پاورپوینت کامل اهل بیت(ع) در آینه رؤیای شهیدان ۳۱ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل اهل بیت(ع) در آینه رؤیای شهیدان ۳۱ اسلاید در PowerPoint دارای ۳۱ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اهل بیت(ع) در آینه رؤیای شهیدان ۳۱ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل اهل بیت(ع) در آینه رؤیای شهیدان ۳۱ اسلاید در PowerPoint :

>

«فَلَمّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قالَ یا بُنَیَّ اِنّی أَرَی فیِ الْمَنامِ اَنّی اَذْبَحُکَ فَانْظُرْ ماذا تَرَی قالَ یَا أَبِتِ افْعَلْ مَا تُؤمَرُ سَتَجِدُنی اِن
شاءَ اللّهُ مِنَ الصّابِرِینَ (۱۰۲) فَلَمّآ أَسْلَمَا وَ تَلَّهُ لِلجَبِینِ (۱۰۳) وَ نادَیْناهُ أَنْ یَا إبْراهیمُ (۱۰۴) قَدْ صَدَّقْتَ الرُّءیا إنّا کَذلِکَ
نَجْزِی الُْمحسِنینَ (۱۰۵)»

(صافات / ۱۰۲ تا ۱۰۵)

پس چون پسر با او به حد کار و کوشش رسید، گفت: ای فرزند خردسالم، من مرتب در خواب می بینم که تو را سر
می برم. پس بنگر چه نظر می دهی. گفت: ای پدر! آنچه را مأمور می شوی، انجام ده که به خواست خدا مرا از صابران
خوهی یافت * پس چون هردو تسلیم شدند و پسر را بر پیشانی بفکند * و ما او را ندا در دادیم که: ای ابراهیم * حقّاً که
تو خوابت را تحقق بخشیدی، ما نیکو کاران را این گونه پاداش می دهیم

و این روایت دوباره ی تاریخ است. سلحشورانی از مردستان ایران زمین، که در عالم رؤیا به محضر اهل بیت علیهم السلام
شرفیاب شدند؛ صابرانی که اسماعیل وار در پهنْ دشت دفاع مقدس، پیشانی رضا بر خاکریز جبهه ها نهادند و قربانی راه
خدا شدند.

نوبت دیدار

شبی خواب دیدم همراه مهدی به خانه ای وارد شدیم که اتاق های زیادی داشت. در یکی از اتاق ها که بزرگ بود؛ تمام
اهل بیت علیهم السلام حضور داشتند. با خوشحالی
نگاه می کردم. ناگهان به مهدی گفتند:

ـ شما به اتاق جلویی بروید!

او رفت و من ماندم. پرسیدم:

ـ در آن اتاق کیست؟

ـ حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم .

خواستم بروم. مانع شدند.

ـ هنوز نوبت شما نشده. باید صبر کنی!

از خواب بیدار شدم. مهدی هم در همان موقع بیدار شد. خوابم را برایش تعریف کردم. لبخندی زد و گفت:

ـ من هم همین خواب را دیدم!۱

همسر سردار شهید اسلام مهدی میرزایی

فرق شکافته

شهید حمزه خسروی، فرمانده یکی از گروهان های لشکر المهدی(عجّ) بود. روزی پس از نماز صبح رو به یکی از
برادران روحانی کرد و پرسید:

ـ حاج آقا! اگر کسی خواب امام علی علیه السلام را ببیند، چه تعبیری دارد؟

روحانی در پاسخ گفت:

ـ باید دید چه خوابی دیده و ماجرا چگونه بوده.

شهید خسروی دیگر چیزی نگفت. اما دو ساعت بعد وقتی در یکی از محورهای عملیاتی با فرق شکافته به دیدار
مولایش شتافت؛ خوابش تعبیر شد.۲

همرزم شهید حمزه خسروی

بانوی نقابدار

پسرم حسن زمانی که قصد ازدواج داشت؛ بامن مشورت کرد. او گفت:

ـ از خانواده ای برایم زن بگیرید که ایمانشان قوی باشد. تقوا داشته باشد. دختر هم سیّده باشد.

در جست و جوی چنین دختری بودم. یک روز خواهرم به خانه ی ما آمد و گفت:

ـ دخترم خواب دیده امام خمینی اونو به عقد حسن آقای شما درآورده، امام زمان(عجّ) هم گوشواره ای به او هدیه
داده.

موضوع را جدی نگرفتم. تا این که شبی خواب دیدم به منزل امام خمینی رفته ایم. آقا یک ظرف شیشه ای پر از کوکو
آوردند که شمعی بالای آن روشن بود و گلی هم کنارش دیده می شد. پسرم حسن و دختر خواهرم، همراهم بودند. امام به
ما تعارف کردند و فرمودند:

ـ بفرمایید بنشینید!

نشستیم. آقا خودشان خطبه ی عقد را خواندند. عقد که تمام شد، فرمودند:

ـ شام اینجا باشید.

گفتم:

ـ نه آقا، مزاحم شما نمی شویم. خیلی ممنون از این که این دو جوان را به هم حلال کردید.

امام گفتند:

ـ نه، ما برای شما شام تدارک دیده ایم!

بعد با دست مبارکشان از ظرف شیشه ای کوکو برداشتند و در بشقاب حسن و دختر خواهرم گذاشتند. سر سفره بودیم
که از خواب بیدار شدم. به سراغ پسرم رفتم و هردو خواب را برایش تعریف کردم. خندید و گفت:

ـ خودم هم باید خواب ببینم!

ـ شاید شما ندیدی. این به صلاح شماست. خانواده ی خوبی هستند. دخترهم سیّده است.

ـ مادر! گفتم که باید به خودم هم الهام شود!

حسن آن روز عصر با وجود خستگی به حرم امام هشتم علیه السلام رفت. ساعتی بعد به خانه برگشت. شادمان بود و گل از
گلش شکفته بود. پرسیدم:

ـ چی شده؟ کبکت خروس می خونه!

ـ مادر! زیارتم که تمام شد؛ رفتم گوشه ای خلوت به دیوار تکیه دادم تا دعا بخوانم. خیلی خسته بودم. خوابم برد.
خانمی را در خواب دیدم. نقاب به صورت داشت. نمی دانم حضرت زهرا علیهاالسلام بود یا حضرت زینب علیهاالسلام ، به من گفت:

ـ پسرجان، حرف حاج خانوم را گوش بده. به صلاح شماست!

بعد از این ماجرا شهیدم رضایت داد و ازدواج سر گرفت…۳

مادر سردار شهید حسن آقاسی زاده شعرباف.

رؤیای پرواز

پسرم محمد قبل از این که شهید شود؛ نحوه ی شهادتش را در خواب دید. خودش برایم تعریف کرد:

ـ مادر! خواب دیدم در حال جنگ با عراقی ها بودیم. ناگهان ترکشی به من اصابت کرد. روی زمین افتادم. خودم را به
سمت قبله کشاندم. آقا امام حسین علیه السلام را دیدم که بالای سرم آمد…۴

مادر بسیجی شهید محمد شریفی شادمان

آفتاب هشت

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.