پاورپوینت کامل با زائر کربلا ۸۵ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل با زائر کربلا ۸۵ اسلاید در PowerPoint دارای ۸۵ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل با زائر کربلا ۸۵ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل با زائر کربلا ۸۵ اسلاید در PowerPoint :
>
۵۶
پای سخنان و خاطرات کسی نشستن که به تازگی از سفر کربلا آمده و عطر آن دیار را دارد، واقعا شیرین و لذت بخش
است. با خبر شدیم که روحانی عزیزحجه الاسلام آقای محمد صالحی، همراه چند نفر دیگر در معیت جمعی ازبرادران
وزرشکار به عراق رفته و به زیارت اماکن مقدسه نائل شده اند.
فرصت را مغتنم شمردیم و ضمن دیدار از این «زائر کربلا»، پای صحبت و خاطرات وی از این سفر مقدس نشستیم. آنچه
می خوانید، رهاورد این دیدار است که به شما علاقه مندان اهل بیت و شیفتگان زیارت کربلای معلا تقدیم می شود.
(کوثر)
س: جناب آقای صالحی! آرزوی زیارت کربلا و عتبات، در دل هر شیعه عاشق اهل بیت است. چطور شد که شما این
توفیق بزرگ را پیدا کردید؟
ج: پیش از توضیح، با سپاس به درگاه خدا، زمینه فراهم شدن این سفر چند روزه اما پر برکت را توضیح می دهم.
دوازدهم مهرماه ۷۶ بود که برادر عزیزم جناب حسن آقای خمینی به منزل ما تشریف آوردند و من خدمت ایشان یک
خوابی را عرض کردم گفتم: که: «خواب دیدیم که یک ماشینی عازم عتبات عالیات هست و من هم یکی از مسافرین این
اتوبوس هستم و جناب عالی هم برای بدرقه من آمده بودید ولی لحظه حرکت بر من تردید حاصل شد که آیا این سفر را
بروم یا نروم و شما من را به زور به داخل اتوبوس راهنمایی کردید و آخرین کسی که داخل اتوبوس شد من بودم و اتوبوس
حرکت کرد.»
بعد از اینکه این خواب را برای ایشان نقل کردم، ایشان لبخندی زدند و فرمودند که: «حالا آیا دوست داری که به کربلا
بروی یا نه؟» من با اینکه همه عشق و آرزویم رفتن به کربلا بود، مردد بودم که آیا این دعوت را قبول بکنم یا قبول نکنم و
آیا برای این سفر اعلام آمادگی بکنم یا نه؟ به ایشان عرض کردم آقا خلاصه هیچ کس نیست، هیچ مسلمانی و شیعه ای
نیست که از این سفر اظهار دلتنگی بکند یا که عشق به این سفر را نداشته باشد، ایشان فرمودند که این خواب تو تعبیر
شده و یک هیات از باشگاه پیروزی عازم عراق است و خلاصه من شما را هر جوری شده با این هیات می فرستم. همانجا
تماس با تهران گرفتند و به مسؤولین قم فرمودند که من مهمانی دارم و شما هر جوری که شده ایشان را به عراق ببرید.
همان لحظه ای که تماس ها شروع شد همه وجود من را یک حالت خاصی فرا گرفته بود نمی دانم که اسم این را احساس
بگذارم، عشق بگذارم، اضطراب و دلهره بگذارم، یک حالتی وصف ناپذیر. حالتی که هم از عشق می گفت، هم از غم سخن
می گفت، هم از دلهره و اضطراب، بهر حال با مقدماتی که بر ما گذشت تصمیم بر این شد که در هفدهم مهر ماه از طریق
سوریه به عراق برویم.
ساعت ۸ روز پنج شنبه وارد دمشق شدیم. جمعا۹ نفر بودیم سه نفر ما از بازیکنان تیم پیروزی بودند و بقیه هم از میهمانان
تیم بودیم.
حدود ساعت ۵/۹ شب بود که از دمشق بسوی بغداد حرکت کردیم، ساعت حدود ۵/۱ بامداد بود که به مرز عراق و سوریه
رسیدیم. در مرز، ما با یک مشکل جدی مواجه شدیم و آن این بود که سوریها به ما تذکر دادند کسانی که از مرز هوایی
کشور ما وارد می شوند و می خواهند از مرز زمینی خارج شوند بایستی یک مجوز رسمی از وزارت کشور ما داشته باشند
تا ما اجازه خروج به آنهابدهیم.
