پاورپوینت کامل بررسی زمینههای پیدایش پدیده خروج در صدر اسلام ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل بررسی زمینههای پیدایش پدیده خروج در صدر اسلام ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل بررسی زمینههای پیدایش پدیده خروج در صدر اسلام ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل بررسی زمینههای پیدایش پدیده خروج در صدر اسلام ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
>
با تأکید بر عملکرد قبایل ربیعه و تمیم
ماجرای حکمیت با خاتمه جنگ صفین، به پیدایش فرقه خوارج در جهان اسلام منجر گردید. از آنجا که بروز حوادث و رخدادها معلول علت های متعددی می باشند که در بستر مناسبات اجتماعی جامعه شکل گرفته و زمینه رشد می یابند، پدیده خروج نیز از این شرایط مبرّاء نبود. شناخت زمینه های بروز این پدیده می تواند نگرش سطحی کنونی به گروهی که در برابر علی(علیه السلام) شعار «لاحکم الا لله» سر دادند را تغییر دهد.
در این مقاله، این حرکت حرکتی فی البداهه تلقی نشده، بلکه جریان سازمان یافته ای دانسته شده که نزدیک به چهار دهه مترصد چنین موقعیتی بوده است؛ از این رو نگارنده بر آن است تا زمینه های تأثیر گذار در سر برآوردن این پدیده را واکاوی کند.
به نظر می رسد نظام اجتماعی برگرفته از ساختار قبیله ای، نوع معیشت ناشی از شرایط زیست ـ محیطی، منافات تربیت اجتماعی با محدودیت های دینی و پافشاری گروه های قبیله ای خاص در تقابل با قریش، از عوامل عمده زمینه های پیدایش پدیده خروج در ماجرای حکمیت و تداوم آن در دوره های بعدی بوده است.
مقدمه
بررسی رفتار سیاسی ای که به پیدایش یک دسته، گروه یا فرقه می انجامد، در هر دوره زمانی، مستلزم شناخت زمینه ها و جنبه های روحی و روانی بروز این رفتار در آن است. تعامل و نیاز اجتماعی ـ زیستی، افراد را در محیط های جغرافیایی خاص به هم نزدیک می کند. همگرایی در روابط متقابل، به مرور زمان نوع رفتار و برخورد آنان را در ارتباط با پدیده ها و رخدادهای محیط پیرامون شکل می دهد. تأثیر این همگرایی در رفتار فرد به حدی است که فرد در تنهایی خود نیز از حضور افراد با پشتوانه رفتار یکسان در امان نبوده و به نوعی احساس تعلق خاطر در برآوردن خواسته های جمعی دارد.[۱]
اهمیت تأثیر شرایط محیطی ـ اجتماعی می طلبد که محقق در پرداختن به وقایع صرف تاریخی با محک زدن مواد خام و اطلاعات اولیه، نوع نگرش به باز پروری حوادث تاریخی را متحول کند. همه تاریخ نگاران اسلامی از خروج خیل عظیمی از سپاه علی(علیه السلام) در آستانه پیروزی در جنگ صفین خبر داده اند.[۲] و اینکه چگونه سران و قاریان، علی(علیه السلام) را مجبور کردند تا دستور متارکه جنگ را اعلام کند.[۳]
چون علی(علیه السلام) در برابر خواسته آنان تسلیم شد و بین طرفین قراردادی مبنی بر حل و فصل مسائل بسته شد، همین دسته فریادهای «لاحکم الّا لله» در اعتراض به پذیرش حکمیت سردادند.
بروز چنین رفتارهایی در شرایط بحرانی که جنبه محدود آن نزدیک بودن پیروزی عراق بر شام بود چه معنایی می دهد؟ در پاسخ به این سؤال کلی لازم است خواننده را به عمق فراتر از این زمان برد و پاسخ گویی به آن را در طرح مسائلی چون ساختار قبیله ای، شرایط زیست ـ محیطی، شرایط تربیتی و فرار از تمرکزگرایی جست وجو کرد از این رو باید بررسی شود: ۱. اکثر معترضان از چه قبایلی بودند؛ ۲. صرفه نظر از چند سال توطنی که در شهرهای نو بنیاد کوفه و بصره داشتند، نوع معیشت آنان چگونه بود (بدوی یا حضری)؛ ۳. عوامل محدود کننده ای که با ظهور اسلام اعراب را تحت فشار قرار می داد چه بودند؛ ۴. انحصار خلافت در قبیله قریش چگونه به این پدیده دامن زد؟
۱. زمینه های قبیله ای
