پاورپوینت کامل آرایش نظامی آل بویه درعراق و ایران ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل آرایش نظامی آل بویه درعراق و ایران ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل آرایش نظامی آل بویه درعراق و ایران ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل آرایش نظامی آل بویه درعراق و ایران ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
>
مترجم: حسین علینقیان
نوشتار حاضر، وضعیت و ساختار نظامی حکومت آل بویه را بررسی کرده است. از دیدگاه صاحب مقاله، جنبه توسعه طلبانه دولت آل بویه – که خود براساس قدرت نظامی شکل یافته بود – و نوع ساختار ترکیبی سپاهیان آنها از عوامل مهم تطور جنبه نظامی بویهیان به شمار میآید. در این پژوهش، توضیحات دقیق و عالمانهای از سازوبرگها و ادوات نظامی آن دوره، شیوه جنگ آوری سپاه، عرض سان بینی از سپاه، نحوه پرداخت حقوق و مستمری سربازان و فرماندهان و نیز چگونگی ساختار نظامی آل بویه در مقایسه با دولتهای مجاور و قبل و بعد از آن براساس منابع دست اول تاریخی، آورده شده است.
در این میان از واگذاری املاک اقطاعی (تیولی) به نظامیان، در ازای خدمات نظامی و به ویژه در زمان رکود مالی حکومت، به تفصیل بحث شده است.
مقدمه
علیرغم کوششهای مهم پروفسور مینورسکی در ایجاد ترغیب به تحقیق درباره عصر دیلمی از تاریخ ایران، این تلاشها مورد توجه و عنایت خاورشناسان قرار نگرفت. به نظر میرسد پارهای از اینها از موضع مورخان مسلمان در برابر امارتهای مختلف دیلمی که در مناطق میانی عالم اسلامی در خلال قرن دهم و آغاز قرن یازدهم (میلادی) حکمرانی میکردند، تأثیر پذیرفتهاند.[۳]
بسیاری از این مورخان اسلامی در زمانی مینوشتند که کوششهای سیاسی شیعه در قرن دهم برای رسیدن به حکومت، به شکست انجامید یا منجر به خشونتها و درگیریهای غیر مشابهی از جانب فداییان اسماعیلی گردید و این مورخان از آل بویه – که بیشترین شهرت را در امارات دیلمی داشتند – جانبداری نمیکردند؛ چه این که نسل اول رهبران نظامی دیالمه؛ همچون لیلی بن نعمان، ماکان بن کاکی، اسفاربن شیرویه، مرداویج پسر زیار و سه برادر بویهی: علی، حسن و احمد – که بعدها به عمادالدوله، رکن الدوله و معزالدوله ملقب شدند – بدوی و نافرهیخته بودند و ویرانگریهای سختی بر غرب ایران و عراق؛ یعنی بلاد کهن و متمدن اسلامی، وارد آوردند. همچنین آل بویه در نیمه اول قرن یازدهم میلادی / پنجم هجری، به گروهی محارب و مخفی تبدیل شده بودند، جز این، در نیمه دوم قرن دهم میلادی؛ یعنی در زمانی که حکومت آنها وسعت یافت و از عراق و عمان تا مرزهای خراسان و بلوچستان را در بر گرفت، صلح و آرامشی طولانی در سایه اندیشه، ادب و تمدن درخشان اسلامی، حکمفرما شد. اشاره به کتاب اغانی و عضدیات متنبی که با اشراف آلبویه نگاشته شد و دانشمندان بزرگی، چون ابوالفضل بن عمید و صاحب بن عباد که به عنوان وزیران آنها به خدمت گرفته شدند، کفایت میکند، علاوه بر این، حاکمی چون عضدالدوله فنا خسرو[۴] تاکنون به درستی ارزیابی نشده است. این نکته تعجببرانگیز را هم میدانیم که نظام الملک، این حاکم شیعی متعصب را تحسین کرده است؛ نظام الملکی که در زمان سلجوقیان طراح واکنش سنی بوده است. در کتاب سیاست نامه روایاتی هست که براساس آنها حاکمیت عضدالدوله و دستگاه اداری و نظامی وی ستایش شده است و نظام الملک، عضدالدوله را از لحاظ همانندی و نمونه، شخصیت دوم محمود غزنوی دانسته است. آل بویه همچون لشکریانی که هدفشان توانمندی و ثروتمندی است، حکومت خود را گسترش دادند و نقشی که دیالمه در تاریخ اسلامی ایفا کردند تا حدودی نظامی بوده است. در واقع، از این ناحیه کوهستانی وسیع و فرهنگی متأخر ایران، دانشمندان و ادبایی، ظهور ننمودند، اما امیران آلبویه برای اداره آسان امور حکومتی خود، به ماموران و دست نشاندههای خود در کشورهای عربی و دیگر نواحی ایران تکیه میکردند؛ از اینرو، بخش نظامی حکومت بویهی همواره مهم بود. در پی مقتضیات نظامی و امور حکومتی، تغییرات اداری و منطقهای به وجود آمد
که به مرور بر مناطق غربی ایران و عراق تأثیر گذاشت؛ مناطقی که کنترل موقعیت جغرافیایی آن به گونهای بود که امکان ورود سلجوقیان به آنجا فراهم نمیشد.
