پاورپوینت کامل هدیهی روز عید فطر ۴۱ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل هدیهی روز عید فطر ۴۱ اسلاید در PowerPoint دارای ۴۱ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل هدیهی روز عید فطر ۴۱ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل هدیهی روز عید فطر ۴۱ اسلاید در PowerPoint :
>
نویسنده: شریفه حسن سیدعبداله از کشور مالزی
مریم به خواهرش، انسیه گفت: «من خیلی خوشحالم. امسال اجازه دارم در چراغسازی با تو باشم.»
دو دختر با پاکت سیگار و بطری، چراغ نفتی درست میکردند.
انسیه گفت: «البته چون تو نُه سالت شده اجازه دادند. یادت میآید کوچکتر که بودی مادر چراغی روی چهارپایهی کوتاهی میگذاشت تا ترقهبازی کنی.»
دو دختر از ستونی به ستون دیگر میرفتند و روی هر یک چراغی آویزان میکردند. طولی نکشید تعداد زیادی چراغ چشمکزن دور تا دور خانه را گرفت. آنها تا پاسی از شب بازی کردند. کمکم چراغهای پرنور خاموش شدند. با تمام شدن نفت چراغها، شعلهها یکی پس از دیگری سوسو میزدند و خاموش میشدند. بچهها نیز یکی پس از دیگری به طرف خانههایشان رفتند و مدتی بعد دهکده در سکوتی سنگین فرو رفت.
قبل از خواب، مریم و انسیه لباسهای جشن عید فطرشان را از قفسه بیرون کشیدند و با هم دربارهی این که چه لباسهایی در روزهای این جشن بپوشند، حرف زدند. مادر برای هر کدامشان چهار دست لباس دوخته بود و به همین خاطر احساس غرور میکردند.
مریم گفت: «روز اول جشن، من جوکورانگ (لباس ملی) را میپوشم.»
انسیه تأکیدکنان گفت: «من هم همان را میپوشم.»
مریم در انتظار رسیدن عیدفطر روزشماری کرده بود. عیدفطر سال گذشته مادر به او قول داده بود سال دیگر برایش یک النگو بخرد. صبح روز بعد مریم با بانگ اذان از خواب بیدار شد. اذان، شادی جشن را دوچندان میکرد. مریم به سرعت از رختخوابش بیرون آمد و پنجره را گشود. در سپیدهدم تک و توکی از چراغهای آبادی سوسو میزدند. با وجود این، او احساس میکرد همهی مردم بیدارند و در خانههایشان مشغول تزیین و پختن غذاهای جشن عیدفطر هستند. مادر و خدمتکارشان، «تیپه» در آشپزخانه سخت مشغول کار بودند. مریم میشنید پدرش کلمههای نماز را که از رادیو پخش میشد زیر لب تکرار میکرد.
مریم نگاهی به اتاق انداخت. انسیه در رختخواب نبود. با خود فکر کرد حتماً برای کمک به مادر به طبقهی پایین رفته، به سرعت حمام کرد و لباس جشنش را که لباس ملی صورتی بود، پوشید. مریم آن رنگ را خیلی دوست داشت. بعد نزد مادر، پدر و خواهرش رفت. دستشان را بوسید و از آنها به خاطر تمام کارهای اشتباهی که در سال گذشته از او سر زده بود طلب بخشش کرد. چون در روزهای عیدفطر، مسلمانان با یکدیگر دست میدهند و از هم طلب بخشش میکنند.
مادر گفت: «حالا برویم صبحانه بخوریم، پدرتان باید به مسجد برود.» آنها به اتاق نهارخوری رفتند. روی میز انواع غذاهای خوشمزهی مالیزیایی از جمله کتوپت (پلو با برگ نارگیل)، لمانگ، سالادهای پر از ادویه و انواع و اقسام کیکها چیده بود. مریم و انسیه آنقدر هیجانزده بودند که نمیتوانستند زیاد بخورند.
انسیه به مادرش پیشنهاد داد: «اجازه بدهید کمی غذا برای همسایهیمان، «ماک گایه» قبل از آن که صبحانهاش را تمام کند ببرم.»
مادر پرسید: «نمیخواهی صبحانهات را بخوری؟»
– به اندازهی کافی خوردم.
مریم با صدای بلند گفت: «من هم با انسیه میروم.»
