پاورپوینت کامل تحلیل شاخص های استکبار آمریکایی ۱۱۸ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
1 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل تحلیل شاخص های استکبار آمریکایی ۱۱۸ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۱۸ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل تحلیل شاخص های استکبار آمریکایی ۱۱۸ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل تحلیل شاخص های استکبار آمریکایی ۱۱۸ اسلاید در PowerPoint :

>

حمیدرضا مظاهری سیف[۱]

چکیده:

شعار، شعور اجتماعی مردمی است که قدرت و عزم خود را در حفظ منافع و دفع زیانها از جامعه خویش متجلی می کنند. این گفتار در صدد پاسخ به این پرسش است که آیا شعار «مرگ بر آمریکا» به نفع مصالح ملّی ماست یا به زیان ما؟

اشاره

شعار، ترنم شعور اجتماعی مردمی است که با بینش، هدفداری و آرمانگرایی، در راه سعادت قوم خویشتن می کوشند. هم از اینرو، هر ملت هوشمند و فرزانه ای راه و هدفی دارد که هویت آن جامعه است. پس هویت جامعه، هم سود و زیان جامعه را از دیدگاه مردم، برجسته و درخشان می کند و هم شعور و حیات جامعه، بر پایه آن می پاید و دوام می یابد.

خاستگاه شعارها شعور جمعی است. شعار، اصرار و تأکید مردم و افراد جامعه بر ارزشها و اهدافی است که متضمن منافع ملی آنهاست. مردم می کوشند تا در شعارهایشان قدرت و عزم خود را در حفظ منافع و دفع زیانها، از جامعه خویش متجلی نمایند. بر این اساس، محتوا و مفاد شعارها دو گونه است؛ یا اعلام و تأکید بر منافع و یا اصرار و عزم بر دفع زیانها.

مقدمه

این مقاله، کنکاش در یافتن پاسخ این پرسش است که آیا شعار «مرگ بر آمریکا» به نفع ما یا به زیان ماست؟ آیا با توجه به اوضاع جهانی و بین المللی، بهتر نیست که به جای شعارهای تند، از دوستی و رابطه سخن بگوییم و یا دست کم اگر رابطه به نفع ما نیست، سر میز مذاکره نرویم، اما چنین شعارهایی ندهیم تا تنشها افزایش نیافته، استکبار جهانی تهدیدات خود را علیه ما عملی نکند؟

روش این پژوهش، توصیفی و پدیدارشناسانه است؛ زیرا اگر استکبار آمریکایی به خوبی توصیف شود، ضرورت مبارزه با آن به همه اشکال، چه علمی، چه سیاسی و حتی زبانی آشکار می گردد.

آمریکا

برای یافتن پاسخ پرسش بالا لازم است مقصود از آمریکا تبیین شود. آیا منظور از آمریکا، مردم آن است؛ مردمی که زیر زنجیرهای امپراطوری خبری و رسانه های استکباری آن دولت، تاب برآوردن فریادی را ندارند؟ یا منظور از آمریکا، سیاستهایی است که از سوی حکومت و دولت آمریکا در دنیا اعمال می شود؛ دولتی که روح استکباری و خوی فرعونی آن بر کشورهای بسیاری سایه انداخته است؟

درباره روح آمریکایی نمی توان به سادگی محدوده و قلمرویی برای پژوهش تعیین کرد. روح استکباری آمریکا تنها در کالبد دولت و حکومت آمریکا دمیده نشده است؛ بلکه بسیاری از مؤسسات اقتصادی، شبکه های مخفی و آشکار سیاسی، مراکز فرهنگی و پژوهشی خصوصی و بین المللی، حتی با عنوان خیریه و بخش عمده ای از مطبوعات و رسانه های جهانی، با روح استکباری آمریکا و به منظور پیشبرد اندیشه و اراده آمریکا در کار و حرکت هستند.

برای روشن شدن این که آیا شعار دادن علیه آمریکا لازم است یا نه، اندیشه و اراده استکباری آمریکا را در شاخصه های سیاسی، اقتصاد و فرهنگی مطالعه می کنیم.