امارت آل بویه در زمان شکوفایی خود؛ یعنی در عهد رکن الدوله (۳۶۶ – ۳۳۸ ه/۹۷۷ – ۹۴۹ م)، عضدالدوله (۳۷۲ – ۳۳۸ ه/ ۶۸۳ – ۶۴۹ م) و فخرالدوله (۳۸۷ – ۳۶۶ ه/۹۹۷ – ۹۷۷م)، توسعه طلب و جنگ جویانه بود؛ لذا با سامانیان و زیاریان[۵] در مشرق و با حمدانیان و امارات دیگر عربی در اطراف صحرای سوریه در غرب، درگیر شدند. ثعالبی در لطائف المعارف آورده است: عضدالدوله که به تعدادی از مناطق فائق آمد، در میان معاصران خود بیهمتا بود.[۶]
علاوه بر این جنبه توسعه طلبانه که دولت بویهیان را ممتاز میکند، سببی فنی نیز وجود داشت که آرایش نظامی آل بویه را سزاوار تحقیقی جداگانه درباره آن ساخته است و آن ویژگی ساختار ترکیبی آل بویه و جایگاه آنها در مقایسه با تطور سپاهیان دارای قومیتهای گوناگون است؛ چه، سپاهیانی که بر ممالیک تکیه میکردند در دوره میانی تاریخ عباسیان و پس از آن، متمایز و شاخص بودند. در خلال قرن نهم میلادی، سپاهیان قدیم خلفا – که متشکل از جنگجویان عرب و نگهبانان خراسانی بودند – به نیرویی تبدیل شدند که غلامان و ممالیک در آن جا دارای نفوذ بسیار شدند[۷] و از آنجا که آنها لشکریانی حرفهای بودند و با حاکم روابط دوستانه داشتند از این ترکهای مملوک و آزاد انتظار میرفت که برای رهبران خود، بدون هیچ چشمداشت و منفعتی، فداکاری کنند.
اما ظاهراً این انتظار در تاریخ خلافت و به ویژه پس از قتل متوکل در سال ۲۴۷ه/۸۶۱م، برآورده نشد.[۸] با این همه، امارتهای محلی در تکوین این لشکریان حرفهای از حکومت عباسی تقلید میکردند؛ به گونهای که بعدها به پایگاهی در عالم اسلامی تبدیل شدند. اوج این تطور را در سپاهیان امارات سامانیان، فاطمیان، غزنویان و سلجوقیان[۹] میتوان دید.
اهمیت سپاه آل بویه بدین سبب است که نشان دهنده مرحلهای انتقالی از تطور نظامی در آن برهه به دلیل اعتماد آنها به هواداران محلی (یعنی سپاهیان امرای دیالمه) آن گونه که در سپاهیان قدیم عربی مشاهده میشد و نیز اعتماد اندک آنها بر بردگان اجیر و آشنا به شیوههای جدید (یعنی ترکها) بوده است. به هر حال این دوگانگی در سپاهیان اسلام غالباً موجب بروز ناملایماتی در میان آنها میشد و این مسئله به طور آشکار در دروه سلجوقیان مشاهده میشود؛ چه، سلجوقیان در همخوانی میان عنصر قبیلهای ترکمانی و سپاه حرفهای که دارای حقوق و مزایا بود، به ندرت به موفقیت میرسیدند. وجود تنش در روابط دو عنصر مختلف در دوره بویهی را به آسانی میتوان ملاحظه کرد. این تنش، در سرنوشت حکومت و به طور خاص، در دوره متاخر که حکمرانی قوی نداشته، بیتأثیر نبوده است.
