پاورپوینت کامل افضل اعمال ۴۷ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل افضل اعمال ۴۷ اسلاید در PowerPoint دارای ۴۷ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل افضل اعمال ۴۷ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل افضل اعمال ۴۷ اسلاید در PowerPoint :
>
مفهوم دعا
دعا در لغت به هر درخواستی اطلاق می شود; امادر شرع به معنای درخواست انسان از خداوند به صورت تضرع و زاری
است و گاه به معنای تقدیس و ستایش خداوند و نظایر آن.
بهترین عبادت
دعا از بهترین عبادتهاست و به عبودیتی که خداوند آن را ازبندگان خویش خواسته، راهگشاتر است. در آیات و روایات به
این موضوع اشاره شده است: حضرت حق می فرماید:
(قل ما یعبوبکم ربی لولا دعاوکم)بگو: اگر دعای شما نباشد، پروردگارم به شما توجهی نمی کند.
در آیه ای دیگر نیز می فرماید:
(ادعونی استجب لکم ان الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین) مرا بخوانید تا اجابت کنم. کسانی که از
عبادتم سرکشی می کنند، باخواری وارد جهنم می شوند.
با توجه به آنکه «عبادتی » در آیه فوق به «دعائی » تفسیرشده، این آیه اهمیت بسیار دعا را نشان می دهد. امام باقر(ع)
می فرماید: هیچ عملی در پیشگاه الهی از طلب آنچه نزد خداونداست، بهتر نیست و هیچ کس در پیشگاه الهی منفورتر از
آنکه ازعبادت سرکشی کند و چیزهایی که نزد او است نمی خواهد، نیست.
همچنین آن حضرت می فرماید: «بهترین عبادت، دعاست.» در روایتی صحیح چنین آمده است: دو نفر در یک زمان شروع
به خواندن نمازکردند. سپس یکی از آنان به تلاوت قرآن مشغول شد و کمتر دعاکرد. دیگری به دعا مشغول شد و کمتر
قرآن تلاوت کرد. از امام صادق(ع) پرسیدند: کدام یک از آن عمل ها بهتر است؟ حضرت فرمود:هردو خوب است.
راوی می گوید: می دانستم هردو نیک است و فضیلت دارد. (می خواستم بدانم فضیلت کدام یک بیشتر است؟) امام فرمود:
دعا بهتر است، مگر نشنیده ای که خداوند عزوجل می فرماید:(ان الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین.)
بعد امام فرمود: به خدا سوگند، دعا عبادت است; به خداسوگند،دعا عبادت است; به خدا سوگند، دعا افضل است. آیا دعا
عبادت نیست؟! به خدا سوگند، دعا عبادت است; به خدا قسم، دعا عبادت است. آیا دعا مشکل ترین عبادات نیست؟! به
خدا قسم، دعامشکل ترین آنهاست; به خدا سوگند، دعا سخت ترین آنهاست.
امیرمومنان(ع) می فرماید:
«احب الاعمال الی الله تعالی فی الارض، الدعاء» در پیشگاه الهی بهترین کارها در زمین دعاست.
و نیز آن حضرت فرمود:
«الدعاء مفاتیح النجاح و مقالیدالفلاح و خیر الدعاء ما صدر عن صدر نقی و قلب شجی و فی المناجاه سبب النجاه و
بالاخلاص یکون الخلاص، فاذا اشتدالفزع فالی الله المفزع.» دعا کلیدهای رستگاری و پیروزی است. بهترین دعا آن است که
از سینه ای پاک وقلبی اندوهناک صادر شود. دعا در راز و نیاز، سبب نجات است وراحتی با اخلاص پدید می آید. از این رو،
وقتی ترس و نگرانی شدت پیدا می کند، باید به خداوند پناه برد.
بافضیلت ترین دعا
بر اساس پاره ای از احادیث، با فضیلت ترین دعا دعایی است که مصادف با بهترین زمانها باشد. بهترین زمان عبارت است از:
سحر،هنگامی که شب از نیمه بگذرد، وقت زوال آفتاب، وقت نمازهای پنج گانه،روز جمعه، ماه رمضان، روز عرفه، شبهای
عیدفطر و عیدقربان و غیر آن.
فضیلت ترین دعا، دعایی است که در مکانهای شریف خوانده شود و آن در کنار «حطیم » و «مستجار» و روضه شریف
نبوی(ص) و تمامی مساجد و مزارهای شریف ائمه اطهار(علیهم السلام) است.
و همچنین با فضیلت ترین دعاها آن است که در حالتهای خوب خوانده شود.
مثلا در حال روزه، در حال نماز و تعقیب آن، در حال قرائت حمد وسوره، بین اذان و اقامه، بعد از خطبه های روز جمعه
تازمانی که نماز برپا می شود، هنگامی که رقت قلب به انسان دست می دهد،زمانی که اشک جاری می شود، در وقت غربت
و اضطرار و وزیدن بادها، زمانی که لشکر اسلام با لشکر کفر برخورد می کند، وقتی که اولین قطره خون شهید به زمین
می ریزد وهنگامی که دست کسی که حنا بسته است به آسمان بلند می شود.