اجمالا ما آنچه با اینها مذاکره کرده ایم که ما الآن اضطرار داریم و هر چه زودتر باید به بغداد برویم زیر بار نرفتند. دو سه
ساعتی که ما با اینها مذاکره کردیم و اینها راضی نشدند. من به داخل اتوبوس آمدم و به برادرانی که داخل اتوبوس بودند
متذکر شدم که اینها به هیچ وجه زیر بار نمی روند ولی ما توکل به خداوند داریم و اعتماد به باریتعالی داریم و من اعتقادم
به این است که شما۹ نفر به قدر وسع و توان خود نذر کنید که ما برای ائمه معصومین – سلام الله علیهم اجمعین – از ۱۴
صلوات تا ۱۴ هزار صلوات، ولی صیغه نذر بخوانید تا نذر کاملا منعقد شود و من یک بار دیگر برای مذاکره با سوریها بروم
پیش آنها، این برادران عزیز صیغه نذر نسبت به صلوات جاری کردند آمدم با سوریها مذاکره کردم و آن مسؤول پاسگاه
مرزی گفت حالا که شما این همه اصرار دارید من ساعت ۵/۹، ۱۰ صبح به شما جواب می دهم که آیا شما می توانید بروید یا
نه من به او گفتم که آقا جان اگر می خواهید ساعت ۵/۹، ۱۰ صبح جواب دهید که می توانیم برویم یا نه، الآن وضعیت ما را
مشخص کنید. ده صبح دیگر اگر بنا باشد ما نرویم خیلی دیر است ایشان هم گفت امشب شب جمعه است و فردا جمعه
تعطیلی ما است و شما باید تا شنبه صبر کنید.
اجمالا همین قضیه برای ما نقطه امیدی شد که چه بسا سوریها به ما اجازه بدهند. ساعت ده صبح بود که ما دیدیم
خودشان گذرنامه های ما را آوردند و مرز را به روی ما باز کردند و اجازه خروج از سوریه را به ما دادند ما از سوریه عازم
عراق شدیم وقتی که به مرز عراق رسیدیم در اولین پاسگاه مرزی اتوبوس ما را متوقف کردند و یکی از مسؤولین عراقی
به استقبال ما آمد و به ما متذکر شد که از شرکت الهدی که مربوط به یکی از شرکتهای سازمان اعلام و ارشادشان هست،
شما بایستی با این شرکت الهدی وارد عراق شوید و این شرکت شما را برای اماکن مقدسه می برد و دیگر از این به بعد
کارهایتان را باید با این شرکت هماهنگ کنید.
ما به مسؤولین عراقی متذکر شدیم ماشینی که ما را از سوریه آورده ما قراردادمان تا بغداد است و ما باید برویم ولی
متاسفانه عراقی ها زیر بار نرفتند شاید حدود دو سه ساعت با عراقیها جر و بحث کردیم که ما اصلا احتیاجی به ماشین
شما نداریم، احتیاجی به شرکت الهدی نداریم. آنها از این حرکت خودشان می خواستند یک بهره برداری تبلیغی و سیاسی
به نفع نظام عراق داشته باشند و همچنین بر علیه خودمان اجمالا با دوستانی که مشورت کردیم تصمیم گرفتیم که
برنگردیم به سوریه و با همان ماشین هر جور شده بیاییم بغداد و در بغداد به اعضای گروهی که از قبل آمده بودند ملحق
شویم. ساعتها مذاکره ای که با عراقی ها کردیم چندین بار به اوقات تلخی های بسیار شدید کشیده شد. ساعت ۵/۲،۳
بامداد بود که ما به اعضاء تیم در هتل الرشید بغداد ملحق شدیم.
س: اولین جایی که از عتبات مقدسه زیارت کردید کجا بود؟
ج: ساعت شش صبح شنبه ما عازم نجف شدیم، از بدو حرکتمان به سوی نجف، یک حالت خاصی در ما بوجود آمد، یک
حالتی که توام با عشق به مولی امیرالمؤمنین(ع) و در عین حال یک حالت خاصی که همراه با دلهره و اضطراب بود که ما
کجا و مولی الموحدین کجا؟ یک قطره کجا و یک دریا کجا؟ ما که هستیم، چه هستیم که اکنون خداوند آن همه به ما
منت و نعمت نهاده که بتوانیم شرفیاب خدمت مولایمان امیرالمؤمنین شویم؟!
