پاورپوینت کامل نیمه شب ۱۱۹ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل نیمه شب ۱۱۹ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۱۹ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل نیمه شب ۱۱۹ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل نیمه شب ۱۱۹ اسلاید در PowerPoint :

>

فضیلت پاورپوینت کامل نیمه شب ۱۱۹ اسلاید در PowerPoint و اعمال آن

شب به خشیت

توصیه ـ روز به تواضع و حسن خُلق خندان باش چندان که خاک شوی، شب به مسکنت و خشیت گریان باش تا از جمله گناهان پاک شوی چنان که کفک دریاها بر لب است، کمالات سرمستان حقّ در شب است.۱

ما را دلیست گوهر دریای نیم شب

گوهرفشان محنت غم های نیم شب

گو خواجه صبحدم به تماشای گل رود

ما را بس است ذوق تماشای نیم شب

هر قطره ای ز اشک تو در وقت صبحدم

بهتر هزار بار ز دُرهای نیم شب

یک صبحدم چو صبح برآور دَمی ز دل

تا وا شود ز بهرِ تو درهای نیم شب

خوش دولتی که سیر تو باشد به سوی عرش

هر شب ز کنج مسجد اقصای نیم شب

ما را همین بس است تفاخر که هر شبی

در می کشیم جام غم افزای نیم شب

ما مُلک نیم روز به یک جو نمی خریم

آرام ماست ناله نجوای نیم شب

ساقی بیار باده که تاراج گشت دل

از نغمه های صبح و نواهای نیم شب

مطرب بنال ور نه بشورند عاشقان

در شورش سحرگه و سودای نیم شب

انصاریا دریغ که هرکس نمی شود

واقف به سِرّ صبح و معمّای نیم شب۲

اعمال پاورپوینت کامل نیمه شب ۱۱۹ اسلاید در PowerPoint

شبروان از کوی دلبر خوش نشان ها داده اند

شبروان از دوزخ ایمن وز بهشت آزاده اند

شبروان لبیک گویان اشک ریزان می روند

شبروانش خود ز بهرِ این دو معنی زاده اند

شبروان در روز هجران تا به شب هو گفته اند

باز هر شب تا به روز از بهرِ هو استاده اند

شبروان مستند و حیران زین سبب هر نیم شب

ترک هستی گفته اند و فارغ از سجّاده اند

شبروان شب ها به گریه همچو ابر نوبهار

آه شب را توشه کرده بهر مرگ آماده اند

شبروان هر شب ز بیم وحشت شب های گور

اشک حسرت تا به روز از دیده ها بُگْشاده اند

شبروان از آبِ نابِ دیده غسلی ساخته

روی را بر خاک پاک «اسجدوا» بنهاده اند

شبروان لبیک «عبدی» هر شب از هو بشنوند

لاجَرَم سرمست عشق از جرعه این باده اند

ساقیا در دِه شراب شوق او کین شبروان

ز اه شب هر نیم شب سرمست عشق افتاده اند

خواب شب بر چشم عاشق بسته اند ای شبروان

تا صلای عشق هو در جان او در داده اند

پیر انصاری مداما ساده شو آزاده شو

زانکه سرمستانِ شب رو ساده و آزاده اند۳

دانستن قدر پاورپوینت کامل نیمه شب ۱۱۹ اسلاید در PowerPoint

هرکه هر نفس و هر دم را با یاد حضرت دوست و با شهود وجود پر جود او گذراند گوید که همه اوست، پس اگر انفاس متبرّکه او احیای اموات نفوس و قلوب نماید، بعید نبود. حکیم غزنوی چنین سروده است:

تا بی توأم از عدم کمم کم

چون با تو شوم همه جهانم

گر از نَفَسم حیات زاید

از تو بود ای تو عقل و جانم

در سر کنم از فنا أنا الحق

مفتون توأم ز در مرانم۴

خوابیدن نشانه غفلت

نکته ـ بیداران این راه گویند: پیش از این روزگاری بود، چون مرد چهل سال شدی جامه خواب را در نوشتی و خواب را وداع کردی و گفتی بعد از چهل سالگی خواب نتوان کرد. ای هفتاد سالگان، دیده اعتبار بگشایید و این سخن را آیینه وقت خود سازید و بیش از این خود را در خواب خرگوش مدارید که بعد از هفتاد سال در خواب غفلت نتوان خفت.۵

