پاورپوینت کامل حرف های خوب کوروش؟ حرف های خوب زردشت؟ ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل حرف های خوب کوروش؟ حرف های خوب زردشت؟ ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل حرف های خوب کوروش؟ حرف های خوب زردشت؟ ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل حرف های خوب کوروش؟ حرف های خوب زردشت؟ ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
>
مقدمه
برخی معتقدند که کوروش کبیر سر سلسله هخامنشیان اولین منشور حقوق بشر را نوشته و به آن افتخار می کنند. از طرفی خلاصه همه تعلیمات اخلاقی را در سه جمله ی «پندار نیک؛ گفتار نیک و کردار نیک» دانسته و آن را نیز به کوروش نسبت می دهند. البته بسیاری نیز این سه جمله را از اوستا دانسته و آن را کلام زرتشت می دانند.
نکته مهم در تبلیغات وسیع آنان بر روی این دو مطلب این است که به نحوی سلسله پادشاهی ایران باستان را منزه بدانند که نتیجه آن این است که اعراب مسلمان در فتح ایران کار شایسته ای نکرده اند و دیگر آن که اسلام حرف تازه ای نیاورده و همه ی آن چه برای سعادت بشر لازم بوده را زرتشت قبلاً آورده است.
البته در پس این گفتارها اهداف بسیار دیگری وجود دارد که بیان آن در این جا ضروری نیست زیرا با تحلیل مطالب مربوط به این سخنان کوروش و زرتشت حقیقت آشکار خواهد شد.
از آن جا که سه جمله «پندار نیک؛ گفتار نیک و کردار نیک» در هیچ سند معتبر و حتی غیر معتبری به کوروش نسبت داده نشده و فقط برخی از کم اطلاع ترین افراد در فضای مجازی آن را سخن کوروش دانسته اند، ابتدا به بررسی زرتشت و سخن او و سپس به کوروش و سنگ نوشته اش می پردازیم.
قسمت اول
زرتشت کیست؟ (یا زردشت)
مجوس
در تفسیر نمونه، (جلد ۱۴، ص ۴۵) ذیل آیه:
«إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ الَّذینَ هادُوا وَ الصَّابِئینَ وَ النَّصاری وَ الْمَجُوسَ وَ الَّذینَ أَشْرَکوا إِنَّ اللَّهَ یفْصِلُ بَینَهُمْ یوْمَ الْقِیامَهِ إِنَّ اللَّهَ عَلی کلِّ شَی ءٍ شَهیدٌ – مسلّماً کسانی که ایمان آورده اند، و یهود و صابئان [ستاره پرستان ] و نصاری و مجوس و مشرکان، خداوند در میان آنان روز قیامت داوری می کند (و حق را از باطل جدا می سازد) خداوند بر هر چیز گواه (و از همه چیز آگاه) است.»(حج/۱۷)
آمده است:
واژه” مجوس” فقط یک بار در قرآن مجید در همین آیات مطرح شده و با توجه به این که در برابر مشرکان و در صف ادیان آسمانی قرار گرفته اند چنین بر می آید که آن ها دارای دین و کتاب و پیامبری بوده اند.
تردیدی نیست که امروز مجوس به پیروان زردشت گفته می شود، و یا لا اقل پیروان زردشت بخش مهمی از آنان را تشکیل می دهند، ولی تاریخ خود زردشت نیز به هیچ وجه روشن نمی باشد، تا آنجا که بعضی ظهور او را در قرن یازدهم قبل از میلاد دانسته اند و بعضی در قرن ششم یا هفتم![۱]
این تفاوت و اختلاف عجیب یعنی پنج قرن! نشان می دهد که تا چه اندازه تاریخ زردشت تاریک و مبهم است.
معروف این است [که] او کتابی به نام “اوستا” داشته که در سلطه اسکندر بر ایران از بین رفته است، و بعداً در زمان بعضی از پادشاهان ساسانی بازنویسی شده.[۲]
در روایات اسلامی آن ها از پیروان یکی از انبیای بر حق شمرده شده اند (که بعداً از اصل توحید منحرف گشته و به افکار و عقائد شرک آلود روی آورده اند).
در بعضی از روایات می خوانیم مشرکان مکه از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تقاضا کردند از آن ها جزیه بگیرد، و اجازه بت پرستی به آن ها بدهد!
