پاورپوینت کامل برهان هدایت ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل برهان هدایت ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل برهان هدایت ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل برهان هدایت ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

>

علامه شهید آیت الله مطهری در ضمن سلسله مباحثی تحت عنوان «نبرد حقّ و باطل، فطرت، توحید» به بررسی پاورپوینت کامل برهان هدایت ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint پرداخته اند که به گفته خود ایشان مبحثی است که مورد غفلت قرار گرفته و پیرامون آن بحث نشده است.

این مباحث در «مجموعه آثار استاد جلد ۴ صفحه ۸۵ تا ۱۳۸ (یعنی ۵۴ صفحه) آمده است. ما در این جا به لحاظ محدودیت های نشریه سعی کرده ایم تا حد ممکن این بحث را خلاصه نموده و در اختیار شما خوانندگان گرامی قرار دهیم. بدیهی است در این راه مطالب و مثال هایی که جهت روشن تر شدن موضوع بیان نموده اند حذف گردیده و سعی شده اصل مباحث ارائه گردد.

*****************

هدایت و نظم دو مقوله اند

این که ما حساب هدایت و نظم را از یکدیگر جدا کردیم، به نظر من برای اولین بار است که این کار می شود. من تا حالا خودم در هیچ کتابی برخورد نکرده ام که این ها را دو نوع دلیل و برهان به شمار بیاورد، بلکه به طور معمول حساب نظم های مخلوقات و حساب هدایت شدن مخلوقات یکی گرفته می شود و یک نوع دلیل به شمار می رود. البته نمی خواهم بگویم این کار ابتکار من است؛ این مطلب را من از تفسیر فخر رازی استفاده کرده ام و فخر رازی هم از قرآن استنباط کرده است.

چون در کتاب های علمی و فلسفی، در اطراف تفکیک این دو راه از یکدیگر زیاد بحث نشده است، ممکن است در بیانی که من می کنم نقصان هایی وجود داشته باشد، ولی من فکر می کنم به طور حتم مطلب از همین قرار است و تاکنون هم اشتباه شده است که این دو را یکی حساب کرده اند؛ خیلی به هم نزدیکند ولی دو راه است.

ممکن است کسی بگوید که هدایت یک امر جدا از نظم نیست، چون هدایت مربوط به کار اشیاء است، و نوع کاری که اشیاء انجام می دهند لازمه جبری ساختمان آن هاست؛ یعنی مثل این است که ما درباره اتومبیل نباید در دو قسمت بحث کنیم: یکی این که بگوییم این اتومبیل ساختمان و سازمان منظمی دارد، و دوم این که کارش را چگونه انجام می دهد. کارش چیز جداگانه ای نیست؛ این سازمان اگر این گونه منظم شد، لازمه قهری و جبری اش همین کاری است که انجام می دهد.

در جواب می گوییم: ما می خواهیم بیان کنیم که هدایت زائد بر نظم است. اصل هدایت نشان می دهد که طرز کار اشیاء نتیجه جبری ساختمان مادی آن ها نیست، بلکه جاذبه و کششی وجود دارد که همان جاذبه و کشش است که اشیاء را در مسیری که می روند هدایت می کند.

فرق اصل نظم و اصل هدایت

مسأله نظم داشتن مخلوقات مربوط به ساختمان موجودات است. در برهان نظم طرز بیانْ این گونه است که وضع ساختمان موجودات حکایت می کند که در این ساختمان، شعور و تدبیر و علم و اراده دخالت داشته است و این ساختمان ناشی از تصادف مجموعه ای از علل نمی تواند باشد. درست مثل کتاب تألیف شده ای (بلکه یک صفحه از کتاب) که نظم مجموعه حروف و معنی داشتن آن ها نشان می دهد که روی حساب و نقشه بوده؛ پس حکایت می کند که به وجود آورنده این نظم و تشکیلات اراده و تدبیر داشته است و عقل و شعور در ایجاد آن به کار رفته است. نظم بیش از این نیست. آیه «صُنْعَ اللَّهِ الَّذِی أَتْقَنَ کلَّ شَی ءٍ»(نمل/۸۸) همین جهت را بیان می فرماید؛ «رَبُّنَا الَّذِی أَعْطی کلَّ شَی ءٍ خَلْقَهُ»(طه/۵۰) همین مطلب را بیان می کند، و خیلی از آیات دیگر، مثل آیه:«أَ فَلا ینْظُرُونَ إِلَی الْإِبِلِ کیفَ خُلِقَتْ. وَ إِلَی السَّماءِ کیفَ رُفِعَتْ»(غاشیه/۱۷و۱۸)

