پاورپوینت کامل نگاهی به چرایی و چگونگی قیامت، در قرآن ۹۵ اسلاید در PowerPoint


در حال بارگذاری
10 جولای 2025
پاورپوینت
17870
3 بازدید
۷۹,۷۰۰ تومان
خرید

توجه : این فایل به صورت فایل power point (پاور پوینت) ارائه میگردد

 پاورپوینت کامل نگاهی به چرایی و چگونگی قیامت، در قرآن ۹۵ اسلاید در PowerPoint دارای ۹۵ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی پاورپوینت کامل نگاهی به چرایی و چگونگی قیامت، در قرآن ۹۵ اسلاید در PowerPoint،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن پاورپوینت کامل نگاهی به چرایی و چگونگی قیامت، در قرآن ۹۵ اسلاید در PowerPoint :

>

علی گلایری[۱]

چکیده:

آن هنگام که خالق هستی، از اراده خویش مبنی بر خلق جانشین، به فرشتگان گفت، آنان با شگفتی پرسیدند که موجودی فسادگر و خون ریز می آفرینی؟! خداوند پاسخ داد: آنچه من می دانم، شما نمی دانید.

این چنین، انسان به عرصه وجود وارد شد. موجودی که پای در فرش و سر به سوی عرش داشت. جسمی داشت که او را به زمین می کشید و روحی که به آسمانش می خواند. اما خالقش تنهایش نگذارد و به سوی خویش فرا خواند و از انحرافش بر حذر داشت. ضمانت اجرای نیکی و بدی او را نیز، قیامت قرار داد تا کاشته های این دنیا، در آن دیار برداشت شود.

این نوشتار، مجموعه این فرآیند را تحلیل می کند و به بررسی هدف خلقت، لزوم وجود قیامت، رابطه عمل انسان با پاداش یا عذاب قیامت و نکاتی پیرامون روز پسین می پردازد.

انسان به عنوان اشرف مخلوقات خداوند، دارای دو بعد جسم و روح می باشد؛ جسم انسان مربوط به عالم ماده و روح انسان مربوط به عالم بالا و الوهیت است. قرآن کریم، ترکیب انسان را از روح و جسم تأیید می کند و در مورد بدن تصریح می کند که انسان از خاک آفریده شده است[۲] و در مورد روح می فرماید: «وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی»[۳] یعنی: از روح خویش در وی دمیدم. هنگامی که خاک و نفخه الهی با هم ترکیب شدند موجودی متولد شد که بخشی مربوط به عالم سفلی و پست و بخشی مربوط به عالم علیا بود و ترکیب این دو بخش از هستی، هنری بود که تنها از عهده بهترین خالق برمی آمد: «فَتَبارَک اللّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ»[۴]

این دو بعد دارای خواستها و امیال ویژه خود هستند؛ آن که مربوط به عالم ماده و خاک است، میل به فجور و پستی دارد و آن که مربوط به عالم بالاست به سعادت و تقوی مایل است: «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها»[۵] یعنی: سپس به او فجور و تقوی الهام نمود.

نکته دیگر، این که قرآن کریم که هدف از خلقت انسان را عبادت خداوند می داند؛ «و ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الإِنْسَ إِلاّ لِیعْبُدُونِ»[۶] یعنی: جن و انس را خلق نکردم مگر برای عبادت. با توجه به این که موجوداتی بوده و هستند که همیشه خداوند را عبادت می کردند و هیچگاه از فرمان الهی تخلف و عصیان نکرده و نمی کنند،[۷]

انسان، به این دلیل آفریده شد تا با اراده و اختیار خویش خداوند را عبادت نماید؛ یعنی با آن که قدرت بر انجام فجور و فحشا دارد، به سوی عبادت خداوند گام بر می دارد و خود را با اراده و اختیار خویش، تحت فرمان الهی قرار داده و از او پیروی نماید.

