پاورپوینت کامل مدرنیته، توسعه جهانی و سکولاریزاسیون ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل مدرنیته، توسعه جهانی و سکولاریزاسیون ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل مدرنیته، توسعه جهانی و سکولاریزاسیون ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل مدرنیته، توسعه جهانی و سکولاریزاسیون ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :

>

محمدرضا خاکی قره ملکی[۱]

چکیده:

موضوع و عنوان بحث فوق، ناظر به توسعه جهانی مدرنیته و همراه با آن، رشد و توسعه سکولاریزاسیون غرب می باشد. این نوشتار در صدد ارائه این مطلب است که مدرنیته برای این امر، از ابزار و بسترهایی که به سکولاریزاسیون ختم می شود بهره جسته و حرکت می کند. و سکولاریزاسیون نیز به لحاظ خاستگاه، پدیده ای غربی است که مهندسین اجتماعی در صدد ترویج و توسعه آن می باشند. از این رو، ما در اینجا این مهندسی اجتماعی را از منظر تغییر و تحولات تکنولوژی و سلطه آن مورد توجه قرار داده و در عین حال، روند جهانی گرایی آن را نیز از این چشم انداز مورد دقت قرار می دهیم.

مقدمه

آنچه پیش رو دارید بحثی است در مقوله ارتباط مدرنیته با توسعه و گسترش آن از یک سو، و گسترش و جهان شمولی پدیده دنیوی شدن از سوی دیگر، این مقاله در صدد ارائه این نگاه می باشد که مدرنیته یک رویه و روند توسعه یاب است، و در توسعه یابی و گسترش جهانی خود، مدعی سرپرستی تاریخ و اعمال سلطه تاریخی و اجتماعی می باشد. از این رو برای پوشش عملی چنین ادعایی از مکانیسمهایی که توهم و گمانه مجری بودن اختیار و اراده انسان بر عموم جامعه را ایجاد می کند، بهره می جوید؛ یعنی از مکانیسمها و ابزارهایی بهره می جوید که توده ها و افراد اجتماعی به گمان و توهّم این که اراده و اختیار آنان در این ابزارها و مکانیسمها جریان دارد، آنها را به کار می گیرند، غافل از این که چنین مکانیسمها و ابزارهایی به گونه ای بر افراد تسلط یافته است که اختیار و اراده آنها در حقیقت سلب شده، و خود به آن آگاهی ندارند؛ به همین دلیل افراد و توده های اجتماعی ناخودآگاه تابع جریان حاکم بر آن ابزارها و مکانیسمها می باشند.

از این رو تکنولوژی، صنعت و تمام دست آوردهای علمی و فنّی از مکانیسمهایی است که در جهت و مسیر هژمونی تاریخی و اجتماعی نظام مدرنیته، بسترسازی و زمینه سازی توسعه جهانی و سرپرستی تاریخی نظام مدرنتیه غرب را بر عهده دارد.

این ابزارها و تکنولوژیها از آن رو می توانست به ایجاد بسترها و زمینه های مدرنیته و توسعه غرب دامن زند که به موازات حرکت و رشد خود، مکانیسم و نظام دفاعی جوامع سنتی؛ یعنی مذهب، دین، نظام ارزشی، آموزه ها، آداب و مناسک دینی آن جامعه را فرو ریزد؛ آنگاه حضور نظام مفاهیم دینی در موازنه قدرت در مقیاس ملی، منطقه ای و جهانی، رو به فرسایش و زوال می رود. بر این اساس به اعتقاد ما چنین روند و فرایندی با پشتوانه ایدئولوژی خاصّی انجام می گیرد؛ یعنی از یک مهندسی اجتماعی گام به گام حکایت می کند که در ذهنیت و تلقی اذهان عمومی جهان، حتی در سطح نخبگان جامعه، چنین توهمی را ایجاد کرده که این فرایند اجتماعی ناخودآگاه و بدون پشتوانه ارادی دیگران است.

حال با این مقدمه می توان سؤالات و پرسشهای متعدد را در این راستا طرح کرد.