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «من جز از اهل کتاب جزیه نمی گیرم»، آن ها در پاسخ نوشتند: «تو چگونه چنین می گویی در حالی که از مجوس منطقه “هجر” جزیه گرفته ای؟!» پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:
«أَنَ الْمَجُوسَ کانَ لَهُمْ نَبِی فَقَتَلُوهُ وَ کتَابٌ أَحْرَقُوه – مجوس پیامبری داشتند و کتاب آسمانی؛ پیامبرشان را به قتل رساندند، و کتاب او را آتش زدند.[۳]
در حدیث دیگری از “اصبغ بن نباته” می خوانیم که علی علیه السلام بر فراز منبر فرمود:
«سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی – از من سؤال کنید پیش از آن که مرا نیابید.»
“اشعث بن قیس” (منافق معروف) برخاست و گفت:
«ای امیرمؤمنان چگونه از مجوس جزیه گرفته می شود در حالی که کتاب آسمانی بر آن ها نازل نشده و پیامبری نداشته اند؟»
علی علیه السلام فرمود:
«بَلَی یا أَشْعَثُ قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَیهِمْ کتَاباً وَ بَعَثَ إِلَیهِمْ نَبِیا – آری ای اشعث خداوند کتابی بر آن ها نازل کرده و پیامبری مبعوث نموده است.»[۴]
و در حدیثی از امام سجاد علیه السلام می خوانیم که پیامبر فرمود:
«سُنُّوا بِهِمْ سُنَّهَ أَهْلِ الْکتَابِ، یعْنِی الْمَجُوس – با آن ها طبق سنت اهل کتاب رفتار کنید، منظور پیامبر اسلام مجوس بود.»[۵]
ضمناً باید توجه داشت که واژه (مجوس) جمع است و مفرد آن (مجوسی) است.[۶]
در تفسیر المیزان نیز آمده است:
و منظور از “مجوس” قوم معروفی هستند که به زرتشت گرویده، کتاب مقدسشان “اوستا” نام دارد. چیزی که هست تاریخ حیات زرتشت و زمان ظهور او بسیار مبهم است، به طوری که می توان گفت به کلی منقطع است. این قوم کتاب مقدس خود را در داستان استیلای اسکندر بر ایران به کلی از دست دادند، و حتی یک نسخه از آن نماند، تا آن که در زمان ملوک ساسانی مجدداً به رشته تحریر در آمد، و به همین جهت ممکن نیست بر واقعیت مذهب ایشان وقوف یافت.[۷]
مجوس و اصحاب الرّس
در حدیثی از امام رضا علیه السلام در خصوص «اصحاب الرّس»[۸] مطالبی آمده است که از متن آن استنباط می شود که این قوم همان مجوس بوده اند که پیامبرشان را به شهادت رساندند. خلاصه ای از این روایت بدین شرح است:
آنان درخت صنوبری را به نام «شاه درخت» می پرستیدند. علّت نام گذاری آنان به اصحاب الرّسّ این بود که خانه های خود را در زمین حفر می کردند، (رسّ یعنی حفر کردن یا پنهان کردن) و زمانشان بعد از سلیمان بن داود علیهما السّلام بود. دوازده قریه در کنار نهری از مشرق زمین به نام رسّ داشتند، آن رود نیز به نام آنان رسّ نامیده شده بود. در آن روزگار نهری پرآب تر و شیرین تر از آن روی زمین نبود و قریه هایی بیشتر و آبادتر از آن ها وجود نداشت، نام آن ها به ترتیب عبارت بود از: آبان، آذر، دی، بهمن، اسفندار، فروردین، اردیبهشت، خرداد، مرداد، تیر، مهر، شهریور.
عجم ها نام ماه های خود را از نام این آبادی ها گرفتند.
و چون کفر به خدا، و عبادت غیر خدا در میان آنان طولانی گشت، خداوند عزّ و جلّ پیامبری از بنی اسرائیل سوی آنان فرستاد و مدّت زمانی طولانی در بین آنان بوده و آنان را به عبادت خداوند عزّ و جلّ و شناخت ربوبیت او دعوت می کرد، ولی از او پیروی نکردند، و وقتی آن پیامبر دید که آنان به شدّت غرق در ضلال و گمراهی هستند و دعوت او را به سوی رشد و رستگاری ردّ می کنند، در عید شهر بزرگ آن ها شرکت کرد و گفت: «خدایا این بندگان تو، جز تکذیب من و کفر به تو کار دیگری نمی کنند، و درختی را که نه فایده دارد و نه ضرر، می پرستند. تمام درختانشان را خشک کن و قدر و عظمت خود را به آنان بنمایان.»
