پاورپوینت کامل زندگی و زمانه احمد بن حنبل ۱۱۸ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل زندگی و زمانه احمد بن حنبل ۱۱۸ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۱۸ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل زندگی و زمانه احمد بن حنبل ۱۱۸ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل زندگی و زمانه احمد بن حنبل ۱۱۸ اسلاید در PowerPoint :
>
احمد بن حنبل رئیس و پیشوای مذهب حنابله و اصحاب حدیث است که در دوران اوج اقتدار عباسیان و علمای معتزله، با دفاع از اندیشه قدمت قرآن و پایداری در واقعه محنت مطرح گشت. اهمیت زندگی احمد بن حنبل از آنجاست که او علی رغم همه پایداری اش در برابر عباسیان به دفاع از حاکمان جائر معروف است.
در مقاله حاضر ضمن مروری بر زندگی احمد بن حنبل، اوضاع سیاسی، مذهبی روزگار وی مورد اشاره قرار گرفته و کارنامه سیاسی، فکری احمد بن حنبل در مواجهه با اوضاع زمانه بررسی شده است.
ابو عبداللَّه احمد بن محمد بن حنبل پیشوای فکری اصحاب حدیث و مروج مذهب سنت است. اجداد او در ناحیه مرو از خراسان به سر می بردند. حنبل حاکم سرخس و از ابناء الدعوه بود. پدرش فرماندهی لشکر را بر عهده داشت و بر اساس نقلی، در دسیسه ای کشته شد.۲ بعد از مرگ پدر، مادر احمد در حالی که او را حامله بود از مرو به بغداد رفت. احمد در بغداد به دنیا آمد و همان جا بالید.۳ درباره سال تولد احمد اختلاف اندکی میان فرزندان او وجود دارد؛ صالح از قول پدرش تولد او را ربیع الاول سال ۱۶۴ق و فرزند دیگرش، عبداللَّه آن را در ربیع الاخر همان سال می داند.۴ ذهبی با ارائه نسب نامه ای، اجداد احمد را به قیذاربن اسماعیل فرزند حضرت ابراهیم علیه السلام می رساند.۵
احمد در بغداد رشد کرد و به بلوغ علمی رسید و از محضر بزرگان بسیاری بهره برد. بغداد در اوج رونق علمی به سر می برد و علمای زیادی از سر تا سر سرزمین های اسلامی به این شهر می آمدند تا از محضر بزرگان حدیث بهره مند شوند. شروع تحصیلات وی مصادف با مرگ حماد بن زیاد و مالک بود. همچنین مدت کوتاهی نیز از ابراهیم بن سعد بهره برد ولی پس از درگذشت او به محضر هشیم بن بشیر راه یافت.۶ بعد از مرگ هشیم، احمد راهی کوفه شد؛ این نخستین سفر علمی او محسوب می شود.۷ ذهبی می گوید: احمد در این سفر مدت زیادی در کوفه توقف نکرد اما در سفرهای بعد مدتی نزد وکیع بن جراح ماند و از محضرش بهره برد.۸ بعد از این سفر به بغداد بازگشت. در سال ۱۸۷ق از بغداد عازم سفر حج شد و در آن جا از محضر سفیان بن عیینه استفاده برد.۹ وی در سفرهای بعدی به مکه که در سال های ۱۹۰، ۱۹۴ و ۲۰۰ق رخ داد، از بزرگانی، چون معتمر بن سلیمان، ابن ابی عدی و یحیی بن سعد قطان حدیث شنید.۱۰
احمد در سال ۲۰۰ق سفری نیز به بصره کرد و در آن جا از عبدالصمد و ابی داود برسانی سماع حدیث کرد. پس از آن مدتی در واسط نزد یزید بن هارون حضور یافت. گفته می شود که نزد او دارای منزلت فراوانی بود.۱۱
