پاورپوینت کامل ایران و میراث پیامبرصلی الله علیه وآله ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل ایران و میراث پیامبرصلی الله علیه وآله ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل ایران و میراث پیامبرصلی الله علیه وآله ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل ایران و میراث پیامبرصلی الله علیه وآله ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

>

بی شک اسلام، میراثی که از پیامبر گرامی به جای ماند، یکی از عناصر اصلی و سازنده هویت امروز ماست، به گونه ای که وقتی از فرهنگ ایرانی – اسلامی سخن به میان می آید منظور آن نظام فرهنگی است که عناصر دیگر را نیز در خود می گنجاند؛ زیرا ملاک خودی بودن در این فرهنگ، انطباق پذیری آن با ارزش های توحیدی یا دست کم عدم مبانیت با آن است.

در مقاله حاضر ضمن اشاره به عناصر و مؤلفه های اساسی فرهنگ و هویت ایرانی، به تشریح رابطه عنصر اسلامیت و ایرانیت از منظری تاریخی پرداخته و تکوین و تطوّر فرهنگ ایرانی، اسلامی، تثبیت و نهادینه شدن و سرانجام رکود و افول آنرا مورد اشاره قرار داده ایم.

مقدمه

از آن جا که مقوله فرهنگ، امری پویا و مستمر است، شناخت وضعیت فعلی آن منوط به آگاهی از پیشینه و سیر تاریخی آن خواهد بود. چرا که هر شناختی از گذشته، پیش زمینه ای برای گذر به آینده است، زیرا نیمی از انسان در گذشته و نیم دیگرش در آینده است.

به همین دلیل، تعمق دوباره و بازنگری به فرهنگ و تمدن اسلامی، نه برای تفاخر به باورهای گذشته و تجلیل صرف از آن، بلکه برای ریشه یابی عناصر سازنده فرهنگ امروزی ما امری ضروری است. هم چنین سخن دوباره از فرهنگ و تمدن اسلامی؛ نه با هدف بهره برداری های سیاسی به منظور تقویت هویت ملی (که در جای خود لازم است)، نه صرفاً برای تعیین سهم در تمدن بشری (که البته آن هم امری ضروری است)؛ و نه برای خودشیفتگی و واپس گرایی است، بلکه از آن روست که چالش تمدن مدرن، هیچ جامعه ای را به حال خود رها نکرده است. در روزگار ما تمدن و فرهنگ اسلامی از جمله در حوزه ایران در مواجهه و تصادم با فرهنگ جدید جهانی قرار گرفته و در نتیجه این مواجهه و مقایسه، امروزه خودآگاهی به هویت فرهنگی مان بیش از هر زمان دیگری ضرورت یافته است.

به طور خلاصه، نیاز به شناخت فرهنگ فعلی – با هر هدفی – ضرورت بازنگری در گذشته این فرهنگ را ایجاب می کند، زیرا فرهنگ ریشه در گذشته دارد و نگاه به وضع فعلی بدون توجه به گذشته باعث سردرگمی خواهد شد. از این رو، مقاله حاضر پس از اشاره ای به هویت فرهنگی ایرانیان و سهم میراث اسلامی در آن، مبانی و مؤلفه های اساسی فرهنگ و تمدن اسلامی را بیان و سرانجام سیر تطوّر آن را در قرون نخستین اسلامی بررسی می کند. هویت ایرانی؛ تداوم و تحول

ایرانی کیست و وجوه مشخصه آن کدام است؟ این پرسشی است که دست کم از عهد مشروطه به این طرف، ذهن روشن فکران و تا حدی مردم عادی را به خود مشغول کرده است. نظریه های مختلف و گاه متضادی درباره ایرانی بودن ارائه شده است که هر کدام به ابعاد یا جنبه هایی از هویت فرهنگ ایرانی توجه کرده اند، اما حقیقت آن است که صحبت از هویت فرهنگی ایرانیان (و به تبع آن هویت ملی شان) و تعیین عناصر سازنده آن کار آسانی نیست، زیرا قلمرو ایرانی نشین در طول تاریخ خود، سرزمین تنوع نژادها، زبان ها، اقوام، آیین ها و به طور خلاصه، سرزمین چندگانگی فرهنگ ها بوده است.

