پاورپوینت کامل تاریخ نگاری مصر در قرن نوزدهم ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل تاریخ نگاری مصر در قرن نوزدهم ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل تاریخ نگاری مصر در قرن نوزدهم ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل تاریخ نگاری مصر در قرن نوزدهم ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
>
مترجم: غلامحسین نوعی(۲)
موضوع پژوهش، بررسی سه جنبه از جنبش پاورپوینت کامل تاریخ نگاری مصر در قرن نوزدهم ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint است. در وهله اول، مراحل متوالی این جنبش ردیابی و گرایشهای مختلف آن خاطر نشان شده است. سپس تصویری روشن از موضوعات مختلفی که موضوع تحقیق مورخان مصری در این قرن بوده ارائه و پیش زمینههای فرهنگی اثرگذار بر روش تحقیق آنها برشمرده شده و در پایان به اهداف این جنبش و تأثیرات آن بر جامعه مصری پرداخته شده است.
طلیعه احیای فرهنگی در واپسین سالهای قرن هیجدهم
در واپسین سالهای قرن هیجدهم میتوان اولین نشانههای احیای رونق فرهنگی را مشاهده کرد. این جنبش فرهنگی، از درون مصر برخاست و تأثیری از بیرون – خواه غرب و خواه شرق – نپذیرفته بود. بانیان این جنبش، گروهی از نویسندگان مصری بودند که در صحنه فرهنگی خودنمایی کردند. البته این نویسندگان نسبت به سدههای پیش، از حیث تعداد و موضوعات مورد علاقهشان نابرابر بودند؛ حسنالجبرتی به جبر و ستارهشناسی روی آورده بود. در حوزه ادبیات نویسندگانی چون محمدالشبراوی، حسنالعطار ( که زمانی شیخالازهر بود) و اسماعیلالخشابی فعالیت میکردند. در حوزه پژوهشهای زبانشناسی و دینشناسی محمد مرتضیالزبیدی و در تاریخ عبدالرحمنالجبرتی از مشاهیر دوره مورد بحث بودند. به احتمال فراوان، این بیداری به صورت یک جنبش احیای ملی درآمده بود که خواهان بازگشت شکوه و جلال گذشته افسانهای مصر بود. اما این بیداری با هجوم فرانسویان دچار اختلال شد. پس از ورود فرانسویان، دانشمندان فرانسوی به موضوعاتی پرداختند که تا زمان مصریان آشنایی با آنها نداشتند و این موضوعات کاملاً برای مصریها تازگی داشت. تعدادی از علمای مصر با ایجاد ارتباط با این دانشمندان از مؤسسهها، کتابخانهها و مطبوعاتی که اینان در قاهره راهاندازی کرده بودند بازدید کردند. علمای مصری مسحور این مقولات شدند و به مقایسه فرهنگ خود با نمودهای فرهنگی فرانسه پرداختند. پس از این اتفاق، پیشرفتهای فراوانی در مصر حادث شد. فرانسویان مصر را پس از یک سری آشوبهای درونی ترک کردند و محمد علی حاکم مصر شد و رژیم جدیدی در این کشور پا گرفت. حاکم جدید دریافت که برای احیای مصر گریزی جز نسخهبرداری از پیشرفتهای غرب ندارد، چرا که از نظر او، فقط از این راه بود که میشد مصر را در جاده پیشرفت نگه داشت. در این راستا مدارس جدید تأسیس شد و دانشجویان فراوانی برای کسب دانش غربی به فرصتهای تحقیقاتی در غرب گسیل شدند. در همین شرایط بود که جنبش تألیف، جای خود را به جنبش ترجمه داد. این وضعیت تا آخر حاکمیت محمد علی ادامه داشت.
