پاورپوینت کامل پیامبر و اقتصاد خانواده ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل پیامبر و اقتصاد خانواده ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل پیامبر و اقتصاد خانواده ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل پیامبر و اقتصاد خانواده ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

>

۸۲

مقدّمه :

یکی از مباحث کلیدی، شناخت سیره اقتصادی معصومان۸ است که در این میان، چگونگی کسب
در آمد و هزینه کردن آن در زندگی، از اهمیت ویژه­ای برخوردار است؛ لذا این موضوع
را در سیره فردی و خانوادگی پیامبر صلی الله علیه و آله مورد بررسی قرار می­دهیم.

الف. منابع درآمدی حضرت

زندگی ۶۳ ساله پیامبر صلی الله علیه و آله را اگر به سه دوره « کودکی و نوجوانی » ، «تشکیل خانواده»
و «پیامبری و «حکومت» تقسیم کنیم، منبع تأمین مخارج زندگی حضرت ، بدین قرار خواهد
بود :

۱. ارث پدری و حمایت مالی عمویش ابوطالب ۷

البته آن حضرت در این سنین، گوسفندان خود و عشیره­اش را به چراگاه می­برد و به امر
«چوپانی» اشتغال داشت، و زمانی هم همراه عمویش و نیز در کاروان تجاری خدیجه ۳ به
کار «تجارت» مشغول شد.[۱]

۲. ثروت همسرش حضرت خدیجه۳

در دوره جاهلیت ، حضرت خدیجه ۳– بانوی ثروتمند قریش – کاروان های متعدّدی به مناطق
گوناگون می­فرستاد. وی بعد از ازدواج با حضرت محمّد ۹تمام دارایی خود را به ایشان
بخشید و آن حضرت هم تا پایان عمرش از حمایت های معنوی و مادّی امّ­المؤمنین خدیجه
۳ستایش و تجلیل می­کرد.[۲]

۳. خمس

بر اساس حکم قرآنی (انفال/۴۱) یک پنجم سود خالص درآمد سالیانه و امور دیگر – با
شرایط ویژه فقهی – به خداوند، پیامبر و سادات نیازمند، تعلّق دارد که البته حضرت از
حقّ خدادادی ­اش ( سهم معصوم ۷ ) هم کمتر استفاده شخصی می­برد.

۴. غنائم جنگی

پیامبر ۹هم در « غزوات» بسان یک رزمنده معمولی، از غنائم جنگی سهم می­برد.

۵. بیت المال

در هنگام تقسیم درآمد حکومتی، پیامبر صلی الله علیه و آله همچون یک شهروند جامعه اسلامی و به طور
مساوات، سهمیه خود و خانواده­اش را جدا می­کرد؛ گرچه باز هم در مواقعی سهم خود را
به «نیازمندان» اختصاص می­داد.[۳]

۶. هدایا

اصحاب و برخی از سران قبائل و رؤسای کشورها ( مثل: پادشاه حبشه و قیصر روم )
هدایای گوناگونی به خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله تقدیم می­کردند.[۴] و یا به میزبانی آن حضرت،
مفتخر می­شدند؛ چنان که آن حضرت می­فرمود: – اگر شانه گوسفندی به من هدیه دهند،
می­پذیرم و اگر دعوتم کنند، اجابت می­کنم.[۵] – اگر مؤمنی به خوردن یک ذراع گوسفند
دعوتم کند، می­پذیرم …. و اگر مشرک یا منافقی شتری بکشد و دعوتم کند، قبول
نمی­کنم……[۶]

حال، ممکن است این پرسش مطرح شود:« میراث مادّی و مالی حضرت، چه موارد و مبالغی
بوده است؟» امام صادق۷ در این زمینه می­فرماید :

«وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله رحلت کرد، از خود دینار، درهم، غلام، کنیز، گوسفند و شتری به جا
نگذاشت مگر شتر سواری خود را. و چون به رحمت الهی واصل شد، زرهش نزدیک یهودی – از
یهودیان مدینه – برای بیست صاع جو، که برای نفقه خانواده­اش از او قرض گرفته بود،
در گرو بود.»[۷]

ب : هزینه زندگی حضرت

پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله در طول زندگی پر برکتش – برای رفع نیازهای اوّلیه خود و خانواده­اش
– از کم ترین امکانات بهره­مند بود «و کان خفیف المؤنه»[۸] به برخی از این موارد،
گذرا می­پردازیم.

خوراک

در گفتار برخی از امامان: و صحابه آمده است که:

پیامبر صلی الله علیه و آله هرگز نان گندم نخورد و از نان جوین هم هرگز به اندازه سیر شدن، تناول
نکرد.[۹]

سه شب پشت سر هم از نان جوین سیراب نشد.[۱۰]

حضرت از هر نوع غذایی که خدا برایش حلال کرده بود، با خانواده و خدمتکارانش
می­خورد[۱۱].

