پاورپوینت کامل آداب ارشاد و نصیحت خلق و نحوه تبلیغ دین ۶۶ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل آداب ارشاد و نصیحت خلق و نحوه تبلیغ دین ۶۶ اسلاید در PowerPoint دارای ۶۶ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل آداب ارشاد و نصیحت خلق و نحوه تبلیغ دین ۶۶ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل آداب ارشاد و نصیحت خلق و نحوه تبلیغ دین ۶۶ اسلاید در PowerPoint :
>
۱۴
اشاره
همان طور که نصیحتپذیری آدابی دارد، نصیحتگری و تبلیغ دین نیز دارای آداب و
قواعدی است. عالمان مسلمان برای مبلّغانی که به راهنمایی خلق اقدام میکنند، حال چه
به عنوان یک مسلمان در جایگاه آمر به معروف و ناهی از منکر باشند و چه در جایگاه
معلّم دین و یا در جایگاه امام و پیش نماز امّت، چارچوب و اصولی را ارائه میکنند
تا مبلّغین بر مبنای آن عمل نمایند. و آنچنان که از فحوای کلام آنان در این خصوص
برمیآید، ناصح مردم، البته غیر از ناصح در جایگاه آمر به معروف و ناهی از منکر،
باید حائز مراتب بالایی از مقامات دینی باشد و خود، راه دین را پیموده و کاملاً
تهذیب یافته باشد.
ماهیت توصیه کردن به مردم
نکته: «بدان ای روندهی راه خداوند عزّوجلّ که حقیقت نصیحت ارادت خیر است. و نصیحت
ضدّ غَش[۱] است و خیانت… نصیحت بر سه نوع است: نصیحت دیانت است و نصیحت مروّت است
و نصیحت ریاضت است؛ اما نصیحت دیانت آن است که هر چه مر دین وِی را نُقصان آرد، مر
وی را از آن بازداری. و نصیحت مروّت آن است که اگر در اسباب دنیایی با ایشان کار
افتد بر مراد ایشان روی. و نصیحت ریاضت آن است که چون خواهی که خوی ایشان را
بگردانی یا هنری به ایشان درآری، با ایشان چرب رَوی تا باشد که به روزگار دراز مر
آن را راست کنی.
و آیینهای که در آن آیینه صورت نصیحت را بتوان دید، آن آیینه تن توست. آن معاملت
که خواهی که با تو کنند، تو با ایشان جز آن نکنی. کما قیل: «المُؤمِنُ مِرآهُ
المـُؤمِن». هر مؤمنی تنِ وی مر مؤمنان را چون آیینه است، تنت آیینه گردد تا بدانی
که با خلق به چه سان معاملت کنی. تنهای ایشان از تو همان میخواهد که تن تو از
ایشان میخواهد».[۲]
قواعد کلی نصیحت کردن خلق
نکته: «نصیحت خلق را سه نشان است: نیکوکاران را یاری دادن، و بر بدکاران ببخشودن، و
همهی خلق را نیک خواستن؛ اصل این اخلاق نیکودلی است و جوانمردی و کمآزاری».[۳]
«نصیحت کردن همه امت را [باید که باشد] و این بر وجوه است. یکی آن است که به همه کس
به از آن خواهد که به خود؛ تا ناصح باشد بندگان خدا را. دیگر معنی آن است که مطیعان
را بزرگ دارد و بر عاصیان شفقت برد. نصیحت این باشد. چون بر مطیعان اِسْتِخْفاف
کند، یا با عاصیان خصومت سازد بینصیحتی کرده باشد. دیگر معنی آن است که بار ایشان
بکشد و بار خود بر ایشان ننهد. دیگر معنی آن است که بندگانِ او را بدو باز گذارد و
در میانه فضولی نکند».[۴]
اهمیت ارشاد خلق
نکته: «پس هر که مُنکَری دید و خاموش بود بیعجز، شریک باشد با آن عاصی در معصیت.
یا اگر کسی غیبت میکند، دیگری میشنود و منع نمیکند، شریک بُوَد. و اگر کسی دید
که مرد است و جامه ابریشمین پوشیده است و منع نکرد، شریک شود. و همچنین همهی
معاصی؛ تا اگر در مجلس وعظ نشسته است و سخنان میرود که بر جادّه شرع نیست، هم
شریک بُوَد. باید که منع کند و اگر عجز باشدَش، باید که برخیزد و در آن مجلس توقّف
نکند».[۵]
شرایط ارشاد خلق
بزرگان شرایط کسی که امر به معروف کند را چنین ذکر کردهاند:
نکته: «اول باید عالم بود که جاهل امر معروف نداند کردن.
دوم آنکه مقصودش رضای خدای عزّوجلّ باشد از عِزاز[۶] دین.
