پاورپوینت کامل ابن علقمی و سقوط بغداد ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل ابن علقمی و سقوط بغداد ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل ابن علقمی و سقوط بغداد ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل ابن علقمی و سقوط بغداد ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

>

ابن علقمی، از وزیران باتدبیر دستگاه خلافت عباسیان بود. دوره وزارت او با خلافت مستعصم، آخرین خلیفه عباسی – که خلافتش با سقوط بغداد در ۶۵۶ه. پایان یافت – هم زمان بود. در این دوره، دربار خلافت شاهد تقابل دو گروه شیعه و سنی بود که ابن علقمی (وزیر شیعه) در یک طرف و درباریان اهل سنت در طرف دیگر قرار داشتند. این تقابل با واقعه سقوط بغداد و نقش ابن علقمی در آن پیوند داشت. منظور اصلی این مقاله، بررسی نقش ابن علقمی در سقوط بغداد می باشد.

مؤید الدین محمد بن علقمی از قبیله بنی اسد بود که اصل آنها از نیل (منطقه ای در حوالی کوفه، نزدیک حله) می باشد. جدّ او را علقمی می گفتند، زیرا نهر معروف به علقمی را حفر کرد. ابن علقمی در کودکی با فراگیری علم و ادب، پیشرفت زیادی کرد؛ او خطی نیکو داشت؛ در ضبط امور بسیار ماهر بود؛ به علماء احترام می گذاشت و به امور سیاست کاملاً آشنا بود.۲

حمایت او از علما و دانشمندان به گونه ای بود که برخی از شعرا او را مدح و به نام او کتاب تألیف کردند، مانند رضی الدین صفانی لغوی (۶۵۰ه ) که کتاب مجمع البحرین و العباب الزاخز را به نام او نوشت.۳ ابن ابی الحدید هم کتاب شرح نهج البلاغه – که بیست مجلد است – به او تقدیم نمود و ابن علقمی یک صد دینار به او هدیه کرد و او هم ابن علقمی را در قصیده ای مدح کرد.۴ ابن طقطقی از شرف الدین ابوالقاسم علی، فرزند ابن علقمی، نقل می کند که کتاب خانه پدرش ده هزار جلد کتاب نفیس داشت و مردم برای او کتاب تألیف می کردند.۵

ابن علقمی به امور دنیوی و کسب مال و ثروت بی اعتنا بود. وقتی بدرالدین، حاکم موصل، هدیه هایی، شامل کتاب و چیزهای نفیس به ارزش ده هزار دینار برای وی فرستاد، وزیر هدایا را نزد خلیفه برد و گفت: حاکم موصل این هدایا را برای من فرستاده و من هم شرم می کنم که آنها را برای او بازگردانم، اکنون آنها را به شما می دهم و تقاضا دارم قبول کنید و خلیفه هم پذیرفت. ابن علقمی هدایایی به ارزش دوازده هزار دینار برای حاکم موصل ارسال کرد.۶

در ابتدا ابن علقمی به امور دیوانی مشغول کار شد. هنگامی که دایی او، ابن ضحاک، استادالدار بود، ابن علقمی نایب دیوان ابنیه و انشاء شد. پس از مرگ دایی اش، مشرف دارالتشریفات گردید و اجرای حکم برکناری مؤید الدین قمی از وزارت، به عهده ابن علقمی و ابن ناقد استادالداری گذاشته شد.۷ پس از آن که ابن ناقد از مقام استادالداری به وزارت رسید، ابن علقمی، جای او را در استادالداری گرفت و خلیفه، مستنصر، در سال ۶۳۰ه، مستنصریه را به او واگذار کرد.۸ او تا پایان خلافت مستنصر، مقام استاد الداری را بر عهده داشت.۹ وقتی مستعصم در سال ۶۴۰ه. به خلافت رسید، علی رغم این که اهل سنت اطراف او را گرفته بودند و خود او نیز از نظر مذهبی، متعصب بود، امّا ابن علقمی شیعه را در ۶۴۲ه. به وزارت منصوب کرد.۱۰

