پاورپوینت کامل نقد مبانی نظریه «دین حداقلی» ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل نقد مبانی نظریه «دین حداقلی» ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل نقد مبانی نظریه «دین حداقلی» ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل نقد مبانی نظریه «دین حداقلی» ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
>
ولی الله عباسی[۱]
چکیده:
مقاله حاضر، نقدی است بر نظریه «دین حداقلی»، که بر اساس آن دین در امور فردی و اخروی محدود می گردد و در نتیجه، قلمرو و گستره آن در امور اجتماعی، سیاسی، اخلاقی و فقهی به حداقل کاهش می یابد.
نظریه حداقلی دین، که چند سالی است به عنوان یک نظریه از سوی روشنفکران و نواندیشان دینی معاصر طرح شده است، ریشه در مبانی ای دارد که مهمترین آن، تحویل و تحدید هدف بعثت و جهت گیری دعوت انبیا در امور اخروی است. در این نوشتار، پس از تحلیل و نقد و بررسی مبنای فوق، جامعیت و شمولیت هدف بعثت انبیا نسبت به امور دنیوی و اخروی بیان شده است.
نظریه حداقلی دین چند سالی است که در کشور ما از سوی برخی از روشنفکران و نواندیشان دینی به شدت ترویج می شود. بر اساس این دیدگاه، گستره دین، در امور اجتماعی، سیاسی، اخلاقی و فقهی به حداقل تحویل داده شده، و شرع در این موارد حداقل لازم را به ما آموخته است.
در واقع، «بینش اقلّی»، خود را در امور آخرتی محدود و منحصر کرده و در امور دنیایی هم به حداقل لازم، بسنده کرده است. یکی از مهمترین نظریه پردازان دیدگاه حداقلی می گوید: «بینش اقلی یا «انتظار اقلی» [از دین]… معتقد است شرع در این موارد (یعنی مواردی که داخل در دایره رسالت شرع است) حداقل لازم را به ما آموخته است؛ نه بیش از آن را.»[۲]
اساس دین امر قدسی و غیبی است و وحی، خطاب آن جهانی به انسان این جهانی است. متعلق پیام این خطاب چیست؟ آیا وحی صرفا درباره امور آن جهانی سخن می گوید و بر همین مبنا باید تمام گزاره های وحیانی را تفسیر کرد، یا این که دین درباره امور این جهانی نیز سخن دارد؟
اگر دین درباره امور این جهانی، معیشت، رفاه و سعادت مادی انسانها، روابط و مناسبات اجتماعی آنها و اموری از این قبیل، پیام دارد، این پیام چگونه است؟ آیا سخن وحی در باب مسائل این جهانی، سخن حداقلی است یا حداکثری؟ آیا صرفا مبین چارچوب کلی و مبانی ارزشی امور این جهانی است و یا توصیف گر نظامهای معیشتی، مدیریتی، حکومتی و… بوده و برنامه های تحقق این نظامها را نیز بیان می کند؟ آیا پیامهای مربوط به امور این جهانی بخشی از گوهر دین هستند؟ اگر نه، با گوهر دین چه مناسبتی دارد؟
آیا در این بخش از تعالیم دینی، همه ادیان مشترکند؟ اگر نه، کثرت نظامها و برنامه های دینی در این باب چگونه تفسیر می شود؟ امور دنیوی با پیام پیامبران چه نسبتی دارد؟[۳] آیا قلمرو پیام پیامبران صرفا ناظر به امور آخرتی است یا شامل امور این جهانی هم می شود؟ جامعیت دین خاتم با کدامیک از این دو نظریه سازگار است؟
جوابی که طرفداران نظریه حداقلی دین در مورد این سؤالات می دهند، این است که دین فقط در امور فردی و آخرتی معنا پیدا می کند و کاری به امور این جهانی ندارد. این نظریه، ریشه در نگرش خاصی در باب جهت گیری دعوت انبیا و هدف بعثت دارد که در این نوشتار به تحلیل و ارزیابی این مبنای نظریه دین حداقلی می پردازیم.
مبانی کلامی نظریه دین حداقلی
نظریه حداقلی دین، ریشه در قرائت خاصی از جهت گیری دعوت انبیاء (هدف بعثت) دارد که پرداختن به آن، در روشنی بخشیدن و شفاف سازی این بحث، نقش مهمی را ایفا می کند. مبنای مهم و اساسی که می توان در اندیشه غالب متکلمان و اندیشمندان یافت، این است که «هدف دعوت انبیا چیست» و آیا دین برای پاسخگویی به همه نیازها و خواسته های بشر آمده یا دین برخی از انتظارات بشر را ترسیم کرده است.