شعاری برآمده از تجربه های بسیار

مردم ایران سالهاست که خوی استکباری آمریکا را تجربه کرده اند و همواره شعار «مرگ بر آمریکا» از جان مردم می جوشد. خاطرات تلخی از آمریکا در حافظه تاریخی مردم ما به یادگار مانده است؛ از جمله کودتای ۲۸ مرداد، فعالیتهای جاسوسی[۲] سفارت آمریکا، هواپیمای مسافربری و غیره، چشمه هایی بودند که شعور ظلم ستیزی مردم از آنها جوشید و به رود خروشنده و با عظمت «مرگ بر آمریکا»، مایه بیشتری بخشید. (باشد که روزی این سیل خروشان، همه ظلمها را فرو شوید و از ریشه برکند.)

دو عامل، سبب تداوم این شعار شده است؛ نخست، روح ظلم ستیزی مردم ایران که نیروی ایجاد انقلابی عظیم را داشت و دیگر، رسوایی آمریکا در این که نشان داد مظهر بیداد و فرعونیت است و از هیچ تجاوز و جنایت و خیانتی برای شکستن عمود خیمه استقلال و به قفس درآوردن آزادی این ملت فروگذار نمی کند. این دو عامل، همچون دو بال پر توان، شعار «مرگ بر آمریکا» را در سپهر شعور تاریخی مردم ایران به اوج رسانید.

استکبار آمریکا ضد استقلال و منافع ملتها

آمریکا، بدین جهت با استقلال و آزادی ایران مخالف است که این استقلال، علیه منافع سلطه طلبانه اوست. پروفسور آمریکایی، پ. رامازانی، توضیح می دهد که «ایران از نظر ایالات متحده آمریکا، به مثابه حلقه دوم استراتژی در سیستم دولتهای خاور نزدیک و میانه است. ایران بیشتر از همه، دولتی قوی در تمام خلیج فارس می باشد.»[۳]

دخالتهای آمریکا در ایران از کودتای ۲۸ مرداد آغاز شد و بهترین طعمه مورد طمع آمریکا، نفت ایران بود. البته منافع آمریکا در ایران تنها نفت نبود، بلکه ایران با تولید بالای نفت و پولی که از فروش آن به دست می آورد، بازار خوبی برای کالاهای مصرفی آمریکایی بود. «از سال ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۴، یعنی در مدت ۱۴ سال، حجم صادرات ایالات متحده به ایران بیش از ۱۰ برابر افزایش یافت.»[۴]

سلطه جویی آمریکا تنها در برابر ایران نیست، بلکه نمونه های مشابه بسیاری در جهان دارد و این اراده سلطه جو و تسخیرگر، همه جا پنجه خود را نمایان ساخته است؛ تهاجم اقتصادی به تایوان[۵]، ایجاد بحران در مکزیک[۶] و آرژانتین، اجرای سیاست دامپینگ[۷] در کره جنوبی[۸]، تحمیل برنامه های تعدیل اقتصادی در جهان سوم که موجب ویرانی اقتصادی آنها گردید – برای نمونه در سال ۱۹۹۱ هند را به زانو درآورد-[۹]، طراحی و اجرای کودتای پینوشه در شیلی و سپس فساد اقتصادی در آن کشور[۱۰] و نمونه های دیگر که «بیو» به خوبی در کتاب «پیروزی سیاه» نشان داده است و نمونه های جدیدتر، مثل جنگ در افغانستان و افزایش تولید خشخاش و مواد مخدر و یا جنگ در عراق و غارت نفت این کشور.

این همه تجاوز و برتری طلبی و افساد، نه از منطقه ای جغرافیایی در غرب عالم به نام آمریکا است و نه از مردم آن دیار که گاهی خود از قربانیان هستند[۱۱]، بلکه این ظلمها و فسادها از اندیشه و اراده فاسدی است که تمام امکانات در آن کشور را در خدمت خویش گرفته است. با تعبیری پدیدار شناسانه، آمریکا شیطانی است که در دولت و ساختارهای بین المللی موجود در آن کشور ماهیت خود را نمایانده است.