صبح روز بعد، درخت ها خشک شده بود، لذا همگی بر آن شدند که او را بکشند، برای این کار لوله های بلندی از سرب که دهانه های گشادی داشت، برگرفتند و آن ها را از قعر چشمه تا روی آب مثل لوله های سفالین آبراهه (فاضلاب) بر روی هم سوار کردند، و آب داخل آن (چشمه یا لوله) را کشیدند و سپس در قعر آن چاهی عمیق با دهانه تنگ حفر کردند و پیامبرشان را به درون آن انداختند و صخره بزرگی بر دهانه آن نهادند و آن گاه لوله ها را از آب بیرون آوردند.
پس زمین در زیر پاهایشان به گوگردی مشتعل تبدیل شد و ابری سیاه بر آنان سایه افکند و آتشی ملتهب همچون گنبد بر آنان فرو افکند و بدن هایشان در آتش همچون سرب مذاب ذوب شد.[۹]
آیا پیامبر مجوس زرتشت بود؟
ابو منصور، احمد بن علی بن ابی طالب طَبرِسی در کتاب معتبر احتجاج، روایت مفصلی نقل کرده که فردی از امام صادق علیه السلام سؤالات فراوانی نموده است که از جمله سؤالات وی این است که پرسید:
«از مجوس بفرمایید که آیا خداوند بر ایشان پیامبری مبعوث فرمود؟زیرا من در ایشان کتابی محکم و مواعظی رسا و مثال هایی شافی یافته ام، و نیز آنان به ثواب و عقاب معتقد و برخوردار از دستوراتی دینی بوده و همه آن را رعایت می کنند.»
امام صادق علیه السلام فرمود: «مَا مِنْ أُمَّهٍ إِلَّا خَلا فِیها نَذِیرٌ (فاطر/۲۴) هیچ امّتی نیست مگر این که در میانشان انذار دهنده ای بوده، و در میان مجوس نیز پیامبری با کتاب مبعوث شده، ولی هر دو مورد انکار قوم واقع شدند.»
پرسید: «او که بود؛ زیرا مردم فکر می کنند او خالد بن سنان بوده؟»
فرمود: «خالد؛ عربی بدوی بوده، نه پیامبر، و این چیزی است که مردم می گویند.»
پرسید: «آیا زردشت بوده؟»
فرمود: «زردشت با زمزمه (کلامی نامفهوم و دور از ذهن و مخالف حقّ) نزد ایشان آمد و ادّعای نبوّت کرد، گروهی بدو ایمان آورد، و گروهی منکرش شده و او را از شهر رانده و بیرون کردند و در همان جا خوراک درندگان صحرا شد.»[۱۰]
از این پاسخ امام صادق علیه السلام معلوم می شود که زرتشت پیامبر نبوده است، اگر چه مجوس پیامبر یا پیامبرانی داشته اند.
در ادامه همین روایت آمده است:
«مجوسیان به همه انبیاء کفر ورزیده و کتب آن ها را انکار کرده اند و هیچ یک از سنن انبیاء را اخذ نکردند، کیخسرو پادشاه مجوسیان در عصر اوّل سیصد پیامبر را به قتل رساند.»
تحقیق در زردشت و زرتشت
زردشت عبارت است از: پیامبری که ناسره و قلب باشد و زرتشت عبارت است از: پیامبر سره و غیر قلب، زیرا هر دو کلمه مرکب است و بسیط نیست، اما اول از زر (یعنی: طلا) و از دُشت (یعنی: بد) مرکب است و نظایر آن: دشمن یعنی بد روح و بد دل و دشپیل یعنی غده و دشنام یعنی بد نام و دشخوار و دشوار یعنی مشکل و.. . است.
اما دوم مرکب است از «زر» و از «تشت» یعنی تشت طلا، و تشت زرین و تشت سیمین.
بنابراین تحقیق: هر دو کلمه عام است و زردشت بمعنی نبی کاذب و زرتشت به معنی نبی صادق است و ظاهراً اسم اصلی پیامبر ایرانی فراموش شده و یا همین کلمه علم بالغلبه شده مانند (الکتاب) که اسم کتاب سیبویه است.
مؤید این نظریه اختلافی است که در مولد و در زمان و در شخصیت و در نسب زرتشت به چشم می خورد:
مولد زرتشت: بلخ – آذربایجان – فلسطین – اردبیل و سبلان پارس ذکر شده.