خرما و آب، بیش ترین خوراکش بود..[۱۲].

و کان۹ یعصّب الحجر علی بطنه من الجوع ….؛ پیامبر ۹ گاهی از شدّت گرسنگی، بر شکم
خود سنگ می­بست . هر طعامی برایش حاضر می­کردند، می­خورد ….[۱۳]

ابن عباس می­گوید:

«چه بسا پیامبر صلی الله علیه و آله چند شب گرسنه می­ماندو برای آن حضرت و خانواده­اش غذای شب پیدا
نمی­شد…»[۱۴]

آن حضرت خود نیز می­فرمود:

« یک ماه چنان سپری شد که من و بلال، جز چیزی که زیر بغل بلال نهان می­شد ] و
می­آورد[، غذایی نداشتیم.»[۱۵]

امام باقر۷ در هنگام بیان«خوراک ساده پیامبر صلی الله علیه و آله » چنین می­فرماید :

« … البته من نمی­گویم که پیامبر صلی الله علیه و آله چیزی ]برای خوردن[ پیدا نمی­کرد؛ بلکه گاهی به
یک مرد، صد شتر می­بخشید. پس اگر آن حضرت دلش می­خواست بخورد، هر اینه می­توانست
بخورد.»

امام باقر۷ در ادامه بیان می­کند که : جبرئیل۷سه بار، کلید گنج های زمین را به
پیشگاه رسول خدا۹ تقدیم کرد؛ امّا حضرت از پذیرفتن آنها خودداری نمود تا همواره در
برابر پروردگارش، فروتنی و تواضع داشته باشد.[۱۶]

پوشاک

در خوراک و پوشاک، از غلام­ها و کنیزان خود، برتری نمی­جست.[۱۷]

حضرت می­فرمود :«من تا هنگام مرگ، از پنج چیز دست برنمی­دارم … پوشیدن لباس
پشمینه و ….»[۱۸]

جنس لباس حضرت، از پنبه بود و در حال ضرورت، از لباس پشمی و موئی استفاده
می­کرد.[۱۹]

عبای کهنه وصله داری داشت که گاهی آن را به تن می­کرد و می­فرمود:

«إنّما أنا عبد ألبس کما یلبس العبد؛ من، بنده­ام و همچون ]لباس[ بندگان میی­پوشم.»
[۲۰]حضرت به ابوذر می­فرمود: من، لباس خشن و زبر می­پوشم.»[۲۱]

مسکن

بعد از ورود پیامبر ۹به مدینه، آن حضرت به مدّت هفت ماه در خانه ابوایوب انصاری
زندگی کرد و پس از اتمام ساخت مسجد و خانه­های اطراف آن، تا هنگام رحلت در همان
خانه­های مسجدش سکونت داشت.[۲۲]

در روایتی آمده است:

« پیامبر صلی الله علیه و آله از دنیا رحلت کرد، در حالتی که خشتی روی خشتی نگذاشت.»[۲۳]

اثاثیه و غیره

وسائل زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله و همسرانش هم بسیار محدود و ساده بود؛ به گونه­ای که اصحاب و
حتّی دشمنان ، دچار شگفتی شده بودند[۲۴]. در روایات می­خوانیم:

بالش و تشکی از پوست داشت که با لیف خرما پر شده بود….[۲۵]

گاهی آن حضرت روی حصیر – بدون فرش – می­خوابید.[۲۶]

زیرانداز حضرت، یک عبا و متکّایش از پوست و بار آن از لیف خرما بود.[۲۷]

سوخت منزلش، شاخه­های درخت خرما بود.[۲۸]

حضرت بر انواع مرکب ها (شتر، اسب و قاطر) و بیش تر بر الاغ – بی­پالان – سوار
می­شد.[۲۹] یعنی ارزان­ترین وسیله نقلیه آن روز.

خرید منزل

حضرت خود، مایحتاج زندگی­اش را از بازار تهیه می­کرد و به سوی خانواده­اش حمل
می­نمود،[۳۰] و در این باره می­فرمود:

«لا أشتری شیئاً لیس عندی ثمنه؛ چیزی که پول و قیمت آن را ندارم، نمی­خرم.»[۳۱]

البته پیامبر صلی الله علیه و آله در برخی از موارد، برای رفع نیازهای ضروری دیگران یا خانواده­اش از
اصحاب و گاهی از یهودیان، پول قرض می­گرفت. لذا پیش از رحلت به وصی و جانشین خود،
امام علی علیه السلام سفارش کرد که قرض و بدهی­هایش را بپردازد.[۳۲]

همسران پیامبر ۹ پس از جنگ بنی قریضه – که غنیمت سرشاری نصیب رزمندگان و حکومت
اسلامی شده بود – از آن حضرت درخواست خرجی بیشتر و امکاناتی شدند؛
پیامبر صلی الله علیه و آله با ردّ
تقاضاهای آنان ، یادآور شد:

«من، رهبر اسلام و مسلمانان هستم و باید زندگی بسیار عادی و ساده­ای داشته باشم تا
بینوایان و مستمندان ، احساس حقارت و پستی نکنند.»

