پاورپوینت کامل امام سجاد (ع) در آثار شهید مطهری ۶۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل امام سجاد (ع) در آثار شهید مطهری ۶۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۶۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل امام سجاد (ع) در آثار شهید مطهری ۶۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل امام سجاد (ع) در آثار شهید مطهری ۶۰ اسلاید در PowerPoint :

>

یکی از ویژگی های آثار شهید مطهری جامعیت آنها در علوم و معارف مختلف اسلامی است، به طوری که تقریبا در تمامی
حوزه های مربوط به تاریخ، فلسفه، فقه، کلام و اندیشه اسلامی، ایشان دارای آثار ارزشمند و متعددی هستند .

یکی از محورهای اصلی آثار و نوشته های وی به تاریخ زندگی و وقایع مربوط به ائمه معصومین علیهم السلام مربوط می شود .

در این مقاله مختصر تلاش شده است که دیدگاه ها و مطالبی که ایشان درباره امام سجاد علیه السلام در آثار خود به آنها اشاره
کرده است، جمع بندی و ارائه شود .

الف) عبادت و مناجات امام سجاد علیه السلام

۱ . طاووس یمانی می گوید:

حضرت علی بن الحسین علیه السلام را دیدم که از وقت عشا تا سحر به دور خانه خدا طواف می کرد و به عبادت مشغول بود . چون
خلوت شد و کسی را ندید، به آسمان نگریست و گفت:

«خدایا! ستارگان در افق ناپدید شدند و چشمان مردم به خواب رفت و درهای تو بر روی درخواست کنندگان گشوده است .»

طاووس جمله های زیادی در این زمینه از مناجاتهای خاضعانه و عابدانه آن حضرت نقل می کند . می گوید: امام چند بار در خلال
مناجات خویش گریست . می گوید: سپس به خاک افتاد و بر زمین سجده کرد، من نزدیک رفتم … برخاست و نشست و گفت:
کیست که مرا از یاد پروردگارم مشغول ساخت . عرض کردم: من طاووس هستم ای پسر پیامبر! این زاری و بی تابی چیست؟ ما
باید چنین کنیم که گناهکار و خطا پیشه ایم … شما چرا با این نسب شریف و پیوند عالی در وحشت و هراس هستید؟ به من
نگریست و فرمود:

«نه، نه، ای طاووس! سخن نسب را کنار بگذار، خدا بهشت را برای کسی آفریده است که مطیع و نیکوکار باشد هرچند غلامی
سیاه چهره باشد; و آتش را آفریده است برای کسی که نافرمانی کند ولو آقازاده ای از قریش باشد . مگر نشنیده ای سخن خدای
تعالی را: «وقتی که در صور دمیده شود، نسبت ها منتفی است و از یکدیگر پرسش نمی کنند» به خدا قسم! فردا تو را سود نمی دهد
مگر عمل صالحی که امروز پیش می فرستی .» (۱)

۲ . فرزند خردسال زین العابدین علیه السلام در حالی که آن حضرت مستغرق عبادت است، از بلندی سقوط می کند و دستش
می شکند . فریاد بچه، و زنهای خانه غوغا می کند و بالاخره شکسته بند می آید و دست بچه را می بندد . زین العابدین علیه السلام
پس از فراغ از نماز – یعنی پس از بازگشت از این سفر آسمانی – چشمش به دست بچه می افتد و با تعجب می پرسد: مگر چه شده
است که دست بچه را بسته اید؟! معلوم می شود این فریاد و غوغا نتوانسته است امام را از استغراق خارج کند . (۲)

