پاورپوینت کامل پروژه صهیونیسم (تحلیلی از مؤلفه های بازتولید صهیونیسم سیاسی) ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint
توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد
پاورپوینت کامل پروژه صهیونیسم (تحلیلی از مؤلفه های بازتولید صهیونیسم سیاسی) ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است
شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.
لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.
توجه : در صورت مشاهده بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل پروژه صهیونیسم (تحلیلی از مؤلفه های بازتولید صهیونیسم سیاسی) ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد
بخشی از متن پاورپوینت کامل پروژه صهیونیسم (تحلیلی از مؤلفه های بازتولید صهیونیسم سیاسی) ۱۲۰ اسلاید در PowerPoint :
>
مرتضی شیرودی[۱]
چکیده
اندیشه صهیونیسم به فوریت و سرعت زاده نشد؛ بلکه همانند هر پدیده اجتماعی دیگر، در بستر زمان و بر اثر شکل گیری حوادث گوناگون تولد یافت. زمینه هایی که به زایش صهیونیسم انجامید، در گوشه و کنار جهان روی داد، و پیش از آنکه به شکل اسرائیل غاصب( رژیم اشغالگر قدس) ظهور کند، در خارج از فلسطین اشغالی قوام یافت.
از این رو، جای تعجب نیست که کنفرانس بال(The Basle Conference) در ۱۱۷۷ / ۱۸۹۸ در سوئیس از سوی صهیونیست ها به رهبری تئودر هرتصل(Thedar Herzel)تشکیل گردد و در آن،صهیونیسم رسماً زاده شود و اندیشه تشکیل یک دولت یهودی شکل گیرد. تلاشهای این جنبش که خواهان مهاجرت و بازگشت یهودیان به سرزمین موعود و تشکیل دولت یهودی بود، اسرائیل را در فلسطین به سال ۱۳۲۷ / ۱۹۴۸ پدید آورد. اما به راستی، آنچه به زادن صهیونیسم انجامید، چیست؟ و چه حوادثی را در برمی گیرد؟ و نیز، ارتباط متقابل این حوادث چگونه بوده است؟ مقاله حاضر می کوشد به سوالات فوق پاسخ دهد.
مقدمه
برای پاسخ گویی به سؤالات پیش گفته، مقاله حاضر برخی از مهم ترین زمینه ها و بسترهای زایش صهیونیسم، مانند سهم آزار و انزوانشینی یهودیان، منافع سرمایه داری غرب، نقش ادبیات و نخبگان سیاسی، تأثیر اندیشه های کمونیستی و ناسیونالیستی، بازتاب تقدس و برتری ملت و نژاد یهود، آمال و آرزوهای دینی و…را می شکافد.همان گونه که هویداست، این زمینه ها متعدد و متنوع اند و از این رو، در عرصه های مختلف اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی قرار می گیرند.
به علاوه، برخی از این بسترها، از درون نژاد یهود برمی خیزد و برخی دیگر، ساخته و پرداخته غیریهود است؛ اما قبل از بازخوانی ماهیت پروژه صهیونیسم یا همان ریشه ها و بسترهای صهیونیسم، شناخت معنا و مفهوم صهیونیسم اجتناب ناپذیر است:
چیستی صهیونیسم
«صهیون» در زبان عبری، به معنای پُرآفتاب و نیز نام کوهی در جنوب غربی بیت المقدس است. کوه صهیون زادگاه و آرامگاه داود پیامبر علیه السلام و جایگاه سلیمان علیه السلام بود. گاهی این واژه نزد یهودیان به معنای شهر قدس، شهر برگزیده و شهر مقدس آسمانی، به کار می رود؛ ولی در متون دینی یهود، صهیون، به آرمان و آرزوی ملت یهود برای بازگشت به سرزمین داود علیه السلام و سلیمان علیه السلامو تجدید دولت یهود اشاره دارد. به دیگر سخن، صهیون برای یهود، سمبل رهایی از ظلم، تشکیل حکومت مستقل و فرمانروایی بر جهان است و از این رو، یهودیان خود را فرزندان صهیون می دانند.