سیم آن است که باید که شفقت تمام بود وی را بر آن کس که امر معروف و نهی منکر
میکند،[و نصیحت] از غایت شفقت کند.
چهارم آنکه صبور بود و حلیم بود تا اگر ضروری کنند، صبر تواند کردن.
و پنجم آنکه باید که وی بدانچه فرماید، عمل کرده باشد تا زودتر پذیرند، تا اگر بدان
کار نکرده باشد، امرِ معروف و نهی منکر از وی برنخیزد. بایدش کردن اما سخن وی به
دلها زود درنگنجد که شنونده مُتَحَیِّر شود، به قولش نِگَرد، عمل بر خود واجب
بیند، و به فعلش نگرد، در عمل سست شود».[۷]
شروع به ارشاد، از خود و خانواده خود
حکمت: «درین آیت که فرموده است: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَکُمْ
وَأَهْلِیکُمْ نَارًا[۸]، ُتفکر کن. چون از تن خویشتن نه آغازی، اهل از تو نپذیرند،
تا از خویشتن نه آغازی، به نفع دیگر کسی رسی».[۹]
رعایت قاعده طلایی اخلاق در نصیحت کردن خلق
حکایت: «مردی ابواسحاق را پرسید نصیحت چیست؟ گفت آنکه دیگران را همان دوست داری که
تن خود را دوست داری. تا اگر مردی را بینی با شمشیر از پس تو همی رود و چاهی بینی
در پیش او و او همی نبیند او را بگو از آن چاه حذر کن، چنانکه اگر او تو را گوید تو
شاد گردی».[۱۰]
نیت درست در وعظ مردم و حسادت نکردن به واعظان رقیب
نکته: «بدان که نیت درست آن باشد که مقصود وی آن بود که خلق، راه خدا گیرند و از
دنیا اِعراض کنند، برای شفقت بر خلق اگر کسی دیگر پدیدار آید که وعظ وی نافعتر بود
و قبول خلق سخن وی را بیشتر بود، باید که بدان شاد شود و اگر کسی اندر چاهی افتاده
باشد و سنگی بر سر چاه بود و وی همی خواهد که به حکم شفقت وی را خلاص دهد و سنگ از
سر چاه برگیرد به جهد بسیار، چون کسی پدید آید که این سنگ برگیرد و وی را این رنج
کفایت کند، بدان شاد شود. چون این واعظ شاد نشود و اندر خود این حسد بیند، باید
دانست که مقصود وی آن است که به خود دعوت کند نه به خدای تعالی، و دیگر نشان آنکه
چون اهل دنیا و ولایت اندر مجلس وی آیند، سخن وی بنگرند و هم بر عادت خویش همی
باشد. و دیگر آنکه چون سخنی فراز آید که خلق بدان نعره خواهند زد و بخواهند گریست،
و آن سخن را بنا بر اصلی نباشد، به ترک آن سخن بگوید».[۱۱]
پند دادن به دیگران با فعل و نگاه نه با قول و حرف
نکته: «[عالمان مسلمان شاگردان] خویش را به فعل دعوت کردند نه به قول؛ تا هر که با
ایشان [= با عالمان] صحبت کردی همه راستی دیدی، همان آموختی و همان خوی کردی. و به
بیان قول حاجت نیامدی. و اگر از [شاگردی] اندکی کژی پدید آمدی تجاوز نکردی تا
بیادب نگشتی… [شاگرد] بدان بزرگ نگردد که [استادان] را بیند، چه بدان بزرگ گردد
که [استادان] او را بینند».[۱۲]
در تبلیغ دین بین مردم و خدا قرار نگرفتن
حکایت: «و از شِبلی حکایت آوردهاند که هر کس که نو به ارادت او درآمدی و بر دست او
توبه کردی، او را فرمودی که پیاده به حج باید رفتن بیزاد و راحله، و او را تشییع
کردی با اصحاب خویش، و یک منزل پیاده با او برفتی و بازگشتی. خلقی بسیار هلاک شدند.
او را گفتند: یا شیخ! خلق را هلاک میکنی؟ گفت از این آمدن ایشان مقصود نه منم و از
من مرا نمیجویند، از من حق را میجویند و کژ رستهاند، و راست کردن ایشان دشوار
است. اگر من به راست کردن ایشان مشغول گردم از حق بازمانم. و چون ایشان را به بادیه
فرو فرستم اگر هلاک گردند، به آنچه جستند رسیدند و از من مستغنی گشتند؛ و اگر به
سلامت بازآیند راست کرده بازآیند، مرا با ایشان شغلی[۱۳] نماند. با حق بمانم و ده
سال ریاضت من با ایشان آن نکند که یک سفر بادیه کند.