ولی زائد بر نظام متقن خلقت و ساختمان موجودات، چیز دیگری هم هست و آن این است که:

موجودات عالم نشان می دهند که پس از آن که کامل آفریده شده اند، در کاری هم که انجام می دهند به نوعی رهبری می شوند.

نقطه مقابل داشتن نظم، تصادف و اتفاق است، یعنی اگر کسی بخواهد نظم را حاکی از عقل و تدبیر نداند، می گوید این نظم بر اثر تصادف به وجود آمده، ولی نقطه مقابل اصل رهبری و هدایت چیز دیگری است. آیا این کاری که موجودات انجام می دهند لازمه قهری و جبری ساختمانشان است با همه نظم هایی که در آن به کار رفته، یا علاوه بر این، یک نیروی دیگری که بسیار هم مرموز است در کار این ها دخالت دارد؟

ممکن است کاری لازمه قهری و جبری یک ساختمان باشد، در این جا ما حرف جداگانه ای نداریم و هر حرفی داشته باشیم، روی خود ساختمان داریم.

لازمه جبری و قهری ساختمان اتومبیل این است که شما سویچ را که بچرخانید اتومبیل روشن شود، بعد که روشن شد، پایتان را که روی گاز بگذارید نیرو ایجاد شود و نیرو اتومبیل را بکشاند، و بعد وقتی که شما فرمان را به راست یا چپ بچرخانید، اتومبیل به راست یا چپ حرکت کند، ترمز هم که بکنید بایستد؛ این ها دیگر چیز جداگانه ای نیست.

ما می خواهیم ببینیم که آیا تجربیات و مشاهدات علمی ای که درباره موجودات شده است، نشان می دهد که هرچه هست در ساختمان این هاست؟ آیا پس از آن که این ساختمان به این شکل به وجود آمد، کار کردن آن ماشین وار است؟ یک دانه گندم که زیر خاک می رود و آن عملیات را شروع می کند، شکافته می شود و ریشه های خیلی ریز پیدا می کند و بعد به صورت یک بوته گندم در می آید، آیا کارش را مثل یک ماشین انجام می دهد و لازمه ساختمان مادی اش این است که این کار را انجام بدهد؟ یا این که لازمه ساختمان مادی آن این نیست، بلکه آن ساختمان مادی به عنوان یک سلسله شرایط به طور حتم باید باشد و هر جایش نقص پیدا بشود، در کار این دانه گندم نقص واقع می شود، ولی در عین حال این ساختمان مادی حکم اتومبیلی را دارد که رهبری و راه بردن آن از ساختمان آن جداگانه است.

غرضم تقریر این مطلب است که این جا دو مطلب و دو نوع مطالعه است و ما می خواهیم ادعا کنیم که دو نوع مطالعه، ما را به خداشناسی می رساند: یکی مطالعه خود ساختمان اشیاء، و دیگر مطالعه طرز کار آن ها.

تفکیک نظم و هدایت در قرآن

ما این طور فکر می کنیم که برای اولین بار تفکیک دلالت نظم از دلالت هدایت در قرآن بیان شده است؛ ما در غیر قرآن ندیدیم، بلکه در کتاب های بعد از قرآن هم از قدیم و جدید ندیدیم که این ها را دو اصل جداگانه ذکر کرده باشند، جز این که فخر رازی در تفسیر سوره اعلی همین حرف را زده؛ پس اول ببینیم آیا در قرآن دو عنایت است یا نه.

