پاورپوینت کامل بخش چهارم;هستی شناسی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۱۴۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل بخش چهارم;هستی شناسی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل بخش چهارم;هستی شناسی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل بخش چهارم;هستی شناسی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

>

بخش چهارم:هستی شناسی

ماهیت هستی


مصابیح وجود

نکته: بدان، که جمله موجودات عالم، اعم از جماد و نبات و حیوانات و افلاک و… سرشار از نورند. و هستی مالامال نور است و این نور است که جان عالم است.

مرد باید که بوی داند بُرد۱

ورنه عالم پر از نسیم صباست

رو دیده به دست آر که هر ذره ز خاک

جامی است جهان نمای، چون درنگری

ای دوست! این چراغ را همه کس دارد، اما در بعضی ضعیف و مکدّر است و باید آن را قوی و صاف گردانید، تا علم ازل و ابد که در ذات این چراغ پنهان است، ظاهر شود.۲


۱. مردی باید باشد که قدرت بویایی (معنوی) قوی داشته باشد.

۲. انسان کامل (بازنویسی الانسان الکامل)، صص ۳۸ ـ ۴۰.

فرایند خلقت


خلقت حکیمانه

نکته: بدان ای پسر! که خداوند جهان را برای برآوردن نیاز خویش نیافریده و بیهوده هم نیافریده است، بلکه آن را بر اساس عدل آفریده و بر مبنای حکمت: آراسته است. او چون می دانست که هستی بهتر از نیستی و افزونی بهتر از کاستی است و زیبایی بهتر از زشتی است و بر آفرینش هر دو توانا و دانا بود، آنچه را که بهتر بود آفرید و بر خلاف دانش خود نیافرید و به موقع آفرید. و آنچه بر اساس عدل است نمی تواند بر پایه جهل و بیهودگی باشد، و چون بنیادِ آن بر مبنای حکمت: نهاده شده است، آن را به زیباترین صورت تصویر کرد.۱


۱. پند پدر (بازنویسی قابوس نامه)، ص ۱۱.

هست و هست نما

نکته: وجود بر دو قسم است: وجود حقیقی و وجود خیالی. خدا وجود حقیقی، و عالَم وجود خیالی دارد. و نیستی هست نماست. عالم، جمله خیالی و نمایشی است و در اثر وجود حقیقی (خدا) موجود می نماید و در حقیقت وجود ندارد.۱


۱. انسان کامل (بازنویسی الانسان الکامل)، ص ۵۰.

قوانین کل هستی

نکته: جهانیان اتّفاق نظر دارند که کار جهان همه بر بیست و پنج روی است، پنج از آن، به قضا و قَدَر است: یکی زن خواستن و دوم فرزند آوردن و سوم مال و چهارم پادشاهی و پنجم زندگانی.

و پنج چیز دیگر جهد باید کردن: یکی علم و دوم دبیری و سوم سواری و چهارم بهشت و پنجم رهایی از دوزخ.

و پنج چیز دیگر طَبعی۱ است: یکی وفا کردن، دوم مدارا کردن، سوم تواضع، چهارم سخاوت، پنجم راست گفتن.

و پنج چیز دیگر عادتی است: یکی راه رفتن، دوم خوردن، و سوم خُفتن، و چهارم جماع، و پنجم بول و غایط کردن.

و پنج دیگر میراثی است: یکی روی نیکو و دوم خوی نیکو و سوم همت بلند و چهارم تکبر و پنجم بددلی.

و سختی جهان سه چیز است که خردمندان نباید فراموش کنند: یکی به سر آمدن این جهان، و دوم گَشتن حالِ زمانه، و سوم آفت های زمانه.

و شش چیز است که همه جهان در برابر آن ارزان است: طعامِ گوارنده، و فرزندِ درست اندام، و یار سازگار، و بزرگِ مهربان، و سخنِ درست، و خِرد تمام.۲

حدیث: رسول اکرم(ص) فرمود: آنگاه که خداوند دنیا را خلق کرد به او امر کرد که اطاعت کن از هر کس که خدا را اطاعت کرد. و مخالفت کن با هر که تو را طلب کرد و موافقت کن با هر که با تو مخالفت کرد. پس دنیا بر این عهد الهی است و مطابق آن عمل می کند.۳


۱. طبعی: طبیعی، ذاتی.