موقعیت جغرافیایی و تمدنی ایران در مسیر راه های تجاری، در تلاقی سه قاره و در میانه تمدن های بزرگ (از چین تا روم) موجب شده است که مردم ایران همواره با اقوام گوناگون از یونان و عرب گرفته تا ترک و تاتار… برخورد داشته باشند، تا آن جا که ایران را گذرگاه حوادث یا چهار راه تاریخ داشته اند که شرق و غرب را به هم متصل می کند. کمتر جایی می توان یافت که تا این اندازه آرامش سیاسی و اجتماعی، و در نتیجه فرهنگ آن، دست خوش حملات اقوام مختلف قرار گرفته باشد.

جنگ های مداوم با همسایگان، نمودی از اهمیت و نقش ژئوپولیتیکی ایران در طول تاریخ است. به این دلیل، هویت ایرانی همواره در تقابل با بیگانه شکل گرفته است؛ ایران در مقابل انیران، ایران در برابر توران، عجم در مواجهه با عرب، تاجیک در منازعه با ترک و… طبیعی است که تقابل نظامی با خود داد و ستد فرهنگی نیز همراه دارد. از سوی دیگر، تنوع اقلیمی و آب و هوایی فلات ایران و مناسبت آن با زندگی ایلی در راستای تنوع معیشت، به برخورد فرهنگ ها و حتی یک دست نبودن چهره ظاهری ایرانیان مدد رسانده است. از این رو، طرح ملت واحد و همگن که برخی بر آن پای فشرده اند در عالم واقع وجود نداشته است. به دلیل آمیختگی اقوام و نژادها و نیز داد و ستد مداوم فرهنگی با دنیای پیرامون، فرهنگ ایرانی شکل موزائیکی به خود گرفته است. تا آن جا که تجلی این تنوع و ترکیب در تمامی مظاهر فرهنگی از معماری و هنر تا شعر، موسیقی و… قابل مشاهده است.

اما علی رغم این تنوع و تحول مداوم، یک جریان گسترده فرهنگی بر این قلمرو حاکم بوده است که در عین کثرت ظاهری، وحدت درونی آن موجب شده است که هویتی کم و بیش یکپارچه از ایرانیان در گذرگاه تاریخ ترسیم گردد. مکانیزم این وحدت و یک پارچگی در برابر فشارهای مختلف عبارت از گشادگی فرهنگی و گزینش حساب شده عناصر بیگانه و سازگاری خلاق با محیط و فشارهای پیرامونی بود که موجب بقا و حفظ هویت ایرانی شد. از این روی در تاریخ فرهنگ ایران شاهد نوعی تداوم در عین تحول هستیم. اسلام و هویت ایرانی

با توجه به این که تمدن ایرانی در طول تاریخ حاصل برخورد و آمیزش فرهنگ های مختلف بوده است، اگر از خرده فرهنگ های محلی چشم پوشی نماییم، به نظر می رسد میراث «فرهنگ ایران باستان»، «فرهنگ اسلامی» و «فرهنگ نوین غربی» با درجات مختلف، سه عنصر برجسته فرهنگ امروزی ما را تشکیل می دهند. تعیین میزان سهم هر یک از این عناصر در شکل گیری هویت امروز ما از موضوعات مناقشه برانگیز میان محققان و متفکران اجتماعی عصر حاضر است؛ به گونه ای که برخی با بها دادن به یک عنصر و کم توجهی به عناصر دیگر، صورتی کاریکاتورگونه از فرهنگ ما به نمایش گذاشته اند.