شاه شهرِ شبروان عشقست و شب دستورِ او

سوی شاه عشق نتوان رفت بی دستورِ شب

قدر روز خود ندانند اهل غفلت سال و ماه

قدر روز خود که داند؟ آنکه شد رنجورِ شب

هم کنون باشد که باشی روز و شب در زیر خاک

جانِ تو پژمان روز و قالبت مهجور شب

دلبرا سرمست طورت بود یک موسی ولیک

صد هزاران موسی سرمست بین در طور شب

پیر انصاری فقیرم گر ندانی کیستم

عاشقم چون روز نوری دیده ام در نور شب

امّا وای بر آن کسانی که روز سرمستِ سُرورند و شب مشغول شرورند و صبح در خوابِ غرورند، نمی دانند که فردا مِنْ اصحاب القبورند.

عمرم به غم دنیی دون می گذرد

هر لحظه ز دیده اشک خون می گذرد

شب خفته و روز مست هر صبح خمار

اوقات عزیز بین که چون می گذرد۶

فضیلت شب زنده داری

شبروان راه محبت گویند: عاشق، شب را بیش از آن دوست دارد که روز را؛ بنابر آنکه در روز وقت او را عاقبت به ساعتی غیری غارت کند، امّا شب همه شب با دوست می گذرد و شبی که با دوست باشد، روشن تر از آن روزی بود که با غیر دوست باشد. آری چون با غیر باشی، غیر باشی و چون با دوست باشی، دوست باشی.۷

مواهب پاورپوینت کامل نیمه شب ۱۱۹ اسلاید در PowerPoint

ما را دلیست فارغ و بالغ ز هر دو کون

با درد صبح طالب درمانِ نیم شب

ما را دلیست واله حالات بوالعجب

سرمست روزِ قربت و حیرانِ نیم شب

ما را ز دوست فقر و نیازست مرحبا

پر گشته از مواهب و احسانِ نیم شب

ما را درون سینه بی کینه حاصل است

گلدسته های عشق ز بستانِ نیم شب

ما را دو پای سعی و طلب داده است یار

بهر طواف کعبه رضوانِ نیم شب

خندان بود به روز قیامت کسی که او

موصوف شد به دیده گریانِ نیم شب

خواهی که چشمِ جانِ تو بینا شود چو من

بنشین دمی به حلقه مردانِ نیم شب۸

توفیق عبادت

حکایت ـ بشنو بشنو، ذوالنون مصری می گوید: مرا کنیزکی بود به غایت سیاه وقتی نیم شب [بر]خاسته بود و می گفت و مناجات می کرد، خداوندا! به حقّ آنکه مرا دوست می داری چنین کن، چنان کن. گفتم ای سیاهک تو چگونه دانی که خدای تو را دوست می دارد، گفت از آن می دانم که مرا در این نیم شب توفیق داده است که برخاسته ام و او را می پرستم و تو را در بستر غفلت در خواب گذاشته است، از آن در غفلت می خسبی.۹

خلوت، سکوت و شب زنده داری

حدیث ـ امام صادق(ع) فرمود: آسایش حقیقی برای مؤمن نیست مگر هنگام لقاء با خداوند، و غیر از آن آسایش در چهار چیز است: ۱. سکوتی که در آن به حال قلبت و خویشتنت در آنچه بین تو و خدای توست معرفت پیدا کنی؛ ۲. خلوتی که به واسطه آن از آفات ظاهری و باطنی روزگار نجات پیدا کنی؛ ۳. گرسنگی ای که شهوات و وساوس با آن نابود شود؛ ۴. و شب زنده داری ای که قلبت بدان منوّر، و طبعت بدان مصفّا و روحت بدان تزکیه شود.۱۰

ای در حرم قدس تو کس را جا نی

عالم به تو پیدا و تو خود پیدا نی

ما و تو ز هم جدا نه ایم امّا هست

ما را به تو حاجت و تو را با ما نی۱۱

۱. مجموعه رسائل خواجه عبدالله انصاری، ج ۲، ص ۵۵۳.

۲. همان، صص ۵۵۷ و ۵۵۸.