اکثر منابع تاریخی، مخصوصاً مورخان اهل سنت، در مباحث خود درباره ابن علقمی، در خصوص مذهب او نظر منفی دارند و او را عامل اصلی سقوط بغداد معرفی می کنند، ولی از صفات نیک و فضل و ادب او نیز سخن می گویند و همگان در تدبیر و ذکاوت او اتفاق نظر دارند. ابن کثیر که شدیدترین موضع را در قبال ابن علقمی گرفته و از او با صفات ناشایست یاد می کند، از فضل و ادب او نیز سخن می گوید.۱۱ ابن عماد حنبلی هم او را مقصر اصلی در سقوط بغداد معرفی می کند، امّا او را مرد فاضلی می داند.۱۲ نقش ابن علقمی در سقوط بغداد

مغول ها پس از آن که قلمرو خوارزمشاهیان را درنوردیدند، بی محابا به هجوم خود ادامه دادند و با فتح قلاع مستحکم اسماعیلیان، طومار آنها را در ایران در هم پیچیدند. در آن هنگام، آنان با قدرتی به نام «خلافت عباسیان» یا به تعبیر دیگر «خلافت اسلامی» روبه رو بودند. این خلافت قدرت نظامی چندانی نداشت، امّا معیار مشروعیت در جهان اسلام بود. خوارزمشاهیان هم پس از آن که در ایران به قدرت رسیدند، همواره در صدد کسب مشروعیت و تأیید خلیفه بودند. حکومت های دیگر مناطق نیز خود را نماینده خلافت می دانستند. این قدرت معنوی قطعاً در کنار مرزهای مغول های جاه طلب و غارت گر، قابل تحمل نبود.

در عزم مغول برای تصرف عراق نمی توان شک کرد، چه قول کسانی که ابن علقمی را عامل سقوط بغداد می دانند، بپذیریم یا آن را رد کنیم. این موضوع به همان روحیه کشورگشایی و غارت گری مغول ها مرتبط است و خلافت عباسی در انتظار حرکت مغول ها بود، کما این که سلجوقیان و حتی خوارزمشاهیان با این مسئله روبه رو شدند. سلجوقیان با دعوت خلیفه برای سرکوب قیام بساسیری و برچیدن بساط حکومت آل بویه وارد بغداد شدند امّا این سؤال مطرح است که اگر خلیفه چنین تقاضایی از طغرل نمی کرد، آیا واقعاً سلجوقیان نمی خواستند که به نام آنها در بغداد خطبه خوانده شود؟ همانگونه که خوارزمشاهیان پس از قدرت یافتن خواستار آن شدند و به دلیل مخالفت ناصر، خلیفه عباسی، منجر به حرکت سلطان محمد به سوی بغداد شد و با شکست او پایان پذیرفت.

در آن اوضاع، خلافت عباسی با قدرتی روبه رو گردید که به مراتب خطرناک تر و قوی تر از دو قدرت سابق بود، زیرا آنها مسلمان بودند، امّا این پدیده نو ظهور از کفاری بودند که مشروعیت هیچ امری را نمی پذیرفتند. وحشی گری و تهاجم، اصل اولیه آنها بود و هجوم به بغداد در همین راستا ارزیابی می شد. امّا این که چه کسانی مغول ها را همراهی کردند؟ آیا شیعیان (به طور عموم) و ابن علقمی – که متهم اصلی این پرونده می باشد – نقشی در تحریک و یا حمایت و همکاری با مغولان داشته اند؟ از مباحث مهمی است که هنوز جای بررسی دارد.

سقوط بغداد، واقعه ای بزرگ و بسیار مهم در تاریخ اسلام است، زیرا تا قبل از این حادثه، مسلمانان اگر چه به صورت ظاهری تحت لوای حاکم اسلامی بودند و حکومت های منطقه ای نیز خود را به آن متصل می نمودند و از آن مشروعیت می گرفتند، با سقوط بغداد، خلافت عباسی منقرض شد و شکاف بزرگی در جهان اسلام پدید آمد.