«هدف بعثت» به لحاظ نظری، از مهمترین مباحث کلامی است؛ زیرا «نبوت» از ارکان مهم اندیشه دینی به شمار می رود. متکلم – بنابر تعریف کلام[۴]- هویت رسالت خود را پیامبرگونه می بیند؛ همانگونه که پیامبر واسطه ابلاغ وحی الهی به بشر است، متکلم نیز واسطه ای بین وحی منزل بر پیامبر و ذهن و زبان مخاطبان آن است.
نقش متکلم جز عرضه تعالیم دینی به مخاطبان آن – به نحوی که مورد قبول آنها واقع شود – و حفظ و حراست از اندیشه های دینی در قبال شبهات منکران نیست. بنابراین، جستجو از هدف بعثت پیامبران و جهت گیری پیام آنها برای متکلمان و متفکران دینی، نخستین جستجوی کلامی است که دیگر اندیشه های کلامی بر آن مبتنی است.
مراد از تحلیل غایت بعثت، پاسخ به این پرسش است که پیام آوران آسمانی به سوی چه مقصد یا مقاصدی مردمان را دعوت می کنند؟ آیا دعوت انبیا محدود به اهداف اخروی و سعادت معنوی است و یا مصالح معیشتی و سعادت این جهانی را نیز فرا می گیرد؟ آیا تعالیم انبیا صرفا هدایتی به سوی خدا و آخرت است و یا علاوه بر آن، برنامه ای برای رساندن مردم به رفاه دنیوی نیز هست؟ پیامبران رسالت خویش را در چه قلمروی می دانند؟ و افراد بشر در مواجهه با انبیا چه انتظاری از آنان در دل دارند؟
بحث جهت گیری دعوت انبیا به لحاظ عملی نیز حائز اهمیت است؛ زیرا انتظار دو جانبه پیامبران و مخاطبان آنان از یکدیگر و ارتباط عملی بین آنها، بر اساس فهم حد و مرز رسالت انبیا شکل می گیرد. هدف بعثت، حدود و ثغور انتظار موجه بشر از انبیا را تعیین می کند و همچنین توقع پیامبران از مخاطبان را موجّه می سازد. پاسخ مردم و اقبال آنها به دعوت انبیا مبتنی بر فهم قلمرو رسالت و هدف بعثت است. بر این مبنا، مفهوم دینداری، تعین می یابد و دینی بودن جامعه تعریف می شود.
بنابراین، فهم جهت گیری دعوت انبیا از طرفی تصور فرد از ثبوت را ترسیم می کند و از طرف دیگر، چگونگی مواجهه وی با دعوت انبیا – اعم از اقبال یا اعراض و تصدیق یا تکذیب – را رقم می زند. از آنجا که تصویر فرد از هدف نبوت، در واقع درک وی از گوهر دین است، به همین لحاظ ساختار دینداری شخص بر اساس تصور وی از جهت گیری دعوت انبیا شکل می گیرد.[۵]
تفسیر عقباگرایانه بعثت، مبنای نظریه دین حداقلی
تفسیری که طرفداران نظریه حداقلی دین از جهت گیری دعوت انبیا و هدف بعثت عرضه می کنند، تفسیری «عقباگرایانه» و آخرت گرایانه می باشد.[۶] منظور از دیدگاه عقبا گرایانه این است که هدف بعثت انبیا ناظر به امور آخرتی است. این دیدگاه، جهت گیری دعوت انبیا را در مقوله اخلاق و حیات اخروی بشر نشان می دهد.
جدایی مطلق دین از امور دنیا و نفی هر گونه کارکرد دنیوی از ساحت ادیان، نزد متکلمان مسلمان به صورت نظریه ای کلامی – آن گونه که نزد متألهان مسیحی مطرح می باشد – وجود نداشته است. علت این غیبت، از طرفی، هویت وحیانی تعالیم اسلام است و از طرف دیگر، پیشینه تاریخی تمدن اسلام بویژه صدر اسلام که اجتماعی بودن دین اسلام را بیش از پیش از مورد تأکید قرار می دهد.
