پاورپوینت کامل رسالت دین، وظایف حوزه و دستاورد نظام آموزشی و مدارس علمیه ۷۵ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل رسالت دین، وظایف حوزه و دستاورد نظام آموزشی و مدارس علمیه ۷۵ اسلاید در PowerPoint دارای ۷۵ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل رسالت دین، وظایف حوزه و دستاورد نظام آموزشی و مدارس علمیه ۷۵ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل رسالت دین، وظایف حوزه و دستاورد نظام آموزشی و مدارس علمیه ۷۵ اسلاید در PowerPoint :

>

۲

دین متکفل چیست؟ آیا تنها رابطه انسان با خدا و اخلاقیات را بر عهده دارد؟ و یا مدعی اداره انسان و جامعه است؟

رسالت حوزه کدام است و در نظام آموزشی حوزه و در مدارس به دنبال چه هستیم؟

برای ورود به این بحث، اشاره ای گذرا به مطالبی مقدمی می شود:

اول)

از یک سو مباحث ویژه الهیات جدید که از تلاش برای ایجاد قواعدی برای فهم و تفسیر متون دینی در بین الهیون مسیحی در
غرب آغاز شد، سر از نسبیت فهم، غیر قابل دسترسی بودن شریعت، پلورالیسم، سکولاریسم و زبان خاص دین در آورد .

جالب هم این است که این مباحث در غرب برای نجات آنچه در دیدگاه آنان دین تلقی می شد، مطرح گردید و سنگ بنای این
حرکت فکری از آن جا آغاز شده بود که الهیون مسیحی مفاهیم و آموزه های دینی را امری مبهم و رمز گونه و اشاره ای و استعاره ای
قلمداد می کردند .

و پر واضح بود که استعاره و رمز و ابهام در متون دینی در غرب راه نجات و توجیهی بر عملکرد پیشینیان و زعمای سابق کلیسا و
راه گریزی برای تغییر برداشت های روحانیان مسیحی و طرح مجدد مسیحیت در میان مردم بود و برای گریز از تکرار خبط علمای
مسیحی، بهتر آن بود که حیطه معارف مسیحیت به عبادت و ارتباط شخصی مردم و خداوند محدود گردد .

ولی در شرق عده ای این مباحث هرمنوتیک را برای تنگ کردن دایره دین و انزوای آن از صحنه اداره اجتماع به کار بردند . گر چه
اصولا قرار دادن دین اسلام در کنار مسیحیت و یگانه دانستن معارف این دو، بزرگ ترین اشتباه و غفلتی عظیم و شاید بزرگ ترین
ترفند زیرکانه است .

این مباحث گر چه به دنبال انزوای دین است و با تیغی دو لبه از یک سو می خواهد قلمرو دین را محدود به رابطه شخصی انسان و
خدا نماید و از سویی دیگر با ترویج و مشروعیت بخشیدن به برداشت های مختلف، دین را از کارایی و ارزش کاربری بیندازد، اما در
این عرصه فرزانگان بسیاری، با جدیت به طرح مباحث علمی پرداخته و به شایستگی و دقت از دین و معارف دینی دفاع می کنند .

پس در مباحث کلامی، تلاش هایی که برای محدودیت قلمرو دین و یا انزوای آن صورت می پذیرد، به خوبی پاسخ گویی عالمانه
شده است و از این ناحیه خطر و هجمه ای که بی پاسخ مانده باشد، دین را تهدید نمی کند .

دوم)

از سویی دیگر و فارغ از این مباحث کلامی، در صحنه اجتماع و اداره جوامع، فرهنگی در تمامی زمینه های زندگی از سوی مخالفان
و غیر معتقدان به دین جهان شمول اسلام در تمامی زمینه های زندگی بشر ساری و جاری شده است که شاید بتوان آن را نوعی
جهان بینی و نگرش به هستی محسوب داشت که رهیافتی ویژه در هستی را در پی دارد و نوعی خاص از زندگی را به وجود می آورد
و در تمامی نظام ها و راهبردهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی، هنری به معنای خاص خویش جریان دارد و دقیقا در
تقابل و تضاد با فرهنگی عمومی است که از جهان بینی اسلامی سرچشمه گرفته است .

تمامی عملکردها در زمینه سیاست و اداره اجتماع، صنعت و تکنولوژی، مشی و روش زندگی و فعالیت و کار، هنر و اقدامات
فرهنگی، ارتباطات بشری و فعالیت های اجتماعی و . . . همگی به ظرافت و زیرکی به دنبال القای دو مطلب است:

اولا) دین و باورهای دینی آن گونه که در اسلام بیان شده است، جایگاهی در زندگی بشر ندارد و انسان در تامین سعادت خویش
هیچ نیازی به آن ندارد .

ثانیا) پایبندی به باورهای دینی ناب، مانعی جدی برای سعادت و رشد بشر است، و انسان را از پیشرفت و بهره مندی از علم و
تکنولوژی محروم می سازد .