منابع تاریخی درباره نقش ابن علقمی در این حادثه اظهار نظرهای متفاوتی کرده اند. به طور کلی، منابع، از لحاظ نوع موضع گیری درباره نقش ابن علقمی در سقوط بغداد، دو دسته اند:

دسته اول، منابعی که صریحاً ابن علقمی را در این حادثه مقصر دانسته و حتی او را عامل اصلی این واقعه معرفی می کنند؛ اکثر منابع اهل سنت و مخصوصاً تاریخ نگاران شامی و مصری در این خصوص اتفاق نظر دارند و ابن علقمی را دعوت کننده و تحریک کننده هلاکو، در حمله به بغداد می دانند. مورّخانی مانند منهاج السراج جوزجانی، ابن الوردی، العینی، ابن شاکر، یونینی، ابن تغری بردی، ابن کثیر، ابن عنبه، صفدی، ذهبی، سبکی، ابو شامه مقدسی، سیوطی، ابن عماد حنبلی و ابن خلدون، از این گروهند.

دسته دوم کسانی هستند که یا به طور واضح، وزیر را از این اتهام تبرئه کرده اند که ابن فوطی و ابن طقطقی از این دسته اند و از مضمون کلام یا سکوت برخی چنین استفاده می شود که آنها برای وزیر در این واقعه نقشی قائل نیستند، مانند رشید الدین فضل اللَّه همدانی، ابن العبری و خواجه نصیر طوسی.

به هر حال، در خصوص نقش ابن علقمی در سقوط بغداد، دو مسئله باید بررسی شود:

  1. مسئله ارتباط ابن علقمی با مغول؛
  2. نقش ابن علقمی در کاهش سپاه خلیفه.

آنها که ابن علقمی را مقصر می دانند این دو مطلب را به او نسبت می دهند و آنها که او را تبرئه می کنند، برای او در این دو موضوع نقشی قائل نیستند. یعنی یک دسته، ابن علقمی را عامل تضعیف خلافت و کاهش سپاه می دانند و دسته ای دیگر او را فردی می دانند که همواره در صدد دفاع از خلافت و مقابله با هجوم مغولان بود و خلیفه را تشویق و راهنمایی می کرد تا به نحو شایسته این کار را انجام دهد، اما عدم تدبیر خلیفه و اطرافیان او را عامل اصلی شکست اقدامات وزیر می دانند. هم چنین دسته ای وزیر را به داشتن رابطه پنهانی با مغولان و تشویق و تحریک آنان به حمله متهم می کنند و دسته ای هم با ردّ این رابطه، معتقدند که وزیر چنین نیتی در سر نداشت. ۱. ارتباط وزیر با مغول ها

مسأله ارتباط وزیر با مغول ها برای اولین بار پس از واقعه کرخ مطرح شد. این واقعه در سال ۶۵۴ه. اتفاق افتاد و در اثر آن محله کرخ غارت شد و شیعیان آن جا قتل عام شدند. این مسئله به تحریک دربار و دستور خلیفه صورت گرفت. پس از کشتار کرخ، ابن علقمی اقدام به افشای توطئه اطرافیان خلیفه، مخصوصاً مجاهدالدین دواتدر صغیر، مبنی بر عزل خلیفه کرد. مجاهد الدین دواتدر هم در مقابل به طرفداران خود گفت که در شهر شایعه کنند که وزیر با مغول ها در ارتباط است و قصد براندازی خلافت دارد و به همین منظور، جاسوسان هلاکو نزد وزیر تردّد می کنند.۱۳ جوزجانی در طبقات ناصری می گوید که اطرافیان خلیفه نامه ای را که وزیر به هلاکو نوشته بود، به خلیفه نشان دادند، امّا خلیفه ادعای آنها را قبول نکرد، چون می دانست میان آنها با وزیر کدورت وجود دارد و آنها قصد متهم کردن او را دارند.۱۴

پس از واقعه کرخ، هنگامی که وزیر جریان توطئه اطرافیان خلیفه را به او گوشزد نمود، خلیفه این ادعا را نپذیرفت و به مجاهدالدین ایبک گفت که من به تو اعتماد دارم و این اتهام را قبول ندارم؛ پس ظاهراً خلیفه ادعای هر دو طرف درباره یک دیگر را قبول نداشت. حال این سؤال پیش می آید که آیا واقعاً خلیفه هر دو ادعا را تهمت می دانست یا این که از روی مصلحت و جلوگیری از درگیری این اعتماد را عنوان کرد؟ به هر صورت، طرف های متخاصم در دربار خلیفه، از این پس، یک دیگر را به براندازی خلافت متهم کرده اند و البته هر یک، عامل این براندازی را متفاوت از یکدیگر دانسته اند.

