پاورپوینت کامل انتقال دانش پزشکی هندیان به عالم اسلام ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل انتقال دانش پزشکی هندیان به عالم اسلام ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل انتقال دانش پزشکی هندیان به عالم اسلام ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل انتقال دانش پزشکی هندیان به عالم اسلام ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
>
هند، یکی از کانونهای درخشان علم و تمدن و طب هندی یکی از شاخههای علمی ریشهدار جهان باستان بوده است. این دانش، با آموزههای دینی هندیان باستان و در ابتداییترین صورت خود با جادوگری و خرافات، در پیوند بوده است. طبیعت، پوشش گیاهی متنوع و بهرهمندی از آن برای درمان طبیعی و گیاهی دردها و نیز آمیختگی گونههای ابتدایی طبابت با مسائل روحی و دینی باعث شد که طب هندی در شکلهای مختلفی از جادوگری، روح درمانی، طب سوزنی و طب گیاهی بروز کند. این گونههای متعدد از طبابت در آن دوره تأثیر بسیاری بر جای گذاشت؛ روشهای طبی هندیان مورد توجه مراکز علمی کهن، از جمله ایران باستان قرار گرفت؛ میراث طبی هندیان، مخصوصاً از عصر خسرو انوشیروان، در کانونهای علمی نظیر جندی شاپور رواج یافت و با سایر مکتبهای طبی ایرانی، یونانی و بابلی ترکیب شد و پس از ظهور اسلام و فتح سرزمینها و مراکز علمی به دست مسلمانان، این میراث علمی به جهان اسلام انتقال یافت. نویسنده در این مقاله تلاش کرده است تا جایگاه دانش طبی هندیان و نقش اطبای آن دیار را در توسعه نفوذ دانش پزشکی هندی در جهان اسلام، بویژه در دربار خلافت عباسی، نشان دهد.
مقدمه
از روزگاران قدیم، هندیان، علم طب را با انواع خرافهها و مسائل ماورایی درهم آمیخته بودند و نخستین دانش های ایشان با عناصر اساطیری و مذهبی امتزاج داشت. آنان بیماری را نشانه خشم خداوند و علت آن را از حیوانات پنهان می دانسته اند؛ در زمان شیوع بیماری های مهلک، مثل طاعون و وبا، برای بخشش، به خداوند پناه می آورده اند. از همینرو، طب هندی همواره با دعا ها، وردها و انواع طلسم ها همراه بوده است و برهمنان هندی، در نقش واسطه های نجات بخش، با اوراد و ادعیه مختلف برای مردم و خود خواستار شفا می شده اند.[۱]
البته در طب هندی همپای اوراد و ادعیه، استعمال گیاهی نیز متداول شد و به تدریج، طبابت، استعمال دارو، جراحی و زخم بندی رواج یافت. از این رو، از هندوستان همواره به عنوان یکی از نخستین کانون های ظهور دانش پزشکی یاد شده است. ابن ابی آصیبعه در تاریخ الاطبا، هندوستان را یکی از سرچشمه های دانش طب می داند و در فصل «کیفیه وجود صناعه الطب و أول حدوثها» بیان می کند:
«ذکر کثیر من القدما أن الطب ظهر فی ثلاث جزائر فی وسط الاقلیم الرابع أحداها تسمی دودس و الثانیه قسمی قنیدس، و الثالثه تسمی قو، و من هذه کان أبقراط. و بعضهم یری أن المستخرج لهای الکلدانیون. و بعضهم یقول أن المستخرج لهای السحره من اهل الیمن و بعضهم یقول بل الحره من بابل او السحره من فارس. و بعضهم أن المستخرج لها الهند…»[۲]
در هندوستان از قدیم الایام بیمارستان هایی تأسیس شده به طوری که برخی از مورخان تاریخ طب، قدمت آنها را به قرن ششم قبل از میلاد مسیح رسانده اند و آورده اند که براساس ادبیات هند، بودا در قرن ششم قبل از میلاد مسیح، برای هر ده قریه یک طبیب تعیین و برای ضعفا، بیچارگان و افراد فلج، بیمارستان تأسیس کرده است. [۳] فرزند بودا نیز برای زنان بیمار آبستن، بیمارستان هایی ساخته است. رعایت نظافت، دادن خوراک به بیماران و دقت در امور بهداشتی و نظافتی، از اصول و برنامه های این بیمارستان ها بوده است. ایران به عنوان همسایه هندوستان، علاوه بر روابط حسنهای که از دوران های کهن با این کشور داشت، به لحاظ مناسبات علمی، به خصوص جذب عناصر طب هندی، نقش مهمی داشته است. پس از رواج اسلام در ایران، ایرانیان این دانش را به عالم اسلام منتقل کردند.