بررسی های انجام شده در مورد خاستگاه قبیله ای خوارج از صفین تا پایان حاکمیت اموی، حضور قبایل بنی تمیم و بنی ربیعه با زیر شاخه های بزرگی چون بنی اسد، بنی بکر، بنی شیبان و بنی حنیفه را نشان می دهد؛ مسعر بن فدکی، زید بن حصین، عبدالله بن کواء، عبدالله بن وهب راسبی و نافع بن ازرق از میان این قبایل برخاسته اند. محدوده زندگی این قبایل، شمال شرق شبه جزیره عربی از یمامه تا عراق بود.[۴] مدت ها قبل از ظهور اسلام، قبایل مذکور به دلایلی، چون افزایش جمعیت، قحطی و گرسنگی، کمبود منابع، حوادث طبیعی و جنگ، ناخواسته موطن اولیه خویش یعنی منطقه داخلی شبه جزیره (تهامه) را ترک کرده و به نواحی شمالی مهاجرت کردند. مناطق حوالی بین النهرین با توجه به موقعیت جغرافیایی و پیوندی که با شبه جزیره عربی داشت، در طول اعصار گذشته جاذبه خاصی برای اعراب داشت. تنگی معیشت مهاجران را به مناطق ییلاقی، چون شام، عراق و بحرین هدایت کرد. گروه اخیر اتحادیه قبیله ای تنوخ را بر اساس تعهد قبایل به یاری همدیگر در مسائل و مشکلات ایجاد کردند.[۵]
۲. تأثیر نوع معیشت (بدوی یا حضری) بر پدیده خروج
نوع معیشت قبایل تمیم و ربیعه و سایر اعراب ساکن در شبه جزیره، کوچ نشینی و رمه گردانی بود. زندگی بدوی چنان در وجود آنان ریشه دوانده بود که حتی سرزمین های خوش آب و هوای جنوب بین النهرین که جایگاه مناسبی برای یکجا نشینی بود جذبشان نکرد. بنابراین شهرنشینی قبل از اسلام به جز منطقه حیره که بیشتر به پادگان نظامی در برابر تهاجمات اعراب شبیه بود، معنایی نداشت. مهاجرت اعراب از مناطق مرکزی به نواحی خوش آب و هوای شمال شرق شبه جزیره جهت تغییر شیوه زندگی از بدوی به حضری نبود، بلکه بهره مندی بیشتر از خوان نعمتی بود که در این صفحه گسترده شده بود. ضعف حاکمیت سیاسی ایران و اختلافات داخلی این کشور، شرایط لازم را برای این بهره مندی فراهم کرد. این گروه با ورود به بین النهرین، مناطقی بین انبار و حیره را برای زندگی انتخاب کرده اند و به معیشت بدوی خود در خیمه ها ادامه دادند. آنان چون این شیوه زندگی را تغییر ندادند و از همنشینی با شهریان سرباز زدند به «عرب بیرونی» معروف گشتند.[۶]
تأثیر روحیه بدوی و شرایط زیست ـ محیطی شبه جزیره، پدیده ای تحت عنوان ستیز از نوع متعارض را در میان آنان به وجود آورد که همواره زندگی این جماعات را تهدید می کرد. پیوستن قبایل به تشکل ها و اتحادیه های قبیله ای از دو جهت حائز اهمیت بود: یکی، گروه های معارض که رو در روی این تشکل ها قرار می گرفتند و دیگری، نامنسجم، غیر قابل اعتماد بودن و شکنندگی تعهدات اخلاقی افرادی که این تشکل ها را به وجود می آوردند. به دلیل ویژگی های فوق، اعراب حتی اتحادیه ها یا تشکل های قبیله ای که براساس نیاز به منابع مادی چون آب، علف، دفاع از جان و ناموس به وجود می آمد را نیز در شرایط خاص محکوم به فروپاشی می کرد.[۷] سرکشی آنان طوری بود که در برابر هرگونه قیدی که آزادی و لجام گسیختگی شان را محدود می کرد به شدت مقاومت می کرد.[۸] همین تقید نداشتن به زمین بر گستاخی اعراب در عدم تمرکز پذیری می افزود.[۹]
ویژگی مهم دیگری که در این زمینه شایان ذکر است، فرهنگ حاکم بر روحیه بدوی اعراب بود؛ فرهنگی که از پس واژه جنگ زاییده می شد. دلاوری، شجاعت، حمیت، خشم، خشونت، افتخار، سرشکستگی، غارت و اسارت واژه هایی بودند که با زندگی شان عجین شده بودند. هر موضوع پیش پا افتاده ای ممکن بود خشم آنان را برافروخته و منجر به وقوع جنگ های طولانی شود. تعصب اعراب در حفظ حرمت قبیله ای، تحمل نکردن قدرت برتر، انتقام جویی از قبایل رقیب و جبران کمبودهای اقتصادی از مؤلفه هایی بودند که بروز تنش و سرانجام جنگ را در میان همپیمانان مجاور اجتناب ناپذیر می کرد.
تحرک پذیری، عدم پایبندی به سرزمین ثابت و ناامنی، اعراب را همواره در معرض خطرات و ناملایماتی قرار می داد. این ویژگی ها افراد را ناگزیر به داشتن روحیات خشن با عکس العمل های شدید در مقابل محرک یا خطر می کرد؛ احساس ناامنی، عدم اطمینان به آینده و عوامل متعدد دیگری که شرایط محیطی ـ اجتماعی بر سر راه او قرار می داد، در بروز این روحیه ناخوشایند مؤثر بود ستیز و کشمکش ناشی از عدم تحمل رقیب در کنار خویش، برتری نیرومند بر ضعیف، دفاع از موجودیت قبیله، تهاجم و غارت بر زندگی اعراب عموماً و اعراب بدوی خصوصاً از پیامدهای این شرایط بود.