منابع تاریخی گوناگون که اغلب متعلق به اهل سنت می باشند، به ارتباط وزیر با مغول ها و دعوت از آنها برای حمله به بغداد اشاره کرده اند؛ ابن شاکر در این خصوص معتقد است: پس از حادثه کرخ و کشتار شیعیان، اهل کرخ نزد وزیر شکایت کردند، وزیر هم که از این حادثه در دلش آتش انتقام داشت از مغول دعوت کرد تا برای حمله به بغداد اقدام کنند و در کاهش سپاه نیز خلیفه را متقاعد ساخت.۱۵

منهاج السراج جوزجانی نیز می گوید: مستعصم باللّه، وزیری بدمذهب و رافضی به اسم احمد العلقمی داشت. او به انتقام واقعه کرخ، به مغولان نامه نوشت و از آنان دعوت کرد به بغداد حمله کنند و با اجازه خلیفه سپاه را به اطراف بغداد فرستاد و به خلیفه وانمود کرد که با مغولان صلح شده است و پس از این که بغداد از سپاهیان خالی شد، از مغولان دعوت کرد. جوزجانی تعصب خود را به خلیفه و اطرافیان او آشکار و از آنها به نیکی یاد می کند و حتی وقتی حادثه کرخ را یادآور می شود، از عاملان حادثه به نیکی یاد می کند.۱۶

العینی هم در عقد الجمان، واقعه کرخ را سبب خشم ابن علقمی می داند که برای انتقام از مسببان این واقعه، مغولان را در حمله به بغداد یاری کرد و سبب سقوط بغداد شد. وی از ابن علقمی با عنوان «رافضی خبیث» یاد می کند.۱۷

ابن الوردی در تاریخ خود، حادثه کرخ و کشتار شیعیان به دست اطرافیان خلیفه را عامل دعوت ابن علقمی از هلاکو می داند و می نویسد: او در صدد بود تا خلافت را به علویان منتقل کند.۱۸ یونینی در ذیل مرآه الزمان همین مطلب را بیان کرده است.۱۹ ابن عنبه در فصول الفخریه می گوید: مؤید الدین محمد وزیر مستعصم و او بنی العباس را برانداخت و هلاکو را به بغداد آورد.۲۰ ابو شامه مقدسی هم وزیر خلیفه را عامل اصلی سقوط بغداد می داند و معتقد است: هلاکو با نقشه وزیر توانست بر بغداد مسلط شود.۲۱ یونینی، قدری واضح تر از دیگران نحوه ارتباط وزیر با هلاکو را بیان کرده است: وزیر، برادر و غلامش را به سوی مغول ها فرستاد و با آنها مکاتبه کرد و تصرف عراق را کاری آسان جلوه داد و هم چنین از آنها خواست پس از تصرف عراق، او جانشین آنها در این منطقه باشد و مغول ها هم تقاضای او را پذیرفتند و وعده مقام به او دادند.۲۲

ذهبی نیز در العبر فی خبر من غبر این موضوع را آورده و موضوع سفارت برادر و غلام وزیر نزد مغول ها را ذکر کرده است.۲۳ سبکی و صفدی هم داستان دعوت وزیر از مغولان را به این صورت آورده اند: وزیر سر یک مرد را تراشیده و نامه خود را با سوزن به سر او خال کوبی نمود و بر آن سرمه مالید و زمانی که موهای آن مرد بلند شد و دیگر نوشته پیدا نبود، او را به سوی مغول ها فرستاد و به او گفت: وقتی به نزد مغول ها رسیدی بگو موهای سرت را بتراشند و نوشته ها را بخوانند و در پایان نامه نوشته بود: پس از خواندن نامه ورقه را پاره کنید و مقصود کشتن فرستاده بود، ضمن این که این دو مورخ نیز، علت اقدام وزیر را انتقام از واقعه کرخ بیان می کنند.۲۴ ابن کثیر هم حادثه کرخ را علت اقدام وزیر می داند: وزیر، در صدد بود خلافت را از اهل سنت خارج کند و خلیفه فاطمی را به قدرت برساند.۲۵ هم چنین برخی از منابع، از نامه نگاری بدرالدین لؤلؤ، امیر موصل، با خلیفه سخن گفته اند که قصد داشت خلیفه را از حمله مغول آگاه سازد، اما وزیر، مانع از رسیدن نامه های امیر موصل به خلیفه شد.۲۶ هم چنین نقل شده است که ابن صلایا، نایب خلیفه در اربل، به خلیفه نامه نوشت و او را از حمله مغول آگاه ساخت.۲۷ ابن علقمی پس از واقعه کرخ، به ابن صلایا، که شیعه بود، نامه نوشت و از کشتار شیعیان و وضع اسف بار آنها شکوه کرد و از قصد مخالفان و اطرافیان خلیفه مبنی بر حمله به نیل و حله سخن گفت.

