پاورپوینت کامل نبردهای «المنصور محمد بن ابی عامر» در اندلس ۱۰۸ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل نبردهای «المنصور محمد بن ابی عامر» در اندلس ۱۰۸ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۰۸ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل نبردهای «المنصور محمد بن ابی عامر» در اندلس ۱۰۸ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل نبردهای «المنصور محمد بن ابی عامر» در اندلس ۱۰۸ اسلاید در PowerPoint :

>

المنصور محمد بن ابی عامر، حاجب قدرتمند هشام(المؤید) خلیفه ی اموی اندلس (خلافت ۳۶۶ – ۳۹۹ق) بود. دوران او مقارن است با آغاز ضعف نظامی و آشفتگی و هرج و مرج حکومت مسلمانان در اندلس. از این رو مسیحیان جرأت یافتند که به سر حداّت و مرزهای اندلس تجاوز کرده و به غارت و کشتار بپردازند. المنصور از شخصیت های بزرگی است که در این اوضاع پریشان و آشفته، به فکر دفاع از قلمرو مسلمانان افتاد و ضربه های متعدد و هولناکی بر پیکره ی دولت های مسیحی شمال اسپانیا وارد ساخت. این مقاله، به بررسی سلسله نبردهایی که میان المنصور و اسپانیای مسیحی رخ داده است می پردازد.

شخصیت المنصور بیش از هر چیز، شخصیتی نظامی است. او توانست مسیحیان شمال اسپانیا را تا حدود ماورای جبال پیرنه براند و آنان جز این که هراسان و ترسناک شاهد اقدامات نظامی او باشند چاره ای نداشتند. دوران حکومت تقریباً بیست و هفت ساله ی وی (۳۶۶-۳۹۲) سراسر در جنگ و نبرد در راه دفاع از اسلام سپری شد؛ به طوری که مسیحیان او را عذابی از جانب خدا بر خود می شمردند و پس از مرگ او نفس راحتی کشیدند. چنانکه راهبی مسیحی، پس از مرگ المنصور گفته بود:

منصور مُرد و در جهنم مدفون شد.

که این بیانگر عمق کینه و دشمنی مسیحیان نسبت به این شخصیت مبارز مسلمان است.

ایام حکومت المنصور محمد بن ابی عامر، یکی از دوره های مهم در فعالیت های نظامی اندلس بوده است. تعداد جنگ های وی را بین پنجاه و دو تا پنجاه و هفت جنگ نوشته اند.۲ المنصور خود شخصاً در این نبردهای بی امان شرکت داشته. و تقریباً از تمامی آنها پیروزمندانه بیرون آمده و در هیچ یک از آنها شکست نخورده است. اما اسناد زیادی درباره ی این جنگ ها در دست نیست و درباره ی آنها به تفصیل سخن گفته نشده است.۳

این سردار جنگجو و متعصب، با ذکاوت و زبردستی نقشه های جنگ را طرح کرده و سپاهیان را به سوی اراضی مسیحیان رهبری می کرد. به طوری که در دوران حکومت المنصور مسیحیت در لبه ی پرتگاه قرار گرفت و انتظار می رفت که مسیحیت به کلی از اسپانیا ریشه کن شود. او اماکنی را که قبلاً پرچم اسلام در آن به اهتزاز در نیامده بود در نوردید۴ و لشکریان او قدم به جاهایی نهادند که تا آن زمان پای هیچ مسلمانی به آن جا نرسیده بود.

در این میان دو حادثه، مقارن روزگار حکومت المنصور، فرصت پیروزی را برای وی فراهم کرد. یکی انتقال پایتخت فاطمیان به قاهره و دیگر اختلافات و درگیری های داخلی ممالک مسیحی شمال اسپانیا بود. در نتیجه ی حادثه ی اول، المنصور توانست در افریقا به پیروزی هایی دست یابد و حادثه ی دوم سبب شد او بر همه ی قسمت های شمالی شبه جزیره ی ایبری مسلط شود.۵ ابن ابی عامر در این سلسله جنگ ها، یک هدف مهم سیاسی را تعقیب می کرده است که امرای پیشین اندلس، در این مورد نمی اندیشیده اند یا برای آنان وسیله ی تحقق بخشیدن به آن هدف، مهیا نبوده است و آن این که وی می خواست ممالک مسیحی اسپانیا را به کلی از میان بردارد و اقوامی را که خواهان استقلال ملی بودند، نابود سازد و سراسر شبه جزیره را زیر فرمان خلافت درآورد. از این رو در جنگ هایش روشی بر خلاف اُمرا و سران پیش از خود اتخاذ کرد؛ بدین معنا که بیش تر جنگ های آنان جنبه ی دفاعی و ردَّ حملات مسیحیان را داشت در حالی که ابن ابی عامر، خود آغاز گر جنگ بود و هرگز با دشمنان مصالحه نمی کرد و جز به پیروزی کامل قانِع نبود.۶