صهیونیسم به جنبشی گفته می شود که خواهان مهاجرت و بازگشت یهودیان به سرزمین فلسطین و تشکیل دولت یهود است. صهیونیسم، همانند شووینیسم (ناسیونالیسم افراطی) است که با خوار شمردن ملتها و نژادهای دیگر و با غلوّ در برتری خود، در پی دست یابی به قدرت سیاسی است. این جنبش در نیمه اوّل قرن ۱۳ شمسی / نیمه دوم قرن ۱۹ میلادی در اروپا پا به عرصه حیات گذاشت؛ ولی واژه صهیونیسم، نخستین بار توسط تئودور هرتصل[۲] به کار رفت و سپس ناحوم ساکولو[۳]، در کتاب «تاریخ صهیونیست» از آن سخن گفت.[۴]
صهیونیسم، تنها دارای ابعاد و معانی سیاسی ( صهیونیسم سیاسی) نیست؛ بلکه ابعاد و معانی دیگری همچون: صهیونیسم کارگری، فرهنگی، دموکراتیک، رادیکال و توسعه طلب را نیز در بر می گیرد. مشهورترین تقسیم صهیونیسم، طبقه بندی آن به دو بخش سیاسی و فرهنگی ( دینی) است. صهیونیسم سیاسی خواهان بازگشت یهودیان به فلسطین است که با تدوین کتاب «دولت یهود» توسط هرتصل در ۱۲۶۳ / ۱۸۹۴ زاده شد؛ امّا صهیونیسم فرهنگی، مخالف مهاجرت یهودیان در قرن ۱۴ شمسی / ۲۰ میلادی به فلسطین است؛ زیرا در انتظار انسان رهایی بخش[۵] در آخر الزمان نشسته که یهودیان و تمام ادیان را به سرزمین ابراهیم علیه السلام و موسی علیه السلام یا سرزمین نجات بازگرداند[۶].
صهیونیسم به دینی و غیر دینی نیز تقسیم می گردد. صهیونیسم دینی، اندیشه ای است که اعتقاد دارد بازگشت به سرزمین موعود، در زمانی که پروردگار مشخص نموده است و به شیوه ای که او تعیین می کند، انجام خواهد شد و این کار به دست بشر انجام پذیر نیست.
پیروان این اندیشه، گروهی یهودی (صهیونیسم) و شماری عیسوی (صهیونیسم مسیحی) هستند. در مقابل، در صهیونیسم غیر دینی و غیر یهودی، کسانی جای دارند که با تکیه بر استدلال های تاریخی، سیاسی و علمی به اسکان یهودیان در فلسطین مشروعیت می بخشند؛ این همان صهیونیسم لائیک ( غیر دینی) است که تنها مفاهیم سیاسی خویش را به زبان دین بیان می کند. بنابراین، صهیونیسم همواره به معنای یهودیت نیست؛ بلکه گاه به مفهوم حرکتی برای غیر یهودی کردن یهودیت نیز، به کار می رود.[۷]
آنتی – سیمیتیسم[۸]
صهیونیست ها مدعی اند که صهیونیسم، پاسخی به آنتی – سیمیتیسم یا یهود آزاری است. به عقیده آنها، دولتها و ملتها به بیماری علاج ناپذیر یهودستیزی دچار شده اند. بنابراین، یهودیان را – در هر کجا باشند – عنصر بیگانه به حساب می آورند و آنان را در آشکار و پنهان آزار می دهند. حیم وایزمن[۹] (متوفی ۱۳۳۱ / ۱۹۵۲) در این باره می گوید: «ضدیت با یهود، میکروبی است (که) هر غیر یهودی هر کجا… باشد و هر چند که خود منکر باشد، بدان آلوده است.» به بیان دیگر، آنان یهودستیزی را بلایی ازلی و ابدی می دانند که تنها در پناه یک دولت یهودی می توان از آن رهایی یافت.[۱۰]
صهیونیست ها، به نمونه های بسیاری از یهود آزاری در طول تاریخ اشاره می کنند. از نظر آنان، یهود آزاری با شکست دولت یهودی اسرائیل و جهودا (یهودا)[۱۱]، به ترتیب در۷۲۱ و ۵۸۶ قبل از میلاد توسط آشوریان و بابلیان آغاز، و در نتیجه با پراکنده شدن یهودیان به نقاط دیگر جهان ادامه یافت و به تدریج، روند رو به رشدی به خود گرفت؛ به گونه ای که نقطه اوج آن، در آلمان هیتلری به چشم می خورد.
