پاورپوینت کامل بخش دوم; اخلاق عبادی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل بخش دوم; اخلاق عبادی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل بخش دوم; اخلاق عبادی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل بخش دوم; اخلاق عبادی ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
>
توبه
تعریف توبه
نکته توبه اول قدم حق جویان است و آغاز راه جویان حقیقت است. هیچ آدمی را از این چاره نیست؛ چراکه پاک بودن از گناه از اول تا به آخر، کار فریشتگان است… و معنی توبه بازگشتن است از بیراهه و باز آمدن به راه.۱
۱. کیمیای سعادت، ج ۲، ص ۳۱۷.
ماهیت و لوازم توبه
نکته بدان که اصل توبه پشیمانی است و نتیجه آن پشیمانی، ارادتی است که پدیدار آید. اما علامت این پشیمانی آن است که پیوسته در اندوه و حسرت بود، و کار وی گریستن و زاری بود.
اما ارادتی در وی که از این پشیمانی خیزد به سه چیز تعلق دارد: حال و گذشته و آینده. اما حال آن که به ترک همه معصیت ها بگوید و هرچه بر وی واجب است بدان مشغول شود. و آینده آن که عزم کند که تا آخر عمر بر این صبر کند، و اما ارادت به گذشته بدان تعلق دارد که گذشته را جبران کند؛ به این گونه که، نظر کند تا بر وی معلوم گردد که از حقوق خدای ـ تعالی ـ و از حقوق بندگان که در آن تقصیر کرده، چیست.۱
۱. همان، صص ۳۲۰و۳۲۱.
اهمیت توبه
حکایت اعرابی ای دست در زنجیر کعبه زده، به این عبارت مناجات می کرد: خداوندا تو جز من بسی یابی که ایشان را عذاب کنی، امّا من جز تو کسی نیابم که بر من رحمت کند.
فردا معصیت کار را بیارند چون نامه خود باز کند هیچ معصیت نبیند، گوید: خداوندا گناهان من چه شد؟ فرمان آید: من از سر آن گذشتم، تو هم از یاد آن بگذر.
بنده من نه آن است که گناه نکند، امّا بنده مؤمن من کسی است که چون گناه کند، زود به درگاه من باز گردد.۱
۱. سِلک سلوک، صص ۹۳و۹۴.
تعجیل در توبه
نکته بدان که هر شبانه روزی بیست و چهار ساعت است، و در هر ساعتی آدمی هزار نفَس برزند، و در هر شبانه روزی بیست و چهار هزار نفس از آدمی برآید؛ چون این نفَس ها در اشتیاق به دنیا و دوستی وی برزند، همه معصیت باشد. بیست و چهار هزار نفس هر روزی از او برآید، که او آن را معصیت نداند، و از آن غافل باشد. چون احوال چنین باشد، بنگر که توبه و استغفار می باید کرد یا نه؟ چون مرد توبه کند و آنچه شرط توبه است به جای آورد، و از لذت توبه خبر یابد، همه نفس های وی طاعت گردد.۱
توصیه روز در تدبیری۲ و شب در تقصیری،۳ جوانی بگذشت، آمد روز پیری، به عذر پیش آی و ترک تقصیر کن و استغفار از سَرِ زاری و نیاز نه از تکبّر و ناز که عمر را بگذاشتی به غفلت و بدعهدی، امسال بدتر از پار و امروز بدتر از دیروز.۴
تمثیل مَثَل تو چون کسی است که وی را گویند درختی از بیخ بکن، گوید این درخت قوی است و من ضعیفم، صبر کنم تا سال دیگر. گویند: درخت دیگرسال قوی تر شده باشد و تو ضعیف تر. درخت شهوت نیز هر روز قوی تر باشد که به خواستِ وی کار می کنی و تو هر روز از مخالفت ناتوان تر باشی، و هر چند پیش گیری کنی آسان تر بود.۵
توصیه بر گناه گستاخی مکن که حقّ، صبور است، خویشتن را مفریب به این که ایزد غفور است، بیدار شو که بیگاه۶ نشود نباید که آخِر کار تو تباه شود.۷
۱. مفتاح النجات، صص ۱۰۰و۱۰۱.
۲. تدبیر: اندیشه کردن در کارها.
۳. تقصیر: کوتاهی.
۴. مجموعه رسائل خواجه عبدالله انصاری، ج ۱، ص ۱۲۸.
۵. کیمیای سعادت، ج ۲، ص ۳۴۰.
۶. بیگاه: تنگ غروب، شام. در اینجا یعنی: وقت نگذرد.
۷. مجموعه رسائل خواجه عبدالله انصاری، ج ۱، ص ۱۹۹.
علاج غفلت از توبه
توصیه اگر می دانی که می داند، پشیمان شو و اگر نمی دانی که می داند مسلمان شو.۱
گر گناهی همی کنی اکنون
آن گناه از دو حال نیست برون
گر ندانی که می بداند حق
گویمت اینت۲ کافر مطلق
ور بدانی که می بداند، پس
می کنی، اینت شوخ دیده خس۳
توبه کن زین شنیع۴ کردارت
ورنه بینی به روز دیدارت۵
۱. همان، ج ۲، ص ۴۵۱.
۲. اینت: شگفتا.
۳. تو آن شوخ دیده وقیح و پست و فرومایه ای.
۴. شنیع: زشت.
۵. روز دیدار: محشر. خلاصه حدیقه (برگزیده حدیقه الحقیقه)، ص ۳۷.
توبه صحیح
تمثیل کسی که توبه نکند و با آلودگی گناه، خواهد که به مُشک مغفرت خوش بو شود و به عطر مرحمت معطّر، بدان ماند که کسی در زباله دان تا حلق فرو شود، و با سر و پایی آلوده در دکان عطّار رود و گوید ای عطّار عطری داری که سر و پا را معطّر کنی. عطّار گوید: من عطر دارم امّا تو را آن سر و شکل کجا که آن عطر را استعمال توانی کرد. او گوید: چه کنم که مستحّق آن عطر گردم. عطار گوید: اول برو صابونی بخر، بعد در حمام رو، سر و جامه خود را از این آلودگی بشوی، آنگاه بیا تا مستحق عطر من گردی.
توصیه رونده راه حق نیز اگر طالب عطر مغفرت شود، اول باید که صابون ندامت به دست آرد. بعد در حمام خوف از خدای در رود و به آب توبه و حیا سر و پای خود را بشوید و عمامه وفا بر سر نهد و جامه اخلاص در بر افکند.۱
توصیه طهارت کن که قامت۲ نزدیک است، توبه کن که قیامت نزدیک است. چون پاکان را استغفار باید کرد، ناپاکان را چه کار باید کرد؟!۳
۱. سِلک سلوک، صص ۵و۶.
۲. قامت: برخاستنِ تو، مرگ تو.
۳. مجموعه رسائل خواجه عبدالله انصاری، ج ۱، صص ۲۲۶و۲۲۷.
دست شستن از غیر حق
جمله نغز دوست دریاست باقی همه جوی، اگر دُر طلبی ز دریا طلب نه ز جوی.۱
توصیه عزیز من یک من نان، از یک منّان۲ طلب که از این دونان۳ به سنان۴ حاصل نتوان کرد.
