پاورپوینت کامل آشپز ایرانی، غذای ایرانی ۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل آشپز ایرانی، غذای ایرانی ۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل آشپز ایرانی، غذای ایرانی ۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل آشپز ایرانی، غذای ایرانی ۲۰ اسلاید در PowerPoint :
>
بعد از روزها و ماهها انتظار بالأخره پدر راضی شد که ما را به پارک جنگلی ببرد. مامان تند تند کاسه و بشقاب توی ماشین میگذاشت. هی رفت و آمد و آنقدر وسیله توی ماشین گذاشت که همسایهها فکر کردند داریم اسبابکشی میکنیم. من و برادرم هم یک توپ برداشتیم تا توی پارک حسابی بازی کنیم و خوش بگذرانیم.
بالأخره راه افتادیم و رفتیم به یکی از پارک جنگلیهای اطراف شهرمان.
مادر وسایل را دورمان چید و پدر مجبورمان کرد برای آتش نهار هیزم جمع کنیم.
راه افتادیم روی زمین خدا. مثل مورچههای کارگر از این طرف به آن طرف رفتیم و توبرهای از هیزم را روی پشتمان گذاشتیم و نزدیک اجاقی آوردیم که پدر با سنگ درست کرده بود. پدر سنگها را دایرهوار روی زمین چید و با افتخار به کاردستیاش نگاه میکرد.
من و برادرم تمام لباسمان پر شده بود از چوب، علف و خاک.
بیحال روی زیرانداز نشستیم تا کمی خستگی در کنیم. پدر گفت: «الآن چه وقت نشستن است؟ تا من سیخهای کباب را آماده میکنم، شما هم آتش را روشن کنید.»
هی کبریت زدیم و چوبها را زیر و رو کردیم و آنقدر به آتش ریزهها فوت کردیم تا آتش بزرگی پا گرفت، از سر تا نوک پایمان هم بوی دود گرفت.
بعد پدر لبخند بر لب، سیخها را روی آتش گذاشت و ما تند تند با بادبزن بادشان زدیم. بالأخره از شدت گرمای آتش، هم کبابها پخته شدند و هم خودمان!
مامان یک سفرهی بلند بالا پهن کرد؛ نان، ریحان، پیاز، ترشی، سالاد، دوغ و…
خیلی خسته و گرسنه شده بودیم. افتادیم به جان سفره و آنقدر خوردیم و خوردیم که دیگر راه نفس کشیدن هم نماند. واقعاً غذای خوشمزهای شده بود.
غذا که تمام شد خواستیم کمی استراحت کنیم. هنوز سرمان را روی بالش نگذاشته بودیم که مامان گفت: «آفرین! زود سفره را جمع کنید و ظرفها را بشویید.»
من و برادرم سفره را جمع کردیم و ظرفها را توی جوی آب شستیم. بیحال روی زمین نشستیم که پدر گفت: «اگر گفتید بعد از نهار چی میچسبد؟»
ما گفتیم: «یک خواب راحت!»
پدر سرش را تکان داد و گفت: «نه! یک چای ذغالی.»
خودمان فهمیدیم که باید بلند شویم، دوباره هیزم جمع کنیم، آتش درست کنیم و کتری نازنین را روی آتش بگذاریم.
***
همان موقع یک خانواده آمدند درست نزدیک ما یک زیرانداز روی زمین پهن کردند. مادر خانواده و دختر و پسرش روی زیرانداز نشستند. پدر خانواده هم به آرامی در صندوق عقب را باز کرد و چند جعبهی پیتزا بیرون آورد و جلو خانم و بچهها گذاشت و یک بطری بزرگ نوشابه هم گذاشت میان سفرهی یکبار مصرف.
مادرمان با تعجب پرسید: «این نهارشان است یا عصرانه؟ نان، پنیر و سبزی را گرد و گرم کردهاند و اسمش را گذاشتهاند پیتزا! همین چیزها را میخورند که هیچکدام رنگ و رو ندارند.»
آن خانواده نیم ساعته پیتزاها را خوردند و نوشابه را سر کشیدند و سفره، بطری و جعبهها را به طرفی انداختند. بعد پدر و مادر با خیال راحت استراحت کردند و بچههایشان روی آن زمین سرسبز توپبازی کردند.
من و خواهرم اخمهایمان را توی هم کردیم. بابا پرسید: «چی شده؟» و ما بیشتر اخم کردیم.
***
حاج حسن آشپز
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 