آیا اساسا تفکیک بین دنیوی گرایی[۲] به مثابه یک امر توصیه ای و ایدئولوژیک، با دنیوی شدن[۳] بهعنوان یک فرایند اجتماعی، قابل پذیرش هست یا نه؟

آیا با تفکیک چنین امری و تأکید بر فرایند اجتماعی دنیوی شدن، می توان چنین نتیجه گیری کرد که در دنیوی شدن، ما با معضلی به نام فروکاهش[۴] تأثیر اجتماعی و سیاسی دین مواجه نیستیم؟

آیا ما در سکولاریزاسیون به دنبال کاوش سیر و روند اجتماعی و سیاسی آغاز گسستن دین از حوزه اجتماعی و سیاسی و نیز به دنبال بررسی روند رو به فزونی چنین گسستنی هستیم؟ و کاری به بعد ایدئولوژیکی آن نداریم؟

جهت روشن شدن مطلب فوق، تفاوت و تفکیکی که بعضی از اندیشمندان غربی نسبت به این دو واژه قائل شده اند را بیان می کنیم. ویلسون (Wilson) در بیان تفاوت آن دو می نویسد: «این مفهوم (سکولاریزاسیون) با دنیوی گری، که گاهی با آن مشتبه می شود، تفاوت دارد. جدا انگاری دین و دنیا، اساسا به فرایندی از نقصان و زوال فعالیتها، باورها، روشهای اندیشه و نهادهای دینی ای مربوط است که عمدتا متلازم با سایر فرایندهای تحول ساختاری اجتماعی، یا به عنوان پیامد ناخواسته یا ناخودآگاه فرایندهای مزبور، رخ می نماید؛ در حالی که دنیوی گری یا قول به اصالت دنیا یک ایدئولوژی است. قائلان و مبلغان این ایدئولوژی، آگاهانه همه اشکال اعتقاد به امور و مفاهیم ماورای طبیعی، وسایط و کارکردهای مختص به آن را طرد و تخطئه می کنند و از اصول غیردینی و ضد دینی به عنوان مبنای اخلاق مشخصی و سازمان اجتماعی حمایت می کنند.»[۵]

آیا در بررسی و داوری نسبت به فرایند اجتماعی پدیده ها می توان گفت پیدایش، تغییر و تکامل آن فرایند، یک جریان و روند ناگهانی و خود جوش بوده و در پشت سر آن یک جریان ارادی قرار نگرفته است؟

آیا می توان پذیرفت پدیدار شدن یک حادثه و رویداد اجتماعی تأثیرگذار در سطح وسیع و کلان، بدون به وجود آمدن بسترها و زمینه های آن از سوی نخبگان، رهبران فکری و سیاسی، تحقق می یابد؟ به عبارتی دیگر آیا چنین فرایندهای اجتماعی از یک مهندسی اجتماعی پنهان حکایت نمی کند؟

این که چنین فرایندها دارای سیر خطی و روند اجبارآمیز است – چنانچه بعضی بر آن تصریح کرده اند.[۶] آیا توقف و پایانی دارد؟ نقطه پایان و سقف نهایی آن به کجا و تا کجا منتهی می شود؟ آیا می توان چنین داوری و قضاوت کرد که این پدیده اجتماعی سکولاریزاسیون، بدون یک پشتوانه ایدئولوژیک در حال تحقق است؟ بالاخره این پدیده و فرایند یک تحوّل درونی است یا یک تحوّل بیرونی؟

سؤال اساسی تر این که آیا می توان گفت مدرنیزاسیون[۷] بستر اصلی و محوری ظهورسکولاریزاسیون می باشد و با روند و جریان آن پیوند ذاتی دارد؟

با طرح این سؤالات موضوع بحث اندکی پیچیده می گردد و پرداختن تفصیلی به آن مجال و فرصت وسیعی می طلبد که در این مجال کوتاه نمی گنجد. ولی می توان به صورت کلی و اجمالی به آن پرداخت.

مدرنیته و آغاز «دنیوی شدن»

اگر ما آغاز شکل گیری روند «دنیوی شدن» را با مدرنیته[۸] همراه و همزاد بدانیم طبعا نوع پاسخها به سؤالات و پرسشهای فوق تفاوت جوهری خواهد داشت. اگر ما پذیرفتیم مدرنیته غرب در حال عالم گستری و توسعه خود در مقیاس ملّی، بین المللی و جهانی می باشد، قاعدتا باید بپذیریم که عبور و گذر مدرنیته و جهان گرایی آن، نیازمند بسترسازی اجتماعی، سیاسی و فرهنگی می باشد.

