پاورپوینت کامل براهین اثبات حیات حق تعالی و نسبت آن با ممکنات از دیدگاه برخی حکمای مسلمان ۷۸ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
2 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل براهین اثبات حیات حق تعالی و نسبت آن با ممکنات از دیدگاه برخی حکمای مسلمان ۷۸ اسلاید در PowerPoint دارای ۷۸ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل براهین اثبات حیات حق تعالی و نسبت آن با ممکنات از دیدگاه برخی حکمای مسلمان ۷۸ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل براهین اثبات حیات حق تعالی و نسبت آن با ممکنات از دیدگاه برخی حکمای مسلمان ۷۸ اسلاید در PowerPoint :

>

مقدمه

مقاله حاضر، برآن است، از دیدگاه برخی از حکما و متکلمین مسلمان، در باب معنای صفت «حی»، که می توان آن را یکی از مهم ترین صفات خداوند متعال و مباحث نظری آن را بسیار پرچالش، قلمداد نمود، تعریفی واضح ارائه کرده و نسبت این صفت را با حیات در ممکنات، مشخص نماید. ارائه معنایی واضح، مستدل و قابل فهم که با نصوص قرآنی و محتوای صریح روایاتِ معتبر، منطبق باشد، در تاریخ مباحث کلام اسلامی، سابقه ای طولانی دارد. این اهمیت از این رو، افزون می گردد که فهم واضح بسیاری از صفات دیگر حق تعالی، منوط به ارائه معنایی دقیق از صفت «حی» است. این مسئله، در آثار گرانسنگی از جمله: اسفار اربعه نوشته حکیم و عارف نامدار، صدرالمتألهین شیرازیw، رساله بستان القلوب، نوشته شهاب الدین سهروردی و شفاءالصدورفی شرح زیاره عاشورا، نوشته میرزا ابوالفضل کلانتری تهرانی( از علمای برجسته تهران در عصر قاجار) به نیکی بررسی شده و نگارنده، در این مقاله از آنها سود جسته است. تاکنون، پیرامون مسئله حیات حق تعالی و نسبت آن با دیگر موجودات، آثار متعددی منتشر شده و نویسنده سعی دارد در این اثر، ضمن ارائه آیات و روایات مرتبط، گزارشی مختصر از برخی از مهم ترین دیدگاه ها در این زمینه ارائه کند.

حیّ در لغت

مادّه «ح، ی، ی» مانند «حَذِر» و «طَمِع» یا بر وزن فَعِل بوده که هنگام اجتماع دو «یاء» ادغام صورت گرفته وبه صورت مشدد درآمده (فخررازی، بی تا: ج ۸- ۷/ص ۱۰- ۲) بر وزن «فَیعِل» مثل «میّت» که مخفف آن «مَیت» است، مانند «نَمل» که با این حروف می شود «حَیی» سپس ادغام شده می شود «حیّ»(ابن منظور، ۲۰۰۴ م: ج ۴/ ص ۲۹۲). ابن انباری، معتقد است: اصل وریشه کلمه حیّ از «حَیِو» بوده وزمانی که «یاء» و «واو» جمع شوند واولین حرف یعنی «یاء» ساکن باشد هر دو حرف به یاء مشدده تبدیل شده است؛ به همین علّت است که حیاه را با پایه «واو» نوشته اند، تنبهاً برای اینکه اصل کلمه به همین صورت بوده است. (آلوسی، ۱۴۰۵ ق: ج ۴-۳/ ص ۷). مؤیّد این قول، ظهور حرف «واو» در کلمه حیوان است. در یک جمع بندی، ریشه «حیی»، و «حیو» هر دو صحیح است؛ همان طور که جوهری به نقل از ابن السراج نقل می کند که «أرضُ محیاه ومحواه» (الجوهری الفارابی، ۲۰۰۹ م: ج ۵/ص ۵۰) اسم حیّ صفت مشبهه بوده ودلالت بر ثبوت و دوام دارد.

انواع حیات در موجودات

حیات در جمادات

الف) گاهی، از معنای حیات، اراده وجود وهستی مطلق شده. این نوع حیات، حیات «ساریه» نامیده می شود؛ یعنی همان طور که قوام وعمود هر چیزی به وجود اوست، قوام هر چیزی به حیّ بودن اوست. پس جمادات حیّ بوده وتسبیح جمادات به اعتبار حیات وجودی آن هاست همان طور که ملاصدرا و حاج ملّاهادی سبزواری در اصالت وجود به آن تصریح کرده است(ملاصدرا، ۱۹۹۰ م: ج ۶/صص ۱۸-۴۱۳).

