پاورپوینت کامل برگی از پیشینه تلاش ایرانیان برای اتحاد مسلمانان ۹۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل برگی از پیشینه تلاش ایرانیان برای اتحاد مسلمانان ۹۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۹۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل برگی از پیشینه تلاش ایرانیان برای اتحاد مسلمانان ۹۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل برگی از پیشینه تلاش ایرانیان برای اتحاد مسلمانان ۹۰ اسلاید در PowerPoint :

>

دوره صفویه معمولاً به دوره اختلاف «مذهبی» بین ایران و عثمانی معروف است. ولی تاریخ، برگ­هایی از اتحاد،حسن تفاهم، دوستی و صمیمیت دوکشور مسلمان را با هم دیگر نشان می دهد. بعد از انعقاد معاهده ذهاب (۱۰۴۹ه/ ۱۶۳۹م) بین شاه صفی و سلطان مراد چهارم، عثمانی ها از مخالفت با ایران دست کشیدند. به این ترتیب، تأثیر گذاری عامل «مذهب» که یکی از عوامل اختلاف بین دوکشور بود، تا اندازه ای تخفیف پیدا کرد.

در دوره افشاریه، نادرشاه چندین سال با عثمانی جنگید، ولی سرانجام دریافت که باید بین مسلمانان صلح و آشتی برقرار گردد. وی برای تحقق بخشیدن به تألیف بین شیعه و سنی، در سال ۱۱۵۶ه «انجمن دینی نجف» را تشکیل داد و علمای بزرگ و معروف شیعه و سنی کربلا، نجف، حله، بغداد و کاظمین در کنار عالمانی از ایران، بخارا و افغانستان، در آن مجلس بزرگ مشورتی شرکت کردند.

چشم اندازی بر روابط ایران و عثمانی

در آغاز کار دولت صفوی، تنش­هایی بین شاه اسماعیل اول و سلطان سلیم عثمانی به وجود آمد، ولی به تدریج مناسبات دو کشور ملایم گردید و سرانجام به دوستی و صمیمیت و حسن تفاهم منجر شد.

بعد از صلح شاه تهماسب با سلطان سلیمان (معروف به صلح آماسیه در ۹۶۲ه / ۱۵۵۵م)، روابط ایران و عثمانی رو به بهبودی گذاشت و لحن نامه­های شاه تهماسب و سلطان سلیمان عثمانی نرم­تر شد. در سال­های بعد، هیأت­هایی که شاه تهماسب به استانبول فرستاده بود، هدایای گران­بهایی به مناسبت جلوس سلطان سلیمان قانونی، تقدیم باب عالی کردند. این دوستی تا مرگ سلیمان در سال ۹۷۵ ه / ۱۵۶۸م و جانشینی فرزندش سلطان سلیم دوم هم­چنان برقرار ماند.

شاه تهماسب، خواندگار[۱] روم[۲] را «سلطان غازی» و «مجاهد فی سبیل الله» به حساب می­آورد و جنگیدن با وی را خلاف شرع و فروختن دین به دنیا می­دانست؛ وی در تذکره خود می­نویسد: خواندگار به غزا به جانب فرنگ رفته، ما که به الکای او رویم، کار ما پیش نخواهد رفت و اگر چنانچه او برادر و فرزند مرا کشته باشد، چون به غزای کفار رفته به الکای او نمی­رویم و دین را به دنیا نمی­فروشیم.»[۳]

شاه عباس نیز وقتی از لشکرکشی سلطان مراد سوم به اروپا و جنگ او با عیسویان باخبر شد، اظهار خرسندی نمود و در نامه­ای دوستانه و محبت آمیز، خطاب به وی چنین نوشت:. .. امید که عن قریب نوید فتح و ظفر به گوش هوش منتظران زاویه دعاگویی رسد و جمیع این دیار، از صغار و کبار بدین مژده مسرت افزای روح فزای مسرور و خوشحال گردند، چون لشکر اسلام به غزای کفار فجار مأمور شده­اند و فیما بین روابط محبت و یگانگی به نوعی استوار گشته که در میانه جدایی واقع نیست… و اگر فرمان جهان مطاع بوده باشد، امرا و لشکر قزلباش را که در سرحد ممالک محروسه واقعند، روانه نماییم که به رقابت عسکر نصرت مأثر، خاقان سکندر شأن سلیمان مکان، به غزا کفار مجوسه منحوسه و دفع مشرکین بی­دین قیام نمایند تا ما نیز از یمن مرحمت و اشفاق پادشاه عالمیان پناه از ثواب غزا بهره­مند گردیم…[۴]

این امر نشان می­دهد که شاه عباس، مخالفان عثمانی خود را کافر نمی­پنداشت و غزای با فرنگیان را به مثابه جهاد با کفار، یک ارزش می­دانست.

