پاورپوینت کامل گفتگو ; کودک ماهیگیری که شاعر شد ۳۸ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل گفتگو ; کودک ماهیگیری که شاعر شد ۳۸ اسلاید در PowerPoint دارای ۳۸ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل گفتگو ; کودک ماهیگیری که شاعر شد ۳۸ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل گفتگو ; کودک ماهیگیری که شاعر شد ۳۸ اسلاید در PowerPoint :
>
گفتگو با افشین اعلا شاعری که بارها از امام سرود
در آخرین روزهای اسفندماه وارد خانهی شاعران ایران شدم. حیاطی بزرگ و سرسبز که خلوت و ساکت بود و منتظر بود تا شاعران زیادی را در آن روز به خودش ببیند. درختهای تنومند چشمانتظار بهار بودند و من چشمانتظار آمدن شاعری که توی ترافیک روزهای قبل از عید گیر کرده بود. قبل از این که او برسد ورقههایم را مرتب کردم و دربارهاش کمی خواندم. میدانستم او شاعری است که روزهای انقلاب برایش روزهای شیرینیاند و برای امام خمینی شعرهای زیادی گفته است. دربارهاش چیزهای زیادی خوانده بودم و تا قبل از اینکه برسد شعرهایش را یکییکی مرور کردم. «افشین علا»، شاعری که با او قرار داشتم، در شهر نور، یکی از شهرهای استان مازندران به دنیا آمد و کودکیاش را در طبیعت شمال گذراند. طبیعتی که به گفتهی خودش به او کمک کرد تا تجربههای خوبی را در سرودن شعر کسب کند. علا در حوزهی کودک و نوجوان کتابهای شعر زیادی دارد که میتوان از بین آنها به مثل «یک عالم پروانه»، «بلدم شعر بگویم»، «خاطرات مهگرفته»، «دستهای مادرم» و… اشاره کرد. وقتی خورشید داشت از وسط آسمان سرازیر میشد، علا رسید و با این که عجله داشت و باید به جلسهی شاعرانهی آن روز میرسید با دقت و حوصله سؤالهایم را جواب داد.
* کودکی افشین علا چطور بود؟
من کودکی خیلی خوبی داشتم. خوشبختیام کودکی پُر و پیمانی بود که داشتم. ما در شهر نور که شهری ساحلی از استان مازندران بود، زندگی میکردیم. ساحل دریا چشمانداز زنگهای تفریح مدرسهیمان بود. ییلاق و قشلاق میرفتیم. تابستان به یوش میرفتیم و بقیهی فصلها هم در دل شمال بودیم. بازیهایی هم بود که در دل همان طبیعت میکردیم. از ماهیگیری کنار رودخانه بگیر تا کوهپیمایی و ماجراهایی که خود به خود در کنار این تفریحات شکل میگرفت. گاهی فکر میکنم اگر نویسنده بودم یک رمان خیلی مفصل در مورد کودکیام و اتفاقهایش مینوشتم.
* بچهی شیطانی بودید؟
بچهی شیطان به معنای مصطلح در بین مردم نه! شر و شور نداشتم؛ اما شیطنتهای شاعرانه و رندی داشتم. احساس میکنم در کودکی با این رموز آشنا بودم. شیرینکاری میکردم. اسباب تفریح بودم و گاهی هم دردسر!