در این دوره طولانی، یهودیان در امپراتوری روم، کشور لهستان، روسیه تزاری و… بارها سرکوب و شکنجه شدند و تنها در سال ۷۷۰ / ۱۳۹۱ م. هفتاد هزار نفر به دلیل نپذیرفتن دین مسیح علیه السلامدر اسپانیا جان خود را از دست دادند. افزون بر آن، یهودیان همواره از حق مالکیت در برخی از مناطق جهان، و نیز اشتغال در برخی حرفه ها محروم بوده و اغلب در «گتو»ها[۱۲] به سر برده اند.[۱۳]
البته، این ادعاهای صهیونیسم، به هیچ وجه قابل اثبات نیست؛ زیرا اولاً، برخی از نمونه های تاریخی یهودآزاری، مانند آنچه صهیونیست ها درباره یهودسوزی در آلمان مطرح می کنند، بیش از حد بزرگ شده اند. صهیونیست ها در این مورد، با سلطه ای که بر ابزارهای تبلیغی جهان و به کارگیری آن دارند، به مظلوم نمایی پرداخته اند.
ثانیاً، برخی قصه های یهودآزاری، ساخته و پرداخته یهودیان و صهیونیست هاست؛ با این هدف که به روند مهاجرت یهودیان به فلسطین و تأسیس یک دولت یهودی شتاب بخشند. دیوید بن گوریون[۱۴] (متوفی ۱۳۵۲ / ۱۹۷۲) اعتراف می کند: «اگر قدرت داشتم، عده ای یهودی را به کشورهای مختلف می فرستادم تا یهودآزاری را تعمّداً به وجود آورند.»[۱۵]
شواهد دیگری بر نادرستی ادعاهای صهیونیسم در این باره وجود دارد؛ از جمله:
۱- مهاجرت و پراکندگی یهودیان، اغلب به دلخواه آنان و با هدف اقتصادی به سوی پررونق ترین سرزمین ها صورت گرفته است.
۲- یهودیان همواره در پهنه ای گسترده از خاک امپراتوری عثمانی، در صلح و آرامش می زیسته اند.
۳- یهودیان در بریتانیا، فرانسه و آلمان قرون وسطی، تحت آزار نبوده اند و حتی، پس از عصر نوزایی، وضع اجتماعی آنان بهبود یافت.
۴- رنج و دردی که میلیون ها برده آفریقایی سیاه پوست، در انتقال و اسکان اجباری به غرب متحمل شده اند، بیش از رنج و دردی است که بر یهودیان وارد آمده است. شگفت این که، صاحبان برخی از کشتی های حاملِ بردگان، سوداگران و بانکداران یهودی بوده اند.
۵- وقوع یهودآزاری را در حد پایینی می توان پذیرفت که آن هم به ویژگیهای فردی و اجتماعی یهودیان، مانند جمع گریزی و اشتغال در مشاغل غیر مولد، مانند ربا خواری باز می گردد[۱۶] و نیز ریشه در منازعه دائمی کلیسا و کنیسه دارد. به هر روی، نقش یهودآزاری ساختگی، در تولد صهیونیسم آنچنان بزرگ بود که هرتصل آن را موهبت الهی نامید.
اگر صهیونیسم محصول یهودآزاری است، پس چرا صهیونیسم به نوعی یهودآزاری از طریق تبعیض بین یهودیان سفاردی و اشکنازی[۱۷] مبدل شده است؛ سؤالی که صهیونیست ها همچنان آن را بی پاسخ گذاشته اند.[۱۸]
قدرتهای اروپایی
صهیونیسم، مولد دوران تحول و انتقال سرمایه داری غرب به مرحله امپریالیسم نیز به شمار می رود. در این دوره، همه قدرتهای بزرگ برای تأمین منافع استعماری، فعالانه در پی یافتن جای پایی محکم، در خاورمیانه شدند.
برای دست یابی به این هدف، نخستین بار ناپلئون بناپارت (امپراتور فرانسه)، به جلب همکاری یهودیان علیه امپراتوری عثمانی دست زد؛ هر چند در این کار توفیقی به دست نیاورد. سپس، بیسمارک (صدر اعظم سابق آلمان) برای پاسداری از خط راه آهنی که قرار بود از برن (شهری در آلمان) به بغداد کشیده شود، به جذب و به کارگیری یهودیان پرداخت؛[۱۹] امّا سرانجام، این انگلیس بود که به آرزوی دیرینه اش، یعنی خلق اندیشه صهیونیسم و ترغیب یهودیان اروپای شرقی، روسیه و غرب، برای مهاجرت به فلسطین و تشکیل یک دولت یهودی که حافظ منافع آن کشور باشد، دست یافت.[۲۰]
دلایل بسیار، در تأیید نقش قدرتهای بزرگ استعماری، به ویژه انگلیس، در پدید آمدن صهیونیسم و رژیم اشغالگر قدس در دست است؛ به عنوان مثال، در ۱۲۱۹ / ۱۸۴۰ روزنامه «تایمز» لندن اعتراف کرد که پیشنهاد استقرار یهودیان در سرزمین فلسطین، مورد حمایت پنج قدرت بزرگ جهانی است.
