پاورپوینت کامل ابن تومرت و موحدون ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل ابن تومرت و موحدون ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل ابن تومرت و موحدون ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل ابن تومرت و موحدون ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
>
ترجمه: دکتر وهاب ولی
در این مقاله, هدف نه نگارش (تاریخ موحدون), بلکه توضیح فرایند ظهور یک رهبر دینی مورد نظر است که ابتدا با اندیشه اسلامی و بعد گرایش به مهدیگری, در برابر یک امپراتوری قرار گرفت و سرانجام نظریه اش تا بجایی گسترش یافت و پذیرفته شد که تشکیلاتی را که بنیاد نهاد به شکل یک امپراتوری نمود یافت. ابن تومرت خواه در آفریقای شمالی و خواه در تاریخ اسلام به عنوان شخصیتی انقلابی در جریان حوادث زمان قرار گرفت اما نه به گونه یک انسان استثنایی, بلکه با استفاده از شرایط زمان و نیز بحران اندیشه های اعتقادی, فعالیت خود را برای تبیین مرام و شعار خود ـ که در رإس آن بیشتر مسائل اخلاقی قرار داشت ـ آغاز کرد و به انجام رساند. نهضت وی که برای ایجاد یک جامعه همسان و هماهنگ آغاز شده بود, بر اثر شرایط زمان, ماهیتی سیاسی به خود گرفت.
((بزرگ مرد قرن خود; کسی که اراده قرن خود را بر زبان آورد; کسی که به او گفته شد که این اراده چیست و او آن را به واقعیت رساند. آن چه او انجام داد, جوهر و قلب قرنش بود. او قرن خود را مشخص کرد.))(۱)
((به غیر از رهبران دینی که رهبری جنبش های اعتقادی را بر عهده داشتند, بربرها در واقع در هیچ یک از ادوار تاریخ نقشی مهم نداشته اند.))(۲)
برنارد لوئیس در مقاله خود تحت عنوان ((نهضت های سیاسی اسلام گرا)) مفهوم کلی سازمان اسلام را چنین توضیح می دهد:
برای یک فرد مسلمان ((دین و دولت)) وحدت و تکامل به وجود میآورد. این دو مفهوم بیانگر مفاهیم جدا و یا جدا شونده نمی باشد. به همان ترتیب انسان که ساختاری مختلط به وجود میآورد, نمی تواند رفتار و عملکردش را با مشی و خطوطی قطعی و مسلم از یکدیگر جدا کرده, برخی را با دین و بعضی را نیز با دولت به هم ربط داده و نسبت دهد.(۳)
این مفهوم در گفته های این شرق شناس بزرگ معاصر در طول تاریخ, تفکر بنیادین نهضت های اسلامی را بر پایه و بنیاد سیاست تشکیل داده است. از تشکل نخستین جماعت و گروه سیاسی که از آغاز دوره اسلام به وجود آمد, تا انقلاب اسلامی ایران در ۱۹۷۹, جریاناتی که در رإس آن ها حوادث و رویدادهای چچنستان و افغانستان در ۱۹۹۰ قرار داشت, الگوهای جدیدی به وجود آمد که گسترش بیش تری یافت و ثابت نمود که در طول تاریخ ۱۵۰۰ ساله, چگونگی تشکل و وجود چنین بینش هایی چندان مشخص نیست.
برای بهتر پی بردن به تحولات تاریخی که امروزه در مناطق مختلف جهان اسلام صورت می گیرد و از یک سابقه بسیار طولانی برخوردار است, لازم می باشد در ارتباط با موضوع مورد بحث, دیدگاه و زوایای سنت گرایانه را گسترش داده, توسعه تاریخی مهمی را در این راستا که شایان توجه و تصریح باشد, دوباره بررسی کنیم.
درباره نهضت های بنیادین سیاسی اسلامی و پیآمد نشو و نمای آن در طول تاریخ اسلام و در راستای آرمان و هدفی که در فوق از آن سخن رفت, دیکمه چیان, دانشمند سیاسی امریکایی که بررسی های خود را درباره نهضت هایی که ریشه کاملا دینی و مذهبی دارند, صورت می دهد, توالی عملکردهای متناسب با اندیشه های نظریه پردازان نهضت های اجتماعی را در توازی با دوره های بحرانی دانسته است.