متأسّفانه « امّهات مؤمنین» بر درخواست های خود، پافشاری کردند و قلب رسول الله۹
را آزردند …. لذا آن حضرت به مدّت یک ماه از همسرانش کناره گیری کرد. سرانجام
ایاتی (احزاب / ۲۸-۳۱) نازل شد، مبنی بر این که:

ای بانوان پیامبر! اگر زندگی پر زرق و برق دنیا را می­خواهید ، می­توانید از حضرت
جدا شوید؛ امّا به خدا ، پیامبر و پاداش­های بزرگ الهی در قیامت علاقه دارید، پس به
همین زندگی ساده و افتخار آمیز نبوی ، قانع و راضی باشید.[۳۳]

ج) زهد نبوی

در متوی اسلامی – به ویژه در مباحث اخلاقی، عرفانی – موضوعی به نام «زهد» و «زاهد»
بیان شده است. که متأسفانه برداشت نادرست از آن به عمل آمده و در گفتار و رفتار
برخی از مسلمانان ، مشاهده می­شود و آن، ترک دنیا و بسنده کردن به امور ناچیز مادّی
است ! و حال آن که در احادیث و سیره معصومان: «زهد، به معنای عدم دلبستگی به دنیا و
مظاهر مادّی آن است.»

ممکن است عدّه­ای برداشت ناصحیح خود را به سیره عملی
پیامبر صلی الله علیه و آله و امام علی علیه السلام استناد
بدهند؛ لذا در مقام پاسخ ، می­گوییم:

اوضاع نا به سامان زندگی اقتصادی مسلمانان صدر اسلام و نیز سرپرستی حکومت اسلامی،
ایجاب می­کرد که این دو بزرگوار، از کم ترین امکانات مالی ( خوراک، پوشاک، مسکن و
غیره) استفاده کنند؛ امّا بعد از سپری شدن آن دوره و پیدایی رفاه نسبی – مثلاً در
عصر زندگی امام صادق۷ – معصومان : هم به قدر کفاف، از خوراک و پوشاک بهتری ،
برخوردار بودند.[۳۴]

و جالب است بدانیم که پیامبر صلی الله علیه و آله مفهوم حقیقی «زهد» را این گونه بیان فرموده است:

«الزّهاده فی الدّنیا لیست بتحریم الحلال ….؛ زهد داشتن در دنیا، به این نیست که
حلال را بر خود حرام کنی یا مال خود را تلف سازی؛ بلکه زهد، این است،که به آنچه در
دست داری، بیشتر از آنچه نزد خداست ، اعتماد نداشته باشی …..»[۳۵]

امام علی علیه السلام در ضمن پرسش و پاسخ با یک یهودی و تایید زهد عیسی۷ فرمود:

«و محمّد ۹ أزهد الانبیاء …؛ ولیکن حضرت محمّد۹ از همه پیامبران زاهد تر بود.
زیرا وی کنیزها و همسرانی داشت؛ با این حال ، هیچ وقت سفره­ای که در آن طعامی باقی
مانده باشد، برچیده نشد و هرگز نان گندم نخورد و از نان جوین هم سه شبانه روز
متوالی سیر نشد.»[۳۶]

و نیز در روایتی می­خوانیم که :

«و کان رسول الله۹ لاینظر الی ما یستحسن من الدّنیا؛
پیامبر صلی الله علیه و آله به متاع دنیا، که موجب
دلبستگی و شیفتگی [مردم] است، نظر نمی­افکند.»[۳۷]

د) سرای ضیافت

هر روز، افراد زیادی به محضر پیامبر صلی الله علیه و آله شرفیاب می­شدند و نیازهای مادّی و معنوی خود
را مطرح می­کردند؛ در این میان طبقه مستضعف، چشم امیدشان به پیامبر رحمت و محبّت
بود و آن حضرت نیز بیشتر با این گروه نشست و برخاست داشت و همواره با دیده احترام و
تکریم به آنان می­نگریست.[۳۸] امام صادق۷ در توصیف پیامبر
صلی الله علیه و آله و «راز مزاح» حضرت با
اصحاب، می­فرماید:

«از رأفت و مهر پیامبر صلی الله علیه و آله این بود که با یارانش «مزاح» می­کرد تا عظمت و ابّهتش، دل
آنها را نگیرد و بتوانند به او نگاه کرده و حوائج خود را بازگویند.»[۳۹]

سیره رسول خدا۹ با ارباب رجوع – به ویژه نیازمندان – چنین بود:

– هر کس برای حاجتی نزدش می­آمد، چه آزاد و چه غلام و کنیز، جهت رفع گرفتاری­اش
اقدام می­کرد.[۴۰]

– هر گاه مشغول نماز بود و کسی کنارش می­نشست ، نماز خود را با تخفیف و اختصار به
پایان می­رساند و به سوی آن شخص بر­می­گشت و می­پرسید:

«ایا حاجتی داری؟»[۴۱]

– هرگز در پاسخ به درخواست محرومان واژه «نه» را به کار نبرد؛ بلکه اگر چیزی (غذا ،
لباس و پول ) نزدش بود، عطا می­کرد و گر نه با مهربانی می­فرمود:

«خدا برساند؛ ان شاء الله جور می­شود.»