نظریه آخرت گرایانه در تفسیر هدف بعثت نزد دانشمندان مسلمان، غالبا به صورت مفسّر عنصر اساسی در دعوت انبیا مطرح است. در این نظریات نقش دین در حیات دنیوی و معیشت این جهانی به صورت امری طفیلی و بالعرض می شود که در دعوت انبیا جایگاه عمده ای ندارد.
اما نظریه آخرت گرایانه نزد برخی از معاصران مفهوم دیگری دارد: دین فقط برای آخرت است و امور مربوط به عالم سیاست، حکومت، قدرت، اقتصاد، فرهنگ و… به خود مردم وانهاده شده است و تمام سخنان دین به عالم بعد از مرگ مربوط است.[۷] دین فقط امور اخروی را در نظر دارد.
دیدگاه مهندس بازرگان را در دو مرحله از حیات او می توان مورد بررسی قرار داد. در سالهای قبل از دهه چهل که کتاب «بعثت و ایدئولوژی» را نگاشت، نشان داد که در برابر همه مکاتب اجتماعی غربی می توان از اسلام و برنامه های بعثت پیامبران ایدئولوژی جامع و مستقلی برای اداره جامعه ارائه داد. اما در اواخر عمر با نگارش مقاله «آخرت و خدا، هدف و بعثت انبیا» دیدگاه گذشته خود را نفی کرد و ادعا نمود که اساسا پیامبران برای بهبود و اداره دنیای مردم برنامه ای ارائه نداده اند.
از نظر بازرگان، دین فقط می تواند اصول و اهداف و یا چارچوب ارائه دهد. هدف اصلی ادیان توحیدی، نه آبادسازی دنیا که برقراری ارتباط انسان با خدا و آماده سازی انسان برای حیات اخروی است. پیامبران برای حل مسائل و مشکلات دنیوی انسانها نیامدند و حل مسائل دنیوی آنها را به خودشان واگذار نمودند.
مأموریت پیامبران این نبود که به مردم ایدئولوژی ارائه دهند. آنها نمی خواستند در زمینه مسائل مربوط به حکومت، اقتصاد، بهداشت، علوم و فنون، اساسنامه و آیین نامه ارائه دهند. بنابراین نباید انتظار داشت که اسلام (یا مسیحیت و یهودیت) برای ما اساسنامه ها و آیین نامه ها یا قوانین شسته و رفته، کامل درباره ایدئولوژی، حکومت، اقتصاد، علوم و فنون، پزشکی و بهداشت به دستمان داده باشند یا بدهند. همچنان که آشپزی، خیاطی، معماری و سایر فنون زندگی و علوم و اکتشافات را نیز تعلیم نداده اند.»[۸]
«شایسته خدای خالق و فرستادگان و پیام آوران او، حقا و منطقا می بایست در همین مقایسه ها و اطلاعات و تعلیماتی باشد که دید و دانش انسانها ذاتا و فطرتا از درک آن عاجز و قاصر است و دنیای حاضر با همه ابعاد و احوال آن، اجازه ورود و تشخیص آنها را به ما نمی دهد، و الا گفتن و آموختن چیزهایی که بشر دارای امکان کافی یا استعداد لازم برای رسیدن و دریافت آن است، چه تناسب و ضرورت می تواند داشته باشد.»[۹]
از نظر بازرگان، هدف رسالت انبیا را می توان در دو چیز خلاصه کرد:
۱) انقلاب عظیم و فراگیر علیه خود محوری انسانها، برای سوق دادن آنها به سوی آفریدگار جهان.
۲) اعلام دنیای آینده جاودان بی نهایت بزرگتر از دنیای فعلی.
«ابلاغ پیامها و انجام کارهای اصلاحی و تکمیلی دنیا در سطح مردم، دور از شأن خدای انسان و جهان است و تنزل دادن مقام پیامبران به حدود مارکس ها، پاستورها و گاندی ها یا جمشید و بزرگمهر و همورابی.»[۱۰]
به اعتقاد ایشان، چنانچه آخرت و خدا را برنامه اصلی بعثت انبیا بدانیم و امروز اصلاح دنیا هدف و وظیفه ادیان الهی نباشد، دیگر ایراد و نقصی برای ادیان نخواهد بود که گفته شود در اصول و احکام دین، همه مسائل و مشکلات زندگی و دستورالعمل های جامع و کامل سیاسی و اجتماعی و اقتصادی مورد نیاز جوامع وجود ندارد.