عده ای با تکریم از بُعد غربی به پایمال کردن گذشته ایرانی – اسلامی همت گماشتند و به همین سان گروهی دیگر با غیر اسلامی قلمداد کردن هر آن چه خاستگاه صرفاً اسلامی ندارد، به مخالفت با دو بخش دیگر اهتمام ورزیده اند. باستان گرایان افراطی نیز همه مصایب و مشکلات را از ناحیه عرب دانسته، و پالایش هر آن چه به عرب مربوط است، را راه درمان پنداشته اند و به احیای رسوم فراموش شده و بی کارکرد روی آوردند. غافل از آن که «در طی چهارده قرن همراهی تاریخ ایران و اسلام، فرهنگی گسترده پدید آمده است که در آن هیچ یک را نمی توان از دیگری باز شناخت. فرهنگ ایران بدون اسلام جستن، به همان اندازه محال است و غیر قابل تصور، که فرهنگ اسلامی را بدون ایران دیدن».۲ جریانی که نیمی از تاریخ این مرز و بوم را انکار می کند، به این نکته توجه ندارد که انکار اسلام انکار چهارده قرن تمدن و تفکر ایرانی است.۳

اهمیت تبیین هویت فرهنگی ما نیز از این جا روشن می شود که بالاخره هویت امروزی ما در گرو کدام یک از این عناصر است؟ هر چند تعیین دقیق نسبت حضور هر یک از این عناصر چندگانه در فرهنگ امروز ما کاری مشکل است، اما به هر حال یکی از عناصر اصلی و سازنده فرهنگ امروز ما اسلام است، به گونه ای که وقتی از فرهنگ ایرانی – اسلامی صحبت می شود. منظور آن نظام فرهنگی است که عناصر دیگر را نیز در خود می گنجاند؛ زیرا ملاک خودی بودن در این فرهنگ، انطباق پذیری آن با ارزش های توحیدی یا دست کم عدم مباینت با آن است.

سرشت ایرانیان نیز به گونه ای بوده که به جای طرح خودی و غیر خودی، ملاک را حق و باطل و سنخیت امر با فطرت انسانی قرار داده است نه خودی یا بیگانه بودن آن. درست به همین سبب اسلام در این دیار پذیرفته شد و عنصری بیگانه به شمار نیامد؛ هم چنان که اسلام نیز هیچ گاه خود را در حصارهای تنگ جغرافیایی محصور نساخت. اما پیوستگی دیانت اسلام با فرهنگ و تمدن ایرانی به گونه ای است که شناخت فراز و فرودهای تاریخی اسلام و ایران بدون دقت و توجه یکی به دیگر تقریباً غیر ممکن است. از این رو، شناخت صحیح اسلام و مبانی و مؤلفه های فرهنگ و تمدن آن، به عنوان رکن اصلی هویت ما، وظیفه ما را در نگاه دقیق تر و عمیق تر به سرچشمه ها و ارکان تاریخ اسلام دشوارتر می سازد. تمدن اسلامی و جایگاه آن در تمدن جهانی

در مباحث مربوط به تاریخ تمدن ها، فرهنگ و تمدن اسلامی جایگاه ویژه ای دارد. میراث فرهنگ و تمدن اسلام، به هیچ وجه کمتر از میراث یونان باستان نیست. اسلام نه تنها به عنوان یکی از ادیان بزرگ الهی حائز سهمی بسزا در تحولات تاریخ بشری است بلکه به واسطه نگاه ویژه به اجتماع و سیاست، که حاصل آن ظهور تمدن و فرهنگی مختص به خود بوده نیز حضور پررنگ تری در عرصه تاریخ جهانی یافته است؛ به گونه ای که شناخت تاریخ تمدن جهانی بدون عنایت ویژه به تاریخ تمدن اسلامی تقریباً غیر ممکن است. از همین روی محققان و پژوهش گران غربی از همان ابتدای آشنایی با مشرق زمین به این مهم پی برده و با نگرش خاص خود تا عصر حاضر بخشی از آثارشان را به شناخت جنبه های مختلف تاریخ و فرهنگ اسلامی اختصاص داده اند. با وجود این، غالبِ ایشان به تمدن و فرهنگ اسلامی نگاهی موزه ای دارند و آن را واقعیتی مربوط به گذشته می دانند که یک بار اتفاق افتاده و به رغم درخشش اولیه و تأثیر در رشد و گسترش تمدن بشری، اینک شعله های آن خاموش گشته و به تاریخ پیوسته و سخن از احیاء و بازسازی آن امری مهمل است.