۳ . شما می بینید آن پاک ترین پاکان لذتشان در این بوده که بیایند با خدای خودشان سخن بگویند، همه اش از تقصیر خودشان، از
کوتاهی خودشان، از گناه – که گناه به نسبت ما ترک اولی است، از ترک اولی هم یک درجه بالاتر است – سخن بگویند . حسنات
الابرار سیئات المقربین . دعای ابوحمزه را بخوانید، ببینید علی بن الحسین علیه السلام با خدای خودش چگونه حرف می زند؟ چه
جور ناله می کند؟ انین المذنبین احب الی من تسبیح المسبحین، این دعای ابوحمزه، ناله علی بن الحسین است، یک خورده با این
ناله آشنا بشویم، ناله این بنده پاک خدا، اینها لذتشان در این بود که با خدای خودشان که حرف می زنند، همه اش از نیستی
خودشان، از فقر خودشان، از احتیاج و نیاز خودشان، از کوتاهی کردنهای خودشان، بگویند . همه اش می گویند خدایا! آنچه از من
است، کوتاهی است و آنچه از توست، رحمت و لطف است . «مولای مولای اذ رایت ذنوبی فزعت و اذ رایت کرمک فنعت » از علی بن
الحسین است، خدای من، مولای من، آقای من! چشمم که به گناهان خودم می افتد، خوف و فزع و ترس مرا فرامی گیرد، اما یک
نظر که به تو می کنم، رحمت تو را که می بینم، رجاء و امید در دل من پیدا می شود . من همیشه در میان خوف و رجاء هستم، به
یک چشم به خودم نگاه می کنم، خوف مرا می گیرد، به چشم دیگر به تو نگاه می کنم، رجاء بر من غالب می شود … بله آنها چنین
بودند . (۳)

ب) عاشورا و حماسه امام سجاد علیه السلام

۱ . زین العابدین علیه السلام که در آن وقت ازیک طرف بیمار بود و از طرف دیگر اسیر، … وقتی رفت بالای منبر، چه ولوله ای ایجاد
کرد! یزید دست و پایش را گم کرد . گفت الآن مردم می ریزند و مرا می کشند . دست به حیله ای زد ظهر بود، یکدفعه به مؤذن گفت:
اذان! وقت نماز دیر می شود . صدای مؤذن بلند شد . زین العابدین علیه السلام خاموش شد . مؤذن گفت، … تا رسید به شهادت به
رسالت پیغمبر اکرم، زین العابدین علیه السلام فریاد زد: مؤذن! سکوت کن . رو کرد به یزید و فرمود: یزید! این که اینجا اسمش برده
می شود و گواهی به رسالت او می دهید، کیست؟ ایهاالناس! ما را که به اسارت آورده اید، کیستیم؟ پدر مرا که شهید کردید، که بود؟
تا آن وقت مردم اصلا درست آگاه نبودند که چه کرده اند .

آن وقت شما می شنوید که یزید بعدها اهل بیت پیغمبر را از آن خرابه بیرون آورد و بعد دستور داد که آنها را با احترام ببرند … بعد
پسر زیاد را لعنت می کرد و می گفت: تمام، گناه او بود . چرا؟ آیا یزید، نجیب شده بود؟ ابدا [این، برای این بود که] زین العابدین علیه
السلام و زینب علیها السلام اوضاع و احوال را برگرداندند . (۴)

۲ . بر او (ابن زیاد) علی بن حسین علیه السلام را عرضه کردند . فرعون وار صدازد: «من انت; تو کی هستی؟»

فرمود: «انا علی بن الحسین; من علی بن حسین هستم .» گفت: مگر علی بن حسین را خدا نکشت؟ (حالا دیگر باید همه چیز به
حساب خدا گذاشته شود تا معلوم شود که اینها همه بر حق هستند!) فرمود: من برادری داشتم، نام او هم علی بود و مردم در
کربلا او را کشتند . گفت: خیر، خدا کشت . فرمود: البته که قبض روح همه مردم به دست خداست، اما مردم او را کشتند . بعد [ابن
زیاد] گفت: «علی و علی » یعنی چه؟! پدر تو اسم همه بچه هایش را علی گذاشته [است] ؟! فرمود: پدر من به پدرش ارادت داشت و
این، تو هستی که باید از پدرت «زیاد» ننگ داشته باشی …

این، یکی از خصوصیات اهل بیت بود که با منطق «جبر گرایی » – که در دنیا جبر است و در عین جبر، عدل است; یعنی بشر در این
جهان هیچ وظیفه ای برای تغییر و تبدیل و تحول ندارد و آنچه هست، آن است که باید باشد و آنچه نیست، همان است که نباید
باشد و بنابر این بشر نقشی ندارد – مبارزه کردند . (۵)

۳ . امام سجاد علیه السلام و گریه برای امام حسین علیه السلام .