سپس هرتصل فاش کرد: «بازگشت به سرزمین پدران مان… از بزرگ ترین مسائل سیاسی مورد علاقه قدرتهایی است که در آسیا چیزی می جویند.» امّا همانگونه که گذشت، انگلیس گوی سبقت را از قدرتهای دیگر اروپایی ربود و با ابداع اندیشه صهیونیسم[۲۱]، زمینه تأسیس رژیم غاصب اسرائیل را فراهم آورد.
به بیان دیگر، پس از یک منازعه طولانی میان صهیونیست ها، سرانجام صهیونیست های انگلوفیل[۲۲]، جناح وابسته به وایزمن، موفق به تثبیت فلسطین (مکان مورد نظر انگلیس) به عنوان جایگاه نهایی یهودیان گشتند.[۲۳]
یهودیان تنها نامزد تشکیل دولتی حافظ منافع غرب در منطقه حساس و استراتژیک خاورمیانه بودند؛ زیرا به عقیده لرد ارل شافتسبُری هفتم[۲۴] – که از رجال سیاسی بریتانیا و نیز یک صهیونیستمسیحی بود – اسکان یهودیان در فلسطین نه تنها برای انگلستان که برای سراسر دنیای متمدن (غرب) سودمند خواهد بود.
هرتصل نیز بر آن بود که یهودیان می توانند حلّال مشکل غرب در خاورمیانه باشند. ماکس نوردو، از صهیونیست های معروف، معتقد بود که “ما فرهنگ اروپایی را… همچنان حفظ خواهیم کرد… ما به این فکر که باید آسیایی شویم، می خندیم.” پیش تر نیز یک کشیش مسیحی پیشنهاد کرده بود که برای حفاظت از هندوستان زیر سلطه انگلیس، لازم است یهودیان در فلسطین ساکن شوند. به هر حال، صهیونیست ها خود را مشعل دار تمدن غرب می دانند که در تلاش است دموکراسی را در خاورمیانه و قلب آن حاکم کند.[۲۵]
نتیجه این که نیازهای فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و نظامی غرب، به ویژه انگلیس، موجب پدید آمدن جریان فکری صهیونیسم و اسکان یهودیان در فلسطین گردید؛ جریانی که با غیر دینی (سیاسی کردن) یهودیت، در پی تحقق و حفظ منافع استعماری در خاورمیانه برآمد؛ در حالی که یهودیت دیندار ممکن بود برای غرب خطرآفرین باشد.[۲۶]
سرمایه داری یهودی[۲۷]
از اواخر قرن دهم شمسی / شانزدهم میلادی، یهودیان سفاردی از اسپانیا و پرتقال طرد شدند و در کشورهای عثمانی، هلند و فرانسه سکونت گزیدند. آنان به دلیل مهارت در بانک داری و با بهره مندی از روابط تنگاتنگی که با سفاردی های عثمانی داشتند، به آسانی به عرصه تجارت جهانی وارد شدند و بدین سان، نخستین گام را در شکل دهی به بورژوازی یهود برداشتند.[۲۸]
در قرن یازده شمسی / هجدهم میلادی نیز با ارتقای وضع اجتماعی اروپاییان، موقعیت یهودیان، بویژه در عرصه اقتصادی، بهبود یافت. این امر منجر به تلاش بیشتر بخشی از یهودیان برای رهایی از نظام «گتو» و ادغام در جوامع غربی و روی آوردن به مشاغل مولد و در نتیجه، گسترش و تثبیت قشر بورژوازی یهود گردید.[۲۹]
بورژوازی یهود به صورتهای گوناگون در پدید آوردن صهیونیسم مؤثر افتاد، که مهم ترین آنها عبارتند از:
۱- بورژوازی یهود، همگام و همراه با رشد و تکامل سرمایه داری غرب، و همانند آن، همه جهان را بازار مصرف خود می پندارند. در آن زمان، هرچند امپراتوری عثمانی از ضعف اقتصادی رنج می برد، امّا به دست آوردن بازار داخلی آن به سادگی امکان پذیر نبود؛ این امکان با مهاجرت بیشتر یهودیان به عثمانی – سرزمینی که از نیروی کار ارزان عرب بهره مند بود – فراهم می آمد. افزون بر این، چنین اقدامی یهودیان غیر فعال اقتصادی و بی علاقه به سرمایه گذاری را به عناصر فعال اقتصادی، در امپراتوری عثمانی تبدیل می کرد و یهودیان باقی مانده در غرب را نیز به سوی فعالیتهای اقتصادی و سودآور[۳۰] سوق می داد.[۳۱]
۲- سرمایه داری یهود، برای جلوگیری از افزایش تقاضای مالی یهودیان فقیر، که به کاهش ثروت آنان می انجامید، خواهان طرد آنها بودند؛ از این رو، با تشکیل دولت اسرائیل، اداره دولت یهودی را در دست گرفتند. بنابراین، بورژوازی یهود، هم در راندن یهودیان از اروپا و هم در اداره کردن آنان در فلسطین اشغالی، نقش اساسی داشته است.
۳- بورژوازی یهود در آغاز خواهان مهاجرت یهودیان به فلسطین نبود؛ بلکه به اعتراف حیم وایزمن، اوگاندا بیشتر مورد علاقه بازرگانان یهودی بود. در مرحله بعد نیز بورژوازی یهود در پی مهاجرت همه یهودیان به فلسطین نبود؛ بلکه خواهان آن بود که شمار یهودیان به اندازه ای کاهش یابد که به رفاه اقتصادی آنان در غرب لطمه ای وارد نسازد.
ناحوم ساکولو در این باره اعتراف می کند که صهیونیسم، نه به عنوان یک نهضت، بلکه به عنوان یک اقدام مالی و سرمایه داری ظهور کرده است. البته، یافتن مکانی برای خوشگذرانی و نیز دست یابی به کنترل مجدد یهودیان، از دیگر هدفهای بورژوازی یهود در خلق صهیونیسم شمرده شده است.[۳۲]
ادبیات صهیونیستی
پیش از تولد صهیونیسم سیاسی، صهیونیسم ادبی پدید آمد و نخستین جرقه های سیاسی کردن دین یهود را برافروخت. به دیگر سخن، صهیونیسم، نخست در عرصه زبان، گفتار و اندیشه و آنگاه در عرصه سیاست قد برافراشت. در این روند، صهیونیسم ادبی، زبان عبری را به خدمت گرفت و در گسترش آن کوشید و یهودیان عبری زبان را مورد تشویق و پاداش قرار داد.
در نتیجه، آنگونه که ساکولو می گوید: در آن زمان، فراگیری زبان عبری، حتی در میان غیریهودیان هم رو به افزایش نهاد. به دنبال این تلاش چند صد ساله، زبان عبری که به گفته بن گوریون، یک زبان ناگویا بود و تنها در قلبها می زیست و به نماز و شعر و ادبیات مذهبی اختصاص داشت، به جایگاهی دست یافت که دیگر تنها زبان زمان گذشته نبود؛ بلکه زبان آینده، زبان رستاخیز و زبانی بود که می توانست یهودیان را به عنوان یک ملت یگانه در زیر بیرق خویش گرد آورد.[۳۳]
در عرصه قلم، اندیشه و هنر، داستان، رمان و نمایش های بسیار پدید آمد که به ایفای نقش در تولد صهیونیسم پرداختند. از جمله، اشعار مذهبی یهود بن هاله وی (متوفی ۵۱۹ / ۱۱۴۰) به سود مقاصد صهیونیستی به کار رفت. کتاب «تلمود»[۳۴] (نگارش ۱۱۲۹ / ۱۷۵۰) اندیشه بازگشت به ارض موعود را رواج داد.