زمان زرتشت: شش هزار سال قبل از لشکرکشی خشایارشا بر ضد یونان – ششصد سال قبل از آن – شش هزار و صد سال قبل از مسیح – نیمه قرن ششم قبل از مسیح – هزار و صد سال قبل از مسیح بوده.
همان ابراهیم خلیل است – نواده ابراهیم است – شاگرد شاگرد ارمیاست – شاگرد عزیر است.
آن چه مسلم است پیامبری راستگو از ایرانیان که دارای کتاب بوده و مقتول شده در این ما بین بوده است.[۱۱]
ظاهراً اوستا برگرفته از همان کتاب آسمانی است ولی بررسی اندکی در متن این کتاب و تاریخ گذشته ایران نشان می دهد که به طور قطع مانند دیگر کتب آسمانی قبل از اسلام، آموزه های اصیل آن به مرور زمان دستخوش تحریف شد و دستورهای آن از خرافات و اباطیل پر شد و در مسیر سود طبقات حاکم جامعه (ساسانیان) قرار گرفت.
باید به رسولان آینده ایمان آورد
آن چه که در مورد ادیان آسمانی دیگر مانند دین ابراهیم و موسی و عیسی علیهم السلام مطرح است درباره ی این دین نیز صادق است و آن این است که بر فرض صحت دین و وجود چنین پیامبری، بعد از ظهور پیامبر جدید باید به او ایمان آورند.
وقتی مامون جلسه مباحثه ای بین بزرگان ادیان با امام رضا علیه السلام تشکیل داد، آن حضرت در بین مباحث خود بزرگ زرتشتیان را مخاطب قرار داده و به وی چنین فرمود:
«حضرت موبد اکبر را که بزرگ مجوسیان و آتش پرستان بود نزد خود فرا خواند و به او فرمود که: «مرا از زردشت که گمان می کنی پیغمبر تو خبر بده است. دلیل تو بر نبوت او چیست؟»
عرض کرد که: «او معجزه آورد به چیزی که کسی پیش از او نیاورد و ما مشاهده نکردیم ولی از پیشینیان ما اخباری برای ما وارد شده است که او برای ما حلال کرده است چیزهایی را که کسی غیر از او حلال نکرده است، پس ما او را متابعت کردیم.»
حضرت فرمود: «چون اخباری برای شما آمده است و به شما رسیده است پیغمبر خود را متابعت کرده اید.»
عرض کرد: «بلی»
امام رضا علیه السلام فرمود: «به سایر امت های گذشته هم اخباری رسیده است که پیغمبران چنین و چنان کرده اند. موسی و عیسی و محمد صلی الله علیه و آله و سلم فلان خبر را آوردند. پس عذر تو در این که به نبوت آن ها اقرار نمی کنی و بر زردشت باقی مانده ای چیست؟! زیرا اخبار متواتره آمده است که (پیامبر اسلام) چیزی را آورد که غیر او نیاورده.»
پس موبد سخنش منقطع شد و از مجلس بیرون شتافت.[۱۲]
بررسی سه جمله مهم
یک دروغ بزرگ
عبارت «پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک» یکی از شعارهایی است که عده ای از زرتشتیان آن را به عنوان شعار مذهبی خود به کار می برند و گاه آن را به زرتشت منسوب می دارند و یا آن را اندرز و فرمان زرتشت می نامند. در حالی که این شعار نه تنها ارتباطی با زرتشت و تعالیم او ندارد، که برخلاف شکل و معنای ظاهری آن حتی دلالتی بر زندگی این جهانی و رفتار نیک آدمیان با یکدیگر نیز نمی کند.
این شعار ترجمه ای آزاد و ترکیبی خودساخته از سه اصطلاح مستقل و متمایز «هومَتَه»، «هوختَه» و «هوَرشتَه» است. این سه اصطلاح که در متون نو اوستایی و پهلوی دیده شده، نام هایی است برای سه طبقه بهشت در دین زرتشتی و برای تخیلات و تصوراتی که از بهشت در آن اعتقادات مذهبی وجود دارد.