بررسی و امعان نظر درباره عنصر دیلمی در سپاه آل بویه باید از همان منطقه دیلم آغاز شود، زیرا پارهای مسائل در این جا رخ مینمایند: چرا ساکنان این منطقه پیچیده (قزوین) – که در حقیقت، مورخان مسلمان به آن توجهی نداشتهاند – در قرن دهم به سوی شهرت و نفوذی این چنین، خیز برداشتند؟ و چگونه در این منطقه، نیروی انسانی برای عملیات گسترده نظامی به دست سران نظامی دیالمه فراهم آمد؟ پر واضح است که زندگانی در منطقه دیلم، بربری و مشکل بوده است. هنگامی که مرداویج بن زیار، فرستادهای دیلمی به جانب برادرش وشمگیر در گیلان روانه کرد. این فرستاده، وشمگیر را با جماعتی مشاهده نمود که پا برهنه و نیمه عریان با شلوارهای ژنده و پیراهنهای قدیمی و پوسیده در حال برنج کاری هستند. عکس العمل اولیه وشمگیر در خصوص پیشنهاد برادر این بود که «برادر را به باد مسخره گرفت».[۱۰] آن فرستاده از خشونت وشمگیر هراسید و گفت که وی بعد از آن از توجه به آن موضوع شرمنده شد.[۱۱]
با وجود چنین موقعیتهایی محدود در دیار دیالمه، تعجب ندارد که اینها برای پیوستن به رهبران موفق خود – امثال مرداویج – به خارج از موطن خود سرازیر شوند.[۱۲] هم چنین، احتمالاً این خروج باعث کاهش جمعیت ساکن آن منطقه شده است. در دو قرن دهم و یازدهم [میلادی] سربازان جیره خوار دیلمی را در سپاهیان فاطمی و غزنوی ملاحظه میکنیم.[۱۳] مینورسکی بیان میکند که از دلایل ضعف سیاسی دیالمه، تشتت نیروهای انسانی بسیار اندک در منطقهای وسیع بوده است. [۱۴]
مسئله دوم، عوامل دینی است که در پس از این انفجار نهفته بوده است؛ خواه این عوامل قدیمی و ایرانی باشد و خواه شیعی. حقیقت دارد که برخی از رهبران پیشین دیالمه از عقاید قدیم ایرانی صیانت و محافظت مینمودند؛ عقایدی که به نظر میرسد در مکانی دست نیافتنی، همچون دیلم، تا قرن هشتم و پس از آن باقی مانده است. نمود این رویکرد را در رفتار مرداویج – که مینورسکی او را بربری و عجیب و غریب خوانده – میتوان ملاحظه کرد. از جمله، سپاهیان وی در همدان و دینور، علمای دینی مسلمان را به کشتن دادند همین مرداویج، در مقام شاهنشاه، برگرداندن امپراطوری و دین قدیم ایران را در سر میپروراند.[۱۵] هم چنین اسفاربن شیرویه که در اصل در خدمت سامانیان بوده، مسلمان نبوده است. وی پس از آن که از اطاعت نصر بن احمد رهایی یافت و به طور مستقل مشغول فتح طبرستان و شمال ایران گردید، دشمنی خود را با اسلام آشکارا نشان داد، در قزوین مردم را از برپایی نماز منع نمود؛ مساجد را ویران کرد و دستور داد تا موذن مسجد جامع را از گل دسته فرو افکنند[۱۶] و این گمراهی زود هنگام او بود. در قرن هشتم میلادی، افکار و عقاید موثر شیعی از جانب داعیان حسینی در طبرستان و دیلم شیوع یافت. به نظر میرسد این عقاید در سرازیر شدن نیروهای دیلمی به خارج از منطقه کوههای البرز تأثیر بسزایی داشته است و مذهب شیعه مسلّماً نشان اختصاصی دیالمه گردید. در مقابل، زیاریان (که در اصل گیلانی و نه دیلمی بودند)، در طبرستان و جرجان تنها نمایندگان پرقدرت سنی در خراسان بودند که به ایفای نقش میپرداختند. برخی از عناصر امارت آل بویه و اتباع دیلمی آنها، با اشتیاقی نه چندان، دعوتهای اسماعیلی را میپذیرفتند. این کار در پایان زمامداری آل بویه اتفاق افتاد و لذا میتوان گفت که از آن تاریخ به بعد ظهور الموت و قلعههای دیگر اسماعیلی در منطقه قدیم دیلم تصادفی نبوده است. [۱۷] برای پاسخ به این مسائل، چارهای نیست که درباره خود بلاد دیلم تحقیق کنیم، این در حالی است که آگاهی ما در خصوص بافت اجتماعی و اقتصادی این منطقه و ویژگیهای فرهنگی و دینی آن محدود است و گمان نمیرود که به زودی افزایش یابد. بیشترین بهره را در این معلومات، احمد کسروی در کتابش[۱۸] ]شهریاران گمنام[ و نیز احمد آتش در مقاله دیلم مندرج در دایره المعارف اسلامی به دست دادهاند، به اضافه مقاله دیلم در دایره
المعارف اسلامی (چاپ جدید) توسط مینورسکی. [در] قدیمیترین آثاری که درباره دیلمیان نگاشته شده به گرایش جنگجویانه آنها اشاره گردیده است. این کوهنشینان بدین اعتبار که سربازانی جیره خوار بودند، شهرت و نام آوری کسب نمودند، به علاوه، نقش این پیاده نظامها شبیه نقش سوسوریها در اواخر قرون وسطا و عصر نهضت در اروپاست. کسروی، آتش و مینورسکی هریک در تألیفاتی که ذکر آن رفت، روایاتی مربوط به سربازان دیالمه در خلال دورههای قدیمی ساسانی و بیزانسی به دست دادهاند. اطلاعاتی که پروکوپیوس در کتابش (De bello persico)، یعنی جنگ فارسی به نگارش در آورده به طور خاصی جالب است. دیالمه مستقل، به عنوان سربازان جیره خوار به خدمت ساسانیان در آمده بودند. ویژگی انحصاری تجهیزات نظامی آنها، زره و نیزه (یا همان چوبین اسلامی) بوده است. این خصیصه با ویژگیهای متأخر اسلامی آنها تماماً مطابقت دارد. [۱۹]
منطقه دیلم در دوره اولیه اسلامی از جانب عربها، فتح نگردید. ارتباطها در طول مرز جنوبی کوههای البرز موجب بروز حملههای راهزنان و افراد متفرقه دیالمه میشد، بنابراین ضروری بود شهرهایی، چون چالوس در طبرستان، قزوین و قم در مقابل مهاجمان، به استواری دژبندی شوند.
