پاورپوینت کامل آن سوی پنجره ; مائده های آسمانی ۳۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل آن سوی پنجره ; مائده های آسمانی ۳۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۳۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل آن سوی پنجره ; مائده های آسمانی ۳۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل آن سوی پنجره ; مائده های آسمانی ۳۰ اسلاید در PowerPoint :
>
۱۰۱
نشانی از خداآندره ژید
ناتانائیل! آرزو مکن که خدا را در جایی جز همه جا بیابی. هر مخلوقی نشانی از خداست و هیچ
مخلوقی او را هویدا نمی سازد. هماندم که مخلوقی نظر ما را به خویشتن منحصر کند، ما را از خدا
برمی گرداند… ما همگی اعتقاد داریم که باید خدا را کشف کرد، دریغا که نمی دانیم همچنان که در
انتظار او به سر می بریم، به کدام درگاه نیاز آوریم… به هر کجا بروی جز خدا چیزی را ملاقات
نمی توانی کرد… خدا همان است که پیش روی ماست. ناتانائیل! هم چنان که می گذری به همه چیز
نظر می افکنی و هیچ جا درنگ نخواهی کرد. به خویشتن بقبولان که تنها خداست که موقت نیست.
ناتانائیل! ای کاش اهمیت در نگاه تو باشد نه در چیزی که به آن می نگری!
آموختن شوق
ناتانائیل! شوق را به تو خواهم آموخت. اعمال ما به ما وابسته است هم چنان که درخشندگی به
فُسفر. درست است که اعمال ما ما را می سوزانند ولی تابندگی ما از همین است و اگر روح ما ارزش
چیزی را داشته دلیل بر آن است که سخت تر از دیگران سوخته است. ای مزارع گسترده! که در
سپیدی سحر غوطه ورید، من شما را بسی دیده ام ای دریاچه های آبی! من در موج هایتان غوطه ها
خورده ام. هر نوازش نسیم خندان مرا به تبسم وا داشته و من از بازگو کردن آن برای تو خسته
نمی شوم. ای ناتانائیل! شوق را به تو خواهم آموخت.
گذشته، حال، آینده
در هر آدمی امکان های شگفت انگیز هست. زمان حال اگر گذشته در آن پرتوی از داستان نیفکنده
باشد، آکنده از آینده ها خواهد بود، اما دریغ! یک گذشته ی تنها یک آینده ی تنها را به وجود می آورد
که آن را همچون پلی بی انتها پیش روی ما در فضا رسم می کند.
حیات چیست؟
حیات ما در برابرما همچون این جام پر از آب سرد است. این جام مرطوب که دست های آدمی
تبدار آن را گرفته و می خواهد بیاشامد و آب چندان خنک و گوارا و التهاب تب آن قدر سوزان است
که گرچه می داند باید صبر کند، آن را به یک جرعه می آشامد و نمی تواند این جام لذیذ را از لب های
خود براند.
در انتظار خدا
ناتانائیل! کاش در تو هیچ انتظاری حتی میلی هم نباشد و فقط استعدادی برای پذیرفتن باشد.
آن چه را که به سویت می آید منتظر باشد اما جز آن چه را که به سویت می آید، خواستار مباش. جز
آن چه داری آرزو مکن. زیرا آرزویی که موثر نباشد، به چه کار می آید؟ آخر چه! ناتانائیل! تو خود او
را داری و او را نمی بینی! خدا را داشتن دیدن اوست… تنها خداست که نمی توان به انتظارش ماند. در
انتظار خدا به سر بردن یعنی در نیافتن این که خدا در توست. خدا را با خوشبختی مَسَنج و همه ی
خوشبختی ات را در لحظه ای گذرا بنه.
دید نو
به غروب چنان بنگر که بایست روز در آن می مُرد و به روز چنان که هر چیز در آن می زاد. کاش
دید تو در هر لحظه نو باشد. فرزانه آن کس است که از هر چیز به شگفتی افتد.
ثروت حیات
ای ناتانائیل! تمام درد سر تو از تنوع ثروت توست. تو حتی نمی دانی که میان آن همه کدام را برتر
می دانی و نمی فهمی که ثروت منحصر به فرد، حیات است. کوتاه ترین لحظه ی حیات بس قوی تر از
مرگ و نیستی است. مرگ چیزی جز اجازه ای برای حیاتی دیگر نیست تا همه چیز مدام از سر گرفته
شود و هیچ صورتی از حیات، مرگ را پیش از مدتی که باید به تعویق نیندازد.
معرفت
برای من خواندن این که شن ساحل ها نرم است، کافی نیست. می خواهم پای برهنه ام این نرمی را
حس کند. معرفتی که قبل از آن احساسی نباشد، برای من بیهوده است. هرگز در این جهان چیزی
ندیده ام که حتی اندکی زیبا باشد مگر آن که در دم آرزو کرده ام تا همه ی مهر من آن را در برگیرد.
آب های گذشته
ای ناتانائیل! هرگز مخواه که آب های گذشته را از نو بچشی. هرگز گذشته را در آینده باز مجوی. از
هر لحظه ای تازگی شباهت ناپذیر آن را بگیر و خوشی هایت را آماده مکن یا بدان که به جای
شادی های آماده، شادی دیگری تو را به شگفتنی خواهد انداخت.
مرگ سلامت بخش
به خاطر استراحتی عظیم آرزوی مرگ سلامت بخش را دارم و هم چنین امیدوارم که آرزوی
تخفیف یافته ی من نتواند بیش از این تناسخ های دیگر بپذیرد. ای آرزو! تو را دنبال خویش به کوه و
دشت کشیده ام. تو را در کشتزاران تنها گذارده ام. تو را در شهرهای بزرگ ارضا کرده ام، ارضا کرده ام،
بی آن که سیرابت کنم. تو را در مهتاب شب ها شسته ام، تو را همه جا گردانده ام. تو را روی امواج
افکنده ام… ای آرزو! با تو چه بایدم کرد؟ آخر تو چه می خواهی؟
حرفی از جنس زمان
استقبال از خطرسقراط حکیم
وقتی انسان دست به کاری زد و مسئولیت کاری را قبول کرد، اگر آن کار خدمتی [برای مردم[
دربرداشت، باید ببیند آن چه می کند، حق است یا ناحق؟ نه این که متوجه ی این باشد که خطر دارد یا
نه؟… کسی که خود راهی را درست تشخیص داد و پیش گرفت یا فرماندهش وی را به رفتن آن
مأمور کرد، به نظر من
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 