عثمانی­ها، بخصوص بعد از انعقاد معاهده ذهاب بین شاه صفی و سلطان مراد چهارم (۱۰۴۹ه / ۱۶۳۹م)[۵] از مخالفت با ایران دست برداشتند. به این ترتیب، تأثیرگذاری عامل «مذهب» که یکی از عوامل اختلاف بین دو کشور بود، تا اندازه­ای تخفیف پیدا کرد.

شاه عباس دوم نیز روابط دوستانه­ای با دولت عثمانی داشت. او که از ناحیه مرزهای غربی کشور آسوده بود، در سال ۱۰۵۸ه قندهار را تصرف کرد. در همین سفر، سفیر سلطان عثمانی (سلطان ابراهیم خواندگار) نامه­ای دوستانه همراه با «تحف و هدایای بی­شمار» برای شاه عباس دوم ارسال کرد و در عوض، شاه نیز نامه محبت آمیزی با «چند قلاده فیل کوه شکوه» برای سلطان عثمانی فرستاد.[۶]

مؤلف عباسنامه می­نویسد: «ابراهیم سلطان که بعد از سلطان مراد به سلطنت روم رسیده بود، یوسف آقا را با نامه مودت آمیز روانه ایران نمود. سفیر مزبور در قزوین به شرف پای بوسی سرافراز شد. از قضا مراسم جشن نوروز در تالار سعادت آباد برگزار بود و ایلچی مذکور به حضور همایونی رسیده، دستور دادند که از سفیر عثمانی پذیرایی شایانی بشود.»[۷]

براساس اطلاعات موجود، در تمام سال­های سلطنت شاه سلیمان (۱۰۷۷ – ۱۱۰۵ه) صلح و امنیت در مرزهای ایران و عثمانی برقرار بود و «معاهده ذهاب» هم­چنان رعایت می­شد. در این مدت، سفیران اروپایی می­کوشیدند تا ایران را به دشمنی با عثمانی وا دارند، ولی ایران حاضر نمی­شد. کمپفر در این خصوص می­نویسد: «هدف از سفارت ما در دربار ایران، بیشتر این بود که شاه ایران را وادار به یک لشکرکشی مشترک بر ضد ترک­ها که در بحبوحه صلح، بغداد را از چنگ پدر بزرگش شاه صفی، خارج کرده بودند، بکنیم. فقط چون وزیر اعظم با این کار موافق نبود، کوشش­های ما به جایی نرسید. وی به مسیحیان به خاطر فتوحاتش حسادت می­ورزید و به همین دلیل به ما جواب رد می­داد. وزیر اعظم به­ ما گفت: «پذیرفتن تقاضای شما یعنی اقدام شاه به جنگ با عثمانی، نه با قرارداد صلحی که ما با خواندگار منعقد کرده­ایم، موافقت دارد و نه اوضاع و احوال ما چنین اجازه می­دهد.»[۸]

قرارداد ذهاب، مهم ترین قرارداد صلح میان دو کشور بود که براساس آن مرزهای قطعی دو کشور معین گردید و در معاهده های بعدی، از جمله قرارداد صلح بعد از جنگ های نادر و نیز در تعیین حدود در دوره ناصرالدین شاه، همیشه به آن استناد می شد. [۹] بااین قرارداد، صلح و آرامش در حدود نود سال، (در دوره های شاه عباس دوم، شاه سلیمان و شاه سلطان حسین) میان دو کشور، به ویژه در مرزها برقرار بود و سفیرانی میان اصفهان و استانبول در رفت و آمد بودند.

پیام دوستانه و محبت آمیز شاه سلطان حسین به آخرین سفیر عثمانی، یعنی احمد درّی افندی، حاکی از این صفا و صمیمیت است: «من دعا گوی ایشانم {سلطان عثمانی}ایشان پدر در پدر خواندگار غازی و پیوسته اوقاتشان را در جنگ با کافران گذرانیده اند. و دعای ایشان بر ما واجب عینی است.»[۱۰]

در دوران سلطنت شاه سلطان حسین، دولت عثمانی، ظلم و ستم بر مردم سنی مذهب را بهانه ای برای توسعه ارضی و جبران شکست های خود در اروپا قرارداد و چشم طمع به خاک ایران دوخت؛ زیرا گزارش ها نشان می داد که ترک ها با شکست قطعی از اتریش و تحمیل پیمان پاساروویچ[۱۱] بر آنان، به فکر افتاده­اند که با ضمیمه کردن بخشی از خاک ایران، این شکست را تا اندازه ای جبران کنند. دلیل آمدن دری افندی به ایران نیز آن بود که اوضاع و احوال ایران را از نزدیک بررسی کند تا بر مبنای آن، دولت عثمانی دست به کار شود. این هدف اصلی مأموریت سفیر بود، ولی مأموریت وی به این صورت اعلام شد که او برای فراهم آوردن مقدمات اجرای پاره ای از مواد پیمان پاساروویچ درباره راه ترانزیت بازرگانی ایران و اتریش که از درون مرزهای عثمانی می گذرد، به ایران می رود.