خلافت عباسی در خلال قرن نهم [میلادی] به سربازان جیره خوار برای نگهبانی قصر و در حدی بالاتر در سپاه نیازمند شد. از این رو، دیلمیها به سوی جنوب سرازیر شدند. این گسیل، از جنبه تعداد در حدی نبوده که آن را اجتماع نژادی بزرگی، هم چون ترکها، خراسانیها و مغربیهای غرب مصر قلمداد کنیم. در سیاههای که هلال صابی از هزینههای اداری خلافت [عباسی] در دوران معتضد (۲۸۹ – ۲۷۹ه / ۹۰۲ – ۸۹۲م) به دست داده، به شماری از سربازانی که در سالن پذیرایی قصر به صف ایستاده بودند[۲۰] اشاره شده است و شکی نیست که این افراد، هسته پیاده نظامی را که در مصادر متاخر از آنها یاد شده تشکیل میدادند[۲۱] و در میان آنها سربازان دیالمه و طبرستانی که از جانب دیلم و طبرستان آمده بودند، حضور داشتند.[۲۲] از سال ۳۰۰ تا ۳۰۴ه، علی بن وهسودان- که سربازی دیلمی بود – عهدهدار امور جانشین (معاون) خلیفه المقتدر در اصفهان بوده است.[۲۳] خلیفه نیز به دلایلی که خواهد آمد همواره درباره دیالمه و هم چنین ترکها مواظبت ویژهای مینمود. هنگامی که خلیفه[۲۴] الطائع، عضدالدوله را به تاج المله ملقب کرد، او را خلعت پوشانید و حکم تأیید و تصدیق او را صادر کرد، دیلمیان در مراسم استقبال از این امیر بویهی در سمت چپ تالار اجتماع[۲۵] و ترکها در سمت راست آن به صف ایستاده بودند.[۲۶] حادثه جویان دیالمه راه خود را به سوی نیروهای قبیلهای مجاور در دهههای اولیه قرن دهم میلادی یافته بودند؛ یعنی زمانی که تمامی شمال و نواحی مرکزی ایران از سیطره خلیفه [عباسی] به دور مانده بود. علی بن بویه برای مدتی در خدمت نصر بن احمد سامانی (۳۳۱ – ۳۰۱ه) در آمده بود و ناصر الدوله ابو محمد، صاحب موصل (۳۵۶ – ۳۱۷ه) و موسس امارات حمدانیان، در همان آغاز دیلمیان و غلامان ترک را به کار گرفته بود و بدین وسیله اعتماد مطلق به اعراب بیابانی که بیم آن میرفت در زمستان جنگ را ترک کنند، از میان رفت. [۲۷] مسئله مهم در این مجال آن است که دیلمیها و گیلانیها از سلسله برادران سه گانه بویهی نوعی حکومت ولایت عهدی تشکیل داده بودند؛ برادرانی که اغلب زمام داران خوانده میشدند.[۲۸] دیلمیان نقش تاریخی خود را در خلال دوره بویهی به عنوان پیاده نظامهای جنگجو و توانمند با شمشیرها، زرههای براق، تیرهای جنگی، نیزهها، کمانهای خود و علاوه بر آن با زوبینهای خود که برای ضربه و تیراندازی به دشمنان به کار میرفت ادامه دادند. در منابع، چوبین (یا همان چیزی که در زبان عربی به آن مزراق میگویند[۲۹] همواره از نیزه که توسط جنگ جویان عرب در سپاه بویهی به کار میرفته، متمایز شده است.[۳۰]
اهالی منطقه دیلم، همواره این چوبینها را در اجتماعات خانوادگی و روستایی حمل مینمودهاند. [۳۱] چوبین و زره، ویژگی نگهبانان دیالمه در قصرهای بویهی به شمار رفته است، چنانکه چوگان (mace) خصوصیت غلامان دربار غزنوی بوده است. [۳۲] در داستان رومانتیکی که به قرن یازدهم میلادی بر میگردد، یعنی قصه ویس و رامین[۳۳] نوشته فخر الدین اسعد جرجانی (گرگانی)، توضیحی دقیق از پیاده نظامهای دیالمه در جنگ آمده است. کسروی در کتابش[۳۴] معتقد است که آن فصل، مستقیماً، اصلی اشکانی داشته است. جز این، مینورسکی در مقاله خود (ویس ورامین، رمانی اشکانی)[۳۵] اشاره کرده که بس محتمل است که این معلومات، به ملاحظات شخصی جرجانی در شمال ایران، مستند باشد. آن چه نیازمند دقت در این خصوص است اشارههای مربوط به ادوات جنگی ویژه دیالمه، همچون چوبین، زره و ناوک است[۳۶] (ناوک همان کمان یا وسیلهای مشابه آن است که برای تیراندازی به کار میرفته است).