از این رو توسعه مدرنیته در قالب مدرنیزاسیون در جهت تحقق، پیش فرض ایدئولوژیکی حاکم؛ یعنی مدرنیسم می باشد.

نظام مدرنیته برای گام نهادن در حریم و مرزهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی دیگر جوامع، یکباره ایدئولوژی مفروض خود را آشکار و علنی نمی کند، آن را هم عریان عرضه نمی کند؛ بلکه پذیرش هر امری، نیازمند ایجاد بسترها و زمینه های مستعد و قابل پذیرش فرهنگی، اجتماعی و دینی خاصی می باشد. از این رو، در چنین شرایطی مدرنیزاسیون به عنوان یک فرایند اجتماعی که دارای سیر و روند خطی می باشد، طرح می گردد؛ در حالی که بسترسازی برای تحقق ایده آل و آرمان مورد نظر؛ یعنی «مدرن شدن»، معنایی جز مدرن سازی و مدرن کردن نمی تواند داشته باشد. پس علی رغم این که مدرنیزاسیون یک فرایند اجتماعی تلقی می شود، ولی از یک مهندسی اجتماعی و پشتوانه ایدئولوژیکی، توسط ایدئولوگها، حکایت می کند که در صدد سوق دادن جامعه به آن ایدئولوژی حاکم می باشند.

از سوی دیگر، کشورهای غربی، متروپل (metropolitan) ایجاد توسعه و مدرن سازی به معنای واقعی که بتواند جامعه حاشیه ای و دور از مرکز را مدرن کند، اراده نمی کنند؛ بلکه در واقع به معنای، غربی سازی و غربی کردن جوامع توسعه نیافته می باشد. به عبارتی دیگر در راستای ایجاد توسعه در جوامع توسعه نیافته که در قالب مدرنیزاسیون طرح می شود، در پی ایجاد توسعه به معنای واقعی کلمه که باعث استقلال فرهنگی، اقتصادی و نیز قدرت تولید تکنولوژی و فنآوری باشد، نیست؛ بلکه در ایجاد بسترهای توسعه و مدرن شدن جوامع در حال گذر، به گونه ای عمل کرده، که موجب انقطاع وابستگیها و استقلال آن جوامع نشده است. از این جهت در راستای توسعه جهانی خود، سعی می کند با این وابستگیها کنترل از مرکز را عملی کند.

«ئی ویاس می گوید: فرایند تحوّلات چند لایه ای و مرتبط به هم در زمینه های اقتصاد، سیاست و فرهنگ که از طریق آن، جوامع کمتر توسعه یافتن را کسب می کنند، مدرنیزاسیون خوانده می شود. چنان که پیداست، این توسعه بر تحول سریع و همه جانبه و نیز انتقال نهادهایی از جوامع بیشتر توسعه یافته به جوامع کمتر توسعه یافته تأکید می ورزد، و از سوی دیگر، این سخن، رنگ و بوی فرهنگی دارد و با اهداف مورد نظر ما همآهنگ نیست. مدرنیزاسیون، براساس این تعریف، غربی کردن جوامع است، نه مدرن کردن آنها.»[۹]

از این رو مقصود در جریان غربی سازی، ایجاد توسعه و تکامل جوامع در حال گذر نیست، بلکه این امر در پی تحقق وابستگی مستمر و ممتد به غرب می باشد.

«غربی سازی بیش از هر چیز، ساماندهی یک اقتصاد غول آسای جهان است. هر چند نتیجه بسیار شگرف [آن]، بیش از به دست آوردن امکانات واقعی که با آن همساز می شوند، یکسان سازی شیوه ها و الگوهاست…

چیزی که به مردم جهان سوم برای جایگزینی هویت فرهنگی گمشدگان پیشنهاد شده، بر یک هویت ملی پوچ و یک تعلّق فریبنده به دهکده جهان مبتنی است. هویت ملی به طور نظری و عملی پوچ است.