۱) آیات سوره طه

یکی آن آیه ای است که از قول حضرت موسی در جواب فرعون که پرسید: «فَمَنْ رَبُّکما یا مُوسی؟» فرمود: «قالَ رَبُّنَا الَّذی أَعْطی کلَّ شَی ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی» (طه/۵۰و۵۱) پروردگار ما آن کسی است که به هر چیزی خلقت خودش را داد؛ یعنی در خلقتش آن چه را که می بایست به او بدهد داد؛ یعنی او را روی حکمت آفرید؛ یعنی در خلقت موجودات حکمت به کار رفته است. این همان اصل انتظام است. ولی بعد با کلمه ثُمَّ موضوع هدایت را ذکر می فرماید. می فرماید: ثُمَّ هَدی یعنی پس از آن که آن را آفرید، او را رهبری کرد. «او را رهبری کرد» غیر از اصل خلقت است. اگر بنا بود هر چیزی کاری که می کند لازمه قطعی ساختمانش باشد، این جا ثُمَّ نمی فرمود. این مثل این است که کسی بگوید «من مثلث را آفریدم، بعد هم سه زاویه اش را مساوی با دو قائمه قرار دادم». این صحیح نیست، چون لازمه ی آفرینش مثلث، آن هم هست و آن، چیز جداگانه ای نیست.

۲) آیات سوره اعلی

آیه دیگر در سوره اعلی است: «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّک الْأَعْلَی. الَّذِی خَلَقَ فَسَوَّی. وَ الَّذِی قَدَّرَ فَهَدی»

در این جا هم نظم و هدایت جدا ذکر شده است و حتی خلقت هم جداگانه ذکر شده است و سیاق نشان می دهد که این ها سه مطلب است. الَّذِی خَلَقَ پروردگار من همان است که آفرید؛ یعنی آفریننده عالم است. فَسَوَّی پس معتدل آفرید؛ یعنی نظم برقرار کرد. وَ الَّذِی قَدَّرَ آن که اندازه گیری کرد. تا این جا همه راجع به اصل خلقت و ساختمان موجودات بود. فَهَدی آن ها را رهبری کرد. این مربوط به کار موجودات است.

۳) آیه سوره شعراء

آیه دیگر از زبان حضرت ابراهیم نقل می فرماید که فرمود: «الَّذِی خَلَقَنِی فَهُوَ یهْدِینِ» (شعرا/۷۸) پروردگار من همان است که مرا آفریده است، پس هدایت هم می کند. مقصود از «پس هدایت می کند» این است که خدا وقتی موجودات را خلق کند آن ها را به تعبیر قرآن «سُدی »(قیامت/۳۶) (عبث و سرگردان) نمی گذارد، بلکه رهبری می کند.

۴) آیات سوره علق

در سوره علق راجع به خصوص انسان، آن نوع هدایتی را که مخصوص انسان است، بعد از خلقت انسان ذکر فرموده است. در این سوره می خوانیم:«اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّک الَّذِی خَلَقَ» بخوان به نام پروردگارت که آفریده است (آفریده است همه چیز را، جهان را). «خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ انسان را از علق» آفرید. «اقْرَأْ وَ رَبُّک الْأَکرَمُ» باز بخوان، پروردگار تو کریمتر است. (آیا کریم تر است از هر کریمی، یا کریم تر است از این که فقط آفریننده باشد و هادی نباشد؟ کریمِ خالقِ هادی است.) «الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ. عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ یعْلَمْ» پروردگار تو همان کسی است که قلم را به انسان تعلیم کرد و به انسان یاد داد که قلم به دست بگیرد. این همان هدایت انسان است. قلم به دست گرفتن، نمونه و سمبلی است از خواندن و نوشتن و علم، و در واقع نمونه ای است از تمام آثار تمدنی بشر که ناشی از خواندن و نوشتن و ضبط کردن و باقی گذاشتن است.

البته نمی خواهم بگویم آیات هدایت به این چهار آیه منحصر است. در قرآن آیات هدایت زیاد است، ولی آیاتی که خلق و هدایت را به عنوان دو دلیل جداگانه از آن ها می شود فهمید، این چهار آیه است.

پس مسأله اتقان صُنع ـ به تعبیر خود قرآن (نمل/۸۸) ـ مربوط به ساختمان و ارگانیسم موجودات است که این ساختمان با تشکیلات و نظم هایی آفریده شده که اگر عالَم در واقع یک ماشین هم می بود، باز بر وجود خالق و سازنده این ماشین دلالت می کرد. اما مسأله هدایت مربوط به کار است که جدا از ساختمان است.

