پاورپوینت کامل اخلاق فردی ; زمینه ها و ضرورت های خودسازی ۴۱ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل اخلاق فردی ; زمینه ها و ضرورت های خودسازی ۴۱ اسلاید در PowerPoint دارای ۴۱ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل اخلاق فردی ; زمینه ها و ضرورت های خودسازی ۴۱ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل اخلاق فردی ; زمینه ها و ضرورت های خودسازی ۴۱ اسلاید در PowerPoint :
>
۳
نگاهی از بالا
انسان سرگشته عصر فن آوری، با همه پیشرفت های مادی و امکانات رفاهی، هر از چندگاهی که
فارغ از هیاهوهای بیرونی، به درون خویش سری می زند و از خویشتن احوالی می جوید، یا
آن گاه که از چرخه تکراری خوردن برای کار و کار برای خوردن می رهد و از بلندای هستی، به
خود نظری می اندازد، غمی جانکاه، جانش را می فشارد و اندوهی سترگ را بر قلبش
می نشاند؛ چیزی شبیه احساس ناخرسندی از خویش یا دور افتادن از حقیقت خود. به هر
حال، این احساس، طعم شیرین خوشی های ظاهری را از ذائقه جانش می زداید و به
اندیشه اش وا می دارد. گویی هر قدر هم که دنیا به کام باشد، مشکل او حل نمی شود. او از
خود توقعی بیش از زندگی کردن و کام جُستن دارد و ارزش خویش را با چنین گذرانی
برابر نمی داند.
انسان از نگاه دین
شاید برخی بتوانند به خود بقبولانند که همینی هستند که در نگاه نخست به نظر می آید و نه بیش
از آن؛ انسانی که به هر دلیل، چند روزی مهمان عالم خاک است و پس از چندی سر به خاک
می گذارد و در این مدت باید تا می تواند، خوش باشد و گذران عمر را تسهیل بخشد.
در این میان، کسانی هم هستند که حجم وسیع دل مشغولی ها و گرفتاری ها، فرصت اندیشه را
از آنها می ستاند و در گرداب روزمرگی ها و دویدن های بی حاصل، از خود و از جهان غافلشان
می سازد و پس از مدتی به کام مرگ می کشاند.
اینان کسانی هستند که قرآن کریم، بی پرده، درباره آنان چنین می گوید:
بگذار تا بخورند و بهره گیرند و آرزوها آنان را غافل سازد، ولی به زودی خواهند
فهمید. (حجر: ۳)
آنکه انسان را آفرید و بیش از هر کس دیگر، نگران حال او است، آنکه قدر و قیمت انسان و
ارزش آن همه انرژی و استعداد او را به خوبی می شناسد، هرگز از چنان تعریفی یا چنین
دل مشغولی و گرفتاری، خرسند و راضی نیست. او ارزش آدمی را بسی بیشتر و برتر از چنین
زیستی می داند. او «حیوان متمدن» نیافرید؛ او «انسان» آفرید؛ بهترین موجودی که دستگاه
آفرینش به خود دید؛ خلیفه خدا. خداوند از روح خود در او دمید، نام ها را به او آموخت و آن گاه
فرشتگان را به سجده او فراخواند.
آفریننده این موجود بی نظیر، داستان آفرینش او را چنین شرح می دهد:
هنگامی که پروردگارت به فرشتگان گفت: من در روی زمین جانشینی قرار خواهم داد…
پروردگار فرمود: من حقایقی را می دانم که شما نمی دانید. سپس «علم اسماء» را همگی به انسان
آموخت… خداوند فرمود: ای آدم، آنان (فرشتگان) را از اسامی این موجودات آگاه کن… و
(یاد کن) هنگامی را که به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده کنید. (بقره: ۳۱ – ۳۴)
آری، او آیینه ای آفرید که توانست تمامی صفات زیبا و پرشکوه خالق هستی را به نمایش
گذارد. آدمی، گوهر یگانه و دُردانه هستی است؛ موجودی بی همتا و حیرت انگیز که در درون
خود، شگفتی های فراوانی نهفته دارد.
امیر مؤمنان علی علیه السلام در سروده ای زیبا به این شگفتی ها چنین اشاره می فرماید:
| ;أتزعم أنّک جرم صغیر | ;و فیک انطوی العالم الاکبر |
آیا گمان کرده ای که همین جرم کوچکی، حال آنکه جهانی بس بزرگ در درون تو است.