در آن سال ها، عثمانی جاده ابریشم که شرق و غرب جهان اسلام را به هم متصل می کرد و از ایران و عثمانی می گذشت، بسته بود و بازرگانی خارجی ایران به جای راه نزدیک آسیای صغیر، از طریق بندرعباس، خلیج فارس، دماغه نیک در جنوب آفریقا و گاهی هم از دریای خزر و روسیه انجام می شد که مسیرهای طولانی و پرخطر تری بودند.

اما پیمان صلح پاساروویچ، عثمانی را متعهد می کرد که از مزاحمت دست بردارد و راه بازرگانی ایران را بگشاید. بعد از شکست عثمانی از اتریش که سرآغاز عقب نشینی عثمانی ها از اروپا و مقدمه زوال آنان بود، در ۲۰ شعبان ۱۱۳۰ه/ ۱۲ ژوئیه ۱۷۱۸م، پیمان صلح پاساروویچ میان عثمانی و فاتحان آن جنگ، یعنی اتریش و ونیز به امضا رسید و شش روز بعد از آن، پیمان بازرگانی میان اتریش و عثمانی امضا شد.

براساس ماده ۱۹ این پیمان که آزادی تجارت ایران را تأمین می کرد و اتریشی ها آن را بر عثمانی ها تحمیل کرده بودند، لازم بود که دولت ایران از آن مطلع شود و آن را بپذیرد؛ از این رو، سفیر اتریش در استانبول، باب عالی را وادار کرد که سفیری به ایران بفرستد. «دولت عثمانی با فرستادن سفیر با یک تیر دو نشان می زد: هم تعهد خود را در برابر اتریش انجام می داد و هم وضع و حال ایران را برای حمله آینده خود می سنجید.» [۱۲]

در ازای بازدید احمد درّی افندی، مرتضی قلی خان، سفیر شاه سلطان حسین، در سال ۱۱۳۴ه/۱۷۲۱م، وارد قسطنطنیه شد و در تمام موارد به استثنای یک بار، پذیرایی و احترام شد، تسلط او بر ادبیات و مهارتش در شعر، فوق العاده توجه داماد ابراهیم را جلب کرد. ابراهام استانیان، نماینده انگلستان در قسطنطنیه، در گزارشی به وزارت امور خارجه دولت متبوع خود،[۱۳] دلیل فرستادن مرتضی قلی خان را این طور ذکر کرد: «میان دو کشور حسن تفاهم ایجاد کند، مخصوصاً در این وقت که شورش عظیمی در ایران برپا شده است، هم­چنین برای خشنودی باب عالی، اجازه پادشاه ایران را برای تجارت اتباع سلطان در ایران، ابلاغ کرده است. ایرانی ها از آن لحاظ در این وقت با ترک ها مهربانی می کنند که مبادا سلطان به رهبر شورشیان در ایران (افغان ها) به علت سنی بودن او کمک برساند.» [۱۴]

در ماه بعد، مرتضی قلی خان از سلطان اجازه گرفت به ایران باز گردد، ولی وقتی به کشور خود رسید که سقوط اصفهان و انقراض سلسله صفویه، قریب الوقوع بود.

محمود افغان در سال ۱۱۳۵ه با عده ای از افغانان، اصفهان را محاصره کرد و با این که دفاع از اصفهان با داشتن جمعیت زیاد و آب فراوان زاینده رود، در این فصل مشکل نبود، ولی به قدری ترس بر پادشاه و درباریان بی خرد او غلبه کرده بود که جز تسلیم به قضا و قدر و اظهار این عقیده که کوکب اقبال محمود رو به صعود و زوال خاندان صفوی حتمی است، به فکر دیگری نبودند. افغانان پایتخت را در محاصره گرفتند و چون قبلاً راه آذوقه را هم بسته بودند، به زودی قحطی در اصفهان بروز کرد و شاه سلطان حسین چاره ای ندید جز این که در روز جمعه ۱۲ محرم سال ۱۱۳۵ه به نزد محمود در فرح آباد برود و تاج و تخت را تسلیم نماید. [۱۵] محمود در چهاردهم این ماه به اصفهان آمد و در چهل ستون به جای شاه سلطان حسین به تخت سلطنت ایران جلوس کرد.