علاوه بر آن, این دانشمند, با توجه به ادوار پیوسته در چگالش و رکود این عملکردهای متوالی, در حد یک نظریه به موضوع نیز کمک می کند. با این همه, در راستای از قوه به فعل درآوردن نظریه, بی توجهی دیکمه چیان در بررسی هایش به توسعه تاریخی در سرزمین های افریقای شمالی به ویژه سرزمین های واقع در غرب مصر ـ با این که منطقه ای مساعد و مناسب است ـ در خور تإمل می باشد.(۴)
بعد از انحطاط و زوال اقتدار دولت فاطمیان (۹۰۹ ـ ۱۱۷۱م) در مغرب, این منطقه شاهد جریان ها و نهضت های بسیاری از نظر سیاسی و اجتماعی گردید. یکی از این جریان ها و فعالیت ها و شاید مهم ترین آن ها, تشکل سیاسی بربرها یعنی تشکیل و تإسیس دولت مرابطین (۱۰۵۶ ـ ۱۱۴۷م) بود که منجر به تشکیل یک امپراتوری گردید.
این تشکل از آغاز با پذیرش شاخه مالکی اسلام, موثرترین نهضت و جریان بربرها بود که مشروعیت پیدا کرد. دولتی که بدین ترتیب شکل گرفت, در اندک زمانی بخش اعظم ((مغرب)) را تحت نفوذ خود درآورد و تا آن سوی دریای مدیترانه گسترش پیدا کرد و تا شبه جزیره ایبری توسعه یافت. سقوط دولت مرابطین ـ که الگویی برای نهضت های بعدی شد ـ همانند ظهورش سریع بود, که سبب نابه سامانی سیاسی و خلا سازمانی در منطقه شد. به خصوص در دوران پایانی حاکمیت این دولت, برخی از جریانات و حرکات سیاسی ـ اجتماعی به وجود آمد که گروه های انبوهی به دور آن جمع شدند. از این میان بروز نهضتی از بربریان بود که واکنشی درباره مفهوم اسلام از خود نشان داد که در اندک زمانی در تمامی ((مغرب)), نه تنها به عنوان حرکتی سیاسی, بلکه به عنوان یک تشکل و وحدت معنوی نمود پیدا کرد که در تاریخ سیاسی و اسلامی ((مغرب)) شایان توجه است.
در چارچوب این جریان که در تاریخ اسلام از آن به نام ((الموحدین)) و به اسپانیایی به عنوان ((المحدثAlmohades) (() و به انگلیسی تحت نام ((یونیتاریانسUnitarians) (() آمده است (۱۱۳۰ ـ ۱۲۶۹م), این نهضت ادعای خود را به یک نهضت سیاسی عطف کرده و اقتدار سیاسی و نظامی خود را در کوتاه مدتی بر منطقه مسلط گردانید. این نهضت تحت رهبری ((ابن تومرت))موفق به تشکیل دولتی گردید, که دین اسلام را با تعبیر و تفسیر اصلی و ارتدکسی پذیرفته بود. این نهضت همانند مرابطین شبه جزیره ایبری را تحت سلطه خود درآورده و به رغم اصول خشن خود, سرانجام گرفتار سرنوشتی همانند دولت های پیش و بعد از خود گردید. سردمداران این دولت, ضمن تشکل ادعاها, مسائل و اعمال خود, عناصری را که از آغاز برای خویش برگزیده و گرفته بودند, تغییر داده, خود را جدا و مجرد از بخش های دیگر جامعه قرار داده, سرانجام زمینه را برای سقوط آماده کردند.
در این بررسی که هدف از آن در میان گذاردن گسترش اساس اندیشه های نهضت ((موحد)) است, به ویژه بر رهبر این جریان که ایدئولوژی نهضت را شکل داد و آن را وارد اندیشه ها و زندگی نمود, یعنی ((ابن تومرت)) تإکید خواهد شد.
هدف اساسی این مقاله, بررسی جریانی در منطقه ای از جهان اسلام در قرون میانه است که رهبران و حرکت ها و نهضت های دینی در آن, روز به روز بیش تر گسترش یافته و فزونی گرفت; هم چنین شناخت ((ابن تومرت)) به عنوان رهبری برجسته که نهضتی ایجاد کرد; نیز بررسی مقطعی مشخص از چگونگی نهضت های اسلامی که گسترش تاریخی یافته اند, می باشد.