قطعه
دلا چون ز دونان بریدی طمع
ز قوت کسان قوّتِ جان مخواه۵
سنان خور گه حاجت و هیچ وقت
ز درگاه دونان یکی نان مخواه۶
حکمت ابوالقاسم حکیم گفتا: به جفای خلق شادتر باش از احسان ایشان؛ زیرا جفای خلق تو را به خداوند ـ عزّوجلّ ـ خواند؛ زیرا هرچه از خلق نومیدتر شوی، به خداوند ـ عزّوجلّ ـ نزدیک تر شوی. و احسان خلق تو را از خداوند ـ عزّوجلّ ـ ببرّد، و وفای خلق تو را از حق مشغول کند.۷
توصیه دل از همه برکن و در خدای بند؛ و از همه جدا شو و با خدای پیوند. اوست که همیشه بود و همیشه باشد؛ و چهره بقایش را خارِ هیچ حادثه نخراشد.
رباعی
هر صورت دلکش که تو را روی نمود
خواهد فلکش ز دَورِ چشم تو رُبود۸
رَُو دل به کسی ده که در اطوار۹ وجود
بوده است همیشه با تو و خواهد بود
***
رفت آنکه به قبله بتان روی آرم
حرف غم شان به لوح دل بنگارم۱۰
آهنگ جمال جاودانی دارم
حُسنی که نه جاودان، از آن بیزارم
***
چیزی که نه روی در بقا باشی ازو۱۱
آخر هدف تیر فنا باشی ازو
از هر چه به مُردگی جدا خواهی شد
آن بِه که به زندگی جدا باشی ازو
***
ای خواجه اگر مال، اگر فرزند است
پیداست که مدت بقایش چند است
خوش آن که دلش به دلبری دربند است
کش با دل و جانِ اهل دل، پیوند است۱۲
حکایت ابراهیم خواص گوید که برادر یحیی معاذ رازی به مکه رفت و مجاور کعبه بنشست و نامه نوشت به یحیی، که مرا سه چیز در دنیا آرزو بود، دو یافتم یکی مانده است، دعا کن تا خدای ـ تعالی ـ مرا کرامت کند. مرا آرزو بود که در آخر عمر خویش به سرزمینی فاضل تر بروم، به حرم آمدم که فاضل ترین سرزمین است. و نیز مرا آرزو بود که مرا خادمی باشد تا مرا خدمت کند، کنیزکی خدای عزوجل مرا عطا کرد. سوم آرزوم آن است که پیش از مرگ تو را بینم، دعا کن تا خدای ـ تعالی ـ مرا این کرامت روزی کند. یحیی جواب بازنوشت: اما آن که گفتی که مرا آرزوی بهترین سرزمین بود و یافتم، تو بهترین خلق باش و به هر جا که خواهی باش، که جای ها به مردان عزیز شود نه مردان به جای. و اما آن که گفتی مرا خادمی آرزو بود و بیافتم. اگر در تو مروّت و جوانمردی بودی خادمِ حق را خادمِ خود نگردانیدی، و او را از خدمت خدای بازنداشتی و به خدمت خویش مشغول نگردانیدی. تو خادم می باید باشی، مخدومی۱۳ آرزو می کنی! مخدومی صفات حق است و خادمی صفات بنده. و بنده را صفت حق آرزو کردن محال است.
اما آن که گفتی مرا آرزوی دیدار توست. اگر تو را از خدا خبر بودی، از منت یاد نیامدی. با حق، مصاحبت چنان کن که تو را از هیچ برادر یاد نیاید، که چون او را یافتی تو را به مَن هیچ حاجت نباشد. وگر او را نیافته ای از من تو را چه سود.۱۴
توصیه کلید بازگشتن به خدا، همراه با کوتاه کردن آرزوهای دنیوی از طریق یادآوری پیوسته مرگ و در نظر آوردنِ بازایستادن در برابر خداوند در روز قیامت است.۱۵
۱. همان، ج ۲، ص ۴۳۷.
۲. منّان: خداوند بسیار نعمت دهنده.
۳. دونان: فرومایگان.
۴. سنان: سرنیزه.
۵. برای قوت گرفتن جانت از روزی خوار، روزی مخواه.
۶. همان، صص ۴۸۱و۴۸۲.
۷. این برگ های پیر (مرتع الصالحین)، ص ۱۸۵.
۸. هر زیبارویی که به تو روی آورد فلک آن را از پیش چشم تو برمی دارد.
۹. اطوار: حالت ها و کیفیت ها.
۱۰. غمشان را در دل جای بدهم.
۱۱. چیزی که با آن رو به بقا نباشی.
۱۲. بهارستان و رسائل جامی، ص ۴۴۹.
۱۳. مخدومی: مخدوم بودن؛ مخدوم: آن که وی را خدمت کنند.
۱۴. شرح التعَرُّف، ج ۱، صص ۱۷۱و۱۷۲.
۱۵. چراغ راه دینداری (بازنویسی مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه)، ص ۳۴.
باز گذاشتن دری برای توبه
حکایت فضیل عیاض روزی نماز ظهر می گزارد. شخصی او را گفت: راهزنی و نماز ظهر چیست؟ گفت: ای برادر گوشه دَری باز می گذارم ـ از امانت داری و راستگویی و دوستی نیکان و طاعت های نهان ـ که یا از آن دَرْ دولت درآید یا از آن در بیرون توانم رفت که در این وحشت نمانم.
لاجرم چون گوشه در باز می گذاشت نور آشنایی از آن گوشه تابید و او را از آن ظلمت بیرون آورد، تا کار او چنین بالا گرفت که چهار هزار ولی از او و از یارانِ او به کمال رسیدند.۱
۱. مجموعه رسائل خواجه عبدالله انصاری، ج ۱، صص ۵۳ و۵۴.
آداب توبه
توصیه توبه کار باید چنان باشد که نفسی را از آن خویش ضایع نگذارد، و کردار بد خویش را در نظر بدارد و بنگرد که: چه کرده است، گفتار و کردارش چه بوده است، به چشم انصاف در آن نگرد و حکم کند که هر بنده ای که با خدای خویش چنین کند مجازات وی چه باشد و عذاب و عقوبت وی چون بود؛ همچنین عذاب دوزخ پیش چشم دارد تا آتش ندامت هر زمان در دل وی بالاتر رود؛ و دل به سوختن آید و چشم به گریستن آید و زبان به نالیدن آید و تن به گداختن آید. و خوفی تمام بر دل بنهد که آیا از این خطاهای من، و جفاهای من، درگذرند یا نی؟ آیا با من چه خواهند کرد؟ بیامرزند یا عذاب کنند؟ نفَسی در بیم و دمی در امید بگذراند و شب و روز به کار خدای مشغول گردد؛ به روز طعام نخورد، و به شب نخوابد، و به همه اوقات زبان به ذکر حق تعالی مشغول دارد به خصوص بامداد و شبانگاه که آن را خاصیتی است… و نیک باید کوشید تا تن را از آنچه بدان خو گرفته است، باز پس آرد و از درگاه شیطان به درگاه رحمان آرد.۱
توصیه پرده خود مَدَر، توبه کن که آنچه امروز از ظهور آن شرم می داری فردا ظاهر نشود که شرمساری آن جهان دشوار است. افعال زشت رها کن نه اینکه پرده زشتی برمی دار؛ که با خویش از سرِ جهل گویی که او می داند بگذار خلق هم بدانند. نه که او ستّار است؟! روا نباشد که پرده ای که حضرت او فرو گذاشته، تو برداری، تو گناه را رها کن، به عذر پیش آ و استغفار.۲
حکایت روزی شبلی اندر بیمارستانی شد. طبیبی دیوانه ای را معاینه نکرد، علّت ظاهر را علاج همی فرمود. شبلی به نزد او شد، گفت: ای خواجه! برای گناه چه علاج داری؟ طبیب فروماند، ندانست که چه جواب دهد. دیوانه آواز داد: یا شبلی! بیا اگر داروی گناه همی جویی، تا دارو آموزم. برو، ریشه نیازمندی بیار و برگ پشیمانی و تخم شکیبایی بیار، در هاونِ توبه بریز، به آب چشم و به دعا بیامیز و اندر دیگِ پرهیزکاری بریز و آتش محبّت زیر او روشن کن تا به جوش آید. برگیر و به باد پشیمانی سرد کن و اندر کاسه امید بریز، به وقت سحر برخیز، گو: «یاربّ! بد کردم.» اندر وقت، گناه از تو فرو ریزد و پاک گردی از بیماری گناه. شبلی گفت: متحیر شدم، گفتم: این نه سخن دیوانگان است. گفت: من دیوانه در دوستی خلقم، در دوستی خداوند دیوانه نی ام.۳
۱. مفتاح النجات، صص ۱۰۵و ۱۰۶.