در سال ۱۱۳۴ه؛ یعنی در همان ایامی که محمود افغان به اصفهان نزدیک شده بود، جمعی از ارکان دولت، تهماسب میرزا، ولی عهد دولت را به قزوین فرستادند تا برای کمک به پدر و نجات اصفهان، سپاهیانی فراهم کند و به جنگ افغان ها بیاورد. مؤلف زبده التواریخ می نویسد: «مصلحت را در آن دیدند که یکی از شاهزادگان را بیرون آورند و ولیعهد نمایند و در خفیه به سمتی روانه کنند که شاید جمعیتی نموده، از بیرون تواند بر سر افغان آمد…» [۱۶]

محمود پس از تسخیر اصفهان، عده ای از افغانان را به دفع تهماسب میرزا به قزوین فرستاد و تهماسب میرزا این شهر را ترک کرد و به امید یافتن یار و یاور به سمت تبریز رهسپار شد. مردم قزوین در ابتدا با فرستادگان محمود از در تسلیم در آمدند، اما پس از زمان کوتاهی، اکثر ایشان را کشتند و تنها اندکی از آن جماعت به اصفهان گریختند. [۱۷]

تهماسب میرزا برای جمع آوری سپاه به تبریز، اردبیل و مازندران سفر کرد و نشان داد که نمی تواند از پیش روی افغان ها که بر اغلب نواحی ایران مسلط شده بودند، جلوگیری کند، وی ناگزیر به خراسان گریخت. در این منطقه، شماری از قبایل عشایری ترکمن به رهبری قجرها و تحت فرماندهی فتحعلی خان و افشارها به وی ملحق شدند. رهبر افشارها، یعنی نادر قلی، افغان ها را از ایران بیرون راند و تهماسب میرزا را تحت حمایت خود در ۱۱۴۳ه/ ۱۷۳۰م بر تخت پادشاهی نشاند.[۱۸]

بدین ترتیب، اخلال عمده­ ای که از هشت سال پیش در امور کشور پدید آمده بود، با دست قدرت­مند ارتش مجاهد ایران و به فرماندهی یکی از فرزندان شایسته ملک، مرتفع شد و تهماسب که تقریباً هشت سال پس از فرار از اصفهان وارد این شهر شد، بر سریر شاهی متمکن گردید. [۱۹]

شاه تهماسب در اصفهان به تخت موروثی نشست. نادر قلی طبق پیمان قبلی که با تهماسب در مشهد بسته بود که مقرر می کرد بعد از تصرف عراق و فارس و بازگرداندن آرامش به کشور، ایالت های خراسان، کرمان و مازندران به تهماسب قلی (نادر) و اولاد وی واگذار شود،[۲۰] از حضور شاه مرخص شد و به خراسان بازگشت؛ چون هنوز هرات در تصرف افغان ها بود. شاه تهماسب دوباره در اصفهان به عیش و نوش روی آورد. حزین لاهیجی یک دوبیتی در وصف شاه تهماسب خوش گذران سروده است:

«شاها زمی گران چه بر خواهد خاست و زمستی بیکران چه خواهد خاست»

«شه مست و جهان خراب و دشمن پس و پیش پیداست کزین میان چه برخواهد خاست»[۲۱]

به دلیل بی لیاقتی و خوش گذرانی های شاه تهماسب و شکست وی از عثمانی و نیز بستن قراردادی ننگین با عثمانی، نادرقلی تصمیم گرفت با تبانی ارکان دولت، وی را از سلطنت ایران عزل کند. مستوفی می نویسد: «… بعد از آنکه نواب کامیاب معظم له {تهماسب} در عمارت باغ هزار جریب به خلوت رفته با خواص ارکان دولت مشغول به شرب ولهو و لعب و انواع فسوق درایام و اوقات چنینی که در هر سوی صدایی و در دماغی هوایی و در هر سازی نوایی بود، سه روز متوالی در خلوتکده، مست و مدهوش مشغول به لهو و لعب و جوش و خروش بود».[۲۲]

به صلاحدید سران قزلباش، وی از سلطنت ایران خلع و پسر خردسالش، عباس میرزا، {شاه عباس ثالث} به تاریخ ۱۷ ربیع الاول سنه۱۱۴۵ ه/ ۱۷۳۲ م به پادشاهی ایران انتخاب شد. [۲۳] جلوس نادر بر تخت سلطنت ایران و پیشنهاد اتحاد جهان اسلام

نادر در نوروز ۱۱۴۸ ه، اجتماع بزرگی از سران کشور در دشت مغان ترتیب داد. وی بدین شرط، سلطنت را قبول کرد که تعصب های شیعی که از زمان قزلباش معمول گردیده بود و به اعتقاد وی، موجب تفرقه در عالم اسلام شده بود، کنار گذاشته شود. برخلاف نظر روحانیون شیعه که در مجلس حاضر بودند، با این شرط موافقت شد و نادر در آن جا به عنوان پادشاه ایران در ۲۴ شوال ۱۱۴۸ه تاج گذاری کرد. ماد

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.