از طرف دیگر، خداوند متعال برای آن که انسان را به سوی خویش بخواند اقداماتی را صورت داده است تا راه رسیدن به خویش را هموار سازد که به بخشی از آن اشاره می کنیم.

۱- انسان را به گونه ای آفرید که طالب حق بوده و به سوی خداوند متعال حرکت نماید: «فَأَقِمْ وَجْهَک لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللّهِ الَّتِی فَطَرَ النّاسَ عَلَیها لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللّهِ»[۸] یعنی: پس بدین حق روی آور و بر آن ثابت قدم باش؛ آن دینی که خداوند سرشت مردم را بر آن آفرید و دگرگونی در آفرینش خداوند نیست. در حقیقت، فطرت انسان، خداجو خلق شده است؛ به گونه ای که اگر فریفته خواستها و لذتها واقع نشود، به سوی خداوند گام برمی دارد.

۲- ذات اقدس الهی، انسان را برای رسیدن به خود، مورد حمایت جدی قرار داده است؛ به گونه ای که هر کس به سوی او حرکت نماید، خداوند راه های مختلف را به او نشان خواهد داد تا بتواند مسیر درست را انتخاب نماید: «وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِینَّهُمْ سُبُلَنا»[۹] یعنی: هر کس در راه ما تلاش کند ما راه های خود را به او نشان خواهیم داد. در واقع، مهم آن است که انسان به ندای درونی خویش پاسخ داده و به سوی الله طی طریق کند؛ در این صورت افقهای مختلف به سوی او گشوده می شود تا بهتر و آسانتر این مسیر را بپیماید.

۳- لطف دیگر باری تعالی برای رساندن انسان به هدف خلقتش (عبادت خداوند) این است که انبیا را فرستاد تا انسانها را از ظلمت آباد ماده به نور الهی برسانند: «کتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیک لِتُخْرِجَ النّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ»[۱۰] یعنی: کتابی (قرآن کریم) را بر تو نازل کردیم تا مردم را از تاریکی، به نور درآوری.

آری! پیامبران، بویژه آخرینِ آنها در حالی که چراغ هدایت در دست دارند از طرف خداوند بین مردم آمده اند تا زنجیرها را از پایشان بردارند: «وَ یضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الأَغْلالَ التی کانت علیهم»[۱۱] یعنی: و از اینان بار گرانشان و غلها و بندهایی را که بر ایشان بود از دوششان بر می دارد. زیرا لازمه بردن آنها به حریم ملکوت، آن است که غلها و زنجیرها بر پایشان نباشد: «قُلْ تَعالَوْا أَتْلُ ما حَرَّمَ رَبُّکمْ»[۱۲] یعنی: بگو: بیایید تا آنچه خدایتان حرام کرد را بر شما تلاوت کنم.

استاد جوادی آملی – دام ظله – می نویسد:«تعال غیر از الی است. اگر دو نفر در یک سطح قرار گیرند یکی به دیگری می گوید: «الی»؛ پیش من بیا. اما اگر در دو طبقه باشند آن که بالاتر است می گوید: «تعال» یعنی: بیا بالا. حرف انبیا این است که بالا بیایید.

این لطیفه را در تفسیر بیضاوی ملاحظه می فرمایید که آن ادیب می گوید: در بادیه نشینان عرب رسم بود و هم اکنون هم هست که در مناطق کوهستانی خانه ها را در سینه کوه می سازند و دامنه کوه را که هموار است برای کشت و زرع آماده می کنند بچه ها در نقاط هموار به بازی مشغول می شدند هنگام غروب پدر و مادر به لبه ایوان منزل می آمدند و به بچه ها می گفتند «تعالوا، تعالوا!» بیایید بالا، بیایید بالا!»[۱۳] نتیجه آن که انسان برای رسیدن به جایگاه واقعی خویش، محتاج به راهنماست و خداوند متعال، این لطف را از بنده اش دریغ نفرمود.