چون در شخصیت ((ابن تومرت)) رهبر و سازمانده نهضت موحدین امکان مشاهده اوصاف بسیاری از رهبران پیش و بعد از وی وجود دارد, شخصیت و نظریه های وی از تمامی جنبه ها به عنوان کانون و مرکزیت, بررسی شده است. در این چارچوب هدف نگارش درباره تاریخ ((موحدین)) نیست, بلکه توضیح فرایند ظهور یک رهبر دینی است که ابتدا در برابر یک امپراتوری قرار گرفت و بعد نظریه اش تا جایی گسترش یافت و پذیرفته شد که جایگزین امپراتوری پیشین گردید.
((ابن تومرت)) خواه در افریقای شمالی و خواه در تاریخ اسلام به عنوان شخصیتی انقلابی در رإس حوادث زمان قرار گرفت. شخصیت وی با تعلیماتی که در اندلس و شرق نزدیک گرفت, ارتباط مستقیم دارد.
قرون یازدهم و دوازدهم میلادی در این دو منطقه به ویژه منطقه اخیر شاهد گسترش علوم دینی و تئولوژیکی شدن اسلام زیر چتر مدارسی که ترک های سلجوقی دایر کرده بودند, گردید. احتمال دارد در طی مسافرت های مهمی که ((ابن تومرت)) به مناطق مورد اشاره نمود, با جریان های فکری در حال گسترش و موجود در شهرهای مکه, مدینه, اسکندریه و بغداد رویارو شده باشد.
اما از یک سو نیز در اسناد موجود, دلایلی که او را وادار به این مسافرت های خطرناک نموده باشد, روشن نشده است, و آن چه مورد دسترسی می باشد, فاقد اهمیت و اعتبار است.
سفر ((ابن تومرت)) با هدف دینی در آن موقعیت که چنین مسائلی میان بربرها تا آن حد اعتبار و گسترش نیافته بود, سبب شد تا توجه مورخانی که به بررسی مسائل تاریخی قرون مورد بحث می پرداختند, به وی معطوف گردد.(۵) ((رشید باربیه))(۶) در نوشته خود درباره حیات ((ابن تومرت)) می گوید:
شرق در هر دوره و زمانی مغربی ها را که دلبسته و علاقه مند به فرهنگ هستند, به خود جذب کرده است. ((ابن تومرت)) نیز احساسی سیریناپذیر نسبت به علم و دانش داشت و تحت تإثیر حیات روشنفکرانه شرق که مرکزیت علمی داشت, قرار گرفت و در این مسئله عادی و معمولی در واقع وی فردی استثنایی نبود.(۷)
((ابن تومرت)) در فاصله سال های ۱۰۸۰ ـ ۱۱۳۰م یعنی دوران مورد بحث به هیچ وجه انسانی استثنایی نبود. با این همه در این بررسی مهم ترین پرسشی که تا کنون بی پاسخ مانده, این است که چه کسی و یا چه مسئله ای چنین جرإت و جسارتی به ابن تومرت بخشید؟
در این مورد مورخان به این حدیث از حضرت پیامبر(ص): ((اطلب العلم و لو فی الصین))(۸) اشاره دارند. به عبارت دیگر در مورد رفتن ابن تومرت, این بربر متواضع و فروتن, ابتدا به اندلس و آن گاه شرق نزدیک, در پیآن چه که حضرت محمد(ص) فرموده بود, یعنی ((جست وجوی علم و دانش)) و رسیدن به این واقعیت اتفاق نظر دارند.(۹) برخی عقیده دارند ابن تومرت برای رشد فکری و علمی خود به این مسافرت رفت.(۱۰)
با این همه, هیچ یک از آنان بر این عقیده نیستند که وی فردی بازرگان یا ماجراجو بود. او مسلمانی (و احتمالا صوفی) بود که خود را وقف دین کرده است. اطلاعات زیادی درباره سفر ابن تومرت به اندلس در دست نیست, ولی مشخص است او با قاضی حمدین بن محمد حمدین, یکی از فقهای حنبلی که بعدا به آتش کشیدن احیإ العلوم کتاب مشهور غزالی را تشویق نمود, به طور قطع همکاری داشته است.(۱۱)
چارلز آندره جولین(۱۲) که فعالیت های ابن تومرت در اندلس را بررسی کرده است, با توجه به آخرین نوشته های وی, سعی در تثبیت آن نموده, می گوید: ((ابن تومرت در اندلس می باید با نوشته های ((ابن حزم)) یکی از علمای دینی اهل قرطبه, آشنا شده باشد.))(۱۳)
در بررسی هایی که در مورد فعالیت های ابن تومرت در اندلس صورت گرفته, به این نتیجه رسیده اند که وی از برخی برداشت های ((مالکی))ها در آن موقعیت, ناخشنود بوده, اضافه شده وی به وابستگی خود بر اعتقادات سنتی, کم تر جای تردید باقی گذاشته است. هم چنین گفته شده است آن چه که ((ابن تومرت)) را از باورها, تعبیر و تفسیرهای ((مالکی))ها دلسرد و ناخشنود کرد, به آتش کشیدن آثار غزالی بود که در این مورد حتی ((مرابطین)) نسبت به آن تسامح نشان دادند.