آن حضرت در این باره می­فرماید:

«من سئلنا لم ندّخر عنه شیئاً نجده؛ هر کس از ما درخواستی بکند، اگر چیزی داشتیم،
از وی دریغ نخواهیم کرد.»[۴۲]

«لو کان لی مثل اُحد ذهباً …؛ اگر به اندازه کوه اُحد «طلا» داشته باشم، دوست
دارم پس از سه روز چیزی از آن به نزد من نباشد، مگر مقداری که برای قرضی ذخیره کرده
باشم.[۴۳]

جالب است بدانیم که:

رسول خدا۹ هرگاه پول و غذایی نزدش نبود، بیشتر از هر جایی دیگر، نیازمندان را به
خانه امام علی علیه السلام می فرستاد و اهل بیت: نیز آنان را به نیکی پذیرا می­شدند.[۴۴]

و نکته دیگر، این که:

اصحاب در اوقاتی از شبانه روز، به خانه پیامبر صلی الله علیه و
آله آمده و ناهار و شام می­خوردند و
دیر وقت به خانه های خود برمی­گشتند و حضرت نیز از شرم و حیا ، به آنان چیزی
نمی­فرمود . این مسأله، باعث می­شد که پیامبر صلی الله
علیه و آله و خانواده­اش از استراحت و کارهای
خود بازبمانند؛ لذا با نزول ایه­ای ( احزاب /۵۳ ) این موضوع به مسلمانان یادآوری
شد.[۴۵]

عایشه می­گوید:

روزی گوسفندی ذبح کردیم و پیامبر صلی الله علیه و آله تمام قسمت­های گوشت را به دیگران انفاق نمود و
تنها کتفی از گوسفند باقی ماند؛ لذا به پیامبر صلی الله علیه و
آله گفتم: از گوشت گوسفند فقط کتف آن
باقی ماند! حضرت فرمود:

«هر آنچه انفاق کردیم، باقی است غیر ازاین کتف .»[۴۶]

امام صادق۷ می­فرماید :

ویژگی پیامبر صلی الله علیه و آله چنین بود که : هر کس از وی چیزی از مال دنیا می­خواست، به او عطا
می­کرد. لذا یک روز، زنی فرزندش را نزد پیامبر صلی الله
علیه و آله فرستاد و گفت: برو و از حضرت کمکی
بخواه و اگر فرمود :

« چیزی نزدم نیست.»

بگو: پیراهنت را به من بده . وقتی پسر، خدمت رسول خدا۹ آمد و پیراهن را درخواست
کرد، حضرت لباسش را درآورد و به او بخشید….[۴۷].

مردی خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسید و «کمک مالی» درخواست کرد، حضرت فرمود: «فعلاً نزد من چیزی
نیست؛ ولیکن با من بیا تا اگر چیزی به ما رسید، به تو بدهیم.»

عمربن خطّاب گفت : ای پیامبر! همانا خداوند که شما را به چیزی که قدرت آن را
ندارید، مکلّف نکرده است. پیامبر ۹ سخن عمر خوشش نیامد؛ در این موقع، مرد نیازمند
عرض کرد: انفاق کن و به جهت کمی، از صاحب عرش نترس [زیرا خداوند، مقدار کم را هم
قبول می­کند].

رسول خدا۹ از این سخن خوشش آمد و تبسّم کرد و آثار خوشحالی در چهره­اش نمایان
شد[۴۸].

در یکی از روزهای بیماری پیامبر صلی الله علیه
و آله – که به رحلت حضرت انجامید – رسول خدا۹ وارد مسجد
شد و خبر فرارسیدن مرگ خود را به مردم اعلام کرد و سپس فرمود:

« اگر به کسی وعده داده­ام ، آماده­ام که انجام دهم و هر کس از من طلبی دارد، بگوید
تا بپردازم.»

در این هنگام، مردی برخاست و عرض کرد : چندی پیش، به من وعده دادید که اگر ازدواج
کنم، مبلغی به من کمک خواهید نمود.