طرح مسأله هدایت به شکل فلسفی

اگر بخواهیم به شکل فلسفی بیان کنیم، به این صورت باید طرح کنیم: مسأله ای از قدیم الایام در فلسفه مطرح بوده و هست و آن این است که آیا عالم را با مکانیسم می شود توجیه و تفسیر کرد یا نه؟ یعنی آیا ساختمان عالم فقط از قبیل ساختمان یک ماشین منظم است؟ و لازمه ساختمانش هم همین کاری است که انجام می دهد و بیش از این چیزی نیست؟ یا این که ساختمان عالم بیش از ساختمان یک ماشین است و به اصطلاح فلسفی تنها مکانیسم نمی تواند پدیده های عالم را توجیه و تفسیر کند. در این صورت چه باید بگوییم؟ این جا باید اقرار کنیم که فلسفه هم لغتی ندارد که بتواند بیان کند، غیر از این که به عنوان مثال گاهی فرنگی ها تعبیر «دینامیسم» را به کار می برند و می گویند گویا در ساختمان موجودات دستگاه خودکاری هم زائد بر ساختمان ماشینی وجود دارد که آن ها را هدایت و رهبری می کند و حتی احیاناً کار این هدایت و رهبری به خودساختگی می رسد، یعنی خودش خودش را می سازد.

اصل انطباق با محیط

به عنوان مثال مسأله «انطباق با محیط» در زیست شناسی ـ که از عجیب ترین مرموزات عالم است ـ از مسلمات است. «انطباق با محیط» یعنی چه؟ فرض کنید موجود زنده ای در محیطی قرار می گیرد که ساختمان حاضرش چندان با زندگی در این محیط انطباق پذیر نیست. به عنوان مثال موجود زنده ای را که در نقاط سردسیر بزرگ شده و وضع پوست بدنش و خونش و تشکیلات و خصوصیاتش متناسب با آن منطقه بوده، از آن جا بر می دارند و به یک منطقه گرمسیر می برند. محیط، یک تأثیراتی روی این شی ء می گذارد که خیلی عادی و ماشینی است؛ به عنوان مثال در محیط سرد آفتاب گرم روی پوستش نمی تابیده است و این جا آفتاب گرم روی پوستش می تابد و خواه ناخواه روی آن تأثیر می گذارد. تا این اندازه عادی است که تغییراتی در بدن موجود زنده، ناشی از تأثیرات محیط پیدا می شود؛ این ها عکس العمل های عادی است که این موجود به تبع محیط ایجاد می کند ما به این ها کار نداریم؛ این ها عکس العمل ارادی ای است که این موجود زنده در مقابل محیط خودش ایجاد می کند؛ یعنی بعد از این که این موجود زنده دارای هوش و اراده است، این ها عادی است. (آن چه غیرعادی است همان خودِ اراده اش است که ما فعلاً در آن بحث نداریم.)

ولی مطالعات علمی از قدیم الایام ـ و امروز خیلی دقیق تر ـ نشان داده است که یک تغییرات خود به خودی (یعنی نه ناشی از تأثیر مستقیم محیط و نه ناشی از اراده این حیوان) و متناسب با محیط و هدفدار هم در درون این شی ء به وجود می آید. یعنی این موجود به عنوان مثال اگر یک اسب سردسیری است، در گرمسیر که قرار گرفت، خودِ طبیعت کم کم خودش را عوض می کند به طوری که بتواند در این محیط زندگی کند و با آن منطبق شود. ممکن است به عنوان مثال حتی پشم هایش عوض شود و تبدیل به پشمی شود که در مقابل تابش آفتاب بهتر بتواند مقاومت کند؛ خلاصه در اعضا و جوارحش تغییراتی پیدا می شود.