۲. مجموعه رسائل خواجه عبدالله انصاری، ج ۱، ص ۳۹.
۳. منتخب رونق المجالس و بستان العارفین و تحفه المریدین، ص ۲۲۸.
معارف توبه در آیینه نیایش
نیایش آن کس که دفتر اعمالش سیاه است نه چون آن کس است که ایمانش تباه است، آن کس که در راه او فتاد نه چون آن کس است که از راه اوفتاد.
الهی، بنده جرم کرد خسته دل و آلوده دامن شد، کرم تو آواز داد که نصیب معیوبان با من شد؛ رحمت سبقت گرفت و فضل و کرم ضامن شد، تا لاجرم سگی آن هفت نفر را هشتم۱ شد.۲
الهی، اگر پاکان را استغفار باید کرد، ناپاکان را چه کار می باید کرد؟۳
ای بار خدای بنده پرور
وی کارگزار خلق مضطر۴
من بنده بسی گناه دارم
بر درگه تو امیدوارم
یارب به دعای مستمندان
یارب به عنای۵ دردمندان
یارب به سجود صبح خیزان
یارب به خشوع اشک ریزان
یارب به تصدّق۶ کریمان
یارب به تضرّع یتیمان
یارب به حضور سینه پاک
یا رب به سرشک چشم نمناک
یارب به یگانگی ذاتت
یارب به بزرگی صفاتت
یارب به ولای بنده دربند۷
یارب به خدایی خداوند
کز خوان کرم نواله ام۸ بخش
وز جام صفا پیاله ام بخش
انعام ز لطف بی کران کن
آنچ از تو سزد به حالم آن کن
عذرم بپذیر و عفو فرمای
انصاری چو عاجزست بخشای۹
الهی، گناه ما یک دانه ریگ و رحمتِ تو دریا، یک دانه ریگ در دریا چه پیدا؟!۱۰
ای روانِ همه تنومندان،
آرزوبخشِ آرزومندان،۱۱
رحمتت را کرانه پیدا نیست
نعمتت را میانه پیدا نیست
از تو دانم یقین که مستورم۱۲
پرده پوشیت کرده مغرورم۱۳
دل گمراه را رهی بنمای
مردم دیده را دری بگشای
تو ببخشای بر گِل۱۴ و دل ما
که بکاهد غم دل از گِل ما۱۵
الهی، به توبه پشیمانم، همان دان که نومُسلمانیم.۱۶
من کی ام بر آستانت یا اله
شرمساری، عذرخواهی از گناه
عمر ضایع کرده ای، سرگشته ای
خوار و زار افتاده ای چون خاک راه
گه ز سوز سینه ام سازی کباب
گه دلم خون گردد از حال تباه
می کشم ز اندیشه آخر نفَس
آه های سرد وقت صبحگاه
آه تا با دل چِه ها پرداختی
سرنوشت ما چه کردی آه آه
هر چه کردم، عفو فرما! زآنکه من
بر امید رحمتت کردم گناه
۱. با لطف و کرم الهی سگ جزو اصحاب کهف شد و آن هفت نفر با وجود این سگ هشت نفر شدند.
۲. مجموعه رسائل خواجه عبدالله انصاری، ج ۱، ص ۱۰۵.
۳. همان، ص ۴۲۲.
۴. مضطر: درمانده.
۵. عنا: درد و رنج.
۶. تصدّق: صدقه دادن.
۷. پروردگارا! به دوستی بندگانی که در بند بندگی تواند.
۸. نواله: لقمه.
۹. مجموعه رسائل خواجه عبدالله انصاری، ج ۲، صص ۶۰۵ و۶۰۶.
۱۰. همان، ج ۱، ص ۳۷۱.
۱۱. تنومند: صاحب تن و جسم که انسان است.
۱۲. یقین دارم که عیوب و گناهانم را می پوشانی.
۱۳. بیت حکایت از ستّاری باری تعالی می کند که بر بنده و خطاهای او پرده می کشد.
۱۴. گِل: کنایه از جسم.
۱۵. خلاصه حدیقه (برگزیده حدیقه الحقیقه)، صص ۶۸ و ۶۹.
۱۶. گناهان گذشته ما را ببخش و فرض کن که به تازگی مسلمان شده ایم. مجموعه رسائل خواجه عبدالله انصاری، ج ۱، ص ۳۸۷.
ادب حضور و شیوه بندگی
درک حضور خدا
نکته روایت کردند که سلیمان بن علی مر حمید طویل را گفت: مرا پندی ده. گفتا: چون به معصیتی مشغول گردی اگر گمان بری که خدای عزّوجل نمی بیند کافر گردی، و اگر همی دانی که می بیند، در کاری بزرگ گستاخی کردی.۱
۱. گزیده در اخلاق و تصوف، ص۸۴.
ادب حضور
حکایت گویند حارث محاسبی چهل سال روز و شب تکیه بر دیوار نزد و جز به دو زانو ننشست. از وی پرسیدند: خود را رنجه چرا می داری؟ گفت: شرم دارم که اندر مشاهدت حق جز بنده وار بنشینم.۱
۱. کشف المحجوب، ص ۴۹۲.
خداوند را حاضر دانستن
حکایت روایت کرده اند از عبدالله بن دینار که گفت: بیرون شدم از مکه با عبدالله بن عمر. اندر منزلی فرود آمدیم. شبانی از کوه فرو آمد. عبدالله او را گفت: گوسفندی از گله ات به ما فروش. گفتا من چوپانم. گفت: صاحب گلّه را بگو که گرگ بخورد. گفتا: پس صاحبِ صاحب گله را چه گویم؟ عبدالله بگریست. پس آن غلام را بخرید و آزاد کرد و گفت: تو را این سخن به آزادی آورد درین جهان، امیدوارم که در آن جهانت نیز آزاد گرداند.۱
۱. گزیده در اخلاق و تصوف، صص ۸۳ و۸۴.