پیامبر صلی الله علیه و آله فوراً به «فضل بن عباس» دستور داد تا آن مقدار پول را به وی
بپردازد….[۴۹]

سفره نیایش

اکنون زیبنده است با نیایش های پیامبر صلی الله علیه
و آله آشنا شده و برای گشایش در زندگی دست، نیاز
به درگاه بی نیاز بگشاییم:

– الّّلهم اجعل أوسع رزقک علی عند کبر سنّی و انقطاع عمری ؛ خدایا! روزی مرا به
هنگام پیری و پایان زندگی­ام، وسعت ببخش.[۵۰]

– اللّهمّ اغفرلی ذنبی و وسّع لی فی داری و بارک لی فی رزقی ؛ خدایا ! گناهم را
بیامرز ، خانه­ام را وسعت بده و رزقم را افزون کن.[۵۱]

اللهم انّی أعوذ بک من الکفر و الفقر؛ خدایا! از کفر و فقر، به تو پناه می­برم.[۵۲]
رسول اکرم صلی الله علیه و آله در دعاهای دیگرش نیز از اموری به درگاه الهی پناهنده می­شود؛ همچون :
ناتوانی، تنبلی، مستمندی، قرض، تنگ دستی و چیرگی قرض.[۵۳]

و مطلب قابل توّجه، این ادعیه است که :

– أسألک القصد فی الفقر و الغنی؛ خدایا! میانه روی در حال تهی دستی و ثروت را، از
تو درخواست می­کنم.[۵۴]

– اللّهمّ إنّی أعوذ بک … من شّر فتنه الغنی و أعوذ بک من فتنه الفقر؛ خدایا! به
درگاهت پناه می­برم … از بدی بلا و آزمایش ثروت ، و به تو پناهنده می­شوم از
آزمایش و بلیه فقر. [۵۵]

[۱] . ر. ک: معارف و معاریف، سید مصطفی حسینی دشتی، ج۱، ص ۴۳۰، ج۴، ص ۲۸۳.

[۲] . ر .ک، همان، ج۵، ص ۱۰۰-۱۰۲.

[۳] . با رجوع به زندگی و سیره پیامبر صلی الله علیه و آله می­توان نمونه­های فراوانی در این زمینه،
یافت.

[۴] . ر.ک. آثار الصّادقین، صادق احسانبخش، ج۲۸، ص ۱۹۶و۱۹۷،ح۴۶-۵۲، ص۲۰۱-۲۰۷، ح
۱۸،۱۱،۱۰،۹،۴، نشر صادقین، رشت، اوّل، ۱۳۷۵ ش.

[۵] . رهنمای انسانیت (سیری دیگر در نهج الفصاحه)، مرتضی تنکابنی، ص ۱۲۶، ش۴۶،
دفتر فرهنگ اسلامی، تهران، اوّل ۱۳۷۴ش.

[۶] . سنن النبی ۹ علامه طباطبایی، ص۱۹۰، ش ۲۱۳، ترجمه محمد هادی فقهی، انتشارات
اسلامیه، تهران، ۱۳۵۴ش.

[۷] . بحارالانوار، ج۱۶، ص ۲۱۹، ح۸؛ مروارید آفرینش، سید مجتبی برهانی، ص ۲۳۹ و
۲۴۰ ، انتشارات بیت الاحزان، قم، اوّل، ۱۳۸۴ش.

[۸] .سنن النبی۹ ، ص ۴۱.

[۹] . همان، ص ۱۷۷،۱۷۵،۱۶۱،۱۶۰.

[۱۰] . همان، ص۱۶۱. البته بر اساس برخی روایات(ص ۱۸۲ و ۱۸۳، ش ۱۹۲-۱۹۰) آن حضرت
هرگز سه روز متوالی، نان گندم نخورد و از آن به مقدار سیر شدن، استفاده نکرد.

[۱۱] .همان، ص ۱۶۶ و ۱۷۲.

[۱۲] .همان، ص ۱۷۲.

[۱۳] . همان، ص ۷۳،

[۱۴] . همان،ص ۱۸۱

[۱۵] . رهنمای انسانیت، ص ۱۲۵، ش ۴۱،

[۱۶] . سنن النبی۹ ، ص ۱۸۲ ئ ۱۸۳ و مشابه آن، ص ۳۰.

[۱۷] . همان، ص ۷۵.

[۱۸] . ر. ک: همان، ص ۱۳۱- ۱۳۳ و ۱۲۶.

[۱۹] . همان،ص۴۲.

[۲۰] . همان، ص ۱۲۱.

[۲۱] . همان ، ص ۱۳۱.

[۲۲] . ر.ک: تاریخ تحقیقی اسلام، محمد هادی یوسفی غروی، ج۲، ص ۱۹۴-۱۹۶، ۲۰۶ و ۲۰۷،
ترجمه حسین علی عربی، مؤسّسه آموزشی پرورشی امام خمینی (ره)، قم، اوّل، ۱۳۸۲ ش.

[۲۳] .سنن النبی۹ ص ۱۳۵؛ مروارید آفرینش، ص ۳۳۶.