ماهیت استکباری آمریکا

آمریکا، اراده ای معطوف به قدرت است؛ اراده ای در طلب قدرت نامشروع و سلطه گرانه، اندیشه ای که تنها منافع خود را می بیند و خواستی که فقط سود و مصلحت خویش را می جوید و در بهای مصلحت و منفعت خود از هیچ اقدام حد شکنانه و حق کشانه ای رو گردان نیست. حق در نظر او آن است که بر اعمال قدرت خویش بیفزاید و اساسا ملاک عدالت در اندیشه آمریکایی، «منفعت من» است.

تجاوز و خیانت و قلدری آمریکا تنها در برابر ایران نیست، بلکه او در همه دنیا همین روش را دارد. او می خواهد همه چیز را صاحب شود و بر همه حکم براند و هر چیز را آن طور که می خواهد تعریف کند و شکل دهد. هم قدرت را می خواهد، هم ثروت را و هم قصد تسخیر دانش و فرهنگ و باورهای مردم جهان را دارد.

بعضی از پژوهشها نشان می دهد، کمیته ای سیصد نفره، حکومت آمریکا و سایر مراکز و نهادها و دولتهایی را که در راستای اندیشه آمریکایی فعال هستند زیر تدبیر خود دارند[۱۲]؛ گروهی که نزد آنها اقتصاد و سیاست و فرهنگ و دانش و جنگ، جملگی تبدیل به یک چیز می شود و ماهیتی استکباری می یابد، دانشی که جنگ تمدنها و قتل عام مردم بی دفاع را مشروع می سازد، نظریاتی که در قلمرو رشد اقتصادی کشوری همانند فیلیپین و مکزیک و آرژانتین را طعمه آمریکا می سازد، سیاستهایی که امثال کره جنوبی را به ورطه سقوط می راند، تنها به جرم موفقیتهای اقتصادی و این همان استکباری است که هشت سال جنگ را برای مردم ایران به ارمغان آورد.

استکبار اقتصادی

شرکتهای چند ملیتی، عضوی از پیکره آمریکایی در آن دمیده شده و بر اساس اندیشه و اراده استکباری پیش می روند. شرکتهای چند ملیتی، کارخانه ها و مراکز صنعتی و تولیدی هستند که شعبه های آن در دنیا پراکنده است. و به ظاهر، نه آمریکایی هستند، نه آلمانی و نه ژاپنی.

شارل لون سون می نویسد:

«گسترش چند ملیتی ها… همه چیز را در محل تهدید قرار می دهد، کالاهای ساخته شده در ژاپن در واقع به دست شاخه های ژاپنی «تراست»[۱۳]های آمریکایی ساخته می شود. هجوم به بازار آمریکا به وسیله نیویورک از طریق توکیو رهبری می شود. دشمن [و رقیب] کارگران آمریکایی نه کارگران ژاپنی و نه دولت ژاپن، بلکه سرمایه آمریکا است که هیچ چیزش جز ریشه و نام آمریکایی نیست.»

«بسیاری از تراستهای آمریکایی، فعالیتهای خود را یکسره به خارج منتقل کرده اند: تمامی دستگاههای عکس برداری که در ایالات متحده به فروش می رسد، در خارج ساخته شده است… اگر به صنایع پیشرفته نظر افکنید، تصدیق خواهید کرد که یک مشت شرکت که بیشتر به صورت کنسرسیوم یا مجتمع به هم پیوسته اند، بر جهان مستولی شده اند.»

اگر می پندارید این غولها، چاقو به دست، برای افزایش سهم خویش در بازار جهانی با هم می جنگند، زود از اشتباه به در آیید. بی تردید در موارد و در مناسبتهایی، بازار رقابت هنوز گرم است، اما در میان شرکتهای جا افتاده، گرایش به سوی جنگ نیست، بلکه به سوی توافق(کارتل)[۱۴] است.