این حالت همیشه همراه ما بود تا اینکه در شط فرات برای رفتن به حرم مطهر حضرتش غسل کردیم و حدود ساعت ۵/۹
صبح بود که به کنار حرم مطهر حضرتش رسیدیم. درهای صحن را بوسه زدیم. گرد و خاک پای زوار حضرت را توتیای
چشم خود کردیم و به آن بارگاه ملکوتی راه پیدا کردیم. عظمت و شوکت و شکوه و جلال از در و دیوار این حرم می بارید.
آن لحظاتی که وارد این بارگاه شدیم گویا همه زندگی مولی را با چشم دل می دیدیم. تمام زندگی مولی مثل یک نوار و
فیلمی مرتب از جلوی چشمانمان می گذشت از لحظه تولد حضرت در کعبه مکرمه، تا آن لحظه ای که در دامان پیامبر
تربیت شد و بزرگ شد و آن هنگامی که آن آیه شریفه «وانذر عشیرتک الاقربین » بر پیامبر نازل شد و اولین کسی که این
ندا را جواب داد مولای ما امیرالمؤمنین بود و تا آن زمانی که امیرالمؤمنین دوشادوش پیامبر برای نصرت اسلام به جهاد
برخاست. همه اینها خاطراتی بود که در جلوی چشمان ما و در جلوی روی ما مجسم شده بود.
ما که عارف بحق مولی نبوده و نیستیم ولی گویا آنجا خطبه قاصعه به گوشمان می خورد، ناله های علی با چاه از فرط
بی کسی به گوشمان می رسید، نهیب علی بر کفار و منافقین، گویا آن نهیب را می شنیدیم. و مظلومیت علی که می فرمود
من اول مظلوم عالمم. آن صدا هم در گوش ما طنین انداز بود. در جوار این حرم مطهر ملکوتی اش گویا می شنیدیم و
می دیدیم که «لافتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار» کلمات ابن ابی الحدید، کلمات بزرگان عامه و خاصه راجع به مجد و
عظمت و بزرگی حضرتش و همچنین بعضی کلمات ائمه معصومین (علیهم السلام) مرتب در ذهنمان می آمد که این علی
انسانیت بالاتر و والاتر از همه انسانها و حتی از ملائکه، اشعار شهریار، اشعار فقیه بزرگ مرحوم کمپانی، اشعار مولانا همه
اینها سراسر وجود ما را پر از خاطره کرده بود، واقعش من نمی دانم که الآن چگونه آن لحظات را توصیف کنم. شادی های
علی، غمهای علی، زیباییهایی که در زندگی علی گذشت و تلخیهایی که در زندگی این بزرگمرد گذشت. تمام خاطرات عمر
او در ذهن ما مجسم شده بود. اجمالا آنجا همه دوستان زیارت بسیار پرشور و با حالی کردند، زیارتی عجیب و وصف ناپذیر،
حدود پنج ساعت در حرم مولی الموحدین امیرالمؤمنین بودیم که واقعا موقع بیرون آمدن تمام غمهای عالم به دلمان
نشست که چه زود این زیارت تمام شد، چه زود ما داریم از محضر پرفیض و برکت مولایمان می رویم.
و در آن لحظه نمی دانستیم که آیا ما به آن خواسته مان رسیدیم؟ این همه به ما التماس دعا کردند، این همه از ما
خواستند که در کنار قبر حضرتش آنها را یاد کنیم و حاجاتشان را بازگو کنیم از حضرتش بخواهیم، آنچه را که خواسته
بودند، آیا ما به آن رسیدیم یا نه؟
ولی نکته جالب توجه این بود که بعد از پنج ساعت وقتی خواستیم از کنار این قبه پرنور و پربرکت بیرون بیاییم بعضی از
دوستان را با زور برادران بیرون آوردند. آنها ضریح را رها نمی کردند. واقعا هم حق داشتند. آنها به همه آرزوی خودشان
رسیده بودند. چرا که آرزوی هر مسلمانی و هر شیعه ای این است که کنار این حرم پرفیض و پربرکت برسد و آنجا همه
وجود خودش را غرق در علی ببیند.