۳. چراغ راه دینداری (بازنویسی مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه)، ص ۷۹.

۴. حُسن دل، ص ۷۱.

۵. سِلک سلوک، ص ۹۲.

۶. مجموعه رسائل خواجه عبدالله انصاری، ج ۲، ص ۵۹۹.

۷. سِلک سلوک، ص ۹۶.

۸. سِلک سلوک، ص ۹۹ [بازنویسی].

۹. مجموعه رسائل خواجه عبدالله انصاری، ج ۲، صص ۵۶۵ و ۵۶۶.

۱۰. حُسن دل، ص ۷۵.

۱۱. همان، صص ۵۵۹ و ۵۶۰.

عشق الهی و شیوه عاشقی

ضرورت بحث

چون در این روزگار در افواه مردمان سخن عشق و عاشقی بسیار می رود، واجب بود تفصیل و تفسیر «عشق» گفتن تا مبتدیان را غلط نیفتد. اکنون تفصیل عشق و عاشقی چیست و داوری نکنی.۱

مفهوم عشق

بدان که عشق را از «عشقه» گرفته اند و «عشقه» گیاهی است که کس نبیند از کجا برآید، و کی برآید؛ آن وقت ببینند که بر سرِ درخت رسیده باشد، و درخت را به صفت خویش گردانیده. هرچند کوشی تا از درخت آن را باز کنی، و بسیار رنج برگیری آخر باز و برنیایی؛ اگر یک ذره از آن بر درخت بماند همه درخت را فرا گیرد، سرمای زمستان آن را خشک تواند کرد و بس. اما چندان باشد که گرمای تابستان باز پیدا آید، او هم بازان سر پی خویش شود؛ چون بنگری باز بر سرِ درخت رسیده باشد، و بازان درخت از دو کار یکی بکند: یا درخت را خشک کند و از بن ببُرد، و یا داغ خویش بر وی نهد که هرگز از داغ وی خالی نباشد. «عشق» را از این «عشقه» گرفته اند، و «عشقه» این گیاه است که بر هر چه آویزد او را از صفت خویش بگرداند.

چون اصل عشق بدانستی که او چه کند آنگه بیان او آسان شود، و زود دریاوی، و عشقت آرزو کند، و همه با عاشقان خواهی که نشینی؛ اما نیک تدبر باید کرد تا دانی که اصل هر دوستی با چه گردد، و از چه خیزد، و عشق کی گردد، و نام عاشقی او را کی راست آید.۲

مَثَل عاشقی

مثل عشق و عاشقی چون مثل توانگران است: کس بود که بر دویست درم اسم توانگری یاود، و کس بود که بر هزار درم، و کسی بود که بر صد هزار درم، و کس بود که بر هزار دینار، و کس بود که بر صد هزار گوهر اسم توانگری دارد. در نام یکی اند؛ اما می نگر تا از یک توانگر تا به دیگری چند فرق است. عاشقان هم چنین اند: از عاشقی تا عاشقی بسیار تفاوت است. در هر عصری یک عاشقی اوفتد؛ از گاهِ مجنون باز نیز چنین بوده است. در هر چند عصری مجنونی یا وامقی اوفتد.۳

عشق الهی

اما بدان که دوستی حق سبحانه و تعالی بر چند روی است: اول ارادتی پیدا آید، آن گاه آن ارادت مِهر گردد، و آن مِهر عشق گردد. کس باشد که در این درجه پای باز کند، و از آنجا فراتر نیاید تا به در مرگ. و آن عشق همچون توانگری باشد که بر دویست درم اسم توانگری یافته باشد، و کس بود که مِهر وی شوق گردد، و آنجا عشق پیدا آید؛ و کس بود که شوق وی ولایت گردد، و آنجا عشق پیدا آید؛ و کس بود که ولایت وی خُلّت گردد، و آنجا عشق پیدا آید؛ و کس بود که خُلّت وی محبت گردد، و آنجا عشق پیدا آید. و این هر پنج که یاد کرده آمد، همه بر مقدار عقل ایشان گردد.