ابن تومرت بعد از اندلس ابتدا در شرق در مدارس (به ویژه مدارس نظامیه) افکار و اندیشه های غزالی و اشعری را آزادانه بررسی کرد و به مراکزی که این اندیشه ها مورد مناقشه و بررسی قرار می گرفت, گرایش یافت. نظام الملک وزیر بزرگ سلجوقیان در اوایل دوره حاکمیت آلب ارسلان نظریه های اشعری را ـ به رغم این که برخلاف برداشت های دینی دولت بود ـ با جمعآوری علمایی در مدارس نظامیه, بررسی و مطالعه کرد. این امر نشان داد وی به این اندیشه اهمیت داده و پشتیبانی از این اندیشه ها را به آشکار نشان می داد.(۱۴)
در این دوره در شهرهای سلجوقی از معتزله گرفته تا اسماعیلیان, تمامی مدارس و مکتب های مذاهب, فعال بودند. هم چنان که از نوشته ((باربیه)) درباره ((شرق)) که بیان کردیم برمیآید به رغم تمامی فشارهای واکنشی حنبلیان, شام و بغداد مهم ترین مراکز فرهنگی بودند که تعلیمات و نظریه های اشعریان ـ به رغم فشارهای سرکوب گرایانه بعدی ـ در این دو شهر رواج داشت.
ابن تومرت که هوای روشنفکرانه این دو شهر را تنفس می کرد و با تعلیمات و نظریه های حقوق دانان مشهور و علمای دینی معروف آشنا شده بود, با مقایسه آن ها با اندیشه های برخی از فقهای مالکی که در اندلس با آن ها آشنا شده بود, به این نتیجه رسید که تعبیر و تفسیرهای آنان از سنت و قرآن, به دور از واقع بوده, با تإکید بر فروع دین, در نظریه ها و تعلیمات اسلامی راه خطا می پیمایند.(۱۵)
ابن تومرت در بغداد تحت نظر متخصصان و فقیهان, بی آن که حتی توجه علمای مالکی قلمرو مرابطین را به خود جلب کند, درباره منابع حقوقی به بررسی و مطالعه پرداخت. علاوه بر آن, زمانی که در شرق بود, به اهمیت اجتهاد(۱۶) که مرابطین ممنوع کرده بودند, پی برد و در آن بررسی و مطالعات لازم را به عمل آورد.(۱۷)
بدین ترتیب از گفته های ((وینسنت کورنل))(۱۸) که گفته های آندره جولین را تکرار کرده است, می توان پی برد ابن تومرت پیش از آمدن به شرق, در اندلس با آثار ((ابن حزم)) و نیز مکاتب حزمیه آشنا شده بود.(۱۹) به عبارت دیگر ابن تومرت پیش از آمدن به شرق آن چه در مدارس و مکتب های حقوقی ((مرابطین)) برای بهتر مفهوم شدن قرآن, سنت و اجماع(۲۰) تعلیم داده می شد, یعنی شریعت اسلامی[را فرا گرفته بود و] جهت تطبیق و اجرای صحیح آن, در مطالعات منابع اصلی و اساسی, از طریق تقلیدی که مدام پی گرفته می شد, بدون واجستی و انجام مقایسه ای, به نقد تفسیرهای عقلی آغاز کرده بود.(۲۱)
تاریخ نگارانی که دوران مورد بحث را بررسی کرده اند, از عملکرد و نوشته های وی به این نتیجه رسیده اند که اندیشه های حقوقی وی, توازی بسیاری را با اندیشه و جوهر فکری ((ابن حزم)) نشان می دهد. با این همه خطا خواهد بود اگر گفته شود ابن تومرت فلسفه عمومی و کلی دین ((ابن حزم)) را چشم بسته و کورکورانه پذیرفته است.