روان مرده پس از مرگ و پس از پاره پاره شدن جسمش توسط سگ (بنگرید به متن پهلوی «مینوی خرد») و پس از عبور از «چینوَد پل» (قابل قیاس با “پل صراط”) به طبقه اول بهشت که هومته (ترجمه شده به پندار نیک) نام دارد، وارد می شود و در آن جا بلافاصله با یک جام شربت بهشتی به نام «زَرمیه رَئوغنَه» از او پذیرایی می گردد. سپس دوشیزه ای زیبا… با خوشمزه ترین خوراکی ها و نوشیدنی ها به استقبال او می آید و به همین ترتیب روند تشریفات و پذیرایی های بهشتی با جزئیات دیگری در طبقات دیگر آن ادامه می یابد.[۱۳]
ادعای زرتشتیان
از نظر زرتشت، خداوند، انسان را آزاد و مختار آفرید و برای او، هیچ نوع جبر و تقدیری وجود ندارد. انسان، مختار است میان اندیشه نیک و بد که یکی را انتخاب کند. امّا در عین حال، زرتشت، توصیه می کند و تأکید می ورزد اگر انسان در زندگی سه اصل: پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک را شعار خود قرار دهد سعادتمند و خوشبخت خواهد شد.[۱۴]
مینو خرد، به نقل دینشاه از این سه نیکوترین چیز هرگز دوری مجوی: پندار و گفتار و کردار نیک و از این سه، همواره دوری گزین: اندیشه و گفتار و کردار زشت.[۱۵]
این سه سخن در قرآن
سید عبد الحجت بلاغی می نویسد:
در عمر متجاوز از شصت سال خویش بسی شنیدم و خواندم که جمعی (زرتشتیان) به گفتن این سه کلمه دل خوش کرده اند: «پندار نیک، گفتار نیک، رفتار نیک.» و لیکن، ندیدم احدی این سؤالات را بنماید:
۱- آیا تمام پیامبران این سه کلمه را نمی گفته اند؟ که شما به خود اختصاص داده اید!؟
بلی: وقتی انسان یک صراط مستقیم را طی نکرد و به این شاخ و آن شاخ پرید گرفتار می شود:
آن گل که هر دم، در دست خاری است گو شرم بادت، از عندلیبان
۲- برای عمل به این سه جمله چه باید کرد؟ (و بسی، راه عمل را از اشخاص گوینده سه جمله فوق، پرسیدم. ولیکن:)
چندان که گفتم، غم با طبیبان درمان نکردند، مسکین غریبان
گفتم: اگر این مشکله حل نشود، کام رقیب شیرین خواهد شد:
درج محبت، بر مهر خود نیست یارب مبادا! کام رقیبان
آخر الامر چاره ای غیر از عرض درد بر طبیب (قرآن) ندیدم یعنی کتابی که «ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَهٌ» (اسراء/۸۲) است.
ما درد پنهان، با یار گفتیم نتوان نهفتن، درد از طبیبان
ای منعم آخر، بر خوان وصلت تا چند باشم، از بی نصیبان
بالجمله یافتم که: قرآن در سه آیه سوره «عصر» هر سه مطلب را در سه جمله بیان فرموده، و در عین حال راه هر یک را هم تعلیم داده:
«الَّذِینَ آمَنُوا» ایمان به خدا و پیامبر و قرآن – پندار نیک.
«وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» کارهای شایسته – کردار نیک.
«وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ» سفارش به راستی و درستی و به شکیبائی و صبر – گفتار نیک.
باری: حافظ! نگشتی، رسوای گیتی گر می شنیدی، پند ادیبان[۱۶]
استاد محمد تقی شریعتی نیز در بررسی آیات ۱۳ تا ۱۶ سوره بلد:
«فَک رَقَبَهٍ * أَوْ إِطْعَامٌ فی یوْمٍ ذِی مَسْغَبَهٍ * یتِیمًا ذَا مَقْرَبَهٍ * أَوْ مِسْکینًا ذَا مَترَْبَهٍ * ثُمَّ کاَنَ مِنَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ تَوَاصَوْاْ بِالصَّبرِْ وَ تَوَاصَوْاْ بِالْمَرْحَمَهِ – آزادکردن برده ای، * یا غذا دادن در روز گرسنگی * یتیمی از خویشاوندان، * یا مستمندی خاک نشین را، * سپس از کسانی باشد که ایمان آورده و یکدیگر را به شکیبایی و رحمت توصیه می کنند!»
نوشته است: آیه مشتمل بر دو امر قلبی و زبانی دیگر یعنی ایمان و توصیه است و مجموع این آیات متضمن کردار نیک و پندار نیک و گفتار نیک خواهد بود.[۱۷]
باید اصول نشان داده شود
کلمه «گفتار نیک، کردار نیک، پندار نیک» که تعلیمات نشد. اصلاً کوچک ترین حرفی که در دنیا وجود دارد این است، چون به قدری کلی است که اصلاً هیچ معنایی را در بر ندارد، مفهومی ندارد.