هرکه را عقل اندک تر باشد زودتر عاشق گردد؛ اما عشق وی فراخور عقل وی باشد. چون به عقل تمام باشد آنگه عاشق گردد. بعد از نبوّت هیچ درجه ورای آن نباشد که با عقلِ تمام مرد عاشق شود.۴

تأثیر عشق

اما بدان که عشق سلطان سرکش است و بی رحم و ناباک؛ در هر دلی که در شود بازان دل و بازان تن همان کند که آن «عشقه» بازان درخت کرد: یا از بُنَش ببرد، و یا داغ خویش بر وی نهد که هرگز هیچ کس از او نیز برنخورد، و یا رنگیش دهد که همه عالمیان در رنگ او عجب بمانند.

عشق با دل عاشقان هم این کند. عشق نه بازی کاری است، و نه کس را به وی دیدار است، و نه نیز با هرکس فرا سازد، و نه نیز با هر جای مسکن گیرد، و نه نیز در هر دلی گنجد، و نه نیز هرکس سخن وی تواند گفت، و نه نیز هرکس تواند شنید. عشق را دلی باید از هفت آسمان و زمین فراخ تر. و این سخن چنان می گویم که فهم تو دریاود؛ و اگر نه از آنجا که حقیقت است هرچه خدای عزوجل آفریده است در دل عاشق غرقه شود، چون عدسی باشد که در دهن افگنی!

مَثَل دل عاشق چون مَثَل دریاست: هرکس در دریا نتواند رفت، و فرا کران دریا هم نتواند رفت مگر که ملّاح باشد یا غوّاص. یا کسی گوید من در دریا شوم تا بنگرم که قعر دریا چون است یا چند است، که من در فلان حوض یا در فلان رود شنا آموخته ام. اکنون دریا بنگرم تا چند است. نادان تر از آن کس مدان که او چنین کند. همه عالمیان دانند که او هرگز دریا ندیده است که او می گوید: من دریا را با شنا باز گذارم، و قعر وی بنگرم. برو سلیم دلی مکن! که دریا نه آن جوی در سرای توست، یا آن حوض باغ توست که تو در آنجا تصرّف کنی. وقت باشد که دریا موج زند به ده فرسنگ؛ شهرها در خود کشد و فرو برد که یک ذرّه از آن هیچ کس باز نیاود.۵

نهایت دوستی

مَثَل دوستان خدای عزوجل چون مَثَل قربان است، و مَثَل عشق چون آتش است؛ اگرچه قربان نیکو باشد، تا به آتش بیان نکنی پیش ملوک نتوان برد. همچنین همه دل عزیزان عزیز است، و به کارد مجاهدت قربان کرده اند؛ ولیکن هرچه به آتش عشق بریان نکرده اند خوان ملوک را نشاید. دل را باید که به بندِ لطف ببندند، و به کاردِ مجاهدت بکُشند، و به نور محبت برافروزند، و به آتش عشق بسوزند.۶

ابعاد عشق

عشق چه بود قطره دریا ساختن

از دو عالم با خدا پرداختن

عشق آن باشد که باطل حق شود

قید را بگذارد و مطلق شود

عشق از هستی خود وارستن است

در بقاء سرمدی پیوستن است

عشق افراط محبت گفته اند

در این معنی چه نیکو سفته اند

عشق آمد عروه الوثقای دین

عشق باشد رهبر راه یقین

عشق عاشق را بود حبل المتین

عاشقی بالاتر است از کفر و دین

عشق دریایی است بی قعر و کران

عشق بیرون است از شرح و بیان

عشق مرآت جمال روی اوست

عشق آرد مر تو را تا کوی دوست

در دل عاشق چو عشق آتش فُروخت

هرچه جز معشوق بود آنجا بسوخت

عشق آرد هر زمان صد جلوه ای

عشق با هرکس نماید عشوه ای

عشق آدم را اسیر دانه کرد

دام او شد دانه تا افسانه کرد

نوح را زان عشق توفانی کند

تا که بر دعویش برهانی کند

عشق ابراهیم در نار آورد

از مَه و خورشید بیزار آورد

عشق اسمعیل را قربان کند

دیده یعقوب را گریان کند

عشق یوسف را بِدَرّاند قبا

پس به زندان آورد با صد جفا

عشق در داود چون آمد پدید

موم شد در دست او سنگ و حدید

عشق احمد را بود معراج دین

تا مقام او شود حق الیقین۷

خاصیت عشق

حکایت ـ دو خردمند از عشق سخن می گفتند. یکی گفت: خاصیتِ عشق، همیشه بلا و رنج است و عاشق همواره محنت کش است و بلاسنج. دیگری گفت: خاموش باش، همانا که تو هرگز آشتی بعد از جنگ ندیده ای و چاشنی و شیرینی وصال بعد از فراق نچشیده ای. هیچ کس از صافی دلان عشق پیشه لطیف تر نیست و از گران جانان دور از این اندیشه کثیف تر نباشد.