شرم از حضور خدا
حکایت آدمیان باید حفظ آداب اندر مشاهدت معبود خود، از زلیخا آموزند که چون با یوسف خلوت کرد و از یوسف حاجت خود خواست، نخست روی بت خود به چیزی بپوشاند. یوسف علیه السلام گفت: چرا چنین می کنی؟ گفت: روی معبود بپوشیدم تا وی مرا بر بی حرمتی نبیند؛ که آن شرط ادب نباشد. چون یوسف به یعقوب رسید و خداوند ـ تعالی ـ وی را وصال وی کرامت کرد، زلیخا را جوان گردانید و به اسلام راه نمود و به زنی یوسف داد. یوسف خواست از وی کام گیرد. زلیخا از وی بگریخت. گفت: ای زلیخا من آن دلربای توام، از من چرا همی گریزی؟ مگر دوستی من از دلت پاک شده است؟ گفت: لا والله، که دوستی زیادت است، اما من پیوسته آداب حضرت معبود خود نگاه داشته ام. آن روز که با تو خلوت کردم، معبود من بتی بود و وی هرگز نمی دید، امّا به حکم آن که او را دو چشم بی بینا بود، چیزی بر آن پوشیدم تا تهمت بی ادبی از من دور باشد. کنون من معبودی دارم که بیناست بی وسیلت، و به هر صفت که باشم مرا می بیند. من نخواهم که آداب فرو گذارم.۱
۱. کشف المحجوب، صص ۴۹۳و۴۹۴.
بندگی واقعی
حدیث و نکته رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «بندگی کن خدا را آن طور که گویی تو او را می بینی، و اگر تو او را نمی بینی او تو را می بیند».
عبد سه حرف است: ع، ب، د. پس عین، علم بنده است به خداوند؛ و باء، بُعد (دور شدن) از هر آنچه غیر خداست؛ و دال، دُنُوّ (نزدیکی) اوست به خداوند متعال بدون حجاب.۱
۱. چراغ راه دینداری (بازنویسی مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه)، ص ۱۶۸.
فروتنی و بندگی خدا
حکایت خیر نسّاج روزی به حج می رفت. چون به در کوفه رسید، مردی او را بگرفت و ادعای بندگی او کرد و نام خیر بر او نهاد و گفت: تو بنده منی، خیر. او را مخالفت نکرد و تسلیم شد و پارچه بافتن به نزد او بیاموخت. آن مرد چون گفتی یا خیر، وی گفتی لبّیک. خیر بعد از آن سال ها خدمت او کرد. آن مرد شرم داشت گفت: من غلط کردم نام تو خیر نیست و تو بنده من نیستی، برو هر جا که خواهی. خیر گفت: اگر بنده تو نیستم، باری بنده ام و اگر خیر نیستم، امید دارم که خیر گردم، اگر مرا بِداری همچنان غلام باشم و خدمت تو کنم و هیچ تنگ خاطر نشوم. خواجه از او عذر خواست. خیر از نزد او برفت و نام خیر از خود برنداشت و گفت: نامی که مسلمانی بر من نهاده است آن را از خود برندارم، مرا به همان بخوانید.۱
چند پرسی که بندگی چه بُوَد
بندگی جز فکندگی۲ چه بود؟
نیستانی۳ که بر درش هستند
نه کمر بر درش کنون بستند؟۴
بلکه از مادر سنین و شهور۵
خود کمر بسته زاده اند چو مور۶
۱. مجموعه رسائل خواجه عبدالله انصاری، ج ۱، ص ۱۰۳.
۲. فکندگی: افتادگی و تواضع.
۳. نیستان: بی خودان.
۴. کمر بستن: کنایه از آماده خدمت بودن.
۵. سنین و شهور: سال ها و ماه ها.
۶. خلاصه حدیقه (برگزیده حدیقه الحقیقه)، ص ۶۷.
فرمانبری از خدا
پادشاهی به شکار می رفت و سگی به همراه داشت که در گردنش طنابی انداخته بود. در گورستان دیوانه ای دید، به وزیر خود گفت: با این دیوانه مِزاحی می کنم. وزیر گفت: مبادا بی ادبی کند؟ پادشاه گفت: عیبی ندارد پس رو به دیوانه کرد و گفت: ای دیوانه! این سگ بهتر است یا تو؟ دیوانه گفت: سگ هرگز از خدا نافرمانی نمی کند. پس اگر من و تو از خدا اطاعت کردیم، از این سگ بهتریم و اگر نافرمانی کردیم، این سگ بر من و تو شَرَف دارد.۱
۱. گنجینه لطایف (بازنویسی لطایف الطوایف)، صص ۱۶۳و۱۶۴.
بندگی کردن و با خدا بودن
توصیه برای خدا باش تا خدا برای تو باشد. برای خود مباش که هیچ چیز با تو نباشد.۱
نکته و توصیه خدا با بنده است. بنده باید که با خدا باشد، تا بنده حقیقی خدا شود. تا دوستی خدا تمام دل بنده را فرا نگیرد، بنده با خدا نتواند بود. چون بنده با خدا باشد، اگر نماز بگزارَد با حضور دل گزارد و اگر تسبیح گوید با حضور قلب گوید و اگر صدقه دهد با اخلاص دهد. با خدا بودن هنرهای بسیار و بی خدا بودن عیب های بسیار دارد. هر طاعتی که با حضور نباشد، آن طاعت همانند جسمی بی جان است و جسم بی جان ارزش ندارد.۲
توصیه اگر پای داری در بندِ او دار و اگر سری داری بسته کمندِ او دار.۳
توصیه نصیحت برادر خویش نگه دارید: اگر می خواهید که شما را به درگاه خداوند آبروی باشد، بر شما باد که در هر کار جانب خدای نگه دارید، و هر کجا باشید، و هر چه می کنید، و هرچه می گویید، و هر چه می اندیشید، بدانید که حق ـ سبحانه و تعالی ـ می بیند و می داند، و گفته تو می شنود و این همه فردا از تو خواهند خواست. از هر کاری که به قیامت برهانی برای آن ندارید بپرهیزید و گرد آن مگردید؛ که امروز آبروی خویش می برید، و فردای قیامت پرده خویش می درید، آنگه حسرت سود ندارد.۴
جهد کن تا ز نیست هست شوی
وز شراب خدای مست شوی۵
باشد آن را که دین کند هستش
گوی و چوگان دهر در دستش۶
هر که آزادکردِ۷ آنجایی است
حلقه در گوش و بند بر پایی است
لیکن آن بند به که مَرکب بخت
لیکن آن حلقه به که حلقه تخت۸
۱. حُسن دل، ص ۳۵.
۲. انسان کامل (بازنویسی الانسان الکامل)، ص ۱۲۹.
۳. در اختیار او باش. مجموعه رسائل خواجه عبدالله انصاری، ج ۱، ص ۱۷۱.
۴. اُنس التائبین، ص ۵۴.
۵. بکوش که از نیستی درآیی و جاودانگی یابی.
۶. روزگار به کام اوست.
۷. آزادکرد: آزادشده.
۸. لیکن بند بندگی از مرکب خوشبختی بهتر است و حلقه بندگی او از حلقه تخت پادشاهی بهتر. خلاصه حدیقه (برگزیده حدیقه الحقیقه)، ص ۳۱.
بیم و امید
توصیه مؤمن باید که میان بیم و امید باشد بر برزخی ایستاده، و همیشه به دیده امید در بهشت رحمت بنگرد و به دیده بیم در دوزخ قهر الهی بنگرد و از مکر خدا بترسد و به کرم او امید دارد البته نه چنان که از میان بیم و امید، یکی به دیگری غلبه کند که از فساد عقیدت و آفت معاملتی، توقف فترت عبادت به وجود آید.۱
۱. صوفی نامه، صص ۶۸ و ۶۹.
گناه ناامیدی
نکته گفته اند: نومید آنگه باید شوی که جفا بیش از رحمت ما داری یا گناه بزرگ تر از فضل ما داری، چون فضل ما بزرگ تر و رحمت ما بیشتر، نومیدی شایسته نیست. و نیز گفته اند: از رحمت ما نومید مگرد از بهر آن که چون گناه کنی تو آلوده گردی و چون نومید گردی ما را همی آلوده گردانی، خویشتن را به جفا نیالای و ما را به ملامت میالای که چون ما را پاک داری، پلیدی تو پاک برداریم.۱
۱. شرح التعرف، ج ۲، صص ۵۰۷ و ۵۰۸.