به سوی تبانی به سبک جنتلمن هاست. و به سوی همیاری با هدف تحکیم شالوده های استیلا و راه بندی بر نو رسیدگان. مورد لاستیک سازی را در نظر بگیرید، شاید برایتان گفته باشند که «میشلین» در آمریکای شمالی با دردسرهایی روبروست؛ زیرا می خواهد در این نیم قاره کارخانه های بزرگ بر پا کند. بی تردید از این گفته نتیجه می گیرید که جنگ میان غولهای لاستیک سازی «انلپ – پیرلی»، «گودرپیچ»، «فایرستون» و «گودیر»، آتشین است.

اما ناگهان کشف می کنید، که دانلپ در بسیاری از کشورها به حساب «گودیر» لاستیک تولید می کند، «میشلین» و «دانلپ» در قلب مجتمعهای معاملاتی، دست به یکی هستند و منتهای شرارت این که یک کارخانه ایرلندی که به حساب یک شرکت آمریکایی لاستیک می سازد، متعلق به شرکت اتریشی «سمپریت» است که زیر نظر شرکت فرانسوی – بلژیکی «کلبر – کولومب» قرار دارد و شرکت اخیر، زیر نظر شرکت فرانسوی میشلین کار می کند که کرسی آن در «بال» سوئیس است.

باری، وقتی با شما از نبرد غولها سخن می گویند، لبخند بزنید «غولهای واقعی با یکدیگر نمی جنگند» در این کار خطرهاست. مناقشه های آن به شیوه مسالمت آمیز، دور یک قالی سبز حل و فصل می شود. بدینسان که «شل» در ۲۵ و استاندار اویل آو نیو جرسی «اسو» در ۳۵ مجتمع معاملاتی با دیگر شرکتهای نفتی شریکند.»

«تصویر غریبی که از این داده ها بر سر دست می آید تصویر یک «اولیگارشی» (حکومت مُتنفذان) جهانی است که از چند صد شرکت بزرگ تشکیل می شود. مدیران این شرکتها که بزودی، مدیران روسی هم بر آن ها افزوده خواهند شد، از مدارس واحد و از محیط اجتماعی واحدی برآمده اند و عقاید یکسانی را ابراز می دارند و هدف واحدی را با وسائل واحدی تعقیب می کنند.»[۱۵]

یکی از عوامل مهم توسعه چند ملیتیها، اجرای نظریه مراحل رشد بود که والت ویتمن روستو طرح کرد و از سوی بانک جهانی به سیاستمداران ملل در حال توسعه تحمیل شد.[۱۶] اینجا یکی از همان مواردی است که به وضوح، یکی شدن سیاست و فرهنگ و دانش و اقتصاد در ماهیتی استکباری پدیدار می گردد.

این توضیحات بدان معنا نیست که جهانی شدن، مطلقا شرّ است، بلکه اگر قرار باشد در این فرایند، تمامی صنایع، تکنولوژی و منافع، به گروه اقلیتی تعلق بگیرد و آنها با شیوه های هنری و ابزار رسانه ای، اقتصادی مصرفی ایجاد کنند. از سوی دیگر، با هر نیرنگی بکوشند تا پیدا شدن هر رقیبی را در نطفه خفه کنند و به بهای گرسنگی و بیماری و فقر و جنگ، روز به روز فربه تر شوند؛ این صورت از جهانی شدن در واقع جهان خواری و ظهور روح خود خواه و استکباری در عرصه اقتصاد است.

در این شکل از جهانی شدن، تولید به جهان سوم منتقل می شود، اما نه برای این که آنها به نان و نوایی برسند، بلکه به منظور تسلط بر نیروی انسانی و منابع طبیعی آنها. لذا حاصل این جهانی شدن سود بیشتر سرمایه داران جهانی و بحران محیط زیست در کشورهای در حال توسعه است. که نمونه های آن در کاستاریکا، غنا و فیلیپین[۱۷]، تجربه شده است.

جهانی شدن زیباست، آنگاه که صحنه گردانان آن، اهل تقوا و انسانیت باشند و همه انسانها از رشد و رفاه و آسایش، سهمی ببرند.