اصل ترمیم ساختمان

می گویند در بدن انسان این خاصیت هست که اگر هر ماده از مواد کسری پیدا کند، شروع می کند به ترمیم کردن آن. این در زخم های ظاهری خیلی واضح است؛ وقتی جراحتی بر پوست یا سایر قسمت های بدن وارد می شود، بدن خودش شروع می کند به ساختن. آیا این ساختن و این نوع کار کردن، با این که بدن در واقع فقط حکم ماشین مکملی را داشته باشد و فقط اعضای بدون شعوری مرتب و منظم شده باشند، جور در می آید؟ یا به عنوان مثال خون انسان وقتی از مقدار لازم کسر می شود، بدن شروع می کند به خون ساختن؛ یا اگر از یک گلبول مخصوصی کم شده باشد، بدن در حدودی که توانایی دارد شروع می کند به ساختن آن. (البته این هم حدودی دارد؛ به عنوان مثال اگر پا را قطع کنند، دیگر بدن نمی تواند پا بسازد؛ این در حدود کار بدن نیست.)

این اصل «انطباق دادن موجود زنده خود را با محیط» یا اصل «ترمیم ساختمان» یک چیز جداگانه است و غیر از نظم مادی ساختمان است؛ نشان می دهد که در این ساختمان به نوعی از انواع که حقیقتش هنوز بر ما مجهول است، یک نوع رهبری وجود دارد که این موجود را به سوی هدف خودش رهبری و هدایت می کند.

هدایت در جمادات

۱) دیدگاه قرآن درباره هدایت در جمادات

هدایت را در نباتات و حیوانات و انسان خیلی خوب می شود ثابت کرد؛ ولی آیا اصل هدایت فقط در نباتات و حیوانات و انسان وجود دارد و در جمادات وجود ندارد؟ در قرآن ذکر شده است که هدایت در همه موجودات وجود دارد، منتها من آن طوری که در نباتات می توانم اثبات کنم، در جمادات نمی توانم اثبات کنم، ولی خلافش را هم نمی شود اثبات کرد؛ یعنی این گونه نیست که در جمادات ثابت شده باشد که هر کاری که می کنند به طور حتم لازمه ساختمان ماشینی آن هاست.

آن چه در قرآن است [نشان می دهد] که اصل هدایت در همه ی موجودات هست؛ به عنوان مثال می فرماید: «وَ أَوْحی فی کلِّ سَماءٍ أَمْرَها»(فصلت/۱۲) در هر آسمانی کار او را به او وحی کرده است؛ یعنی کاری که باید انجام بدهد، به او گفته است و راهش را به او نشان داده. به علاوه، این که می فرماید: «رَبُّنَا الَّذی أَعْطی کلَّ شَی ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی» [بیانگر آن است که ] قرآن [اصل هدایت را] به نباتات و حیوانات و انسان اختصاص نداده است؛ «أَعْطی کلَّ شَی ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی »، یعنی هر چیزی را آن طوری که باید ساختمانش را ایجاد کند ایجاد کرده و آن را هدایت هم کرده است. قرآن عمومیت قائل است.

۲) نظر علوم درباره هدایت در جمادات

حال ببینیم علوم بشر در جمادات چه مقداری [هدایت ] کشف کرده. آیا ضد این را کشف کرده یا خودش را کشف کرده؟ یا لااقل بگوییم [هدایت ] هنوز از این نظر برای ما مجهول است؟ در جمادات لااقل این است که کسی نمی تواند آن طرف را اثبات کند و به عنوان مثال بگوید این نظمی که در منظومه ما وجود دارد، این که خورشید دور خودش بگردد و زمین دور خودش و دور خورشید بگردد و سیاره های دیگر هم هرکدام در مداری به دور خورشید بگردند و خورشید با منظومه خودش حرکت دیگری (دوری یا مستقیم) داشته باشد، این دیگر لازمه ساختمان این هاست و خورشید همین قدر که خورشید شد نمی تواند غیر از این باشد و محال است غیر از این باشد. عرض می کنیم لااقل چنین چیزی ثابت نشده است.

ببینید! برای اجسام و اجرام خواصی هست که این ها را می توان خواص ضروری و لاینفک دانست که محال است غیر از این باشد و آن، همان خواص مقداری و ریاضی اشیاء است. به عنوان مثال اگر جِرمی و جسمی دارای فلان حجم است، لازمه اش این است که اگر این جسم را نصف کنیم، حجم نصف هم نصف حجم کل باشد؛ یا خواصی که در ریاضیات برای مکعب ذکر می کنند. این خواص لازمه شی ء و غیرقابل تفکیک است.