بهترین دعا
بهترین دعاها دعاهای قرآنی است. بعد از آن، دعاهایی که ازپیامبر و امامان معصوم(علیهم السلام) نقل شده است. این
دعاهاشفای قلوب انسانها و کامیابی عبادت کنندگان را در پی دارد.
موج ستاره
سید محمد عزیز حامدی
ده ساله که شد پدرش یک شب گفت: دیگه نمی خواد مدرسه بری. ازصبح برو دوکون میز ممتقی (محمدتقی). کاش
چشم و گوش می داشتی که بغل دست خودم می گذاشتم.
پشت فرمان نشستن جربزه می خواد.
تو صورت محسن شادی دوید اما وقتی یادش آمد که دیگر نمی تواندبا دوستانش حال بعضی از دانش آموزان را بگیرد،
دلش خالی شد.
نمی توانست بگوید: نه! و گرنه باز همان کمربند بود و راه راه شدن پشت و کمرش. خودش را به چراغ نفتی نزدیکتر کرد.
پدرش غرید:
شیر فهم شد؟
آره آقاجون! از آن به بعد پدرش را کمتر می دید.
گاهی یک ماه می شد که به هم نمی رسیدند.
باباش در بیابانها بود و محسن پشت دار قالی سرکوفت استاد رامی خورد. این حرفها به پانزده بیست سال قبل بر می گردد.
از روزی که پدرش تصادف کرد و مرد، محسن دیگر قالی بافی نرفت. پنج سال سابقه داشت ولی دوست نداشت ساکت و آرام
در یک اتاق بنشیند وگرد بخورد.
دنبال کار دیگری هم نرفت. اصلا معلوم نبود چه کار می کند. دست به هرکاری می زد دیگر به او نمی گفتند محسن. نامش
شده بود آچارفرانسه. مدتها بود که سر قبر مادرش هم نمی رفت. به تنها خواهرش می گفت:
آبجی، به بچهات که بزرگ شدن بگو دایی ندارن.
خواهرش فقط اشکهایش را پاک می کرد و چیزی نمی گفت. در قهوه خانه ها، بازارکهنه فروشی، هرجا از کسی بدش می آمد،
می گفت:نامرد. اگر باکسی قول و قرار می گذاشت و طرف سرقولش نبود تاچاقویی در شکمش فرو نمی کرد دلش آرام
نمی گرفت.
بعد از ظهر «روز مادر» بود، کوچه ها و خیابانها جنب و جوش خاصی داشتند. توی قهوه خانه کنار پنجره نشست. دستش را
ستون کردو چانه اش را روی آن گذاشت، به میز تکیه داد و به دور دستهاخیره شد.
دوران کودکی وقتی که مادرش زنده بود، وقتی که توی حیاطشان درختها را آب می داد. تمام خاطراتش مثل پرده سینما
از جلوچشمانش گذشت، روزهای تلخ و شیرین، خنده های مادر، گریه هایش،کتک خوردن هایش، همه و همه…
ساعتها فکر کرد. غروب شد. دلش گرفت. هوس قبر مادرش کرد. رفت قبرستان. کنار قبر نشست و گفت:
بیست سال پیشت نیامدم حالاهم که آمده ام هیچ چیز ندارم برات هدیه کنم. به خاکها چنگ زد و گفت:
ولی مادر، می خوام ازم راضی باشی.
می خوام به تنها خواسته ات جواب بدم.
همون که همیشه ازمن می خواستی و من هیچ وقت گوش ندادم. تواصرار داشتی می گفتی یک دوست خوب پیدا کنم
حالا به تو قول می دهم که این کار را بکنم. این هدیه من است به تو.
دور قبر چرخید و کنار سرمادر ایستاد و گفت:
وقت مرگت اینو گفتی. گفتی حالا پانزده سالت شده باید از یک روحانی مسایل دینی یاد بگیری. ولی من خندیدم و این
نصیحت تورا مسخره دانستم. نشست دستش را گذاشت روی قبر و گفت:
تو خیلی خیلی ناراحت شدی ولی امروز می خواهم به این گفته ات عمل کنم. می دانم که خیلی خیلی خوشحال می شی.
وقتی از قبرستان بر می گشت، می گفت:
حالاهم معلوم نیست که این کار مسخره نباشد ولی برای مادرم فقطبرای او. تو این همه دوست و آشنا یک دوست روحانی
برام پیدامی کنم.
شب شده بود، لامپها یکی پس از دیگری روشن می شد. با خوداندیشید: اما چطوری دوست شوم؟ اگر منم بخوام اونا با
من دوست نمی شن؟ خوب با سلام شروع می کنم. سعی
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 