س: از وادی السلام نجف هم دیدار کردید؟
ج: بله، ما از حرم مطهر که بیرون آمدیم به «وادی السلام » نجف رفتیم. وادی السلام آنجا گلزاری است که در روایات آمده
است که یکی از دربهای بهشت وادی السلام نجف است. قبر انبیاء الهی، بزرگان، شهداء صدیقین و مزار بسیاری از اولیاء
الله و مؤمنین در آن گلزار قرار دارد. قبرستانی است بسیار پرابهت و دیدنی و بسیار قابل توجه برای اهل دل و کسانی که
عارف بحق مؤمنین هستند. چند دقیقه ای در آن قبرستان نثار روح همه مؤمنین و مؤمنات، فاتحه ای قرائت کردیم و بعد
عازم کوفه شدیم. کوفه هنوز شهر بسیار کوچکی است و مسجد کوفه تقریبا در قلب شهر قرار گرفته است. مسجد کوفه
زمینی است حدود ۲۰۰۰ مترمربع، که بدون سقف، ولی در گوشه و کنار مسجد، آن مقاماتی که در اخبار و احادیث آمده
است همچنان محفوظ و روشن و مشخص باقی است. «دکه القضاء» امیرالمؤمنین در سمت چپ و نزدیک قبر هانی و مسلم
بن عقیل قرار گرفته، محرابی که مولی الموحدین در شب نوزدهم ماه مبارک ضربت خورده است در سمت راست مسجد
قرار گرفته و مقاماتی که مربوط به ابراهیم و هود و آدم (علیهم السلام) و مقام توبه و مقام رسول الله در وسط مسجد قرار
گرفته است. مسجد کوفه گرچه ظاهرش بسیار حزن آور است، از جهت مادی ولی باطنی بسیار پر ابهت و گیرا دارد.
آنجا هم جذب معنویت مسجد شدیم. سراسر وجود ما مملو از معنویت و توجه به باری تعالی شده بود چرا که همه اولیاء و
انبیاء الهی در این مسجد سر به خاک عبودیت سائیده اند. مسجد کوفه مسجد علی(ع) است، مسجد حسنین (علیهما
السلام) است. مسجد زینب سلام الله علیها است و بعد از آن مسجد همه اولیاء الهی است که در آن مسجد آمد و شد
داشتند و همیشه این به ذهنمان بود که از اماکنی که مخیریم بین قصد و اتمام مسجد کوفه است و همین بس شرافت این
مسجد که عدل مسجد الحرام و مسجد النبی قرار گرفته است بعد از اینکه وارد مسجد کوفه شدیم تا آنجایی که برای ما
میسور بود اعمال عبادی را که مستحب است در مسجد کوفه بجای آوردیم و به زیارت مسلم بن عقیل و هانی بن عروه
رفتیم و بعد از زیارت این دو بزرگمرد الهی به پشت مسجد کوفه که منزل امیرالمؤمنین(ع) در آنجا قرار گرفته بود رفتیم.
به قول آن نویسنده ای که می فرمود خانه محقری که از همه تاریخ بزرگتر است این جمله هم در آنجا کاملا تداعی می کرد
گرچه ظاهر خانه بسیار محقر بود ولی الحق و الانصاف از همه تاریخ بزرگتر است.
در این خانه یک حالت عجیبی به ما دست داد. این خانه چه خانه ای است؟ این خانه چقدر عظمت پیدا کرده است؟ این
خانه به برکت علی و حسنین و زینب سلام الله علیهم چقدر دارای اجر و قرب شده؟ در آنجا زیارت مفصلی به نیابت از
همه کسانی که التماس دعا گفته بودند بجا آوردیم. برادران عزیزمان در آنجا نوحه سرایی مفصلی کردند یادی از همه
غمهای امیرالمؤمنین در آن خانه کردند. در آن خانه چاهی قرار داشت که الآن هم آن چاه دارای آب بود این خانه و این
چاه مرتب ما را به یاد این می انداخت که علی از فرط مظلومیت و بی کسی گویی در همین خانه بود که سر در چاه می کرد
و غم دل را با چاه می گفت. خانه ای بود گرچه ظاهرش کوچک ولی به وسعت عالم و تاریخ بزرگ. در آن خانه گویا
می دیدیم که امیرالمؤمنین و حسنین و زینب (سلام الله علیهم) هر چه را که داشتند به نوعی اتفاق و ایثار می کردند و
چه بسا شبهایی را خودشان بدون غذا و با شکم گرسنه به
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 