نقش جنگ افروزی در استیلای اقتصادی

گزارش شارل لون سون، زوایای شرافتمندانه تر فعالیتهای اقتصادی حکومت پنهان منتفذان را نمایان می سازد. هولناکترین فرازهای این تراژدی نشان می دهد که کاخهای ثروت و صنعت بر خون شناور است. یک مقدمه کوتاه، همه چیز را روشن می کند: اگر جنگ باشد، خرید اسلحه به هر قیمتی از نان شب ضروری تر است.

برای رسیدن به ثروت و سروری در جهان باید تحریک و تهدید و ناامنی و حتی جنگ به راه انداخت و بعد، با کلّی ناز و منّت و با قیمت گزاف، به فروش اسلحه پرداخت. برای نمونه، در اواسط دهه ۱۹۶۰ که درآمد حاصل از فروش نفت در عربستان روزبه روز افزایش می یافت و این ثروت باید به آمریکا می رسید، بهترین راه، فروش اسلحه بود. البته رونق بازار اسلحه یک بهانه کوچک می خواست و آن هم خیلی مشکل نبود. مصر از طریق یمن، عربستان را تهدید کرد و در پی آن، نخستین قرارداد بزرگ اسلحه میان عربستان و آمریکایی ها و انگلیسی ها امضا شد.[۱۸] شاید یکی از علل طمع محمدرضا شاه در خرید سلاح، تسلیح عربستان بود. تا جایی که در سال ۱۹۷۳، خرید دو میلیارد دلار اسلحه را از آمریکا تقاضا کرد.[۱۹] طبق گزارش آژانس کنترل تسلیحات و خلع سلاح آمریکا، کشورهای خاورمیانه در سالهای ۱۹۷۷ تا ۱۹۸۷، ۳/۱۶۵ میلیارد دلار خرید اسلحه داشتند.

از اوایل دهه ۱۹۶۰ تاکنون قاره افریقا شاهد بروز صد فقره کودتای نظامی بوده که حاصل آن، گرمی بازار سلاح بوده است. حتی پول آذوقه ای که برای مردم گرسنه اتیوپی از سراسر جهان جمع آوری شد، به مردم گرسنه و بیمار تعلق نگرفت، بلکه صرف خرید اسلحه برای جنگ با اریتره شد.

اقتصاد آمریکا کاملاً متکی به حدود صد میلیارد دلاری است که از فروش سلاح، همه ساله به دست می آورد.[۲۰]

استکبار سیاسی

استکبار سیاسی به معنای نفوذ لجام گسیخته گروه خاصی در عرصه بین المللی است؛ نفوذی که می کوشد انسانها و امکانات جهان را در راستای اهداف و منافع خود و با برنامه هایی مناسب، سازماندهی و رهبری نماید.

مدیریت استکبار سیاسی آمریکا که به سایر ابعاد سلطه گری آن پوشش می دهد، بر عهده شورای روابط خارجی است. این شورا اولین بیانیه رسمی خود را در سال ۱۹۲۲ صادر و بر این موضوع تأکید کرد:

«شورای روابط خارجی در نظر دارد یک مباحثه مستمر را در مورد جنبه های بین المللی مسائل سیاسی و اقتصادی و مالی آمریکا ترتیب دهد… شورا عبارت از گروهی از افراد است که دست اندر کار ترویج دانش در زمینه روابط بین المللی و بویژه توسعه یک سیاست خارجی به دقت تنظیم شده برای آمریکا هستند.»[۲۱]

یکی از اعضای هیأت مدیره شورا ایسایابومن (Isaiah Bowman) که ریاست کمیته تحقیق را در بیشتر سالهای دهه ۱۹۲۰ تا ۱۹۳۰ به عهده داشت، محدوده جغرافیایی منافع امریکا را منطقه ای از آن سوی مدار قطب شمال به طرف جنوب تا ساموا و از شرق تا غرب از چین تا فیلیپین و لیبریا تنجر تعریف کرد.[۲۲]

این شورا پس از جنگ جهانی دوم، نهادها و سازمانهای جهانی برای نظم را طراحی و راه اندازی نمود و سازمان ملل، بانک جهانی و صندوق بین المللی پول، حاصل فعالیت های شورا بود.