۲. نصیحه الملوک، صص ۲۲۴ و ۲۲۵.

۳. چراغ راه دینداری (بازنویسی مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه)، ص ۸۶.

قانون عمل و عکس العمل

نکته: پاداش نیک و بد در همین جهان به تو می رسد پیش از آن که تو به جهان دیگر بروی. و چون تو به کسی نیکی کنی، بدان، که در همان دم به همان اندازه در دل تو خوشی و راحتی پدیدار می شود و اگر با کسی بدی کنی به اندازه رنجی که به او رسیده است به دل تو رنج و سختی خواهد رسید. از تو در اصل به هیچ کس بدی نمی رسد؛ چون تا تو به رنج و سختی نیفتی و خود به عذاب دچار نشوی رنج تو به دیگری سرایت نمی کند و بدون خوشی و سرور تو، از تو به کسی راحتی و خوشی نمی رسد. پس معلوم شد که پاداش نیک و بد را هم در همین جهان می یابی پیش از آن که بدان جهان بروی. پس تا می توانی نیکی کردن را از مردم دریغ مکن که نیکی، روزی نتیجه می دهد.۱


۱. پند پدر (بازنویسی قابوس نامه)، ص ۲۸.

علل و اسباب

نکته: خداوند آنقدر توانا هست که به جهان، بدون آفتاب، روشنایی بخشد و بی ابر باران دهد و بدون وجود عناصر، مواد عالم را ترکیب کند. امّا چون کار او بر اساس حکمت استوار است، هیچ چیزی را بدون علت و واسطه نیافرید و علل و واسطه ها را لازمه نظام عالم قرار داد. حال که تو فقط واسطه ها را می بینی و مقصود آفرینش را نمی بینی، هشیار باش که واسطه ها را علت خوبی و بدی کارها ندانی و خدا را خالق همه چیز بدانی.۱


۱. همان، صص ۱۱ و ۱۲.

هستی، نشانه وجود خدا

نکته: بدان، که خداوند بزرگ، جهانِ موجودات را «عالَم» نامید؛ چراکه نشانه و علامت وجود و علم و اراده و قدرت اوست.

ای دوست! جهان هستی از جهتی علامت و از جهتی نامه است و از جهت علامت بودن، نام آن را «عالَم» و از جهت نامه بودن نام آن را «کتاب» نهاد. آنگاه به فرشتگان فرمود کتاب هستی را بخوانند تا به علم و قدرت و عظمت خدای پی برند، امّا فرشتگان تاب و توان و ظرفیت خواندن و فهمیدن این کتاب بزرگ را نداشتند. ازاین رو خداوند خلاصه و نسخه ای از این کتاب بزرگ هستی نوشت و آن را «عالم صغیر» نامید.۱

و هر چه در آن کتاب بزرگ بود در این کتاب کوچک (عالم صغیر) بازنوشت تا هر کسی این کتاب کوچک را بخواند گویی آن کتاب بزرگ را خوانده است.

آنگاه خلیفه خود (عقل) را به عالم صغیر فرستاد. جمله فرشتگان عالم صغیر، عقل را سجده کردند الاّ وهم.۲


۱. منظور، آفرینش آدم است. در اصطلاح عارفان به انسان، عالم صغیر است.

۲. گمان ها و خیال های بیهوده و باطل؛ انسان کامل (بازنویسی الانسان الکامل)، صص ۷۷ و ۷۸.

قوس صعود و نزول

نکته: وجود، از دو حالت خارج نیست یا واجب الوجود (علت و آفریننده همه پدیده ها) است یا ممکن الوجود (معلول و مخلوق و نیازمند به علت). واجب الوجود خدای تبارک و تعالی است که همه موجودات از او صادر شده اند و اولین صادر، عقل اول است که (از آن به حقیقت محمّدیه نیز تعبیر کرده اند). عقلِ اوّل، بالاترین مرتبه موجودات و اشرف آنها و شبیه ترینِ آنها به خداوند است؛ چراکه به صفات او آراسته است. او فیض را از خداوند قبول کرده، به مراتبِ پایین تر می بخشد. پس از عقل اول (جبروت)، مرتبه نفس (ملکوت، عالم صور و ارواح) و پس از آن جهان طبیعت (ناسوت، عالم ماده) را قرار دارد. بدین ترتیب سیر نزولی تمام می شود. در عروج، تمامی این مراتب باید طی شود تا موجودات، این مسیر را بازگشته، به اصل خود رجوع کنند.۱