در منابع، بارها به قدرت بالای سربازان پیاده دیلمی در برابر تحمل مصائب و شجاعت آنها در مقایسه با سربازان ترک اشاره شده است. در سال ۳۴۰ه /۹۵۲ – ۹۵۱م، فرمانده سامانی، منصور بن قراتکین اسفیجانی،[۳۷] با همکاری سپاهیان ترک در منطقه جبال بر ضد دیالمه رکن الدوله حمله بردند و هر دو طرف به دلیل حرارت تابستان و کمبود نیرو و توان، خسارتهای سنگینی متحمل شدند، جز این، دیالمه همواره انسجام و وحدت و معنویت خود را حفظ نموده؛ در حالی که هم زمان ترکهای منصور در حال تمرد و نافرمانی بودند. دیالمه در زندگانی خود از ترکها صرفهجوتر و میانه روتر بودند؛ هنگامی که شتر یا اسبی ذبح میکردند آن را بین تعداد زیادی از خود تقسیم میکردند. سپاهیان دیالمه رکن الدوله در مقایسه با سپاهیان ترکی که فرمانده سامانی، ابوعلی احمد بن محتاج، را در اثنای حمله زمستانیاش در اطراف ری همراهی میکرده، برتری داشتند. سپاهیان دیالمه در مناسبتی دیگر؛ یعنی هنگامی که معزالدوله در سال ۳۲۶ ه/ ۹۳۸م قصد سیطره بر اهواز داشت بر سپاهیان ترک غالب شدند؛ چه، تیراندازان ترک در سپاه بجکم (یعنی فرمانده و امیر الامراء بغداد، محمد بن رائق) [۳۸] به دلیل بارش بارانهای پی در پی و از کار افتادن و ترقوسهایشان، از پایداری در برابر سپاه بویهی عاجز ماندند. [۳۹]
هنگامی که (رس) در سال ۳۳۲ ه / ۹۴۳ م به طرف برذعه در آران رفت، کردها و سپاهیان دیگر و تمامی طرفدارانی که با امیر ابن مسافر بودند در مواجهه با جنگجویان فرار کردند، اما سیصد تن از دیالمه با قدرت مقاومت نموده تا این که تمامی آنها به جز اسب سواران که فرار کردند، کشته شدند.[۴۰] ذکر برخی از شیوههای جنگی شایع در پیاده نظامهای دیالمه رفته است. معمولاً پیاده نظامها در مقابل دشمن به شکل صفوفی به هم پیوسته حرکت میکردند و هرگاه سواره نظامهای دشمن امکان نفوذ به آخر پیاده نظامها را پیدا میکردند، شاکله دیالمه به گونهای متفرق میشد که کاری از دست دشمن بر نمیآمد[۴۱] اسلوب خاص نظامی دیگر این بوده که گروهی از دیالمه در مقابل دشمن پشت دیواری محکم از زرهها، حرکت میکردهاند و از آنجا از تبرهای جنگی و زوبینهای خود استفاده میکردهاند.[۴۲]
دیالمه عادت داشتند که در اثنای جنگ خیمهای برپا کنند (و گویا این خیمه به عنوان نقطه تجمع استفاده میشده) و در حالت شکست آن را از بین ببرند، اما همواره در هر موقعیتی محلی را به عنوان مرکز احتیاطی نیرو و سلاح قرار دادند تا قبل از تسلیم، آخرین تلاشها و حملات شدید خود را در جنگ به کار برده باشند؛ از این حیث که [دشمن] گمان نبرد که سبب تسلیم آنها، ضعف و ناتوانی بوده است،[۴۳] ولی بالطبع شیوه دور بودن صفوف سربازان پیاده از هم، به زیان آنها بوده است، زیرا توان حرکتی آنها را در مقایسه با سواره نظام کاهش میداده است، اما برای فائق آمدن بر این مشکل، پیاده نظام در میدان جنگ بر استرها و شترها سوار میشدند.[۴۴] غزنویها برای حمل نیروهای ویژه خود (که متشکل از سربازان دربار بودند) به میدان جنگ، از شترهای تیز رو استفاده میکردند.[۴۵]
با این همه، فرار از ساحت معرکه و تنظیم و بازسازی مجدد نیروها در موقعیت های سخت، بر سربازان پیاده مشکل می آمد، مثلاً در جنگ قباب حمید در نهر دجله که در سال ۳۳۲ ه / ۹۴۴م رخ داد، پیاده های دیلمی احمد بن بویه نتوانستند از دست توزون (فرمانده ترکی) فرار کنند و لذا بیش از هزار نفر از آنها تسلیم این فرمانده شدند. جز این باید گفت که سرباز پیاده در زمین سخت و ناهموار برتر از سواره نظام است؛ مثلاً در اثنای عملیاتی که عزالدوله در عراق و اهواز بر ضد سرکشان ترک بر پا کرد، در منطقه واسط محاصره شد و اگر مرکز فرماندهی سپاهش را در میان جنگلی از خرما بر پا نکرده بود، توان مقاومت و ایستادگی خود را از کف می داد؛ چه، سربازان دیلمی او توان حرکت را در آن مکان داشته و سواره های ترک قادر به حرکت در آنجا نبودند.[۴۶]