ب) گاهی، معنای حیات جمادی این است که موجود، دارای حیاتی است که به وسیله آن، آثار مطلوب، مترتب بر آن موجود می شود؛ همچنانکه موت عبارت است از اینکه آثار مطلوب برآن موجود مترتب نشود، پس زنده بودن زمین جمادی، به معنای آن است که زمین، گیاه خود را برویاند و سرسبز گردد. «اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یُحْیِی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا. . . »(شمس، ۱۳۸۴: ج ۱)؛ به عبارت دیگر، تغییر و تبدّل هر موجودی، موت و حیات اوست. نیروهایی که در دل خاک به صورت مواد شیمیایی ذخیره شده، در فصل مناسبی از سال، باعث رشد گیاهان می شود و همین تبدّل حالات، نشانه و آثار موت و حیات زمین است. معادنی که در دل خاک پنهان شده، هیچ گاه بی حرکت و بدون تغییر نمی ماند. پس از گذشت سال ها وقرن ها، مواد شیمیایی، به یکدیگر تبدیل می شوند؛ مثلاً تغییراتی که در دوران های قبل، در دل زمین صورت گرفته، به سبب پیدایش ذغال سنگ و نفت و. . . بوده ونیز تبدیل فلزّات به یکدیگر، نشانه حیات زمین است(حسینی همدانی، ۱۴۰۴ ق: ج ۲/ص ۵ – ۲۹۴).

ج) فخررازی، معتقد است که: هر چیزی در جنسیّت ودر نقش خود(به طور نسبی) اگر کامل باشد، آن حیّ است، گرچه آن موجود از جمادات باشد؛ مثل اینکه خانه ای که خراب است خانه ای بوده که موت بر آن اطلاق شده وکمال زمین، که موجودی جمادی بوده این است که آباد باشد(فخر رازی، بی تا: ج ۸- ۷/ص ۱۰- ۲).

حیات در نباتات

«این مرتبه از حیات، برتر از حیات جمادی است. حیات در این گونه از موجودات، عبارت است از اینکه موجود جاندار، دارای نفس و جانی باشد که از آن جان، اعمال مختلفی صادر شود؛ آن هم نه به یک گونه بلکه به انحاء گوناگون؛ مثل حرکت به سوی جهات مختلف با حرکاتی مختلف. بحث هایی که در زیست شناسی جدید شده به همین نتیجه رسیده که حیات، اختصاصی به حیوانات ندارد بلکه نباتات را نیز شامل می شود»(شمس، ۱۳۸۴: ج ۱). «به عبارتی، گیاهان واجد یک درجه از حیات هستند و آن تبدّل مواد گرفته شده از زمین، وتحوّل آن ها به صورت برگ وگل وسایراندام ها است که در نتیجه می توان گفت حیات گیاهان، یک درجه از حیات جمادات کامل تر است؛ زیرا ریشه یک گیاه مثلاً در اثر برخورد با سنگ، تغییر مسیر می دهد ویا عشقه ای که چنانچه تکیه گاه اش در هر طرفی قرار داشته باشد، به همان سو حرکت خواهد کرد؛ و این خود نشانه آن است که حیات گیاهی، کامل تر از حیات جمادی است»(حسینی همدانی، ۱۴۰۴ ق: ج ۲/ص ۲۹۴). «البته، اثبات حیات برای نباتات به صورت حظّ ضعفی ازشعور، از طرف طایفه ای از حکمای اشراق، قرن ها پیش اثبات شده و لازم نبود برای اثبات حیات نباتات به علم زیست شناسی جدید تمسک جست» (طهرانی، ۱۳۸۳: ج ۱/ص۳۵۰).