مورخان معاصر جهان عرب هم که در زمینه معرفی و بازیابی عناصر تاریخ فرهنگ و تمدن اسلام گام های بلندی برداشته اند، بطور عمده گرفتار عرب گرایی شده و میراث اسلامی را اغلب در چهارچوب میراث عربی بررسی نموده و به ناحق تمدن اسلام را همان تمدن عرب فرض کرده اند، غافل از این که شکل گیری تمدنی سترگ و تازه در جهان با نام «تمدن اسلام» در اصل معلول دیدگاه جهان شمول اسلام بوده؛ هر چند تا حدی هم بر اساس میراث تمدنی سایر اقوام و ملل شکل گرفته است. بنابراین محصور کردن و مساوی دانستن آن با عرب، و تمدن عربی نامیدن آن، اشتباهی فاحش است. «آن چه این تمدن را جهانی کرده است در واقع نیروی شوق و اراده کسانی است که خود از هر قوم و ملتی که بوده اند به هر حال منادی اسلام بوده اند و تعلیم آن. بدین گونه مایه اصلی این معجون که تمدن و فرهنگ اسلامی خوانده می شود، در واقع اسلام بود که انسانی بود و الهی، نه شرقی و نه غربی».۴ فرهنگ ایرانی – اسلامی و جایگاه آن در تمدن اسلامی

رابطه فرهنگ و تمدن و نسبت میان آن دو از جنبه های گوناگون بحث شده است. بنابر یک تعریف، هر دو مترادف و طبق تعریف های دیگر، تمدن، مظهر مادی فرهنگ قلمداد گردیده است. گروهی فرهنگ را اعم از تمدن می دانند و گروهی به عکس آن معتقدند. منظور ما از تمدن «یک مجموعه (نظام) فرهنگی است که از خصایص فرهنگی عمده و مشابه چند جامعه خاص تشکیل شده است. مثلاً سرمایه داری غربی را می توان به عنوان یک تمدن توصیف کرد زیرا شکل های خاص علم، تکنولوژی، مذهب، هنر و غیره آن را باید در چند جامعه متفاوت پیدا کرد».۵

در این تلقی، فرهنگ، اغلب خصوصیت قومی را متبلور می کند، ولی تمدن مفهومی است که بر فرهنگ هایی اطلاق می شود که فراتر از هویت های جمعی متعدد (اجتماعات مختلف) شکل گرفته است. بنابراین منظور از تمدن اسلامی، فرهنگی است که فراتر از خاستگاه خود، مدینه النبی، گسترش مکانی و زمانی یافته، اجتماعات متعدد را دربر می گیرد، از حیات اجتماعی آنها متأثر می شود و بر حیات اجتماعی آنها تأثیر می گذارد.۶

تمدن اسلامی که در جزیره العرب و در بستر فرهنگ عربی متجلی گشت، به زودی در میان سایر اقوام و ملل منتشر شد و به پیدایش فرهنگ های اسلامی خاص آن مناطق انجامید. زیرا هر یک از این اقوام دارای شرایط اقلیمی، سیاسی، اقتصادی و تاریخی متفاوتی بودند که پس از برخورد با اسلام، دیانت جدید بخش هایی از عناصر فرهنگی سابقشان را تأیید کرد و ماندگار شد، بنابراین فرهنگ هر یک از اقوام و ملل مسلمان، از جمله ایرانیان اخص از تمدن اسلامی است و گرچه نظام ارزشی آن از اسلام اقتباس شده است، باید به خود ایشان منسوب گردد و شناخته شود.

