پاورپوینت کامل بانوی بهشتی(۳) همپای آفتاب ۷۶ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل بانوی بهشتی(۳) همپای آفتاب ۷۶ اسلاید در PowerPoint دارای ۷۶ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل بانوی بهشتی(۳) همپای آفتاب ۷۶ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل بانوی بهشتی(۳) همپای آفتاب ۷۶ اسلاید در PowerPoint :
>
۳۷
بانوان اسوه
در دو شماره قبل از مهاجرت اسماء بنت عمیس به حبشه و ارتباط او با فاطمه زهرا(س) سخن گفتیم.
در آخرین بخش از این مقاله به ارتباط او با امیرمؤمنان و گوشه ای از فعالیتهای او برای پاسداری از خط سرخ علوی
می پردازیم.
دیدبان قله های معرفت
پرپر شدن «یاس یاسین » نشان اوج سلطه سیاهی بر جامعه آن عصر بود اسماء در این جریان با ماهیت قدرت حاکم بیشتر
آشنا می شد. از این روی دختر عمیس مصمم تر از همیشه در راه سرخ علوی گام نهاد و آنگونه که فاطمه(س) را
می شناخت، به علی(ع) نیز معرفت یافت و تا لحظه آخر حیات از یاری او دست برنداشت.
آشنایی دختر عمیس با وصی رسول الله صلی الله علیه و آله ، سابقه ای به درازی نهضت نبوی داشت. او همسر جعفر، برادر
علی(ع)، بود و از این طریق شناخت کافی نسبت به وی کسب کرد و آن زمان که تعداد یاران دین محمدی صلی الله علیه و
آله انگشت شمار بودند با چهره مصمم برادر شوهرش روبه رو شده، عنایتهای رسول خدا(ص) را نیز در حق وی دیده و
شنیده بود.
در بازگشت از هجرت حبشه نیز در اولین برخورد با پیامبر خدا، با یار همیشگی او، علی بن ابیطالب، آشنا شد. چه محل
دیدار «خیبر» و قهرمان جنگ «علی » بود. بعد از آن نیز موقعیتهای زیادی برای درک مقام معنوی و اجتماعی امیرمؤمنان
را تجربه کرد که می توان نمونه هایی را برشمرد.
بازگشت خورشید
مسلمانان در مسیر برگشت از خیبر در منطقه ای به نام «صهباء» توقف کردند; اسماء که خود از حاضران در صهباء بود
چنین می گوید: نماز ظهر را خواندیم. علی(ع) به خواست پیامبر(ص) در پی ماموریتی رفت. رسول خدا نماز عصر را نیز
خواند وقتی علی برگشت به گمان اینکه هنوز نماز خوانده نشده است در کنار پیامبر نشست. همان دم آثار نزول وحی در
سیمای پرفروغ نبی اکرم ظاهر شد. پیامبر(ص) سر به دامن علی(ع) نهاد و زمانی سربرداشت که، آفتاب غروب کرده بود.
از علی در باره نمازش پرسید و این پاسخ را شنید که: ای رسول خدا نخواستم شما را ناراحت کنم، نتوانستم بلند شوم، به
همین خاطر نمازم را نتوانستم بخوانم [چنین تصور می کردم که شما نیز نماز عصر را نخوانده اید و منتظر شما بودم].
پیامبر چشم به آسمان دوخت و فرمود: «اللهم انه کان فی طاعتک و طاعه رسولک فاردد علیه الشمس ». خدایا این بنده تو
به خاطر پیامبرت خود را محبوس داشت، خورشید را برگردان تا نمازش را بخواند. در این هنگام که جهان را تاریکی فرا
گرفته بود، به یک باره سرزمین صهباء روشن گشت. امیرمؤمنان وضو ساخت و نماز خواند.
آشنایی دختر عمیس با وصی رسول الله صلی الله علیه و آله ، سابقه ای به درازی نهضت نبوی داشت.