المنصور در اوایل دوران جوانی آرزوی حکومت بر اسپانیا را داشت؛ چنانکه نزد دوستانش این آرزو را بر زبان رانده و گفته بود:

من باید بر اسپانیا حکومت کنم.۷

هر چند آن روز با گفتن این سخن مورد تمسخر دوستانش قرار گرفت؛ اما تاریخ، بیست و هفت سال حکومت مقتدرانه و شجاعانه ی وی را در اندلس به ثبت رسانده است. در ایام حکومت او، چنان وحشتی بر ممالک مسیحی اسپانیا سایه افکنده بود که سلاطین مسیحی بر آن بودند تا با ایجاد روابط خویشاوندی، خود را به وی نزدیک کنند و دختران خود را به عنوان همسر، به او تقدیم دارند، و یا با ترس و وحشت از دور نظاره گر اقدامات نظامی وی باشند. به گفته ی امیرعلی:

مسیحیان شمال به قدری از حاجب المنصور ترس داشتند که از هیچ یک از حکم فرمایان اندلس به آن درجه خائف نبودند و نظامیان، او را به واسطه ی لیاقت و استعداد غریبی که در طرز تشکیلات داشت، مانند بت می پرستیدند. او اسپانیا را چنان قوی ساخته بود که دوزی گوید: و در دوران عبدالرحمن سوم هم این توانایی را به خود ندیده بود.۸

قدرت و توانایی و استعداد فوق العاده ی المنصور در امور جنگی، به جایی رسید که سلاطین و امرای مسیحی در مقابلش سر خم می کردند، چنانکه یک بار پادشاه ناوار را وادار کرد در مقابلش زانو بزند و تواضع کند؛ زیرا دانسته بود که یک زن مسلمان در ولایت ناوار در اسارت به سر می برد و پادشاه ناوار با عذرخواهی آزادی وی را تعهّد کرد.۹ مقری گوید:

او هرگز از غزوه ای برنگشت مگر آن که خود را برای غزوه ی دیگری آماده نمود.۱۰

از آن جا که سرزمین و ابنیه و کلیساهای مسیحیان پی در پی مورد تاخت و تاز المنصور قرار می گرفت، از او به عنوان چوب خشم خدا یاد می کردند.۱۱ اولین نبرد المنصور

پس از مرگ حَکم المستنصر، خلیفه ی اموی اندلس (خ ۳۵۰-۳۶۶ق)، مسیحیان حِلیقیه چون متوجه انتقال قدرت در اندلس و تحولات و دگرگونی های ناشی از آن شدند، فرصت را غنیمت شمرده و به اراضی اندلس تجاوز کردند. این تعرض بیش تر متوجه قلعه ی رباح و اطراف آن بود و اهالی آن مناطق به دادخواهی و دفع تجاوز دشمن، به قرطبه آمدند. اما بزرگان دولت، از جمله حاجب جعفر بن عثمان المصحفی، ترسان از دفاع بازماندند وقدرت رویارویی با دشمن را نداشتند؛ به طوری که حاجب المصحفی به ساکنان قلعه ی رباح پیشنهاد کرد پل یا سد رودخانه ی خود را ویران کنند تا مانع پیشروی دشمن گردد. اما این کار بر المنصور بن ابی عامر، گران آمد و آن را نپذیرفت و حاجب را تشویق کرد تا نیروها را بسیج کند. پس خود داوطلبانه در رأس این سپاه به مقابله با دشمن رفت و وارد اراضی جلیقیه گردید و در حِصن الحامه فرود آمد و آن را در محاصره گرفت و پس از آن که عده ای از مسیحیان را از دم تیغ گذراند، با غنیمت و اسیران بسیار به قرطبه بازگشت. این جنگ در ماه رجب سال ۳۶۶ قمری روی داد و پنجاه و سه روز به طول انجامید.۱۲ این جنگ در پیشرفت و پیشبرد اهداف المنصور بسیار مؤثر واقع شد، به ویژه آن که در آن لیاقت بی نظیر او به عنوان یک فرمانده ی نظامی آشکار شد و او را به عنوان تنها فرد مقتدری که در اوضاع آشفته ی اندلس می تواند پیرو سیاست های خلفایی چون عبدالرحمن الناصر و حکم المستنصر در دفاع از مرزهای اندلس در مقابل مسیحیان باشد، شناساند.۱۳ دومین نبرد المنصور در اندلس