حق این است که اطلاعاتی که ترکیب قبیله ای و خانوادگی دیالمه را بررسی کند در اختیار نداریم، جز اطلاعاتی که جغرافیادانان مسلمان در قرن دهم (میلادی)[۴۷] به دست داده اند. حمزه اصفهانی در کتابش تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیاء اسم دو قبیله دیلمی را آورده است:[۴۸] یکی ورداد اویندان (که اسفار ابن شیرویه از آن در آمد) و دیگر شیر زیل اویندان[۴۹] (که آل بویه از آن در آمدند). به نظر می رسد خالص بودن خون و سلسله النسب مورد توجه آنها بوده و این امری است که از مردمی کوهستانی و فخور و منقطع از دیگر قبایل توقع می رود. از این رو مقدسی[۵۰] تأکید می کند که دیالمه، ازدواج را در چارچوب قبیله منحصر کرده بودند و عاقبت کسی که خارج از قبیله ازدواج کند مرگ بوده است. خود مقدسی نیز قتل فردی که متهم به این جرم اجتماعی بوده مشاهده کرده است.[۵۱] در ضمن، این رابطه ازدواجی در داخل قبیله، پاره ای عادت ها از افرادی که خارج از محرمات شرعی عمل می کردند مشاهده می شود و احتمالاً این عادت ها به عادت های موجود در ایران قبل از اسلام شبیه است. هنگامی که محمود غزنوی در سال ۴۲۰ه/۱۰۲۹م بر ری و مجدالدوله مستولی شد در کتاب فتح نامه ـ که خلیفه برایش ارسال نموده بود ـ نوشت که او در حوزه امیر بویهی بیش از پنجاه زن آزاد و ۳۳ طفل از ایشان، مشاهده کرده است و چون از ماجرا تفحص کرده بود، مجدالدوله در جواب گفته بود «این عادت گذشتگان من است».[۵۲] مولف کتاب حدود العالم[۵۳] درباره عصبیت اهالی دو منطقه گیلان و دیلم سخن گفته است: عصبیتی که اغلب به نزاعی خونبار میان روستاهای مجاور می انجامید و هنگامی آرام می گرفت که اینان مناطق خود را ترک می کردند و برای دست یابی به روزی وارد لشکرگاه می شدند. بر پایه نظر بیرونی در کتابش[۵۴] ـ که مینورسکی نیز در مقاله «دیلم» مندرج در دایره المعارف اسلامی (چاپ جدید) بدان اشاره کرده ـ دیالمه بت پرست تحت ریاست فرماندهان قبایل سامان دهی می شدند. هر فرماندهی به مانند رئیس قبیله اعمال قدرت می کرد و به کدخدا ملقب بود. به هر روی، حسن بن علی الاطروشی داعی، این نظام قبیله ای پدری را ملغی کرد.[۵۵] احساس همبستگی نژادی در میان دیلمیان تا زمانی که سرزمین خود را ترک نموده و در زمره امیران آل بویه در آمدند ادامه داشت. به نظر می رسد درخواست حقوق و امتیاز از سوی دیالمه غالباً منجر به ورود پنهانی خارجی ها در میان آنها می شد و لذا ضروری می بود که هرازگاهی سربازان سرشماری می شدند. مسئولیت سرشماری برعهده سان بین (عرض بین) سپاه بود. در سال ۳۵۶ ه/۹۶۷م، عزالدوله تمامی کسانی که اصلاً دیلمی یا گیلانی نبودند و با دیالمه در آمیخته بودند حذف کرد.[۵۶] در سال ۳۸۸ ه / ۹۹۸، صمصام الدوله، والی فارس وکرمان، سفارش کرد که برای تمامی دیالمه در مناطق تحت نفوذش شناسنامه ای تهیه کنند تا همواره اصل و نسب آنها خالص باقی بماند و خارجیان و آنهایی که دراصل و نسب آنها تردید باشد حذف شوند، هدف امیر از این کار این بود که تا حد امکان اصناف دیگر و غیر دیلمی را از تیولاتش جدا سازد و در نتیجه، منابع ویژه ثروت خود را افزایش دهد.