[۲۴] . اخلاق انبیاء ص ۴۳۵ محمّد مهدی تاج لنگرودی« واعظ» تهران، اوّل، ۱۳۷۰ ش.
داستانها و درسهایی از زندگی پیامبر اسلام۹ ، ص ۱۹۷-۱۹۹.

[۲۵] . سنن النبی۹، ص ۱۲۳و ۱۴۳.

[۲۶] . همان، ص ۱۲۳و۱۴۰.

[۲۷] . همان، ص ۱۴۰.

[۲۸] . همان، ص ۱۷۵.

[۲۹] . همان،ص۴۱، ۷۴ ،۱۳۱، ۳۰۶.

[۳۰] . همان، ص ۴۱.

[۳۱] . رهنمای انسانیت، ص ۲۴۴،ش ۲

[۳۲] . ر. ک: الحکم الزّاهره، علیرضا صابری یزدی، ج۱، ص ۱۶۴، ترجمه محّمد انصاری
محلاتی، سازمان تبلیغات اسلامی، تهران، اوّل، ۱۳۷۲ش. و ج۲، ص ۱۰۶، دفتر تبلیغات
اسلامی، قم، اوّل، ۱۳۷۳ ش.

[۳۳] .داستانهای تفسیر نمونه، سید مهدی شمس الدّین، ص ۳۹۵و۳۹۶، انتشارات قدس، قم،
اوّل، ۱۳۷۲ش؛ داستانها و درسهایی از زندگی پیامبر اسلام۹، مرتضی نظری، ص ۱۰۶و۱۰۷،
دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، هشتم، ۱۳۸۵ش.

[۳۴] .فرازهایی برجسته از سیره امامان شیعه:، محمّد تقی عبدوس – محمد محمدی
اشتهاردی، ج۱، ص ۲۳۵-۲۴۵، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، ۱۳۷۲ش.

[۳۵] . راهنمای انسانیت، ص ۳۵۹، ش۸.

[۳۶] . سنن النبی۹ ص ۱۶۱.

[۳۷] . همان، ص ۷۱، ش۴۲.

[۳۸] . در منابع تاریخی، روائی و تفسیری، مصادیق زیادی از «ارتباط صمیمی
پیامبر صلی الله علیه و آله با
مستمندان» وجود دارد.

[۳۹] . سنن النبی۹، ص ۶۰ و ۶۱.

[۴۰] . همان، ص ۷۵.

[۴۱] .همان، ص ۷۶.

[۴۲] . همان، ص۴۵، ۴۷، ۱۸۳، ۳۰۵.

[۴۳] . همان، ص۸۱.

[۴۴] .رهنمای انسانیت، ص ۱۲۶و ۱۲۷، ش ۵۱ و ۶۸.

[۴۵] . ر.ک: داستانهای تفسیر نمونه، ص ۳۰۶و ۳۰۷؛ منابع دیگر.

[۴۶] . ر.ک: تفاسیر؛ همانند تفسیر نمونه، ج۱۷، ص ۳۹۶-۴۰۰.

[۴۷] . داستانها و درسهایی از زندگی پیامبر اسلام۹، ص ۱۸۶ و ۱۸۷.

[۴۸] . اخلاق انبیاء، ص ۴۴۶.

[۴۹] . همان، ص ۴۴۸ و ۴۴۹.

[۵۰] . داستانها و درسهایی از زندگی پیامبر اسلام۹، ۲۴۶ و ۲۴۷.

[۵۱] . ر.ک: رهنمای انسانیت، ص ۲۸۵-۲۹۰.

[۵۲] . ر.ک: رهنمای انسانیت، ص ۲۸۵-۲۹۰.

[۵۳] . ر.ک: رهنمای انسانیت، ص ۲۸۵-۲۹۰.

[۵۴] . ر.ک: رهنمای انسانیت، ص ۲۸۵-۲۹۰.

[۵۵] . ر.ک: رهنمای انسانیت، ص ۲۸۵-۲۹۰.

اقامت گاه ها و سفر های رسول اکرم صلی الله علیه و آله

غلامرضا گلی زواره

مولود ملکوتی

در هفدهم ربیع الاول سال ۵۷۰م. (عام الفیل) خورشید درخشان پیامبر اعظم در خانه ای
واقع در پشت کوه صفا طلوع کرد. برخی گفته اند: آن حضرت در شعب ابی طالب در خانه
محمد بن یوسف متولد گردید. این خانه مبارک را رسول خدا۹ به عقیل بن ابی طالب بخشید.

به هر حال این نوزاد تنها سه روز شیر مادر خورد و پس از آن ثویبه و حلیمه به
افتخار دایگی او نایل شدند. حضرت محمد ۹ مدت پنج سال در میان قبیله بنی سعد به سر
برد و رشد و نمو کرد. به برکت وجود پیامبر، عشایری که از خشکسالی و مشکلات دامداری
رنج می بردند، مشاهده کردند که «خیر و برکت» به سویشان آمده است و گوسفندان پرشیر
شده اند.

