پاورپوینت کامل آخرین ساعات عاشور ۳۴ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل آخرین ساعات عاشور ۳۴ اسلاید در PowerPoint دارای ۳۴ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل آخرین ساعات عاشور ۳۴ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل آخرین ساعات عاشور ۳۴ اسلاید در PowerPoint :
>
۱۰۶
آن هنگام که امام حسین علیه السلام عمومِ یاران را کشته دید و جوانانِ عترتِ رسول را به خاک و
خون آغشته، لاجَرم به نفسِ نفیسْ آهنگ آن قوم کرد و به آواز بلند ندا داد که: آیا کسی بُوَد که
شرّ این قوم از حَرَم رسولِ خدای باز دارَد؟ آیا خدا پرستی بُوَد که جانب ما نگاه دارد؟ آیا
فریادرسی بود که به فریاد ما رسد و از خدایْ جزای خیر طلبد؟
کس جوابی نگفت و به خوب یا زشت پاسخی نیاورد. چون کار به این جا رسید، در برابر
قوم بایستاد و شمشیر برکشید و از زندگانی امید برداشته و به مرگ تن فرا داده و آن گاه آن
دشمنان را به مبارزه خواند و از دلیران سپاه و پیروان قوم، هر که فرا می رسید به دوزخ
می فرستاد. از این روی، از هر طرف، چون خیلِ شیاطین بر او حمله کردند و او چون شیر
خشمگین، از دو طرف بدیشان می تاخت و آن قوم که فزون از سی هزار تن مبارز بودند، از
هیبَت تیغ و سنان او به هر سوی منتشر شدند.
عمر سعد فریاد برداشت: این پسر علی بن ابی طالب است. ثبات ورزید و از هر طرف بر
او بتازید.
تیر اندازان از هر سوی کمان ها بگشادند و تیر انداختن گرفتند. و دیگر قوم، جانبِ پرده
سرایْ دویدند و طریقِ حرم بر او باز بستند تا مگر بدین وسیلَت او را دلْ مشغول کنند.
امام فریاد برآورد که: ای پیرو آل ابی سفیان! اگر چند شما را دین نباشد و از روز باز پسین
نترسید، باری بدین جهان آزاد مردی جویید و به سوی قوم خویش بازگردید.
در این حال، تیری بر جبهه ی (پیشانی) همایون او نشست. تیر را بکشید، خون بر گونه ی
مبارکش روان شد و خود، آن خون بر سر و روی می مالید و می فرمود: بر همین صفت، نیای
خویش، رسول خدای را ملاقات خواهم کرد و عرض حالِ خود بدو خواهم بُرد.
پس از چندی، تیری بر سینه ی مبارک او نشست که دیگرش طاقت نماند و از فراز زین بر
زمین افتاد و در خاک و خون همی غلطید. لختی بنشست و با هر دو دست آن تیر بیرون کشید
و خون از سینه ی مبارکش روان بود.
در آن حال جد و پدر را بخواند و از دوری وطن و شدت عطش و ضعف مدد و قلَّت
ناصر و هتک حرمت و زوالِ حشمت و کشته شدن یاران و برادران و فرزندان بنالید و همی
فرمود: بر من ستم رود و جدّ من محمد مصطفی است؟! و تشنگی کِشَم و پدرم علی مرتضی
است؟! و هتک حرمتِ من کنند و مادر من فاطمه ی زهرا است؟! و او در آن حال، التفاتش
جانبِ حرم بود.
شِمر بر عموم سپاه بانگ زد که حسین را طاقت نمانده و ضعیف و ناتوان گشته، به یکبار
بر او بتازید و کار او بسازید و گویی خدای سبحانه رحم از دلِ آن قوم برداشته بود و در هیچ
تن، شفقت نمانده و شرم و آرزم برخاسته و عار و ننگ بی وَقْعْ (بی اهمیت) گشته.
سلاله ی پاک رسول و میوه ی دل و شکوفه ی اُنسِ نبی و سیّد جوانان بهشت و پسر پادشاه
عرب که در دامن بتول پرورش یافته، اینک تنها و یگانه در میان خاک و خون همی غلطَد و
هزاران زخم نیزه و شمشیر یافته و از حیات شریفش رمقی باقی مانده، یاران و برادرانش
کشته شده و فرزندان و برادرزادگانش عریان، برابر آفتاب افتاده و حریم پاک و حرم
محترمش که عترتِ گزیده و خاندانِ رسولند، در چنان حادثه ای نازل و واقعه ای هایل
(وحشتناک) سراسیمه و حیرانند و به هر سوی همی نگرند، از هیچ طرفی یاری نبینند.