یا بگوییم که یک ایدئولوژی صرفا دینی می تواند به لحاظ سیاست و مدیریت و اقتصاد یا به طور کلی دنیاشناسی و جهان بینی انسانی، فلسفی و فنّی، کامل و کافی نباشد. وی فقط به اصلاحات شخصی توجه کرده و از همین رو، آیه شریفه «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکتابَ وَ الْمِیزانَ لِیقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ…»[۱۱] را این گونه تفسیر می کند: معنی و منظور آیه، آن گونه که بعضی ها تصور و تبلیغ کرده اند، این نیست که مردم و دیگران را برای مبارزه با ظلم استبداد و استکبار یا بسط عدالت و دیانت در دنیا، بسیج نمایند؛ بلکه خود مردم در اخلاق و رفتارشان عامل عدالت و قسط باشند. کتاب و میزان، راهنمای آنان در این کار بوده و در اثر جهالت یا ضلالت، کارها و راههایی را در پیش نگیرند که سبب دوری آنان از خدا و محرومیت از رضوان و سعادت گردد.[۱۲]
دکتر سروش نیز دیدگاهی مانند دیدگاه مهندس بازرگان دارد. از نظر وی، جهت گیری اصلی دین و دعوت انبیا برای آخرت است؛ نه دنیا. «خداوند اولاً و بالذات دین را برای کارهای این جهانی و سامان دادن به معیشت درمانده ما در این جهان فرو نفرستاده است. تعلیمات دینی علی الاصول برای حیات اخروی جهت گیری شده اند؛ یعنی برای تنظیم معیشت و سعادت اخروی هستند.»[۱۳]
دکتر سروش که جهت گیری دعوت انبیا را «آن جهانی» و رستگاری اخروی می شمارد، در مورد نسبت دین و دنیا چهار فرض را مطرح می کند: فرض اول این است که دین، نه برای حل مسائل دنیوی آمده است و نه برای حل مسائل اخروی؛ یعنی به هیچ کاری در این عالم کار ندارد.
فرض دوم این است که بگوییم دین برای دنیا آمده است و یک مرامنامه دنیوی است که اسم اخصش «ایدئولوژی» است. فرض سوم این است که دین فقط برای آخرت است. یعنی ما قائلیم که حیات اخروی وجود دارد و در آنجا سعادت و شقاوتی برای ما تعریف خواهد شد و به همین جهت، خداوند آداب و اصول و قواعدی به ما آموخته است تا سعادت ما در حیات اخروی تأمین شود. فرض چهارم هم این است که دین برای تأمین سعادت دنیا و آخرت، هر دو آمده است.
وی از میان این فروض چهارگانه، فرض اول و دوم را مردود می داند. به نظر سروش، فرض سوم یعنی دین آخرت گرا صحیح است؛ زیرا فرض سوم با ایدئولوژی قابل جمع نیست. از آنجا که دکتر سروش در جای جای نوشته هایش تیشه به ریشه ایدئولوژی زده است و شدیدا ایدئولوژی ستیز بوده است، در اینجا هم به خاطر این که فرض سوم را ناسازگار با آن دیده، آن را موافق طبع خود دانسته و می پذیرد.
وی فرض چهارم را – یعنی این که دین هم صبغه دنیوی دارد و هم صبغه اخروی، هم سعادت این جهان را تأمین می کند و هم سعادت آن جهان را – به این دلیل که به ایدئولوژیک شدن دین می انجامد (و این بر خلاف مبنای ایشان است) نفی و طرد می کند؛ زیرا ایدئولوژیک شدن دین، یعنی دخالت در عالم سیاست، حکومت، قدرت، اقتصاد، فرهنگ و…؛[۱۴] در حالی که پیش فرض ایشان دخالت نکردن دین در امور این جهانی است. در واقع تمام تلاش ایشان این است که از دخالت دادن دین در امور دنیوی، اجتماعی و سیاسی ممانعت به عمل آورده و تدبیر این امور را به عقل و اندیشه بشری بسپارند.
نقد و بررسی
نکته مهمی که در مورد دیدگاه مهندس بازرگان باید گفت این است که آنچه ایشان در اواخر عمر از آن عدول کرده، طرز فکر قبلی خودش (نگاه پراگماتیستی و سود طلبانه اجتماعی به دیانت) است. به عبارت دیگر، نه دیدگاه سیاسی حکومتی ایشان به «دین» در دهه های قبل، دیدگاهی دقیقا دینی بوده و نه دیدگاه «انحصار در آخرت و خدا» در سالهای اخیر، دیدگاهی به راستی معنوی و دینی است.