ولی ما در حرکات اشیاء یک نظم بالخصوص و یک جریانی را می بینیم. به عنوان مثال علم قانونی را کشف کرده و اسم آن را «قانون جاذبه» گذاشته. خیلی از افراد خیال می کنند قانون جاذبه نیوتن یعنی رمز مادی حرکات اشیاء و در اصل قانون جاذبه نیوتن در بیان بعضی افراد یعنی رمز مادی حرکات موجودات، در صورتی که ارزش قانون نیوتن فقط به مقداری است که خود نیوتن گفته است و آن این است که او همین قدر کشف کرده که یک نوع کشش و جذب و انجذاب میان اجرام عالم وجود دارد و فرمولش را هم به دست داده. اما آیا این را تعریف کرده یا توانسته تعریف کند؟

در تعریف آن می گویند: جاذبه (یا کشش)؛ یعنی از روی اثر تعریف کرده اند. این، تعریف و بیان حقیقت مطلب نیست. فیزیک همین قدر می گوید چیزی [وجود دارد.] در اصل خود نیوتن حرفش این است که من «چیزی» می بینم در میان اجسام و اجرام که اسمش را می گذارم جاذبه. از نیوتن نقل می کنند که من نمی گویم این چیست و چگونه است، من چیزی می بینم که گویی اجسام خودشان همدیگر را جذب می کنند و می کشانند.

ما یک قدم بالاتر می رویم و می گوییم «گویی» نه، بلکه در واقع اجسام یکدیگر را به همان تناسب خاصی که در میان جرمشان از یک طرف و فاصله شان از طرف دیگر هست، می کشانند، اما حقیقت این چیست؟ آیا کلمه ای که به حقیقتش نزدیک تر باشد از آن چه که عرفای خودمان گفته اند، وجود دارد؟ آیا کلمه «جاذبه» از کلمه «عشق» که عرفا گفته اند رساتر و نزدیک تر است؟

طبایع جز کشش کاری ندارند حکیمان این کشش را عشق خوانند

نوعی عشق، نوعی علاقه، نوعی کشش ـ هرچه می خواهید، بگویید ـ در میان اجرام وجود دارد که با برنامه معینی یکدیگر را می کشانند و همین، سبب این نظم ها در کار خلقت شده است که به عنوان مثال زمین در یک مدار معین حرکت کند و ماه در یک مدار معین.

هدایت در حیوان و انسان

ولی درباره هدایت هایی که در خصوص حیوان و انسان است باید بحث جداگانه ای کرد. در حیوان این چیزی که به نام «غریزه» معروف شده، مثل قانون جاذبه است و فقط اسم است؛ یعنی از فرط این که مجهول است، بشر چاره ای نداشته الّا این که اسم مبهمی رویش بگذارد. این که حیوانات تنها ساختمان مادی و مغزی شان برای این هدایت ها و رهبری های عجیب و فوق العاده ای که در آن ها هست (که نام آن را «غریزه» گذاشته اند) کافی نیست، خیلی واضح تر و روشن تر است از باب نباتات.

از حیوان بالاتر انسان است به انواع هدایت هایی که در او هست. ما این هدایت ها را تقسیم می کنیم به یک سلسله الهامات که اسمش را «الهامات اخلاقی» می گذاریم و یک سلسله الهامات دیگر که اسمش را از قدیم «اشراق» گذاشته اند و امروز هم «اشراق» می گویند. (البته ما مطالب اشراقی ای را می گوییم که علم امروز تا حدودی قبول دارد.)

ما این را قبول داریم که می شود ساختمان مادی اشیاء از نظر ماشینی طوری باشد که کارها را به شکلی انجام بدهد که نظیر کار ذی شعور باشد؛ به عنوان مثال موشک های فضاپیما را طوری طراحی می کنند که به نقطه معینی که می رسد مثل این که جلد خودش را خالی می کند و دستگاهی از یک دستگاه دیگر خارج می شود، چون از آن نقطه به بعد را آن دستگاه باید طی کند. بعد به نقطه دیگری که می رسد، دوباره یکی از داخل دیگری خارج می شود و باز هم وظیفه خودش را انجام می دهد. بعد هم فرض کنید می رود در کره ماه می نشیند و از آن جا مخابره می کند. آن چیزی که در این جا وجود ندارد نفس شعور است؛ همه این ها را شعور آن سازنده اوّلی تنظیم کرده است. دستگاه، خودش نمی داند چه کار می کند؛ او عکس برداری می کند و عکس ها را هم می فرستد بدون این که در اصل خودش بفهمد که چه کار می کند و لزومی هم ندارد بفهمد؛ یعنی این مقدار کاری که او می کند لزومی ندارد که یک فهم و شعوری هم برای انجام آن داشته باشد.