۳. تأثیر محدودیت های ناشی از پذیرش اسلام در بروز پدیده خروج
توجه به ساختار اجتماعی و ویژگی روحی ـ روانی اعراب، این پرسش را مطرح می سازد که آیا گروه های مورد نظر شرایط لازم را برای پذیرش اسلام داشتند که تحولات عمده و بنیان بر اندازی برایشان رقم زد؛ این دگرگونی ها از یک سو با واژه بیگانه «حرمت» برخی از اعمال و افعالی که سال ها فرهنگ غالب اعراب را تشکیل می دادند، مورد هجوم قرار می داد و از دیگر سو سروری قبیله ای که با استناد به این تحول عمده واژه حاکمیت داشتن بر سایر قبایل را بیان می کرد. برای پاسخ گویی به این پرسش لازم است اندکی به عقب برگردیم و واکنش این دسته از اعراب در برابر تحول بزرگی چون ظهور اسلام را بررسی کنیم. صرف نظر از گروش فردی قبل از فتح مکه و فراگیر شدن دعوت پیامبر(ص) شاهدی برای گروش دستجمعی اعراب در شکل قبیله ای تا این زمان به اسلام به چشم نمی خورد. یک سال بعد از فتح مکه در سال نهم، هجوم نمایندگان و سران قبایل عرب از جمله تمیم و ربیعه برای پذیرش اسلام به مدینه چنان چشمگیر است که در تاریخ از آن سال به «عام الوفود» یاد می شود.[۱۰]
مسلمان شدن اکثر قریب به اتفاق اعراب در واقع تسلیم شدن و تن دادن آنان به شرایط موجود بود. خداوند پذیرش وضعیت موجود توسط اعراب را در قرآن بدین شکل بیان می کند. «اعرابی ایمان نیاورد، بلکه تسلیم شد» دیدگاه اعراب به اسلام بر خلاف پیام این دین، غلبه یافتن قریش بر سایر اعراب تلقی می شد؛ بنابراین تحول عمده ای که در صورت پذیرش اسلام در ساختار اجتماعی ـ فرهنگی اعراب ایجاد می شد در واقع پشت پا زدن به دستاوردهای آنها در سایه تقید ناپذیری و عدم تمرکز گرایی در نظر گرفته شد؛ از این رو تسلیم در برابر این شوک عجیب تا رحلت پیامبر(ص) بیشتر دوام نیاورد و از زمان رحلت آن حضرت، افرادی را تحت عنوان مدعیان نبوت به رقابت با حاکمیت مرکزی واداشت.
عوامل محدود کننده را که به خروج منتهی می شدند می توان در دو مورد دینی و قبیله ای جست وجو کرد. با توجه به ساختار اجتماعی، پذیرش ایدئولوژی پویای اسلام، مبنای ایدئولوژی اعراب را که برگرفته از عقاید سنتی بود در هم می پیچید و عدم تمکین آنان را به مخالفت با هرگونه تغییر و تحول در جامعه وادار می کرد.[۱۱] بنابراین احکام دینی و حاکمیت سیاسی ناشی از آن را می توان دو شاخص مهم در ایجاد محدودیت در این جامعه سنتی به حساب آورد از سوی دیگر از دیدگاه عرب قبل اسلام، پذیرش حاکمیت یک قبیله بر سایرین تحمل ناپذیر بود؛ بنابراین تنش و برخوردهای قبایل عدنانی ـ قحطانی از یک سو و عدنانی ـ قریشی از سوی دیگر دور از انتظار نبود. این شرایط شبه جزیره را آبستن حوادثی کرد که حتی در زمان حیات پیامبر(ص) نیز جامعه عرب را درگیر خود نمود.
مدعیان نبوّت با روان شناسی اجتماعی خاصی که از مردم داشتند به راحتی به نقاط حساسی که روح این مردم را می آزرد پی بردند. شناخت محدودیت جامعه و انگشت گذاشتن بر آنها، در این مقطع خاص زمانی، ابزار کار آمدی در جمع کردن طرفداران بود. مدعیان به خوبی دریافتند که اعراب با پذیرش اسلام دچار چه محدودیت هایی شدند؛ از این رو به رفع این محدودیت ها از میان قوم خویش پرداختند.
خیزش اعراب سراسر شبه جزیره به خصوص نواحی شمال و شمال شرق، در قالب جنگ های رده، تلاشی برای اعاده اوضاع خوب از دست رفته بود. تشکیل حاکمیت اسلام با مرکزیت مدینه و فرمانروایی قریش برای اعراب بدوی به سان به بند کردن اسب چموشی بود که تن به سواری نمی داد. احکام و قوانین اسلام توسط قریشیان از مدینه بر قبایل عرب جاری شد و این با تمکین ناپذیری عرب منافات داشت. محدودیت هایی چون پرداخت زکات، رعایت حقوق دیگران، حرام شمردن زنا و شراب از این جمله بودند؛ اعمالی که اعراب رنج و سختی زندگی بیانگردی خویش را با ارتکاب به آنها بر خود هموار می کرد. برای اعراب غیر قابل تحمل بود که روزانه پنج بار در برابر خدایی کرنش و تعظیم کنند که او را نمی بینند. طلحه بن خویلد اسدی معتقد بود که خداوند راضی نیست بنده اش با این ذلت و خواری در برابر او به خاک افتاده و او را عبادت کند، بلکه عبادت باید ایستاده و با ادب به جا آورده شود.[۱۲] سجاح در تشویق سپاهیان خود به جنگ در سخنان سجع گونه ای که مدعی بود به او وحی می شود، حرمت غارت اموال و کشتن افراد را برای رسیدن به خواسته ها و منافع قومی خود برداشت.[۱۳] مسیلمه حنفی از پیروان خویش زحمت خواندن نماز و حرمت شراب و زنا را برداشت؛[۱۴] وی برای توجیه غارت اموال به دست پیروان خود در یمامه، حرمی چون مکه ایجاد کرد که قبایل همجوار بعد از غارت اموال ساکنان آن ناحیه به آن حرم پناه می بردند و مسیلمه از آنان حمایت می کرد. او با سخنانی که مدعی بود جبرییل بر او می خواند حکم شرعی برای این عمل می تراشید و مال باختگان را آرام می کرد.[۱۵] در عمان طایفه مهره از بنی قضاعه در پرداخت زکات سرباز زدند.[۱۶]
عدم پذیرش سروری قریش بر سایر قبایل موجب پدیده ای تحت عنوان مدعیان نبوت گردید. اهداف عمده اکثر این مدعیان جبران امتیازی بود که در لوای نبوت به قریش داده شد. مدعی حنفی از شاخه ربیعه در یمامه، قریش را کمتر از آن می دانست که بر بنی حنیفه حاکم شود، چرا که آنان از جهت شجاعت، وسعت سرزمین و اموال بر قریش برتری داشتند. او مدعی بود که جبرئیل چون محمد(ص) بر او نیز نازل می شود.[۱۷] سران قبایلی که دعوت او را پذیرفته بودند با وجود وقوف بر کذب بودن ادعای مسیلمه، به گفته خودشان دروغگوی ربیعه را بر راستگوی مضری ترجیح می دادند.[۱۸]
طلیحه بن خویلد اسدی تمیمی در خروج علیه حاکمیت قریش تا نزدیکی های مدینه پیش آمد.[۱۹]
سجاع بنت حادث بن سوید تمیمی مدعی نبوت بود که دامنه نفوذش از تهامه تا جزیره بود.