نکته: روح ها قبل از نزول و فرود در این عالم، مقام ثابتی داشتند؛ یعنی بر معرفت آنها افزوده نمی گشت و نمی توانستند کسب عمل و نور کنند و تنها کلیات را فهم می کردند، اما زمانی که در قالب ها و جسم های این عالم فرود آمدند، امکان ترقی و کسب علوم و انوار برایشان فراهم می گردد و به جزئیات عالم نیز واقف می شوند. پس در این نزول و عروج، فواید بسیار است و هر روحی به مقام معلوم خود بازمی گردد.۲


۱. انسان کامل (بازنویسی الانسان الکامل)، صص ۵۷ و ۵۸.

۲. همان، ص ۵۴.

خلقت زمین

نکته: خداوند ـ که پاک و بلندمرتبه است ـ با دانش فراگیر خود، هنگامی که اراده کرد در این جهان، گیاهان و جانوران را به وجود آورد، ستارگان را آفرید، به ویژه خورشید و ماه را، و هستی و تباهی این دو را به حرکتشان وابسته کرد. ویژگی خورشید آن است که با انعکاس خود، هر چیز را که در برابر آن باشد، گرم می کند و به واسطه گرما، هر چیزی را به سمتِ بالا می کشد؛ یعنی به سوی خود جذب می کند. خورشید، زمانی طولانی آب را گرم می کرد و به واسطه گرما، آن را به سمت خود می کشید تا یک چهارم سطح زمین از آب خالی شد. به همین دلیل این بخش از کره زمین را «رُبع مکشوف» می نامند. همچنین آن را «رُبع مسکون» می نامند؛ زیرا جانوران بر روی آن ساکن شده اند.۱


۱. چهار مقاله، چهل حکایت (بازنویسی چهار مقاله)، ص ۲۰.

خلقت جمادات

نکته: هنگامی که اثرات تابشِ نور این ستارگان، در جوانبِ عناصر موجود در زمین تأثیر گذاشت و از آن نقطه فرضی در مرکز زمین، منعکس شد، از درونِ خاک و آب، به کمک باد و آتش، «جمادات»۱ به وجود آمد که عبارتند از: کوه ها، سنگ های معدنی، ابر، برف، باران، رعد و برق، ستاره های ثابت و دنباله دار، شهاب سنگ هایی که به زمین فرو می ریزند، شهاب سنگ های سرگردان در فضا، هاله نورِ اطراف ماه، سیاره های سوزان، صاعقه، زلزله و بسیاری موارد دیگر.۲


۱. جمادات: موجودات بی جان.

۲. چهار مقاله، چهل حکایت (بازنویسی چهار مقاله)، ص ۲۱.

نظریه تکامل از جماد به گیاه

نکته: عالم گیاهان از عالم جمادات برتر است. دانش فراگیر خداوند چنین حکم کرد که این دو عالم، پی درپی و به دنبال هم باشند. به این ترتیب گِل که نخستین مرتبه در عالم جمادات بود، ترقّی کرد و ارزشمندتر شد تا تبدیل شد به مرجان که آخرین مرتبه عالم جمادات است و مرجان به نخستین مرتبه از عالم گیاهان پیوست؛ زیرا نخستین مرتبه در عالم گیاهان، خار بود و آخرین مرتبه این عالم، درخت خرما و انگور که هر دو شبیه موجوداتِ عالم جانوران شده اند. درخت خرما، نیرومندانه تولید مثل می کند و درخت انگور از دشمن می گریزد؛ به این معنی که انگوربن از گیاهِ عَشَقِه گریزان است و عشقه گیاهی است که وقتی به تنه درخت انگور پیچید، انگور را خشک می کند و از این رو، انگور از آن فرار می کند. پس در عالم گیاهان، هیچ گیاهی ارزشمندتر از انگور و خرما نیست؛ به دلیل اینکه هر دو شبیه موجودات عالم برتر از خود شده اند و در جهت تزکیه، پا از جهان خود فراتر نهاده اند و به جانب بالاتر سیر کرده اند.۱


۱. چهار مقاله، چهل حکایت (بازنویسی چهار مقاله)، ص ۲۲.