۴- در مرحله بعد، خداوند به بندگان امر فرمود که اگر گناه کردید و این گناه به خاطر غفلت و جهالت بود[۱۴]به سوی خدا بازگشته و توبه کنید؛ خداوند متعال شما را می پذیرد: «أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْکمْ سُوءاً بِجَهالَهٍ ثُمَّ تابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ»[۱۵] یعنی: کسی به جهالت عملی انجام داده و توبه کند و اصلاح نماید، خداوند بخشنده و مهربان است.

۵- در آخرین گام، برای آن که جلوی گناهان را بگیرد – که مهمترین راهزن است – تا انسان در مسیری که خداوند انتخاب نموده، به درستی قدم بردارد؛ فرمود که انسانها را در قیامت در محضر خویش حاضر خواهد کرد و آنان که خداوند را عبادت کردند، به ثواب و آنها که عصیان کردند به کیفر خواهند رسید و کوچکترین عملی، مورد غفلت واقع نمی شود: «فَمَنْ یعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّهٍ خَیراً یرَهُ وَ مَنْ یعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّهٍ شَرًّا یرَهُ»[۱۶] یعنی: کسی که ذره ای کار خیر انجام دهد آن را خواهد دید و آن کس که ذره ای عمل بد نماید آن را خواهد دید. قیامت، پایانی بر علت خلقت انسان و روز نتیجه امتحان انسان است که آیا در این آزمون بزرگ سربلند بیرون آمد یا خیر.

اما انسانی که غرق در امور مادی و ظلمانی دنیا شد، آن قدر از اصل خلقت خویش دور گشت که حتی معاد را انکار نمود و این که انسان بی جانی که خاک شده، دوباره جان بگیرد را امری بعید شمرد. می توان گفت مهمترین علت انکار قیامت، استبعاد آن است: «فَقالَ الْکافِرُونَ هذا شَیءٌ عَجِیبٌ أَ إِذا مِتْنا وَ کنّا تُراباً ذلِک رَجْعٌ بَعِیدٌ»[۱۷]یعنی: کافران گفتند: این چیز عجیبی است! آیا ما پس از آن که خاک شدیم دوباره زنده می شویم؟!

این بازگشت بسیار بعید است. خداوند، در رد این پندار می فرماید: «وَ هُوَ الَّذِی یبْدَوا الْخَلْقَ ثُمَّ یعِیدُهُ وَ هُوَ أَهْوَنُ عَلَیهِ»[۱۸]یعنی: و او کسی است که خلایق را می آفریند و سپس باز می گرداند و برگردانیدن برای او آسانتر است.

استاد جوادی آملی – دام ظله – می نویسد: «عامل [انکار] ملحدان، شبهه علمی نیست بلکه انگیزه انکار، شهوت عملی و بی بند و باری است که مانع پذیرش معاد می شود… اگر درباره ادله ضرورت معاد، درست دقت شود نه تنها وجود قیامت را به خوبی اثبات می کند بلکه هر گونه شبهه انتقادی را نیز حل خواهد کرد.»[۱۹]

گرچه استبعاد کافران بی دلیل است اما وجود قیامت کاملاً مستدل و قابل اثبات است. از این رو، لازم است ادله اثبات قیامت مورد بررسی قرار گیرد تا صحت این مسأله به خوبی روشن شود. در نگاه قرآن کریم، مردن به معنای فنا و معدوم شدن نیست، انسان با مردن از بین نمی رود بلکه بعد از عالم قبر انسان وارد عالم برزخ شده و سپس وارد محشر می شود تا به حساب وی رسیدگی شود و سفر انسان از تکوین تا قیامت به پایان برسد. پس باید ثابت کنیم که انسان با مردن معدوم نمی شود و همچنین وجود برزخ و علت وجود قیامت و کیفیت حساب را مورد بررسی قرار دهیم.

