پاورپوینت کامل قصههای قرآن; دربارهی پشه… ۱۳ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل قصههای قرآن; دربارهی پشه… ۱۳ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۳ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل قصههای قرآن; دربارهی پشه… ۱۳ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل قصههای قرآن; دربارهی پشه… ۱۳ اسلاید در PowerPoint :
>
توی حیاط خالی و خاکگرفته، چشم گرداند. تک و توک آدمهایی را دید با سر و وضعی بههمریخته، لباسهایی وصله پینهدار و بیابانی که جلو کعبه نشسته بودند. دستهای زمختشان به سمت آن، بالا بود و بلند بلند دلمویه میکردند.
هنوز ظهر نشده بود؛ اما گرمای هوا، آدم را آزار میداد. راه افتاد طرف چاه زمزم. سر، در چاه کرد. سطل چوبی آن را به دلِ آب زد و بالا کشید. آب خنک و تازهی آن را در حوضچهی کنار چاه ریخت. بعد مُشت کرد و به سر و روی خود پاشید. نفس تازه کرد و نشست کنار یکی از پلههای سنگیِ کنار چاه، بعد خیره شد به کعبه. امروز خلوتتر از همیشه بود؛ اما از امین مکه خبری نبود. با خودش فکر کرد: «محمد، هر روز در این وقت روز، به دیدار خانهی کعبه میآید. با خدا راز و نیاز میکند و نماز میخواند و… اما امروز… شاید مشکلی برایش پیش آمده یا من، وقت و زمان را از یاد بردهام؟»
شوق دیدن محمد، آرامش نمیگذاشت. چند باری شده بود که پنهانی از خانه یا نخلستان دل کنده بود و دور از چشم پدر متعصّب و خشمگین، به این جا آمده بود تا به پیامبر خدا نگاه کند و غرق در سیمای آرام و دوستداشتنیاش بشود. گاه پشت ستونی سنگی میرفت تا دل به طنین صدای او بدهد و از خود بیخود شود.
اما گاهی میشد که سران مشرکان مکه، به ناگاه از راه میرسیدند، با نیشخند به محمد نگاه میکردند و گاهی هم غضبناک، سر او فریاد میکشیدند.
محمد آرام بود. هیچگاه از نگاهش، گل لبخند رخت نمیبست و بدی را با بدی پاسخ نمیگفت. با مهربانی دل سنگ آنان را به گفتار تازهای از دین خدا فرا میخواند.
– پدر بتپرست و بیگذشتم اگر بفهمد که چند روزیست پنهانی از نخلستان میگریزم و به این جا میآیم، با شلاق سر و رویم را نوازش خواهد داد.
از پیامبر خدا خبری نشد. سلیم امید از دست داد و برخاست که برود. بیدرنگ سر و صدایی شنید. برگشت طرف حِجر اسماعیل که چسبیده بود به کعبه. چند تن از بزرگان مکه در آنجا جمع بودند و بلند بلند میخندیدند.
آرام به سمت آنها رفت. آنان او را میشناختند. سر و روی خود را با شال قهوهای روی سرش
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 