پاورپوینت کامل حماسه محبت ۲۸ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
5 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل حماسه محبت ۲۸ اسلاید در PowerPoint دارای ۲۸ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل حماسه محبت ۲۸ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل حماسه محبت ۲۸ اسلاید در PowerPoint :

>

مرد خراسانی، بعد از مدتها راهپیمایی در شهر مدینه گام می گذارد. عطش زیارت امام صادق(ع) بی تابش کرده است.
می خواهد قبل از زدودن غبار راه به حضور حضرت برسد. کوچه های شهر را یکی بعداز دیگری پشت سر می گذارد. در بین
راه، هزاران فکر و خیال به سرش هجوم می آورند:

دو مرتبه به خراسان برگردم یا…، شاید امام قبول نکند!

به سرعت گامهایش می افزاید. چند دقیقه بعد به مجلس امام صادق(ع)وارد می شود. حضرت را به آغوش می کشد و
سجدگاهش را بوسه باران می کند. آن گاه در مقابلش زانو زده محو تماشایش می گردد. هماندم از ذهنش عبور می کند:

تمام زندگی ام فدایش، چه جمال نورانی و چه سیمای درخشانی!

چشمش به غلامی می افتد که مودبانه، کمر به خدمت امام بسته است.با خود می گوید:

چه سعادتی نصیبش شده، خوش به حالش، حتما سالهاست که این وظیفه مقدس را بر عهده دارد!

از مجلس امام بیرون می رود. جسمش درکوچه های شهر سرگردان است،اما فکر و ذهنش درگرو جمال امام و اسیر
محبت او.

لحظات قبل، در ذهنش تداعی می شود که: همچنان به سیمای امام زل زده است. به مفهوم جملات امام می اندیشد. به
علم، فضل، جود وکرمش فکر می کند. کرامت و شفاعت حضرت مدهوشش ساخته است. همین طور به سعادت ابدی غلام
غبطه می خورد و با خودش می گوید: آخرتش آباد، خوش به حالش.

جرقه ای که در ذهنش می تابد، افکارش را به هم می ریزد:

شاید خسته شده باشد. وقتی تمام اموالم را برایش ببخشم; حتماقبول می کند.

بر می گردد. یک راست خودش را به غلام می رساند. خطاب به اومی گوید:

در خراسان اموال بسیاری دارم. وظیفه ات را بده به من، همه اموالم مال تو.

سرتاپای غلام را حیرت فرا می گیرد. خودش را پا به پا می کند. آب دهانش را جمع کرده قورت می دهد. بدون این که
شگفتی اش را آشکارکند، می پرسد:

همه ثروتت را به من می دهی؟!

بله، به تو می دهم. اکنون نزد امام(ع) برو، خواهش کن تا غلامی من را بپذیرد، آن گاه به خراسان برو و تمام اموال مرا
ضبط کن.

غلام گیج می شود. نمی داند چه اتفاقی افتاده است. هم قبول کردن خواسته مرد خراسانی مشکل است و هم ردکردنش.
از مرد خراسانی جدامی شود، اما سخنان او لحظه ای تنهایش نمی گذارند. از خودش می پرسد:

آیا همه اموالش را به من خواهد داد؟!

سپس به خودش نهیب می زند:

نه، نه، خدمت به امام صادق(ع) بیش از اموال او ارزش دارد.

باردیگر ذهنش به میدان تاخت و تاز افکار ضد و نقیض تبدیل می شود. از جدال سختی که در درونش ایجاد شده رنج
می برد. از خودش می پرسد: قبول کنم یا نه؟! اول قبول می کند و بعد پشیمان می شود وهمین طور پشیمان می شود و
بعد قبول می کند. ذهنش از شک و تردیدآشفته شده است. ناخودآگاه بر زبانش جاری می شود:

هرگز! هرگز از در این خانه دور نمی شوم.

اما هنوز خیالات پرجاذبه راحتش نمی گذارند و بیش از گذشته به سرش هجوم می آورند:

سالهاست که پشت این در خدمت می کنی، اگر خدا قبول کند هفتادپشتت را کافی است. فرصت خوبی است. قبل از این
که از چنگت خارج شود… تو که نباید تا آخر عمر غلام باشی! یک سال، دو سال، سه سال و بالاخره غلامی تاکی؟

و پاسخ می دهد:

آخر چگونه این در را رها کنم؟ چرا خودم را از شفاعت این خانواده محروم سازم؟

بازهمان خیالات پرجاذبه در ذهنش جولان می دهند و آن تفکرات مخالف،آسایشش را سلب می کنند:

مواظب باش، از دستت نرود. قابل تکرار نیست.

به خود می آید. لحظه ای به فکر فرو می رود. آن گاه به تصورات جنجال آفرین ذهنش سر و سامان داده می گوید:

اگر امام راضی شود، چه عیب دارد؟ سالهاست که خدمتش می کنم.این همه شیعه مخلص، منهم یکی از آن ها، مگر همه
باید غلام امام باشند؟! امروز غلامی، فردا فرمانروایی، آفرین براین شانس!

خنده اش را می خورد و راه می افتد. خودش را به امام صادق(ع)می رساند. با نوعی حیاء و اضطراب، قضیه را با حضرت در
میان می گذارد:

فدایت شوم، … می دانی که خدمتکار مخلص شمایم. سالهاست که…حال اگر خداوند خیری به من برساند، آیا… شما از آن،
جلوگیری می کنید؟

سکوت می کند. چشمانش به زمین دوخته شده است. قلبش تندتند می زند.منتظر می ماند تا امام پاسخش را بدهد. بعد
از چند لحظه، امام سکوت را می شکند:

نه، اگر آن خیر، نزد من باشد، به تو می دهم. اگر دیگری به توبرساند، هرگز از

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.