بنجامین دیزرائیلی (Benjamin disraeli) در رُمان «دیوید آلروی» (تألیف ۱۲۱۲ / ۱۸۳۳) شکلی از نژاد پرستی افراطی یهودی را به تصویر کشید. زیگموند فروید (متولد ۱۲۳۵ / ۱۸۵۶) بر لزوم اجرای تربیت صهیونیستی تأکید ورزید. جورج الیوت (Georg Eliot) در رمان «دانیل دروندا»[۳۵] (تدوین ۱۲۵۵ / ۱۸۷۶) که مهم ترین سند ادبی صهیونیسمبه شمار می رود، ناممکن بودن ادغام یهودیان در تمدنهای دیگر را گوشزد کرد. افزون بر این تلاشها، نگارش «دائره المعارف صهیونیسم و اسرائیل» (تألیف ۱۲۵۹ / ۱۸۸۰) به سهم خویش، زمینه ساز صدور اعلامیه بالفور[۳۶] گردید و آن نیز، از زمینه های اساسی تأسیس اسرائیل به شمار می رود.[۳۷]
برخی از افسانه ها نیز در پدید آوردن صهیونیسم دخیل بوده اند. مهم ترین این افسانه ها، افسانه «یهودی سرگردان» یا «یهودی دوره گرد» است. این افسانه برای نمایاندن زندگی سراسر آمیخته با رنج، محنت، سرگردانی و بی پناهی یهودیان به کار رفت و به تدریج زمینه ذهنی ضرورت تلاش برای رهایی یهودیان صهیونیست را در اواخر قرن دوازدهم شمسی / نوزدهم میلادی فراهم آورد.[۳۸] پروتکل یازدهم از مجموع پروتکل های صهیون، به نتیجه آتی این تلاشها اشاره می کند و می نویسد: “خداوند به ما، امت برگزیده اش، آوارگی را به مثابه یک نعمت الهی عطا کرده است و این مسأله که همه آن را ضعف ما پنداشته اند، و در واقع قوت ما بوده است، ما را در آستانه سلطه جهانی قرار داده است.
“حتی به عقیده ساکولو، در این فرآیند، هنرمندان غربی با ولع فراوان که تا آن هنگام بی سابقه بود، به موضوعات مربوط به مسأله یهود پرداختند. فیلسوفانی چون جان لاک (Locke John)، اسحاق نیوتن (Ishac Newton)، دیوید هارتلی (David Hartly) و پریستلی (Prisetly) در نوشته هایشان، تمایلات صهیونیستی از خود بروز دادند و برخی فیلسوفان رمانتیک (Romantic) مانند: ژان ژاک روسو (Jean Jacques Roussea) از اندیشه صهیونیسم دفاع کردند.
ادبیات صهیونیستی تنها به ترسیم چهره یهودی یا یهودیان ناراضی نپرداخته، بلکه گاه کوشیده است چهره ای نیک و انسانی از یهودیان به دست دهد، تا آنان راه کسب امتیازات اجتماعی بیشتری را بازیابند و آن را برای ظهور صهیونیسم به کار گیرند. در مجموع، ادبیات صهیونیستی کوشیده اند با رواج همبستگی یهودیان جهان مبارزه با تبلیغات ضد صهیونیستی، رنج و ستمدیدگی یهودیت را به تصویر کشند و به پندار خود، وحشی گری اعراب علیه یهودیان را نمایان سازند و به ترویج اندیشه برتری قوم یهود بپردازند.[۳۹]
شخصیت های صهیونیستی
شخصیت ها و نخبگانی بسیار در پدید آمدن صهیونیسم نقش داشته اند. در ذیل به نام برخی از شخصیت های سیاسی که در این زمینه سهم بیشتری از دیگران داشته اند و نیز به عمده فعالیت آنها اشاره شده است:
۱- تئودور هرتصل: وی که بنیان گذار سازمان جهانی صهیونیسم و پدر صهیونیسم به شمار می رود، در بوداپستِ مجارستان به دنیا آمد و در ادلاخ اتریش جان سپرد. هرتصل در هجده سالگی به وین رفت و به تحصیل حقوق پرداخت. وی پس از پایان تحصیلات، به جای کار وکالت، پا به دنیای ادبیات و مطبوعات گذارد.
در این دوره، او به تأثیر از موج تازه یهودستیزی در روسیه، لهستان و برخی از کشورهای اروپایی در پی مطالعه کتاب مسأله یهودی و نیز به دنبال مشاهده قضیه دریفوس[۴۰] به این نتیجه رسید که تنها راه حل پایان یافتن یهودآزاری، گردآوردن یهودیان جهان در یک سرزمین است.