پرتو شاهد عشق است جمال دل مرد

کی کند میل جمال آنکه به دل نیست جمیل

گر بدین قاعده حجّت طلبد نادانی

حجّتم بس بود: الجنس الی جنس یَمیل۸

جهانی کان جهانِ عاشقان است

جهانی ماورای نار و نور است

درونِ عاشقان صحرای عشق است

که آن صحرا نه نزدیک و نه دور است

در آن صحرا نهاده تخت معشوق

بگردِ تخت، دایم جشن و سور است

همه دل ها، چو گل های شکفته ست

همه جان ها، چو صف های طیور است

سراینده همه مرغان به صد لحن

که در هر لحن صد شور و سرور است

از آن کم می رسد هر جان برین جشن

که ره بس دور و جانان بس غیور است

طریق تو ـ اگر این جشن خواهی ـ

ز جشنِ عقل و جان و دل عبور است

خردمندا! مکن عطّار را عیب

اگر زین شوق جانش ناصبور است۹

دوای آتش عشق

نکته ـ آتش محبّت جان عاشق می سوزد. چون آتش زیادت گردد محبّ بی طاقت گردد و درد دوا گردد و راز پیدا گردد، به چشم گریان و به دل بریان، راز پیدا و مرد پنهان، عاشق را چیست درمان؟ در کوی جانان چه خوش تر؟ جانان جان برافشان بگذر از یقین و گمان، که گفته اند:

بر آتش عاشقی ات جان عود کنم

جان بنده تست نه من جود کنم

چون پاک بسوزد آتش عشق تو جان

صد جان دگر به حیله موجود کنم۱۰

عتاب معشوق

نکته ـ حکایت از گذشته خطاست و شکایت از دوست نه سزاست. عتاب با تو، خود از بهر توست و بودِ تو بلای توست چون عاشق نصیب خود برداشت و خودی خود بگذاشت از غرور و پنداشت، پس معشوق با او خطاب کند و آغاز عتاب کند، گه می سوزد و گه می سازد و گه می فروزد و گه می گدازد. اگر پست شود گوید مست باش و اگر مست شود گوید پس باش، و اگر خود نیست شود گوید به ما هست باش. هر زمان از نار خشم و مهر عاشق را به جوش کند و وی را مدهوش کند تا لذّت خطاب در صولت عتاب فراموش کند، چون از آن بی خودی با خود آید هزاران خروش کند و این بیت می گوید:

خوبان صنما عتاب چندین نکنند

هر روز یکی اسبِ جفا زین نکنند

عاشق کُشی و دل ببری هر دو بهم

با دلشدگان و دلبران این نکنند۱۱

اشک عاشق ضامن دوام عشق

حکایت ـ عاشقی را دیدند که در کوی معشوق آب از دیده گشاده بود و زار زار می گریست. گفتند: این چیست؟ گفت: خاک کوی محبوب را از مَشک اشک «نَمی»، می زنم تا میان من و او روزی غباری نخیزد.

عزیز من در این راه که تو قدم در او نهاده ای هیچ غباری تیره تر از تن خاکی تو نیست.۳۰

آتشِ عشقِ تو در جان خوش تر است

جان ز عشقت آتش افشان خوش تر است

هرکه خورد از جام عشقت قطره ای

تا قیامت مست و حیران خوش تر است

تا تو پیدا آمدی پنهان شدم

زانکه با معشوق پنهان خوش تر است

دردِ عشق تو که جان می سوزدم

گر همه زهر است از جان خوش تر است

درد، بر من ریز و درمانم مکن

زانکه دردِ تو ز درمان خوش تر است

چون وصالت هیچ کس را روی نیست

روی در دیوارِ هجران خوش تر است

خشکسالِ وصل تو بینم مدام

لاجرم در دیده توفان خوش تر است۴۰

وصال به هر قیمت

نکته ـ عزیز من! عاشق همه وقت در بند آن باشد که به کدام تدبیر به معشوق رسد و یا به کدام حیله معشوق بدو پیوندد.