آن گریه ها که می کرد و یادآوری می نمود، برای چه بود؟ … می خواست این حادثه را زنده نگه دارد و مردم یادشان نرود که چرا امام
حسین علیه السلام قیام کرد و چه کسانی او را کشتند . این بود که گاهی امام گریه می کرد; گریه های زیادی .

روزی یکی از خدمتگزارانش عرض کرد: آقا! آیا وقت آن نرسیده است که شما از گریه باز ایستید؟ فرمود: چه می گویی؟! یعقوب
یک یوسف بیشتر نداشت; قرآن عواطف او را این طور تشریح می کند: «و ابیضت عیناه من الحزن » (۶) من در جلوی چشم خود
هیجده یوسف را دیدم که یکی یکی پس از دیگری بر زمین افتادند! (۷)

ج) برخی از ویژگی های امام سجاد علیه السلام

۱ . قهرمان معنویت

وجود مقدس امام زین العابدین علیه السلام قهرمان معنویت است; یعنی یکی از فلسفه های وجودی فردی مثل علی بن الحسین،
این است که [مظهر معنویت اسلام باشد] . انسان وقتی علی بن الحسین را می بیند، آن خوفی که از خدا دارد، آن نمازهایی که واقعا
نیایش بود و واقعا پرواز روح به سوی خدا بود … با خود می گوید این اسلام چیست؟ (۸)

۲ . پیک محبت و دوستی

زین العابدین علیه السلام پیک محبت بود . این هم عجیب است: راه می رفت، هرجایی کسی را می دید، هرجا غریبی را می دید، فقیر
و مستمندی را می دید … به او محبت می کرد و به خانه خودش می آورد … روزی یک عده جذامی را دید (همه از جذامی فرار
می کنند . .). از اینها دعوت کرد، این را به خانه خود آورد . خانه زین العابدین، خانه مسکینان و یتیمان و بیچارگان بود . (۹)

۳ . همسفر ناشناس

فرزند پیغمبر است . به حج می رود . امتناع دارد که با قافله ای حرکت کند که او را می شناسند . مترصد است یک قافله ای از نقاط
دور دست که او را نمی شناسند، پیدا شود و غریب وار داخل آن شود . وارد یکی از این قافله ها شد . از آنها خواست که به من اجازه
دهید که خدمت کنم . آنها هم پذیرفتند … در بین راه، مردی با این قافله تصادف کرد که امام را می شناخت . تا امام را شناخت،
رفت نزد آنها و گفت: این کیست که شما آورده اید برای خدمت خودتان؟ گفتند: ما که نمی شناسیم جوانی است مدنی ولی بسیار
جوان خوبی است . گفت: بله، شما نمی شناسید . اگر می شناختید، این جور به او فرمان نمی دادید و او را در خدمت خودتان
نمی گرفتید! گفتند: مگر کیست؟ گفت: این علی بن حسین بن علی بن ابیطالب، فرزند پیغمبر است . دویدند خودشان را به دست
و پای امام انداختند: آقا! این، چه کاری بود شما کردید؟! … شما باید آقا باشید و ما خدمتکار شما . فرمود:

«نه، من تجربه کرده ام، وقتی که با قافله ای حرکت می کنم که مرا می شناسند، نمی گذارند من اهل قافله را خدمت کنم . لذا من
می خواهم با قافله ای حرکت کنم که مرا نمی شناسند، تا توفیق و سعادت خدمت به مسلمان و رفقا برای من پیدا شود .» (۱۰)

۴ . عفو و بخشش بی همتا

هشام بن اسماعیل [حاکم مدینه در زمان عبدالملک بن مروان] در ستم و توهین به اهل مدینه ب

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.