پیشرفت پژوهشهای تاریخی در مصر قرن نوزدهم
آنچه در پیشرفت پژوهشهای تاریخی توجه ما را به خود جلب میدارد در وهله اول برآورد جایگاهی است که تاریخ، به عنوان یک موضوع، اشغال کرده و در وهله دوم ردیابی جنبش تاریخنگاری است. به اعتقاد من احیای فرهنگی توسطالجبرتی شروع شد و مورخان دیگر دنبالهرو او شدند. اسماعیلالخشاب و حسنالعطار – دو دوست الجبرتی – علاقه خود را به تاریخ نشان دادند و به تاریخنگاری روی آوردند. علاقه الخشاب با نگارش کتابی در باب تاریخ آغاز گشت. گویا وی توفیق تکمیل این کتاب را نیافت و از کتاب او به هر روی اکنون اثری در دست نیست. العطار نیز علاقه فراوانی به مطالعه کتب تاریخی و جغرافیایی داشت و همواره دانشجویان و طلاب خود را به خواندن تاریخ ترغیب میکرد. این امکان نیز وجود دارد که برخی از دانشجویان العطار مانند رفاعه الرافع الطهطاوی، محمد عیاد الطنطاوی و محمد عمرالتونسی به تاریخنگاری روی آورده باشند. هر یک از اینان به نوعی علاقه خود را به تاریخ نشان دادهاند. رفاعه سفر خود به پاریس را موضوع کتاب «تلخیص الابریز فی تلخیص البارز» قرار داد و افزون بر آن، با همکاری دانشجویانش در دانشکده زبانهای خارجی، کتابهای تاریخی فراوانی را به عربی ترجمه کردند. الطنطاوی نیز علاقه خود به تاریخ را با انتخاب موضوع سمینار ادبیاش در الازهر نشان داد. نمود آشکارتر این علاقه، نگارش کتبی تاریخی در زمان اقامتش در روسیه است. التونسی نیز علاقه خود را به تاریخ در کتابی نشان داده که درباره سفرهایش به سودان – اولی به دارفور و دومی به وادی – تألیف کرد و در این کتابها برای اولینبار به تاریخ سودان پرداخت. اما دو عامل هجوم فرانسویان و نهضت ترجمه، جنبش تاریخنگاری را در زمان محمد علی متوقف کرد و تمام توجهات را معطوف به ترجمه نمود. نهضت ترجمه در بدو امر محدود به کتابهای علمی و موضوعات نظامی بود، اما هنگامی که دانشکده زبانهای خارجی تأسیس شد، رفاعه ترجمه شماری از کتابهای مهم تاریخی جهان را آغاز کرد. در زمان حکمرانی محمدعلی، رفاعه و دانشجویانش جذب نهضت ترجمه شدند. در ابتدا امید میرفت آنها بتوانند خیلی زود گام دوم را بردارند و با رهاشدن از ترجمه، تألیف کتب تاریخی را شروع کنند، چرا که پس از ترجمه و مطالعه آثار فراوان اروپایی، پشتوانهای عظیم داشتند. با این حال این جریان که باعث شده بود نهضت ترجمه، نهضت فرهنگی غالب باشد در زمان حکومت عباس اول هم تداوم یافت. هنگامی که اسماعیل جانشین خدیوها شد رفاعه و شاگردانش همّ خود را صرف تألیف کردند و این بار دیگر تنها نبودند و گروه جدیدی به رهبری علی مبارک نیز به تاریخنگاری پرداختند. این گروه اعضای هیأتهای آموزشی بودند و تحصیلات خود را در تخصصهای مختلف از مهندسی گرفته تا باستانشناسی در اروپا به پایان رسانده بودند. گروه رفاعه دارای پشتوانه فرهنگی اسلامی در الازهر بودند و بعدها که این گروه با تعلیمات فرانسوی آشنا شدند، سر از پاریس درآوردند و در دانشکده زبانهای خارجی خود را سرگرم کردند. اما گروه مبارک پشتوانه فرهنگی متفاوتی داشت. تحصیلات این دسته علمی بود. آنها در رشتههای