۱- ابقای انسان

بدن، از بدو تولد تا مرگ دارای حالتهای گوناگونی است (کودکی، نوجوانی، جوانی و کهولت). این تغییر تدریجی بدن، امری محسوس است، علاوه بر آن که در فلسفه به اثبات رسیده که تغییر و تحول از لوازم ماده است اما در انسان علاوه بر این تغییر و تحول بدنی چیز دیگری وجود دارد که ثابت بوده و تغییر پیدا نمی کند و انسان، به همان امر ثابت شناخته می شود.

مسمای اسم هر انسانی در حقیقت، همان بُعد ثابت انسان است که ویژگیهای او را در بر دارد. آن جنبه، روح انسان می باشد که هویت او را تشکیل می دهد و انسانیت انسان، وابسته به آن است. انسان در خودش، وجود امر ثابت (روح) و امر متغیر (بدن) را می یابد.

علاوه بر آن که در افراد دیگر نیز آن را مشاهده می کند. از آنجا که روح ثابت بوده و تغییر، از لوازم ماده است به خوبی روشن می شود که روح امری مجرد است؛ در نتیجه، زوال و انکار در آن، راه ندارد.

قرآن کریم نیز به وجود روح و تجرد آن و این که هنگام مرگ، روح به طور کامل، اخذ می شود اشاره دارد: «اللّهُ یتَوَفَّی الأَْنْفُسَ حِینَ مَوْتِها وَ الَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنامِها فَیمْسِک الَّتِی قَضی عَلَیهَا الْمَوْتَ وَ یرْسِلُ الأُْخْری إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی إِنَّ فِی ذلِک لآَیاتٍ لِقَوْمٍ یتَفَکرُونَ»[۲۰] یعنی: خداست که وقت مرگ، ارواح خلق را می گیرد و آن را که هنوز مرگش فرا نرسیده نیز در حال خواب روحش را قبض می کند.

سپس آن را که حکم به مرگش کرده، جانش را نگاه می دارد و روح آن را که محکوم به مرگ نکرده به بدنش می فرستد تا وقت معین مرگ؛ در این کار، ادله قدرت الهی برای متفکران، پدیدار است.

مرحوم علامه طباطبایی رحمه الله می نویسد:

«در مجمع آمده است قبض شی اخذ به تمام و کمال است و وقتی گفته می شود: «توفیت حقی» یعنی: تمام حقم را گرفتم… مراد از انفس، ارواح متعلق به بدن است نه مجموع روح و بدن؛ چون مجموع روح و بدن قبض نمی شود بلکه روح قبض می شود؛ یعنی تعلقش به بدن قطع می شود… از این آیه استفاده می شود که نفس، موجود است و مغایر با بدن است؛ به گونه ای که از بدن جدا شده و مستقل شده و به حیات خویش ادامه می دهد.»[۲۱]

ارزش اثبات وجود روح در انسان، در این است که انسان با مردن، نابود نمی شود. متلاشی شدن و از بین رفتن، از ویژگیهای بدن مادی است اما روح ثابت بوده و بعد از مرگ نزد خداوند محفوظ است: «قُلْ یتَوَفّاکمْ مَلَک الْمَوْتِ الَّذِی وُکلَ بِکمْ ثُمَّ إِلی رَبِّکمْ تُرْجَعُونَ»[۲۲] یعنی: به آنها بگو: فرشته مرگ که مأمور قبض روح شماست، جان شما را خواهد گرفت و پس از مرگ به سوی خدای خود باز می گردید.

اما این بازگشت، یک بازگشت صرف نیست بلکه برای آن است که انسان مورد محاسبه قرار گیرد و هر کس نتیجه اعمال دنیایی خود را بیابد. از این رو باید اثبات نمود که قیامتی هست که در آنجا انسان مورد پرسش واقع شده و نتیجه اعمالش به وی داده خواهد شد.