غربی سازی واقعی نخبگان، یعنی ادغام آنها در «فرهنگ» بوم زدایانه بین المللی، به قیمت حاشیه ای کردن مردم به دشواری…»[۱۰]

مدرن سازی و غربی سازی

با توجه به این که غربی کردن، یک روند توسعه یاب و رو به گسترش بوده به گونه ای که با تحقق مدرنیته در متن یک جامعه الحادی مثل غرب که ذاتا و ماهیتا گسترش طلب و سیطره خواه می باشد، در قلمرو جغرافیایی خاصّی، محدود نمانده، به توسعه و گسترش خود در سطوح و مقیاس ملی، بین المللی و جهانی، رو آورده است.

سرژلاتوش می نویسد:

«امروز غرب بیشتر یک مفهوم ایدئولوژیک است تا جغرافیایی، جهان غرب در جغرافیای سیاسی معاصر، مثلثی را نشان می دهد که نیمکره شمال سیاره را با اروپای غربی، ژاپن و ایالات متحده آمریکا احاطه می کند. این سه ضلعی، جنبه دفاعی و تهاجمی را کاملاً نمادین می سازد. بدین ترتیب، غرب یک مفهوم است، که گسترش و حتی رشد مهار نشده و خطرناک پایگاه جغرافیایی اش تمایل دارد که به یک جنبه خیالی تقلیل یابد. با وجود این، غرب جز از ریشه جغرافیایی اش شکل نمی گیرد.

جالب این که این اصطلاح، یک محل یا یک مکان مشخص را نشان نمی دهد، بلکه بیانگر یک جهت گیری است.»[۱۱]

البته این توسعه یابی در ذات نظامهای دینی جهان شمول نیز وجود دارد.

«لازم به ذکر است که مدیریت الهی و الحادی در ذات خود محدود به جغرافیای خاصی نبوده، بلکه هر کدام طالب توسعه هر چه بیشتر میدان عملکرد خود می باشد. لذا غفلت از این نکته و پذیرش جغرافیای سیاسی کنونی عالم، به صورت یک اصل، مانعی اساسی و موجب محدودیت میدان عملکرد مدیریت الهی در جهان و در نهایت پذیرش سلطه عملی مدیریت کفّار بر جوامع اسلامی خواهد شد. بر این بنیان، دستیابی به اهداف الهی جز در صورت گسترش میدان عملکرد در الگوهای مطلوب توسعه در سطوح بین الملل «تغییر» ساختار بین المللی «جریان قدرت» که بستر پرورش روحیات دنیاپرستانه است، ممکن نمی باشد.»[۱۲]

«بر این اساس به نظر می رسد محدود کردن واژه غرب به اروپا، امری سلیقه ای [است]؛ زیرا امروز شاهدیم که غرب یکسری اتحادهای نظامی و سیاسی را که از طریق اروپا به امریکای جنوبی و از طریق خاورمیانه تا ژاپن و استرالیا گسترش می یابند، ایجاد نموده است.»[۱۳]

از این جهت، طبق این بیان می توان گفت:

«آن نحوه نگاهی به هستی و عالم و آدم و مناسبات آنها با هم است، که از رنسانس به بعد در آن ظرف جغرافیایی، تکوین یافته و بالیده، و نوعی شیوه زندگی را به بار آورده است [که] در حال جهانی شدن است [و] همه جهان را به یک شکل می کند.»[۱۴]

از این رو، می بینیم با پیدایش مدرنیته و ورود آن به دیگر جوامع، همه جوامع و دولتها را با تمام اختلاف، تنوع فرهنگی، اجتماعی و دینی شان، درگیر می کند. با ورود نظام مدرنیته و پا گذاشتن آن بر نظامهای سنّتی و دینی، شاهد و نظاره گر چالش عمیق بین نظام مدرنیته و نظام مفاهیم دینی و سنّتی می باشیم.

