پاورپوینت کامل بانوان حکومت جهانی – حبّابه ی والبیّه ۳۳ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل بانوان حکومت جهانی – حبّابه ی والبیّه ۳۳ اسلاید در PowerPoint دارای ۳۳ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل بانوان حکومت جهانی – حبّابه ی والبیّه ۳۳ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل بانوان حکومت جهانی – حبّابه ی والبیّه ۳۳ اسلاید در PowerPoint :
>
۳۲
یکی دیگر از کسانی که جزء یاران حکومت جهانی حضرت ولی عصر – ارواحنافداه – قلمداد شده است، حبابه ی والبیه می باشد، که
در این نوشتار زندگی و ویژگی های اخلاقی و علمی وی را پی می گیریم.
حبابه، دختر «جعفر والبیه ی اسدیه » (۱) است. کنیه ی او «ام الندا» (۲) بانویی است از شیعیان عاقله ی کامله ی جلیله و عالم به مسایل
حلال و حرام و بسیار متعبد و کوشا در عبادت.
از امام صادق ( علیه السلام) نقل شده که «حبابه، از فرط عبادت پوست بر شکمش خشک شده بود.» وی به خاندان اهل بیت (
علیهم السلام) عشق می ورزید و پیوسته به زیارت امام حسین (علیه السلام) مشرف می شد و از طرف این خاندان نیز مورد توجه و
عنایات خاص قرار می گرفت.
عالمان و محدثین بزرگ شیعه; مانند، شیخ طوسی (۳) ، شیخ کلینی (۴) ، فیض کاشانی (۵) ، علامه مجلسی (۶) ، شیخ ذبیح الله محلاتی (۷) ،
و شیخ عباس قمی (۸) او را بانویی محدث و راوی حدیث از امام علی ( علیه السلام) تا امام رضا ( علیه السلام) دانسته اند.
شیخ طوسی ( رحمه الله) در کتاب رجال خود، دختر بزرگوار این بانو را که «فاطمه » نام دارد، جزو بانوان راوی حدیث از امام
حسن و امام حسین ( علیه السلام) برشمرده است. (۹)
آن چه در زندگی این بانوی بزرگوار از اهمیت ویژه ای برخوردار است، داستان معروف «سنگریزه » است که در ذیل از نظرتان
می گذرد.
این بانو می گوید: یک روز امیرالمؤمنین ( علیه السلام) را در محل پیش قراولان لشگر دیدم که با تازیانه ی دوسری که در دست
داشت، فروشندگان ماهی های جری (بی فلس) و مار ماهی و سگ ماهی و ماهیان در آب مرده را می زد و با لحن آمرانه ای چون «ای
فروشندگان مسخ شده های بنی اسراییل و ای لشگر بنی مروان » ! آنان را از فروختن این نوع ماهی های حرام بازمی داشت .
در این هنگام «فرات بن احنف » که در آن جا حاضر بود، از جای برخاست و به سوی حضرت آمد و گفت: یا امیرالمؤمنین! لشگر بنی
مروان چه کسانی هستند؟
علی ( علیه السلام) در پاسخ او فرمود: «آن ها کسانی بودند که ریش های خود را می تراشیدند و سبیل های خود را رها کرده و آن را
می تابیدند، خداوند هم آنان را مسخ کرد.»
حبابه می گوید: من تا آن روز گوینده ای را خوش بیان تر از او ندیده بودم; او را دنبال کردم تا این که در جلوی خان مسجد
(محوطه ی جلوی مسجد) نشست، به او عرض کردم: خداوند تو را مشمول لطف و رحمت خویش قرار دهد، دلیل بر امامت
چیست؟
آن حضرت با دست خود اشاره به ریگی که روی زمین افتاده بود کرد و فرمود: «آن را نزد من بیاور.»
من آن ریگ را برداشتم و به ایشان دادم، آن حضرت ریگ را در کف دست خود گذاشت و با دست خود آن را نرم کرد، سپس با نگین
انگشترش که نام خود آن حضرت بر آن نقش بسته بود، آن سنگریزه را مهر کرد، سپس به من گفت:
«ای حبابه! هر گاه کسی ادعای امامت کرد و توانست چنان که دیدی بر سنگریزه ای مهر بزند، پس بدان که او امام واجب الاطاعه
است. همانا امام کسی است که هر چه را بخواهد و اراده کند، از او پنهان نگردد.»
حبابه گوید: من رفتم تا هنگامی که امیرالمؤمنین ( علیه السلام) به درجه ی رفیع شهادت رسید. من نزد امام حسن ( علیه السلام)
آمدم، آن حضرت در مسند امیرالمؤمنین نشسته بود و مردم، معالم دین خود را از او سؤال می کردند. چون حضرت مرا دید،
فرمود: «ای حبابه ی والبیه!» عرض کردم: بله، ای مولای من! فرمود: «آن چه همراه داری بیاور، من آن سنگریزه را به او دادم، آن
حضرت نیز همانند امیرالمؤمنین علی ( علیه السلام) برای من بر آن سنگریزه مهر نهاد.»
پس از شهادت امام حسن ( علیه السلام) به نزد امام حسین ( علیه السلام) شرف حضور پیدا کردم. حضرت در مسجد پیغمبر (
صلی الله علیه و آله) نشسته بود، چون وارد شدم، مرا خوش آمد گفت و به نزدیک خودش خواند و فرمود:
«ان فی الدلاله دلیلا علی ما تریدین، افتریدین دلاله الامامه؟» ; در میان نشانه ی امامت، آن چه را تو می خواهی هست، آیا دلیل
امامت را می خواهی؟ گفتم: آری آقای من، فرمود: «آن چه با خود داری بیاور» . سنگریزه را به آن حضرت دادم و او هم بر آن مهر
نهاد.
پس از شهادت آن حضرت نزد علی بن الحسین ( علیه السلام) رفتم. در آن موقع سن من به صدو سیزده سال رسیده بود و از
شدت پیری ضعف بر وجودم غلبه کرده و رعشه بر اعضای من افتاده بود. آن حضرت در حال رکوع و سجود و مشغول عبادت بود.
مدتی منتظر ماندم تا این که خسته شدم و از دریافت نشانه ی امامت مایوس گشتم، برخاستم که بروم، دیدم آن حضرت با
نگشت سبابه به من اشاره فرمود، ناگاه دیدم جوانی به من بازگشته و خود را دختری باگیسوان مشکین دیدم.
چون نمازش تمام شد، گفتم: ای آقای من! چقدر از دنیا گذشته و چقدر باقی مانده است؟ فرمود: «اما ما مضی فنعم و اما ما بقی
فلا» ; «آن چه را که گذشته است می دانم و آن چه را که باقی است، کسی نمی داند. (۱۰)
سپس فرمود: «آن چه همراه داری بیاور.» من سنگریزه را به او دادم و حضرت بر آن مهر نهاد.
پس از شهادت امام سجاد ( علیه السلام) به خدمت امام محمد باقر، امام جعفر صادق و امام موسی کاظم و امام رضا (صلوات الله
علیهم اجمعین) رسیدم و همه ی حضرات سنگریزه را برایم مهر کردند.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 