خلقت گیاهان

نکته: با سپری شدن روزگار و تکرارِ گردشِ آسمان، ترکیبِ عالمِ فُرودین۱ و مادی به مرحله پختگی رسید و روند تغییر و تحوّلات به جایی رسید که در میانِ آب و هوا، گیاهان پدید آمدند و این مرحله ای بود که توانایی رشد گیاهان پدیدار شد.

خداوند عزوجل برای گیاهان، چهار خدمتگزار و سه نیرو آفرید. از این چهار خدمتگزار، یکی نیرویی است که هر چه را لازم باشد، به سوی گیاه می کشد و «جاذبه» نام دارد. دوّم نیرویی است که هر چه را جذب شده، در گیاه نگه می دارد و آن را «ماسکه» می نامند. سوّم نیرویی است که عملِ گوارش را بر روی آنچه جذب شده، انجام می دهد و آن مواد را به موادی از جنس گیاه تبدیل می کند و نیروی «هاضمه» نام دارد. چهارم نیرویی است که مواد زائد را از گیاه بیرون می راند و نیروی «دافعه» نام دارد.

امّا سه نیرویی که در درون گیاه قرار دارد، یکی نیرویی است که با غذارسانی، باعث افزایش و رشدِ هماهنگ گیاه می شود. دوّم نیرویی است که غذا را همراهی می کند تا به همه جا برسد. سوّم، نیرویی است که هرگاه گیاه به نهایت رشدِ خود رسید و رو به زوال نهاد، پدید می آید و بذر تولید می کند تا چنانچه بوته گیاهی در این جهان از میان رفت، گیاهِ دیگری جانشینِ آن شود و نظم این جهان از هر گونه ناهماهنگی، در امان بماند و هیچ گونه گیاهی، منقرض نشود؛ این نیرو «مولّده» نام دارد.۲


۱. فُرودین: پایینی.

۲. چهار مقاله، چهل حکایت (بازنویسی چهار مقاله)، صص ۲۱ و ۲۲.

خلقت جانوران

نکته: هنگامی که عالَمِ گیاهان به عالی ترین حد خود رسید، و پدران آسمانی (که عبارتند از هفت ستاره: ماه، تیر، ناهید، خورشید، بهرام، مشتری، زحل) در مادران زمینی (که عبارتند از چهار عنصر: آب، باد، خاک، آتش) تأثیر گذاشتند، نوبت به عرصه هوا و آتش رسید و فرزند نیکوتری پدید آمد که پیدایشِ عالمِ جانوران است. جانور، تمام نیروهای گیاهی را در خود داشت و دو نیروی دیگر هم به آن افزوده شد: یکی نیروی ادراک، که نیروی «مُدرِکه» است و جانور به مدد آن چیزها را درک می کند و دوم نیروی حرکت که به یاری آن، جانور حرکت می کند و به سوی آنچه تمایل دارد، می رود و از آنچه گریزان است دور می شود؛ و این نیرو، «محرّکه» نام دارد.

نیروی «مدرکه» به ده شاخه تقسیم می شود: پنج شاخه آن حواس ظاهری و پنج شاخه آن، حواس باطنی است.

حواس ظاهری عبارتند از:

لامسه،۱ چشایی، بینایی، شنوایی و بویایی.

حواسّ باطنی عبارتند از:

یک. «حسّ مشترک»: حسّی است که در نخستین لایه مغز متمرکز شده و پذیرای تمام دریافت هایی است که حواس ظاهری به این حس برسانند. هر چیزی زمانی حس می شود که حس مشترک، آن را دریابد.

دو. «خیال»: نیرویی است که در پایین ترین لایه سطحی مغز جای گرفته است. حس مشترک به کمک حواس ظاهری، چیزهایی را درمی یابد و پس از آنکه آن چیزها از بین رفت، نیروی خیال آنها را در مغز نگه می دارد.

سه. «نیروی متخیله»: در همه جانوران از آن به نیروی متخیله تعبیر می شود و در انسان، «متفکره» نام دارد. متفکره حسّی است در لایه های میانی مغز که با کمک اندیشه، جزییاتی را که در خیال، نقش پذیرفته، با هم ترکیب و یا از هم جدا می کند.