بر این اساس گرچه خیزش اعراب در برابر قدرت گرفتن قریش همگانی بود، اما حضور قبایل تمیم و ربیعه در میان آنان پررنگ تر از سایرین بود.
۴. نقش شرایط حاکم بر جهان اسلام در پدیده خروج
- تاثیر سیاست خلفا در تشدید پدیده خروج
بحرانی که با ظهور مدعیان نبوت با هدف قرار دادن دو مؤلفه قریش و تمرکزگرایی پیش آمد هشداری برای دولتمردان مدینه بود که راهکاری سریع برای برون رفت از این بحران بیابند؛ از این رو آنان باید به دنبال وسایل تغییر شرایطی باشند که ذهنیت اعراب را از وضعیت کنونی منحرف کند تا نیروی مقاومی که ظاهراً حاکمیت آن را سرکوب کرده بود دوباره سودای خیزش در سر نپروراند. جهت دهی این موج عظیم به سمت و سویی که حقارت ناشی از مقید شدن را در آنان کاهش می داد از اولویت های مهم حکومت مرکزی بود برای حل این مشکل، شاخص های دینی چون جهاد در راه خدا بهترین گزینه بود. توجه به این شاخص، موجب هدایت ستیز داخلی اعراب به سوی مرزهای ایران و شام می شد. کارکرد این سیاست در کنترل و فروکش کردن بحران نقش فعالی می توانست داشته باشد. ابوبکر این مهم را به خوبی دریافت. از آنجایی که وی نه از شخصیت پیامبر(ص) در همگرایی اعراب حتی به طور مقطعی برخوردار بود و نه اعراب از مواضع خود در جهت سازگاری با اسلام و پذیرش حاکمیت قریش، عدول می کردند، از این رو پرتاب گلوله آتشین (ستیز مخرب) داخلی به خارج از مرزها را می توان نقطه اوج تدبیر سیاسی ابوبکر به حساب آورد.
کشاندن ستیز داخلی به خارج از مرزها و قراردادن اعراب در این مسیر، از دو جهت قابل تأمل است: از یک سو، توجه اعراب را از مسئله خلافت و برتری قریش بر سایر قبایل منحرف می کرد و از سوی دیگر، زمینه ارضای روحیه جنگ طلبی و غنیمت خواهی که در تار و پود فرهنگ و سنن جامعه قبل از اسلام تنیده شده بود را فراهم می کرد.[۲۰] پاسخ مثبت ابوبکر به درخواست مثنی بن حارثه شیبابی که برای مشروعیت بخشیدن به حملات خود به مرزهای سواد، اسلام آورد، در پی درک این مهم بود.[۲۱]
نارضایتی و اعتراض اعراب این مناطق در ابتدای امر، زمانی آشکار شد که ابوبکر طی نامه ای از مثنی بن حارثه شیبانی خواست تا با خالد همکاری کند.[۲۲] برای مثنی، ورود خالد به عراق خوشایند نبود، زیرا بخش اعظمی از سرزمین عراق از مدت ها پیش تیول قبیله ای و ملک خانوادگی آنان محسوب می شد.[۲۳] ناخشنودی از حضور خالد و اعراب داخلی شبه جزیره در عراق شاید در آن وقت به دلیل موقعیت زمانی چندان بارز جلوه نکرد و بیشتر در قالب اعتراضات فردی بروز یافت؛ اما می توانست نقطه شروع اعتراضات بعدی به مهمانان ناخوانده ای باشد که در خوان ثروت سواد با ساکنان قدیمی این سرزمین همسفره می شدند. نگرانی مثنی بن حارثه بی مورد نبود، زیرا حرکت مداوم و پی در پی اعراب بر اساس سیاست خلفا در کوتاه مدت جنبه منطقی پیدا کرد. خلفا با مشروعیت دینی بخشیدن به این فتوحات تحت عنوان ظاهری جهاد در راه خدا، در واقع به ارضای روحیه جنگ طلبی و عصبیت عربی و مهم تر از همه کسب غنایم پرداختند تا خاطرشان از درد سرهایی که با حضور این افراد در نواحی نزدیک به مرکز خلافت ایجاد می شد آسوده شود. این امر در دراز مدت این منطقه را به کانون خروج قبایل بومی در برابر حاکمیت مرکزی در درجه اول و اعتراض به تسلط اعراب قحطانی در درجه دوم تبدیل کرد.
سیاست هدایت ستیزِ داخلی اعراب به خارج از مرزهای شبه جزیره و قرار دادن آن در مقابل دشمن غیر عرب از زمان ابوبکر آغاز شد. ابوبکر در به کارگیری نیروی عرب احتیاط می کرد و امتیاز شرکت در جنگ و جهاد علیه کفار را تنها برای مهاجران، انصار و قبایلی که در برابر حاکمیت مرکزی خروج نکردند قرار داد.