مبانی تکامل نظام مدرنیته و دگرگونی تناسبات دینی

الف) نظام مفاهیم بنیادین

نظام مدرنیته غرب، در توسعه و تکامل خود، دارای سه دستگاه و سیستم بنیادینِ نظام تولید، نظام توزیع و نظام مصرف می باشد؛ که این سه دستگاه به لحاظ اصلی، محوری و فرعی بودن دارای سطوح تأثیر و آثار متفاوتی می باشند.[۱۵]

دستگاه تولید؛ مدرنیته یک نظام مفاهیم مدرن و جدیدی می باشد[۱۶] که در حوزه هستی شناسی و انسان شناسی و دیگر حوزه ها، تبیین و تفسیرهای جدید و مدرنی را ارائه کرده، که تفاوت اساسی و بنیانی با مفاهیم سنّتی و ماقبل مدرن دارد. از این رو تغییر در مفاهیم و مقولات بنیادین یک فرهنگ و تمدن، اساسی ترین و ریشه ای ترین انقلاب و دگرگونی یک فرهنگ محسوب می شود. در تمدن غرب نیز با غلبه ساحت مادی و دنیوی، مفاهیم، بلکه نظام مفاهیم جدیدی پایه ریزی شد؛ که یکی از بزرگترین ابزارهای سلطه گری در دو قرن اخیر محسوب می شود؛ بویژه در قرن بیستم، که واژه سازی و اشاعه اصطلاحات و مفاهیم علوم اجتماعی را نیز شامل می شود و این زبان و تفکر غرب، در شکل مفاهیم نظامند است که بر دیگران حکم می راند. حتی دستور روزانه «نخبگان» و «روشنفکران» بر جوامع دیگر را تشکیل می دهد.[۱۷]

داریوش آشوری در این زمینه می گوید:

«با سروری مادی ای که تمدن غرب در نتیجه پیروزی هایش در زمینه علم و تکنیک، و بر اثر این طرز فکر به دست آورده، مفاهیم و مقولات بنیادی این تمدن، تمام زمین را فتح کرده و جانشین تمام مفاهیم و مقولات بنیادی تمدنهای کهن شده است. به همین مناسبت، جهان امروز یکسره جهانی است «غربزده» و بشریت امروز در حوزه تاریخی تمدّن غرب زندگی می کند و به معیار آن می اندیشد و عمل می کند. مقولات فکری غربی برای ما صورت مطلق پیدا کرده اند و غرب، امروزه مطلقی است که همه جهان، خود را نسبت به آن می سنجد.»[۱۸]

این تبیینها و تفسیرهای جدید، روابط و نسبتهای جدیدی را فراروی انسان گشوده که تفاوت جوهری با نسبتهای قبل از دوره و عصر مدرن دارد. بدینسان انسان در دستگاه تولید؛ یعنی نظام مفاهیم مدرنیته، در روابط چهارگانه انسان و خود، انسان و جامعه، انسان و هستی، انسان و خدا، نسبت و روابط جدیدی را تأسیس کرده که با نسبت و روابط قبلی سنخیتی ندارد؛ زیرا این نظام مفاهیم مدرن، بر پایه متدلوژی علوم تجربی مبتنی شده و متدلوژی علوم نیز بر متد پوزیتویستی[۱۹]تکیه دارد.

در این رابطه پروفسور صدیقی با تبیین مفاهیم بنیادین مدرنیته با بیان این که، علم خاستگاه مدرنیته است، و مدرنیته نیز تئوری ای علیه هر نوع سنّت و اقتدار و علی الخصوص اقتدار مذهبی است، می نویسد:

«در مدرنیته، خِرَد بکلّی جایگزین احساس می شود. مدرنیته خردگرا است؛ یعنی در پی دانش همه چیز است. و طبیعت گرا است؛ یعنی می خواهد طبیعت درونی و بیرونی را، بدون پیش فرض فراطبیعی تبیین کند. پس از یک سو به خردگرایی و از سوی دیگر به طبیعت گرایی مقید است. مدرنیته تأکید دارد جهان در اثر مجاورت تصادفی نیروهای کور طبیعت به وجود آمده، بی هیچ هدفی، به گونه ای مکانیکی تکامل می یابد، و مانند بادبادکی که از نخش جدا شده در آسمان به این سو و آن سو می رود.

مدرنیته ریشه در معرفت شناسی اثبات گرا، تجربی و خردگرا دارد. از دید مدرنیته تجربه حسی تنها منبع دستیابی به دانش واقعیت است. وحی با خرد ارتباط ندارد و منشأ دانش به شمار نمی آید. معرفت شناسی مدرنیته، تقلیل گرا است و نگاه کلی گرایانه به زندگی ندارد.