او جهانی را به بزرگی جهان بیرون، بلکه جهانی پهناورتر از جهان بیرون را در درون آدمی
معرفی می کند و از او می خواهد که خود را دستِ کم نگیرد و ارزش خود را باز یابد.
این گوهر، مانند معدن ارزشمندی است که باید کشف شود تا از آن بهره برد؛ در غیر این
صورت، به هیچ کاری نمی آید:
«اَلنّاسُ مَعادنٌ کَمعادِنِ الذَّهَبِ وَ الفضَّهِ؛ انسان ها، معدن هایی همچون معدن های طلا و نقره اند».
اوج انسانیت
آدمی آن گاه که پا به عرصه وجود نهاد، در چنان اوجی بود که میان او و خدایش هیچ کس حایل
نبود؛ یعنی کسی را یارای واسطه گری نبود. خدا بود و انسان بود و دیگر هیچ. در آن بلندا، حتی
ملک نیز پر نمی زد و با حضور در آن وادی، هستی می باخت. انسان به حریم خلوت خدا راه یافته
و محرم رازهای سر به مُهر او شده بود.
در آن خلوت، امانتی به او سپرده و باری به دوشش نهاده شد و شاید هم درسی به او آموخته
شد. هر چه بود، همان امانت، بار یا درس، با او چنان کرد که او را از همه کس و همه چیز برتر و
بهتر ساخت و خداوند نیز به خود، به دلیل چنین آفرینشی آفرین گفت: «وَ تَبَارَکَ اللّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ؛
پس آفرین بر خداوند که بهترین آفریننده است. (مؤمنون: ۱۴)
به هر حال، دوران خوشی را با خدای خویش گذراندیم و لذت های نابی را درک کردیم.
| ;یاد آن دوران که در گلشن صفایی داشتیم | ;در میان لاله و گل ماجرایی داشتیم |
هزار افسوس که آن دوران خوش به سر آمد و زمان جدایی فرا رسید. رسالتی بزرگ بر دوش
انسان نهاده شده بود و می بایست آن امانت را به مقصد رساند. این شد که در چشم به هم زدنی، از
آن اوج قدس و طهارت، به سرزمین خاک و گناه فرستاده شد و در قفس تنگ و نفس گیر تن و ماده
گرفتار آمد.
| ;اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد | ;باقی همه بی حاصلی و بلهوسی بود |
شاید برای این نزول ناگهانی، تعبیری رساتر از گفته خداوند نتوان یافت: «لقد خلقنا الانسان فی
احسن تقویم ثم رددناه اسفل سافلین؛ ما انسان را در بهترین صورت آفریدیم. آن گاه او را به پایین ترین
مرحله فرستادیم». (تین: ۴ و ۵)
گرفتار قفس
این داستان، داستان انسان است؛ داستان من و داستان تو. همه ما آن دوران خوش را پشت سر
گذاشته و اینک چنین گرفتار آمده ایم. اینکه چرا آن دوران را به خاطر نمی آوریم، ماجرای دیگری
دارد.
هرگز توجه کرده ای آن گاه که نشانه های پیشامد ناگواری رخ می نماید – مثلاً اتومبیلی را
شتابان و در چند قدمی عزیزی می بینی – چه سان تمام فکر و ذکرها و استدلال ها به فراموشی
سپرده می شود؟ حتی گویی نام آن عزیز را نیز فراموش می کنی و از صدا کردن و توجه دادن او هم
عاجز می شوی!
درد جدایی از یار، به همراه وحشت برخاسته از این نزول سریع و ناگهانی، چنان اندیشه ما را
به هم ریخت که همه چیز را فراموش کرده ایم، حتی دوران خوش با او بودن را. تنها چیزی که از
آن دوران خوش برایمان به جا مانده، رابطه ای است درونی با یاری مهربان و صمیمی که هر از
گاهی، چون نسیمی بر جانمان می وزد و دل را به آشوب می کشد؛ چنان که پیام آور رحمت و
هدایت فرمود:
آگاه باشید! از سوی خداوند، هرچندگاه، نسیم های رحمتی به سوی شما می وزد؛ به هوش باشید
تا از آنها بهره بگیرید.
به هر حال، از یاری مهربان جدا شدیم و پا به این سرای خاکی گذاشتیم. آنچه بر درد جدایی
می افزاید، عالمی است که در آن پای گذاشته ایم؛ جهانی سراسر غربت و تنه
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 