موضوع نامه وزیر به ابن صلایا، حاکم اربل، خود یکی از نکات مورد بحث است. برخی این نامه را دلیلی بر قصد وزیر در دعوت از مغول ها و براندازی خلافت می دانند. وزیر که از قصد اطرافیان خلیفه مبنی بر کشتار شیعیان آگاه بود، به ابن صلایا نامه نوشت تا هم او را از وضعیت مطلع کند و هم در جبهه شیعیان هماهنگی ایجاد کند، زیرا در تحولات این دوره یک مسأله قطعی است و آن این که جنگ دیوان سالاران و درباریان شیعه و سنی به اوج خود رسیده بود و آنها در صدد حذف یک دیگر از صحنه بودند. کما این که بعد از واقعه کرخ – همان طور که قبلاً گفته شد – منطقه نیل مورد هجوم و غارت سپاهیان خلیفه قرار گرفت و ابن علقمی وزیر که از اهداف اطرافیان خلیفه آگاهی داشت. به همین منظور به ابن صلایا نوشت: «قد نهب الکرخ المعظم و دیس البساط النبوی المکرم و قد نهبوا العتره العلویه واستأسروا العصابه الهاشمیه…»؛ یعنی کرخ، این شهر معظم غارت شد و بساط پیامبر گرامی برچیده شد. خاندان علی را غارت کردند و پیروان هاشمی را به اسارت گرفتند. وزیر هم چنین ابن صلایا را از قصد اطرافیان خلیفه مبنی بر حمله به نیل و حله آگاه کرد و با اقدامات خود به مقابله با آنها پرداخت و اعلام کرد این که اطرافیان خلیفه او را تهدید به مرگ کرده اند.۲۸ وی در پایان نامه خود، آیه ای از قرآن را بیان کرد «فلنأتینهم بجنود لا قبل لهم بها و لنخرجنهم منها اذله و هم صاغرون» پس خواهیم آورد برای ایشان لشکرهایی که طاقت آن را نداشته باشند و آنها را از آن جا با ذلت و خواری بیرون خواهیم کرد.۲۹ این آیه که متضمن تهدید می باشد سبب شده که برخی این نحوه نامه نگاری وزیر، آن هم برای یک حاکم شیعه را معنادار توصیف کنند. این لشکری که وزیر از آن سخن می گوید کدام است؟ آیا وعده الهی مقصود او می باشد یا این که همان لشکر مغول ها می باشد که به زودی بغداد را درنوردید؟

نکته درخور توجه این است که وزیر در نامه خود به ابن صلایا، هم از واقعه کرخ شکوه کرد و هم این که از قصد اطرافیان برای ادامه سرکوب شیعیان خبر داد و هم چنین تهدید او به مرگ را مطرح کرد و سپس به اقدامات خود برای مقابله با آنها پرداخت، اما در منابع اشاره ای نشده که مقصود وزیر از اقدامات چیست؟ و اصولاً وزیر که می خواست ابن صلایا را از توطئه اطرافیان خلیفه مبنی بر حمله به نیل و حله مطلع سازد، چرا این آیه را آورد؟ در صورتی می توانیم وزیر را از هر گونه اتهامی تبرئه کنیم که آیه مذکور را به نصرت الهی و یاری خداوند معنا کنیم و الا وزیر لشکری در اختیار نداشت که با آن به جنگ مخالفان برود. ضمن این که او در نامه خود از ابن صلایا هم تقاضای تجهیز نیرو و آماده ساختن لشکر نکرده بود؛ پس لشکر مورد نظر در آیه را باید «مدد الهی» معنا کنیم و الا انگشت اتهام به سوی وزیر خواهد رفت، ضمن این که اگر نصرت الهی را مقصود وزیر بدانیم و بخواهیم دقیق شویم، همین لشکر مغول نیز می توانست مصداق نصرت الهی باشد. از این رو، برخی مورخان این نامه وزیر را به معنای قصد او برای براندازی خلافت دانسته اند و گفته اند که وزیر در صدد بود تا با حیله، خلیفه و اطرافیانش را از میان بردارد.۳۰