شخصی که کار سرشماری را به اتمام می رساند؛ ابوجعفر، استاد هرمز بن حسن، کارشناس انساب دیالمه، بود. او از کرمان فرخوانده شد و از فسا کار خود را آغاز کرد؛ یعنی همان جایی که مرکز مناطق و نواحی تحت نفوذ دیالمه به شمار می رفت. پس از پایان ثبت و سجلات لشکر، ۶۵۰ مرد از آنها حذف شدند و وکیل ابوجعفر، یعنی ابوالفتح احمد بن مومل نیز چهارصد مرد را در کرمان از آمار دیلمیان حذف نمود. سپس این مردان از املاک و مناطق دیالمه بیرون شدند تا به دنبال کار جدیدی بر آیند. روذراوری، ملخص کتاب هلال صابی، به تمامی این حادثه انتقاد کرده؛ چرا که دارای عواقب وخیمی برای صمصام الدوله بوده است.[۵۷]
احتمالاً پاره ای از افراد نظامی دارای رتبه های بالا که هلال صابی بارها آنها را به (نقیب نقباء دیلم) ملقب ساخته، کار صدور نسب نامه ها و تاریخ نامه خانوادگی لشکریان دیالمه را انجام می دادند، چنانکه این اهتمام در حد وسیع تری درباره نقبای علوی و هاشمی به کار می رفته است. این طوایف مسئولیت های مشابهی در خصوص طوایف و گروه های خاص خود بر عهده داشته اند. موید مطلب، حادثه ای است مربوط به نقیب النقباء (= رهبر روسا) در زمان بهاالدوله که از طرف رقبای خود به هلاکت رسید، زیرا وی به بسیاری از امور و شئون دیالمه و اصل و نسب آنها آگاه بود.[۵۸]
دیالمه که سربازانی در اصل پیاده نظام بودند، مشکلی نظامی برای فرماندهان خود ایجاد کرده بودند؛ به این صورت که آنها برای هجوم از طریق بلند ی های ایران به سواره نظام احتیاج داشته اند.[۵۹] برای حل این مشکل، شیوه نظامی رایج آن زمان؛ یعنی به خدمت در آوردن سواره های ترک را به کار بستند، چرا که در غرب ایران در خلال سال های اولیه قرن دهم میلادی، ترک های زیادی آماده این کار بوده اند؛ یعنی زمانی که قدرت خلیفه [عباسی] در هم شکسته و آشوب و هرج و مرج فزونی یافته بود. طولی نکشید که مابقی سربازان عادی دیالمه نیز به وجود این سواره نظام های ترک و نیاز مبرم به اینان، اعتراف کردند. خیلی زود نیرویی از غلامان ترک برای مرداویج بن زیار فراهم آمده بود و برخورد سخت و تحقیر آمیز مرداویج با اینان سبب قتلش به سال ۳۲۳ ه / ۹۳۵ م گردید. شایان ذکر است در آن زمان میان عناصر دیلمی و ترکی در صفوف سپاه مرداویج، بحرانی وجود داشت و آن دست آویزی برای دیالمه بود تا انواع تحقیر و خواری را درباره ترک ها روا دارند.[۶۰] پس از مرگ مرداویج بخشی از غلامان ترک به علی بن بویه پیوستند و مابقی در خدمت بجکم در آمدند. [۶۱] با اینکه قبلاً در سپاه ویژه علی بن بویه، سربازان ترک هم بوده اند، زیرا ذکر حاجبی ترکی به نام قطلغ[۶۲] در سال ۳۲۲ ه/ ۹۳۴ م در آن سپاه رفته است. پس از گذشت دو سال از آن تاریخ، علی، نیرویی مستقل از ۱۵۰۰ دیلمی و ۵۰۰ نفر ترک و… برای حمله به عمان در اختیار برادر کوچکش احمد قرار داد.[۶۳]
زمان زیادی نگذشت که امیران بویهی به جای اتباع دیالمه خود، به غلامان ترک خود اطمینان در خور توجهی یافتند. غلامان ترک برده و آزاد در خدمت امیران خاص بویهی بودند و با آنها روابط دوستانه شخصی داشتند و علی رغم غموض منابع، احتمالاً بویهیان اندکی پس از رسیدن به قدرت، ارتباط خود را تا حد زیادی با اتباع دیالمه خود قطع کردند، شاید هم همان دیالمه بر خود سخت می دیدند که با موقعیت جدیدی که امیران خود بدان رسیده بودند هماهنگ و سازگار شوند. مشابه این احساس را در تنافر و دوری جستن تدریجی سلاطین بزرگ سلجوقی از یاران ترک خود می توان یافت.