۲- اثبات قیامت

برای اثبات قیامت دلایل مختلفی، ذکر کرده اند[۲۳] که در اینجا به طور اختصار به دو مورد اشاره می کنیم:

الف) عبث نبودن خلقت

شکی نیست که آفریدن هستی می بایست بر اساس حکمتی صورت گرفته باشد؛ چرا که فعل بیهوده و بی هدف، از هیچ عاقلی[۲۴] سر نمی زند چه برسد به خداوند متعال که حکیم و عاقل علی الاطلاق بلکه خالق عقل است.

اگر سیر انسان به قیامت منتهی نشود تا به اعمال او رسیدگی شود، خلقتش و به تبع آن، وجود شرایع و ارسال رسل، لغو خواهد بود؛ زیرا آنچه انسان در این عالم انجام دهد هیچ انعکاسی نخواهد داشت و رشد و عدم رشد انسان بی معنا بوده بلکه وجود انبیا و شرایع امری بیهوده خواهد بود. مرحوم علامه طباطبایی رحمه اللهمی نویسد:

«اگر از جانب خدا حسابی در کار و پاداشی در پیش نباشد، دعوت دینی که مجموعه ای از فرمانهای خدا و اوامر و نواهی اوست، کمترین اثری در بر نخواهد داشت؛ وجود و عدم دستگاه نبوت و تبلیغ در اثر مساوی خواهد بود بلکه عدم آن بر وجودش رجحان خواهد داشت؛ زیرا پذیرش دین و پیروی از مقررات شرع و آیین خالی از کلفت و سلب آزادی نیست و در صورتی که متابعت آن اثری در بر نداشته باشد هرگز مردم زیر بار آن نخواهد رفت… تأمل در آفرینش انسان و جهان و همچنین در غرض و هدف شرایع آسمانی، در پیش بودن چنین روزی (روز رستاخیز) را روشن می سازد.

ما وقتی که در کارهایی که در آفرینش تحقق می پذیرد، دقیق می شویم، می بینیم که هیچ کاری بدون غایت و هدف ثابت انجام نمی پذیرد. هرگز خودِ کار به طور اصالت و استقلال مطلوب نیست بلکه پیوسته، مقدمه هدف و غایتی است… آفرینش انسان و جهان، کار خداست و خدا منزه است از این که کار بیهوده و بی هدف انجام دهد… پس ناچار برای آفرینش جهان و انسان هدف وغرض ثابتی در کار است.

البته سود و فایده آن به خدای بی نیاز بر نخواهد گشت و هرچه باشد به سوی آفریده ها عاید خواهد شد. پس باید گفت جهان و انسان به سوی یک آفرینش ثابت و وجود کاملتری متوجهند که فنا و زوال نپذیرد.»[۲۵]

مرحوم شهید مطهری رحمه الله برای این مسأله، مثال روشنی ذکر می کند: «جنین که در رحم است اعضا و جوارح (چشم، گوش، جهاز تنفس و…) برایش خلق می شود. جنین در رحم یک زندگی گیاهی دارد ولی در رحم تجهیزاتی به او داده شده است که در عالم رحم به کار نمی آید؛ مثلاً این چشم برای زندگی گیاهی رحم نیست. اگر بنا باشد که همیشه دوره زندگی جنینها این باشد که وارد رحم می شود و آخر نه ماه زندگی آنها پایان پذیرد، این خلقت، تناسب با این زندگی ندارد.

آیا این آیات که می گوید: «أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکمْ عَبَثاً وَ أَنَّکمْ إِلَینا لا تُرْجَعُونَ»[۲۶] نمی خواهد این مطالب را بفهماند که همین طوری که درباره یک جنین در رحم اگر کسی زندگی گیاهی او را ببیند و بر زندگی بعد حساب باز نکند، خلقت عبث است، ای انسان! اگر روی خودت حساب نکنی و خیال کنی همین زندگی دنیایی هستی خلقت خود را عبث فرض کردی.

  راهنمای خرید:
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.