مهندسی، ستارهشناسی و باستانشناسی تحصیل کرده بودند. در تمام این تحصیلات ردپای فرهنگ فرانسوی آشکار بود. به همین دلیل معتقدیم اعضای این دو مکتب در سنتهای تاریخنگاری خود متأثر از جنبههای ادبی و علمی فرهنگ فرانسه بودند و این تأثیرپذیری در نوشتههای آنها کاملاً مشهود است. در نوشتههای این مورخان همان قدر که به الطبری، ابنعبدالحکم، مسعودی، ابنخلدون و السیوطی اشاره میشود به همان میزان نیز ارجاعاتی به ولتر، روسو و مونتسکیو نیز مشاهده میشود. در واقع، همین مورد یکی از ویژگیهای مورخان مصری قرن نوزده شمرده شده است. البته اگر چه آنها از این فرهنگ آمیخته بهرههای فراوانی بردهاند، اما هیچگاه از پرداختن به کشور و تاریخ کشور خود غفلت نکردند؛ برعکس، آموزش دیدن در اروپا باعث شد توجه بیشتری به تاریخ کشور خود کنند و به خوبی دریابند که باید در پرتو آخرین یافتههای پژوهشهای تاریخی و باستانشناختی غرب به بررسی تاریخ کشور خود بپردازد. به همین دلیل است که آنها در شروع تاریخنگاری خود نه به تاریخ اروپا پرداختند و نه تاریخ جهان بلکه تنها تاریخ کشور خود را مورد مطالعه قرار دادند. در این راستا، رفاعه اولین کتاب خود را به تاریخ مصر از ابتدا تا دوره خود اختصاص داد، هر چند فقط به تکمیل دو جلد از این مجموعه موفق شد. در مورد گروه دوم هم شایان ذکر است که مبارک، مهمترین و معتبرترین کتابش درباره تاریخ تپیوگرافیک مصر است.
جریانهای تأثیرگذار برتاریخنگاری سده نوزدهم
- جنبش های ملی
عامل تأثیرگذار بعدی، جنبش اصلاحات در پایان حکومت اسماعیل بود. پیامد این جنبش، انقلاب عورابی در زمان حکومت توفیق بود که با مداخله بریتانیاییها و اشغال مصر توسط آنان خاتمه یافت. حس نفرت مصریان از بریتانیاییها باعث ایجاد جنبش ملی دیگری به رهبری مصطفی کامل شد. این جنبش ملی با دو شاخه مختلفش، تأثیری مشهود بر تاریخنگاری پایان قرن نوزدهم گذاشت. نویسندگان این دوره عمده توجه خود را معطوف به مسائل روزمره و خود جنبش ملی کردند. افزون بر این، آنها در مورد خودشان و نیز سلسله حکومتی محمد علی آثار زیادی را به جای گذاشتند. با این وصف، علاوه بر خود و کشورشان، نگاهی نیز به جهان خارج از مصر داشتند، چرا که همین جهان خارج – به ویژه اروپا – بود که آنها را در مسیر پیشرفت انداخته بود. این نگاه به خارج در آثار این نویسندگان هم بروز یافته است. اگر نگاهی به کتب تاریخی پایان قرن نوزدهم بیندازیم در مییابیم که این آثار نه تنها درباره تاریخ مصر بلکه درباره تاریخ جهان نیز است؛ برای نمونه از کتب تاریخ جهان این دوره میتوان به البحرالذخیر تألیف محمد فهیمی و الکافی تألیف شاروبیم اشاره کرد.
- تحقیقات باستان شناسی
پژوهشهای باستانشناسی اروپاییان در خلال سده نوزده تأثیرات عامی بر مورخان مصری نیمه دوم این قرن گذاشت که می توان ردّ آنها را در جای جای آثار تاریخی مصر در این قرن مشاهده کرد. اما جدای از این تأثیرات عام، آثار ویژهای نیز گذاشت که نشانههای خود را بر توسعه تاریخنگاری مصر در این سده گذارد.
- شناسایی تاریخ به عنوان علمی که باید در دانشگاه ها به آن اندیشید.