سیاست عمر با عملکرد ابوبکر تفاوت هایی عمده ای داشت. سیاست او برخلاف ابوبکر، از رنگ دینی به یک حس ملی تغییر کرد. عملکرد عمر در قبال اعراب در توجه به خواست های آنان و رفع پاره ای محدودیت ها او را به سمت و سویی هدایت کرد[۲۴] که شاید بتوان در ادبیات سیاسی امروز، عنوان ناسیونالیست عرب را به او نسبت داد. عمر با توجه به شناخت روحی ـ روانی اعراب سعی کرد حساسیت های آنان را شناسایی و این حساسیت ها را در پیشبرد سیاست های خود همسو کند. او با شخصیت بخشیدن به اعراب، امتیازات بزرگی به اعراب در برابر سایر اقوام داد. او در سال های اولیه خلافت خویش در راستای این اهداف، بخشنامه هایی مبنی بر الغای بردگی اعراب را صادر کرد.[۲۵] نفی بردگی عرب در راستای سیاست های تفضیلی عمر بود. و دستور داد از اعرابی که اهل ذمه بودند جزیه نگیرند و چون مسلمانان زکات بپردازند.[۲۶] در ادامه این اقدامات به قبایلی که به دلیل ارتداد در دوره ابوبکر از شرکت در جهاد تا این زمان محروم شده بودند، اجازه شرکت در جهاد داد. حضور طلیحه بن خویلد ـ «متنبه» بنی اسد ـ در فتوحات بزرگی چون قادسیه و جلولا مبین این گفته است.[۲۷] او در راستای تشخص بخشیدن به اعراب، برتری عرب بر عجم[۲۸] را برخلاف ایدئولوژی مساوات طلبانه اسلام مطرح کرد.[۲۹] تلاش زیادی در جلوگیری از اختلاط نژادی عرب با عجم در راستای برتری نژادی عرب بر عجم صورت گرفت.[۳۰]
توجه عمر به اجرای سیاست های منطبق با هنجارهای نهادینه شده در جامعه عرب و تسامح و تساهل او در بسیاری از مسائل توانست اعراب را به جهتی هدایت کند که قانون را در سایه ارضای روحیه تاخت و تاز، غارت و غنیمت پذیرا شوند؛ ایجاد روحیه ملی و فرا قبیله ای در میان اعراب، ذهنیت آنان را از پرداختن به مسائل و اختلافات داخلی بازداشت و در مقابل دشمن مشترک قرار داد. با برتری دادن عرب بر عجم که برگرفته از سنن اجتماعی، نه بنیان دینی بود، شخصیتی به اعرابی بخشید که بعد از اینکه با عجم ها همنشین می شدند و از لحاظ کشور داری و مبادله کالا و کشاورزی به آنان وابستگی پیدا می کردند می توانست توجیهی امتیازآمیز داشته باشد تا عدم توانایی اعراب در امور اداری، تولید و مبادله را در سایه قدرت سیاسی ـ اجتماعی جبران کند. تأثیر این سیاست بر جامعه، خلافت عمر را برای صاحبان «اندیشه صرف عربی»، مبدل به عصر طلایی کرد.
گسترش فتوحات، غنایم سرشاری را در ناحیه عراق نصیب اعراب کرد. فراوان اموال منقولی چون زر، سیم و احشام، آنان را تا حد سرمستی پیش برد؛ اراضی کشاورزی طبق فرمان حاکمیت در اختیار کشاورزان باقی ماند و درآمد ناشی از این اراضی به حدی بود که در پی ریزی پایه های ثروت جامعه نقش بسزایی داشت. سپاهیان عرب بدون امکانات زندگی از شبه جزیره به سوی عراق حرکت کردند و معاش خود را از طریق غارت مناطق سواد به دست می آوردند. خالد بن ولید اولین دسته از اعراب شبه جزیره را به حواشی سرزمین امپراتوری ایران برد و به طور رسمی باب فتوحات در سواد را باز کرد. او در مدت فعالیت خود در عراق، تا مأموریتش به شام توانست مناطقی از عراق را به جنگ یا صلح فتح کند و از این طریق غنایم زیادی به دست مسلمانان افتاد.
عملیات جنگی تا قبل از فراخوان عمومی عمر، بیشتر یادآور جنگ های اعراب قبل از اسلام بود؛ با این تفاوت که اکنون به جای پناه بردن در دل بیابان های خشک و سوزان، به دلیل ضعف حکومت ایران، این امنیت را احساس می کردند که در حواشی مرزهای شمالی شبه جزیره مستقر شوند جنگ بویب غارت مراکز تجاری سواد،[۳۱] غارت نواحی میان حیره و کسکر[۳۲] و بازارهای مررزی از این دست بودند.[۳۳]
این استراتژی با فراخوان ملی اعراب از سوی عمر ادامه داشت. فراخوان ملی عمر و برداشتن محدودیت از اعرابی که قبلاً مرتد شدند، موج جدیدی از فتوحات را برای اعراب به دست آورد. پیروزی در قادسیه، فتح مدائن، گشوده شدن خزانه ایران، ادوات جنگی و اسباب و اثاثیه ای را نصیب اعراب کرد که در وصف نمی گنجید.[۳۴] جنگ نهاوند، آخرین فتحی بود که حضور گسترده اعراب در آن به چشم می خورد؛ سی هزار مرد جنگی در این نبرد شرکت کردند. این فتح، غنایم فراوانی را نصیب اعراب به خصوص «روادف» کرد، به طوری که سهم هر سوار، شش هزار و سهم پیاده دو هزار درهم، بعد از جدا کردن خمس برآورد شد.[۳۵] وفور غنایم ناشی از این عملیات به حدی بود که حتی اعراب مدینه در اینکه چگونه لشکریان تن به پرداخت خمس داده و این ثروت هنگفت را به مدینه فرستادند. حیرت زده شدند؛ چنان که ناخودآگاه گفتند: «به خدا کسانی که این چیزها را تسلیم کردند مردمی امین بودند…». غافل از اینکه خمس فرستاده شده مشتی از خروار غنایمی بود که به دست آورده بودند، عمر در توجیه عمل جنگاوران گفت: «هر مسلمانی که فریب دنیا را بخورد احمق است».[۳۶]
نگرانی عمر از فراوانی غنایم، تا جایی بود که گریه کرد و گفت: «حسادت و دشمنی به واسطه این اموال در میان اعراب ایجاد می شود…».[۳۷] شاید بتوان منطقی بودن این نگرانی را با توجه به مسائلی که بعداً در جامعه اتفاق افتاد دریافت؛ مسائلی که از یک سو ناتوانی در برابر تغییرات سریع ناشی از فیضان نعمت، جامعه را به نوعی رخوت و تجمل گرایی کشاند که دور از طبیعت ذاتی اعراب بود و از دیگر سوی تضاد ناشی از تحرکات صاحبان قدرت و ثروت دامنگیر این جامعه نوپا شد. این مورد با فروکش کردن فتوحات، ستیز را به داخل جامعه کشاند و جامعه را به صورت عام و حاکمیت را به صورت خاص تهدید می کرد؛ همان طور که این مشکلات بیش از دو دهه جامعه عرب را در کام خود کشید و زمینه های جدیدی برای خروج اعراب را در برابر حاکمیت فراهم نمود.