ناامیدی از کردار خویش
نکته رابعه را گفتند: به چه همی امید داری بیشتر؟ گفتا: به نومیدی از همه کردار خویش.۱
۱. گزیده در اخلاق و تصوف، ص ۲۳۲.
داروی رجا (امید)
نکته بدان، که بدین دارو هیچ کس را حاجت نباشد مگر دو بیمار را: یکی آن که از بسیاری گناه نومید شده است و توبه نمی کند و می گوید نپذیرند؛ و دیگر آن که از بسیاری کوشش و طاعت، خویشتن هلاک می کند و رنج بسیار؛ که طاقت آنچه را ندارد، بر خویشتن می نهد. این دو بیمار را به داروی رجا حاجت است. اما اهل غفلت را این، دارو نبود، بلکه زهر قاتل بود. امید را غالباً دو حاصل است:
حاصل اول عبرت گرفتن است، که اندیشه کند در عجایب دنیا و در آفرینش گیاه و حیوان و انواع نعمت، تا رحمتی بیند و عنایتی و لطفی که حد ندارد. حاصل دوم تأمّل است در آیات و اخبار امید، که آن نیز از حد بیرون است.۱
۱. کیمیای سعادت، ج ۲، صص ۳۸۹ـ۳۹۱.
نسبت خوف و رجا
نکته یقین را دو پَر است: یکی خوف و دیگری رجا، چه کسی تواند که به یک پر بپرد. رجا مرکب خدمت است و توشه و اسباب عبادت. و مَثَل ایمان چون ترازوست، یک کفه ترس و دیگر رجا و زبانه آن دوستی است.۱
۱. صد میدان، صص ۴۱و۴۲.
یقین
حکایت عیسی علیه السلام را پرسیدند که به چه نیرویی بر آب می روی؟
گفت: به ایمان و یقین. گفتند: ما نیز ایمان و یقین داریم. گفت: اگر دارید بر روی دریا بروید. قصد کردند که بروند، نتوانستند. گفت: چه شد شما را. گفتند: از موج می ترسیم. گفت: صاحب یقین از خدای ترسد، از موج نترسد. کسی که از خدای ـ تعالی ـ بترسد، امیدش هم به خدای ـ تعالی ـ باشد، پیوسته بندگی نماید. چنین کسی صاحب یقین باشد.۱
۱. مناقب الصّوفیه، ص ۷۹.
تواضع
تعریف تواضع
نکته تواضع افتادگی است در برابر حق… تواضعِ حق، جل جلاله سه چیز است: فرمان وی ببری، و زیر حکم وی پژمرده باشی، و در یاد کردن وی حاضر باشی.۱
نکته تواضع، تسلیم بودن است حکم حق را، و بر کرده او اعتراض ناآوردن، و هرچه او کند، پسند کار بودن. و در جمله این، دو سخن است: بندگی کردن و بنده بودن. بندگی کردن آن باشد که آن کنی که خدا پسندد؛ و بنده بودن آن باشد که هرچه خدا کند آن را پسندکار باشی.۲
۱. صد میدان، صص ۳۵و۳۶.
۲. شرح التعرف، ج ۳، صص ۱۲۵۹و۱۲۶۰.
اهمیت تواضع
نکته هیچ عبادتی نیست که مقبول و مورد رضایت خداوند باشد مگر آنکه در آن عبادت، تواضع باشد؛ یعنی باید با تواضع صورت گیرد.۱
حکمت یوسف بن حسین گفته است: همه نیکویی ها در اطاقی است و کلید آن تواضع و فروتنی است و همه بدی ها در اطاقی است و کلید آن خودپسندی و خودبینی.
جمع است خیرها همه در خانه ای و نیست
آن خانه را کلید به غیر از فروتنی
شرها بدین قیاس به یک خانه است جمع
و آن را کلید نیست به جز مایی و منی۲
هان احتیاط کن که نلغزی ز راه خیر
خود را به معرض خطر شر نیفکنی۳
جمله نغز تو زمین باش تا خداوند آسمان باشد؛ گاه بارانش بر تو می بارد و گاه آفتابش بر تو می بارد؛ گاه ابرش تو را در سایه خود می پروراند؛ گاه نسیم لطف او بر تو می وزد تا پخته گردی.۴
جمله نغز سپر بیفکن۵ تا بنده باشی که چون تو، تو، نباشی، بر خراب خراج نیست.۶
۱. چراغ راه دینداری (بازنویسی مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه)، ص ۱۲۰.
۲. مایی و منی: منیت.
۳. بازنویسی بهارستان جامی، صص۴۰ و۴۱.
۴. نامه های عین القضات همدانی، ج ۱، ص ۴۷.
۵. سپر افکندن: کنایه از تسلیم شدن.
۶. مجموعه آثار فارسی احمد غزالی (رساله عینیه)، ص ۱۹۸.
کیمیای فروتنی
توصیه بارکش باش نه بار نهنده. تحت حُکم باش نه حُکم کننده. سر فرُو دار تا به هر دری گریزی، همّت بلند دار تا به هر خسیسی۱ نیامیزی، خوش خو باش تا به هر دلی آمیزی.۲
جمله نغز از آسمان کلاه می بارد بر سرِ آن کس که سر فرو می آرد.۳
ای که تو مغرور بخت و دولت فرخنده ای
خواجه صاحب سریر۴ و مفرش افکنده ای۵
یا که خورشیدی به صورت یا که جمشیدی۶ به حُسن
یا چو زُهره۷ چهره داری یا چو مه تابنده ای
یا چو قیصر هست بر سر تاج و افسر مر ترا
یا که چون عیسی مریم تا قیامت زنده ای
یا گرفتن چون سکندر ملکت روی زمین
یا چو قارون صد هزاران مال و گنج آکنده ای
گر چه شدّادی۸ ولیکن نیستی ایمن ز مرگ
هیچ کس گفته است با تو تا ابد پاینده ای؟
آسمان چون ابر نیسان۹ بر تو گریان است زار
آن زمان کز غفلت خود همچو گل در خنده ای
آتش سودای دل چند از تن۱۰ و بادِ بُروت۱۱
خاک بی آبی۱۲ و آنگه با دماغ گنده ای۱۳
گر امیری، هم بمیری؛ پیر انصاری بدان
خواجگی از تو نزیبد سر بِنه چون بنده ای۱۴۱۵
۱. خسیس: پست و فرومایه.
۲. مجموعه رسائل خواجه عبدالله انصاری، ج ۲، ص ۴۳۶.
۳. همان، ص ۴۸۹.
۴. سریر: تخت.
۵. مفرش افکنده: فرش گسترانیده.
۶. جمشید: نام پادشاهی است.
۷. زهره: درخشنده ترین ستاره آسمان.
۸. شدّاد: حاکمی که برای برابری با خداوند، بهشتی ساخت، امّا همین که خواست در آن وارد شود، اجل امانش را برید.
۹. نیسان: ماه دوم بهار.
۱۰. تن: در اینجا منظور تنومندی و قدرت تن است.
۱۱. باد بروت: باد سبیل؛ باد زیر سبیل انداختن کنایه از غرور تکبر است.
۱۲. خاک بی آب: گِل خشک، آنچه آدم را از آن آفریدند.
۱۳. دماغ گندگی کنایه از غرور و تکبر است.