به همین ترتیب، هستی شناسی مدرنیته نیز تقلیل گرایانه است و همه پدیده ها را بر اساس ماده توضیح می دهد. ماده را، در برابر روح، معیار واقعیت می داند و اعلام می دارد آنچه دیدنی است واقعیت است. این هستی شناسی تقلیل گرایانه، مسأله تعالی را به مسأله ای زاید تبدیل می کند.»[۲۰]

افزون بر این که در این نظام، پیش فرض حسّی است، راندمان و کارآمدی نیز به صورت حسی و مادی لحاظ می شود. از این جهت در نظام مدرنیته این دستگاه مفاهیم جدید، خود مجموعه قوانین و قواعد محسوس، ساحت و بعد مادی و دنیوی حیات است. از این رو مدرنیته با نگاه پوزیتویستی و حسی به عالم، یک رویکرد تماما این جهانی دارد.

«مدرنیته اثبات گرا (پوزیتویست) دقیقا این جهانی است و در برابر آن، اسلام تعالی گرا، هم این جهانی است و هم آن جهانی.»[۲۱]

نظام مفاهیم مدرنیته به لحاظ نظام مندی، خود دارای طبقه بندی و سطح بندی اصلی، فرعی و تبعی می باشد؛ یعنی نظام مفاهیم در غرب، در طبقه بندی علوم زیر مجموعه خود، از یک سری علوم محوری و پایه ای و علوم غیراصلی و غیرپایه ای ترکیب یافته است؛ به این ترتیب که علوم پایه نسبت به علوم تجربی حاکم است و علوم تجربی نیز بر علوم انسانی حاکم است. از این رو جایگاه و سطح تأثیرگذاری آنها به لحاظ پایه و محوری بودن، فرعی و تبعی بودن متفاوت خواهد بود.

«مثلاً علوم پایه نسبت به علوم تجربی نقش اصول اعتقادات را عمل می کنند و علوم تجربی نسبت به علوم انسانی ـ که طرح مسائل و حل آنها را به عهده دارد ـ نقش فروع اعتقادات را عمل می کند. بنابراین علوم انسانی نسبت به علوم تجربی در جایگاه تبعی قرار می گیرد؛ یعنی اگر ما علوم پایه را متناظر با اصل قرار دهیم، علوم انسانی متناظر با علوم تجربی، کار برد فروع در مسائل، یعنی [کاربرد] در جزئیات را دارد؛ یعنی شما در علوم تجربی، انسان را دقیقا مادی تعریف می کنید و می گویید که انسان موجودی است که به فلان مقدار کالری نیاز دارد، که این مقدار کالری اگر در محیط جذب و دفع و رشد سلولی مناسب در ارتباط با سایر ملکولها قرار گیرد، جذب می شود، و اگر در چنین تعادلی قرار نگیرد؛ یعنی ناهنجاری باشد، جذب نشده و مبتلا به کلیه درد و معده درد و… می شود؛ یعنی شیمی حیاتی، حیات را به عنوان حیات قابل کنترل مادی می شناسد، پیدایش معنویت و پیدایی هوش و حافظه و تقویت و تضعیف آنها و کلاً تعصبات و همه اینها را صرفا مادی تعریف می کند و در نهایت برای آن هم، قاعده و قاعده مندی طرح کرده و به بخش علوم انسانی ارائه می دهد.»[۲۲]

در نظام مفاهیم مدرنیته، نکته اساسی که ذهن را به خود جلب می کند، قرار گرفتن علوم انسانی در آخرین مرحله از سلسله مراتب علوم می باشد. بنابراین علوم انسانی با توجه به عمق، محتوا و نیز به لحاظ تأثیرگذاری اصلی آن در مناسبات اخلاقی، رفتاری و روابط انسانی که می بایست در رأس هرم علوم قرار گیرد، در ذیل علوم حسی و تجربی قرار می گیرد؛ از این رو در تعریف و حوزه مفاهیم خود، از منطق و متدلوژی این علوم پیروی می کند؛ و در عمل، جریان هدایت و رهبری حرکت

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.