پاورپوینت کامل عاشورا در روستای ما ینگجه ۲۵ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل عاشورا در روستای ما ینگجه ۲۵ اسلاید در PowerPoint دارای ۲۵ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل عاشورا در روستای ما ینگجه ۲۵ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل عاشورا در روستای ما ینگجه ۲۵ اسلاید در PowerPoint :

>

سال‌های دوری بود. از روستا به تهران آمده بودیم. زندگی در شهر مثل روستا نبود. من روستا را دوست داشتم؛ خانه‌های گاه‌گلی‌اش را، کوه‌های زیبا و دشت‌های سبزش را، باغ‌های پر از درختان را. چشمه‌های پرآب و زلالش را، مسجد کوچکش را و مردمان ساده و خون‌گرمش را. در ماه‌های محرم هر سال هر کجا بودیم، نه‌تنها ما خیلی‌های دیگر هم که روستا را ترک کرده بودند، به روستا برمی‌گشتیم. مراسم سوگواری روستا چیز دیگری بود و هست. در مسجد، هر شب ابتدا دسته‌ی زنجیرزن‌ها ساعتی زنجیر می‌زدند، بعد گروه به قول همان زمان روستا، «عرب‌ها» بود. محل استقرار آن‌ها در حسینیه‌ی روستا بود. آن‌ها در آن‌جا آماده می‌شدند و تا به مسجد برسند، مراسم زنجیرزنی تمام ‌شده بود. روستای ما عرب نداشت. به دسته‌ی سینه‌زن‌ها عرب می‌گفتند. مثل عرب‌های قدیم شال‌های بلند روی سر داشتند. روی شال‌ها با بندهایی بسته می‌شد. وقتی وارد مسجد می‌شدند، ابهت خاصی داشتند. دو گروه بودند. گروهی که می‌خواندند، گروه مقابل دست‌به‌سینه در سکوت وارد مسجد می‌شدند. مداح پیشایش گروه بود. دست‌ها روی سینه‌ها با نظم می‌نشستند و برمی‌خاستند. من کاملاً شیفته‌ی این هیجان‌ها و حرکت‌ها بودم. سنّ کمی داشتم؛ اما همه‌چیز برایم لطف خاصی داشت. برنامه‌ی بعدی مسجد، سخن‌رانی هر شب روحانی بود. قبل از ورود دسته‌ی عرب‌ها، زنجیرزن‌ها می‌آمدند. در صف بلندی کنار هم می‌نشستند، مداح‌ها شروع می‌کردند به خواندن مرثیه و شعرهای آن شب‌ها. هر شب طبق معمول، مناسبت خاص خودش را داشت؛ شبی خاصِ حضرت علی‌اصغر A و شبی مخصوص حضرت علی‌اکبر A . زنجیرزنی روستای ما آداب خاصی داشت و دارد. هنوز هم تقریباً به همان شکل انجام می‌شود. زنجیرزنی چند مرحله دارد. اول نشسته، به قول خودشان «مدح» یا شعر آن شب را زمزمه می‌کنند تا همه با گروه در طول زنجیر زدن همراهی کنند. معمولاً و همیشه بزرگ‌ترها در ابتدای دسته در دو سوی صف‌ها قرار می‌گیرند. هرچه پایین‌تر می‌روند، بچه‌های کم‌سن‌وسال در آخر صف‌ها قرار دارند. بلندی و کوتاهی قد را خودشان نظم می‌دهند. وقتی با کلمه‌ی «یاالله» برمی‌خیزند، ابتدا زنجیر را یک‌مرتبه، آهسته روی شانه‌ی راست فرودمی‌آورند. دست چپ را روی سینه قرار می‌دهند. دقایقی بعد با میان‌داری نفرات وسط صف و با گفتن مظلوم با صدای بلند و جواب بلند دسته با نام «حسین» نوبت به مرحله‌ی برخاستن و فرود سه‌مرتبه‌ی زنجیرها می‌رسد. زنجیرها بالا می‌روند. ابتدا روی شانه‌ی راست، بعد شانه‌ی چپ و سپس آهسته روی شانه‌ی راست می‌نشیند. شاید ده دقیقه یا کم‌تر و بیش‌تر و بعد نوبت هفت است. خواندن شعرهای این مرحله کار هرکس نیست. باید ریتم و وزن شعرها و برخاستن و نشستن زنجیرها کاملاً هماهنگ باشند. کوچک‌ترین خطا، کار را به هم می‌ریزد؛ و چه زیباست این مراحل. چنان زنجیرها بالا می‌روند و روی کتف‌ها می‌نشیند که دیدنی است .

آن روزها دسته‌های زنجیرزن‌ها لباس‌های بلند و یک‌سان می‌پوشیدند. بدون استثنا پشت پیراهن‌های بلند دو بریدگی بزرگ بود که زنجیرها روی همان نقطه‌ها می‌نشستند. به‌تدریج همه‌چیز تغییر کرد؛ حتی لباس و شال‌های عرب‌ها هم دیگر به همان شکل قدیم نیستند. نوحه‌ها هم ‌تغییر کرده‌اند؛ اما رسم آن روزها هنوز تقریباً اجرا می‌شود. هنوز هم وقتی به روستا می‌رویم، دایی «کربلایی احمد» شب عاشورا تخت مخصوص علی‌اکبر را آماده می‌کند. روی تخت بلندی، آدمکی را چنان ماهرانه قرار می‌دهد که وقتی نگاه می‌کنی، گویی انسانی روی تخت به خواب آرامی فرو رفته است. روزهای عاشورا که تخت روی شانه‌های چهار نفر میان دسته‌ها حمل می‌شود، چکمه‌های فرورفته در پاها کاملاً پیداست و گهواره‌ای که در پیشاپیش دسته‌ی سینه‌زن‌ها می‌گردانند، می‌گویند مربوط به علی‌اصغر A است .

روستا عَلَم خاصی دارد؛ عَلَمی که با پرچم‌های دیگر متفاوت است. فقط در دستان یکی دو سید می‌چرخد. خدا رحمت کند «حاج سیدسیاف» را! بیش از نود سال داشت. وقتی علم روستا با آن چوب

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.