عمر با تأسیس دو شهر بصره و کوفه در منطقه بحران خیز عراق، سعی کرد یکپارچگی اعراب را حفظ و از بازگشت ستیز به داخل جامعه جلوگیری نماید بنابراین با درک ناسازگاری اعراب با زندگی شهری، سعد بن ابی وقاص فرمانده کل فتوحات را ملزم کرد که اعراب را در مکانی مناسب با ویژگی های روحی ـ جسمی شان اسکان دهد.[۳۸] و تأکید کرد در اسکان ساکنان پیوندهای قبیلهای را رعایت کنند و شهرها را بر حسب قبایل به محلات متعدد تقسیم کنند، بطوری که هر قبیله با وابستگان آنان در کنار هم باشند.[۳۹] کاربرد این شیوه، شهرها را قبل از آن که به یک سکونتگاه خوابگاهی ـ اقتصادی تبدیل کند، به پادگان نظامی بدل نمود که در هر شرایطی سواره و پیاده آماده برای نبرد در جبهه های خارجی در حال حاضر و در برابر دشمن داخلی در دراز مدت بودند.[۴۰] تأیید این مسئله را در سخنان عمر نسبت مردم کوفه می توان دریافت که گفت:
ای مردم کوفه شما سر اعرابید و سالار آن و شما نیزه من هستید که با آن هر که را از هر سو آهنگ من کند نشانه قرار می دهم.[۴۱]
یا در جای دیگر در تأیید فضیلت مردم کوفه می گوید:
آنان نیزه خدا و گنجینه ایمان و مرکز اندیشه و جمجمه عرب اند که مرزهای خود را پاس می دارند و به مردم دیگر شهرها یاری می رسانند.[۴۲]
عمر از تربیت فرهنگی اعراب نیز غافل نبود. مبنای تربیت دینی که او در نظر گرفت ساختن جامعه بکر عربی ـ اسلامی بود که از عواطف و احساساتی که عرق عربیت او را به چالش بکشاند خالی باشد. مواد تعلیمی این تربیت، قرآن منهای احادیث نبوی بود. در راستای این حرکت ده تن از انصار را به کوفه فرستاد تا مردم را با تعالیم دینی آشنا کنند. او به این دسته توصیه اکید کرد که پایه تعالیم خود را قرآن قرار دهند. به آنان گفت:
«شما پیش مردم شهری می روید که ایشان را بر قرآن زمزمه ای همچون زمزمه زنبور عسل است. آنان را با بیان احادیث از قرآن باز مدارید و سرگرم نسازید تنها به قرآن ممارست کنید و کمتر از رسول خدا(ص) روایت نقل کنید».[۴۳]
نکته سؤال برانگیز این است که چرا عمر به کتابت احادیث نبوی حساسیت نشان داد. شاید بتوان تا اندازه ای جواب این سؤال را با توجه به شرایط حاکم بر جامعه آن زمان پی گیری کرد. ساکنان شهرهای پادگانی چون کوفه و بصره غالباً کسانی بودند که در سال های آخر زندگانی پیامبر(ص) اسلام آوردند و اسلام آوردن آنان برحسب سنن حاکم بر قبایل تحت تأثیر القا، تقلید و فرمانبرداری از سران قبایلشان بود.[۴۴] این نوع اسلام آوردن سران و عوام، به تأیید قرآن تسلیم شدن از روی اضطرار بود نه ایمان قلبی. ناپایداری این گونه اسلام آوردن در حرکت گسترده اعراب در جنگ های رده مشخص شد. ساکنان شهرهای نوبنیاد بیشتر از این نوع قبایل با سابقه ارتداد بودند که در سال های آخر زندگانی یا بعد از رحلت رسول خدا(ص) مرتد شدند و سروری قریش را بر نمی تافتند؛ بنابراین هدف عمر در تأکید بر توجه به قرآن این بود که قرآن در بیان مطالب جنبه عام داشت و در تفسیر نیز انعطاف پذیری خاصی داشت؛ که اعراب می توانستند آن را با خلق و خوی و روحیات خود وفق داده و هرگونه که طبع آنان قبول می کرد تفسیر کند. نمونه آن را در شعار «لاحکم الالله» خوارج می توان دید که تفرد و تقید ناپذیری اعراب را در برابر حاکمیت مرکزی نشان می دهد؛ بنابراین ذکر احادیث پیامبر گرچه در راستای اهداف قرآن بود، اما این امکان را داشت که در برخی موارد عامیت قرآن را در بر نگیرد و برای گروه های خاص و موارد خاص احقاق حق کند.
