پاورپوینت کامل این‌جا کودکی متوّلد شده که… ۴۲ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل این‌جا کودکی متوّلد شده که… ۴۲ اسلاید در PowerPoint دارای ۴۲ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل این‌جا کودکی متوّلد شده که… ۴۲ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل این‌جا کودکی متوّلد شده که… ۴۲ اسلاید در PowerPoint :

>

تهران. پنجم دی‌ماه ۱۳۱۷. پاورپوینت کامل این‌جا کودکی متوّلد شده که… ۴۲ اسلاید در PowerPoint بهرام بیضایی (خاندانی اهل ادب و فرهنگ) سیّد عباس صحفی پدربزرگ و مادربزرگ پدری‌ پیش از آن‌که او متوّلد شود از دنیا رفته بودند و تنها شناختی که بهرام از آن‌ها داشت، شرح حال مختصری بود که از پدرش در مورد آن‌ها شنیده بود. شنیده بود که مادربزرگش در آران‌و ‌بیدگل معلّم قرآن بوده و به زن‌ها قرآن آموزش می‌داده است. پدربزرگش هم «ملّا محمد رضا آرانی» متخلّص به ابن روح بوده که از شاعران بنام زمانش بوده است. شنیده بود که او در کنار پرورش شاگردانی که داشته، صحافی هم می‌کرده. بهرام پدربزرگ و مادربزرگ مادری‌اش را در کودکی دیده است. از پدربزرگش چندان خاطره‌ای ندارد، ولی مادربزرگش را بیش از همه کس به یاد دارد. مادربزرگش شیرین‌ترین قصّه‌گوی دنیای او بود. پدر بهرام یک کارمند ساده در اداره‌ی ثبت اسناد و املاک بود. طبع شعر پدرش را نیز به ارث برده‌ بود و علاقه‌ای بی‌اندازه به شاعری داشت. علاوه بر این‌ها هم درس می‌خواند و هم معلّمی می‌کرد. یکی از شاعران پرآوازه و مشهور کاشان متخلّص بود به «ادیب بیضایی». او عموی بزرگ بهرام بود و سه سال قبل از تولّد او از دنیا رفته بود. پدر و عموهای بهرام، هم ذوق در شعر و ادبیات، و هم صدای خوش را از پدرشان به ارث برده بودند. به همین خاطر توفیق این را نیز داشتند که از سردمداران و بزرگان شبیه‌خوانی و شبیه‌گردانی (تعزیه‌) در کاشان باشند. بسیاری از نسخی که آنان برای تعزیه نگاشته بودند، بعد از آن‌ها دست به دست گشته و چون میراثی پر بها نزد بهرام بیضایی است. «این بیضایی یه چیزی میشه.» در طول دوران تحصیل فقط یکی‌- دو اتفاق خوش‌آیند برای بهرام افتاد که چندان هم بی‌تأثیر در روحیه‌ی او نبود. روزی او انشایی را که نوشته بود در کلاس خواند. وقتی انشایش به پایان رسید، معلّم تا مدّتی در فکر بود. بعد رو به بچَه‌ها کرد و گفت‌: «این بیضایی یه چیزی می‌شه‌!» این جمله‌ای بود که بیضایی چند بار دیگر هم شنیده بود. به خاطر اوضاع سیاسی آن دوران، مدارس بیش‌تر اوقات تعطیل بود و این بهترین موقعیّت برای بهرام بود که به سینما برود و فیلم تماشا کند. در یک دوره هم که محل مدرسه‌ی‌شان را به خاطر همان اوضاع آشفته تغییر داده بودند، بهرام به خاطر دوری راه، ظهرها هم مدرسه می‌ماند. البتَه این بهانه‌ای بود که برای خانواده‌اش می‌آورد؛ امَا او ظهرها پول ناهارش را بلیت می‌خرید و به سینما می‌رفت و فیلم تماشا می‌کرد. علاوه بر سینما رفتن، بهرام علاقه‌ی زیادی نیز به تئاتر داشت و به تماشای آن می‌رفت. گاهی پدر و مادرش نیز او را همراهی می‌کردند. چیزی را که در دانشگاه به دنبالش می‌گشت، در خیابان‌های شهر دید. بیضایی یک سال پشت کنکور ماند. آن سال فرصت مناسبی دست داده بود که او رو به خواندن کتاب ببرد. همچنین اوّلین نوشته‌های خود را روی کاغذ ببرد. او هنوز بسیاری از نوشته‌های آن موقع را (به گفته‌ی خودش فقط برای یادگاری‌) نگه داشته است. «اژدهاک