امیر اویس ایلکانی که همراهش بودند شورش نکنند. شاه محمود هم به اصفهان بازگشت. در این موقع «خواندسلطان» که متوجه شد نزدیک است تیر مرادش به سنگ بخورد به آخرین و مؤثرترین وسیله یعنی خیانت به همسر متوسل شد و در سال ۷۶۸ هجری با نامه هایی به ظاهر مهرانگیز
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 