یکی از تأثیرات پژوهشهای اروپاییها این بود که تاریخ به عنوان یک علم مستقل به رسمیت شناخته شد. برای اولینبار، درس تاریخ، بخشی از برنامه درسی دانشگاهها را شکل داد و معلمانی مختص تدریس تاریخ آموزش دیدند و کتب درسی خاصی برای تدریس درمدارس و دانشگاه ها تألیف یا ترجمه گردید. این ثمرات حاصل تلاش های رفاعه الطهطاوی بود. او برای اولینبار تدریس تاریخ در دانشکده زبانهای خارجی را شروع کرد. از آن پس بود که تاریخ در مدارس راهنمایی و دبیرستان و سپس در مدرسه زبان مصری باستان در دارالعلوم و سرانجام درکالج آموزش عالی مصر تدریس گردید. بعضی از فارغالتحصیلان این کالج برای ادامه تحصیل و کسب تخصص در رشته تاریخ عازم اروپا شدند. بعدها بعضی از فارغالتحصیلان دانشگاه مصر نیز به همین منظور عازم اروپا گردیدند و اکثر آنها پس از بازگشت، کرسیهای درس تاریخ در دانشگاههای مصر را به دست گرفتند. به پاس وجود همین اساتید، مطالعات تاریخی از حیث روش و سبک تحقیق دستخوش تغییری اساسی گردید و به موضوع پژوهش راستین در شأن تاریخ رسید.
- چاپ
عامل دیگری که تأثیری انکارناپذیر بر تاریخنگاری داشت ظهور و رواج صنعت چاپ در مصر قرن نوزدهم است. اولین چاپ عربی به دست فرانسویها در سال ۱۷۹۸ در مصر انجام گرفت. اما فرانسویها همزمان با تخلیه مصر و بازگشت به کشور خود تمام تجهیزات چاپ را با خود بردند. لکن محمدعلی برای اولین بار یک چاپخانه مصری با نام انتشارات بٌلاغ را در سال ۱۸۲۲ تأسیس کرد. تأسیس این چاپخانه سرآغاز تأسیس چاپخانههای فراوان دیگری بود که تحت حمایت وزارتخانهها و دانشگاهها ایجاد شدند. در این چاپخانهها کتب تاریخی – تألیف و ترجمه – چاپ میشد و میتوانست از طریق همین چاپ، در دسترس تمام مردم مصر قرار گیرد. بدینگونه هزاران نسخه از هر کتاب – به ویژه کتب درسی – چاپ میشد. اگر به این نکته توجه کنیم که تا قبل از آن زمان کتابها فقط به صورت دستی نسخهبرداری میشد به راحتی میتوانیم بین کتابی که هزاران نفر آن را میخوانند و کتابی که فقط چند نفر – ده نفر تا حداکثر بیست نفر – میخواندند دریابیم.
- مطبوعات
عامل بسیار مهم دیگر که تأثیر بسزا در روند تاریخنگاری داشت مطبوعات است. در همین سده روزنامهنگاری وارد مصر شد و جالب آن که در روزنامههای قرن نوزده مصر عمدتاً مقالات به چاپ میرسید و نه اخبار به همین دلیل، در روزنامهها و مجلات مصری قرن نوزده مقالات فراوان و حتی گاه کتاب به صورت ترجمه یا تألیف به چاپ رسیده است. کتاب معروف رفاعه با نام منتهی الاعجاز فی سیره ساکن الحجاز (زندگینامه پیامبر) به همین روش و به صورت سلسلهوار در مجله روضات المدارس به چاپ رسید. کتابهای دیگری که به همین سیاق چاپ شدند درباره سازماندهی پلیس اعراب، ترکها و ایرانیان بود که همگی از فرانسوی ترجمه شده بودند. از جمله این کتابها میتوان به کتاب حقائق الاخبار لوصف البحار اثر مبارک اشاره کرد که برای اولینبار به صورت سلسله مقالاتی در مجله روضاتالمدارس به چاپ رسید و بعدها به صورت کتابی مستقل درآمد. کتب فراوان دیگری نیز به همین روش در روزنامههای وادی النیل، اللوا، المؤید و مجلات روضاتالمدارس، المقتطف، الهلال و غیره به چاپ رسیدند.
