پاورپوینت کامل شقشقهٌ هدرت… ۱۳ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل شقشقهٌ هدرت… ۱۳ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۳ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل شقشقهٌ هدرت… ۱۳ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل شقشقهٌ هدرت… ۱۳ اسلاید در PowerPoint :
>
۲
وقتی اسمش را برای اولین بار شنیدم، شایه نُه سالم بود. ممنوع ترین اسم بود در سرزمین همیشه شبِ شاهنشاهی.
بعد، ساک قهوه ای بود و رساله اش؛ که تصویر مرجع دیگری را در صفحه اولش چسبانده بودیم؛ اما اگر مأمور ساواک ابله
نبود، فصل «امر به معروف و نهی از منکر» که در پایان رساله بود، داد می زد رساله «آقا»ست؛ اصلی که جزء واجبات و
فروع دینی ما بود و هست و دیگران حذفش کرده بودند.
وقتی اسمش را برای اولین بار در روزنامه دیدم، تابستان ۱۳۵۶ بود؛ با ترس و شوق روزنامه را خریدم.
وقتی رفتم درس و با در بسته روبرو شدم، ۱۹ دِی ۵۶ بود؛ یک روز پس از آن مقاله توهین آمیز کذایی.
وقتی صدای شلیک اولین گلوله بر قلب طلبه جوان در چهار راه بیمارستان قم را همان روز شنیدم، فکر نمی کردم
کبریت شعله وری باشد بر خرمنِ شب شاهنشاهی.
وقتی برای اولین بار چهره سرخ و سفید امام را در فیضیه دیدم، اسفند ۵۷ بود؛ روی لبه حوض ایستاده بودم و اشک
پهنای صورتم را می شست. تا آن زمان هر چه دیده بودم، یا عکس های سیاه و سفید او بود بر سینه روزنامه ها یا عکس
رنگی اش با چاپ ابتدایی آن زمان.
تلویزیون هم که فیلمی از او نشان نمی داد. حیران بودم. موج جمعیت به این سو و آن سو می رفت و امام با آرامشی که
از چشمه ایمان می جوشید. بر ایشان دست تکان می داد؛ همان صحنه ای که در ذهن همه ایرانیان نقش بسته است.
شب ها، گاهی سر و صدا ما را از خانه بیرون می کشید. پژوی سبز انگوری رنگش بود که در کوچه های کاهگلی محله
«سلطان محمد شریف» خیابان چهرامردان حرکت می کرد. امام به دیدن خانواده های شهدا می رفت. ما بودیم با پاهای
شوق که به دنبال ماشین می دویدیم و دست بر شیشه ها می کشیدیم و او دست موسایی اش را ـ که با آن بزرگ ترین بت دو
هزار و پانصد ساله را سرنگون کرده بود ـ در فاصله چند سانتی متری تکان می داد.
روزها، من بودم و دوچرخه بیست و شش و دیدن او که بیست و پنج بار تکرار شد و چه تکرار شیرینی.
آخرین بار که او را از نزدیک دیدم، با آرامش خفته بود؛ در اتاقکی شیشه ای؛ و باز من بود
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 