پاورپوینت کامل لطایف ادبی ۶۶ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل لطایف ادبی ۶۶ اسلاید در PowerPoint دارای ۶۶ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل لطایف ادبی ۶۶ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل لطایف ادبی ۶۶ اسلاید در PowerPoint :
>
نقیضه های شعری
غرض از این اشعار
گوش و هوش و دل و جان، یک نفسی با من دار
تا بدانی که غرض چیست مرا، زین اشعار
من دگر بهر تو یک سفره بسازم اکنون
کاشتها آوردت گر تو بخوانی یک بار
ابتدا می کنم این سفره به نام غفّار
که کریم است و رحیم است و غفور و ستّار
چند فصلی، صفت نعمت او خواهم گفت
تا به جان شکر بگویی تو یکی را ز هزار۱
۱. کلیات بسحق اطعمه شیرازی، ص ۱۳.
درحمد الهی
به نام روان بخش روزی رسان
که رزق آفرین است، پیش از روان۱
مرتب کن قوت، قبل از وجود
پیاپی ده لقمه، از خوان جود
خوراننده مرغ و ماهی و نان
رساننده دست ها، بر دهان
چنانش به روزی دهی، اهتمام
بود از سر لطف و انعام عام
که چون طفل آمد، ز مادر به در
عسل در دهان دید و روغن، به سر۲
شیخ سعدی می گوید:
بامدادان که تفاوت نکند لیل و نهار
خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار
بسحق اطعمه در جواب او می گوید:
صبحگاهی که بود از شب مستیم خمار
پیش من جز قدح بورَک۳ پُر سیر، میار
وصف تُتماجِ۴ پر از قلیه،۵ چه شاید گفتن
که به هر برگ نبشته است هزاران اسرار۶
شاه نعمت الله ولی می گوید:
مرا حالی ست با جانان که جان اندر نمی گنجد
مرا سرّی ست با دلبر که دل در بر نمی گنجد
بسحق اطعمه در جواب می گوید:
مرا حالی است با حلوا، که نان، اندر، نمی گنجد
مرا سوزی است با بریان، که دل در بر، نمی گنجد
مرا سرّی است با کلّه، که هر دل درنمی یابد
چه معجون است مغزِ آن، که در هر سر، نمی گنجد
حریف نان و بریانم، ندیم مرغ و حلوایم
لب سنبوسه می خایم،۷ سخن دیگر، نمی گنجد
برو پالوده قندی! گرانجانی مکن چندی
که در پهلوی لوزینه، بجز شکر، نمی گنجد
به نزد مرغ و صابونی، خیال رشته باقی کن
که در جمع سبکروحان، پریشان، در نمی گنجد
به نوعی معده بسحاق، مالامال بریان شد
که شیرینی نمی جوید در او کنگر، نمی گنجد۸
۱. پیش از آنکه جان را بیافریند روزی را می آفریند.
۲. کلیات بسحق اطعمه شیرازی، ص ۸.
۳. بعضی گویند آش بغراست، نوعی آش ماست، گویا بغرا به مرور زمان بورک شده است
قدح، پر بورک است و قلیه، اندک چه بودی گر چو بورک قلیه بودی
(بسحاق اطعمه)
بعضی هم آن را سنبوسه و قطاب دانسته اند که همان بورق باشد. سبزی و زنگاری که بر روی نان نشیند و در فارس به آن بورک و بورمک گویند. (دهخدا)
۴. (ترکی) قسمی آش، خوراک معروف ترکان، آشی است که از سماق پزند، تُتم در ترکی به معنی سماق است و لفظ «آج» مبدل آش فارسی است.
۵. گوشتی است که در تابه بریان کنند، قدید، نمکسود گوشت خشک کرده در نمک خوابانیده و نمک پاشیده برای نگهداری، گوشت که شرحه شرحه کنند و بر آن نمک و ادویه پاشند و معمولاً در برابر گوشت تر و تازه به کار می رود.
۶. کلیات بسحق اطعمه شیرازی، ص ۱۴.
۷. خاییدن: گزیدن و به دندان گرفتن.
۸. کلیات بسحق اطعمه شیرازی، صص ۱۳۳ و ۱۳۴.