هرکسی حرف خودش را نیک می داند، هرکسی نوع کردارش را نیک می داند و همین طور در مورد پندار نیک، فکر نیک. هریک از مسلک هایی که در دنیا وجود دارد، مثلاً دنیای سرمایه داری، یک سلسله حرف ها و یک سری کارها و یک سلسله فکرها را می گوید این ها خوب است. دنیای کمونیست روش دیگری را عرضه می دارد. او هم می گوید حرف این است که من می گویم. آن مسلکی می تواند در دنیا، مسلک شمرده شود که به گفتار نیک، کردار نیک و پندار نیک قناعت نکند، بلکه بگوید گفتار نیک و بعد بگوید گفتار نیک این است، گفتار خوب را مشخص کند و همین طور کردار نیک و پندار نیک.
در مسیحی گری و یهودی گری هم همین طور است. یگانه دینی که می توان در دنیا اصولش را نشان داد که هیچ دست آلوده ای به آن نخورده و پاک مانده است، دین اسلام است. سرّ آن را هم عرض کردم. نمی خواهم بگویم در دنیای اسلام هیچ جریان آلوده ای پیدا نشده است؛ نه، ولی هر جریان آلوده ای که پیدا بشود، جریان پاکی در این دین وجود دارد که می تواند آن آلودگی ها را تصفیه کند. اولش خود قرآن است. مقیاس بزرگ، قرآن است. از قرآن که بگذریم، سنت قطعی و متواتر پیغمبر و برای ما شیعیان همچنین سنت قطعی و متواتر ائمه اطهار است. یعنی در میان این همه احادیث مشکوک و مظنون، احادیث و سنت های قطعی داریم از پیغمبر و ائمه اطهار. این ها برای ما حجت است و می تواند معیار و مقیاس واقع بشود. دیگر این که قرآن کریم از اول عقل را حجت قرار داده است. اسلام علیه عقل قیام نکرده. اگرچه غلط است انسان اسم این مردک را جزء سران ادیان و ادیان منسوخه ببرد [ولی به عنوان مثال ] حسینعلی بهاء می گوید: کور شو تا جمال مرا ببینی، کر شو تا نغمه مرا بشنوی. عجب کاری است! این چه جمالی است که آدم باید کور بشود تا آن را ببیند و چه صدایی است که آدم باید کر بشود تا آن را بشنود؟! ولی قرآن می گوید چشمت را باز کن تا جمال مرا ببینی، گوشت را باز کن تا صدای مرا بشنوی، فکرت را باز کن تا حقایق مرا درک بکنی؛ مذمّت می کند آن هایی را که چشم و گوش و فکر خودشان را به کار نمی اندازند و یک حالت تسلیم و تعبد احمقانه ای به خود می گیرند.[۱۸]
در اخلاق و تربیت، صحیح نیست که بگوییم: اخلاق خوب، تربیت خوب. اخلاق خوب و تربیت خوب را باید به دست آورد. کسی نمی گوید غیر از این است، ولی عمده این است که هر مکتبی چه سیستم اخلاقی را خوب می داند و چه سیستم اخلاقی را بد می داند. مکتب های اخلاقی دنیا که همه اخلاق پیشنهادی خود را به عنوان اخلاق خوب پیشنهاد کرده اند تفاوتشان با یکدیگر در حد تضاد است، یعنی حداکثر تباین میانشان هست؛ یک عمل را مکتبی اخلاقی می داند و مکتب دیگر ضد اخلاقی. اخلاق علم دستوری است، یعنی علم «چگونه باید بود» و فرمان این که این طور باش. سؤال این است که چگونه باشیم از نظر این مکتب خوب خواهیم بود؟ پس صرف توصیه کردن به این که اخلاق خوب داشته باشید، معرّف یک مکتب اخلاقی نمی تواند باشد. و شاید مکرر گفته باشیم که پوک ترین و بی مغزترین حرف ها همین حرف منسوب به زردشت است که می گوید:
گفتار نیک، پندار نیک، کردار نیک. آخر نیکی چه هست؟ مثل این است که از مهندسی برای ساختمان یک مسجد طرح بخواهند، به او بگویند: طرح شما چیست؟
بگوید: یک ساختمان خوب. اول باید دید «خوب» و «ساختمان» در نظر او چیست. یا به یک خیاطی بگویند: چه مدل لباس می دوزی؟ بگوید: یک مدل خوب، ولی معلوم نبا
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 