- ویرایش نسخه های خطی مربوط به تاریخ کهن مصر
اکثر روزنامههای مصری در قرن نوزده – خواه روزنامههای دولتی و خواه روزنامههای خصوصی – این فرصت را در اختیار مردم مصر گذاشتند که بیش از پیش با تاریخ پیشین و کهن خود آشنا شوند.
نقطه شروع این آشنایی با گذشته، ویرایش و چاپ کتب کهنی بود که میراث مصریان به شمار می آید. این دستاورد نیز حاصل تلاشهای رفاعه بود. او موفق شد سعید پاشا را برای پذیرش این کار متقاعد کند و به قول علی مبارک، ترتیبی اتخاذ کند تا «کتابهای کهن عربی فراوان با هزینه دولت چاپ شود.» این کتاب ها در الازهر و جاهای دیگر رواج و کاربرد فراوانی یافتند. مهمترین این کتابها عبارت بودند از تفسیر فخر رازی، معاهدالتخصیص، خزانهالادب، مقامات حریری و کتب فراوان دیگری که تا آن دوره در دسترس عموم قرار نداشت.
بعدها محمد عبدُه نیز گامهای مشابهی برداشت. هر چند او هیچ اتکایی به حمایت دولت نداشت. عبده در سال ۱۹۰۰ انجمنی را با نام «انجمن احیای پژوهش های عربی» تأسیس کرد. این انجمن اقدام به چاپ آثار عربی کهن فراوانی در زمینه های فقه، فقهاللغه، ادبیات و تاریخ نمود.
اینگونه اقدامات منشأ گامهای دیگری بود که در همین راستا برداشته شد. شماری از ناشران، روزنامهنگاران و ادیبان، کتب دیگری را منتشر کردند. در این راستا آثار نویسندگان کهن به چاپ رسید که از آن میان میتوان به آثار ابناثیر، ابنخلدون، ابنجوزی، ابنحجر، ابنبطوطه، ابنایاس، بلاذری، المقریزی، السخاوی، السیوطی، و الجبروتی اشاره کرد.
مردم مصر به تدریج به مطالعه این کتاب ها روی آوردند و از گذشته فراموش شده خود آگاه شدند و دریافتند که گذشتگان آنها افتخارات زیادی در زمینه جنگ، فرهنگ و تمدن داشته اند. در نتیجه این اقبال، وجدان تاریخی جدیدی در میان مصریان بیدار شد و به تقویت روح ملی آنان انجامید.
- انجمن علمی و تاریخی
انجمن علمی و تاریخی، عامل دیگری بود که باعث تقویت وجدان تاریخی مصریان شد و همین افزایش پژوهشهای تاریخی به ایجاد انجمنهای علمی دامن زد. چنین انجمنهایی در مصر تا قبل از قرن نوزدهم اصلاً وجود نداشت. پژوهشهایی که توسط این انجمنها هدایت شد و کتابهایی که این انجمن چاپ کردند عمدتاً حول تاریخ مصر در ادوار مختلف بود.
اولین انجمن از این دست، «انستیتو مصر» بود که ناپلئون در سال ۱۷۹۸ تأسیس کرد. اکثر اعضای این مؤسسه دانشمندان فرانسوی بودند که با اشغال مصر به این سرزمین آمده بودند. نتیجه تحقیقات علمی این محققان، مجموعه عظیم و بسیار ارزشمند «توصیف مصر» است. این مؤسسه در پی خروج فرانسویان از مصر تعطیل شد. مؤسسه مصر بار دیگر در سال ۱۸۵۹ در زمان حکومت سعد در اسکندریه افتتاح شد و بعدها به قاهره منتقل گردید. این بار، اعضای مؤسسه هم دانشمندان اروپایی و هم مصری بودند. این مؤسسه یک بولتن علمی و یک مجله سالانه داشت. هر دوی این نشریه مقالات فراوانی درباره تاریخ و به ویژه تاریخ مصر چاپ میکردند. مؤسسه مصر هنوز هم دایر است و بولتن این مؤسسه هنوز هم به طور منظم چاپ میشود.