برادران رضاعی آن حضرت هر روز دام ها را برای چرانیدن به صحراهای اطراف می بردند؛
یک روز پیامبر هم با اجازه حلیمه سعدیه با برادرانش همراه شد و در حوالی قبیله به
چوپانی مشغول گردید و این، کاری بود که رسولان قبلی هم انجام داده بودند. پیامبر در
آغاز پنج سالگی، همچو مردان طایفه سعد، فصیح و رسا سخن می گفت و چون لب به گفتار
می گشود، کلامش شمرده و سنجیده بود.۱

ایام کودکی

در پایان پنج سالگی حلیمه سعدیه، محمد را با خود برداشت و به مکه برد و به دست
مادرش آمنه سپرد. این کودک با وجود آنکه چندین بار مکه را دیده بود، کمتر فرصت
یافته بود که در آن زندگی کند؛ لذا با فضای این شهر مقدس و مبارک بیشتر مأنوس شد.
مادرش از جوانی و مهربانی پدرش (عبدالله) سخن می گفت و کنیزشان ام ایمن ـ که نام
اصلی اش برکه و اصلاً حبشی بود ـ نیز برای محمد قصه ها می گفت. او یک روز در لابه
لای داستان هایی که برای آن طفل بیان می کرد، به وی مژده داد که قرار است با مادرش
به یثرب بروند.

سرانجام محمد، مادر و ام ایمن سوار بر شتر با اندک توشه ای، در حالی که ابوطالب
آنها را بدرقه می کرد، به سوی یثرب حرکت کردند. او در این سفر از مشاهده کوه ها،
صحراها، قبیله ها و دیگر دیدنی های راه، نکته ها آموخت و پس از چهارده روز به یثرب
گام نهاد. آمنه او را برای دیدار دایی های خویش ـ که بنی عدی بن نجار بودند ـ به
این شهر برد و در دارالنابغه اقامت گزیدند. در آنجا مرقد عبدالله (پدر محمد) قرار
داشت. آمنه بر سر مزار شویش خاطرات گذشته را از ذهن خویش گذرانید و از چگونگی رحلت
او برای کودکش سخن گفت.

توقف آنان در مدینه به حدود یک ماه رسید. رسول اکرم بعدها وقتی به رسالت مبعوث
گردید و به مدینه هجرت نمود، آن سفر کوتاه را به یاد داشت و چون چشمان مبارکش به
برج محلّه بنی النّجار افتاد، فرمود: «یادم هست که با پسر دایی هایم، پرندگان بالای
برج را پرواز می دادیم و به بال گشودن هایشان می نگریستیم». و نیز فرمود: «با مادرم
به دارالنابغه فرود آمدیم و من شنا کردن را در چاه بزرگ آب بنی النّجار آموختم». در
همان ایام گروهی از یهودیان پیامبر را که دیدند، قدری در سیمایش خیره شدند و چون
نام مبارکش را از امّ ایمن پرسیدند و او پیامبر را معرفی کرد، آنان گفتند: این پسر،
پیامبر این امت است و این شهر، محلّ هجرت اوست.۲

پس از چندی برای بازگشت مهیا شدند. مشک های آب، ره توشه ها، لباس ها و رواندازها را
بار یک شتر کردند و ام ایمن هم بر آن سوار شد و بر مرکب دیگر، پیامبر و مادرش سوار
شدند.

محمد در طول راه دریافت که مادرش آرامش و نشاط قبل را ندارد. نخست تصور کرد که به
دلیل مشاهده قبر پدر این تألّم و کسالت به او دست داده است، اما به زودی فهمید که
مادر به شدت بیمار است و هر لحظه حالش وخیم تر می گردد. آنها به روستایی به نام
«ابواء»، میان راه مکه و مدینه، توقف نمودند تا شب را سپری کنند. در این هنگام،
دیگر چشمان آمنه فروغی نداشت و با وجود آنکه حدود سی سال داشت، چهره اش شکسته و
پژمرده به نظر می رسید. صبح روز بعد آمنه، پسرش را به سینه خود چسبانید و دستان
کوچکش را در دست های بی رمق خود اندکی فشرد و سپس جاودانه فروخفت. با کمک اهالی
ابواء، آمنه در قبرستان کوچک این روستا دفن شد و محمد و امّ ایمن با اندوهی عمیق به
راه خود ادامه دادند.