وی با سفرهایی به صنعا، حدود ده ماه از عبدالرزاق بن همام صنعانی حدیث شنید. عبدالرزاق او را بسیار اکرام می کرد. از او روایت شده که کسی مثل احمد در ورع، زهد و فقه ندیده است و زندگی او، مانند علما و خلفا بوده است.۱۲ او با سفر به شام و بلاد جزیره، از مشایخ معتبر حدیث در آن سرزمین ها دانش آموخت.۱۳ احمد خیلی زود به مقام «مدرس فقه و حدیث» نایل شد؛ در گزارشی آمده است که او را در حال فتوا در مکه دیده اند، در حالی که سفیان بن عیینه هنوز زنده بود.۱۴
احمد در چهل سالگی با عباسه بنت فضل ازدواج کرد که صالح، ثمره آن بود. او پس از وفات عباسه، با ریحانه وصلت کرد که از او عبداللّه به دنیا آمد. وی نیز وفات یافت و از وصلت او با یک کنیز، صاحب پسرانی به نام های حسن، محمد و سعید شد.۱۵ در میان فرزندانش، عبداللَّه اغلب آثار پدرش را روایت کرده است. احمد، جایگاه برجسته ای در فقه و حدیث و علوم وابسته به آن ها داشت. شاگردان فراوانی آثار و افکارش را به نسل های آینده منتقل کردند که خود از بزرگان حدیث و فقه به شمار می آیند از جمله این افراد می توان به ابو داود سجستانی، محمد بن اسماعیل بخاری، مسلم بن حجاج و ابو یعلی موصلی اشاره کرد.۱۶
در خصوص منزلت و مقام علمی احمد، استادان و شاگردان فراوانی اظهار نظر کرده اند. عبدالرزاق عقیده داشت که در حدیث، داناتر از احمد ندیده است.۱۷ از ابازرعه رازی نقل شده که احمد یک میلیون حدیث از حفظ داشت و همه را با اجزا و باب هایش به خاطر می سپرد.۱۸ حتی روایت هایی از شافعی و بیهقی نقل شده است. ابن عساکر در این باب متذکر می شود که بیهقی این امر را از این جهت می دانست که شافعی به آن چه احمد نقل می کرد واقف بود و او را به ورع و تقوا می ستود. گاه او را اعجوبه ای می خواند که افضل و اعلم و متقی تر از او در بغداد ندیده است.۱۹ از عبداللَّه فرزند احمد نیز نقل شده که هر چه در کتاب شافعی وجود دارد درست است چرا که از پدرم می باشد.۲۰
روایات بسیاری نیز درباره اخلاق نیکوی او به چشم می خورد. عبادت، جود، زهد، حلم، تقوا، کناره گیری از دنیا، دوری از پادشاهان محتوای بسیاری از این احادیث است. برای او کرامات بسیاری نقل کرده اند و او را تا جایگاه انبیا رسانیده اند. توجه خاص به زندگی او و بیان جزئیات حوادث، نشان از اهمیت شخصیت او در نزد ناقلان اخبار دارد. خطیب، او را پیشوای محدثان، یاور دین خدا و صبر کننده در محنت معرفی می کند.۲۱ به باور پیروانش اگر فداکاری احمد نبود اسلام از بین می رفت. به سبب نقش او در ایام محنت و ایستادگی او در برابر حکومت، به «حافظ دین» مشهور شد و اهل سنت، او را نگهبان دین می دانستند. دارمی می گوید: «او امامی است که قلوب مردم را تسخیر و هفتاد سال را در حال فقر صبر کرد».۲۲
گفته اند که به امور دنیا بی توجه بود و رنج ها را به جان می خرید. ابی داود سجستانی نقل می کند که در گفت و گو با احمد صحبت از دنیا نمی شد. او، مانند مردم که در کارهای دنیا فرو می روند، نبود و تنها هر گاه می خواست درباره مسئله ای علمی صحبت کند شروع به حرف زدن می کرد.۲۳