در زمان محمد علی تعدادی از شرق شناسان و دانشمندان اروپایی انجمن دیگری به نام «جامعه مصری» را در مصر تأسیس کردند. بیشترین جایی که به نام این انجمن برمیخوریم نامههایی است که دکتر پرون خطاب به دوستش ژولمول نوشته است. او در این نامهها ذکر میکند که انجمن مذکور در سال ۱۸۳۵ تأسیس شده و هدف اولیهاش ساخت کتابخانهای بوده که حداکثر کتابهای موجود در حوزههای مربوط به شرق، جغرافیا، ادبیات، آداب و رسوم شرق و غیره در آن گردآوری شود. شش هفت سال پس از این تاریخ، اهداف و سیاستهای این انجمن گسترش یافت و چاپ و انتشار کتب مرتبط با شرق جزئی از سیاستهای این انجمن گردید. بعدها مصریان فراوانی که تحصیلات خود را در اروپا به پایان رسانده بودند به این انجمن پیوستند. اما این انجمن در ربع پایانی قرن نوزده منحل شد و کتابخانهاش به توصیه آخرین اعضایش (حکاکیان، بک، کانی بگ و توربورن) در سال ۱۸۷۴ به دارالکتب مصر واگذار گردید.
انجمن دیگر «جمعیه المعارف» است در سال ۱۸۶۸ در زمان حکومت اسماعیل تأسیس شد. این انجمن که به دست عدهای از فرهیختگان فرهنگی مصر تأسیس شد هدفش تأسیس انجمن صرفاً مصری بود که خود را فقط معطوف مصر کند. انجمن مذکور تعداد فراوانی از کتب قدیمی عربی در حوزههای تاریخ، حقوق و ادبیات را به چاپ رساند که از این میان میتوان کتاب های اسدالغابه تألیف ابن اثیر الفتح الوهبی و المختصر تألیف ابوالفداء و تاریخ ابن وردی را نام برد.
«جامعه جغرافیای خدیوی» یکی دیگر از همین انجمن های علمی و فرهنگی است که در زمان حکومت اسماعیل در سال ۱۸۷۵ با هدف ترویج پژوهش های جغرافیایی تأسیس شد و کتاب های علمی فراوانی را در این حوزه به چاپ رساند. این انجمن دارای یک مجله علمی بسیار ارزشمند ومغتنم بوده و هست که مقالات علمی فراوان در حوزه جغرافیا در آن به چاپ رسیده است. مجله مذکور که علاوه بر جغرافیا، به تاریخ و باستانشناسی نیز پرداخته از قرن نوزده تا کنون به طور منظم چاپ شده است.
مورخان مصری و اروپایی مقالات و یافته های خود را در همین مجلات و گاهنامههایی که ذکرشان رفت به چاپ میرساندند؛ از جمله این مورخان اروپایی میتوان به کاسانوا، هرتز، ماریته و بورگس، و از مصریان به محمد الفلکی، یعقوب آرتین، محمد مختار، احمد کمال و علی بهجت اشاره کرد.
تأثیر عوامل مذکور بر تاریخ نگاری
ایجاد مکاتب جدید، به رسمیت شناختن تاریخ به عنوان موضوعی که ارزش تدریس مستقل در دانشگاهها را دارد، رواج صنعت چاپ، تشکیل انجمن های علمی و تاریخی، تصحیح و ویرایش نسخه های خطی قدیمی و باستانی، علاقه مندی به باستان شناسی و بیداری فرهنگی عواملی بودند که تأثیری عمیق بر تاریخ نگاری مصر گذاشتند و زمینه ساز پدیده ای شدند که در اشاره به قرن نوزدهم، از آن با اصطلاح «بیداری تاریخی» یاد میکنیم. در این زمان کتب تاریخی بی شماری نوشته شد و تحقیقات تاریخی، دامنه بسیار وسیعی یافتند؛ مورخان دیگر خود را محدود به تاریخ مصر و اسلام نکردند بلکه به موضوعات دیگری نیز که در عصر اسلامی مطرح بود پرداختند. در ادامه موضوعاتی را مطرح میکنم که مورخان مصری در آن دوره به تحقیق درباره آنها راغب شدند.