ام ایمن در حیات آمنه و پس از مرگش، عهده دار پرستاری رسول خدا بود. و گویند: چون
پیامبر در «عمره حدیبیه» از ابواء عبور می کرد، کنار مزار مادرش آمد و آن را تعمیر
کرد و آن گاه گریست. چون سبب گریه او را پرسیدند، فرمود: «بر او رحمتم آمد و
گریستم، و خداوند بخشنده و مهربان است.»۳ پس از درگذشت آمنه، عبدالمطلب، محمد و
ام ایمن را به خانه خود آورد. در این حال، پیامبر شش سال و سه ماه داشت. او به
نوه اش بسیار مهر می ورزید؛ چنان که در خصوص پسرانش چنین عطوفتی را نشان نمی داد.
معمولاً در سایه خانه کعبه تشکچه ای می گسترانیدند و عبدالمطلب بر آن می نشست و هیچ
یک از پسران به احترام پدر جلو نمی رفتند ولی پیامبر که در آن موقع کودک بود، روی
تشکچه می نشست. اما عموهایش در صدد بودند وی را دور سازند؛ عبدالمطلب که مراقب
اوضاع بود، می گفت: «فرزندم را آزاد بگذارید که برایش منزلت خاصی است». روزی که
محمد هشت سال و هشت ماه و هشت روز داشت، عبدالمطلب وفات یافت. پس از وفات
عبدالمطلب، ابوطالب دست پیامبر را گرفت و او را با خویش به خانه برد.۴

به سوی شام

پیامبر مورد توجه ابوطالب بود و لحظه ای از وی جدا نمی شد و همسرش فاطمه دختر اسد
بن هاشم نیز از محمد پرستاری می کرد و او همان بانویی است که به قول رسول اکرم،
کودکانش را گرسنه می گذاشت تا او را سیر کند و آنان را گردآلود رها می نمود تا
پیامبر را بشوید و بیاراید.

رسول خدا۹ دوازده ساله و به نقلی سیزده ساله بود که همراه عموی خود ابوطالب که با
کاروان قریش برای تجارت به شام می رفت، رهسپار این قلمرو گردید. این سفر در دهم
ربیع الاول سال دوازدهم (سیزدهم) واقعه فیل روی داد. مسافرت مذکور برای محمد بسیار
جالب بود. او علاوه بر اینکه از سرزمین هایی با تمدن های کهن چون وادی القری، مدین
و دیار ثمود دیدن می کرد، به مناظر و چشم اندازهای سرسبز سرزمین سوریه نیز
می نگریست. از جمله این نواحی شهری بود به نام بُصریَ در منطقه حوران در نود
کیلومتری دمشق. راهبی سالیان متمادی درون صومعه خویش در این آبادی مشغول عبادت بود
و مسیحیان منطقه به دیدنش می رفتند. او به هنگام عبور کاروان ها، از محلّ اقامت خود
بیرون می آمد و با افرادی از آنان دیدار می نمود.۵ آن راهب که «بحیرا» نام داشت و
از قبیله عبدالقیس و دانایان کیش مسیحی بود، به سوی کاروانی رفت که حضرت محمد ۹ در
آن بود. آنان جلوی صومعه اطراق کرده بودند. لحظاتی بعد، بحیرا خود را به ابوطالب و
پیامبر رسانید. از ابوطالب نام طفل را پرسید، او می گوید: محمد فرزند عبدالله و
آمنه است که هر دو از دنیا رفته اند. بحیرا می پرسد: نام دیگری ندارد؟ او جواب
می دهد: چرا، مادرش وی را «احمد» نامیده است. بحیرا که چشم از محمد بر نمی دارد، از
وی می پرسد: چند سال داری؟ و از چه قبیله ای هستی؟ پیامبر می فرماید: دوازده سال
دارم و از قریش هستم. در ادامه راهب او را به لات و عزّی ،که نام دو بت معروف مکه
بود، سوگند می دهد که به آنچه می پرسد، درست پاسخ دهد. حضرت می فرماید: مرا به آنان
سوگند مده که از این دو بت بیزارم. من به خدای یگانه ایمان دارم. راهب در می یابد
که او، همان پیامبر موعود است. به ابوطالب می گوید: نام برادرزاده ات را در
کتاب های مقدس گذشتگان خوانده ام، نشانه هایش را هم می دانم. او برگزیده و پیامبر
خدا و آخرین فرستاده آسمانی است. باید مراقب باشی تا دشمنان و به ویژه یهودیان به
وی گزندی نرسانند.

مورّخان نقل کرده اند: رسول خدا در کنار درختی خشکیده ایستاده بود که به کرامت آن
بزرگوار، ابری بر قامتش سایه افکند و بارانی بارید و ناگهان درخت سبز شد و میوه
آورد. بحیرا، این معجزه را تأیید کرد و دست های حضرت را بوسید و گفت: اگر زمان بعثت
شما را دریابم، ایمان خواهم آورد.۶

از چوپانی تا تجارت

حضرت محمد ۹ اگرچه در سنین نوجوانی به سر می برد، اما نمی توانست در برابر مشکلات
اقتصادی عمویش بی تفاوت باشد و چون ابوطالب وی ر

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.