دقت در آثار مذهبی هندیان به خوبی نشان می دهد که علم طب در آن سرزمین، از بسیاری از مراکز تمدنی دیگر، کهن تر است. در آثاری نظیر Vid-Veda در زبان سانسکریت به معنای دانش است ـ مرض را خشم یزدان می دانسته اند و برهمنان ـ همان طور که گفته شد ـ پزشکان الهی محسوب می شده اند. از این رو، روحانیون، نخستین طبیبان هندی بوده اند، هندی ها در ۱۶۰۰ سال پیش از میلاد مسیح، طب را علمی خدایی می دانسته اند. آنان، اصول و ضوابط تعلیم و تربیت و شئون اخلاقی خاصی برای اطبای معالج لحاظ کرده بودند و سوگندنامه ای شبیه سوگند نامه بقراط داشته اند. برخی از این اصول عبارت بودند از:
- نظافت و پاکیزگی؛
- ملایمت، مهربانی و ملاطفت؛
- پرهیز از معاشرت و شوخی بسیار با زنان؛
- شرط صلاحیت اخلاقی برای طبیب؛
- حوصله؛
- برآوردن نیاز های بیمار و مراقبت از او با دستورهایی که به ملازمان و پرستاران خود می دهد.
در واقع، چهار رکن اساسی «طبابت» عبارت است از: طبیب، مریض، درمان و ملازم (پرستار). هندیان قدیم برای پرستاران و ملازمان اطبای خود، اصول و ضوابطی، نظیر معرفت و علم به طرز تهیه دارو و ترکیب آنها، پاکی روح، پاکی چشم و فداکاری را لازمه پرستاری دانسته اند. [۴] به لحاظ رعایت بهداشت و درمان نیز اولین نشانه های توجه جدی به این امور در طب هندی دیده می شود.
از اینرو بسیاری از مورخان و مؤلفان تاریخ علم طب، هندوستان را یکی از سرچشمه های اصلی ظهور دانش طب و داروشناسی دانسته اند. ابن ابی اُصیبعه از مسافرت و ارتباط اسقلبیوس، بانی دانش پزشکی، و استادش، هرمس، به سرزمین هند و فارس خبر می دهد. [۵]
جورج سارتن، افکار مربوط به هوای موجود در کتاب نفس پزشک بقراطی را با افکار مشابه آن در ادبیات قدیم سانسکریتی که به وسیله ژان فیلیوزات Jeanfilliozat صورت گرفته، تأیید می کند و می گوید که [وی] متون مربوط به این موضوع رااز آثار حکیمان هندی، چون چرکه (caraka)، بهله (Bhela) و سوسروته (susruta)، ترجمه و شرح کرده است. در این متن ها نظریه هندی درباره خاصیت و فضیلت هوا در تمام طبیعت و در اجسام زنده بیان شده است. البته، علی رغم شباهت های این دیدگاه ها، اختلاف هایی نیز در میان آنها وجود دارد. با وجود شباهت روایات هندی و یونانی، به احتمال بسیار، این طرز تفکر در هر یک از دو سرزمین، مستقل از یک دیگر و تنها از طریق مشاهده و تجربه به دست آمده که این امر ناشی از مطالعه و مداقه هندی ها در امور طبیعت، هواها، بادها و سرزمین هاست.