فرهنگ جهان بینی غیر دینی به شدت فرهنگ جهان بینی اسلامی را نفی کرده و آن را بر نمی تابد و گرچه هر دو فرهنگ مدعی
سعادت بشر است، اما با نگرش هایی متفاوت این هدف را پی جویی می کند .

یکی از این دو، انسان را خلیفه الله می داند و دنیا را بخشی از هستی و حیات او به شمار می آورد و دیگری انسان را اصل می داند و
دنیا را همه هستی او به شمار می آورد .

این نگرش با اعتقادات و باورهای مذهبی که به رابطه شخصی انسان و مبدا هستی محدود باشد و یا انسان را به رهبانیت و ترک
دنیا سوق دهد، موافق است . زیرا چنین باورهایی یا از حیطه تقابل و تضاد و ستیزه جویی با باور اصالت حیات مادی خارج است و یا
فرد را از اجتماع و جامعه جدا می کند .

به رغم گمان بعضی ها این فرهنگ جهان بینی غیر دینی تنها به جهات مادی و لذت جویی توجه ندارد، بلکه همه جهات و
خصوصیات انسان را در بر گرفته است . اما فقط از آن جهت که غرایز و تمایلات و خواست های انسان است و تامین آسایش و راحتی
انسان در گرو توجه به این خصوصیات است . حتی اخلاق و ارزش های انسانی از این جهت ارزشمند است که در اختیار ایجاد و بقای
رفاه انسان و پاسخی به یکی از نیازهای او و ضامنی برای بقا و سعادت مندی بشر است و اعتبار و وجاهتش نیز محدود به همین مرز
است .

پر واضح است که پایبندی به اخلاقیات و انسان دوستی در این فرهنگ هیچ پشتوانه و ضمانت اجرایی جز تفاهم و تمایل افراد بشر
ندارد و در مقام تضاد منافع و اخلاقیات نمی توان انتظار پایبندی و التزام به اخلاق را داشت .

این مساله نکته مهمی است که بعضی معتقدان و مروجان سکولاریسم نیز بر آن تاکید داشته اند . زیرا در یک برداشت دقیق
سکولاریسم به معنای جدایی دین از دنیا و یا سیاست نیست، بلکه سکولاریسم با اصالت بخشیدن به انسان، او را در باورها و
اعتقادات و اخلاق بی نیاز از دین می داند و چون عقل بشری به تنهایی به معارف اخلاقی و انسانی رهنمون است، دیگر نیازی به
بهره گیری و یا التزام به دین وجود ندارد . اینان در عین حال اذعان دارند که این رهیافت های صرفا انسانی، هیچ پشتوانه محکمی
در زندگی ندارد .

به هر حال تمامی نمودهای زندگی در آن فرهنگ جهان بینی غیر دینی، حتی فرضیات علمی، آغشته به صبغه انسان محوری شده
است و بر آن است که بی نیازی انسان از خداوند و دین را به طور غیر مستقیم به او بباوراند و یا انسان را به این جزم و اعتقاد برساند
که التزام و پایبندی به دین، منافی و متضاد با علم و تمدن و صنعت و پیشرفت است .

البته باید توجه داشت که با عنایت به گستردگی جوامع بشری و گسترش علوم و فنون و ابزار و شیوه ها و پیچیدگی ارتباطات این
حقایق این چنین عریان و آشکار بیان نمی شود، بلکه همواره سعی در کتمان آن می شود، از این رو مقابله با آن بسیار پیچیده و
روشنگری بسیار دشوار است .

اندکی توجه به این شگرد روشن می سازد که در کنه همه آن چه در رسانه های گفتاری تصویری و نوشتاری و در قالب فیلم و داستان
و گزارش و خبر و . . . پی جویی می شود آن است که رفاه و سعادت و پیشرفت و حتی کمال بشر راهی جز زندگانی غیر دینی (به آن
مفهومی که به آن اشاره رفت) ندارد؟ ! ! و حتی اگر در کنار آسایش و رفاه و امنیت در زندگانی به دنبال سجایای اخلاقی و انسانیت
و حقوق بشر هستیم، عقل جمعی بشر به آن رهنمون است و نیازی به دین نیست؟ ! !

حال وظیفه حوزه در مقابله بااین شگرد که ولی امر مسلمین به زیبایی عبارت تهاجم فرهنگی را برای آن برگزیده، چیست؟

از یک سو، علما و صاحب نظران و مبلغین باید به روشنگری جامعه از طریق استفاده از ابزار و امکانات ارتباطی بپردازند و
صاحب نظران با مباحث کلامی بویژه کلام جدید با شیوه عالمانه و ارایه مباحث علمی، منطق قدرتمند اسلام و توانایی دین را در
اداره بشر و تامین سعادت او تبیین کنند . از سویی دیگر بر فقها است که با ارایه نظام ها و برنامه های دین و عرضه آن برای بشر،
جامعه انسانی را با دین مترقی اسلام آشنا سازند و بشریت آشکارا دریابد که دستاوردهای دینی طریق سعادت و نجات بشر است .
(در این باره در ادامه بیش تر بحث خواهیم کرد) .