آمده است که عمادالدوله در میان نیروهای خود هیچ گاه احساس امنیت نمی کرد؛ چه این که تمامی اینها مردمانی جاه طلب بوده و عائله و نسبت خود را برتر می دانسته اند. [۶۴] ظن غالب این است که انتساب شجره نامه آل بویه به بهرام گور ساسانی به منظور بزرگ نمایاندن این خاندان و بلند مرتبه ساختن آنها نسبت به ما بقی دیالمه و نیز رساندن آنها به سطحی که امارات دیگر ایرانی، هم چون باوندیان[۶۵] و سامانیان از هم متمایز شده صورت گرفته است. [۶۶]
در سال ۳۳۴ ه، میان صفوف لشکر دیالمه معزالدوله شورشی به وجود آمد؛ به طوری که امیر مجبور شد در مقابل شورشیان سیاستی اصلاحی از طریق توزیع املاک میان آنها و ترک ها در سواد عراق اتخاذ کند. این املاک جزء تصرفات خلفای عباسی و یا افراد فراری بوده است. پس از آن، معزالدوله ترک ها را آشکارا ترجیح می داد. هنگامی که خزانه خالی شد، حقوق دیالمه نیز متوقف شد؛ در حالی که هم زمان حقوق ترک ها پرداخت می شد. مسکویه به این وضعیت اشاره کرده است: «معزالدوله مجبور شد تا با ترک ها ارتباط نزدیک داشته باشد و از آنها بر علیه دیلمیان، استمداد بجوید و به دلیل همین هر دو گروه منحرف و نا اهل شدند. ترکها به طمع و ولع و دیلمیان به بیچارگی و خسران افتادند».[۶۷]
در سال ۳۴۵ ه، شورش دیلمی وسیعی در شیراز، اهواز و جنوب عراق به هدایت روزبهان بن و نداد خورشید و برادران او رخ داد. این شورش، برای معزالدوله بحرانی شدید در پی داشت. این بدان جهت بود که وفاداری مابقی سربازان دیالمه نیز مشکوک شده بود؛ چه این که رجالی از جیش وزیر عبدالله بن یزید مهلبی[۶۸] به جانب شورشیان انتقال یافتند و بسیاری از افراد که جزء نیروهای ویژه او بودند نیز چنین کردند. معزالدوله توانست دوستی و قرابت خود را با نگهبانان دیلمی در بغداد حفظ کند و آنها را به هنگام تهدید حمدانیان در موصل، حمایت کند او همچنین سر راه و پلی که نقطه مهمی به شمار می رفت، نگهبانانی قرار داد تا از فرار دیلمیانی که حقوق آنها متوقف بود جلوگیری کند و آنها را از پیوستن به روزبهان باز دارد. تکیه معزالدوله در جنگ با روزبهان، بر سربازان ترک خود، گروهی از غلامان کم سال و اندکی از دیلمیان وفادار بود و زمانی از شکست روزبهان نگذشته بود که معزالدوله تمامی آن دیلمی هایی که قبلاً به شورشیان ملحق شدند طرد نمود و مهلبی را مامور ساخت که گروه های رانده شده از سپاه را تحت تدابیر امنیتی تا مرزها همراهی کند. سپس تمامی ترک ها را ارتقای درجه داد و از اموال ذخیره شده به آنان بخشید و آنها را به سرزنش کردن دیالمه مبنی بر عدم وفاداری و اطاعت و شورش آنها و این که در جنگ نسبت به ترک ها پایین درجه بودند، تشویق نمود.[۶۹] حقیقت دارد که معزالدوله، پسرش عزالدوله بختیار را به مدارا با دیلمی ها سفارش کرد، اما او هم چنین به اعتبار بخشیدن به ترک ها به عنوان هسته ای حیاتی در سپاهش توصیه کرد؛ چنانکه همین ترک ها را در مهار شورش دیالمه به کار گرفت، اما واقعیت آن است که عزالدوله به هنگام به دست گرفتن قدرت در سال ۳۵۶ ه / ۹۶۷ م، برخلاف تمامی وصیت های پدرش عمل کرد و ابن مسکویه نیز بدین امر تفطن یافته است. عزالدوله بزرگان دیلمی را به طمع اموال و اقطاعات آنها تبعید کرد و نتیجه آن شد که دیلمیان به تمرد، دریافت حقوق مازاد به مدت چهار ماه را درخواست کردند و خواستار بازگشت سربازان دیلمی که از سوی معزالدوله خلع شده بودند، به خدمت شدند. عزالدوله در آن هنگام با نگهبانان ترک خود در قصرش مانده بود، اما با تمرد ترک ها، اوضاع تغییر کرد و دیلمیان و ترک ها جبهه واحدی تشکیل دادند و اتفاق کردند که درباره خواسته های یک دیگر، تعارض نکنند. از این
رو، مشکلات عزالدوله بیش از پیش افزایش یافت و در آخر به ناچار تسلیم اوضاع شد و با دیالمه همراهی کرد و به آنها پرداخت یک سوم حقوقی که قبلاً وعده داده بود، تضمین نمود. این حادثه وسیله مناسبی بود در این که فعالیت امیران در آشوب انگیزی میان دیلمی ها و ترک ها بی نتیجه بماند.[۷۰]
بدین سان، عزالدوله در سال ۳۶۰ ه / ۹۷۱ م سیاست خود را تغییر داد و دو عنصر نژادی متضاد را به مثابه عنصر واحد در اختیار گرفت و آنها را به شیوه روابط خویشاوندی به عائله و خاندان خود پیوند داد؛ مثلاً یکی از سران خود به نام مرزبان را به ازدواج دختر فرمانده ترکی بختکین از اذرویه و پسر دیگرش سالار را به ازدواج دختر فرمانده دیگری به اسم بکتمور[۷۱] در آورد و ازدواج های دیگری پس از آن شکل گرفت. هم چنین بر ایجاد روابط دوستانه و متقابل میان امیر عزالدوله و فرمانده اش، سبکتکین عجمی،[۷۲] و دیگر فرماندگان بزرگ متعهد شدند. پس از سه سال از این تاریخ، عزالدوله به شدت از ترک ها روی گرداند؛ به طوری که پی آمد آن بروز چالش هایی بین دیلم و ترک ها در اهواز و به دنبال آن کشتارهایی بود که تا عراق هم امتداد داشت. از
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 