شورای روابط خارجی تا اوایل دهه ۱۹۷۰ رو به رشد رفت و سیاستهای خارجی آمریکا را طراحی نمود. از مهمترین فعالیتهای شورا در این سالها، ارائه خدمات مشاوره ای و اجرایی به شرکتهای سرمایه ای ایالات متحده بود. بیش از ۵۰% اعضای شورا، همواره مدیران سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و…. رسانه ها و مطبوعات آمریکا بوده اند.

شورای روابط خارجی که با هزینه سرمایه دارانی همچون خانواده راکفلر اداره می شود، در گزارش سالانه ۱۹۷۴، گامهای آغازین برنامه ای را برداشت که امروزه با عنوان جهانی سازی، همه را سرگرم کرده و گویا ضرورتی خود پیش آمده است. شورا برای این منظور، تشکیلات سازمانی تمام وقت و مفصلی با عنوان «طرح دهه هشتاد» را سامان داد.

در پی این طرح، به ابتکار کلاوز شوآب (Klaus schwab)، هر ساله در اواخر ژانویه و اوایل فوریه در دهکده داووس (Davos) در سویس، اجلاسی در راستای تحقق اهداف جهانی سازی برگزار گردید. این اجلاس، به قول نویسنده روزنامه گاردین: «پر هزینه ترین و انحصاری ترین تعطیلات دنیا که طی آن و در یک ملاقات سالانه، سیاست اقتصادی جهان تعیین می شود.»[۲۳]

معمولاً معلوم نمی شود در پشت پرده این اجلاس چه می گذرد، اما «آنچه از داووس به بیرون درز کرد، رفرم اقتصادی ژاپن و کره جنوبی، حرکات جدید برای صلح خاورمیانه، نحوه تضمین وامهای ایران و آینده پس اندازهای یهودی های دوره هیتلر در بانکهای سویس بود.»[۲۴]. اما آنچه مسلم است هدف اصلی، تسلط بر تصمیمات سیاست گذاران جهان است. طرح رهبران آینده جهان که در سال ۱۹۹۲ با اهتمام و توجه بسیار راه اندازی شد، دلیلی بر این راهبرد اساسی است.

«مأموریت رهبران آینده جهان این است که شبکه ای جهانی از افرادی تشکیل دهند تا در مقابل چالشهای رهبری پیشرفتهای اقتصادی، اجتماعی، حمایت متقابل و پویایی از یکدیگر بنمایند.

رهبران آینده جهان افراد کمتر از ۴۵ سال هستند که با توجه به مشاغل خود، قدرتمند، متنفذ و مسؤول می باشند و توان و کارایی بالفعل آنها جنبه جهانی دارد.»[۲۵]

حاصل این سیاستهای سلطه طلبانه و سودجویانه، به یغما رفتن کره زمین و افزایش شکاف فقیر و غنی (در کشورها) و فاصله شمال و جنوب (در عرصه بین المللی) است. «با وضع قوانین اجتماعی در قرارداد تجارت جهانی، از سهیم شدن کشورهای فقیری در رفاه جلوگیری می شود.»[۲۶]

نقش جنگ در استکبار سیاسی

جنگ افروزی، تنها سلطه اقتصادی را در پی ندارد؛ آن که ابزار حفظ زندگی در دست اوست، نحوه زندگی را تعیین می کند. از بارزترین پیامدهای به دست داشتن بازار سلاح، سلطه سیاسی و توان دخالت در تصمیم گیری های داخلی کشورهای وابسته نظامی است.

وقتی کشورهایی همچون کویت، عربستان و ژاپن در امور نظامی به آمریکا وابسته هستند، چندان غریب نیست که در راستای سیاستهای او حرکت می کنند. تسلط و سیطره حکومت پنهان منتفذان – که

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.