چهار. «نیروی وهم»: در پایین ترین لایه های میانی مغز جای دارد و مفاهیم بسیار ظریفی را که در جزییات امور محسوس قرار دارد، درمی یابد. مثل نیرویی که در وجود بزغاله است و به مدد آن میان مادرش و گرگ تفاوت قائل می شود و نیز مثل نیرویی که در کودک است و باعث می شود تفاوت ریسمانِ سیاه و سفید و مار را دریابد.

پنج. «نیروی حافظه»: ذاکره نیز نامیده می شود و نیرویی است که در پایین ترین لایه مغز جای دارد و مفاهیم ظریفی را که نیروی وهم درمی یابد، حفظ می کند.۲


۱. لامسه: نیروی لمس کردن.

۲. چهار مقاله، چهل حکایت (بازنویسی چهار مقاله)، صص ۲۲ ـ ۲۵.

مراتب جانوران

نکته: هر جانوری که از نیروهای «مدرکه» و «محرّکه» و نیز از ده حسّی که از این دو نیرو منشعب می شوند، برخوردار باشد، حیوان کامل نامیده می شود و هر حیوانی که فاقد بعضی از این نیروها و حواسّ باشد، حیوان ناقص است؛ مانند مورچه که چشم ندارد و مار که گوش ندارد.

اما هیچ جانوری ناقص تر از «خراطین» نیست. خراطین کرمی است قرمز رنگ که در گِل ولای نهرها به سر می برد و آن را «گِل خواره» نیز می نامند و در ماوراءالنّهر۱ «غاک کرمه» نامیده می شود و پست ترین گونه حیوانی است.

برترین مرحله جانوران «نسناس» نام دارد که جانوری است در صحرای ترکستان. روی دو پا راه می رود، راست قامت، با ناخن های پهن و کشیده و علاقمند به انسان. پس از انسان، نسناس برترین گونه جانوران است زیرا در موارد بسیاری، چون: راست ایستادن، پهنای ناخن و شکل موی سر، شبیه انسان است.۲


۱. سرزمینی بین دو رود سیحون و جیحون که امروز بخشی از ازبکستان است.

۲. چهار مقاله، چهل حکایت (بازنویسی چهار مقاله)، صص ۲۵ و ۲۶.

هدف خلقت انسان

نکته: بدان، که انسان در این جهان مسافر است؛ چراکه روح او متعلق به عالم بالاست و در این دنیا به طلب کمال آمده است. کمال انسان بدون جسم میسر نمی شد، از این رو به لباس جسم درآمد تا بتواند خدا را بشناسد.۱

نکته: بدان، ای پسر! که آبادانی جهان وابسته به وجود آدمی است و خواست خداوند این است که این جهان آبادان بماند؛ بنابراین پدر و مادر را علت به وجود آمدن فرزند کرد.۲


۱. انسان کامل (بازنویسی الانسان الکامل)، ص ۵۱.

۲. پند پدر (بازنویسی قابوس نامه)، ص ۲۳.

چیستی فرشته و شیطان

نکته: بدان، که بعضی می گویند: فرشته آشکارکننده و شیطان پوشاننده است. بعضی دیگر می گویند فرشته سبب خیر و شیطان سبب شر، فرشته سبب رحمت و شیطان سبب عذاب است. پس هر کس تو را به کارهای نیک دعوت می کند و از کارهای بد باز می دارد، فرشته توست و آن کس که تو را به کارهای بد دعوت می کند و از کارهای نیک باز می دارد، شیطان توست.۱


۱. انسان کامل (بازنویسی الانسان الکامل)، ص ۹۴.

راه نزدیک شدن به فرشتگان

نکته: بدان، هرگاه آدمی درون خود را پاک کند و آینه دل را صاف گرداند، به فرشتگان آسمانی نزدیک می شود؛ چراکه آنها جملگی پاک و زلالند و علم و طهارت دارند.۱


۱. همان، ص ۹۷.

سخن گفتن فرشتگان با انسان

نکته: هر وقت که فرشتگان آسمانی سخن به دل آدمیان القا کنند، آن القا اگر در بیداری باشد، نامش الهام است و اگر در خواب باشد، نامش خواب صادقه است. و هرگاه فرشتگان در نزد انبیا حاضر و ظاهر شوند و سخن خدا را به آنها برسانند، نامش وحی است.۱


۱. همان، ص ۹۹.