به زعم اهل سنت علی رغم مشکلات مالی و فقری که با آن دست به گریبان بود هیچ گاه تمایلی به دنیا نشان نمی داد. اگر صدقات و نفقاتی به او می رسید فوری آن را بین نیازمندان تقسیم می کرد و از دسترنج خود استفاده می نمود. بارها دوستان و پیروانش میراث پدری خود را به او هبه می کردند ولی او از قبول آنها سرباز می زد.۲۴
فردی در نامه ای به او نوشت: به من خبر رسیده که تو به سبب پایداری در دین، در تنگ دستی زندگی می کنی، پس من چهار هزار درهم به پاداش کاری که برای دینت انجام داده ای می دهم تا زن و فرزندانت کمی راحت گردند؛ این پول نه صدقه است نه زکات، بلکه میراثی است که به من رسیده. اما احمد پس از خواندن، در جواب آن نوشت: ما از ناحیه دین در سلامت کامل هستیم و عیال و فرزندان ما نیز در پناه نعمت خداوند می باشند.۲۵
در ایام محنت، زمانی که مامون اصحاب حدیث را برای امتحان جمع کرده بود برای جلب نظر آنها مالی را داد تا بین خود تقسیم کنند،همه جز احمد آن را پذیرفتند.۲۶ در آداب و اخلاق او آمده است که تمایلی به شهرت نداشت و همیشه تنها راه می رفت. از مدح و ثنای دیگران به شدت برافروخته می گشت. به بیماران سر می زد و عمر خود را بیهوده نمی گذراند.۲۷
در پاره ای منابع تاریخی، خواب های عجیبی نقل شده است که مضمون اغلب آنها، احمد را بسیار فراتر از آنچه بود معرفی کرده و حتی او را هم ردیف با خضر نبی دانسته اند. روشن است که تعصبات مذهبی در نقل این گونه روایت ها بی تأثیر نبوده است. به واسطه رنجی که احمد در واقعه محنت تحمل کرد محبوبیتی بسیار در میان اصحاب حدیث یافت.
احمد جدا از نقشی که در حادثه محنت داشت، فقیهی بزرگ و محدثی برجسته است. ابن ندیم فهرستی از کتابهای او را ارائه داده که از جمله آنها العلل، التفسیر الناسخ، المنسوخ، الزهد، المسائل، فضائل، الصحابه، المسند، المناسک و. .. می باشد.۲۸
مشهورترین کتاب وی مسند است که شامل سی هزار حدیث می باشد. به نقل از خود احمد این احادیث را از میان ۷۵۰۰۰۰ حدیث انتخاب کرده است. این احادیث که با وسواس خاصی انتخاب شده، اغلب از احادیث صحیح می باشند.۲۹
دانشمندان و بزرگان اهل سنت در طول تاریخ همواره توجهی ویژه به مسند داشته اند و در باب اتقان آن زبان به ستایش گشوده اند. از جمله ویژگی های کتاب مذکور این است که حدیث های فراوانی درباره مناقب اهل بیت علیه السلام در آن نقل شده است در حالی که بسیاری از مؤلفان مسانید و صحاح این احادیث را روایت نکرده اند. نکته جالب اینجاست که در مسند احمد روایت هایی آمده که شیعیان نیز بر آن تأکید دارند. خاورشناسان معتقدند که بخاری و مسلم به دلیل ترس از عباسیان از نقل این احادیث خودداری کرده اند، اما احمد چون دلیر و نیرومند بود از نقل احادیث ویژه علی علیه السلام و اهل بیت علیه السلام بیم نداشت ۳۰، از این رو، می بینیم کتاب دیگری به او نسبت می دهند که مناقب اهل بیت علیه السلام نام دارد. ابن طاوس از آن به عنوان کتاب بزرگی که دارای احادیث فراوان درباره امام علی علیه السلام و نصب او به امامت و خلافت است، یاد می کند. البته چنین تألیفی از احمد در جای دیگر نقل نشده و شاید کتاب مزبور قسمتی از کتاب بزرگ فضائل الصحابه باشد که در خود بابی را با عنوان فضائل علی علیه السلام جای داده است.۳۱