بسیاری از لغت های طبی، ریشه در زبان های هند و اروپایی، به خصوص سانسکریت دارند. طب اخلاطی، یکی از نظریه های رایج در هندوستان به شمار می رفته[۶] و حتی برخی از مورخان تاریخ طب بر این عقیده اند که یونانیان، این نظریه را از بیگانگان گرفته اند، این نظریه، در ایران قدیم و هندوستان ریشه ای بسیار کهن داشته و متداول بوده است. [۷] طب هندی در مکتب جندی شاپور
هندوستان همواره یکی از صادر کنندگان ادویه طبی، به سایر حوزه ها، اعم از کشور های هم جوار یا دوردست بوده است؛ بسیاری از آثار فکری هندی ها در طب، از طریق مراکز مختلف به صورت مستقیم و غیر مستقیم بر دانش طبابت و داروسازی دوره قدیم تأثیر گذاشت؛ ایران، مصر، بابل و یونان از مراکز عمده جذب این دانش بوده اند. طب هندی همواره با الهیات آمیخته بوده است و طبیبان هند باستان، عمدتاً از میان معبدها و رهبران مذهبی برخاسته اند. طب هندی از راه های فوق الذکر در قرون بعدی تأثیر بسیاری بر طب اسلام بر جای نهاد، مخصوصاً از طریق مکتب پزشکی ایران، بسیاری از آثار و روش های طبابت و داروشناسی هندیان به جهان اسلام منتقل شد. [۸] طب ایرانی و هندی پیوندهای دیرینه ای با هم داشته اند و علاوه بر قرابت نژادی، هندوستان و ایرانیان دارای تجربه های واحد ابتدایی در زمینه طبابت بوده اند. پس از جدایی دو شاخه نژاد هند و ایرانی، ارتباطات این دو گروه نژادی هم چنان محفوظ ماند. در اسطوره های ایرانیان آمده است که نخستین پزشکی که به درمان می پرداخته تریته (Thrita)، پدر گرشاسپ، بوده که روش او علاوه بر هند، در ایران نیز به کار گرفته می شده است. [۹] این ارتباط علمی و فرهنگی، از دوره کهن تا عصر درخشان خسرو انوشیروان، به خصوص در شاخه طب تداوم یافت و در این دوران به اوج خود رسید. با ظهور تناقض ها و تعصب های فکری و مذهبی در میان فرقه های مسیحی ساکن در نواحی تحت تسلط روم شرقی (بیزانس) در ساحل شرقی مدیترانه، جنوب آسیای صغیر و شمال سوریه، مدارس علمی و فلسفی این مناطق تعطیل شدند و بسیاری از نسطوریان از مدرسه «ادسا» یا «الرها»، از شهرهای قدیم شمال سوریه و جنوب آسیای صغیر که در کنار رودخانه فرات واقع گردیده بود، رانده شدند و به قلمرو ایران پناه آوردند. خسرو انوشیروان، پادشاه دانش دوست و اندیشمند ایرانی، از این فرصت سود جست[۱۰] و استقبال گرمی از علما، اطبا و فیلسوفان فراری به عمل آورد و با تکریم آنها، پشتیبان حکما و فلاسفه مکتب افلاطونی جدید شد. وی، مدرسه ای در شهر جندی شاپور تأسیس کرد که به مرکز ثقلی برای علما و دانشمندان فراری تبدیل شد. دانش و معارف یونانی، ایرانی و هندی در این مکان و برخی از مراکز دیگر تحت سلطه ساسانیان، درهم آمیختند و بارور شدند. از این رو، جندی شاپور واسطه انتقال بسیاری از معارف دوره باستان، به خصوص در سه شاخه طب، نجوم، حساب و فلسفه، به دنیای اسلام شد.
در واقع، طب ایران در عصر ساسانیان و در مکتب جندی شاپور، تلفیقی از سه مکتب طبی ذیل بود:
- مکتب طب هندی؛
- مکتب طب ایرانی؛
- مکتب طب یونانی.