شناخت دنیا


معنای دنیا

نکته: هر چه دل در بند آن باشد، و بدان نظر دارد، و تو را از خدای عزوجل باز دارد، آن دنیای توست. و هر چه دل در بند آن نیست ـ گرچه در میان آن باشی ـ آن دنیا نیست؛ زیرا دنیا در عالم، بسیار است، چون کسی در بند آن نباشد، و دوستی آن در دل ندارد، آن نه دنیاست و چون دل از دوستی او خالی باشد پس زیانی ندارد و زیان نتواند رساند.۱


۱. انس التائبین، ص ۱۳۷.

دنیا قفس مؤمن

نکته: آدمی در غفلت و بی خبری است و چون از خواب غفلت بیدار شود و از مستی شهوت هشیار گردد و حقیقت این عالم را ببیند، از این دنیا سیر می شود و متنفّر می گردد. حالِ انسانِ آگاه همانند مرغ گرفتار در قفس یا شخص زندانی است که هنگام بیرون رفتن از این عالم، سخن او این باشد: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکعْبِه؛ به خدای کعبه رستگار شدم».۱


۱. سخن حضرت علی(ع) پس از ضربت خوردن. انسان کامل (بازنویسی الانسان الکامل)، ص ۹۶.

دنیا محل گذر

نکته: بدان، که دنیا منزلگاه۱ است نه قرارگاه.۲ و آدمی در دنیا همچون مسافری است که رَحِمِ مادر، اوّل منزل اوست و گور، آخر منزل او، و وطن و قرارگاه، پس از آن است. و هر سالی که از عُمر می گذرد چون مرحله ای است، و هر ماهی چون استراحتی که مسافر را بود، و هر هفته ای چون آبادانی ای که در راه پیش آید، و هر روزی چون فرسنگی، و هر نَفَسی چون گامی؛ تا به هر نَفَسی که برآرد بدان مقدار به آخرت نزدیک تر می شود.۳


۱. منزلگاه: جایی است در میانه راه که مسافران در آن استراحت کنند.

۲. قرارگاه: جایی که انسان ها برای مدت طولانی در آن زندگی می کنند.

۳. نصیحه الملوک، صص ۵۲ و۵۳.

ناپایداری دنیا

حکایت: نوح پیغامبر(ص) هزار سال بزیست و پنج هزار سال است که بمرده است. وی را پرسیدند: دنیا چون یافتی؟ گفت: چون سرایی که از دری درآمدم و به دیگر در بیرون شدم.۱

روایت: یکی از صحابه روایت کند که روزی رسول(ص) مرا گفت: خواهی که دنیا و هر چه در دنیاست فراروی تو نمایم؟ گفتم: خواهم. پس دست من بگرفت و می برد تا به گورستانی که در آنجا سرهای آدمیان بود انداخته و استخوان ها مانده و پوسیده و جامه پاره های کهنه ریخته در پلیدی های آدمیان. گفت: این سرهای مردمان که می بینی همه همچون سرهای شما بود پر از آرزو و حرص دنیا؛ و همچون شما امید عمر دراز می داشتند و به عمارت دنیا و جمع مال می کوشیدند. امروز استخوان های برهنه مانده است چنین که می بینی. و این جامه پاره ها ایشان را بوده است که به وقت تجمّل در پوشیدندی. پس بدین رسوایی بینداختند که هیچ کس از گَند به نزدیکی آن نمی تواند نشستن. پس جمله احوال دنیا این است که می بینی؛ هر که خواهد که بر دنیا بگرید گو بگری که جای آن است.۲


۱. همان، ص ۲.

۲. همان، صص ۶۲ ـ۶۴.

کوتاهی مدت دنیا نسبت به آخرت

تمثیل: اگر کسی معشوقه ای دارد و او را گویند که اگر امشب پیش معشوقه شوی، دیگر هرگز او را بازنبینی؛ و اگر امشب صبر کنی، هزار شب او را به تو تسلیم کنیم، بی رنج و بی خطر، اگرچه عشقی عظیم بُوَد صبر یک شبه برای هزار شب آسان بُوَد. و مدّتِ دنیا هزار یک مدتِ آخرت نیست، بلکه آن بی نهایت است و درازی آن در گمان نیاید.۱


۱. همان، ص ۵۴.

ناامنی دنیا

تمثیل: دنیا چون دریاست که چون آرمیده باشد، مردم در او فرو روند، و

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.