دو نوبت عدم تعادل، یکی پس از دیگری، در این تفکر رخ داده که اولی تحت تأثیر مارکسیسم و ناسیونالیسم و دومی تحت تأثیر بینش های لیبرال، واقع گشته است. زیرا در معارف دینی ما، نه «سیاسی بودن دین» به معنی «دین فدای دنیا» و «دین در خدمت دنیا و دنیاطلبان» بوده و نه «معنوی و اخروی بودن دین» به معنی بی توجهی به حیات اجتماعی و سرنوشت انسانها و بی اعتنایی به حقوق و وظایف سیاسی و اقتصادی و تربیتی آنهاست. دعوت به آخرت، مترادف با «رهبانیت» نیست و سیاسی بودن دین نیز، معطوف به تهیه دنیای چرب تر و «دنیوی کردن دین» مردم نیست.[۱۵]
ایشان پذیرفته اند که برخی از انبیا عهده دار مسأله حکومت بوده اند؛ با این حال، حکم به جدایی دین از سیاست داده اند. سؤال قابل طرح این است که:
۱) اگر ایشان مخالف تشکیل حکومت از جانب پیامبران باشند، با پیامبرانی که تشکیل حکومت داده اند چه می کنند؟ هر چند به زعم ایشان، حکومت آن پیامبران یک امر استثنایی بوده است؛ اما همین امر نشانگر آن است که حکومت دینی ضرورت داشته است. اگر تشکیل حکومت، امری غیردینی بود، چرا آن پیامبران بر مردم حکومت کردند؟ آیا همان تعداد محدود و استثنایی، عمل لغو انجام دادند؟ یا آن که شرایط اجتماعی مانع می شده تا سایر انبیا تشکیل حکومت دهند؛ نه آن که برخی از پیامبران، به ضرورت آن اعتقاد داشته اند و بقیه آن را لغو دانسته اند!
۲) ایشان «نبوت» و «حکومت» را دو امر و دو شغل کاملاً مجزا و متفاوت می خواند. کسی ادعا نکرده است که نبوت و حکومت، یک منصب اند؛ اما ایشان، نتیجه غلطی گرفته و تصور کرده که این دو، غیر قابل جمع نیز هستند. ایشان برای این نتیجه گیری خود، هیچ دلیلی نیاورده و از این که «پیامبر شدن» پیامبر، از جانب مردم و با رأی و مشورت آنها تحقق نمی پذیرد، ولی تشکیل حکومت به رأی و مشورت مردم مربوط است، نتیجه گرفته است که نبوت با حکومت، قابل جمع نیست. اگر این دو واقعا قابل جمع نیستند، چرا در برخی از پیامبران جمع شده اند؟ آیا تحقق حتی یک مورد، نشان مشروعیت آن نیست.
اگر قرآن کریم، نبوت و حکومت را در برخی پیامبران جمع کرده است، به معنای آن است که یکی از منصب های پیامبران، حکومت بوده است؛ نه آن که حکومت، عین نبوت است.[۱۶]
بارزترین بخش آموزه های انبیا، احکام و دستورالعمل هایی است که نظام حقوقی مشخصی را بیان می کند. نظام حقوقی از یک سو، زمینه ساز مجموعه قوانین و مقررات حاکم، و از سوی دیگر، خواهان قدرت سیاسی و حکومتی است که ضمانت اجرای آن قوانین را بر عهده بگیرد.
چنان که از آیه ۲۵ حدید استفاده می شود، فراهم کردن زمینه برپایی عدل و قسط در جامعه، یکی از اهداف انبیا است. این امر، به قانون نیاز دارد و قانون نیز بدون نظام حقوقی روشن شکل نمی گیرد و بدون نظام سیاسی، تحقق عملی نمی یابد. انبیا برای برپایی قسط و عدل و برپایی جامعه ای که بندگان خدا در آن، عدالت و امنیت داشته باشند، پیش از هر چیز به نفی سلطه های غیرالهی و استکباری می پرداختند؛ چون بدون تغییر در نظام جامعه و تشکیل دولت الهی مقتدر، هر نوع گام اصلاحی، ناپایدار و سرانجام بی اثر خواهد بود. به همین دلیل، ذیل آیه شریفه می فرماید: «وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ»
حتی وظیفه دعوت به سوی خدا و هدایت معنوی انسان و فراهم کردن راه و زمینه رشد و تعالی انسانها در سایه عمل سیاسی و حکومت الهی تحقق می یابد، چنان که حضرت ابراهیم علیه السلام که نخستین وظیفه خود را دعوت به سوی خدا می دانست، نخستین اقدام عملی اش قیام ضد نمرود، حاکم ظالم زمانه بود که از اندیشه سیاسی سرچشمه می گرفت.[۱۷]
همچنین، سنت و رویه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دلیل بر لزوم تشکیل حکومت است؛ زیرا:
اولاً، خود تشکیل حکومت داد و تاریخ گواهی می دهد که تشکیل حکومت داده است و به اجرای قوانین و برقراری نظامات اسلام پرداخته و به اداره جامعه برخاسته است: والی به اطراف می فرستاد؛ به قضاوت می نشست؛ قاضی نصب می فرمود؛ سفرایی به خارج و نزد رؤسای قبال و پادشاهان روانه می کرد؛ معاهده و پیمان می بست؛ جنگ را فرماندهی می کرد و خلاصه احکام حکومتی را به جریان می انداخت.