ابو عبداللَّه در بین سالهای (۲۱۸ – ۱۷۹ق) که سال های علمی زندگی او محسوب می شود، با گفته هایش درباره عدالت، حاکم عادل، حاکم ظالم، لزوم پیروی از حاکمان و. .. مواضع سیاسی خویش را مشخص نمود. اما از سال ۲۱۸ زندگی او وارد مرحله جدیدی گشت. وقایع این سال ها او را به عنوان بزرگ ترین قهرمان سیاسی فرقه اهل حدیث به مردم شناساند. ماجرا از آن جا شروع شد که مسئله خلق قرآن از طرف معتزله به عنوان یک موضوع کلامی سیاسی قلمداد گردید. با نفوذ معتزله در امور سیاسی و احاطه آنها بر حکومت، مامون دادگاه تفتیش عقاید تشکیل داد. پشتیبانی مامون از دانشمندان معتزلی و برگزاری مجالس بحث و گفت وگوی آزاد موجب گسترش عقاید معتزلی گردید. مکتب اعتزال به واصل بن عطاء منتسب است. او یکی از شاگردان حسن بصری بود که نظر استادش را در مورد گناه کبیره نپذیرفت و از او کناره گرفت. بعدها پیروان او مکتب اعتزال را پدید آوردند. در همین سال ها عراق، مخصوصاً شهر بغداد، پایتخت سرزمین های اسلامی مرکز بحث های فکری و فرهنگی بود و مناظره های بسیاری در موارد مختلف فقهی، کلامی، سیاسی و اجتماعی در این شهر برپا می گشت.
مقارن با عصر ترجمه و ورود فرهنگ های مختلف ایرانی، سریانی، عبری، مسیحی و یونانی به دنیای اسلام، دایره بحث ها از موضوعات فقهی به مسائل پیچیده فلسفی کشیده شد و اذهان مردم با گذر از مراحل ابتدایی تفقه و تحصیل مبادی فقه اسلامی، برای پذیرش مباحث استدلالی، عقلی عقاید اسلامی آماده شد. از سوی دیگر دهری ها و زندیق ها با استدلال های عقلی به بنیان های اسلامی حمله کردند و پس از آن علمای اسلام در صدد برآمدند تا با همان شیوه به آنها پاسخ گویند. معتزله برجسته ترین نماینده این واکنش بود. آنها ابتدا در دفاع از شالوده های اندیشه و فرهنگ اسلامی گام های مثبتی برداشتند، اما پس از مدتی، با کاهش تنش های فکری، نتوانستند خود را با واقعیت های موجود تطبیق دهند و در دام بحث های نظری و ذهنی بی حاصل گرفتار شدند. علاوه بر آن، ورود به عرصه سیاست و حکومت از یک سو و تحمیل عقاید کلامی و فلسفی که معمولاً به مذاق عامه مردم خوش نمی آمد از سوی دیگر، سبب شد تا آنان از اهداف اولیه خود باز بمانند. آنها با تحمیل عقاید خود بر محدثان و فقیهان که نماینده گروه سنت گرای جامعه بودند، زمینه ساز رویدادهای اسفبار در جهان اسلام شدند. تفتیش عقاید در دوران اوج تمدن اسلامی و شکوفایی خرد و اندیشه دینی راه هر گونه آزاداندیشی و عقل گرایی را که می توانست مهم ترین نتیجه مکتب اعتزال باشد بست، و چراغ آن را برای قرن ها به خاموشی فرو برد.
