پاورپوینت کامل حکایت قناعت ۲۳ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل حکایت قناعت ۲۳ اسلاید در PowerPoint دارای ۲۳ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل حکایت قناعت ۲۳ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل حکایت قناعت ۲۳ اسلاید در PowerPoint :
>
۶۴
حکایت گدای مغربی، در صف بَزّازان حلب می گفت: ای خداوندانِ نعمت، اگر شما را انصاف بودی و ما را قناعت، رسمِ گدایی از جهان برخاستی.
|
ای قناعت توانگرم گردان |
که وَرای تو هیچ نعمت نیست |
|
کنج صبر اختیار لقمان است |
هر که را صبر نیست حکمت نیست |
– درویشی را شنیدم که در آتش فقر می سوخت، و پینه بر خرقه همی دوخت، و تسکین خاطر مسکین خود همی گفت:
|
به نان خشک قناعت کنیم و جامه دلق۱ |
که بارِ محنت خود به که بارِ منت خلق |
کسی گفتش: چه نشینی که فلان در این شهر، طبعی کریم دارد، و کرمی عمیم۲. میان به خدمت آزادگان بسته، و بر دَر دل ها نشسته، اگر بر حال تو ـ چنان که هست ـ وقوف یابد، پاسِ خاطرِ عزیزانْ داشتن، مِنّت دارد، و غنیمت شِمارد. گفت: خاموش که در پسی۳ مردن بِه، که حاجت پیش کسی بردن.
– یکی از ملوک عجم، طبیبی حاذق به خدمت مصطفی(ص) فرستاد. سالی در دیارِ عرب بود و کسی تجربه پیش او نیاورد، و معالجه از وی درنخواست. پیش پیغمبر آمد، و گله کرد که این بنده را برای معالجتِ اصحاب فرستاده اند، و در این مدّت کسی التفاتی نکرد، تا خدمتی که بر بنده معین است به جای آورد. رسول۹ گفت: این طایفه را طریقتی است که تا اشتها غالب نشود نخورند و هنوز اشتها باقی بود که دست از طعام بدارند.
حکیم گفت: این است موجب تندرستی. زمین ببوسید و برفت.
|
سخن آنگه کند حکیم آغاز |
یا سر انگشت سوی لقمه دراز |
|
که ز ناگفتنش خلل زاید |
یا ز ناخوردنش به جان آید |
|
لاجرم حکمتش بود گفتار |
خوردنش تندرستی آرد بار |
– دو درویش خراسانی، در مصاحبتِ یکدیگر، سفر کردندی. یکی ضعیف بود که هر به دو شب۴ افطار کردی، و دیگر، قوی که روزی سه بار خوردی. اتفاقاً بر درِ شهری به تهمت جاسوسی گرفتار آمدند. هر دو را به خانه ای کردند و در به گِل بستند. بعد از دو هفته معلوم شد که بی گناه اند. در را گشادند. قوی را دیدند مُرده، و ضعیف جان به سلامت بُرده. مردم در این عَجَب ماندند. حکیمی گفت: خلاف این عجب بودی. آن یکی بسیار خوار بوده است، طاقت بینوایی نیاورد، به سختی هلاک شد. وین دگر خویشتن دار بوده است، لاجرم بر عادت خویش صبر کرد و به سلامت بماند.
|
چو کم خوردن طبیعت شد کسی را |
چو سختی پیش آید سهل گیرد |
|
وگر تن پرورست اندر فَراخی |
چو تنگی بیند از سختی بمیرد |
– یکی از حکما پسر را نهی همی کرد از بسیار خوردن؛ که سیری مردم را رنجور کند. گفت: ای پدر گرسنگی خلق را بکشد. نشنیده ای که ظریفان گفته اند: به سیری مردن به که گرسنگی بردن. گفت: اندازه نگهدار، {کلُوا وَ اشرَبوا وَ لا تُسرِفوا؛ بخورید و بیاشامید ولیکن اسراف نکنید}.۵
|
نه چندان بخور کز دهانت برآید |
نه چندان که از ضعفْ، جانت برآید |
|
با آنکه در وجود طعامست عیش نَفْس |
رنج آورد طعام که بیش از قَدَر بود |
|
گر گلْ شکر۶ خوری به تکلف، زیان کند |
ور نان خشک دیر خوری، گل شکر بود |
رنجوری را گفتند: دلت چه می خواهد؟ گفت: آنکه دلم چیزی نخواهد.
|
معده چو پُر گشت و شکم درد خاست |
سود ندارد همه اسباب راست |
– موسی(ع) درویشی را دید از برهنگی به ریگ اندر شده. گفت: ای موسی دعا کن تا خدا ـ عزّوجلّ ـ مرا کفافی دهد که از بی طاقتی به جان آمدم. موسی دعا کرد و برفت. پس از چند روز که باز آمد از مناجات، مرد را دید گرفتار و خلقی انبوه برو گرد آمده. گفت: این چه حالت است؟ گفتند: خَمْر۷ خورده و عربده کرده و کسی را کشته. اکنون به قصاص فرموده اند، و لطیفان گفته اند:
|
گربه مسکین اگر پر داشتی |
نسل گنجشک از جهان برداشتی |
|
عاجز باشد که دست قوت یابد |
برخیزد و دست عاجزان برتابد |
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 