علاوه بر آن، عمر نکته خارج از این مقوله را نیز دریافت که شنیدن احادیث و روایات پیامبر(ص) ممکن بود در برخی مسائل سیاسی ـ اجتماعی رایج و تأیید حاکمیت مرکزی، ایجاد شک و شبهه کند. قرآن چنین حساسیتی را ایجاد نمی کرد؛ از جمله حدیث لوح و قلم این بینش را در مورد عمر تأیید می کند. منابع از قول ابن عباس نقل می کنند که پیامبر(ص) در پنج شنبه آخر عمر خود فرمود: «لوازم بیاورید تا برای شما مکتوبی بنویسم که پس از من هرگز گمراه نشوید».[۴۵] گروهی که در رأسشان عمر بود از برآورده شدن خواسته پیامبر(ص) جلوگیری کردند و گفتند: «قرآن ما را بس است» پافشاری عمر در این زمینه، در آینده تیغ تیز تفسیر به رأی کردن قرآن را در دست زنگی مست قرار داد. نتیجه این سیاست بروز اندیشه خروج در تفسیر سطحی اندیشان از آیات قرآن در میان زهاد و لباده پوشان افراطی کوفه و بصره بود. کسانی که در راستای سیاست های عمر تقید و تمرکزگرایی را پذیرفتند، سرانجام فشار حاصل از این تقلید را در تفکر خروج در مقابل خلیفه رسمی زمان، علی(علیه السلام) بروز داده و بر بازگشت به عدم تقید در غالب و شکلی دیگر پافشاری کردند.[۴۶]
سیاست عمر در راستای این شیوه تربیتی به سلب جهاد از مهاجران قرشی در مدینه و جلوگیری از حضور این گروه در میادین جنگ و مراکز تجمع مسلمانان انجامید. عمر در اعتراض سابقون به این عملکرد گفت:[۴۷]
از آن می ترسم که میان مردم رفته و مردم با شما آشنا شوند و هر گروهی در گرد یکی از شما جمع شوند و فتنه انگیزی کنند و اتحاد مسلمین را به هم بزنند.
حضور این گروه در شهرهای پادگانی تا بعد از خلافت عمر بسیار کمرنگ است. عمر برای جبران این محرومیت مردم این شهرها را در رابطه با خلافت مشارکت فعال داد و تلاش خود را برای برآوردن خواسته آنان صرف کرد. او تا آنجا که می توانست به درخواست های آنان پاسخ مثبت می داد و تا حد ممکن سعی در راضی نگه داشتن آنان داشت. یکی از این نمونه ها عزل و نصب امرای کوفه بود که در فاصله تأسیس کوفه تا مرگ عمر، هفت امیر با فرمان عمر به امارت این شهر رسیدند، در صورتی که در عزل آنان خلیفه نقش چندانی نداشت و شکایت مکرر کوفیان علت این کار بود.[۴۸]
خلافت عمر با ترور او که در واقع اعتراض قهرآمیز یکی از موالی به سیاست های تفضیلی ـ تبعیضی در برتری دادن عرب بر عجم بود، با تصمیم قریش در به خلافت رساندن عثمان خاتمه یافت.[۴۹] سیاست عثمان نسبت به عمر تفاوت های عمده ای داشت. در واقع می توان گفت: عثمان تمام تلاش های عمر در تمرکزگرایی اعراب و دوری از جریحه دار کردن عصبیت قومی ـ قبیله ای آنان را نادیده گرفت. عثمان به دلیل داشتن سه خصلت توجه به دنیا، آسان گیری بر نزدیکان و سخت گیری بر ساکنان شهرهای پادگانی، نتوانست اکثریت اعراب را با سیاست های خود همسو کند. او برخلاف عمر از خاندان سرآمد قریش و دارای موقعیت اقتصادی و اجتماعی در میان اعراب برخاست. سرانی چون معاویه بن ابی سفیان، عمروبن عاص، مروان بن حکم و سایرین، چنان برخلافت سلطنت گونهاش سایه افکندند که نه تنها اعراب تمیم و ربیعه بلکه خیزش همگانی ساکنان شهرهای پادگانی در مناطق مصر و عراق را در پی داشت. شاخصه اصلی سیاست عثمان به تأیید اکثر مورخان قوممداری بود؛ سنت و ارزشی که روح اعراب با آن سرشته شده بود. گرچه گسترش فتوحات و عملکرد خلفای پیشین، صرف نظر از تعالیم دینی تا اندازه ای اعراب را از پرداختن به این موضوعات غافل کرد، اما با گرایش عثمان به سمت و سوی قوممداری، آتش زیر خاکستر شعله ور گردید. دامنه سوزندگی این آتش در سلک گروه های افراطی چون خوارج، به حدی عمیق و طولانی مدت بود که تا قریش بر جهان اسلام حاکم بودند دامنشان از شعاع این شعله ها در امان نبود.
