پاورپوینت کامل بررسی شبهه برهان ناپذیری خدا ۱۰۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل بررسی شبهه برهان ناپذیری خدا ۱۰۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۰۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل بررسی شبهه برهان ناپذیری خدا ۱۰۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل بررسی شبهه برهان ناپذیری خدا ۱۰۰ اسلاید در PowerPoint :
>
حسنعلی رحیقی[۱]
چکیده:
نگارنده در این نوشتار بر آن است تا با طرح صور گوناگون شبهه برهان ناپذیری خداوند و بررسی مباحث استدلالی خداشناسی و رویکرد شهودی عارف و با یادآوری تلاشهای علمی حکما و متکلمان اسلامی، این دیدگاه را ردّ نموده و شناخت عقلی و معرفت حصولی نسبت به خداوند را ممکن و براهین اثبات ذات باری تعالی را منطقی برشمارد. و نیز تفکر جدایی علم و ایمان (، عقل و دین و یا علم و دین) را پرورده دامان شبهه برهان ناپذیری خداوند دانسته است.
مقدمه
یکی از شبهات وارده در باب اثبات ذات خدا و صفات ثبوتیه و سلبیه او این است که اساسا این مسائل برهان پذیر نبوده و بشر نمی تواند با برهان عقلی یا با هرگونه استدلال قانع کننده ای به شناخت خداوند نایل آید بلکه بالاتر از آن اصولاً شناخت عقلی و معرفت حصولی نسبت به خداوند ممکن نیست و نمی توان در قالب تصور و تصدیق خداوند را شناخت. بنابراین باید در شناختن ذات و صفات خداوند[۲] و گرایش به ایمان، به دنبال راههای دیگر بود و مثلاً از فطرت یا تجربه دینی و مانند آن بهره جست. در مقابل این شبهه، همه حکما و متکلمین اسلامی نه تنها این مسائل را برهان پذیر دانسته اند بلکه در این راه تلاشهای بسیاری کرده[۳] و سرمایه های بزرگی از اندیشه های متافیزیکی را به برکت خاصیت انتقال پذیری علوم حصولی[۴] و به یمن اعتبار عقل و استحکام براهین فلسفی، در اختیار تشنگان حقیقت و پویندگان راه معرفت خدا قرار داده اند و در احتجاج با منکران وجود خدا همیشه سرفراز و پیروز بوده اند، البته در عین حال این همه را صرفا شناختی عقلی، کلی، مفهومی و از ورای حجاب دانسته اند.
استدلال یا تنبیه؟
مباحث خداشناسی بر دو گونه اند: پاره ای از مسائل اموری هستند که به طور فطری مشهود دل یا معلوم عقلی بوده و عمدتا به دلایل گوناگون مورد غفلت انسانها قرار گرفته اند. در این گونه مسائل اصولاً استدلال به معنای حقیقی کلمه یعنی کشف مجهول مطرح نیست؛ آنچه هست صرفا تنبیه و یادآوری است.
معرفت به اصل وجود خدا و کلیات صفات او از این قبیل است؛ زیرا این معرفت، هم در فطرت قلب و هم در فطرت عقل می درخشد و اقامه هرگونه برهان در این گونه مباحث صرفا برای زدودن شبهات و هدایت اذهان به گنجینه نهفته در نهاد انسانها است.
پاره ای دیگر از مسائل، مباحث دقیق خاص و جزیی تر و تفاصیل اعتقادات است که هر چند نیازمند تلاش عقلی و ترتیب مقدمات است، اما اساسا بشر به پیمودن عقلانی این باریکه های اعتقادی و ایمانی، مکلف نیست و می تواند آنها را از نظر عقلی مسکوت بگذارد و صرفا به پیام وحی و تعلیم خاص الهی گوش بسپارد، البته هر چه انسان بتواند در این زمینه ها هم، کاوش کند و به نتایج روشنی دست بیابد از یک سو سرمایه های عقلی خود را فزونتر ساخته و به درک بهتر معارف الهی و تعمیق باورهای دینی و فربه شدن آنها نایل می شود و از سوی دیگر پاره ای از مباحث اعتقادی دینی را که بر پایه ظن استوار است – چه ظن صدوری و چه ظن دلالی – بدین وسیله به معارف قطعی و یقینی تبدیل می کند. بدیهی است لحن سخن مزبور فقط در خصوص معرفت شخصی صدق می کند؛ در سنگر دفاع از پایه های دین و معارف کلی و جزیی آن و میدان مناظرات کلامی، هرگونه تلاش عقلی در جهت تحکیم معارف دین واجب و لازم است.