به فاصله ی چند هفته از جنگ اول، المنصور محمد بن ابی عامر در روز عید فطر در تابستان سال ۳۶۶ قمری از قرطبه خارج شده و در دژ مجریط (مادرید) به غالب بن عبدالرحمن – از والیان مقتدر مرزهای اندلس – پیوست و به اتفاق به سوی اراضی قشتاله حرکت کردند و بر دژ موله مستولی شدند و پس از کشتار دشمنان، غنایم زیادی به دست آوردند. سپس ابن ابی عامر پیروزمندانه به قرطبه وارد شد. با این پیروزی آوازه ی او در همه جا پیچید و نزد خلیفه و مردم محبوبیتی بیش تر حاصل کرد.۱۴ سومین نبرد المنصور

سومین نبرد ابن ابی عامر زمانی بود که از أَسماء دختر غالب بن عبدالرحمن رسماً خواستگاری کرد و پس از آن در ماه صفر سال ۳۶۷ قمری وارد اراضی طُلَیطُله شد و در آن جا با پدرزنش غالب دیدار کرد و هر دو با سپاهیان خود به سوی مسیحیان حرکت کرده و چند دژ آنها را از جمله حِصن المال و حصن رسق را تسخیر کردند. سپس به سوی شهر شَلَمِّنقه راهی شده و آن جا را فتح کردند. آنان در حوالی شهر دست به کشتار زدند و ضمن جمع آوری غنایم بسیار، اسیران زیادی از دشمن گرفتند. پس از گذشت سی و چهار روز، المنصور به قُرطُبه بازگشت و سرهای بسیاری از مسیحیان همراه او بود. پس از این پیروزی خلیفه به او مرتبه ی ذوالوزارتین داد و حقوق او را در هر ماه تا هشتاد دینار بالا برد، که در آن روزگار برابر با حقوق مقام حاجبی بود.۱۵ چهارمین نبرد المنصور

چهارمین نبرد المنصور محمد بن ابی عامر، پس از نبرد با غالب و مرگ او در سال ۳۷۱ قمری روی داد. بدین ترتیب که مسیحیان، غالب بن عبدالرحمن را که یکی از افراد با نفوذ و مقتدر حکومت اندلس بود، علیه المنصور تحریک کرند و این تحریک سببِ رویارویی این دو مرد سرشناس و قدرتمند مسلمان و در نهایت کشته شدن غالب بن عبدالرحمن شد. المنصور پس از این غائله، برای گوشمالی مسیحیان به طرف مملکت لیون حرکت کرد و شهر سَمُّوره ۱۶ را به محاصره در آورد، ولی نتوانست به زودی بر قلعه ی آن دست یابد. لذا قلعه را رها کرد و در حوالی آن دست به کشتار و تخریب زد و روستاها و مزارع را به آتش کشید که سبب سرگردانی مسیحیان در بیابان ها، دره ها و کوه ها شد. رامیروی سوم پادشاه لیون با فرناندز کنت قشتاله و سانچو پادشاه ناوار بر ضد المنصور همپیمان شدند و در مقابل او قرار گرفتند. در خارج شهر رَوضه، جنوب غربی شنت منکش، نبرد آغاز گردید، که در نهایت مسیحیان شکست خورده و جماعت کثیری از آنان به قتل رسیدند.۱۷

ابن الخطیب می نویسد:

المنصور در غزوه ی شنت منکش، چند ده هزار نفر را به اسارت گرفت.۱۸

المنصور پس از آن به قصد فتح شهر لیون حرکت کرد و تا دروازه های آن پیش رفت. اما به علت وجود برف و سرمای شدید، لشکریان اسلام ناچار جنگ را رها کرده و به قرطبه باز گشتند. در فاصله ی زمانی کوتاهی از این جنگ، اوضاع در لیون آشفته شد و میان بزرگان مملکت لیون بر سر حکومت، اختلاف افتاد. عاقبت پس از مرگ رامیرو، کار حکومت به پسر عمویش برمودو واگذار گردید و او نیز برای جلوگیری از تعرض اشراف، دست استمداد به سوی المنصور دراز کرد. المنصور نیز به یاریش برخاست و از آن پس در مملکت لیون یک پادگان از سپاهیان مسلمان استقرار یافت. بدین گونه لیون شهر مسیحی اسپانیا برای نخستین بار جزء یکی از ولایات تابع حکومت قُرطُبه در آمد و به آن جزیه پرداخت.۱۹ نبرد با کنت برشلونه