حیات در حیوانات

حیات در حیوانات نسبت به حیات در نباتات، درسطح بالاتری بُروز پیدا کرده و این گونه از حیات، هم در انسان که نوعی حیوان است و هم در دیگر حیوانات بُروز پیدا کرده است. حیوانات بنابر آیه شریفه «وإذا الوُحوشُ حُشِرَتْ» مورد مؤاخذه قرار خواهند گرفت. آیت الله مکارم شیرازی در تفسیر آیه « وَمَا مِن دَآبَّهٍ فِی الأَرْضِ وَلاَ طَائِرٍ یَطِیرُ بِجَنَاحَیْهِ إِلاَّ أُمَمٌ أَمْثَالُکُم مَّا فَرَّطْنَا فِی الکِتَابِ مِن شَیْءٍ ثُمَّ إِلَی رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ» (انعام/ ۳۸)؛ برای اثبات علم وشعور برای حیوانات، از توضیحات واقوال موجود مربوط به آیه؛ قولی که مربوط به درک وعلم حیوانات است را برگزیده ومی نویسند:

«جمعی دیگر معتقدند که منظور، شباهت آنها با انسان، از نظر درک وفهم وشعور است؛ یعنی آن ها نیز در عالم خود، دارای علم وشعور وادراک هستند، خدارا می شناسند وبه اندازه خود، او را تسبیح وتقدیس می گویند. اگر چه فکر آن ها در سطحی پایین تر از فکر وفهم انسان هاست. وسپس در ذیل آیه ثمّ إلی ربّهم یحشرون رستاخیز جانوران بیان می کند وداستان های متعدد قرآنی از جمله فرار مورچگان در برابر لشگر حضرت سلیمان(ع)وداستان آمدن هدهد به منطقه سبا و یمن و آوردن خبرهای هیجان انگیز برای سلیمان شاهد این مدّعاست وحیوانات به اندازه شعور خود در برابر اعمالشان مسئول هستند»(مکارم شیرازی، ۱۳۸۵ ش: ج ۵/صص ۲۸۶- ۲۷۸).

حیات انسان که بالاتر از حیات حیوانات است به دو دسته تقسم می شود:

حیات جسمی: عبارت است از رشد و نمو و آثاری که به اعضاء وجوارح منسوب است. هر عضو بدن آدمی رشد نموده و درجات کمال را می پیماید. در این درجه از حیات؛ حیات انسان باحیوانات و جمادات کاملا مشترک است.

حیات روحی: حیات روحی، برترین نوع حیات است واختلاف مهم انسان با سایر موجودات و حیوانات از همین نقطه آغاز می شود. حیات روحی انسان، گرچه در این جهان قابل تبدّل است ولی پس از انتقال به عالم دیگر، ثابت خواهد بود. مرگ انسان، موت جسمی است نه روحی؛ البته حیات روحی گرچه مجرّد و وابسته به زمان نیست ولی دارای نوعی موت است. تغییر عقیده وسهو و نسیان، از نشانه های تبدّل و تزلزل روحی وفکری است (حسینی همدانی، ۱۴۰۴ ق: ج ۲/صص ۵-۲۹۴).

صفات حق تعالی

برخی متکلمین و محدّثین معتقد اند که: خداوند متّصف به صفتی نشده؛ زیرا خداوند بسیط محض است واتصاف به صفات، مستلزم تکثر در ذات است واین تکثر، با بساطت، منافات دارد. پس خداوند متّصف به صفتی نمی شود. در مقابل، برخی دیگر معتقد اند: خداوند واجد صفاتی است و این صفات، زائد بر ذات است، چون موصوف آن ها (خداوند) قدیم است پس صفات نیز قدیم هستند. بطلان قول اوّل، بنابر این قاعده که: فاقد شیء نمی تواند معطی آن باشد، ذات خداوند نمی تواند واجد اتم و اکمل صفاتی نباشد که خود به موجودات عطا کرده است. البته قول اوّل، با مفهوم صرف الوجود من جمیع الجهات بودن، تناسب ندارد و با صریح آیه: « وَلِلّهِ الأَسْمَاء الْحُسْنَی فَادْعُوهُ بِهَا» (اعراف/ ۱۸۰) نیز مطابق نیست. قول دوم، تعدّد واجب الوجود را در پی داشته و ذات به صفات نیازمند شده واین با بساطت و واجب الوجود بودن خداوند منافات دارد.

تقسیمات صفات

۱- صفات جلال وجمال

صفات جمال یا صفات ثبوتی، صفاتی اند که بر وجود کمالی در خداوند دلالت می کند؛ مانند عالم وعلم، قدرت وقادر خلق وخالق رزق و رازق وغیره.