ثانیا برای پس از خود به فرمان خدا تعیین «حاکم» کرده است. وقتی خداوند متعال برای جامعه پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تعیین حاکم می کند، به این معناست که حکومت پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله نیز لازم است. و چون رسول اکرم صلی الله علیه و آله با وصیت خویش فرمان الهی را ابلاغ می نماید، ضرورت تشکیل حکومت را نیز می رساند.[۱۸]
با این بیان، دیگر نمی توان سخنان زیر را از مهندس بازرگان پذیرفت:
«آنچه در هیچ یک از سر فصل یا سر سوره ها و جاهای دیگر دیده نمی شود، این است که گفته شده باشد، آن را فرستادیم تا به شما درس حکومت و اقتصاد و مدیریت یا اصلاح امور زندگی دنیا و اجتماع را بدهد؛ ولی به طور کلی گفته شده است که شما در روابط فیما بین، عدالت و انفاق و خدمت و اصلاح را پیشه کنید و تا عمل صالح انجام ندهید، ایمان به خدا شما را راهی بهشت نخواهد کرد.»[۱۹]
دیدیم که دکتر سروش معتقد است اگر بگوییم انبیا برای دنیای مردم هم آمده اند، دین را ایدئولوژیک کرده ایم. وی از طرفی، ایدئولوژی را یک مرامنامه دنیایی می داند که موجب می شود تا انسانها به سلاح عقیدتی مسلح شوند و موضع شان نسبت به مکاتب فکری معین شود. و از طرف دیگر قبول می کند که انسانها بدون برخورداری از ایدئولوژی نمی توانند زندگی کنند. «چه ما به عنوان افراد مؤمن و متدین و چه اقوامی که پیرو طریقت دینی نیستند و اصولاً به هیچ مذهبی اعتقاد ندارند، همه برای زندگی در دنیا به یک رشته قواعد و آداب و اصول و افکار و ارزشها و جهان بینی حاجت داریم. هیچ قومی بر مبنای هیچ زندگی نمی کند؛ یعنی هر روز صبح تجدید مطلع نمی کند و ارزشهای تازه و جهان بینی تازه ای در میان نمی آورد. آدمیان (خواه در بدوی ترین اقوام، خواه پیشرفته ترین و متمدن ترینشان) به واسطه یک رشته ارزشهای مشترک، قواعد مشترک و جهان بینی مشترک به دور هم جمع می شوند، شرط آدمی وار زیستن است.»[۲۰]
در نقد این سخنان به چند نکته باید توجه کرد:
۱- اگر بپذیریم که انسان به جهان بینی، ایدئولوژی و ارزشها نیاز دارد و در ایدئولوژی موضع انسان نسبت به هستی، جامعه و مکاتب فکری دیگر معین می شود، حتما پیامبران می بایست به این امور توجه می کردند؛ زیرا بسیاری از این امور لازمه و یا زمینه ساز کمال انسان است.
۲- اگر انسان به ایدئولوژی نیاز دارد و دین نباید به انسان ایدئولوژی دهد، یعنی موضع او را نسبت به هستی و مکاتب فکری دیگر تعیین کند، پس چه کسی باید آن را تعیین کند؟ یا باید طبق نظر آقای سروش بگوییم که این امور به صورت خودرو، در طول تاریخ به دست می آیند و یا باید بپذیریم که بشر در هر مقطع تاریخی خود به تأسیس آنها اقدام نماید. در هر دو صورت، ملاک درستی و
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 