موضوعات مورد علاقه مورخان مصری
- تاریخ جهان
یکی از موضوعات مورد علاقه مورخان مصر، تاریخ جهان بود. در این قرن برای اولین بار مورخان مصری به تاریخ جهان پرداختند. این پیشرفت پیامد طبیعی محیط جدیدی بود که طی آن، مصر گام در راه خود شناسی برداشته بود. مصریان دیگر نمی خواستند خود را تکهای بریده از دنیا ببینند، گو این که در سراسر دوران امپراتوری عثمانی مصر چنین وضعی داشت. در تمام قرنهای شانزده، هفده، هجده نمی توان ذکری از یک فرد مصری یافت که اروپا را دیده باشد. اما در قرن نوزدهم چنین نبود. در نیمه اول قرن نوزده مصریان فراوانی برای ادامه تحصیل، به ایتالیا، فرانسه، آلمان و انگلستان گسیل شدند. بسیاری دیگر نیز در نیمه دوم قرن نوزده برای ادامه تحصیل، بازدید از موزه ها و کتابخانهها، حضور در کنفرانس ها و یا صرفاً با اهداف توریستی به اروپا روانه شدند. مصریان اروپا دیده کمکم به مطالعه تاریخ جهان در مدارس و دانشگاههای اروپا روی آوردند. در خلال همین مطالعات بود که اینان با جنبشهای فعال تاریخنگاری در اروپای قرن نوزده از نزدیک آشنا شدند. پس از این آگاهیها، طبیعی بود که مصریان اروپا دیده، علاقه زیادی به مطالعه این حوزه از تاریخ نشان دهند.
در این راستا رفاعه با همکاری شماری از شاگردانش تعداد زیادی از کتب فرانسوی مربوط به تاریخ جهان در اعصار مختلف را ترجمه کردند. یکی از این کتاب ها تاریخ چارلز پنجم است که مورخ اسکاتلندی، ویلیام رابرتسون(۱۷۹۳-۱۷۲۱) تألیف کرده بود.
در اواخر قرن نوزده، دو نویسنده مصری کتاب هایی درباره تاریخ جهان تألیف کردند. یکی از این نویسندگان، محمد فهمی رئیس انقلاب عربی است که کتاب البحر الذخیر را در چهار جلد در زمان تبعیدش در سیلون تألیف کرد. نویسنده دیگر، میخائیل شاروبیم است که کتابی در همین حوزه با نام الکافی فی التاریخ نوشت. هر دو نویسنده در کتابهای خود اتکای فراوانی به منابع اروپایی داشتند.
درست است که مصریان و مورخان اسلامی متقدم نیز در باب تاریخ جهان قلم فرسایی کرده بودند، اما مرزهای جهان آنان فقط مرزهای جهان اسلام بود. آنها هیچ کوششی برای تحقیق در مورد ملت هایی خارج از جهان اسلام نکرده بودند و موارد استثنایی هم مربوط به کشورهایی مانند هند و ترکیه و بیزانس است که در مجاورت جهان اسلام واقع شده بودند مسلمانان دیدگاهی منفی و تحریف شده در مورد کشورهای اروپایی داشتند. مسلمانان معتقدند بودند اروپاییان مردمانی جاهل و بدوی هستند که دور از تمدن درخشان اسلامی زندگی میکنند و چیزی برای عرضه به مسلمانان ندارند. این دیدگاه را می توان به راحتی در نوشته های مورخین و جغرافی دانان عرب در قرون وسطی مشاهده کرد. مسعودی جغرافیدان قرن دهم مینویسد:
مردمان شمال، مردمانیاند که فاصله شان با خورشید زیاد است، خورشید بر این مردمان با حرارت کمتری میتابد و از این رو اینان همواره با برف و یخ سر میکنند و مردمانی فاقد شور و حرارت اند، بدن های آنان بزرگ است و طبعی گیاه گونه دارند و درکی پایین و زبانی ثقیل دارند، اینان دین محکمی ندارند. .. هر چه بیشتر به طرف شمال پیش رویم بر حماقت و گیاه گونه و بی ایمانی اینان افزوده میشود.
