پاورپوینت کامل نقد کتاب; وقتی به گنجشک و سیم خاردار می‌رسیم ۳۶ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۱۴۹,۰۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل نقد کتاب; وقتی به گنجشک و سیم خاردار می‌رسیم ۳۶ اسلاید در PowerPoint دارای ۳۶ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل نقد کتاب; وقتی به گنجشک و سیم خاردار می‌رسیم ۳۶ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل نقد کتاب; وقتی به گنجشک و سیم خاردار می‌رسیم ۳۶ اسلاید در PowerPoint :

>

«حنانه احدی» یکی از بازیگران نوجوان، پرنشاط و پرانرژی است. او سال ۱۳۷۸ به دنیا آمده و در کارنامه‌ی کاری او بازی در فیلم «یک روز ابری بدون باران» به کارگردانی «مسعود کرامتی»، بازی در سریال «تقاطع» به کارگردانی «محمد احتشامی» و بازی در سریال «هفت‌سنگ» به کارگردانی «علیرضا بذرافشان» به چشم می‌خورد. او بازیگری را از کودکی آغاز کرده است. بازی در تئاتر «پس از واقعه» به کارگردانی «حفیظ‌الله رفیعی» نیز از دیگر فعالیت‌های اوست. این تئاتر بیست شب در تالار مولوی تهران به روی صحنه رفت.

حنانه در کنار انرژی سرشار و شیطنت‌های نوجوانی خود، تجربه‌های فراوانی از بازی در سریال‌ها و فیلم‌ها دارد و این تجربه‌ها از او نوجوان مستقلی ساخته است. با او در مورد کارها و زندگی شخصی‌اش به گفت‌وگو نشستیم.

چند سال است که بازیگری می‌کنی؟

کلاس چهارم دبستان بودم که بازیگری را با برادرم، محمدمهدی که آن زمان کلاس اول دبستان بود، شروع کردیم.

چی شد که بازیگر شدی؟

وقتی برادرم محمدمهدی کار اولش را بازی کرد، از یک دفتر سینمایی او را خواستند که برای تست‌دادن برود. آن‌ها یک دختربچه هم لازم داشتند؛ بنابراین من هم برای تست‌دادن رفتم. بعد از آن کم‌کم شناخته شدم و از دفترهای مختلف سینمایی می‌خواستند که برای تست‌دادن بروم.

اولین فیلم که بازی کردی چه بود؟

یک روز ابری بدون باران. من در این فیلم، نقش دختری را داشتم که همراه برادرش – که نقش او را محمدمهدی بازی می‌کرد – در چهارراه‌ها، گل‌فروشی و دست‌فروشی می‌کرد. بعد، یک آدم فضایی وارد داستان می‌شود و این خواهر و برادر با او ارتباط برقرار کرده و تلاش می‌کنند لاک‌پشت او را که گم شده است، پیدا کنند. در این بین، اتفاق‌های جالبی رخ می‌دهد.

اصلی‌ترین و مهم‌ترین فیلمی که تا به حال بازی کرده‌ای، از نظر خودت کدام فیلم است؟

من با سریال «هفت‌سنگ» به‌طور جدی وارد عرصه‌ی بازیگری در تلویزیون شدم. در این سریال، من کار بازیگری را جدی‌تر گرفتم و کارگردان هم خیلی به من کمک کرد تا بتوانم نقشم را خوب بازی کنم.

از زمانی بگو که برای تست‌دادن برای این سریال رفتی؟

برای سریال هفت‌سنگ، سیصد دختربچه تست داده بودند و از میان این سیصد نفر سه نفر انتخاب شد بودند که دوباره تست بدهند و من جزء این سه نفر بودم. ما باید جلو کارگردان و آقای «دارابی» تست می‌دادیم. از ما عکس و تست گرفتند. دو نفر انتخاب شدند. آقای کارگردان اخلاق بازیگر خیلی برایش مهم بود. اعتقاد داشت که تجربه در طول کار به دست می‌آید و بازیگر باید علاوه بر تجربه، اخلاق خوبی هم داشته باشد. یک متنی از قسمت شانزدهم فیلم‌نامه انتخاب شد و ما همان را اجرا کردیم. این قسمت مربوط به جایی بود که «نقش شادی» داشت چیزی را از پدر و مادرش پنهان می‌کرد. داداش‌کوچیکه و داداش‌بزرگه‌اش را انداخته بود جلو و به روی خودش نمی‌آورد که همه‌ی نقشه‌ها زیر سر اوست. همه‌ی مشکلات را هم ریخته بود سر شاهین که داداش‌کوچیکه‌ی شادی بود.