پس معرفت به اصل وجود خدا یک معرفت فطری است. بنابراین همه براهین اثبات خدا صرفا تنبیهات هستند و نمی توان آنها را استدلالات حقیقی و برای کشف مجهول دانست. بشر هرگز جاهل به خدا نبوده و نیست و خدا نیز نیازمند اثبات نیست. در عین حال همه براهین خدا در جای خود و بر کرسی تنبیه، صحیحند و دارای ارج و اعتبار می باشند. از این رو استدلال فلسفی که منطقا عقول انسانها را متوجه خدا می کند و اندیشه ها را بیدار کرده و با خداوند مهربان می سازد، نه تنها ممکن است بلکه در بازار دانشها و در میدان بحث و نظر به نوبه خود لازم است.
عارف و خداشناسی
عارف رویکرد شهودی به معرفت دارد و خدا را در طور سینا به تماشا می نشیند و عقل نظری و عقل عملی را به مسلخ عشق می فرستد و کوشش را وا می نهد و سر شوریده و پابرهنه (فاخلع نعلیک)[۵] و با جذبه و کشش در وادی مقدس قدم برمی دارد. او تلاش نظری و استدلال و برهان را برای اهل نظر وا می گذارد و فرزند برهان و مولود مقدمات را صرفا دل مشغولی ارباب بحث می شمارد و اندیشه را حجاب قلب و معرفت حصولی را سایه معرفت و نه خود آن، می داند و معرفت را جز به شهود تفسیر نمی کند. این غیر از آن است که شخصِ پابند معرفت حصولی دم از برهان ناپذیری خدا بزند. عارف دانستن را غیر ممکن نمی شمارد بلکه تماشا کردن را بر دانستن ترجیح می دهد و به عنوان «واصل مخبر» ندا سر می دهد که آن «نور مطلق» دانستنی نیست بلکه تماشا کردنی است.
علم و ایمان
شبهه برهان ناپذیری خداوند مبدأ پیدایش تفکر جدایی علم و ایمان – که از آن به جدایی عقل و ایمان[۶] نیز تعبیر می شود – گردیده و این تفکر در مغرب زمین به صورت یک جریان پرآوازه و مستمر فرهنگی درآمده است. این جریان خطرناک و نامیمون فرآورد عوامل فرهنگی دیگر است که هر کدام به تنهایی می توانست چنین جریانی را اساس ببخشد.
ضعف مبانی معرفت شناختی و سیطره اندیشه پوزیتویستی و فلسفه شک بر باورهای غربی از جمله الاهیون و متألهان آنها از یک سو، و دیانت شرک آلود و غیر قابل دفاع عقلانی مسیحیت از سوی دیگر، علم و ایمان را در اذهان متکلمان و متألهان مسیحی و به طور کلی در فرهنگ دینی غرب، رو در روی هم قرار داد و سنگربانان ایمان مسیحی برای دفاع از آیین خود و توجیه مقبول عنصر ایمان چاره ای جز جدا کردن این دو عنصر از یکدیگر نیافتند و بدین سان تز «تجربه گرایی دینی» رونق گرفت و واژه «تجربه دینی»[۷] (religious experience) به عنوان رهیافت معقول ایمان اصطلاح گردید. این تفکر خود به خود اندیشه جدایی «زبان دینی» از «زبان فلسفی»، همچنین جدایی «زبان دین» از «زبان فلسفه» را به همراه آورد[۸] و در مجموع فرهنگ دینی را از فرهنگ عقلانیت ممتاز شمرد و ایمان و گرایش دینی را صرفا در چارچوب شخصی، عواطف و احساسات و تعبدهای بی ریشه معنا بخشید.