هم ((ابن حزم)) و هم ((ابن تومرت)) به عنوان اصل و هنجاری, مخالف به کارگیری فقه برخلاف قرآن و سنت بودند. نیز مدافع استفاده ازکلام بودند. آن ها, هم در مورد آزادی اراده و هم درباره شناخت و عمل به قرآن, سنت و اجماع اشتراک فکر داشتند. (۲۲) با این همه نزدیک شدن ابن تومرت به طریق عمل به ((استنباط)) و تإویل, دست کم در اصول و در شیوه قیاس, از ((ابن حزم)) و دیگر دانشمندان ((علم ظاهری)) از استنتاج, بسیار علمی تر است.(۲۳)
((وینسنت کورنل)) با هواداری از دیدگاه ((امام الحرمین)) دانشمند طرفدار اشعریان, در مورد مخالفت با جهل, شک و ظن و دیدگاه و برداشت های مخالف ((ابن تومرت)) درباره مسائل استنباط و تإویل, مشابهت هایی به دست آورده است.(۲۴) با تمام این موارد می دانیم ((ابوبکر الشاشی)) استاد ((ابن تومرت)), شاگرد ((الجوینی)) بود.
به طور کلی هم مکتب ((اشعری)) و هم مکتب ((ظاهری)) در این بینش که ((ایمان و اطاعت منبع هر عالم و دانشمندی است,)) با هم یکی هستند. در این یگانگی و پیوند, مشخص نیست که ابن تومرت, جوهر و اصل را در قرطبه از ((مکتب ظاهری)) به دست آورد یا در بغداد از اشعریان؟
آن چه ابن تومرت از ((مکتب ظاهری)) و ((اشعری)) فراگرفت, سبب شد نظر واقع بینانه اش را بر اصول کلام نهاده و ساختار فکری اسکولاستیک (مکتبی ـ مدرسه ای) به وجود آورد و زمینه امکان طرح و قرار دادن نظریه خود را در این چارچوب فراهم کند.
جدا از تمامی این ها, وی از آن چه از مکتب ((اشعری)) گرفت, و ((انسان انگاری خدا)) یعنی آغاز کردن به راه, از طریق توضیحی که در قرآن آمده, به این نتیجه رسید که:
((خداوند روی تخت و بارگاهش نشسته, انسان ها را می بیند و گفته هایشان را می شنود. ))
می توان به ((جوهر توحید)) که مردود دانستن قطعی ((انسان انگاری خدا (تجسیم) است, دست یافت, که همین نیز سرچشمه اصلی نظریه ((ابن تومرت))(۲۵) برای مخالفت با انسان انگاری خدا گردید; که در اسلام و یهود موجود است. دادن ویژگی های انسان به خدا, مخالف یکتاگرایی و معنویت این ادیان است. به عبارت دیگر به معنی شریک قائل شدن برای خدا است. بی تردید به رغم این که ابن تومرت از طرف فقهای مرابطون در اسپانیا همواره مورد موعظه, پند و اندرز قرار گرفته بود, بسیارساده و راحت پذیرفته بود که ((تجسیم)) از ویژگی های اساسی و بنیادین مکتب های فکری ((مالکی))ها است.
در مورد تکوین و جمعآوری اطلاعات از جانب ابن تومرت, لوتورنو با اتکا و استناد به نوشته های او, آن را چنین ارزشیابی کرده است:
ابن تومرت دیده ها و شنیده های مدام خود در شرق را با آن چه که در مغرب وجود داشت, به ویژه عارضی, سطحی و نیز کلیشه ای بودن آن چه که در مراکش بود, مقایسه و مقابله کرده است.(۲۶)
به هر رو, ابن تومرت, بینش و برداشت مرابطون از اسلام را که در مغرب (مراکش) مطرح کرده بودند, دریافته بود. مسافرت و سیاحت وی به اندلس فرصت لازم و کافی برای آشنا شدن از نزدیک به آرا و عقاید ((مالکی))ها را برایش فراهم کرد. حقوق دانان ((مالکی)) ادراک و آرای مذهبی را که در آن فروع, و انسان انگاری خدا را اساس قرار داده بودند, به ویژه در شهرها به صورتی فراگیر به اجرا در آورده بودند.(۲۷) از آن زمان به بعد اصل و جوهر توحید, یعنی یگانگی و وحدانیت خدا, استخوان بندی اصلی اعتقاد و باور اسلامی او را تشکیل داد که رکن اصلی نظریه او شد, و بعد به گسترش نظریه خود پرداخت.