و آرش» از یادگاری‌های همان دوران است. بالاخره بهرام در دانشگاه قبول شد و پا در دانشکده‌ی ادبیات دانشگاه تهران گذشت؛ امَا سر و ته حضورش در آن‌جا از یک سال تجاوز نکرد و بعد از آن‌که متوجَه شد، دانشکده‌ی ادبیات جایی نیست که او بتواند در رابطه با نمایش و مخصوصاً پیشینه‌ی نمایش در ایران به تحصیل و تحقیق بپردازد، از ادامه‌ی تحصیل در آن‌جا انصراف داد. بعد از آن بیضایی در اداره‌ی ثبت اسناد دماوند استخدام شد و به عنوان یک کارمند ساده در آن‌جا شروع به کار کرد. در یک ماه محرّم او برای انجام مأموریتی از طرف اداره به یک روستا رفته بود که در آن‌جا با اجرای تعزیه‌ای عظیم روبه‌رو شد و حسابی تکان خورد. او چیزی که در دانشکده‌ی ادبیات دنبالش بود آن‌جا پیدا کرده بود. بعد از آن بیضایی شروع کرد به تعزیه کار کردن و این ماجرا سرآغازی شد برای تحقیقات او درباره‌ی «نمایش در ایران‌». کار با مردن پهلوان اکبر آغاز می‌شود! بیضایی در سال ۱۳۴۱ شروع به نمایش‌نامه نویسی کرد. او کار حرفه‌ایش را با نوشتن «پهلوان اکبر می‌میرد‌» کلید زد و بعد از آن نیز یکی‌- دو نمایش‌نامه‌ی عروسکی دیگر را که مهم‌ترین‌شان «هشتمین سفر سندباد‌» است نوشت که به کارگردانی عباس جوانمرد روی صحنه رفت. «غروب در دیار غربت‌» و «قصّه‌ی ماه پنهان‌» دو نمایش‌نامه‌ی دیگری بود که بیضایی در همان اوایل نوشت و در سال ۱۳۴۴ در تئاتر ملل پاریس اجرا شد. در این دو اجرا که در مدّت بیست روز در فرانسه به طول انجامید، بیضایی به عنوان مدیر صحنه همراه گروه بود. بیضایی در سال ۱۳۴۵ تصمیم گرفت که نمایش «عروسک‌ها‌» (یکی از سه نمایش‌نامه‌ی عروسکی‌اش‌) را روی صحنه ببرد. این نمایش اوّلین تجربه‌ی کارگردانی بیضایی در تئاتر محسوب می‌شد. در همان اوایل کار بود که بیضایی از اداره‌ی کل ثبت اسناد و املاک به اداره‌ی هنرهای دراماتیک تهران منتقل شد. آن‌جا بستر مناسبی فراهم آمد تا بیضایی با گروه‌های مختلف نمایشی آشنا شود و کار خود را در تئاتر ادامه دهد. در سال ۱۳۴۷ و پس از اجراهای موفّقی که نمایش‌های بیضایی نشان داده بود، عده‌ای در اداره‌ی تئاتر چشم دیدن او را نداشتند و به گونه‌ای فضا را علیه او طراحی کردند. این شد که مسؤولان او را برای برگزاری دوره‌های آموزشی به اصفهان فرستادند؛ امَا به خاطر مشکلاتی که در آن‌جا برای او پیش آمد، پس از مدَت کوتاهی دوباره خودش به تهران بازگشت. امّا این بار کارش را با نوشتن برای رادیو ادامه داد. کل مدَت حضور او در رادیو به یک ماه هم نرسید. سپس او دوباره وارد اداره‌ی تئاتر شد، امَا همچنان عده‌ای چشم دیدن او و علی‌الخصوص پیشرفت‌ها و موفّقیّت‌های او را نداشتند. در سال ۱۳۴۸ بعد از کارگردانی موفّق و اجرای چشمگیر نمایش «سلطان مار‌»، از بیضایی دعوت شد تا برای تدریس تئاتر به دانشکده‌ی هنرهای زیبا برود. این شد که بهرام بیضایی حدود ده سال، از انجام فعالیّت‌های علمی در تئاتر دور افتاد. در دوره‌ای که بیضایی در اداره‌ی تئاتر کار می‌کرد و تقریباً از کار سینما و پی‌گیری برای ساختن فیلم جدا شده بود، یکی‌- دو بار فرصتی دست داد تا کمی به سینما نزدیک شود، و همین نزدیکی در ورود جدَی او در عرصه‌ی سینما بی‌تأثیر نبود. از جمله ملاقات او با یکی از تهیَه‌کنندگان بزرگ سینما بود که وقتی بیضایی طرحی را که در ذهن داشت پیش او مطرح کرد، یکی‌- دو روز او را در فکر فرو برد. سال ۱۳۴۹ گویی ه

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.