۱۴. بزرگی کردن زیبنده تو نیست همچون بندگان سر اطاعت فرود آور.
۱۵. مجموعه رسائل خواجه عبدالله انصاری، ج ۲، ص ۵۵۱.
دعوی بی معنی نکردن
نکته یکی به تن در راه حق می کوشد و یکی به دل شرابِ معرفت می نُوشد و یکی به دعوی می خروشد از کم دانی پندارد که از این کار خبر دارد،۱ به قول اینان پندارد حالِ اینان درمی یابد!۲ و یا به فکر و زیرکی پندارد که فهم کند حدیث بی خودی!۳
۱. از ناآگاهی گمان می کند که از کار و حال عارفان خبر دارد.
۲. گمان می برد که از ظاهرِ گفته های عارفان حال درونشان را درمی یابد.
۳. بی خودی: مستی، بی خبری. مجموعه رسائل خواجه عبدالله انصاری، ج ۱، ص ۲۲۷.
حقیقت خودپسندی
نکته بدان، ای رونده راه خدای _ عزَّوجلَّ _ که خودپسندی حالتی است که در باطن پیدا آید. اصلِ آن، از شاد بودن است به غیرِ خدای عزَّ و جلَّ و از بزرگ پنداشتن خود و خصلت های خود.۱
اصلِ این خصلت های ناپسندیده، جهل و غفلت است؛ زیرا حقیقتِ بسیاری چیزها را نمی توان درک کرد. و اگر درک می کند امّا فکر و اندیشه به سببِ غفلت یا شهوت های نفسانی آشفته شده است، و همین که تصوری سطحی در ذهنِ وی افتاده است، سببِ غرور وی گشته و وی بدان شادمان می بُوَد و می نازد. چنان که مردی برنج پاره ها یافته است و از نادانی زر پنداشته و بدان شادی می کند و می نازد.۲
۱. این برگ های پیر (مرتع الصالحین)، ص ۱۵۷.
۲. همان، ص ۱۵۸.
خود را به حساب نیاوردن
نکته اصل مسلمانی این است که هر که خود را کسی بداند، هلاک شود، همچنان که ابلیس. و هر که بر خویشتن اقرار کند که من هیچ کس نی ام دلجویی یابد، همچنان که آدم علیه السلام. ۱
جمله نغز در خود منگر، تا همه در تو نگرند.۲
جمله نغز هلاک در هر دو جهان، خویشتن را دیدن است و نجات در هر دو جهان، همه چیز اندر خداوند دیدن است.۳
۱. شرح التعرف، ج ۴، ص ۱۷۵۸.
۲. سِلک سلوک، ص ۲۹.
۳. شرح التعرف، ج ۲، ص ۶۹۱.
علاج عُجب
توصیه بدان که عُجب بیماری ای است که علت آن نادانی است. پس کسی را که شب و روز در عبادت یا کسب علم است، گوییم که عُجب تو از آن است که می پنداری این همه کار از تو سر می زند و انجام آن به سبب توانایی و دانایی توست یا از تو به وجود می آید. و اگر گویی: من همی کنم و به قوّت و قدرت من است، هیچ دانی تا این قدرت و قوت و ارادت و اعضا که این عمل بدان بود از کجا آوردی؟ اگر گویی: به خواست من بود این عمل، گوییم این خواست را چه کسی آفرید و چه کسی زنجیر اجبار اندر گردن تو افکنْد و تو را به کار واداشت؟ چراکه، هر که را اراده و خواست بر وی مسلط بکردند، وی را همچون مأموری فرستادند که برخلاف آن نتواند کرد، و خواست نه از وی است، بلکه وی را به اجبار به کار بسته اند. پس همه، نعمتِ خداوند است و عُجب تو به خویشتن از جهل است که هیچ چیز بسته به تو نیست… و همچنان باشد که مَلِک تو را اسبی دهد عُجب نیاوری، آنگه تو را غلام دهد، عُجب آوری و گویی مرا غلام به سبب آن داد که اسب داشتم و دیگران نداشتند. چون اسب نیز وی داده باشد چه جای عُجب بود؟۱
تمثیل پس اگر خزانه ای باشد محکم و درِ آن بسته و در آنجا نعمت بسیار باشد و تو از آن عاجز، که کلید تو نداری. خزانه دار کلید به تو دهد، در بگشایی و دست اندازی و آن نعمت برگیری، این نعمت را از کسی دانی که کلید به تو داد، یا دانی که از خودت نعمت به دست گرفتی؟ دانی که چون کلید فرا داد، به دست گرفتن را بس ارزشی نبوَد، و ارزش آن را بوَد که کلید به تو داد، و نعمت از جهت وی بود. پس همه اسباب قدرت تو که کلید اعمال است، همه عطای حق ـ تعالی ـ است.
پس هر که توحید به حقیقت بشناخت هرگز وی را عُجب نبود.۲
۱. کیمیای سعادت، ج ۲، صص ۲۷۸و ۲۷۹.
۲. همان، ص ۲۸۰.
اخلاص
تعریف اخلاص
بدان که نیت که باعث انجام عمل است اگر یکی بود آن را اخلاص گویند، و چون دو باشد آمیخته باشد و خالص نبود. و آمیخته چنان بود مثلاً که روزه دارد از بهر خدای ـ تعالی ـ ولیکن پرهیز از خوردن نیز مقصود بود برای تندرستی، یا کم خرج کردن مقصود بود نیز…. خالص آن بود که در آن نفس را هیچ نصیب نبود، بلکه برای خدای ـ تعالی ـ بود و بس…. تا آدمی از صفات بشریت خلاص نیابد این خلوص نیت سخت دشوار بود. و از این روست که گفته اند: که هیچ چیز سخت تر و دشوارتر از اخلاص نیست.۱
روایت روایت کردند که یکی از حواریان عیسی را پرسیدند که اخلاص چیست؟ گفت: آن که کاری کنی و دوست نداری که تو را بدان بستایند مردمان. دیگر آن که دلت پاک باشد از بدخواستن برای هیچ یک از مسلمانان، چنان که خدای ـ عزّوجلّ ـ فرمود: «انما المؤمنون اخوه؛ مؤمنان برادران یکدیگرند».۲
۱. همان، صص ۴۷۲و۴۷۳.
۲. گزیده در اخلاق و تصوف، ص ۱۶۴.
اهمیت اخلاص
جمله نغز یک مخلص آلوده گناه، بهتر از هزار عابد آلوده خودپسندی و ریا.۱
توصیه هر چه به کسی دهی، آن را رنگی یا بویی یا طعمی باید. کارهایی را که برای خداوند کنی نیز رنگ اخلاص باید تا از تو قبول کند، و با اخلاص قدر باید. اگر این نباشد عبادت همه عابدان ـ که رنگ اخلاص و بوی حرمت ندارد ـ بیاوری، همه باد است. اگر یک کار برای خشنودی خدای بکنی، کار دنیا و آخرت تو بسامان آید. کاری بزرگ است بی نیاز را خشنود کردن، و کاری آسان است نیازمند را خشنود کردن، و آن کار بزرگ، به رنگ اخلاص آسان گردد، نه هر چند بیشتر کنی بهتر باشد، هر چه به اخلاص تر کنی بهتر باشد. اگر خداوند را خواهید، او را باشید، تا او شما را باشد.۲
۱. روضه المذنبین، ص ۹۳.
۲. اُنس التائبین، صص ۵۴ و ۵۵.
اقسام اخلاص
نکته اخلاص، کار برای خدا کردن است و آن سه قسم است: اخلاص شهادت و آن در اسلام است، و اخلاص خدمت و آن در ایمان است، و اخلاص معرفت و آن در حقیقت است.