هرتصل، این نظریه را در کتاب دولت یهود (چاپ ۱۲۷۵ / ۱۸۹۶)، که در اصل نامه ای به خاندان روچیلدهاست،[۴۱] مطرح ساخت و یک سال بعد، نخستین کنگره جهانی صهیونیسم را در شهر بال سوئیس تشکیل داد که هدف آن، ایجاد موطنی برای یهودیان در فلسطین بود؛[۴۲] در حالی که خود او به یهودیت ایمان نداشت؛ به شعایر مذهبی بی اعتنا بود؛ زبان عبری نمی دانست و به فرهنگ غربی خویش[۴۳] مباهات می کرد.[۴۴]
۲- بارون ادموند روچیلد:[۴۵] اعلامیه ۱۲۹۶ / ۱۹۱۷ دولت انگلیس، درباره لزوم تأسیس دولتیهودی در فلسطین (اعلامیه بالفور) با عبارت “لرد روچیلد عزیزم!” آغاز می شود که خود نشان از سهم ویژه و مؤثر بارون ادموند روچیلد (متوفی ۱۳۱۳ / ۱۹۳۴) در تولد و حیات صهیونیسم دارد.
او همچنین، مشهور به “پدر اسکان یهودیان در فلسطین” است. این عنوان، به پاس تلاش مستمر وی در خرید زمین و املاک اعراب فلسطینی و هزینه کردن یک میلیون و شش صد هزار لیره استرلینگ برای احداث دهکده های مهاجرنشین در فلسطین، به او داده شد. ادموند روچیلد به خانواده ای ثروتمند و یهودی الاصل تعلق داشت که از راه صرافی و بانک داری به ثروتی افسانه ای دست یافت؛ تا جایی که اعضای خانواده روچیلدها به سلاطین مالی مشهور شدند.
این خانواده ثروتمند، به پاس خدمات مالی شان به دولت اتریش، از سوی آن دولت به لقب بارون[۴۶] مفتخر شدند. سهم ادموند روچیلد در شکل گیری اسرائیل نیز بسیار است. خود او در این باره اعتراف می کند: «بدون من صهیونیست ها هیچ کاری نمی توانستند انجام دهند.»[۴۷] دولت اسرائیل نیز به منظور قدردانی از خدمات وی، نام او را بر یکی از بلوارهای تل آویو[۴۸] نهاده است.[۴۹]
۳- حیم وایزمن: وی برجسته ترین رهبر صهیونیستی پس از هرتصل است. خدمات او به نیروی دریایی بریتانیا[۵۰]، زمینه را برای پذیرش نظریه هایش درباره لزوم تأسیس یک دولت یهودی در فلسطین، نزد مقام های انگلیسی و نیز برای صدور اعلامیه بالفور فراهم آورد. وی پس از هرتصل، به رهبری سازمان جهانی صهیونیسم و سپس به ریاست آژانس یهود[۵۱] در فلسطین و سرانجام به ریاست جمهوری اسرائیل (اولین رئیس جمهور اسرائیل) بر گزیده شد.[۵۲]
۴- لرد ارل شافتسبری هفتم: وی یکی از برجسته ترین رجال سیاسی بریتانیا و نیز برادر همسر پالمرستون، نخست وزیر اسبق انگلیس، بود. وی ریاست صندوق کشف فلسطین را بر عهده داشت و به پیشهاد او نخستین کنسول گری انگلیس در بیت المقدس تأسیس شد. شافتسبری بر پایه این استدلال که هر ملت باید دارای وطن باشد و سرزمین کهن از آنِ ملت کهن است، مشوّق نظری و عملی مهاجرت یهودیان به فلسطین گردید.[۵۳]
۵- بنجامین دیزرائیلی: این سیاست مدار و نویسنده یهودی الاصل انگلیسی در ۱۲۱۶ / ۱۸۳۷ به عضویت پارلمان و سپس به رهبری مجلس عوام و حزب محافظه کار انگلیس درآمد و آنگاه به نخست وزیری انگلیس رسید. دیزرائیلی، بار دومی که به نخست وزیری بریتانیا رسید، ورود یهودیان به پارلمان آن کشور، در کسوت نمایندگی را قانونی ساخت و مهم تر از آن، به ابتکار شخصی خویش، سهام ترعه (کانال) سوئز[۵۴] را پس از اخذ و دریافت وام چهار میلیون لیره ای
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
مهسا فایل |
سایت دانلود فایل 