با توضیح فوق روشن می شود که آمیختگی فرهنگ اسلام و ایران به گونه ای است که حتی برای شناخت تاریخ ایران، شناخت اسلام لازم و ضروری است. در مقابل طرح این سؤال که اگر اسلام به ایران نیامده بود، تمدن اسلامی تا چه حد نشر و نما می یافت و جایگاه اصلی خود را پیدا می کرد می تواند روشن گر نقش ایرانیان در مجموعه تمدن اسلامی است.

ایرانیان تازه مسلمان در زمینه بارور کردن فرهنگ و علوم اسلامی نقش اساسی ایفا کردند، و با تعصب در دین جدید که معمولاً خصیصه نوکیشان است، در بسیاری زمینه ها از اعراب جلو افتادند. آنان هم چنین، به عنوان حلقه واسط، در تفکیک اسلام از عرب و سازگاری اندیشه های ایرانی و اسلامی و ارتقا و اعتلای آن نقش مهمی بازی کردند و گذشته باستانی را با دین جدید پیوند زدند و در سایه دیدگاه غیر طبقاتی اسلام و خارج شدن علم از انحصار طبقه ای معین، در قرن های بعدی طلایه داران فرهنگ اسلامی شدند؛ فرهنگی که در دامن اسلام پرورش یافت، ولی ارتباط چندانی با اعراب نداشت، با این حال اگر مقصود از بیان «اسلام ایرانی» که برخی از محققان خیلی به آن اهمیت داده و سه ممیزه اساسی آن را تشیع، تصوف و اعتقاد به تقدیر توصیف کرده اند،۷ این باشد که ایرانیان، اسلام را در چهارچوبه های خاص نژادی و ملی تفسیر نموده اند، سخن چندان معتبری نیست. هم چنین این دیدگاه که «دینی که از فاتحین عرب به ایرانیان رسید، در اینجا رنگ و روی ایرانی گرفت و تشیع خوانده شد و از مذهب اهل سنت امتیاز یافت».۸ نیز چندان با واقعیت های تاریخی تطبیق نمی کند. اما این دیدگاه که قوم ایرانی توانسته است با نبوغ خویش، اسلام را از چهارچوب های مذهبی ملی و عربی بیرون آورد و جنبه جهانی آن را تفوق بخشد،۹ سخنی استوارتر است. با ورود اسلام به ایران، جامعه بسته و کم ارتباط ساسانی جزئی از یک تمدن باز و جامعه ای بزرگ با تحرک اجتماعی چشمگیر شد، که به لحاظ دیدگاه جهان شمول اسلام وارث تمامی تمدن های قبل از خود بود. منابع و عناصر سازنده تمدن اسلامی

اسلام به مثابه دینی تمدن ساز،۱۰ در منطقه ای ظهور کرد که از هر سو، تمدن هایی بزرگ آن را احاطه کرده بود، اما همان گونه که سرزمین خشک جزیره العرب از رطوبت دریاهای اطراف محروم بود، نسیم فرهنگ و اندیشه تمدن های پیرامون نیز در این سرزمین چندان وزیدن نگرفت. اسلام در هنگامه ای پا به عرصه گیتی نهاد که به علل مختلف تمدن های منطقه ای دوره بالندگی خود را پشت سر گذاشته، رو به ضعف می رفتند و این خود یکی از عوامل مؤثر در گسترش اسلام بود. دینی که محمد پیامبر(ص) آورد به زودی از مرزهای جزیره العرب گذشت، امپراتوری های بزرگ را به چالش وا داشت، از اندلس در غرب تا مرزهای چین در شرق را درنوردید و تمدن و فرهنگی بنا نهاد که نقش مهمی در تاریخ تمدن بشری ایفا کرد.