طب هندی، به خصوص از عصر انوشیروان در میان ایرانیان نفوذ عمده ای پیدا کرد، لذا آراء و نظریه های طبی هندیان در جندی شاپور جایگاه و مقام ویژه ای یافت و طبیبان بزرگ مکتب جندی شاپور را اعم از ایرانی، یونانی و سریانی، تحت تأثیر خود قرار داد. [۱۱] و اطبای بزرگ ایرانی، چون برزویه طبیب و دیگران از آن سود جستند. [۱۲] در کلیله و دمنه بهرامشاهی باب برزویه هند، به برخی از این نظریه ها در طب هندی اشاره شده است:
«چون از لذات دنیا با چندان وخامت عاقبت آرام نمی باشد، هر آینه تلخی اندک که شیرینی بسیار ثمر دهد از شیرینی اندک کزو تلخی بسیار زاید و اگر کسی را گویند صد سال دائم در عذاب روزگار باید گذاشت چنانکه روزی ده بار اعضای تو از هم جدا می کنند و به قرار اصل و ترکیب معهود باز می برند، تا نجات ابد یابی، باید آن رنج اختیار کند و این مدت به امید نعمت جاوید بر وی کم از ساعت گذرد، پس اگر روزی صبر باید کرد در رنج عبادت و بند شریعت، عاقل از آن چگونه سرباز زند و آن را ظفری بزرگ و کاری دشوار شمرد و بباید شناخت که اطراف عالم، پربلا و عذاب است و آدمی از آن روز که در رحم نطفه گردد تا آخر عمر یک لحظه از آن آفت نرهد که در کتب طبی چنین یافته می شود که آبی که اصل آفرینش فرزند آدم است چون به رحم بپیوندد و به آن زن بیامیزد، تیره و غلیظ شود باز پیدا آید و آن را در حرکت آرد تا همچون آب پنیر گردد پس ماست شود آنگاه اعضاء قسمت پذیرد و روی پسر سوی پشت مادر باشد و روی دختر سوی شکم مادر و دستها بر پیشانی و زنخ بر زانو و اطراف چنان فراهم و منقبض که گویی در صره (به ضم صاد و فتح و تشدید راء، کیسه چرمین است) بستستی و نفس به حیلت می زند، زبر آن گرمی و گرانی شکم مادر و زیر او انواع تاریک و تنگی، چنانکه به شرح آن حاجت نباشد و چون مدت و رنگ او سپری شود و هنگام وضع حمل و تولد فرزند باشد، بادی بر رحم مسلط شود و قوت حرکت در فرزند پیدا آید تا سر سوی مخرج گرداند و از تنگی مخرج آن رنج بیند که در هیچ شکنجه آن صورت نتوان کرد و چون به زمین آید اگر دستی نرم به روی نهند یا نسیمی خنک بر وی وزد، درد آن با پوست باز کردن برابر باشد در حق بزرگان و آنگاه به انواع بلا مبتلی گردد، در حال گرسنگی طعام و در تشنگی آب نتواند خواست و بستن و گشادن و تنگی گهواره را خود نهایت نیست و چون ایام رضاع (شیرخوارگی) به آخر رسید مشقت تعلم و تأدب و محنت دارو، پرهیز و مضرت درد و بیماری افتد و پس از بلوغ، غم مال و فرزند و اندوه و خطر و شره کسب در میان آید و با این همه چهار دشمن متضاد از طبایع با وی همراه بلکه همخواب و حوادث و آفات و عوارض چون مار و کژدم و سباع و گرما و سرما و باد و باران و هدم (خراب و ویران کردن) و فتک (به فتح اول و سکون دوم ناگاه گرفتن) و صواعق در کمین و عجز و پیری و ضعف اگر بدان منزلت بتواند رسید خود بر همه راجح و با این همه رنج
قصد خصمان و بدسگالی دشمنان بر اثر آن ها خودگیر که این معانی هیچ نیستی و با او شرایط و عهود در فتستی که به سلامت بخواهد زیست، فکرت آن ساعت که میعاد اهل اجل فراز آید و فرزندان و اهل نزدیکان را بدرود باید کرد و شربت های تلخ که آن روزگار تجرع افتد واجب کند که محبت دنیا را بر دلها سرد کند و هیچ خردمند تضییع عمر در طلب آن جائز نشمرد چه بزرگ غبنی (زیان و خسارت در خرید و فروش) و عظیم عیبی باشد، باقی را به فانی و دائم را به زائل فروختی و جان پاک را فدای تن نجس داشتن، خاصه در این روزگار تیره که خیرات بر اطلاق روی به تراجع نهاده است و همت مردمان از تقدیم حسنات قاصر گشته با آنچه ملک عادل انوشیروان بن قباد را. ..» [۱۳]
به طور کلی، طب هندی در چند شاخه مهم خود، چون طب روان شناسانه و دینی، طب سوزنی،[۱۴] طب گیاهی و گیاه درمانی در جندی شاپور مسلط بوده چنان که آثار این گونه طب که اغلب در هند متداول بوده از این راه به دوره اسلامی انتقال یافته است.