این حدیث که از لحاظ سند جزو احادیث معتبر به شمار می آید از طریق بزرگان شیعه، همچون عمار، جویریه بن مسهرو
راویان اهل سنت مانند طحاوی، قاضی عیاض مالکی، احمد بن صالح و شیخ سعید کازرونی روایت شده است. قاضی
عیاض مالکی در شرح شفا می گوید: «هذان الحدیثان ثابتان و رواتهما ثقات حکی الطحاوی: ان احمد بن صالح کان یقول:
لا ینبغی لمن سبیله العلم، التخلف عن حفظ حدیث الاسماء لانه: من علامات النبوه ».
این دو حدیث، ثابت و راویانشان هم مورد اطمینان هستند. طحاوی نقل کرده که احمد بن صالح گفت: برای کسی که
اهل علم است سرپیچی از حفظ حدیث اسماء سزاوار نیست چون این حدیث از نشانه های نبوت است.
خورشید غدیر
از آن روز که خورشید غدیر به دست مبارک ختمی مرتب بر آسمان معرفت جای گرفت، حق از ناحق تمییز داده شد. این
واقعه عظیم تاریخی مهمترین تاثیر را در نگرش اسماء به مساله ولایت امیرمؤمنان در پی داشت. او که خود از شاهدان
امین و صادق این واقعه بود، بارها با استناد به حدیث غدیر و معرفی علی بن ابیطالب، توانست راه نجات را به روی خود و
حق طلبان بگشاید.
از جمله کتابهایی که این واقعه را به امانت در متن خود جای داده اند «حدیث ولایت » نوشته ابوالعباس احمد بن محمد
بن سعید الهمدانی «حافظ » معروف به «ابن عقده » است. این کتاب به خط شیخ ابی جعفر طوسی و جماعتی از بزرگان
اسلام در دست صاحب طرایف بوده است. او خود می گوید:
صحت مطالب این کتاب بر اهل فن پوشیده نیست. این کتاب اسامی افرادی که حدیث غدیر را روایت کرده اند و آنان که
تحیت و اکرام مقام خلافت و زمامداری امیرمؤمنان را به جای آوردند ثبت نموده است. از جمله این افراد، ابوبکر
بن عبدالله بن عثمان، عمر بن خطاب، عفان بن عثمان، علی بن ابیطالب و از گروه زنان افرادی مانند فاطمه(س)، ام سلمه،
ام هانی، عایشه دختر ابوبکر، فاطمه دختر حمزه بن عبدالمطلب و اسماء بنت عمیس می باشند.
رهنمودهای پیامبر
سومین عامل معرفت اسماء به امیرمؤمنان، بر مجموعه گهرهایی استوار بود که از رسول الهی در موقعیتهای مختلف و
پراکنده در حق وی به دست آورده بود. از جمله می توان از روایتی که پیامبر در تفسیر آیه ۴ / تحریم «و ان تظاهرا علیه فان
الله هو مولاه » فرمود نام برد، که این روایت از طریق عبدالله بن جعفر از مادرش (اسماء بنت عمیس) توسط ابن بطریق در
مستدرک به یادگار گذاشته شده است. سمعت رسول الله یقراء هذه الایه «و ان تظاهرا علیه فان الله هو مولاه و جبریل و
صالح المؤمنین » قال: صالح المؤمنین علی بن ابیطالب.
مورد دیگر حدیث مشهور منزلت «انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی » که حاکم ابونصر حربی در
«التحقیق لما احتج به امیرالمؤمنین » آورده است و می گوید: امیرمؤمنان در روز شوری به حدیث منزلت استناد کرد. این
حدیث توسط عده ای از جمله اسماء بنت عمیس روایت شده است. این حدیث گویای جایگاه عالی امیرمؤمنان برای
مسلمانان است و به تنهایی می تواند حق طلبان را به قله رفیع حقیقت رهنمون شود. اسماء معارف دیگری نیز از پیامبر در
خصوص علی(ع) کسب کرد مانند: حدیث باب الهدی «ان علیا باب الهدی بعدی و الداعی الی ربی و هو صالح
المؤمنین »همانا علی بعد از من باب هدایت و دعوت کننده به سوی خدایم و او از مؤمنان صالح است.