در چنین حالت، آن ناپاکان، بر آن امام یگانه و نور پاک، از هر سوی می تاختند وقاهت ها
می نمودند.
گویند: اول کس از آن قوم لئیم که بر کشتن امام مبادرت جُست، شَبَث بن رِبعی بود. چون
فرا رسید، امام بدو نگریست. وی شمشیر بیانداخت و بازگشت و همی گفت: معاذاللّه ! هرگز
این نکند ای حسین که من خدای را با خونِ تو ملاقات کنم.
سَنان بن اَنَس بر او ملاقات کرد که تو را از کشتنِ حسین چه بازداشت؟ گفت: چون بدو
نزدیک شدم در من نگریست. گویی هر دو چشم رسول را نگریستم و مرا شرم آمد که به
کشتنِ مانند رسول، دلیری کنم.
سنان گفت: من به کشتن او سزاوارترم. چون فراز رسید امام در او نگریست. سنان بر
خویش بلرزید و بازگشت شمر بدو گفت، تو را چه شد؟ گفت: چون در من نگریست، از
شجاعت پدر او یاد کردم و بر جانِ خویش بترسیدم.
شمر گفت: من به کشتن او از هر کس سزاوارترم و مرا باکی نیست که حسین به جدّ
خویش مانند است و یا پدر او مردی شجاع بود. تیغ برکشید و فراز آمد و بر سینه ی امام
بنشست. امام در او نگریست. فرمود: تو کیستی که بر جایی بس عظیم برآمده ای؟ مگر مرا
نشناسی؟
شمر گفت: چگونه نشناسم؟ جدّ تو محمد مصطفی است و پدر تو علی مرتضی است و
مادر تو فاطمه ی زهرا.
امام فرمود: چون می شناسی، چگونه بر کشتنِ چون مَنی دلیری می کنی؟
گفت: از این دلیری جایزه ی یزید می طلبم.
امام فرمود: چه شود که به جای جایزه ی یزید، شفاعت جدِّ من طلبی و خویشتن را از
کشتنِ من معاف داری؟
گفت: معاذاللّه ! هرگز این نکنم و چون دیگران بددل و بیمناک نباشم و حتی دانگی
(مقداری) از جایزه ی یزید، به شفاعت جدّ تو و بهشتِ جاوید نفروشم.
پس از گفتگویی شمر در خشم شد و امام را به روی فکند و تیغ بر قفای او همی کشید و
رگ های مبارک او، یکان یکان می برید.
امام حق
عبدالجواد جودی خراسانی
| ;خسروی کاو جا به جز دامان پیغمبر نداشت | ;وقتِ جان دادن به جز خاک سیه بستر نداشت |
| ;آن که از باران نگهداری نمودش مصطفی | ;در بدن جز زخم تیر و نیزه و خنجر نداشت |
| ;آن که کسب نور بنمود آفتاب از سایه اش | ;تا سه روز از خاک ره، کس نعشِ او را بر نداشت |
| ;آن سلیمانی که بودی خاتم دین در کَفَش | ;از جفای ظالمان، انگشت و انگشتر نداشت |
| ;شمر چون خنجر به خنجر می کشیدش زیر تیغ | ;دیده جز در خیمه سوی زینبِ مضطر نداشت |
کیست این؟
| ;کیست این کشته که شور این همه بر سر دارد | ;دو جهان را به یکی جلوه منوَّر دارد |
| ;کیست این کشته که با این همه زخمِ خنجر | ;باز در دل هوسِ خنجر دیگر دارد |
| ;کیست این کُشته که از خنجر و شمشیر و سنان | ;ز کواکب به بدن زخم فزون تر دارد |
| ;کیست این کشته که با این همه پیکان بلا | ;ناله از تیر گلوی علی اصغر دارد |
| ;کیست این کشته که لب تشنه به زیر خنجر | ;می دهد جان و غم امت مضطر دارد |
| ;کیست این کشته که رخساره پر از خاکستر | ;در تنور از ستم خولی کافر دارد |
کعبه ی امید
حجت الاسلام محمدتقی نیّر تبریزی
| ;نادمِ نه ای ز دورِ خود ای آسمان هنوز؟ | ;دشمن به گریه آمد و تو سرگران هنوز |
| ;شرمَت نشد فرات! که لب تشنه جان حسین |
;بسپُرد در
راهنمای خرید:
|
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 