حالا باید ببینیم آیا این فعالیت های حیرت انگیزی که در بدن جاندارها می بینیم، بدون آن که برای این موجودات، شعوری [قائل باشیم، این فعالیت ها امکان پذیر است؟] آیا لازم است در این کار کردن، شعوری وجود داشته باشد یا لازم نیست؟

حال، چه قرائنی در طرز کار اشیاء می تواند وجود داشته باشد که حکایت کند ساختمان آن ها برای این کار کافی نیست؟ این را باید توضیح مختصری بدهیم.

علت های چهارگانه

معروف است که می گویند «علت های چهارگانه»؛ علت مادی، علت صوری، علت فاعلی و علت غایی. شاید در ابتدا که این نظریه اظهار شده است، خیلی دقیق نبوده و چون به طور معمول به مصنوعات بشر مثال می زنند، مسلّم در مخلوقات طبیعت این مثال ها تطبیق نمی کند و نباید هم تطبیق کند. به عنوان مثال به صندلی مثال می زنند که باید ماده ای (به عنوان مثال چوب یا آهن) باشد که با آن، صندلی را بسازند، و باید به این ماده شکل خاصی بدهند تا صندلی شود؛ آن چوب را می گویند علت مادی و این شکل را می گویند علت صوری. فاعلی و نیرویی هم باید باشد که این تغییرات را در آن ماده بدهد و آن را به این شکل در بیاورد، این را می گویند علت فاعلی. این فاعل از ساختن صندلی هدفی را در نظر دارد، او این را می سازد برای این که رویش بنشینند، این را می گویند علت غایی.

آیا در طبیعت، همه این علت های چهارگانه وجود دارد یا نه؟ آن که در اصل مورد تردید نیست علت فاعلی است؛ یعنی هیچ مکتب و فلسفه ای لزوم علت فاعلی را برای پیدایش اشیاء انکار نمی کند و همه می گویند نیرویی لازم است که تأثیر کرده باشد تا این تحولات و تغییرات را در اشیاء پدید آورد.

علت غایی

آن چه که بیشتر از هر چیز دیگر مورد تردید و ایراد و مورد اختلاف نظر مادّیون و الهیون است اصل علت غایی است. مادّیون می گویند اصل علت غایی در کار عالم دخالت ندارد و این اصل مربوط به کارهای انسان (یا انسان و حیوانات) است و بس (آن هم نه همه کارهای انسان، بلکه قسمتی از کارهای انسان) و تعمیم دادن آن به همه عالم کار نادرستی است.

الهیون معتقدند که اصل علت غایی در تمام کارهای عالم حتی کارهای طبیعت بی جان دخالت دارد. البته اصل علت غایی به مفهومی که حکمای الهی می گویند، غیر از مفهوم عرفی و ساده ای است که دیگران می گویند. دیگران خدا را مثل یک انسان حساب می کنند و می گویند خدا وقتی می خواهد این درخت را بسازد، ماده ای می آورد و به او صورتی می دهد و از این کار هم هدفی دارد، همان طور که یک انسان از کار خودش هدف دارد. می گوییم هدف در کجاست؟

می گویند هدف در علم خدا موجود است، همان طور که در مغز آن نجار موجود بود.

اما مفهوم دقیق ترش چیز دیگری است که مختصری توضیح می دهیم که این مطلب معلوم باشد.

مناط وجود علت غایی

توضیح بیشترش این است: اگر در پیدایش چیزی، موجبات قبلی و آن چه در گذشته واقع شده است برای آن چه در آینده واقع شده است صد در صد کافی بود، علت غایی موضوع پیدا نمی کند. در این جا صد در صد «گذشته» است که «حاضر» را به وجود آورده و حوادث را گذشته ها به سوی جلو

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.