اخلاص شهادت را سه گواه است: کوشیدن بر امر وی، و شرم داشتن از نهی وی، و آرام گرفتن به رضای وی.
اخلاص خدمت را سه گواه است: نادیدن خلق در پرستیدن حق، رعایت سنت در کار حق، و یافت حلاوت در خدمت حق.
اخلاص معرفت را سه گواه است: بیمی که از گناه باز دارد، امیدی که به طاعت وادارد و مِهری که حکم او را بر تو گوارا کند.۱
۱. صد میدان، ص ۳۱.
راه خالص ساختن عبادت
توصیه و حدیث سبب اخلاص در طاعات و عبادات همانا توفیق الهی است. اصل چنین اخلاصی در آن است که انسان عمر خود را به اندازه یک روز بداند. رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «دنیا ساعتی است، پس آن را در طاعت خدا بدار».۱
۱. چراغ راه دینداری (بازنویسی مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه)، ص ۳۴.
طاعت بدون اخلاص
نکته هر نعمتی که در او شکر نیست نقصان دو جهانی است و هر شدّت و دشواری که در او صبر نیست هلاکت و زیان جاودانی است و هر طاعتی که در او علم و اخلاص نیست ضایع کردن زندگانی است.۱
۱. مجموعه رسائل خواجه عبدالله انصاری، ج ۱، ص ۱۴۱.
خلوص عمل نه بسیاری آن
توصیه ابوالقاسم حکیم سمرقندی گوید: هر که به نیکوکاری مشغول است اگر به فضایل نرسد، عذرش پذیرفته است. همّت خاصان، نیکوکاری است و همّتِ عوام، بسیار کاری است و برخورداری نیکی را است نه مر بسیاری را… و بزرگ تر اخلاص آن است که به کار خداوند ـ عزَّوجلَّ ـ از خلق ستایش خود را نخواهی.۱
۱. این برگ های پیر (مرتع الصالحین)، ص ۹۴.
صدق در دعوی بندگی
تمثیل اگر تره فروشی گوید: من سلطانم، دروغ می گوید؛ اگر چه این لفظ چون سلطان گوید راست بود. و چون تو «لا اله الا الله» می گویی، در حق تو دروغ است اگر چه در حقّ اهل یقین راست است. تو می گویی که من جز یک خدای نمی دانم و نمی بینم و نمی پرستم، آنگه نفع و زیان به دست سلطان دانی، و عطا و منع از او می شناسی، این دروغ بود. تا تو خود را پرستی، «لا اله الا الله» نیست. بنده نیستی، ادعای بندگی چرا کنی!۱
۱. نامه های عین القضّات همدانی، ج ۱، صص ۲۳۴و۲۳۵.
خلوص نیت
حدیث امام صادق علیه السلام فرمود: «هر کس که صاحب نیت صادق باشد، دارای قلبی سلیم است؛، زیرا سلامت قلب از وسوسه های نامطلوب، تنها با خالص کردن نیت برای خدا در همه کارها حاصل می شود.» خداوند تعالی در توصیف روز قیامت می فرماید: «روزی که هیچ سودی ندهند مال و فرزندان، مگر کسی را که خدا به او قلب سلیم داده است.»۱ رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «نیت مؤمن بهتر از عمل اوست. و همچنین فرمود: «همانا همه اعمال بستگی به نیات دارد و برای هر کس آنچه نیت کرده است، خواهد بود».۲
۱. شعراء: ۸۸ و ۸۹.
۲. چراغ راه دینداری (بازنویسی مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه)، ص ۳۷.
شکر
اهمیت شکر
نکته شکر نعمتِ خدا بر همه واجب است به اندازه ای که خداوند دستور داده است، نه به میزان حقّی که او بر ما دارد؛ زیرا اگر آدمی سراپا شکر و سپاس شود، باز نمی تواند حق شکر یک جزء از هزاران جزء نعمت های او را به جا آورد.۱
نکته خدای را عزّوجل بر تو نعمت های بسیار است، و شکر آن بر تو واجب است و هر که نعمت خدای عزّوجلّ را شکر نکند، نعمت وی به زوال آید، و شرم و خجالتِ کم کاری در قیامت بماند. و هر نعمت که به مرگ پایان یابد، آن نعمت را به نزدیک خردمندان چندان ارزشی ندارد؛ که عمر اگرچه دراز بود، چون سپری شد درازی آن سود ندارد.۲
آدمی سوی حق همی پوید
آن نکوتر که شکر او گوید
موضع کفر نیست جز درِ رنج
مرجع شکر نیست جز سر گنج۳
۱. پند پدر (بازنویسی قابوس نامه)، ص ۱۵.
۲. نصیحه الملوک، صص ۱و۲.
۳. خلاصه حدیقه (برگزیده حدیقه الحقیقه)، ص ۳۲.
انواع شکر
حکایت یکی ابوحازم را پرسید: چیست شکر دو چشم؟ گفت: آن است که اگر نیکی بینی نگاه داری و اگر بدی بینی بپوشانی. پرسید: چیست شکر دو گوش؟ گفت: اگر نیکو شنوی نگاه داری و اگر بد شنوی فراموش کنی. پرسید: چیست شکر دو دست؟ گفت: نگیری آنچه ناشایست باشد و باز نداری حقّ خدای را. پرسید: چیست شکر زبان؟ گفت: غیبت نکنی و استغفار کنی. پرسید: چیست شکر پای؟ گفت: به مسجد روی و به جایی نروی که نباید رفت. اگر این به جای آری، شاکر باشی چنان که سزای شکر است. امّا آن که به زبان شکر کند و به دیگر اندام ها نکند، مَثَل وی چون کسی باشد که جامه برگیرد و نپوشد.۱
۱. گزیده در اخلاق و تصوف، ص ۱۶۱.
مراتب شکر
حدیث و نکته امام صادق علیه السلام فرمود: «در هر نَفَس از نَفَس های تو، شُکری بر تو واجب است، بلکه هزار شُکر یا حتّی بیشتر».
پایین ترین مرتبه شکر، آن است که نعمت را از جانب خدا ببینی بدون اینکه به علتی غیر خدا که قلب به آن تعلّق دارد توجه کنی؛ و همچنین شکر در راضی بودن به چیزی است که خدا اعطا کرده، و این که به وسیله نعمت های خدادادی، معصیت خدا و مخالفت با دستورات او در چیزی صورت نگیرد.۱
۱. چراغ راه دینداری (بازنویسی مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه)، ص ۴۳.
شکرِ توفیق شکر
گیرم ار موی ها زبان گردد
هر زبان صد هزار جان گردد
تا بدان شکر او فزون گویند
شکرِ توفیق شکر، چون گویند؟
شاکر لطف و رحمتش دیندار
شاکی قهر۱ و غیرتش۲ کفّار۳
۱. قهر: چیرگی.
۲. غیرت: پاسبانی از عزت و شرف، اهانت ناپذیری.
۳. خلاصه حدیقه (برگزیده حدیقه الحقیقه)، ص ۳۳.