تا آن زمان کسانی که سعی در زدودن نظریه ((انسان انگاری خدا (تجسیم))) داشتند, تإویل یعنی تفسیر سمبلیک (نمادین) را ترجیح داده, ولی چندان موفق و موثر واقع نشده بودند.(۲۸) در حالی که ابن تومرت ((توحید)) را به عنوان شاخص و برهانی برای تصوف و وسیله ای جهت زدودن ((تجسیم)) قرار داد که بسیار موثر افتاد.
تا این جا درباره این که ابن تومرت در اندلس و شرق از مکتب های فکری مختلف و دانشمندان در ارتباط با اندیشه های اسلامی چه چیزهایی فرا گرفت, به اختصار سخن رفت که در این مورد تا حدی از مقاله ها و کتاب هایی که در ارتباط با این دوره نگاشته شده, بهره گرفته شد, و تا حدی به آن چه که بعدا ابن تومرت کلیاتی از اندیشه هایش را بر پایه آن ها شکل داد, اشاره شد.
ابن تومرت از صفت ((مهدی)) که از صفت امام معصوم شیعیان اخذ کرد, در دوره ای که در ((مغرب)) اقامت کرد, در اولویت برنامه هایش بهره گرفت. از این رو, از پیوندهای وی با اندیشه های شیعی گری سخن نرفته است. فعالیت وی برای ادامه و انتظام نوع و شیوه زندگیش همانند حضرت محمد(ص) مصادف با دوره ای است که وی مجددا در ((مغرب)) بود که درباره این مسائل به تفصیل در زیر سخن خواهد رفت.
((ابن تومرت)) هنگامی که در سال های ۱۱۱۸ ـ ۱۱۱۹م تصمیم به بازگشت به مغرب گرفت, می اندیشید که از مسائل دینی و اخلاقی موجود در آن منطقه, ناراحتی و عذابی جدی خواهد داشت. از این رو, همان گونه که از فعالیت های پیشین وی مشخص می شود, در بازگشت به مغرب, هویت و شخصیت اصلاحگری اخلاقی یافت و تمامی فعالیت هایش را تا جایی که امکان پذیر بود, صرف بهبود خلل و فساد اخلاقی نمود.
از این مسائل می توان پی برد که ابن تومرت در مفهوم امروزین, پیش از آن که یک انقلابی سیاسی باشد, سعی داشت یک اصلاحگر راستین گردد. همان گونه که ((کورنل)) گفته است:
این شاگرد خشن و روستایی دیروز به محض این که به میهن خود بازگشت, با اراده ای که داشت, تبدیل به یک معلم گردید.(۲۹)
یا به گفته ((ابن خلکان)), ابن تومرت کسی بود که عصا و خورجین را از خود دور نکرد. فردی بس دیندار بود که حیاتی منزوی داشت. وی در عین حال بسیار پردل, شجاع و سخنور بود و نسبت به کسانی که دین را قبول نداشتند, به صورت بسیار خشن درمیآمد.(۳۰)
((ابن تومرت)) در راه بازگشت به ((مغرب)) شیشه های شراب موجود در کشتی را شکسته, برای مردم به موعظه پرداخت و به عنوان کسی ظهور کرد که با سخنان خود سعی می کند افرادی را که در به راه آمدن و ارشاد شدن تعلل می کردند, قانع کند.(۳۱)
در اثنای سفر, برای موعظه سرنشینان کشتی به حدی پافشاری کرد که او را برای تنبیه و مجازات به دریا انداختند, و بعد از نیم روز که در آب ماند و غرق نشد, نجاتش دادند.(۳۲)
واضح بود که بین رفتار افراطی وی با اندیشه های اعضای هیإتی که برگزیده بود, و مفهوم اعتقادی شخص ابن تومرت, با مفهوم اعتقادی جامعه که او را سرور خود نموده بودند, تفاوتی اساسی و جدی وجود داشت که کاملا چشمگیر بود.
به احتمال بسیار ابن تومرت ناگزیر از این گزینش بود که آیا همانند غزالی و یا اکثر علمای دینی در برج عاجی بماند و یا این که مخاطبانش مستقیما مردم باشند؟ (۳۳) رفتار وی نشان می دهد که طریق نخست را برگزید.
اکثر پژوهشگرانی که به بررسی آن دوره پرداخته اند, بر ای
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 