حکایت ـ بشنو، بشنو، چنین گویند: وقتی بازوی دختر پادشاهی بشکست، در آن شهر، جوانی بود در غایت لطافت و ظرافت و طراوت به شکسته بندی موصوف. او را بیاوردند تا دست دختر ببندد. دختر چون او را بدید، به صد جان عاشق او شد. طرفه شکسته بندی که به یک نظر، بندبند او را بشکست. جوان هر روز می آمد. چون دست راست شد او از خانه بیرون رفت. دختر این راز با دایه خود بگشاد و گفت: چه حیله باشد که آن جوان باز اینجا بیاید؟ گفت: حیله این کار نیست، مگر شکستن دست.۵۰

بی تو ای آرامِ جانم زندگانی چون کنم؟

چون تو پیش من باشی شادمانی چون کنم؟

هر زمان گویند: «دل در مهرِ دیگر یار بند!»

پادشاهی کرده باشم، پاسبانی چون کنم؟

داشتی در بر مرا، اکنون همان بر در زدی

چون ز من سیر آمدی، رفتم، گرانی چون کنم؟

گر بخوانی ور برانی بر مَنَت فرمان رواست

گر بخوانی بنده باشم ور برانی چون کنم؟

ساختم با عاشقان تا سوختم در عاشقی

پس کنون بی رویِ خوبت کامرانی چون کنم؟

من چو موسی مانده ام اندر غمِ دیدارِ تو

هیچ دانی تا علاجِ «لَنْ تَرانی» چون کنم؟۶۰

او را پرستم چون دوستش دارم

حکایت ـ روایت کردند که رابعه گفت که من شرم دارم از خدای ـ عزوجل ـ که او را پرستم به امید بهشت؛ زآنکه چون مزدوری باشم که اگر سیم دهند کار کند و اگر ندهند کار نکند. و شرم دارم که او را پرستم از بیم دوزخ، آن وقت چون بنده ای باشم که از خواجه ترسد کار کند و اگر نترسد کار نکند. ولکن او را پرستم؛ زیرا که دوستش دارم.۷۰

قبله چون می خانه کردم، پارسایی چون کنم؟

عشق بر من پادشا شد، پادشایی چون کنم؟

کعبه یارم خرابات است و اِحرامش قمار

من همان مذهب گرفتم، پارسایی چون کنم؟

من چو گردِ باده گشتم، کم گرایم گِردِ بادِ

آسمانی کرده باشم، آسیایی چون کنم؟

عشقِ تو با مفلسان سازد، چو من در راهِ او

برگِ بی برگی ندارم، بینوایی چون کنم؟

او مرا قلّاش خواهد، من همان خواهم که او

او خدایِ من، بر او، من کدخدایی چون کنم؟

کدیه جان و خرد هرگز نکرده بر درش،

خاک و باد و آب و آ تش را گدایی چون کنم؟

بر سرِ دریا چو از کاهی کمم در آشنا

با گهر در قعرِ دریا آشنایی چون کنم؟

با خرد گویم که «از می چون گریزی؟» گویدم:

«پیشِ روحِ پاک، دَعویْ روشنایی چون کنم؟»

با نکورویانِ گبران بوده در می خانه مست

با سیه رویانِ دین، زُهدِ ریایی چون کنم؟

چون مرا، او، بی سنایی دوست تر دارد همی

جز به سعی باده خود را بی سنایی چون کنم؟۸۰

میدان بی پایان عشق

نکته ـ سبحان الله این چه بحرِ بی ساحل است و این چه نکته مشکل است؟ این چه دردِ بی درمان است و این چه میدان بی پایان است؟ صد هزار دل صدیقان با خون بیامیخته که نه نسیم وصال به مشام ایشان رسید و نه از محلّ قرب شیرینی چشید. کس را در راه امان نه و از وصل او کس را نشان نه. در کار او سرگشته، رشته خلق گم گشته، در بارگاه کبریای او صد هزار کُشته گشته.۹۰

رهِ عشاق راهی بی کنار است

ازین

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.