نقیضه شعر حافظ
خواجه حافظ می فرماید:
روشنی طلعت تو، ماه ندارد
[پیش تو، گل، رونق گیاه ندارد]
بسحق اطعمه در جواب او می گوید:
طلعتِ قرص پنیر، ماه ندارد
هیأت آن، چتر پادشاه، ندارد
درخورِ بریان، کجا بود همه سبزی
منصبِ راقوته۱، هر گیاه ندارد
قلیه نگهدار، ای برنج، که سلطان
مُلک نگیرد، اگر سپاه، ندارد
نان تنک از بخار رشته، نگهدار
زان که هر آینه، تاب آه، ندارد
از حبشی، داغ نیست بر منِ تنها
کیست که او، داغ این سیاه، ندارد
گنده خوری گر به مذهب تو گناه است
بیشتر از من کس این گناه ندارد
گفته بسحاق می برد گرو از قند۲
دعوی او حاجت گواه ندارد۳
خواجه حافظ می فرماید:
[ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
وین راز سر به مهر، به عالم سمر شود]
بسحق اطعمه در جواب او می گوید:
ترسم که شیردان، نخودش، پرده در شود
وین رازِ سر به مهر به عالم، سمر شود
گویند روح سرخ، ز بریان شود برنج
آری شود، ولیک به خون جگر، شود
روغن چو ریختم به عدس، نان گرم، گفت:
«یا رب مباد آن که گدا، معتبر شود»
صد سیخ تیز، در ره بورک، کشیده ایم
شاید از آن میانه، یکی کارگر شود
آن قامت بلند که زناج برکشید
کی دست کوتهم به میانش، کمر شود
ده لون، آش قلیه بباید، که تا برنج
مقبول طبع مردمک گنده خور، شود
بسحاق بامداد، چو کیپا خوری، به گرم
دم درکش ارنه، باد صبا، را خبر شود۴
خواجه حافظ فرماید:
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
[آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند]
در جواب او گوید:
کیپاپزان، دمی که سر کله وا کنند
آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند!!
حیران در آن زر بُنِ دندان کله اند
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
چون دنبه را، ز صحبت سختو گزیر نیست
آن به که کار دنبه به سختو، رها کنند
چون به درون خربزه، واقف نشد کسی
هر کس حکایتی به تصور، چرا، کنند؟!
گر اشتها ز شعر منت شد، عجب مدار
کاین گسنگان، حدیث غذا، خوش ادا کنند
دیوانگی ز کلّه بسحاق، کی شود
وقتی که دنبه بره، در «زیره با» کنند۵
خواجه حافظ می فرماید:
[تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود
سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود]
بسحق اطعمه در جواب او گوید:
تا ز کیپا و کدَک، نام و نشان خواهد بود
سر ما، در قدم کلّه پزان، خواهد بود
حلقه سفره نانم ز ازل در گوش است
بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود
چشمم آن دم که خورم نان تهی، از حسرت
به رخ دنبه بریان، نگران خواهد بود
بر سرِ تربتِ لوزینه، گلابی بزنید۶
که زیارتگه حاجات من، آن خواهد بود
بر زمینی که بود دیگ گهِ۷ قلیه برنج
سال ها سجده گهِ گنده خوران، خواهد بود
مطبخی، باز، پیاز از جهت قیمه خرید،
تا دگر، آب، ز چشم که روان خواهد بود؟!
رزق بسحاق گر از کیسه یاران باشد
طاس لوزینه تبه دست دگران خواهد بود۸
جواب دیگر:
تا ز دیگ حبشی، نام و نشان خواهد بود
نقد ما، صرف رهِ مطبخیان خواهد بود
نور خورشید مُزَعفر، ننهد رو به زوال
کآفتابی است که در سایه نان خواهد بود
گردن مرغ، چو سر بر کند از قعر برنج
هر دو چشمش، نگران بُکران۹ خواهد بود
برو ای کلّه بزغاله، که بر دیده تو
راز لوزینه نهان است و نهان، خواهد بود
هیچ زروق، نبود در خور بحر نخودآب
سینه مرغ، مگر کشتی آن خواهد بود
پیک شربت، چو رود در ره بغداد خراب۱۰
رهگذارش به سوی جِسرِ دهان،۱۱ خواهد بود
همچون بسحاق، کسی کاش خلیل الله۱۲ خورد
«نعمت الله» صفت،۱۳ میر جهان خواهد بود۱۴
خواجه حافظ می فرماید:
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند
بسحق اطعمه در جواب او می گوید:
به خوان اطعمه، از بیش و کم نخواهد ماند
چو نان نماند، عدس نیز هم نخواهد ماند
بسی به قلیه بماند، گزر، به عمر دراز
که در برنج، حیات کلَم، نخواهد ماند
به ریش سینه، سحر مرهم، از هریسه ستان
که این معامله، تا صبحدم نخواهد ماند
به دوغ، نان، چه خوری بره یی بکش، کآید۱۵
که گَردِ کرد۱۶ و غبار حشم، نخواهد ماند
غنیمتی شمر ای معده، میل پالوده
که بیش یک نفسی، در شکم نخواهد ماند
حسود گفته بسحاق گو، بگوی جواب
که پیش ما، کیل۱۷ و به، بهم نخواهد ماند۱۸
خواجه حافظ فرماید:
مقام امن و می بی غش و رفیق شفیق
گرت مدام، میسر شود زهی توفیق!!