شیخ میگوید نزدیک من این جواب از شبلی تلبیس[۱۴] بود و مراد شبلی غیر این بود، لکن
بر اصحاب بپوشانید، و معنی این آنست که هر کس که به ارادت کسی بیاید باید که همه او
را بیند و به شیخ مشغول گردد، تا دیدار شیخ همگی او فرو گیرد و حق را فراموش کند، و
باشد که آن پیر را نیز دیدار حرمت داشتن آن مرید مشغول کند تا حق را فراموش کند. پس
شبلی ایشان را به بادیه انداختی تا چون شبلی را نیافتندی همه حق را دیدندی. و شبلی
برای آن میپاید تا راه به حق نماید. و چون او راه یافت شبلی به چه کار میآید؟!
و جمله این سخن آن است که تمامی حال بر بنده آن گاه درست شود که نه او چیزی را
حجاب شود و نه چیزی او را حجاب گردد، از بهر آنکه اگر چیزی حجاب او گردد او عابد آن
چیز است؛ و اگر خود را حجاب چیزی کند او معبود آن چیز است. پس بزرگان همه چیز را از
پیش بردارند تا عابد حق باشند و حقّ، معبود ایشان. و خویشتن را از پیش دل خلق
برگیرند تا خلق عابد حق گردند و حق معبود ایشان. نصیحت صحبت این است و به جای آوردن
حقیقت ارادت این است. و نیز بشتافتن ایشان به حج آن را معنی دگر هست، و آن آنست که
قطع علایق و مفارقت وطن است و عارفان را با علائق کار نیست و مر ایشان را در وطن
قرار نیست و هجرت اخوان است. از بهر آنکه با صحبت اخوان انس است و عارفان را با غیر
حق انس نیست».[۱۵]
دعوت به خدا نه دعوت به خود
توصیه: «چون مهتر عالم(ص) گفت: العُلَماء وَرَثَهُ الاَنبیاء؛[۱۶] و گفت: الشَّیخُ
فی قَومِه کالنَّبی فی اُمَّته[۱۷] اگر این دعوت میکنی شوانی[۱۸] کن نه گرگی! شوان
آن باشد که رمه را فراهم دارد، و فرا چرا زار برد، و فرا آبشخور برد، نه چون گرگ که
در میان رمه افتد، و همه را زیر و زبر کند از بهر شکم خویش! برخی را بکشد، و برخی
را مجروح کند، و برخی را در جهان آواره کند، و برخی را سر به صحرا بیرون دهد، و
گرگان دیگر را سر در پی ایشان! اینت نیک شوانی که تو هستی! فردا از عهده رمه بیرون
توانی آمد، و با خداوند رمه جواب توانی داد؟»[۱۹]
توصیه: «ای مرد عارف عالم عاقل! بنگر به تقلید هر مقلّدی امت محمد(ص) را سر در
بیابان تقلید و پنداشت ندهی، و گرگان درنده را سر در پی ایشان ندهی، و گویی آنچه بر
من بود بکردم، و بگفتم! چون فرمان فرا نبردند من چه کنم؟! ای برادران! چنان نباید
کرد. زینهار! که دست شفقت از سر ایشان برنگیرید! شکر این نعمت را که خدای عزّوجلّ
تو را داده است. مردمان در مثل گویند که: «عام چون انعام باشد»؛[۲۰] و علما عارف
عاقل چون شوان است، و علما طامع[۲۱] و مقلّد چون گرگ و دزد. هان! ای برادران! رمه
را از دزد و از گرگ نگاه دارید! و شب تاریک است، اگر شوانی به نصیحت نکنی، گرگ و
دزد رمه را تاراج کنند، و غرامت بر تو باشد. مگوی! که آنچه بر من بود بکردم، و رمه
به چراگاه بردم؛ رمه به چراگاه بردی؟ باز آر! نه که چون شب تاریک گردد، رمه را در
دشت در میان گرگ، و سباع، و دزد، بگذاری و گویی: آنچه بر من بود بکردم! مرا گفتی:
رمه به چراگاه بر، ببردم. نه در ضمن این سخن در است که به صحرا بر، و گوش دار، و
باز آر، تا شوانی به نصیحت کرده باشد؟ و اگر نه رمه بر تو تاوان باشد؛ هر زیان که
افتد غرامت بر شوان باشد».[۲۲]
در حد فهم مردم سخن گفتن
نکته: «مصطفی علیه السلام ـ بر احوال ایشان مشرف بود از بهر آنکه او برتر از
ایشان بود، و هر که برتر باشد بر آنکه فروتر باشد مشرف بود ایشان را. … اما آن کس
که مشرف نباشد بر احوال س
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 