همان گونه که آمد برخی از محققان، ضمن تعریف و تمجیدهای فراوان از فرهنگ و تمدن اسلامی، آن را امری تاریخی و مربوط به گذشته می دانند. از نظر آنها فرهنگ به مثابه ارگانیسمی زنده است که فقط دارای یک دور زندگی است: موجی است که اوج می گیرد، سپس فرو می افتد و دیگر اوج نمی گیرد. بر اساس این دیدگاه، اوج ترقی فرهنگ اسلامی قرن های سوم تا ششم هجری بوده و بعد از آن به انحطاط دچار گردیده و دیگر تمدن ساز نیست. سخن در خصوص راه های احیای فرهنگ و تمدن اسلامی و اصولاً این موضوع که آیا اسلام می تواند مجدداً تمدن سازی کند یا خیر؟ از مسائل مناقشه انگیز عرصه فرهنگ و تمدن در عصر حاضر بوده و هست و خود تحقیقی جداگانه می طلبد.۱۱

به اختصار باید گفت «تمدن های بزرگ از دو پاره جدایی ناپذیر تشکیل می شوند، پاره نخست، جهان بینی صریحی است که می تواند مجموعه ای از نظام های فرهنگی، ایدئولوژی یا مذهب باشد. پاره دوم، نظامی اقتصادی، ارتشی و سیاسی است که معمولاً در قالب امپراتوری یا «نظامی تاریخی» تعین می یابد».۱۲ بنابراین فرق است میان اسلام و خلافت اسلامی، زیرا «دولت ها پدید می آیند و از بین می روند ولی فرهنگ ها هرگز نه چون ارگانیسم پدید می آیند و نه چون ارگانیسم تا بود می شوند. یونان باستان به عنوان یک دولت مُرد، اما پس از مرگ قسمتی بزرگ از فرهنگ آن به سراسر عالم گسترش یافت و هنوز همچون عنصر مهمی در فرهنگ های اروپایی به حیات خود ادامه می دهد. روی هم رفته هر فرهنگی ممکن است چندین قله داشته باشد، ممکن است اوج و حضیض هایی را به خود ببیند و هیچ چیزی که مخالف امکان تجدید حیات آن باشد وجود ندارد».۱۳ بنابراین تمدنی که اسلام بنا کرد در دوره هایی ضعف و رکود داشت، اما منحط نشد و در زمان ها و مکان های مختلف از مدینه، شام، بغداد، قاهره و قرطبه تا هرات، استانبول، اصفهان و دهلی در چرخش بود.

بعضی از محققان نیز نقش فرهنگ و تمدن اسلامی را واسطه و حلقه انتقال فرهنگ یونان باستان به اروپای قرون وسطی از طریق اندلس و جنگ های صلیبی می دانند و نقش نهضت ترجمه در بلوغ فرهنگ و تمدن اسلامی را بیش از حد جلوه می دهند، اما حقیقت آن است که فرهنگ یونانی فقط یکی از عناصری بود که در هاضمه قوی تمدن اسلامی هضم شد؛ ضمن این که همین فرهنگ یونانی قبلاً یک بار دیگر پس از حمله اسکندر به شرق و در نهضت هلنیسم این منطقه را فرا گرفت اما در آن دوره چنین نهضت علمی گسترده ای که در دوره اسلامی ظهور کرد شاهد نبودیم. پس «اگر هنوز در مغرب زمین، تاریخ نویس ساده دلی هست که خالصانه گمان می کند اسلام هیچ فرهنگ تازه ای به وجود نیاورده است و جز آنکه فرهنگ یونان قدیم را به دنیای غرب منتقل کند کاری نکرده است، عذرش روشن است…».۱۴