از آن روز که خورشید غدیر به دست مبارک ختمی مرتب بر آسمان معرفت جای گرفت، حق از ناحق تمییز داده شد.
توطئه شوم
قدرتهای سیاسی حاکم در صحنه، با رحلت پیامبر، به جنگ قدرتی بی رحمانه روی آوردند. حرص و قدرت طلبی چشمان
برخی از انصار و مهاجر را کور ساخت; تا آنجا که پیکر رسول الله را رها کرده، در زود رسیدن به محل سقیفه از هم سبقت
گرفتند.
شناخت جریانهای انحرافی، اصلی ترین وسیله برای تشخیص حق از باطل است. و اسماء این نبوغ سیاسی را داشت که
بتواند جریانهای انحرافی را بشناسد. از این روی مصمم در سنگر حق طلبی ایستاد. او در محل سقیفه با نام کسانی آشنا
شد که با دو گوش خود از دو لب پیامبر نام وصی بر حقش را شنیده بودند و با عبارت بخ بخ به ابراز احساسات
می پرداختند و اینک …
حقیقت این است که همین شناخت واقعی جریان حاکم بود که توانست او را در مقابل عوام فریبی و غوغاسالاری حاکم
ایمن سازد در حالی که گروه زیادی از مردم، تنها به این دلیل که «نمایندگان ملت شخصی را انتخاب و جامعه ای را از هرج
و مرج نجات داده اند و ماجرا تمام شده است » تحت فشار تبلیغاتی موجود به عمل از پیش تعیین شده، تن در دادند و به
انحطاط ابدی حکومت دینی راضی شدند.
این شمع روشن حق گرایی و اصول طلبی، هرگز جانش را به ناحق نیالود. اشاره به توطئه قتل امیرمؤمنان و نقش ویژه
اسماء در خنثی سازی این ترور به خوبی می تواند از عهده تمام ادعاهای فوق برآید.
آنگاه که نمایندگان حضرت زهرا(س)، توسط خلیفه از فدک بیرون رانده شدند، امیرمؤمنان بلافاصله خود را به مسجد
نزد خلیفه رساند و گفت: چرا فدک را که رسول خدا(ص) به فاطمه بخشید و سالهاست در دست اوست تصاحب کردی؟
خلیفه جواب داد: چون جزو غنایم است، بنابراین متعلق به همه مسلمانان می باشد. تنها در صورتی که فاطمه بتواند دو
شاهد عادل بیاورد، فدک را به او باز پس می دهم. امیرمؤمنان با شگفتی پرسید: درباره ما به روشی غیر دیگران قضاوت
می کنی؟ خلیفه گفت: نه در باره شما مانند سایر مسلمانان حکم می کنم … علی(ع) در بین سیل انصار و مهاجرینی که در
مسجد بودند حقیقت امر را روشن ساخت. همین امر موجب شد، صاحبان قدرت با احساس خطر از تاثیر سخنان به حق
علی(ع) در خانه خلیفه گرد آمده نقشه ای شوم را تدارک ببینند.
بارها با استناد به حدیث غدیر و معرفی علی بن ابیطالب، توانست راه نجات را به روی خود و حق طلبان بگشاید.
اسماء در این هنگام همسر خلیفه بود و به این خاطر نیز می توانست به راحتی از نقشه های آنها مطلع شود. طبق قرار
وقتی خلیفه سلام نماز را می داد، خالد بن ولید باید علی(ع) را با ضربه شمشیر از پای در می آورد تا جریان حاکم بتواند
نفس راحتی بکشد و برای همیشه از دست رقیبی پر قدرت رهایی یابد. اسماء که از خبر توطئه به شدت وحشت زده شده
بود. بی درنگ خدمتکارش را خواست و به او گفت هم اکنون به خانه علی می روی و این آیه شریفه را برایش می خوانی: «ان
الملاء یاتمرون بک لیقتلوک فاخرج انی لک من الناصحین »جمعیت می خواهند تو را بکشند از شهر بیرون برو، و من از
خیرخواهان به تو هستم.