و بالاتر از همه این ها همچنان که رهبر انقلاب فرمودند بر ماست تا جامعه ای پیش رو و سربلند و مترقی و سعادتمند را با
بهره گیری از دستورات و رهنمودهای دین بسازیم و این نمونه عینی و عملی را به بشر عرضه کنیم تا بشریت دریابد که سعادتی که
از راه دستورات دینی برای انسان ایجاد می شود بسیار برتر و بالاتر از رفاه در جوامع غیر دینی است .

سوم)

راهبرد کلان و مهم فرهنگ جهان بینی غیر دینی برای نفی و طرد دین آن است که اثبات نماید آموزه های دینی توانایی و قابلیت
اداره و سعادتمندی بشر در دنیا را ندارد . این راهبرد هدف اصلی و ایده آل نهایی تمامی اقدامات انجام شده می باشد، این راهبرد
کلان به شیوه های مختلفی پی جویی شده است که پیش از این به آن اشاره شد .

تلاش برای اثبات نسبیت کلی فهم، سکولاریسم و اکتفا به عقول بشری برای رسیدن به کمال و اداره بشریت، پلورالیسم و اعتبار
بخشیدن به هر رطب و یابسی به عنوان دین و محدود کردن دین به تجربه شخصی و ارتباط معنوی انسان و خداوند، همه و همه
تلاش هایی برای خارج کردن دین از حیز انتفاع و استفاده و بهره برداری برای اداره بشریت است .

همچنین تبلیغ روش خاصی از زندگی که در بند دوم به آن اشاره رفت تلاش برای بدبینی به دین و دلسردی بشر از آن است .

همه آن چه در بند اول و دوم به آن اشاره شد، مقدمه این هدف است که دین توانایی و قابلیت اداره بشر و رساندن انسان به سعادت
را ندارد، این غرض به صراحت و روشنی نیز پی جویی می شود . ادعای افرادی که در کسوت دین داری مدعی کامل بودن دین و
جامع نبودن آن هستند، نیز یکی از شگردهای تامین این هدف است . ادعای این که معارف دینی محدود و منحصر به زمان صدور
و حداکثر دوره های پیشین زندگی بشر است، نیز تلاشی در این جهت است .

گروهی نیز به جدیت و در ضمن مباحث گوناگونی سعی می کنند ناتوانی دین و نارسا بودن معارف و دستورات آن را برای ارایه
نظامات و برنامه های لازم برای اداره زندگی پیشرفته و صنعتی امروز اثبات نمایند . و به بشریت بقبولانند که اصولا دین به دنبال
حضور و دخالت در همه شوون زندگی بشری نیست و این طریقی است که روحانیت و حوزه برای منافع خویش دین را به آن سوق
داده اند، این تلاش ها گاهی در هجمه به بخشی از احکام دین همانند احکام ارث، خانواده، حدود و مجازات ها، اقتصاد، ارتباطات و
احکام اجتماعی و . . . نمود می یابد و گاهی مجموعه احکام دین و معارف آن را هدف می گیرد .

حال وظیفه حوزه در مقابله و دفاع از دین و شریعت در این زمینه چیست؟

آیا می توان تنها به مباحث کلامی در دفاع از دین بسنده کرد؟ آیا می توان تنها با تمسک به آیات و روایاتی که دین اسلام را کامل و
جامع دانسته و در گفتار پیامبرصلی الله علیه وآله و معصومین علیهم السلام تصریح شده است که دین اسلام در بردارنده همه آن
چیزی است که برای سعادت بشر لازم و ضروری است، اکتفا کرد؟

آیا بشریت منتظر شنیدن استدلالات کلام جدید نشسته است و یا با توسل به چند روایت و آیه، کمال و جامعیت دین را از ما
می پذیرند؟ ! ! آیا تنها با موعظه در منابر در ایام تبلیغی و بیان خطبا و نگارش کتاب ها در دفاع از حریم دین و پاسخ به شبهات،
بشریت را قانع کرده ایم؟ ! شیوه پیامبرصلی الله علیه وآله و معصومین علیهم السلام چه بوده است و قرآن چه راهی را بر ما ترسیم
کرده است؟ اساسا وظیفه حوزه در قبال دین چیست؟ پیشینیان ما چه شیوه و روش و سنتی داشته اند؟ !

دو آیه در قرآن ترسیم گر وظیفه و دستورالعمل حوزه های علمیه است:

«الذین یبلغون رسالات الله و تخشونه و لایخشون احدا الاالله (۱) »

(پیامبران پیشین) کسانی بودند که تبلیغ رسالت های الهی می کردند و تنها از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند .

«فلولا نفر من کل فرقه منهم طائفه لیتفقهوا فی الدین و لینذروا اذا رجعوا الیهم (۲)

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.