یک قرن بعد، ابن سعید اندلسی که یک قاضی اهل تولدو بود در کتاب طبقات الامم، «هندیان، پارسیان، چالدیها، عبریان، یونانیان، رومیان، مصریان و اعراب» را «مردمانی با دانشی یکسان» توصیف میکند و «چینی ها و ترکها» را «نزدیک ترین مردم به آنان»معرفی میکند، اما در وصف سایر مردم جهان، آنها را «دارای پیکرهایی بزرگ، رنگهای پریده و موهای بلند، فاقد هوش و شعور، و مصداق حماقت و کوری و نادانی» برمیشمرد.
البته شاید این توصیفات درباره اروپاییان قرون وسطی صادق باشد، اما در قرن شانزدهم این وضعیت کاملاً دگرگون شده بود. در این دوره، مصر و مسلمانان خاور نزدیک از بقیه جهان جدا شده بودند و خود، در همان جهل و تاریکی به سر میبردند. از سوی دیگر، کشورهای اروپای غربی به پیشرفتی خیره کننده در علم، اقتصاد و نظامیگری دست یافته بودند. بنابراین طبیعی بود که مصریان قرن نوزده به شناخت غرب روی آورند. مصریان قرن نوزده به فراگیری علم اروپایی و یادگیری زبان آنان روی آوردند و مورخانشان دست به ترجمه کتاب هایی درباره تاریخ جهان و به ویژه تاریخ اروپا زدند. اینها اولین کتابهایی بود که درباره تاریخ اروپا به زبان عربی چاپ میشد.
- تاریخ کشورهای همسایه
غیر از کتاب هایی با موضوع تاریخ عمومی جهان، مصریان علاقه زیادی به نوشتن درباره تاریخ همسایگان مصر از خود نشان دادند؛ برای مثال، اسماعیل سرهنگ پاشا در کتاب حقایق الاخبار عن دول البحار به تاریخ کشورهای قدرتمند حاشیه دریای مدیترانه پرداخت و مصر را نیز یکی از همین کشورها دانست. محمد فرید نیز به این حوزه کمک کرد. کتاب او درباره امپراتوری عثمانی اولین کتاب تا آن زمان بود که به تاریخ عثمانیان میپرداخت. مصطفی کامل نیز دو کتاب، یکی درباره ملل شرق و دیگری درباره ژاپن نوشت. در همین زمان جرجی زیدان نیز کتابی در باب تاریخ بریتانیا تألیف کرد.
تاریخ سودان از دیگر موضوعاتی بود که مورد توجه مورخان مصری در آن عصر قرار گرفت. دو کتاب عمده در این باره نوشته التونسی است که در قالب سفرنامه، ماجرای سفر خود به دارفور و وادای را تشریح کرده است. مؤلفان دیگری همچون نائوم شُقَیر و ابراهیم فوضی نیز کتابهایی درباره تاریخ سودان تألیف کردند.
از جمله موضوعات مورد اقبال مورخان مصری، تاریخ اعراب و اسلام بود. در این مورد، رفاعه زندگی نامه پیامبر را نوشت و جرجی زیدان کتاب هایی درباره اعراب قبل از اسلام، تاریخ تمدن اسلامی و تاریخ ادبیات عربی نگاشت. بعضی از این موضوعات برای اولین بار بود که در جامعه عرب مطرح می شد و به لطف مورخان مصری، اعراب برای اولین بار کتاب هایی عربی در این حوزه ها مطالعه می کردند. از این موضوعات به ویژه می توان به تاریخ امپراتوری عثمانی، اروپای شرقی، ژاپن، انگلستان و سودان اشاره کرد.
- خاطرات شخصی
یکی دیگر از قالبهای تاریخ نویسی که برای اولین بار در قرن نوزده در مصر رواج یافت خاطره نویسی بود. دلیل رواج این ق
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 