آثار هندی، در جندی شاپور خصوصا در طب و داروسازی، به زبان ایرانی درآمد. کلیله و دمنه از جمله یادگارهای ترجمه در این عصر است. ابن ندیم از ترجمه کتاب هندی السیرک در این عهد یاد می کند و می گوید: این کتاب، درباره طب هندی بوده که از زبان پهلوی به زبان عربی ترجمه شده است. خسرو، برزویه طبیب را برای آوردن آثار هندی، مخصوصا در زمینه طب، به هندوستان اعزام کرده که شرح و تفصیل سیر و سیاحت برزویه در هندوستان و انتقال آثار هندی در کتاب های مختلف، به ویژه در مقدمه کتاب کلیله و دمنه، ترجمه ابن مقفع، آمده است. [۱۵]
جمعی از اطبای هندی نیز در این زمان، به دربار خسرو انوشیروان آمدند و در انجمن های علمی و نیز مباحثه ها و مناظره هایی که در عهد خسرو انوشیروان تشکیل می شد، شرکت می کردند. [۱۶] علاوه بر این، آثار طبی هند از طریق مصر نیز به جهان اسلام انتقال یافت. قفطی، درباره یحیی نحوی اسکندرانی در روزگار عمروعاص، فاتح مصر، داستانی نقل می کند که گرچه محققان و مورخان، با دلایل متعدد نقلی و عقلی آن را رد کرده و حکایت سوزاندن کتاب های علمی و فلسفی را قصه ای ساخته و پرداخته شده در دوره های بعدی دانسته اند، اما نقل داستان «زمیره»، از یاران بطلمیوس فیلادلفوس که اقدام به جمع آوری کتاب های علمی، طبی و فلسفی سرزمین های مختلف، مانند هندوستان کرده[۱۷]، واقعیتی تاریخی است که نشان دهنده انتقال دانش طبی هندیان به مصر و از آن جا به یونان و سپس به حوزه تمدن اسلامی می باشد. خود اعراب نیز، هم در روابط تجاری و هم از طریق ارتباط با حوزه علمی ایران، به خصوص مکتب جندی شاپور، در انتقال طب هندی به جهان اسلام مؤثر بوده اند.
از جمله اطبای عرب که در مراکز علمی ایران تحصیل می کرده اند، حارث بن کلده ثقفی و احتمالاً نضربن حارث بوده اند. این دو در عهد درخشش مرکز علمی جندی شاپور در این مکتب علم طب آموخته اند و قطعاً در این حوزه با اطبا و دانشمندان هندی که در جندی شاپور فعالیت گسترده ای داشته اند، آشنا بوده اند؛ لذا طب ساده و گیاهی هندیان، می توانست توجه ایشان را جلب کند، مخصوصا هنگامی که بدانیم میان طب هندی و طب آغازین اسلام، در اثر توصیه های حضرت نبی (ص) درباب بهداشت و طبابت، قرابت خاصی وجود داشته است.