فرهنگی که اسلام بنا نهاد جامع الاطراف بود، ولی توحید جوهره اصلی و ستون محوری آن محسوب می شد. از این رو مبانی و منابع اصلی تمدن اسلامی را باید در خود اسلام جست و جو کرد، نه بیرون از آن. اصولاً در نظام فرهنگی اسلام، دین عنصری در کنار سایر عناصر نبود، بلکه محور و اساس فرهنگ اسلامی است و تجلی آن در تمامی مظاهر فرهنگی، از معماری تا ادبیات و از پزشکی تا آداب و رسوم، قابل مشاهده است. از این رو، باید اضافه کرد که تمدن اسلامی بر بنیاد تمدن های قبل از خویش بنا گشت و در جذب، بومی سازی و اقتباس عناصر بیگانه تنگ نظری به خرج نداد، اما توجه به این نکته مهم است که این نقل و اقتباس کورکورانه نبود، بلکه معیار سنجش میزان تطابق این عناصر بیگانه با اسلام و توحید بود و بس. به همین دلیل، دیانت جدید، بسیاری از عناصر فرهنگی قبل از اسلام را تایید نکرد و این عناصر به مرور ایام کارکرد خود را از دست داده، به فراموشی سپرده شدند. پس نخستین عنصری که فرهنگ و تمدن اسلامی را ممتاز می کند خود اسلام است؛ به این معنا که با مبانی و اصول خود زمینه هایی فراهم کرد تا سرمایه های فرهنگ پیشینیان نیز در تمدن و فرهنگ اسلام جذب شود. مؤلفه ها و ویژگی های تمدن اسلامی

با توجه به مطالب فوق، پاره ای از مهم ترین مؤلفه های فرهنگ و تمدن اسلامی که به موفقیت و پیشرفت اولیه آن یاری رساند عبارت است از:

  1. اندیشه جهانی، جهان شمولی و عدم وجود مرز و محدوده؛ اسلام از همان ابتدا داعیه جهان شمولی داشته و خود را در حصار تنگ نژادی، قومی و زبانی محصور نساخته است. گرچه خاستگاه، آن در میان قوم عرب بود، رسالتی جهانی را تبلیغ می کرد. از سوی دیگر، اسلام در محلی ظهور یافت که مرکز فرهنگی جهان زمان خود محسوب می شد و فرهنگ ها، تمدن ها و ادیان بزرگ آن زمان در اطراف آن حضور داشتند. از یک سو با شاهنشاهی ساسانی و تمدن سابقه دار آن و با دیانت زرتشتی و افکار زروانی، مانوی و مزدکی در ارتباط مستقیم بود، و از سوی دیگر با امپراتوری قدرت مند روم؛ مسیحیت و یهود؛ افکار گنوسی، هرمسی، صابئی و نو افلاطونی؛ و سایر مکاتب و مذاهب دینی، فکری و عرفانی غربی در مواجهه بود، حتی در مکه، مدینه و بعداً بصره و بغداد نمایندگان این گونه مذاهب حضور فعال داشتند. در چنین موقعیت و زمانه ای بود که اسلام رو به گسترش نهاد و اقوام، افکار و ادیان مختلف را که تا پیش از این کمتر با یک دیگر ارتباط داشتند، با هم مرتبط و آشنا ساخت و به گفت و گو واداشت.

«اسلام به راحتی قابلیت گسترش در فضاهای جدید و انطباق با شرایط مختلف را حاصل کرد؛ چنانکه در میان بربرهای آفریقا به همان سهولت برای خود جا باز می کرد که در سرزمین های دور افتاده آسیای شرقی، و بی آنکه در اصول بنیادی آن از لحاظ اعتقادی تغییری روی دهد، با محیطهای جدید و متفاوت و با همه گوناگونی های بومی و جغرافیایی و فرهنگی و اجتماعی سازگار می شد و به نیازهای روحی و معیشتی مردمان در هر جایی که راه می یافت پاسخ می گفت».۱۵

  1. تساهل و مدارا، گشادگی مشرب، آمادگی برای پذیرش افکار تازه و عناصر فرهنگی دیگران و تطبیق ساختن آن با روح توحیدی اسلام از دیگر ممیزات اساسی فرهنگ و تمدن اسلام
      راهنمای خرید:
    • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
    • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
    • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.