خدمتکار به سرعت خود را به علی رساند و آیه را خواند. امیرمؤمنان با خونسردی فرمود: برگرد به اسماء بگو: پس چه
کسی ناکثین، قاسطین و مارقین را خواهد کشت؟ خدا بین من و آنها فاصله خواهد انداخت.
هنگامه اذان شد. علی(ع) خود را به مسجد رساند تا در نماز شرکت کند. در اواخر نماز خلیفه از نقشه ای که ریخته بود،
پشیمان شد. چون وقتی عواقب کار را می سنجید. برق شمشیرهای برهنه بنی هاشم چشمانش را خیره می ساخت; بنا بر
ملاحظات سیاسی و قبیله ای از قتل منصرف شد. نماز خلیفه رو به پایان بود. او قبل از آن که با «سلام » نماز را خاتمه دهد
گفت: «ای خالد آنچه را به تو دستور داده بودم انجام مده. السلام علیکم و رحمه الله و برکاته ». بعد از پایان نماز همهمه ای
مشکوک صحن مسجد را پر کرد. نگاه تهدیدآمیز و خشم آلود علی(ع) متوجه خالد شد. او را مخاطب ساخت و پرسید: از
تو چه خواسته بود؟ خالد گفت: قرار بود وقتی نماز تمام شد گردنت را بزنم. علی خالد را چنان محکم بر زمین کوفت که
استخوانهایش خرد شد. مردم که به دور آنها گرد آمده بودند خالد را بی هوش نقش زمین یافتند. لحظه ای بعد، خالد به
هوش آمد و قسم خورد که خلیفه و معاونش از وی درخواست کشتن تو را کرده بودند. اهل مسجد به درخواست خلیفه،
عباس بن عبدالمطلب را واسطه قرار دادند و خالد را از مسجد بیرون بردند. علی این بار گریبان طراح اصلی توطئه را
گرفت و با لحنی که آکنده از خشم و نفرت بود چنین بانگ زد: اگر وصیت پیامبر دست مرا نبسته بود به تو می فهماندم
کدام یک تواناتریم.
قدرتهای سیاسی حاکم در صحنه، با رحلت پیامبر، به جنگ قدرتی بی رحمانه روی آوردند.
وعده رسول صلی الله علیه و آله
روزگار به کندی سپری می شد. سه سال از حجه الوداع و رحلت خورشید نبوت می گذشت. مدتی بود که ابوبکر شوهر
اسماء در بستر بیماری افتاده بود. برخی می گفتند: «یکی از بزرگان یهود او را به مهمانی دعوت کرد و در غذایش زهر
ریخت و «ابوبکر» و «حارث بن کلده » از آن خوردند و بعد از یک سال در اثر آن زهر هر دو در یک روز از دنیا رفتند».
این واقعه در اواخر جمادی الاخر سال سیزده هجرت روی داد. ابوبکر در ایام مریضی «عمر» را به ولایتعهدی تعیین کرد.
وثیقه ای نیز نوشته به او داد. هر چند در ابتدای کار افرادی چون طلحه بن عبیدالله و … در این مورد سخن می گفتند ولی
بالاخره به این کارتن در دادند. بعد از مرگ خلیفه خبر فوت به پدر و زن ابوبکر رسید; پدر هیچ ابراز ناراحتی نکرد و زنش
«اسماء بنت عمیس » طبق وصیت به غسل او پرداخت. اما برخلاف درخواست ابوبکر قبل از افطار، در حالی که «روزه » قوای
او را به تحلیل برده بود به این کار اقدام کرد و بعد از دفن به سوی منزل و طفل سه ساله اش که تن
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 