* به نظرتان نوجوانی شما با نوجوانهای امروزی متفاوت است؟
خیلی زیاد! گاهی تعجب میکنم آدمها با فاصلهی زمانی خیلی کم چطور آنقدر تغییر میکنند. چطور بین نسل ما و نسل نوجوانهای امروزی آنقدر فرق هست! نوجوانی ما بعد از پیروزی انقلاب رقم خورد. مجلههایی مثل سروش نوجوان و کیهانبچهها بودند که ما با آنها زندگی میکردیم. آن موقع قیصر امینپور و سروش نوجوان چیزهای مهم زندگیام بودند. بعدها در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ثبتنام کردم. در آن زمان بهترین اتفاق برایم آشنایی با یک کتاب خوب، مجلهی خوب، شاعر خوب و دیدن آنها در مراکز مختلف استانها بود. کانون برایمان سفرهایی تدارک میدید که با نویسندهها و شاعرهای شهرهای دیگر آشنا میشدیم. همدیگر را میدیدیم و واقعاً گذشتن زمان را احساس نمیکردیم. از تجربههای پیشکسوتان استفاده میکردیم و واقعاً احترامی همراه با تواضع داشتیم. در مقابل نظریاتشان تسلیم بودیم؛ اما این به معنای انفعال نبود. من دوست ندارم این نسل را متهم کنم؛ اما به نظرم میان نوجوانهای امروزی نوعی اعتماد به نفس کاذب وجود دارد. معمولاً استقلال کاذب دارند و در شناخت گذشتگان بیدقت و کماطلاعاند. متأسفانه در افراد این نسل کملطفی را میشود دید.
* آقای اعلا، شما از کی احساس کردید میتوانید شعر بگویید؟
من فکر میکنم جاذبهی طبیعت شمال برای من حکم یک گهواره را داشت که من در آن رشد کردم. همینطور ارتباط و همدلی با مادرم هم نقش مهمی در شاعرشدنم داشت. مادرم ذوق شعر و صدای خوش داشت و همیشه از من حمایت میکرد. فضاهای شاعرانه خود به خود به دستش خلق میشد. در کودکی با شعر خیلی عجین بودم. خیلی قبل از دبستانرفتنم با واژههای بیمعنی، اما آهنگین، استعداد خودم را نشان دادم. آهنگ، ریتم و قافیه را میشناختم. برخلاف همسن و سالهایم، مضامین زیبا من را به فکر وامیداشت؛ اما اینکه بنشینم و شعر بنویسم، از زمانی که پا به مدرسه گذاشتم، شروع شد. اول تجربههای خیلی ضعیف و ابتدایی بود و کمکم تا نوجوانی ادامه پیدا کرد و با چاپ شدن شعرهایم در مطبوعات ادامه یافت.
* با این تعریفهایی که کردید فکر میکنم خانواده هم موافق شاعربودنتان بودند؟
بله، موافق بودند. مخصوصاً مادرم؛ البته هیچوقت این احساس را نداشتند که من تافتهی جدابافته هستم؛ چون شعر و ادبیات را یک موهبت الهی میدانستند که باید بابتش خدا را شکر میکردیم و قدردان میبودیم. شعر و سرودن جزئی از زندگی روزمرهیمان بود. با ادامه پیدا کردنش مورد توجه شدید پدر، مادر، بستگان و معلمهای مدرسه قرار گرفتم و چون محیط شهرمان کوچک بود زود تبدیل به چهرهای شناختهشده شدم؛ اما فکر نمیکنم سرشناسی و حمایتهای دیگران از من تأثیر منفیای گذاشته باشد.
* اولین کتاب شما «یک عالم پروانه» است. چاپ این کتاب چه تأثیری روی شما گذاشت؟
آن زمان کتاب چاپ کردن اتفاق بزرگی بود. مثل حالا نبود که به صورت انبوه و فلهای کتاب چاپ شود. من الآن با خیلی از کتابهای چاپشده مشکل دارم. نمیگویم تعداد کتابهایی که چاپ میشود زیاد است؛ حرف من این است که تعداد کار عامهپسند و بازاری زیاد شده است. آن زمان چاپ کتاب اتفاق بزرگ و خجستهای بود و مردم کار خوب را میشناختند؛ اما الآن هیچ تفکیکی بین کار برجسته و بد وجود ندارد. من در زمان خودم برای چاپ کتاب وسواس بیشتری داشتم. ناشرها و نهادهای فرهنگی شعر خوب و شاعر خوب را میشناختند. رقابت قشنگی بین ما شاعران وجود داشت. کتاب از لحاظ کمّی، کم بود؛ اما از لحاظ کیفیت کتابهای خوبی چاپ میشد و نتیجه هم معمولاً لذتبخش بود. حالا فکر نمیکنم شاعرها م
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 