شکر در بلا و مصیبت
نکته و توصیه بر هر بلایی پنج گونه شکر واجب است:
یکی مصیبتی که در تن بود و در کار دنیا بود، و در کار دین نبود، پس آن مصیبت را شکر باید…. دوم آن که بیماری و بلایی که تو را رسیده از آن گونه بلاها نیست که از آن بدتر نتواند باشد، شکر باید کرد که بدتر از آن وقوع نیافت… سوم آن که هیچ عقوبت نیست که اگر به آخرت می افتادی سخت تر نبودی، شکر باید کرد که عقوبت تو در دنیا بود…. چهارم آن که این مصیبت بر تو نبشته بود در لوح محفوظ و در راه بود. چون از راه برخاست و پس پشت افکنده شد جای شکر بود…. پنجم آنکه مصیبت دنیا ثواب آخرت باشد از دو وجه: یکی آنکه ثواب بزرگ بود؛ چنان که در روایات آمده است. و دیگر آن که سرچشمه همه گناهان، الفت گرفتن است با دنیا؛ چنان که دنیا بهشت تو شود و رفتن با حضرت الهیت زندان تو شود. هر که را در دنیا به بلاها مبتلا بکردند دل وی از دنیا متنفر شود و دنیا زندان وی شود و مرگ خلاص وی بود. هیچ بلا نیست که نه تأدیبی است از حق تعالی. و اگر کودک عاقل بود چون پدر وی را ادب کند شکر کند، که فایده آن بسیار بود.۱
۱. کیمیای سعادت، ج ۲، صص ۳۸۱و۳۸۲.
رضا
تعریف رضا
نکته رضا، خشنود گشتن است در همه احوال به قضا و حکم خداوند تعالی. رضا آنگه حاصل شود که آدمی از حقیقت تقدیر و قضا باخبر گردد و حقیقت قضا و قدر آن وقت شناخته شود که نور توحید به مدد عنایت و هدایت در دل قرار گیرد و دل بر آن روشن و آراسته و پاک گردد.۱
نکته ابوالقاسم حکیم گوید: رضا، آسودن دل است بی حیلت جویی. چون بنده همه آن کند که خداوند عزّوجل پسندد، و همه آن پسندد که خداوند تعالی کند، خداوند تعالی در دنیا و آخرت همه آن کند که وی خواهد.۲
حکمت ذوالنون گفت: رضا، شادی دل است به تلخی قضای الهی.
رُوَیم گفت: رضا آن است که احکام او را به شادی بپذیری و عمل کنی. و این مانند سخن ذوالنون است؛ چنان که عوام از بلا گریزان اند، خاصان بلا جویان اند.۳
۱. صوفی نامه، ص ۸۹.
۲. این برگ های پیر (مرتع الصالحین)، ص ۲۴۲.
۳. شرح التعرف، ج ۳، ص ۱۳۱۲.
اهمیت رضا
نکته
آنِ اویی تو، کم ستیز بر اوی
گر گریزی از او، گریز در اوی۱
جان و تن را به کردگار سپار
تا درون سرا بیابی بار۲
۱. اگر از عذاب او می گریزی به خودِ او پناه ببر.
۲. خلاصه حدیقه (برگزیده حدیقه الحقیقه)، ص ۶۴.
فایده رضا
توصیه اگر کسی خواهد که همه وقت خوش باشد، آن خورد که یابد و آن پوشد که دارد و راضی باشد بدانچه حق با او کند.۱
۱. سِلک سلوک، صص ۴۳و۴۴.
کمال رضا
حکایت ابویزید را پرسیدند: کمال رضای بنده از خدا چیست؟ گفت: صفت کمال نتوانم گفتن، لکن از صفت خویش چیزی بگویم. رضای من از او بدان جای رسیده است که اگر بنده ای را به علیین۱ برآرد جاودان و مرا به اسفل السافلین۲ فرو برد برای همیشه، راضی تر از آن بنده باشم.۳
حکایت روایت کردند که ابراهیم ادهم بنده ای خرید و او را گفت: چه خوری؟ گفت: آنچه تو خورانی. گفت: چه پوشی؟ گفت: آنچه تو پوشانی. گفت: چه نام داری؟ گفت: آنچه تو نام کنی. گفت: چه کار کنی؟ گفت: آنچه تو فرمایی. گفت: تو را خواست نباشد؟ گفت: بنده را خواست نیست با وجود خواست صاحبش. ابراهیم روی به خود آورد و با خویش گفت: ای بنده خداوند تو هرگز در عمر خود یک ساعت با خداوند خود چنین بنده ای بوده ای که او تو راست؟۴
۱. علیین: بالاتر طبقه بهشت.
۲. اسفل السافلین: پایین ترین طبقه جهنم.
۳. شرح التعرف، ج ۱، ص ۱۷۶.
۴. گزیده در اخلاق و تصوف، ص ۲۴۱.
راه رضایت مندی
حکایت اندر آثار است که موسی علیه السلام گفت: بار خدایا، مرا راه نما به کرداری که چون آن بکنم تو از من راضی گردی. خداوند ـ عزوجل ـ گفت: تو آن نتوانی کرد. موسی علیه السلام سجده کرد و تضرع نمود. خداوند ـ تعالی ـ بدو وحی فرستاد: یا پسر عمران! رضا و خشنودی من از تو اندر رضای تو به قضای من است. یعنی چون بنده به قضاهای حق راضی باشد، علامتِ آن بود که خداوند ـ تعالی ـ از وی راضی است.۱
توصیه به تقدیر خدا راضی شو تا او از تو راضی شود.۲
۱. کشف المحجوب، ص ۲۷۱.
۲. حُسن دل، ص ۹۶.
رضا به دوزخ
نیایش
بر درت خوب و زشت را چه کنم
چون تو هستی بهشت را چه کنم
گر به دوزخ فرستی از در خویش
میروم نی به پای بر سر خویش۱
۱. خلاصه حدیقه (برگزیده حدیقه الحقیقه)، ص ۷۱.
رضا به قضا
حکایت در قبیله ای از قبایل عرب زاهدی بود که خلق در حوادث و وقایع رجوع بدو کردندی و آرامش و سکوت خود، به پندها و نصایح او دیدندی. اتفاقاً شبی سگان آن قبیله همه بمردند. بامداد اهل قبیله نزد زاهد برفتند و حال باز گفتند. زاهد گفت: شاید که صلاح شما در مردن آنها باشد. شب دیگر همه مرغان آن قبیله بمردند. اهل قبیله ها نزد زاهد رفتند و حال باز گفتند. زاهد گفت: شاید که صلاح شما در مردن آنها باشد. آن قوم گفتند: سگان پاسبان ما بودند و مرغان مؤذّنان ما، در مردن اینها چه صلاح باشد؟ زاهد گفت: شاید که عالم السرّ و الخفیات۱ ـ تعالی و تقدس ـ را در این زیر سرّی است که آن خفی باشد، که عقول ما بدان نمی رسد. شب دیگر هر چند خواستند، آتش افروزند از هیچ آتش زنه آتش بیرون نیامد و این اندیشه در سر ایشان افتاد که این چه بلاهاست که بر ما می رسد. روز دیگر معلوم شد که آن شب لشکر خصم در نواحی آن قبیله تاخته بود و همه ولایت ها غارت و یغما کرده بودند، چون نزدیک آن قبیله رسیدند، روشنایی ندیدند و آواز مرغ و بانگ سگ نشنیدند، گمان بردند که این قبیله خراب است. آن مردمان خلاصی یافتند و سخن آن زاهد که هر بار می گفت: شاید که صلاح شما در این است، همه راست شد.۲
نیایش
یا رب دل خلق را به رحمت جان ده
دردِ همه را به صابری درمان ده
من بنده ندانم که چه می باید خواست
داننده تویی هر آنچه بهتر آن ده۳
۱. عام السرّ و الخفیات: نامی از نام های خداوند است.
۲. سِلک سلوک، صص ۲۳و۲۴.
۳. مج
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 