گرایش حکومت بنی عباس به اعتزال در زمان مامون به اوج خود رسید. اگر چه عجلی اعتقاد دارد که در دوران هارون نیز گرایش های اعتزالی وجود داشت، اما به دلیل عدم اعتنای او به این مکتب نتوانست تاثیر زیادی بگذارد. چرا که وقتی به هارون خبر دادند که بشر المریسی به خلق قرآن اعتقاد دارد، دستور داد تا گردنش را بزنند. عصر امین هم به همین منوال گذشت و کسانی، چون اسماعیل بن علیه که گرایش های اعتزالی داشتند، انکار شدند، اما مامون با تأثیرپذیری از بزرگان مکتب اعتزال، نظریه «خلق قرآن» را پذیرفت. او در سال ۲۱۲ یا ۲۱۳ق؛ تصمیم داشت آن نظریه را ترویج کند اما به دلایلی موفق به این کار نشد.۳۲ طبری در ذیل حوادث این سال آورده است: مامون قول به خلق قرآن و فضیلت علی علیه السلام بر دیگران (پس از رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله) را به صورت آشکار بیان کرد.۳۳ اما گزارش های متعدد تاریخی حاکی از این است که شروع محنت قرآن از سال (۲۱۸ق) بوده و مامون در این سال سرگرم جنگ با رومیان بوده است.۳۴
او در مدت اقامتش در طرسوس، نامه ای به اسحاق بن ابراهیم، نائب خود در بغداد نوشت و دستور داد تا هفت تن از پیشوایان حدیث؛ یعنی محمد بن سعد کاتب واقدی، ابو مسلم نماینده یزید بن هارون، یحی بن معین، ابو حنیفه زهیر بن حرب، اسماعیل بن ابی مسعود و احمد دورقی را نزد او بفرستد. به نقل منابع، این افراد نزد مامون به خلق قرآن اعتراف کردند.۳۵ مامون در نامه ای دیگر به اسحاق، از او درخواست کرد تا قضات و فقیهان را برای امتحان دعوت کند بنابراین، شمار بسیاری از عالمان که احمد نیز در میان آنها بود، فرا خوانده شدند. این افراد با تأیید تلویحی نظر مامون، قرآن را کلام خدا دانستند.
اما مامون در نامه بعدی، فقیهان و محدثان را وامدار مجوس و نصاری خواند و گفت: همان طور که نصاری معتقدند عیسی مخلوق خدا نیست بلکه کلمه خداست، فقها نیز قرآن را کلام خدا می دانند. او در این نامه عالمان را به دروغ گویی متهم و ادعا کرد آنها بهره ای از ایمان و محلی در ثقه و امانات ندارند. همچنین آنها عادل نیستند پس شهادت آنها صادق نیست و نمی توانند امور قضاوت و شهادت مردم را بر عهده گیرند. او از اسحاق خواست که همه این افراد را حاضر کند و از آنها بخواهد تا به طور صریح به خلق قرآن اعتراف کنند و تأکید کرد که در غیر این صورت، شهادت آنها باطل می شود و از قضاوت برکنار خواهند شد.۳۶ در این نامه مواردی را که عالمان باید به آن اعتراف می کردند ذکر شده بود از این رو، اسحاق عالمان را فرا خواند و طبق بندهای نامه آنها را امتحان کرد. چون نوبت به احمد رسید او در جواب اسحاق گفت قرآن کلام خداست نه کم، نه زیاد. او به بقیه موارد مندرج در نامه هم امتحان شد. بعد از گفتگوهای فراوانی که رد و بدل شد در پایان، تنها چند نفر قول به خلق قرآن را پذیرفتند و بقیه، قرآن را کلام خدا دانستند. گزارش این جلسه برای مامون فرستاده شد. او در پاسخ، آن را قانع کننده ندانست و دستور داد تا همه این افراد از حدیث و فتوی در نهان و آشکار منع شوند. او برای ادامه کار، سندی و عباس بن عنبسه را نزد اسحاق فرستاد تا او را در انجام تفتیش عقیده یاری دهند. در دستور جدید مأمون تأکید شده بود که هر کدام از این افراد که از این قول سرباز زدند گردنشان را بزند.۳۷ به نظر می رسد این اقدام مامون برای کاهش نفوذ عالمان در بین مردم بوده است که بر کنار کردن این افراد از منصب قضاوت و متهم کردن آنها به رباخواری، خوردن مال مردم، ریاست طلبی، تزاهد و نادانی می توانست این هدف را محقق سازد.