پس از استقرار مسلمانان در لیون، المنصور محمد بن ابی عامر عازم شمال شرقی اندلس شد. او در سال ۳۷۴ قمری برای بیست و چهارمین غزوه ی خود، از قُرطُبه خارج شد و رهسپار اَلبیره (غَرناطه) شد و پس از آن که بیست و سه روز در مُرسیه مهمان یکی از دوستانش به نام احمد بن دجم بن خطاب و پسرش ابوالاصبغ موسی بود، آهنگ شهر مرزی برشلونه را کرد. المنصور در راه برشلونه، سپاه کنت بوریل، امیر قَطْلونیه را در هم شکست و در اوایل ماه ژوئیه بر اراضی خارج شهر برشلونه مُشرف گردید. دیری نپایید که مسلمانان به شهر حمله کردند و در روز دوشنبه نیمه ی ماه صفر سال ۳۷۵ قمری به شهر وارد شدند و آن را ویران کرده و بیش تر مردمش را کشتند و جز بیابانی بر جای ننهادند. در این نبرد، اودلرادو نایب کنت برشلونه اسیر گردید و او را به قرطبه آوردند و مدتی طولانی در آن جا ماند. ظاهراً المنصور نمی خواسته برشلونه را برای همیشه نگه دارد، بلکه قصد درهم شکستن نیروی مسیحیان را داشته است.۲۰ نبرد «غزاه البیاض»

چنانچه گذشت، پس از آشفتگی اوضاع داخلی لیون که منجر به مرگ رامیروی سوم و روی کار آمدن پسر عمویش برمودو شد، وی جهت جلوگیری از تجاوز اشرار، از ابن ابی عامر تقاضای کمک کرد، که به استقرار مسلمانان در شهر لیون منتهی گردید. اما پس از این و در پی بروز کشمکش و درگیری بین مسلمانان و مسیحیان در آن شهر، برمودو که جای پای خود را استوار کرده بود، تصمیم به اخراج مسلمانان گرفت. از این رو روزی با آمادگی تمام بر مسلمانان تاخت و آنان را از لیون اخراج کرد. المنصور برای گوشمالی وی عازم لیون شد و اراضی آن را فتح کرد. سپس به قُلُهریه رفت و در سال ۳۷۷ قمری، بر آن مسلط شده و آن را ویران کرد.

در خلال این احوال سپاه بِشکنس یا ناوار به سرداری پادشاهشان سانچو، بر اراضی ثغر شمالی حمله کردند، که المنصور آنان را تا شهر بنبلونه، پایتخت ناوار عقب راند.

در این جا میان روایات اسلامی و روایات مسیحی اختلاف هست. روایات مسیحی می گویند مسیحیان برگشتند و مسلمانان را شکست دادند، اما روایات اسلامی از آن سخنی نگفته اند. این جنگ در سال ۳۷۹ قمری روی داد و آن را غزاه البیاض نامیده اند.۲۱ نبرد با مسیحیان لیون در سال ۳۷۸ قمری

هنوز اندکی از غزاه البیاض نگذشته بود که المنصور برای چندمین بار به سوی لیون حرکت کرد. عبداللَّه عنان درباره ی این جنگ می گوید:

المنصور در بهار سال ۳۷۸ قمری با سپاهی عظیم بیرون آمد و از نهر دویره گذشت و اراضی لیون را به سوی شمال در نوردید. برمودو بیش تر لشکر خود را در شهر سَمُّوره گذاشته بود؛زیرا یقین داشت که ابن ابی عامر حمله ی خود را از آن جا آغاز می کند. ولی المنصور، شتابان به لیون تاخت و چون لیون باروهایی استوار داشت، چندی مقاومت کرد. ولی عاقبت پس از نبردی سخت دیوارها فرو ریخت و سردار لشکر آن [به نام ]کنت گونثالث، کشته شد. سپس مسلمانان به شهر درآمدند و بناهایش را خراب کردند. و ساکنانش را از میان بردند. و چون شهر را ترک کردند جز تل خاکی بر جای نگذاشتند. پس از آن، محمد بن ابی عامر رهسپار جنوب شده به سوی سَمُّوره راند. در راه که می رفت چند دیر از جمله دو دیر عظیمِ سلونزا و سَهاگون را آتش زد و شهر سَمُّره را در محاصره گرفت. برمودو خود پنهانی از شهر بیرون آمد و ساکنان شهر مجبور شدند شهر را تسلیم کنند. سپس المنصور فرمان تاراج داد و جمعی از بزرگان شهر مجبور شدند سر به فرمان فرود آورند. از آن پس دست برمودو از همه ی مملکتش [کوتاه گردید و] جز قطعه ای از کوهستان های شمال غربی جلیقیه، چیزی [در دست او] باقی نماند.۲۲ نبرد با حاکمان تجَیبی در سَرَقسطه