وقتی به دیدگاه های تاریخ نگاران اهل سنت درباره ارتباط ابن علقمی با مغول ها توجه شود، دو نکته درخور تأمل است: اوّلاً، آنها در بیان چگونگی ارتباط ابن علقمی با مغول ها اظهار نظرهای متفاوتی کرده اند، البته در علت اقدام وزیر تقریباً اتفاق نظر دارند؛ یعنی واقعه کرخ و کشتار شیعیان را علت خشم وزیر و دعوت او از مغول ها می دانند. برخی از منابع صرف ارتباط را بیان می کنند بدون آن که از نحوه این ارتباط سخن گویند. بعضی نیز فرستادن برادر و غلام وزیر را، نحوه ارتباط و دعوت از مغول ها می دانند. مورخان دیگر تراشیدن سر یک مرد و نوشتن پیام برای مغولان بر روی سر او را ذکر می کنند. آن چه مسلم است این که در این خصوص، میان این منابع اتفاق نظر وجود ندارد.

ثانیاً، در باب اصل موضوع حمله هلاکو به بغداد، منابع اهل سنت سخنی نگفته اند که آیا اصولاً هلاکو قصد حمله به بغداد را داشته است یا خیر؟ آیا هلاکو فقط به دعوت ابن علقمی به سوی بغداد حرکت کرد یا این که اگر او دعوت هم نمی کرد، خان مغول باز هم عازم بغداد بود؟ اولین ارتباط مستقیم هلاکو با بغداد در سال ۶۵۴ه بود، هنگامی که مغولان به قلعه های اسماعیلیان حمله کردند. در این زمان، هلاکو سفیری به بغداد اعزام کرد و خواستار کمک خلیفه در این زمینه شد. خلیفه نیز قصد داشت با اعزام نیرو او را یاری کند، اما مشاوران و اطرافیان او چنین کاری را صلاح ندانستند و گفتند او به سپاه ما نیازمند نیست بلکه قصد دارد بغداد را از سپاه خالی کند و آن گاه بر ما ضربه بزند و بغداد را تصرف کند، اما وزیر معتقد بود که خلیفه به درخواست هلاکو جواب مثبت دهد، ولی خلیفه نظر مشاورانش را پسندید.۳۱ ابن العبری در این زمینه می گوید: وزیران و امیران مخالفت کردند.۳۲

هلاکو پس از فتح قلاع اسماعیلی به سوی همدان حرکت کرد و در ۶۵۵ه در آن جا اردو زد، وی که از خلیفه به سبب عدم همراهی عصبانی بود، در نامه ای به او درخواست کرد دست از مقابله بردارد و تسلیم خان مغول شود و برای اثبات حسن نیت خود، باروهای بغداد را ویران و خندق شهر را پر کند و خودش نیز برای مذاکره نزد هلاکو برود و اگر خودش نمی آید، سه تن از بزرگان دولت خود را بفرستد که در این صورت، هلاکو با او صلح خواهد کرد.۳۳

خلیفه، در برابر تقاضای هلاکو ناتوان بود. وزیر بر این عقیده بود که خلیفه برای منصرف کردن هلاکو از حمله به بغداد، هدایای زیادی برای او ارسال کند، اما اطرافیان خلیفه، مخصوصاً مجاهدالدین ایبک دواتدار صغیر که با وزیر خصومت داشتند، به مخالفت برخاستند و این مسئله هم بدون نتیجه ماند.۳۴ پس از آن، خلیفه، شرف الدین، پسر محیی الدین بن جوزی و به قولی بدر الدین دزبکی و قاضی بندنیجان را با هدایایی اندک نزد هلاکو فرستاد و به او گوشزد کرد که [تا کنون ] هر کس قصد خاندان عباسی کرده، عاقبت بدی دیده است و این دولت

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.