تهدید جدی مامون سبب شد تا گروهی از عالمان قول او را بپذیرند، اما در این میان، احمد و محمد بن نوح هم چنان بر گفته خویش استوار ماندند. اسحاق بنا بر دستور، آنها را در غل و زنجیر کرد و با بندهای آهنین به طرسوس فرستاد. اما وقتی به آن جا رسیدند که مامون مرده بود. والی رقه آنها را به بغداد برگرداند. محمد بن نوح در راه بازگشت در شهر عانات جان سپرد و احمد بر او نماز خواند و او را دفن کرد.۳۸
عجلی در توصیف این سال ها می نویسد: عالمان و محدثان از ترس عذاب و قتل و آزار، در زندان اقرار کردند.۳۹ اما احمد بر خلاف همقطارانش در مقابل سیاست مامون مقاومت نمود. ایستادگی او تحسین هم عصرانش را به همراه داشت. گفته شده است که برخی از سر دلسوزی به نزد او در زندان رقه رفتند و گفتند که تقیه کن، اما او پاسخ داد: اگر کسی قبل از من این کار را می کرد و او را با اره نصف می کردند، خللی در اراده ام پدید نمی آمد؛ از زندان ترسی ندارم. خانه و زندان برای من یکی است؛ نه از کشته شدن باکی دارم، نه از شلاق.۴۰
با خلافت معتصم، احمد را تحت الحفظ به بغداد منتقل و در دار اکتریت نزدیک دارالعماره زندانی کردند. این زندان اصطبل امیر محمد بن ابراهیم برادر نائب بغداد بود – چهارده ماه اقامت در این زندان کوچک در حالی که با غل و زنجیر بسته شده بود، او را به شدت بیمار و رنجور ساخت. در رمضان سال ۲۱۹ق او را به زندان عمومی در درب موصلیه بردند. وی در آن جا، کتاب الارجاء را نوشت. ماموران خلیفه هر روز به سراغش می آمدند و از او بازجویی می کردند. بعد از مدتی او را نزد معتصم فرستادند. معتصم به همراه احمد بن ابی دواد در مجلسی که از پیش ترتیب داده شده بود، حاضر شد. احمد را با قیود سنگین که بر دست و پایش بود به مجلس آوردند. احمد بن ابی دواد به همراه یارانش بر اداره جلسه نظارت می کرد. معتصم دستور داد که احمد را نزدیک تر بیاورند. احمد رو به معتصم کرد و گفت: «اجازه دارم حرف بزنم» گفت: «بگو» پس احمد گفت: «شهادت می دهم که خدایی جز او نیست و محمد فرستاده خداست. جدت ابن عباس در وفد عبدالقیس بر پیامبر وارد شد و از ایشان پرسید ایمان چیست؟ پیامبرصلی الله علیه وآله در جواب فرمودند: «اقامه نماز، دادن زکات و خمس». با این حرف، معتصم منظور احمد را دریافت و گفت: «به خدا هر آینه اگر تو را زندانی کسانی که از قبل تو را حبس کردند نمی یافتم متعرض تو نمی شدم». پس عبدالرحمن بن اسحاق را صدا زد و به او گفت: مگر نگفتم سختی محنت را از او دور کنید! احمد با خود گفت که این (معتصم) فرجی برای اسلام است.
مناظره بین احمد و علمای معتزله شروع شد و ساعت ها به طول انجامید. هر بار ابن ابی دواد با غضب به احمد نگاه می کرد. وقتی اختلاف بین آنها زیاد شد ابن ابی دواد رو به معتصم کرد و گفت: «به خدا این مرد گمراه است». در همه جلسات احمد بر مواضع خود پافشاری می کرد. اسحاق بن ابر
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 