بسحق اطعمه در جواب او می گوید:
برنج زرد پر از روغن و رفیق شفیق
اگر حلاوه بود، بر سرش زهی توفیق
ببر ز دنبه بریان، نواله ای۱۹ امروز
که در کمینگه عمرند قاطعان طریق۲۰
چنان فرو برم انگشت ها به قعر برنج
که دیده خیره بماند در آن، چو بحر عمیق
چه فتنه می کند آن نوعروس قلیه برنج
به جوهر نخود و قلیه های همچو عقیق
شده است مرغ مُسمّن۲۱ به بحر روغن، غرق
بیار کشتی صحن،۲۲ و بگیر دست غریق
هزار رقعه خط رقاع و فضل و هنر
به نزد ما نه چنان است کان رقاق رقیق
تنور طبع چون گرم است می پزم نانی
علی الخصوص که دارم چنین خیال دقیق
بغیر قلیه برنج، این طعام ها هیچ است
هزار بار من این نکته کرده ام، تحقیق
کماج گرم، به دست آر و یخنی، ای بسحاق
که هر کجا که روی نیست مثل این دو رفیق۲۳
۱. راقوته: پودنه.
۲. بسحق از قند هم بهتر است و از آن برتری و پیشی می گیرد.
۳. کلیات بسحق اطعمه، صص ۱۳۴ و ۱۳۵.
۴. همان، ص ۱۳۶.
۵. همان، صص ۱۳۶ و ۱۳۷.
۶. خوشبو و معطر کردن گور، بر گور کسی گلاب افشاندن.
۷. دیگ گاه، آشپزخانه و مطبخ.
۸. طنزی است تلخ که بسحق از یاران خسیس می نالد که اگر رزق وی به دست آنها باشد هرگز به ظرف لوزینه دسترسی نخواهد داشت؛ کلیات بسحق اطعمه، ص ۱۴۱
۹. کناره دیگ و ته دیگ و آن مقدار از طعام که در ته دیگ چسبیده و بریان شده باشد و آن را ته دیگ گویند.
۱۰. گرسنگی و شکم خالی.
۱۱. اضافه تشبیهی، جسر: پل.
۱۲. آتش دوست خدا، آش دوستان.
۱۳. اشاره ای به شاه نعمت الله ولی و ایهامی دارد به نعمت ها و رزق های خداداده.
۱۴. کلیات بسحق اطعمه، صص ۱۴۱ و ۱۴۲.
۱۵. که ممکن است، احتمال دارد.
۱۶. گردکُرد: احتمال دارد که غبار چوپان و حشم هم درست باشد.
۱۷. کیالک، میوه ای است صحرایی که زردرنگ و کیلک و کهین نیز می گویند.
۱۸. کلیات بسحق اطعمه، صص ۱۴۲ و ۱۴۳.
۱۹. لقمه، زله، میسر، تکه، لقمه خوراکی برای گذاشتن در دهان.
۲۰. راهزنان، دزدان راه.
۲۱. مرغ چاق و فربه.
۲۲. قدح بزرگ، طشت فراخ، طبق بزرگ، کاسه بزرگ.
۲۳. کلیات بسحق اطعمه، ص ۱۶۱.
حسن تعلیل ها
خلیفه حاضرجواب
در زمان یکی از خلفای بغداد، شخصی به نام کثیر به سبب گناهی که مرتکب شده بود، در زندان خلیفه به سر می برد. روزی به خلیفه نوشت: «یعْفُوا عَنْ کثیرٍ»۱ خلیفه هم آیه ای دیگر نوشت: «لا خَیرَ فی کثیرٍ»۲!۳
***
خلیفه ای عادت داشت فقط لباس سیاه رنگ به تن کند؛ تا اینکه یک روز شخصی از خلیفه پرسید: «چرا امیرالمؤمنین به لباس سیاه بیشتر توجه دارند؟» خلیفه پاسخ داد: «لباس سیاه، لباس مردان و زندگان است؛ زیرا هیچ زنی با لباس سیاه عروسی نمی کند و هیچ مرده ای را با کفن سیاه در گور نمی گذارند». آن شخص از این پاسخ شگفت زده شد.۴
۱. مائده: ۱۵.
۲. نساء: ۱۱۴.
۳. گنجینه لطایف (بازنویسی لطایف الطوایف)، ص ۳۷.
۴. چهار مقاله، چهل حکایت (بازنویسی چهار مقاله)، صص ۴۹و۵۰.
ط
راهنمای خرید:
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 