تفکر جدایی عقل و ایمان یا علم و دین یک تفکر شوم و مبنای غلطی است که همواره به دنبال خود بحثهای بسیاری را در باب ایمان و خداشناسی بر می انگیخت. برای آن که اهمیت قضیه روشن شود به برخی از آرای مشهور و گفته های رایج، به صورت کوتاه اشاره می کنیم:
ایمان گرایان افراطی، نظیر «کرکگور[۹]» معتقد شده اند که اساسا عقل، سدّ راه ایمان است و هر آنچه از طریق اندیشه و خرد آدمی کشف و دانسته شود، از حوزه ایمان خارج است.[۱۰] پیروان فلسفه تحلیل زبانی، مانند ویتگنشتاین نیز با جدا ساختن حوزه زبان دین از سایر حوزه ها و این که نمی توان از خارج این حلقه و با عقل یا علم به سراغ مفاهیم دینی و گزاره های کلامی رفت، به توجیه ایمان و مقبول جلوه دادن آن پرداخته اند.[۱۱]
گفتار دیگری که در ردّ عقلانیت دین و پیوند علم و ایمان وجود دارد گفتاری است که با نگاه کردن از بیرون به براهین فلسفی و ادله اثبات صانع و با یک لحن بی طرفانه نسبت به آنها ساخته و پرداخته شده است. در این گفتار چنین وانمود می شود که همه براهین مورد نظر به هر حال – چه درست و چه نادرست – همواره مورد انتقاد منتقدان بسیاری قرار گرفته و بشر در طول تاریخ فرهنگِ فلسفی – کلامی نتوانسته به اتفاق سخن و داوری مشابه و قطعی پیرامون این ادله برسد. بنابراین بجاست که به طور کلی حوزه دین و عنصر ایمان را از حوزه فلسفه و عنصر عقل جدا بکنیم چنان که مطالعه احوال مردم دیندار هم چنین نتیجه ای را فراروی ما می گذارد؛ زیرا «در عالم واقع و تجربه هم حتی یک در هزار از مردم دیندار را نمی توان یافت که بر اثر اقناع عقلی و فلسفی ایمان آورده باشند یا به طریق عکس، شاید یک در هزار از مؤمنان را نتوان با قوی ترین ادلّه به ترک ایمان واداشت.»[۱۲]
گاهی چنین تعبیر می شود که:
«اثبات استواری و نااستواری گزاره های دینی و مطابقت آنها با واقع از دسترس بشر خارج شده است.»
از این جهت نباید در مسائل دینی از این نظر بحث و گفتگو کرد.
چیزی که درباره دین می توان مطرح کرد این است که نقش دین در زندگی انسان چیست؟ و چگونه انسان را از سرگشتگی ها و ابهامات و دغدغه های جانکاه نجات می بخشد…[۱۳]
و گاهی چنین می گویند که:
«اگر وجود خداوند را که عنقاوار در قافِ قِدم و غیب عما و غیب الغیوب نهان است، نتوان به اثبات منطقی – فلسفی یعنی برهانی رساند، چندان جای شگفتی نیست. شاید محسوستر و آشکارتر از همین جهان محسوس و آشکار بیرونی، موجودی نباشد،… ولی بزرگترین وهن و رسوایی فلسفه در طول بیش از دو هزار و پانصد سال تاریخ، از فلاسفه پیش از «سقراط» تا پس از «آیر» این است که تاکنون کسی نتوانسته است برهانی بر وجود خارجی جهان خارج اقامه کند. حتی اگر تا پایان جهان هم، همه فلاسفه و متکلمان شرق و غرب نتوانند برهانی بر وجود خدشه ناپذیر در اثبات وجود باری عرضه کنند باکی نیست؛ چرا که در ادیان و عرفان به جای اثبات وجود خدا احساس وجود او را داریم و شهود و وجدان قلبی و حس دینی را…»[۱۴]
در این تعبیر دو نکته، قابل تأمل است: یکی آن که شهود و وجدان قلبی و حسّ دینی (فطرت خداگرایی و خداپرستی) نه تنها ما را از استدلال فلسفی و اثبات عقلی خداوند بی نیاز می کند بلکه یگانه راه توصیه پذیر برای خداشناسی و تحکیم پایه های دین و ترویج ایمان همین راه است.