صفات جلال یا صفات سلبی، صفاتی اند که چون بر نقصان وفقدان کمال دلالت می کنند، از خداوند سلب می شوند؛ مانند ترکیب، جسمانیت، جهت، ظلم، وغیره. صدرالمتألهین در این باره گفته است:

این دو اصطلاح (صفات جلال و جمال) با تعبیر ذی الجلال والاکرام در آیه « تَبَارَکَ اسْمُ رَبِّکَ ذِی الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ» (الرحمن/ ۷۸)؛ هماهنگ است زیرا صفت جلال عبارت است از آنچه ذات خداوند را از مشابهت با غیر آن منزه می دارد و صفت اکرام عبارت است از آنچه ذات الهی به آن آراسته است، پس خداوند با صفات کمال و صف می شود و با صفات جلال از نواقص پیراسته می گردد(محمد شیرازی، ۱۹۹۰ م: ج ۶/ ص ۱۱۸).

۲- صفات ذات و صفات فعل

در تقسیم صفات الهی به صفات ذات وصفات فعل، دو رویکرد کلی ارائه شده است:

الف) هرگاه برای انتزاع صفتی از ذات و وصف ذات به آن صفت، تصور ذات کافی باشد، آن صفت، صفت ذات یا ذاتی خواهد بود؛ مانند صفت حیات وحیّ، علم وعالم، قدرت وقادر وهر گاه تصور فاعلیت خداوند لازم باشد آن را صفت فعل یا فاعل گویند مانند اماته وممیت، احیاء ومحیی و. . .

ب)هر صفتی که بتوان خداوند را به مقابل و ضد آن وصف کرد، صفت فعل است، وهرصفتی راکه نتوان خداوند را به مقابل وضد آن وصف کرد، صفت ذات است؛ بنابراین قدرت، علم، حیات از صفات ذات الهی اند، چون خداوند به مقابل وضد آن ها وصف نمی شود، زیرا مقابل آن ها نقص وجودی است، ولی اراده ازصفات ذات خداوند نخواهد بود، زیرا وصف خداوند به مقابل آن محال نیست مثلاً گفته می شود خداوند ظلم به بندگان خود را اراده نکرده است: «وماالله یرید ظلماً للعباد» بر این اساس، عدل، از صفات ذات الهی خواهد بود، ولی بنابر اصطلاح نخست از صفات فعل است.

۳- صفات حقیقی واضافی

صفات ذات را به دو گونه حقیقی و اضافی تقسیم کرده اند. صفات ذاتی حقیقی، آن است که حقیقتاً، ذات، به آن وصف می گردد، مانند علم وقدرت و صفت اضافی آن است که از صفات حقیقی انتزاع می شود، ولی خود حقیقتاً از صفات ذات نیست، مانند صفات عالمیت و قادریت که از در نظر گرفتن نسبت علم و قدرت با ذات انتزاع شده اند، و ورای ذات وصفت علم و قدرت، حقیقتی ندارند. صفت ذاتی حقیقی را به حقیقی محض و حقیقی ذات الاضافه تقسیم نموده اند. حقیقی محض آن است که به چیزی جز به ذات خداوند تعلق ندارد مانند صفت حیات وحقیقی ذات الاضافه آن است که به غیر ذات متعلق نمی شود مانند علم وقدرت (ربّانی گلپایگانی، ۱۳۸۴، ج ۱، صص ۱۳۰-۱۲۵)[۱]

براهین اثبات حیّ بودن حق تعالی

جملگی، دانشمندان اسلامی در اینکه خدای متعال حیّ است، اتفاق نظر دارند ولی در مفهوم و معنی آن اختلاف نظر وجود دارد. برخی تقریرات به قرار ذیل است:

خداوند قادر و عالم است؛

هر قادر و عالمی لزوماً حیّ است؛

پس خداوند لزوماً حیّ است.

صاحب تفسیر المنار در نقد این سخن می گوید: این استدلال قیاس غائب بر شاهد است و واجب بر ممکن وناصواب است. این نقد صحیح نیست، زیرا سخن مستدل، قیاس مصطلح اصولی وتمثیلی نیست تا به آن اشکال شود، بلکه قیاس برهانی است، چون نمی

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.