خلافت عثمان بهترین شانس برای امویان بود، چرا که با اتکای به آن، بنی امیه را از انزوای سیاسی ناشی از عملکردشان در برابر پیامبر(ص) و برخورد با اسلام خارج کرد. واکنش مثبت ابوسفیان به این انتخاب و تأکید بر چرخاندن گوی خلافت در میان خاندان اموی، با عملکرد عثمان در دوره خلافتش، و صعود این خاندان بر اریکه قدرت هویدا شد.[۵۰]
تسلط امویان بر مناصب سیاسی به خصوص منابع مالی که عرب به آن حساسیت ویژه ای داشت، شرایطی را به وجود آورد که ستیز هدایت شده در برابر دشمن خارجی به درون بازگشت و باعث پیدایش رخنه ها و فتنه هایی در جامعه عربی شود. اعتراض به عملکرد حاکمان عثمان بر شهرهای پادگانی را که زمینه خروج در ساکنان آن فراهم بود، در نامه های تهدید آمیز گروهی از زهاد و بزرگان کوفه در اعتراض به تبعید سران کوفه توسط سعید بن عاص به شام می توان دید:
سعید بن عاص بر قومی از اهل فضل و دین، زیاده سخت گرفت و تو را مجبور کرد که دستور دهی آنان را تبعید کنند در صورتی که بیعت با تو را نشکستند. تو را نسبت به اتفاقاتی که در میان امت محمد در شرف وقوع است هشدار می دهیم، چرا که تو دست خود را بر امت پیامبر گشودی و اقوام و خویشاوندان خود را بر آنان تحمیل کردی. ما از فسادی که از ناحیه تو امت را تهدید می کند می ترسیم، زیرا به واسطه ظلمی که از سوی یاران تو بر مظلومان می شود موجب می شود که این مظلومان به روش قبیحی از تو به خاطر حمایت از ظالمان انتقام گیرند؛ پس بترس و تقوای خدا را پیشه کن».[۵۱]
اما عثمان عمل کوفیان در اخراج سعید بن عاص، حاکم اموی این شهر را توبیخ کرد و آنان را متهم کرد که اولین کسانی هستنند که در امت تفرقه ایجاد کردند و گناه مشکلاتی که از این بی حرمتی و قانون شکنی در آینده متوجه جامعه می شود برعهده آنها خواهد بود؛ سپس از کوفیان خواست برای مبرا شدن از این اتهامات، اطاعت و فرمانبرداری از خلافت مرکزی را گردن نهند.[۵۲] مالک بن حارث (اشتر) از سران کوفه در جواب خلیفه با تحکم خاص و بدون ملاحظه، آنچه را که عثمان به کوفیان نسبت داد به خلیفه بازگرداند و نوشت: «از مالک بن حارث به خلیفه آلوده به خطا و برگشته از سنت پیامبر که حکم خدا را پشت سر نهاده…». سپس شروع به بر شمردن عملکرد عثمان و تأثیر این عملکرد در وضعیت اقتصادی ـ سیاسی پرداخت و به وی گوشزد کرد سیاست بدعت آمیز او آینده مسلمانان را تهدید می کند، نه آنچه او فتنه انگیزی کوفیان می نامد. مالک در ادامه، دیدگاه کوفیان را در اطاعت از عثمان منوط به تغییر عملکرد کنونی (تسلط امویان بر امور)، استغفار از اتهاماتی که به بزرگان کوفه نسبت داده، بازگرداندن تبعیدیان کوفه، پذیرفتن عبدالله بن قیس و حذیفه بن یمان به امارت و خزانه داری کوفه بیان کرد.[۵۳]
علاوه بر سیاست قوممداری، عثمان بر خلاف عمر، محدودیت های مهاجران بزرگ قریش را برداشت و اقطاعات بزرگی در شهرهای بحران خیزی چون کوفه به آنان داد. او به افرادی چون طلحه بن عبیدالله مزرعه معروف نشاستج را بخشید.[۵۴] شهرت این ملک به حدی بود که داشتن آن آرزوی هر کس بود؛ چنان که اختلاف بین کوفیان در حضور سعید بن عاص از آنجا نشئت گرفت که گروهی از بذل بخشش فراوان طلحه گفتند. سعید گفت هر کس مزرعه ای چون نشاستج را داشته باشد از داد و دهش او نباید شگفت زده شد.[۵۵]
حضور این افراد در سرحدات خطرناک بود. نفوذ و قدرت افرادی چون طلحه و زبیر در کوفه و بصره به حدی بود که بهترین گزینه برای پرورش و بروز اولین جنگ داخلی بین مسلمانان را فراهم کرد؛ جنگی که از سه جهت در میان مردم شکاف ایجاد کرد: سرباز کردن کینه های کهنه بین قبایل از یک سوی، متهم شدن قریش به فتنه انگیزی در میان امت جهت رسیدن به قدرت از سوی دیگر، و از همه خطرناک تر، ایجاد شک و شبهه در میان مسلمانان از سوی سوم بود. صحت این گفته در بیانات ابوموسی اشعری در مسجد کوفه زمانی که مردم را از حضور در جنگ جمل باز می داشت.[۵۶] آشکار است.
تنفر عمومی از سیاست عثمان در مسلط کردن امویان بر جهان اسلام و کاهش چشم گیر فتوحات موجب شد تا شرایط لازم برای بازگشتِ ستیز به داخل و سر در گریبان بردن و تفکر در مورد آنچه از دست داده بودند فراهم آید. وضعیت موجود شهرهای پادگانی، حوزه جغرافیایی عراق چون کوفه و بصره را در صدر مخالفان خلافت مرکزی قرار داد. واکنش ساکنان این منطقه در برابر سیاست های حاکمیت مرکزی، مسئله ای است که واکاوی آن، خواننده را به زمینه های ژرفی هدایت می کند که اهم آنها مقابله با به چالش کشیدن هنجارهای نهادینه شده در جامعه عرب بود. شواهد نشان می دهد که پایبندی اعراب این منطقه به این هنجارها، باعث گردید تا رگه های تقید ناپذیری و بازگشت به دوران آرمانی تفرد و آزادگی را در مخیله خود نزدایند.
خیزش اعراب به خصوص ساکنان بومی حاشیه سواد که به قتل خلیفه سوم و فتح باب خلیفه کشی از سوی اعراب منجر شد، موج همه گیری بود که قریشیان ناراضی از سیادت عثمان را نیز با خود همراه کرد. در این میان مردم این نواحی که زمام امور مرکز خلافت را به دست گرفتند، زمینه لازم جهت «نه» گفتن به شیوه پیشین انتخاب خلیفه را فراهم دیدند. آنان با انتخاب علی(علیه السلام) به خلافت مسلمانان، در واقع دو شیوه قبلی انتصاب خلیفه و انتخاب از سوی شورای شیوخ قریش را مردود اعلام کرده و باب جدیدی چون اجماع امت در زمینه فقاهت گشودند. کوفه در این میان به دلیل
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 