برخورد بازیگرها با تو چه‌طور بود؟

خیلی مهربان بود. باورم نمی‌شد که این‌قدر مهربان باشند! بعد از یکی – دو روز ضبط فیلم، با هم صمیمی شده بودیم و من آقای «سلطانی» را که در فیلم نقش پدرم را داشت و نام‌شان محسن بود، «بابامحسن» صدا می‌کردم. خانم «شبنم مقدمی» را هم که در فیلم نقش مادرم را داشتند، «مامان‌شبنم» صدا می‌کردم. داداش‌هایم در فیلم، مثل داداش‌های خودم بودند و رفتارمان با یک‌دیگر مثل خواهر و برادرهای واقعی بود.

کارگردان‌ها با تو چه برخوردی داشتند؟

کارگردان‌هایی هستند که رابطه‌ی خوبی با بچه‌ها ندارند؛ یعنی نمی‌توانند با بچه‌ها ارتباط درستی برقرار کنند، ولی برخورد آقای بذرافشان با بچه‌ها خیلی خوب است. ما را مثل بچه‌های خودش می‌دانست و سعی می‌کرد هر چه بیش‌تر به ما یاد بدهد چه کنیم؛ مثلاً وقتی تپق می‌زدیم سرمان داد نمی‌زدند. می‌گفتند تمرکز کن، و چند ثانیه سکوت می‌دادند که من دیالوگم را توی ذهنم مرور کنم و دیگر تپق نزنم.

از شخصیت خودت چیزی به شخصیت شادی اضافه کردی یا این‌که از شخصیت شادی چیزی به تو اضافه شد؟

حنانه یک دختر شیطان است و شادی یک دختر پرفیس و افاده و پروفسورنما. حنانه، کمی از شیطنتش را آورد توی بازیِ شادی و این نتیجه‌ی خوبی داد؛ مثلاً خنده‌های شیطنت‌آمیز به این نقش اضافه کردم که آقای کارگردان استقبال کردند. حنانه هم کمی درس‌خواندن از شادی یاد گرفت.

بازیگر بودن برای تو چه لذت‌هایی دارد؟ از چه چیز بازیگری بیش‌تر خوشت می‌آید و جذب می‌شوی؟

بازیگری کاری است که شهرت به همراه دارد. این شهرت، جذابیت دارد؛ اما کسی که نتواند از این شهرت خوب استفاده کند، موفق نمی‌شود؛ مثلاً دوستان من می‌آیند و از من می‌پرسند که حنانه چه حسی داری الآن که معروفی و همه تو را می‌شناسند؟ حس جالی است؛ اما نباید آدم را مغرور کند. من که کوچک‌تر هستم و با سن کم وارد سینما و تلویزیون شدم، باید بیش‌تر مواظب باشم. حد و مرزهایی وجود دارد که نباید از آن‌ها بگذرم. بازیگری علاوه بر شهرت، پول خوبی هم دارد و با آدم‌های مشهور و بزرگ رابطه برقرار می‌کنی و می‌توانی از آن‌ها خیلی چیزها یاد بگیری.

از سختی‌های کارت برای‌مان بگو.

بازیگری حرفه‌ای است که باید در آن تمام بدن و صورتت را به کار بگیری تا بتوانی حس خودت را نشان بدهی و بدن و صورت تو باید در خدمت حس تو باشند. یک وقت‌هایی هست که خیلی خسته‌ای؛ مثلاً ما بعضی روزها از شش صبح تا دوی نیمه‌شب کار می‌کردیم و باید هنوز همان شادابی و سرحالی را که صبح داشتیم، حفظ می‌کردیم. چه بسا باید سرحالی‌مان بیش‌تر هم می‌بود و نقش‌مان را بهتر هم بازی می‌کردیم! خُب منی که چهارده سال بیش‌تر ندار

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.