پاسخ این سخن بسیار روشن است و آن این که اولاً شهود و وجدان هر کس متعلق به خود اوست و انتقال پذیر نمی باشد. بنابراین میدان بحث و نظر فقط عرصه تکتازی ملحدان و مشرکان خواهد گشت. و ثانیا این شهود و این وجدان، در بسیاری از انسانها قابل درک نیست و صرف احساس میل باطنی و گرایش ناخودآگاه به سوی خدا نمی تواند آنها را در ضمیر خودآگاه شان قانع سازد و ذهن پرسشگر آنها را نسبت به وجود خداوند مجاب کند. ثالثا در مواقع بیماری فطرت و کدر شدن جانها به سبب گناهان یا خودخواهی و دنیاطلبی ها، که بسیار شایع است، نقطه روشنی برای خداشناسی و توجیه ایمان باقی نمی ماند. اساسا چگونه است که اندیشه و خرد، در تمام شؤون زندگی و حیات علمی و فرهنگی بشر، یگانه پناهگاه امن برای حس کنجکاوی و حقیقت جویی انسانها می باشد، ولی همین عنصر حیاتی در مواجهه با عنصری به نام ایمان و دین به دست همین حس انسانی بر خاک می افتد و در کشاکش آرا و تضارب اقوال به خون می طپد و توان حق نمایی و ارزش و اعتبار خود را از دست می دهد؟!
نکته دوم مسأله ادیان است و این در واقع گفتار دیگری در ردّ عقلانیت دین به شمار می رود. این نکته در برخی از تعابیر با تأکید و تصریح بیشتری مطرح شده است و چنین وانمود شده که گویا استدلال اصولاً مورد رضایت ادیان هم نمی باشد.
«جای تأمل است که در ادیان مخصوصا در کتب آسمانی سه دین بزرگ توحیدی و ابراهیمی (یهودیت، مسیحیت و اسلام) دلیلی از نوع براهین معهود فلسفی و منطقی بر اثبات وجود خداوند اقامه نشده است. در قرآن گفته می شود از در و دیوار وجود، وجه الهی هویدا است فَأَینَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ[۱۵] – أفی الله شک فاطر السموات و الارض[۱۶]…»[۱۷]
«باید دید حال که در ادیان – یعنی در کتب آسمانی – به وجود خدا استدلال و برای اثبات آن احتجاج نشده است و نگاه دینی نیز استقلال دارد و دین و دینداری با عقل و عقل ورزی رابطه مستقیم ندارد، پس چرا در حوزه های فلسفی و کلامی شرق و غرب، در طی بیش از بیست قرن تاریخ فلسفه و کلام، برهانهایی برای اثبات وجود خداوند تألیف شده است؟ پاسخش این است که انسان بالفطره عقل ورز و برهان ساز است، انسان در همه زمینه های فکری و فرهنگی و فعالیتهای ذهن و زبان و زندگی خود از ریاضیات گرفته تا انواع علوم و معارف و فلسفه و همه فعالیتهای علمی و عقلی خود، حتی در تدبیر منزل و تأمین معاش، مدام عقل می ورزد و با تحلیل و توجیه سروکار دارد و تبیین و تحلیل، خواه و ناخواه از احتجاج و برهان پروری خالی نیست…
از سوی دیگر دینداران نیز دوست ندارند که گفته شود معتقداتشان صرفا بر مبنای تقلید و تبعیت از اجدادی بوده و خود دلیل و برهانی بر اثبات صدق یا احتمال صدق مدعیات و معتقدات خود ندارند. لذا بحث و جدل و مباحثه و مناظره و محاجّه پای می گیرد.»[۱۸]
این ادعای بزرگ و عجولانه بسیار شگفت آور است و پاسخ اجمالی آن در یک نگرش کلی به قرآن و احادیث اسلامی[۱۹] این است که:
اساسا عقلانیت و عقل گرایی و احتجاج پروری، شعار خود قرآن است و قرآن ندای «قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین»[۲۰]، «ایتونی بکتاب من قبل هذا أو أثاره من علم…»[۲۱] سر می دهد. مادّه علم قریب به ۷۸۰ بار، مادّه عقل ۴۷ بار، ماده فکر ۱۸ بار، ماده لبّ ۱۶ بار، ماده تدبر ۴ بار و سرانجام ماده نُهی که به معنای عقل است، ۲ بار در قرآن وارد شده اند. بررسی این نوع آیات ما را به روح اسلام و شناخت شناسی اسلام آشنا می سازد. سراسر قرآن در باب معارف، مملوّ از براهین استوار فلسفی است که نه فیلسوفی قبل از قرآن، آن را یاد کرد و نه اندیشمندی پس از قرآن مافوق آن را آورده است.[۲۲]
علاوه بر قرآن، احادیث زیادی پیرامون ارزش عقل و رابطه عقل و تعقل با خداشناسی از ائمه معصومین علیهم السلام صادر گردیده است[۲۳]. همچنین خود آن بزرگواران در تبیین معارف الهی ادله و براهین زیادی اقامه فرموده اند و بخصوص در خطبه ها و احتجاجات و مناظرات کلامی، براهین استوار فلسفی و استدلالات نظری دقیق و عمیق بسیاری ارائه کرده اند. و نه تنها اصول و معارف الهی را به صرف شهود احاله نکرده و عقل ورزی و استدلال گرایی را محکوم ننموده اند بلکه عملاً آن را ترویج داده و حتی در این باره به تربیت شاگردان خاص و مجرّب همّت گماشته اند.
براهین اثبات خدا وجه منطقی دارد
در منطق گفته می شود برهان بر سه قسم است: برهان «لمّی» که در آن از علت پی به معلول می بریم، برهان اِنّی از نوع «دلیل» که در آن از معلول پی به علت برده می شود و «اِنّ مطلق» که در آن از یکی از دو معلول علت پی به معلول دیگر همان علت برده می شود.
آنگاه گفته می شود برهان اِنّی – با هر دو قسمش – مفید یقین نیست؛ چون ممکن نیست از راه معلول پی به علت برد؛ زیرا با شک در علت، یقین به معلول حاصل نمی شود تا از آن راه به علت جزم پیدا شود[۲۴]. به عبارت دیگر، این برهان[۲۵] لغو است و در قیاس مزبور دور و مصادره[۲۶] به مطلوب وجود دارد؛ زیرا همان طور که در منطق بیان شده، مقدمات برهان باید یقینی باشد و چیزی که دارای علت است فقط از راه علم به علت، معلوم می شود و هرگز با شک در علت، قطع به معلول ممکن نیست، پس چگونه ممکن است معلول، یقینی و علت آن مشکوک و مجهول باشد و آنگاه از معلول یقینی پی به علت مجهول و مشکوک برده شود. از این رو صاحب نظران منطق اعلام داشته اند که پی بردن از معلول به علت محال است.[۲۷]
با در نظر گرفتن مطالب مزبور و با توجه به این که خداوند علتی ندارد تا از آن راه و به وسیله برهان لمّی او را اثبات کنیم، این سؤال مطرح می شود که براهین اثبات خدا چه وجه منطقی می تواند داشته باشد؟ این پرسش که با یک مقدمات فنی تری شکل می گیرد بار دیگر صورت دیگری از شبهه برهان ناپذیری خدا را در اذهان زنده می کند[۲۸]، ولی از آن جا که مقدمات این بحث بسیار گسترده و دامنه دار است و با بسیاری از مطالب منطق و فلسف
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 