مادر گفت: «نه عزیزم، عوضش تو به خانهی ماکسو برو.»
مریم پذیرفت. مادر یک سینی از غذاهای عید فطر را به انسیه داد؛ اما سینی دیگر را به جای اینکه به مریم بدهد به تیپه داد و گفت: «این سینی را تیپه به خانهی ماکسو میبرد، برای تو سنگین است.»
مریم داد زد: «خودم میبرم، خودم میبرم، میتوانم ببرم. نمیاندازمش.»
مادر به تندی گفت: «نه، تو نمیتوانی، خیلی سنگین است. ممکن است سالادها روی لباسهای قشنگت بریزد.»
مریم ناراحت شد و اخم کرد. بردن غذا به خانهی همسایهها خیلی لذتبخش بود. همین دیشب انسیه به او گفته بود دیگر بزرگ شده و میتواند در چراغسازی کمک کند و تا نیمهشب با بقیه کار کند. پس چرا حالا اجازه نمیدهند سینی را به خانهی ماکسو ببرد؟ خواهرش انسیه دو سال از او زودتر به دنیا آمده بود، اما قدش فقط یک وجب از او بلندتر بود. بنابراین او هم میتوانست سینی را حمل کند. با این فکرها ناگهان سینی را از دست تیپه قاپید و سریع به طرف خانهی ماکسو به راه افتاد؛ اما چند لحظهی بعد سینی از دستهایش رها شد، بر زمین افتاد و با صدای بلندی خرد شد. غذاها کف اتاق پخش و زمین کثیف شد. مادر، که به طبقهی بالا رفته بود تا خود را برای جشن آماده کند، دوان دوان برگشت. آن صحنه را دید و گفت: «آه خدای من! چه افتضاحی! تو همهچیز را خراب کردی، بیادب!»
اشک در چشمان مریم جوشید: «ببخشید مادر، من نمیخواستم اینجوری بشود… فقط میخواستم غذا را برای همسایهیمان…!» مادر با عصبانیت داد کشید: «زود برو بالا و لباست را عوض کن.»
مریم خیلی ناراحت بود. با آن کار بچگانهاش آن روز مقدس و دوستداشتنی را خراب کرده بود. تازه شانس آورده بود مادر کتکش نزده بود؛ چون از جمله آداب آن روز این بود که همه صبور و پرحوصله باشند، همدیگر را ببخشند و دست به اعمال پرخاشگرانه نزنند. با این حال مریم از خودش خجالت میکشید. او نسبت به خواهرش حسودی و سماجت کرده بود. حالا هم مجبور بود لباس دیگرش را بپوشد. مریم با خودش گفت: «چه بد شد! حالا مادربزرگ میپرسد چرا در این روز لباس ملیام را نپوشیدم!»
در این موقع کسی به در زد. انسیه بود. مریم جواب داد: «بیا تو.»
انسیه گفت: «اجازه میدهی پیراهنت را ببینم؟» بعد پیراهن او را که لکههای ادویه رویش نشسته بود، بالا گرفت و نگاه کرد و گفت: «مریمجان ناراحت نباش! این ادویهها لباست را خراب نمیکنند. میشود زود تمیزشان کرد.»
بعد ابر مرطوبی را روی لکهها کشید و آنها را پاک کرد و گفت: «من مطمئنم تا پدر برگردد پیراهنت خشک شده.» مریم گفت: «خیلی ممنون انسیه!» و خواهرش را در آغوش گرفت.
– خوب است دیگر، مریم. بیشتر از این خودت را ناراحت نکن. تیپه برای ماکسو غذا برد. تو هم زود آماده شو بیا پایین. میخواهم سالادی را که از خانهی ماکگایه آوردهام بخوری.
سپس او هم خواهرش را در آغوش گرفت و از اتاق خارج شد. مریم احساس سبکی کرد.
نزدیک بود بار دیگر به گریه بیفتد. در همان حال با خودش فکر کرد. «انسیه خواهر مهربانی است. من هم باید خوب باشم.»
دوباره نگاهی به لباسش انداخت. تقریباً خشک شده بود. خودش را در آینه ورانداز کرد. هر سال صبح زود عید فطر مادر چند قطعه جواهر میآورد و به دخترها اجازه میداد تا به گردن و دست خود بیاویزند؛ البته آنها یکی- دو روز حق استفاده از جواهرات را داشتند و قبل
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 