در همان دوره صدر اسلام، حارث بن کلده، شاگرد مکتب جندی شاپور که به دربار کسری نیز راه یافته بود به عربستان بازگشته بود. او و پسرش، نضر بن حارث، در انتشار علم طبابت و درمان بیماران در عربستان اقداماتی کرده اند. [۱۸] توصیه حارث بن کلده به معاویه درباب سلامتی نشان دهنده تأثیر طب ریاضت طلبانه هندیان و آثار آن در افکار این طبیب عرب است. قفطی در تاریخ الحکماء نقل کرده است: «ابوعمرو» آورده که حارث بن کلده، در اول اسلام فوت شد و اسلام او به صحت نپیوست. [وی] گوید: امر کرد رسول الله صلی الله علیه و آله «سعدبن ابی وقاص» را که نزد «حارث» رود و استعلاج نماید از وی درباب مرضی که او را طاری شده بود و این حدیث دلالت می کند بر آن که جایز است مشاوره با اهل کفر در طب اگر از اهل آن باشد و حارث بن کلده عودنوازی کردی و آن را نیز در «فارس» آموخته بود و تا زمان «معاویه» زندگانی کرد. معاویه از وی پرسید که چیست طب یا حارث؟ در جواب گفت: ازم یا معاویه! مراد از ازم جوع است و کنایت است از کم خوردن. [۱۹]
علاقه هندوان به طب گیاهی و سنتی باعث شد که حتی هندوان مسلمان آن چه که در اسلام درباره بهداشت و طبابت به سبک قدیمی بیان شده و به «طب النبی» معروف است از سنن و احادیث استخراج و به انضمام مختصر قانونچه ابن سینا در اوان تحصیل علم پزشکی، مطالعه کنند. [۲۰] طب هندی از این لحاظ در داروسازی اسلامی نقش مؤثری ایفا کرده است. در هند قدیم به دلیل برخورداری از نعمت فراوان گیاهی و تنوع آن، از بسیاری انواع گیاهان دارویی، استفاده می شده است. معروف است که هندیان برای رفع امراض و دفع سموم مختلف، ۱۰۷ نوع گیاه دارویی می شناخته اند. [۲۱] طب گیاهی و سوزنی هند هم از طریق ایران، و هم به طور مستقیم، بر طب اسلامی تأثیر مهمی گذاشته است. انتقال طب هندی به عالم اسلامی
تمام اطلاعات و علوم هندی که از قدیم به ایران راه یافته بود در مراکز علمی و فرهنگی عصر خسرو منسجم و نمودار شد، به خصوص طب هندی در مرکز علمی جندی شاپور و بیمارستان معروف آن متمرکز شده بود. اطلاعات زیادی درباره گیاهان دارویی مفید هندیان در این مرکز جمع آوری شده بود و تدریس طب هندی یکی از دروس رایج علمی آن مکتب بوده است. آثار طبی هندیان از سانسکریت به پهلوی ترجمه شد. احتمالاً در کنار سایر زبان های رایج در جندی شاپور، نظیر سریانی، یونانی و فارسی، زبان سانسکریت نیز نفوذ درخور توجهی داشته است. دلیل این مطلب، وجود آثار هندی یا ترجمه آنها به زبان فارسی و عربی در قرن های بعدی است.
عالمان هندی با حضور در مجالس خسرو، دیدگاه های جالبی درباب سلامت تن ارائه داده اند؛ رابطه میان تن و روان از جمله آرای در خور توجه اطبای هندی بوده است. چنان که یکی از اطبای هند در مجلس انوشیروان در پاسخ به سؤال خسرو درباره بزرگ ترین مصیبتی که انسان به آن دچار می شود، گفته است: «بیماری های جسمی که با دردهای روحی ضمیمه باشد، بزرگترین بدبختی و مصیبتی است که انسان به آن دچار می شود.» این پاسخ به نحوی بیانگر تفکر اطبای هندی در درک ارتباط عمیق میان جسم و روح است و پیوند امراض روحی و جسمی را با یک دیگر در اندیشه هندوان و مکتب طب هندی نشان می دهد.