یک سال بعد از نبرد لیون، یعنی در سال ۳۷۹ قمری، المنصور متوجه یکی از مراکز قدرت در اطراف اندلس یعنی حکومت خاندان تجیبی در سرقسطه، مرکز ثغر اعلی شد. این خاندان از روزگار امیر عبداللَّه، به نام حاکمان قرطبه، حکومت می کردند و دائماً دم از دوستی و اطاعت از حاکمان قرطبه می زدند. از آن جا که این مراکز قدرت، معمولاً نقش یک خط دفاعی را بین حکومت اسلامی قرطبه و مسیحیان، ایفا می کرد، همواره مورد حمایت خلفای قرطبه بود. در ایام حکومت المنصور، عبدالرحمن بن مطرف تجیبی حاکم سَرَقُسطه بود. از آن جا که عبدالرحمن شیوه ی استبدادی المنصور و سیاست وی در ناتوان کردن مراکز قدرت در اطراف اندلس را دید، از او روی برگرداند و با مخالفان او از جمله عبداللَّه بن عبدالعزیز مروانی، حاکم طلیطله، پیمان دوستی منعقد کرد و از عبداللَّه پسر المنصور، که از پدر ناخشنود بود و به نزد او گریخته بود، استقبال به عمل آورد. المنصور که به وسیله ی جاسوسانش این تحرکات را زیر نظر داشت، پسرش عبداللَّه را از سَرَقُسطه فراخواند و از او دلجویی کرد و امیر مروانی را نیز به نحو شایسته ای از طُلیطله دور و خانه نشین کرد. سپس در همان سال، یعنی در سال ۳۷۹ قمری بنابر عادتش، در تابستان به سمت شمال اسپانیا حرکت کرد و در شهر وادی الحجاره با عبدالرحمن تجیبی که برای شرکت در این غزوه ی تابستانی با او همپیمان شده بود ملاقات کرد. در این دیدار به تحریک المنصور چند تن از اهالی ثغر اعلی از عبدالرحمن نزد او زبان به شکایت گشودند. المنصور نیز از فرصت استفاده کرده و عبدالرحمن را از حکومت بر سرقسطه عزل کرد. ولی برای جلب دوستی خاندان نیرومند تجیبی، پسر عبدالرحمن را به جای پدر به ولایت بر سرقسطه منصوب کرد و در هنگام بازگشت به قرطبه، دستور قتل عبدالرحمن را صادر کرد.۲۳

پس از این واقعه، عبداللَّه پسر المنصور همچنان در سپاه پدر به سر می برد و ظاهراً تحت نظر بود که مبادا از او حرکتی دیگر صادر شود. نبرد با گارسیا فرناندز کنت قشتاله

المنصور پس از کشف و نابودی عوامل توطئه به سرکردگی عبدالرحمن تجیبی، با لشکر خود راهی شمال شد و شهر سُنت اشتبن را محاصره کرد. در اثنای جنگ پسرش عبداللَّه به همراه چند تن از غلامانش از سپاه پدر گریخت و به گارسیا فرناندز۲۴ والی أَلِبَه پیوست و مورد استقبال او واقع شد. المنصور از گارسیا خواست که پسرش را تسلیم نماید، اما گارسیا نپذیرفت و در نتیجه نبرد میان آنها در گرفت. المنصور گارسیا را شکست داده و به تعقیب وی پرداخت و بلاد او را زیر پی سپرد و دژ وَخْشَمَه را فتح و جماعتی از مسلمانان را در آن ساکن کرد. پس از آن همچنان از پی سپاه گارسیا می تاخت و پی در پی سپاه وی را در هم می شکست، تا عاقبت گارسیا بناچار خواسته ی او را پذیرفت و خواستار صلح گشت.۲۵ المنصور پس از دست یابی به اهداف خود، به قرطبه بازگشت. این جنگ چهل و چهارمین جنگ وی بود.

پناه دادن و تحریک عبداللَّه علیه پدر توسط گارسیا فرناندز، کنت قشتاله، بهانه ی لازم را به الم

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.