ارتباط پزشکان هندی، حتی پس از تصرف مراکز علمی و فرهنگی ایرانیان به دست اعراب قطع نشد، بلکه با فتح این سرزمین و حتی فتح قسمت هایی از سرزمین سند و هند، اطبا و علمای هندی هنوز با مراکز علمی ایران ارتباط داشتند و با شروع نهضت ترجمه و توجه خلفا، امیران و بزرگان بنی عباس به علم، به ویژه طب، نجوم و حساب، علمای هندی نیز با مراکز علمی و فکری جهان اسلام ارتباط یافتند. یکی از اطبای هندی جندی شاپور، کنکه یا منکه هندی بوده است. وی که از هندوستان به ایران آمده و ظاهراً چند کتاب را نیز از سانسکریت به پهلوی ترجمه کرده بود،مدتی را نیز در جندی شاپور اقامت گزید. این دانشمند هندی آثار و کتاب هایی نیز با خود آورده بود. آثار وی بعدها از زبان پهلوی و سانسکریت به عربی ترجمه شد. عالمان هندی دیگری در ایران و مراکز علمی آن بودند که به تشویق وزرا و خاندان برمکی و دیگر خاندان های فرهنگ دوست ایرانی، در ترجمه و ترویج علوم هندی در جهان اسلام، نقش مهمی ایفا کردند که ذیلاً به چگونگی ارتباط آنها با اسلام و ترجمه هایی که از آثار طبی انجام دادند، اشاره می کنیم.
در دربار خلافت عباسیان، علاوه بر توجه به طب ایرانی، یونانی و سریانی، روش های طبابت هندی نیز متداول بود وعلاوه بر استفاده از دانش اطبای یونانی و سریانی، پزشکان ایرانی مستقر در کانون های علمی، چون جندی شاپور، از خدمات اطبای هندی نیز بهره مند می شدند و معارف طبی هندیان نیز از طریق کتاب هایی که به زبان پهلوی و فارسی درآمده بود و یا مسلمانان، آنها را مستقیماً از آثار قدیم طب هندی، به عربی ترجمه کرده بودند، به جهان اسلام انتقال یافت. مسلمانان و پزشکان دوره خلافت عباسی، از آثار هندیان در علم طب، نظیر کتاب سموم از شاناق، کتاب عاقیر، کتاب سسرد، و کتاب علاجات الحبالی، کتاب السکر و کتابی بنام التوهم فی الارض و. .. که از آثار مهم طب هندی بودند، استفاده بسیاری کردند. [۲۲]
مسلمانان، از طریق برخی از پزشکان هندی بیمارستان جندی شاپور، با آثار طبی هندیان آشنا شدند. اصول و تعالیم طب هندی و معالجه بیماران بر اساس آن روش ها از عصر ساسانی در آن جا آغاز شده بود و اطبای هندی به طبابت اشتغال داشتند. زمانی که خلفای عباسی برای علاج بیماری به طب روی آوردند، برای به خدمت گرفتن اطبای هندی همانند دیگر اطبای ایرانی، سریانی و نصرانی علاقه مند شدند. لذا در مواردی که پزشکان ایرانی و سریانی قادر به درمان بیماری ها و دردهای آنان نبودند، از پزشکان هندی می خواستند تا با به کارگیری روش های درمانی متفاوت، برای بهبودی آنها تلاش کنند.
کنکه، سنگ هال و شاناک از پزشکان بنام هندی بودند که روش های درمان آنها در دربار خلفای عباسی بسیار در خور توجه بود. آنان، علاوه بر درمان بیماران، به تدوین آثار علمی در طب اقدام نمودند و برخی از آثار هندی را به عربی ترجمه کردند. [۲۳]
پزشکان مسلمان، آثار و ترجمه های طب هندی، به ویژه کتاب هایی که درباب گیاه شناسی، داروهای گیاهی، داروشناسی و بیماری های مختلف بود، مطالعه می کردند. گیاه شناسان بزرگ مسلمان، نظیر ابن جلجل، با آثار داروشناسی هندیان آشنا بوده اند و طبیبان مسلمان، اغلب از طریق هندیان این دانش را به کار بستند و از انواع گیاهان برای درمان بیماری های مختلف استفاده کردند. اکثر گیاهانی که کاربرد درمانی داشت، از هندوستان وارد می شد و طبیبانی که داروهای گیاهی تجویز می کردند به گیاه شناسی و دارو سازی گ
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 